یه اتفاق

    با چه اجازه‌ای اومدی اینجا و خیلی راحت نشستی و داری این داستانو میخونی تو خیلی گوه میخوری، زود باش گمشو بیرون آشغاله عوضی. حامد بدون اینکه چیزی بگه لبخندی زد و پیش‌نویسه داستانو گذاشت روی میز و از اتاقم رفت بیرون‌. با عصبانیت داد زدم خانم سهیلی بیا اینجا ببینم مگه من بهت نگفتم این مرتیکه آشغالو نباید بزاری بیاد تو چه برسه به اینکه بیاد توی اتاقم گفتم یا نگفتم خانم سهیلی که از داد کشیدنم ترسیده بود و کم مونده بود گریش بگیره گفت بخدا من بهش گفتم حق نداره بیاد اینجا حتما وقتی رفته بودم دستشویی برگشته رفته اتاقتون اصلا متوجه نشدم. با ناراحتی از دفتر زدم بیرون سوار ماشینم شدم تو راه داشتم به حامد فکر میکردم که قبلا چقدر با هم دوستای خوبی بودیم اما بهم خیانت کردو رمانه یکی از مشتریامو دزدید و به نام خودش چاپ کرد و باعث شد اعتبار و آبروم بدجوری بره زیر سوال. بعد اون حامدو از انتشاراتم انداختم بیرون و دیگه رابطمو باهاش کلا قطع کردم اما حالا باز سروکلش پیدا شده بود و داشت اولین داستانی رو که خودم نوشته بودم میخوند. همینجوری تو این فکرا بودم که یکدفعه تصادف کردم از ماشین پیدا شدم دیدم زدم به یه هیوندا آی ۲۰، رانندش که یه دختره بود که خیلی خوشگل و خوش اندام و خوش تیپ بود پیاده شد گفت آقا ببین ماشینمو چیکار کردی الان زنگ میزنم افسر بیاد همینجوری داشت ادامه میداد و منم همینجوری زل زده بودم تو چشماش و به حرفاش توجهی نمیکردم که هولم داد و گفت با تو هستم حواست کجاست به خودم اومدمو گفتم واقعا از شما عذر میخوام هرچقدر که باشه خسارتشو میدم از تو جیب کتم کارتمو درآوردم و دادم بهش گفتم این شمارمه برای هماهنگی برای کارای بیمه و خسارت و ... میتونید تماس بگیرید.
    که پلیس راهنمایی و رانندگی اومد و کروکی کشید و گزارششو نوشت و رفت. فرداش که توی حموم بودم اومدم بیرون دیدم ۳ تا میس کال از یه شماره ناشناس دارم بهش زنگ زدم و گفتم شما که گفت کجایی آقا چند دفعه بهت زنگ زدم چرا جواب نمیدی من همونیم که ماشینشو داغون کردی، گفتم ببخشید الان متوجه شدم واقعا شرمنده که گفت ساعت ۱۰ بیاید بیمه و داشت قطع میکرد که گفتم ببخشید اسمتون گفت من سام هستم گفتم چشم خانم سام حتما میام. شمارشو ذخیره کردم و زود رفتم تو اینستاگرام مخاطبامو سینک کردم که ببینم اینستاگرام داره یا نه که نتونستم پیداش کنم با ناراحتی تلگرامو هم چک کردم که دیدم تلگرامشو آورد خوشحال شدم و عکساشو داشتم نگاه میکردم واقعا زیبا بود اما اسمشو نمی‌دونستم چیه فقط نوشته بود خانم سام که این رو هم خودم توی مخاطبان ذخیره کرده بودم روی پروفایلش زدم و حذف مخاطب کردم اسم اکانتشو آورد اسمش سحر بود دوباره رفتم تو مخاطبام و به اسم سحر سام ذخیرش کردم لباسامو پوشیدم از خونه اومدم بیرون و داشتم به صورت سحر فکر میکردم که توی راه‌پله لیلا دختر همسایمون بهم سلام داد ولی من متوجه نشدم و رفتم بیمه اونجا بود که دیدم سحر با شوهرش اومده ناراحت شدم که مجرد نیست. کارارو انجام دادم و رفتم دفتر انتشارات و به کارام رسیدگی کردم شب شد و برگشتم خونه که تنها توش زندگی میکردم ساعت ۹ بود زنگ زدم از بیرون غذا سفارش دادم نشستم پای شبکه منوتو که صدای زنگ در اومد رفتم درو باز کردم که دیدم دختر همسایمون با یه سینی دستش و یه کاسه آش رشته وایساده سلام و احوال پرسی کردم و گفتم چرا زحمت کشیدید من غذا سفارش دادم که گفت آقا رایان اونو بعدن بخورید این آشه پشت پای خواهرمه که با شوهرش برای مهاجرت رفتن فرانسه داغه داغه اینو بخورید از دهن نیفته گفتم به سلامتی بعد گفت چرا صبح بهتون سلام کردم جوابمو ندادید که با تعجب گفتم واقعا سلام دادی گفت آره گفت شرمنده بخدا اصلا حواسم نبود و سینی رو ازش گرفتم دوباره تشکر کردم و رفتم تو شروع کردم به خوردن آش که واقعا خوشمزه بود و باز صدای در اومد رفتم دیدم پیک رستورانه و غذارو آورده پولشو حساب کردم و غذارو گذاشتم توی آشپزخونه و اومدم ادامه آشمو بخورم که اینبار داشتم به لیلا فکر میکردم، لیلا هم دختر زیبایی بود مخصوصا اون لحظه ای که آش آورده بود خیلی خوشگل شده بود. آش که تموم شد با افکاری که مدام از سحر و لیلا توی سرم بود حشرم زد بالا و رفتم لپتاپمو آوردم توی آرشیوم یدونه پورن انتخاب کردم و شروع کردم به دیدنش و جق زدن وسطای جق زدن بودم که حس کردم دارم میلرزم و دیدم لوستر هم داره تاب میخوره زود شورتمو پوشیدم و با همون شورت و تیشرت دوییدم بیرون دیدم همه از ترس زلزله اومدن تو کوچه اونم با چه سرووضعی با شورت با لباس خواب ... وضع خودمم خوب نبود لیلا هم با بابا مامانش بیرون بودن و خداروشکر اتفاقی برای کسی نیفتاده بود. لیلا یه تاپ و شلوارک تنش بود رفته بود چسبیده بود به مامانش. از ترس پس‌لرزه کسی تو نمی‌رفت و شب هم سرد بودو خسته و خوابالو نمی‌دونستیم چیکار کنیم که علی آقا بابای لیلا گفت مثلا فردا باید میرفتم ترکیه تا یه سری از کارای شرکتمو انجام بدم ولی حالا حتی نمیتونم تو خونه خودم برم زن و بچمم الان تو این هوا این موقع شب موندن بیرون، گفتم الان درستش میکنم زود رفتم تو که داد زدن نرو خطر داره. رفتم تو لباسامو پوشیدمو یه پتو برداشتم بعد رفتم توی واحد لیلااینا که درشون باز بود از اونجا هم یکم گشتم و از کمد دیواریشون چندتا پتو پیدا کردم سوییچ ماشین علی آقا هم که رو دیوار بود برداشتم و رفتم پارکینگ ماشینو روشن کردم ریموت زدم در پارکینگ باز شد و با ماشین اومدم توی کوچه. از ماشین که اومدم بیرون سوییچو دادم علی آقا و گفتم براتون پتو هم توی ماشین گذاشتم علی آقا گفت رایان تو خیلی خری نمیگی خطر داره اگه ساختمون می‌ریخت که الان مرده بودی بعد گفت ولی ازت ممنونم و به زن و بچش گفت و رفتن تو ماشین. لیلا رفت پشت و مریم خانم مامانه لیلا جلو نشست. منم پتومو پیچیدم دور خودم و رفتم نشستم روی جدول که علی آقا گفت چرا اونجا نشستی تو هم بیا تو ماشین جا هست بیرون سرده بیا تو ماشین بگیر بخواب گفتم نه ممنون نمیخوام مزاحم باشم شما خودتون برید. رفت نشست پشت فرمون و پتو رو کشید رو خودش. بعد شیشه رو داد پایین گفت مگه با تو نیستم بیا تو ماشین که منم رفتم پشت نشستم پیش لیلا یکم راجب زلزله حرف زدیمو بعدش خوابیدیم صبح زود بیدار شده بودم دیدم بقیه خوابن و لیلا سرش روی شونمه و دستش رو پامه و هنوز خوابه. آروم جوری که بیدار نشه یه بوس از سرش کردم و خیره شدم بهش‌. خیلی آروم دستاشو لمس کردم و میخواستم به بدنش هم دست بزنم که ترسیدم و دیگه کاری نکردم. حدود دو ساعت بعد بقیه هم بیدار شدن لیلا که دید دستش رو پامه و سرش رو شونم یهو به خودش اومد و گفت ببخشید یه لبخندی زدم و گفتم خواهش میکنم. همه تو ماشیناشون یا کوچه بودن که علی آقا گفت خب دیگه بریم خونه که مریم خانم گفت کجا بریم اگه باز اومد چی که علی آقا گفت نترسید دیگه تموم شده و از ماشین پیاده شد و رفت سمت در آپارتمان و بازش کرد و رفت تو بعد یهو یه داد زد و دویید بیرون زود سوار ماشین شد یه پس لرزه دیگه اومده بود. لیلا گفت بابا چیزیت نشد؟ مریم خانم گفت گفتم که نرو اگه چیزیت میشد من چه خاکی تو سرم میریختم علی آقا گفت خب من چه میدونستم هنوزم میاد فکر کردم تموم شده حالا دیگه بی خانمان شدیم فعلا و ترکیه رفتنمم کنسل شد که من گفتم من میرم تو چیزی لازم دارید بیارم گفتن نه رایان خطر داره میری اتفاقی میفته طوریت میشه. گفتم نه بابا نترسید من مواظبم و گفتم علی آقا ترکیه رفتنتونو نمی‌خواد کنسل کنید هرچی لازم دارید من میارم و خودم مراقبم اگه چیزی لازم داشتن براشون تهیه میکنم. گفتن نه ممنون و نرو ... که گفتم من میرم واحد خودم چنتا وسیله بردارم اگه چیزی میخواید شما هم بگید که آخرسر علی آقا راضی شد و آدرس داد که وسیله هاش کجاست. رفتم و کت و شلوار و پاسپورت و بلیط و یه مقدار پولشو کارتای بانکی رو برداشتم و یکم هم غذا و اومدم بیرون. خلاصه علی آقا رو با ماشینش رسوندم فرودگاه و رفت ما هم برگشتیم سمت خونه تو رادیو می‌گفت که خطر زلزله رفع شده و میتونید به خونه هاتون برگردید. مریم خانم و لیلا خیلی ازم تشکر کردن. تو خونه بودم که دیدم صدای لیلا و مامانش میاد رفتم تو راه‌پله و گفتم چی شده که مامانش گفت باید برم خرید چیزی تو خونه نیست لیلا هم که هم دل درد داره هم تنهایی میترسه که گفتم نمی‌خواد جایی برید مگه نشنیدید علی آقا چی گفت خودم کاراتونو انجام میدم گفتم خودم میرم خرید لیست خریدم ازش گرفتم و رفتم از فروشگاه خرید کردم. تو لیست دو بسته نوار بهداشتی بالدار هم بود. فهمیدم لیلا پریود شده رفتم از داروخونه براش قرص آهن و پروفن و ویتامین تقویتی هم خریدم و رفتم خونه. درشونو زدم لیلا اومد دم در خریدارو بردم تو تشکر کرد بعد هم داروهارو هم بهش دادم گفتم اینارو هم برای تو گرفتم بخوری حالت بهتر بشه الان نیاز داری، وقتی فهمید که فهمیدم پریوده سرخ شد و خجالت کشید و خندید و تشکر کرد و من اومدم بیرون از اون موقع دیگه من و لیلا خیلی باهم راحت شده بودیم. چند وقتی گذشت که باز علی آقا رفت ترکیه. تو خونه بودم که در زدن مریم خانم بود گفت رایان جان لیلارو میبری برسونی خونه دوستش؟ لیلا هم گفت تولده دوستمه میرم خونشون شب هم میمونم اونجا. گفتم چشم الان آماده میشم میام. مریم خانم گفت فردا هم از اونجا بیارش پسرم گفتم چشم. راه افتادیم به لیلا گفتم ای شیطون چه خوشگل کردی حالا کجا باید برم که گفت دیوونه تولدی در کار نیست اینارو گفتم که مامانم شک نکنه شب میام خونه تو که من فکم افتاد نگاه کردم بهش گفتم چی گفتی که گفت دیوونه مراقب جلوت باش تصادف میکنیما گفت گفتم میام خونتون ناراحتی نمیام که من گفتم ناراحت نیستم از خدامم هست فقط خیلی بی مقدمه گفتی تعجب کردم. خندیدو گفت خب دیگه. خلاصه رفتیم و گشتیم و ناهارو خوردیم برگشتیم سمت خونه به لیلا گفتم تو توی ماشین بمون برم بالا ببینم کسی نیست بهت بگم بیای بعد زنگ زدم بهش گفتم بیا اومد تو زود درو بستم لیلا مانتو و روسریشو درآورد یه تاپ صورتی و سفید تنش بود بعد گفت میخوام شلوارمو در بیارم شلوار راحتی داری رفتم براش یدونه شلوارک آوردم همونجا جلوی من شلوارشو درآورد چه پاهای خوشگل سفیدی داشت یدونه شورت مشکی هم پاش بود گفت خیلی هیزی رایان و شلوارکو پوشید. بعد لیلا گفت رایان حموم نرفتی الان برو گفتم چطور مگه گفت خب برو تمیز شی دیگه گفتم تمیزم گفت نه به اندازه کافی برای اون کار که گفتم کدوم کار گفت گمشو دیگه گفتم، گفتم اگه میخوای خودت بیا حمومم کن لیلا خندیدو گفت خیلی کثافتی رایان برو زودباش. رفتم حموم. یکم بعد صداش زدم اومد پشت در گفت چیه گفتم از تو کشو لباسامو بیار بپوشم گفت باشه و رفت و اومد در زد گفت بیا دیدم فقط یدونه حوله آورده گفتم پس لباسام کو گفت نمی‌خواد لباس بپوشی بیا بیرون اومدم بیرون گفت بشین رو مبل نشستم اومد نشست رو پاهام و شروع کرد به لب گرفتن ازم من که اولش انتظارشو نداشتم بی حرکت بود لبام که به خودم اومدم و همراهیش کردم دستمو بردم پشتش و کونشو گرفتم دستم لباشو می‌خوردم و گلوشو میبوسیدم از رو پام بلند شد تاپشو کشید بالا و شلوارکمو از تنش درآورد و موند یه شورت و سوتین مشکی اومد دوباره روی پام نشست که گفت این بلند شده که دستشو از حوله برد تو و کیرمو گرفت دستش و فشار داد بعد حولرو از تنم درآورد و گفت رایان برام بخور گفتم چشم عزیزه دلم رفتم نشوندمش رو مبل ازش لب گرفتم سوتینشو باز کردم و سینه های سایز ۷۰ خوشگل و نازش که حاله صورتی داشت افتاد بیرون شروع کردم به خودن ممه هاش و یکیو می‌خوردم و اونیکیو با دستم میمالیدم بعد سینه عوض میکردم که با دستاش از شونم فشار داد به سمت پایین منم رفتم پایین از روی شورت کصشو بو کردم شورتشو دادم کنار و یکم نگاهش کردم بعد لبای کص نازشو از هم باز کردم و فوت کردم توش لیلا گفت وای رایان زودتر بخور دیگه که لیس اولو زدم و شروع کردم به خوردنه کص و چوچولش لیلا هم با صدای آروم آه میکشید که صداش بیرون نره همینجوری که داشتم براش می‌خوردم تو چشماش نگاه میکردم که حشری شده بود و بعد با دستاش سرمو فشار داد به کصش و روناشو دور سرم سفت کرد و گفت تندتر بخور که بعدش لرزید و بی حال شد لیلا ارگاسم شد و من یکم دیگه کصشو خوردم اومدم بالا یه لب دیگه ازش گرفتم گفتم اگه اجازه میدی الان نوبت منه لیلا خانم گفت باشه آقای پررو و نشست کنارم و خم شد رو کیرم کیرمو گرفت دستش و یه بوس از سر کیرم زد بعد یکم لیسش زود کرد تو دهنش که گفتم دندون نزن گفت دندون میزنم آره؟ پس به این چی میگی و دندوناشو فشار داد به کیرم گفت گاز بگیرم؟ گفتم غلط کردم هرجور دوست داری انجام بده گفت آفرین پسر خوب یکم دیگه برام لیس زد و منم دستمو رسونده بودم پشتش و کونشو میمالیدم بعد تف زد کف دستش مالید به کونش و آروم نشست رو کیرم و با دستش کیرمو تنظیم کرد رو سوراخ کونش و نشست رو کیرم. کیرم تو نمی‌رفت که با تف و تنظیم بیشتر بلخره سر کیرم رفت تو و لیلا که صورتش جمع شده بود داشت آی آی می‌گفت و نگه می‌داشت و بعد بیشتر میشست رو کیرم تا اینکه بعد از ۱۰ دقیقه کل کیرم رفت تو کون خیلی تنگش از چشماش داشت اشک میومد خم شد رو من و بغلم کرد یکم به اون حالت موند سرشو گرفتم صورتشو بوس کردم و یدونه بوس به لبش زدمو گفتم درد می‌کنه هنوز گفت آره گفتم اگه نمیخوای ادامه ندیم که گفت نه و آروم خودشو بالا پایین کرد بعد بلندش کردم رفتم پشتش دیدم کص تپلش از پشت قلمبه شده بیرون نشستم یکم کصشو خوردم و یکمم کونشو لیس زدم بعد بلند شدم کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و آروم فشار دادم تو و آروم تلمبه میزدم کمرشو میبوسیدم و با دستام سینه هاشو و کصشو میمالیدم که دیگه صدای آی و آخش به آه و آه تبدیل شد منم سرعتمو بیشتر کردم همزمان سعی میکردم کصشم بمالم تا لذت ببره که یهو صدای زنگ در اومد فوری بی حرکت و ساکت شدیم که شنیدم صدای مریم خانمه که وقتی دید درو باز نکردم رفت منم که کیرم خوابیده بود دوباره یکم کیرمو مالیدم و کص لیلارو خوردم که کیرم دوباره شق شد و دوباره لیلارو از کون کردم که دیگه داشت آبم میومد گفتم کجا بریزم برگشت گفت بریز رو سینم منم چند ثانیه آخرو کیرمو مالیدم که آبم ریخت رو سینه و شکمش و نشستم کنارش جفتمون خسته و بی حال بودیم لیلا داشت با آب کیرای رو بدنش بازی میکرد و من شونشو میبوسیدم بعد بلندش کردم دوتایی رفتیم حموم. برای شام از بیرون دوتا غذا سفارش دادم و شب قبل خواب یکبار دیگه هم سکس کردیم و تو بغل هم خوابیدیم. صبح بیدار شدم رفتم براش صبحانه درست کردم رفتم بیدارش کردم بلندشو تنبل پاشو صبحونتو بخور بیدار شد لبخند زد و رفت دستشویی و با یدونه تاپ بدون شورت و سوتین نشست جلوم و صبحونشو خورد منم کصشو نگاه میکردم و صبحونمو میخوردمو هی می‌خندیدیم. بعد صبحونه لیلا بلند شد لباس بپوشه گفت باید برم خونه بیا منو از تولد برسون آقا رایان گفتم چشم لیلا خانم. جوری که کسی متوجه نشه اومدیم بیرون و بعد که مثلا از بیرون اومدیم زنگ درو زدم مریم خانم درو باز کرد لیلارو رسوندم خونشون که مریم خانم گفت رایان جان ببخشید تو زحمت انداختمت راستی غروب اومده بودم در خونتون نبودی گفتم آره بیرون بودم کاری داشتید گفت آره مهتابیمون هی روشن خاموش میشد گفتم ببینیش چشه. گفتم الان میام درستش کنم رفتم دیدم از استارتشه رفتم یدونه استارت خریدم مهتابیشونو درست کردم که مریم خانم گفت ممنون پسرم ناهارو هم بمون باهامون بخور که لیلا هم گفت آره آقا رایان بمونید ناهارو بخورید که ناهارو هم اونجا خوردم رفتنی لیلا اومد جلوی در ازش لب گرفتم و رفتم بیرون.
    پایان


    نوشته: President Jerkoff

  • 8

  • 7




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 6 روز،5 ساعت
      • 2

    • عجب..


    •   samin1616
    • 6 روز،5 ساعت
      • 1

    • کصافط اولش فک کردم با منی به لحظه ریدم به خودم خخخ


    •   Pesarkhoshform
    • 6 روز،5 ساعت
      • 0

    • دوستم، بلوغ بازی با همسایه خیلی حال میده


    •   KingAsshole
    • 6 روز،5 ساعت
      • 3

    • فک کنم زلزله ک اومد موندی زیر آوار ، رفتی تو کما همه اینارو تو خواب دیدی...


    •   شاه ایکس
    • 6 روز،5 ساعت
      • 7

    • من همش منتظر بودم علی اقا رو هم بکنی!!(biggrin)


    •   swinger198968
    • 6 روز،4 ساعت
      • 2

    • بابا از جان گذشته . سوپر من . فداکار . فقط تا اونجاش خوندم که رفتی تو خونه بعد زلزله . چقدر دل و جرات داشتی ???????


    •   دانیال65
    • 6 روز،4 ساعت
      • 1

    • منهم عرض کنم
      عجب!!!


      انقدر داستانت واقعی بود که فقد این جمله
      شب بود خورشید در اسمان میدرخشید کم داشت


    •   A....k
    • 6 روز،2 ساعت
      • 3

    • امشب خواستم هیچی نگم ولی این حجم از کصشعر بی سابقه بود و باید ازت قدر دانی بشه


      کص عمت


    •   tara.-tt
    • 6 روز،2 ساعت
      • 2

    • یا جد ترامپ
      چی میزنی که توهمت اینقدر شدید شده?
      باباش تو رو نشوند پیش دخترش؟
      باباش صد در صد کص کشه


    •   narange
    • 6 روز،2 ساعت
      • 1

    • اون صحنه ها و قسمت های انتشارات، حامد و تصادف با سحر کلا ربطی به داستان نداشت و قابل حذف بود.


    •   Abnabatkiri
    • 5 روز،23 ساعت
      • 1

    • اسمت عالیه
      فقط توو دنیای رییس جمهورا اینقد همه چی راحت جفت و جور میشه....


    •   President_Jerkoff
    • 5 روز،23 ساعت
      • 0

    • سلام، خب ۲۴ ساعته زلزله نمیومد که. زلزله کلا چند ثانیه طول می‌کشه ولی خب بعدش احتمال پس لرزه هست که ممکنه بیاد ممکنه نیاد. :(


      باباش بهم خیلی اعتماد داره. :)


    •   zanbory
    • 5 روز،22 ساعت
      • 1

    • خیلی قشنگ و جالب و روان و زیبا و عالی و بینظیرو ریلکس
      نشستی داستان نوشتی..
      معمولا افرادی که داخل داستانهایی که نوشته میشه اگر دکتر باشند خب تریپ دکتر و برمیدارند و یا مهندس و غیره.
      شما که مثلا نویسنده یا چاپگریا چی بگم سخنی درمورد شغلت نگفتی اما معمولا کسی که داستان مینویسه و کارش نویسندگیه .طبع ظریف و قشنگ و شاعرانه ای داره و ببخشید اینو عرض میکنم .کسخول نیست
      اما متاسفانه جنابعالی نقش کسخول بودن و خیلی قشنگ بازی کردید و احسنت میگم بهتون .یه خبر بد...بچه های شهوانی متاسفانه کسخول نیستن که حرفهاتونو باور کنن..
      یکم جدی باش فردا بزرگ میشی میری سرخونه زندگی


    •   arash.abi
    • 5 روز،18 ساعت
      • 1

    • همچین با اب وتاب نوشتی زلزله رو، ادم فکر میکنه تو ژاپن زندگی میکنی.. والا ماهم زلزله دیدیم، انقدی که شما میگی ترسناک نیست..


    •   Hooman.esf.59
    • 5 روز،18 ساعت
      • 0

    • چه خواب طولانی!


    •   amo_sibilo
    • 5 روز،17 ساعت
      • 0

    • داداش مث رونالدو مینویسی اول از خانوم سهیلی و حامد میگی بعد سحر سام رو توضیح میدی آخرش یهو لیلا دختر همسایه رو میکنی . ???


    •   +A
    • 5 روز،17 ساعت
      • 0

    • سه خط اولشو خوندم خوبه جرات نکردی و نوشتی [ من نمیگما من به شما جسارت نمیکنم چرا داستان منو میخونی ]حامد داره میگه اینو ...


    •   پروفسور بالتازار
    • 5 روز،17 ساعت
      • 0

    • همون اسم نویسنده موضوع داستان رو کامل نشون میده لازم نیست تا آخرشو بخونید


    •   9820321
    • 5 روز،15 ساعت
      • 1

    • اون دختره یحتمل الکسیس نبود که به این راحتی بهت داده؟


    •   majnon0313
    • 5 روز،9 ساعت
      • 0

    • نکشیمونiron-man


    •   Alouche
    • 5 روز،7 ساعت
      • 0

    • چرت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو