یعنی همش یک خواب بود؟

    سلام دوستان عزیز شهوانی من پدرام هستم هجده ساله از اصفهان و این داستانی هم که میخواهم تعریف کنم گی هست پس دوستانی که علاقه ندارند نخونند حقیقتش اینه که من یک همجنس گرا هستم از زمان بچگی پسر خوشگلی هستم و بودم و همچنین در فامیلمون هم دخترای زیادی همسن خودم هستند و میتونم دختر بازی کنم ولی هیچ حسی به دختر ها ندارم حتی چند باری هم فیلم های سکسی که دوستانم داشتند رو نگاه کردم ولی باز هم هیچ حسی پیدا نمیکردم ولی به پسر ها و دوستانم چرا یک ذره حس داشتم تا اینکه یواش یواش فهمیدم که همجنس گرام یک سال پیش با این سایت آشنا شدم حقیقتش اینه که دنبال یک پارتنر خوب میگشتم برای خودم وقتی به آدم های اطرافم نگاه میکنم یک مشت گرگ و سوء استفاده گر رو میبینم که هیچ احساس و علاقه ای در اونها وجود نداره و فقط به دنبال سکس هستند من به دنبال یک پارتنر میگشتم که واقعا من رو واسه خودم بخواد نه به خاطر سکس از طرفی هم به سایت اعتماد نداشتم ولی خب..... پس بهتره درد هامو تو خودم بریزم یک روز نشسته بودم روی نیمکت پارک که یه پسرو دیدم بهم خیره شده بود با خودم گفتم شاید من رو اشتباه گرفته رفتم جلو تر و بهش گفتم آقا پسر چیزی شده؟ چرا به من نگاه میکنی و میخندی؟ گفت اسمت چیه؟ منم گفتم پدرام گفت منم کامبیز هستم خوشبختم و بعد باهاش دست دادم اونم مثل من پسر خوشگلی بود و بعد نشستیم یک ذره اختلات کردیم واقعا حرفهاش عجیب بود ولی در هر صورت فهمیدم که اونم مثل من همجنس گراست دعوتش کردم به خونم یک سال ازم کوچیک تر بود به سمت اتاقم بدرقش کردم روز عجیبی کلا هوا ابری بود و دلگیر ولی من خوشحال بودم چونکه میدونستم که عشق واقعیم رو پیدا کردم نشستیم روی تخت کلی بگو و بخند کردیم و منم از گوشیم همه فیلم های خنده دارمو نشونش دادم که یک دفعه رسید به فیلم های همجنس گرایی سکسی.... اوه لعنتی اینها رو چرا حذف نکردم یک سال ميخوام حذف کنم ولی حالا آبروم رفت گوشیمو از دستم گرفت و نگاهشون کرد منم گفتم ای داد بیداد الان ازم قطع امید میکنه و میره چه افتضاحی ولی یه باره گفت اینا چین شیطوون بلا؟ پس تو هم از این چیزا دوست داری هان؟ منم سرخ شدم و گفتم شرمنده کامبیز جون اینها رو واسه یکی از رفیقام گرفتم خودم پاک پاکم اونم گفت پیش من نمیخواد دروغ بگی و بعد اومدم در گوشم گفت میای به ما هم از این کارا بکنیم؟ منم گفتم که ناراحت نمیشی؟ نه من حاضر نیستم دوستیمونو واسه یک سکس خراب بکنم اونم گفت دیوونه من بار اولم نیست بعدشم بهش گفتم باشه بعد لباس های همو در آوردیم و از هم دیگه لب گرفتیم که واقعا حس لذت بخشی داشت لب های همو میخردیم و بعد توی چشم های هم نگاه میکردیم باورم نميشه واسه اولین بار دارم با پارتنری که ميخواستم سکس میکنم بعدش هم شروع کردیم به خوردن سینه های همدیگه و بعدش هم دودول همدیگر رو خوردیم شرمنده مال ما کوچولوعه و زیاد بزرگ نیست ولی تا اونجا حدی هست که بشه کرد و بعدش هم اون اومد و سوراخ من رو لیس زد و من واقعا لذت بردم و بعدش هم کیرش رو گذاشت توی من و کرد تو که زیاد هم دردم نگرفت و مشخص بود که چرا درد نگرفت..... قبلا با خیار گشاد کرده بودم بعدش هم به چند روش حرفه ای من رو کرد و آخر هم آبش رو ریخت تو بعد نوبت من شد گفت حالا ببینم تو چکار میکنی بعدش هم منم به این همون روش هایی که اون منو کرد منم همون بهتر جور کردمش و آبم رو ریختم توی کونش ولی خوب اون دردش نمیومد و میخندید و آه اه میکرد بعدش هم من هم روش خوابیدم و یه بوس از این روی لباش به ورداشتم و بهش گفتم کامبیز دوستت دارم مبادا با این سکس فکر کنی که من تو رو بخاطر سکس و مییخوام من تو رو واقعا واسه من خودت ميخوام و بعد هم اشک آور توی چشمان هر جفتمون جمع شد و بعدش........ صدای زنگ در اومد و من از اون خواب شیرین بلند شدم ولی هنوز روی چشمام شبنم سرد نشسته بود کامبیز ازت ممنونم چون باعث شدی برای چند ساعت غمم رو فراموش کنم خوب ممنون که داستان من رو خوندید خدانگهدار
    نوشته: پدرام

  • 33

  • 17




  • نظرات:
    •   .سامان.
    • 2 هفته،4 روز
      • 13

    • بعدش چی؟! (dash)
      شماها که وقتی تایپ میکنید، دستتون تو کونتونه. علائم نگارشی هم که همونجاست. اگه خوب دستتون رو بچرخونید، یه چندتایی میتونید در بیارید و بپاشید رو کستانتون.


    •   Arthurmorgan.RED
    • 2 هفته،4 روز
      • 8

    • آبتو ریختی تو کونش دردش نیومد،مگه میخواستی اسید بریزی یا نمیدونم مثلا آبت تیر بود که بزنه کونشو پاره کنه.
      کس ننویس جقی. (dash)


    •   samsepg
    • 2 هفته،4 روز
      • 8

    • اینقدر به خودتون بگید سکس پرخطر «نه» که حتی توی «خوابای شیرین» و فانتزی هاتونم موقع سکس، اون کاندوم لامصب فراموشتون نشه، چه برسه به بیداری و دنیای واقعی!


      سکس بدون کاندوم، خطر انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.
      ریختن آب توی سوراخ، خطر انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


    •   TheBitchKing
    • 2 هفته،4 روز
      • 10

    • هرچقدرم بخوام به دیده خوب بنگرم به داستانت، ریدمان علائم نگارشی باعث میشه ریدنم بگیره. و کیر حوالت کنم. دیس


    •   Hysterical_man
    • 2 هفته،4 روز
      • 9

    • ادمین عزیز لطف کرد ترک عادت نکرد و یه کونکونک بازی رو با عنوان گی منتشر کرد


    •   ابتین_کون_میدم
    • 2 هفته،4 روز
      • 4

    • اینا همش دروغه
      ما این همه دادیم اینجوری نبوده


    •   Nasr7070
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • جقی یه نکته رو جا انداختی اونم تف بزرگی که همه جقیا تو داستانی مسخره شون مینویسن . دفعه بعد تف یادت نره


    •   Joniol
    • 2 هفته،4 روز
      • 4

    • دلم برات سوخت....امیدوارم به اونی ک میخوای برسی عزیزم...


    •   Saeedhot...
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • یه دختر بین ۲۲ الی ۲۸ ساله شیرازی برای دوستی میخوام.تو شیراز تنها زندگی میکنم.اهل شیراز نیستم ساکن شیرازم.اگه زوجی نفر سوم خواستن من هستم.
      09305158112


    •   hunterxxxx
    • 2 هفته،4 روز
      • 4

    • چون داستانت احساسی بود بهت لایک دادم امیدوارم به اونچه میخواهی برسی


    •   aminrezvani
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • هه هه هه یاد خودم افتادم منم وقتی بچه بودم با یه پسر کوچولو دوست شدم و کلی باهاش فوتبال بازی کردم و بعد از چند ساعت فرتی از خواب پاشدم اینقدر دلم سوخت که نگو و نپرس


    •   رضا234
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • داستان خوبی بود بهت لایک هم دادم فقط خواهشن خواب و خیال هاتون رو دیگه تعریف نکنید


    •   bigdick3
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • دیشب کی داستان آپ شد کسی ميدونه؟


    •   رنگین_کمان_آرزوها
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • به نظرم داستانت رو بازنویسی کنی بهتره چون ظاهرا موقع نوشتن هل بودی میخواستی بری جایی درسته؟


    •   ممدعشقی
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • خخخخخ اون شبنم گرم روی دودولت باقی نمونده بود کوچولو؟


    •   mohsen.69
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • اشک آور تو چشماتون جمع شد؟
      با کونت تایپ کردی؟
      بعد میگین چرا توهین میکنی. توان نوشتن نداری ننویس. مجبوری؟


    •   Shahavani9876
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • میتونیم باهم اشنا شیم پدرام اگه اینا میخونی تو خصوصی بهم پیام بده!!!! (rose) (rose) (rose) ;)


    •   AM1111AM
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • با مزه بود مخصوصا آخرشدوست داشتم


    •   saeedno15
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • این همه اینجا داد میزنیم که درست بنویسید، علایم نگارشی رو رعایت کنید،پاراگراف بندی کنید که خواننده از حجم زیاد خطوط خسته نشه ولی انگار نه انگار. (dash) (dash)
      واقعا 17 تا لایک واسه این مزخرف؟


    •   Avvaaa
    • 2 هفته،3 روز
      • 5

    • فقط اسم ها....کامبیز و پدارم (biggrin) .احتمالا اسم اون پارک ،پارک دانشجو نبود؟!اومده بود خونتون فقط کلیپ ِ خنده دار ببینه؟؟مطمئن باش دختر ها هم هیچ حسی نسبت به تو ندارن...


    •   مردزخمی
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • در اینکه بچه کوونی هستی شکی نیست، داستانت هم کسشعر محض و زاییده تخیلاتت بود، در حقیقت دوس داری اینجوری کوون میدادی ولی متاسفانه همش به زور کردنت.
      برو گمشو لاشی کوونی


    •   شنل_قرمزی
    • 2 هفته،3 روز
      • 4

    • چرا اسم همه گیها رو شبیه هم انتخاب میکنین؟


    •   Alouche
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • 17تا لایک دادن بهت!از چیه داستانت خوششون اومد اخه بی سرو ته چرت با کلی غلط


    •   arba2018
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • پدرام جون عاااااالی بودی.دقیقا حرف دل بود


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • لایک دادم چون فرق همجنس باز و همجنسگرا رو میدونستی و درست تعریفش کردی.


    •   مردزخمی
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • ریدم دهن تو و هرچی گی


    •   Ginglz
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • بیا تهران تا خوابت تعبیر کنم..خخ


    •   mr..naser
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • سلام دنبال یه دوست همیشگی میگردم اگه از پروفایلم خوشت اومد بیا تلگرام اشنا شیم


    •   blue_king
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • ❤️


    •   Mr_unstable
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • واقعا!!!
      حتی تو خواب رویاهم توی شهوانی، راحت طرف جور میشه.
      فقط با یک زل زدن و لبخند!
      برم تو پارک به چند نفر زل بزنم، ببینم چی میشه.
      تعبیر خوابت هم اینه که، اون فیلمارو پاک کنی.


      جالب بود، لایک دادم


    •   پروفسور بالتازار
    • 2 هفته،3 روز
      • 4

    • طفلکی، حالا غمت بابت چیه؟ ماشاالله سایت پره از کونیا و کون کنها، با همین دست فرمون تو جامعه هم که پره، تکلیف ما چیه که داریم تک میفتیم؟


    •   هیچکس78
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • خوب اگه بخواهیم غلط های املایی رو در نظر نگیریم داستانت خوب بود لایک


    •   Scaniavolvo2
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • ۲۸ بدنسازم
      سن پایین بیاد


    •   L(G)BT_LIFE
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • تو همجنسگرا هستی و دختر بازی میکنی بعدم به دخترا حس نداری اخه کم خالی ببند
      خودت بیشعوری به شعور ما توهین نکن (dash) (angry)
      باید میگفتی با دخترا پسر بازی میکنم پلشت بی‌خاصیت (biggrin)


    •   omid.best
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • خیلی لطیف و احساسی نوشته شده بود این داستان. به همون خاطر نتونستم دیس لایک هم بدم البته از گی خوشم نمیاد. ولی خب.


    •   Eddieal
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • رفتی کنار نیمکت نشستی بعد نیم ساعت اون بهت گفت همجنسگراست تو هم به چای دعوتش کردی؟
      بعد در عرض ۱ ساعت هم کل فامیلتو نشونش دادی همران پورن
      اونم اولین ملاقات و تبدیل به سکس! خوبه خدا قوت پهلوان :)


    •   Eddieal
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • ناموسا دیگه درست بنویسین حداقل فست فوروارد میکنین داستان رو جزئیات کشکه


    •   پدرام80
    • 2 هفته،2 روز
      • 2

    • خوب دوستان عزیز مرسی از لایک ها و نظرات زیباتون برای من تک تک نظراتون ارزش داره چه نظرات مثبت دوستان و چه نظرات منفیشون خوب یه معذرت خواهی هم باید بکنم به خاطر غلط های املایی و لغات اضافه آخه اون موقع که داستان رو مینوشتم یاد گذشته افتادم و باعث شد احساساتی بشمو آخر داستان یه ذره غلط قلوتی بشه این خواب رو حدودا یک سال پیش دیدم به خاطر همین بعضی جاهای خاطرش برام مبهم بود و اونها رو خودم با جملات دیگر جایگزین کردم ولی در هر صورت مرسی که وقت گذاشتید و داستان من رو خوندید امیدوارم همگی به آنچه در زندگی میخواهیم برسیم


    •   Emperatoorxxx
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • خرچنگ


    •   دریادلتنها
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • داستان خوب و احساسی بود لایک داری عزیزم


    •   پسرک_حشری3
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • خوب کار میکنی به سایت اعتماد نمیکنی من پارسال یه غلطی کردم یه اکانت درست کردم رفتم با یه نفر آشنا بشم جاکش سرکارم گذاشت و سر قرار نیومد اینقدر اعصابم خورد شد و تازه بعضی ها هم که امنیتی و یه سری ها هم متجاوز هستند و.....


    •   hot_top_boy
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • کامبیز؟ این اسما هنوز منقرض نشده؟ بقیشو دیگه نخوندم دیس


    •   مردتنها90
    • 2 هفته
      • 0

    • خداییش تاآخر داستان در شگفت بودم که چرا این داستان این همه لایک گرفته ولی وقتی رسید به اونجا که گفت از خواب بیدار شدم فهمیدم قضیه رو (biggrin)


    •   پدرام80
    • 2 هفته
      • 0

    • خب البته من یکبار دیگر یه نسخه دیگه از این داستان نوشتم و امیدوارم که اون انتشار پیدا نکنه چون تکراری ميشه و ضایع


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو