یه حس خوب

    جالب بود


    حس شیرینی که تو سن کودکی سراغ آدم میاد و فکر میکنه که عشقه ولی نیست


    فکر میکنی از ته دل عاشق شدی و اسمش رو میزاری عشق اول و به خودت تلقین میکنی که فراموش ناشدنیه


    ولی بعد از یه مدت میبینی که تمام تصوراتت اشتباه بود و هست. اسمش نفیسه بود و من صداش میکردم نفس چون تو اون زمان واقعا برام مثله نفس بود ولی الان ؟؟ نمیدونم ... شاید به عنوان یه اشتباه بهش نگاه میکنم ... شاید


    .....................................................................................................................


    امیر : اگه خودت نمیخواستی پس چرا اومدی ؟؟


    این سوالو همونطور که پیشونیم رو پیشونیش بود پرسیدم ! خودمم نمیدونم چرا پرسیدم چون جوابشو میدونستم. اگه حتی خودشم دلش میخواست برای اینکه منو پرو نکنه و به من رو نده چرت و پرت جوابمو میداد


    خیلی آروم لبش رو گاز گرفت و زمزمه کرد : نمیدونم ... فکر کنم دلم میخواست


    جوابش شگفت زدم کرد چون بار اولی بود که حتی اگر غیر مستقیم ولی ابراز علاقه میکرد ... حتی اگر تحت تأثیر جو قرار گرفته بود بازم برام لذت بخش بود


    امیر : میدونی که اگه یکم دیگه وایسی اینجا کار دستت میدم عروسک ؟
    نفیسه : تو همینطوری هم کار دستم دادی . بالاتر از اینکه جلوی مامانم دست منو میگیری میبری تو اتاق و .... ؟
    امیر : ما که کاری نکردیم دیوونه فقط چندتا بوس و بغل بود !
    نفیسه : آره ولی میتونی همینو به مامانم ثابت کنی ؟ نگاهش نسبت بهم تغییر کرده
    امیر : باهاش حرف میزنم نگران نباش . الان هم اگه میشه دستاتو پایین تر نبر بزرگش کنی خودت باید بخوابونیش


    نفسشو محکم بیرون داد. انگار تازه فهمیده بود چیکار کرده !!!



    • امیر ؟؟؟

    • جونه دله امیر ؟؟؟

    • چرا نفس نفس میزنی ؟؟؟

    • باز خانوم خانوما شروع به بازی کردن با توپ منگلی کردن ؟؟


    با صدایی که انگار از ته چاه میومد زمزه کرد :
    - جدی میگم بیشعور


    لبامو کشیدم رو لباش جوری که فقط همدیگه رو لمس کنن. خیلی سریع چشماشو بست و دستاشو دور گردنم حلقه کرد. این حس اطمینانی که بغلم بهش میداد رو دوست داشتم. قبلا هم خیلی همدیگه رو بوس کرده بودیم و این یه چیز عادی بود. اغلب اوقات هم برای خدافظی و در حد چند ثانیه بود. ولی الان تو این تاریکی و سکوتی که هست ممکن بود اتفاق های دیگه ای هم بیوفته



    • نفس نکن , نمیخوام اذیتت کنم !

    • مگه اذیتم میکنی ؟

    • نمیدونم


    بی هوا پاهامو فشار دادم به پاهاش . هرچند از روی شلوار , اما قشنگ بین پاهاش بود . بی اراده نفسشو محکم بیرون داد و ناله ی خفیفی کرد. فهمیدم که اونم دلش میخواد چون مثله سری های قبل یهو خیلی سرد و خشک برنگشت بگه نکن . اینکارش باعث شد بیشتر به اینکار ترغیب بشم



    • امیر ؟؟؟

    • جونه دله امیر !

    • میشه پیرنتو در بیاری بندازی زیر من ؟؟ میخوام دراز بکشم


    میدونستم منظورش چیه ! عاشق این بود که دراز بکشه منم بخوابم روش و تو اون حالت عشق بازی کنیم



    • خانوم خانوما پیرهن منو کثیف میکنن که خودشون تمیز بمونن ؟؟؟

    • خانوم خانوما قراره امروز با شما یکم شیطونی کنن پس لطفا پرو نباشید


    این بی پرده حرف زدنش رو اصلا دوست نداشتم ولی چیزی هم به روش نیاورده بودم تا حالا. خیلی آرروم دکمه های پیرنمو باز کردم انداختم زمین و اونم دراز کشیدم روی پیرنم. دکمه ی شلوار جین جذبشو باز کردو باسنشو داد بالا و یهو شلوارشو کشید پایین و انداختش رو کوله پشتیِ من !!


    آروم زانو زدم جلوش و خیلی یواش دستمو کشیدم بینه پاهاش . کشاله ی رون سفتی داشت و البته تو پر . همین بود که باعث میشه همیشه به پاهاش زل بزنم



    • اوووووف امیر نکن. چرا اینطوری میکنی باهام ؟؟؟


    با چشمای خمار زل زدم بهشو آروم زمزمه کردم : نفس با اینکارات داری دیوونم میکنی . یهویی دیدی حتی تلاش نکردم جلوی خودمو بگیرم چه برسه به اینکه دلم بخواد
    - جلو خودتو نگیر آقا


    این جمله رو با صدای خاصی گفت. با لحنی که باعث شد زل بزنم تو چشاشو یواش دراز بکشم روش
    همین که دراز کشیدم روش قشنگ بینه پاهاش قرار گرفت که ناله ی بلندی سر داد وحتی جلوش خودشو سعی نکرد بگیره


    واقعا صداش برام لذت بخش بود. اینکه میدونستم ناله هاش و داغی بدنش بخاطرمنه واقعا لذت بخش بود برام


    بخاطر مصرف قرص ترامادول که اون زمان داشتم دیر انزالی یه چیز عادی بود برام که خوب نفس هم از این موضوع خبر داشت



    • اجازه هست خانومی ؟

    • امیر ؟

    • جونه دله امیر ؟

    • درش بیار


    وقتی اینو گفت لپاش گل انداخت و دستاشو گذاشت رو صورتش . خندم گرفته بود ولی سعی کردم با یه لبخند سر و تهش رو هم بیارم به قول ما اصفهانیا


    آروم کمربند رو باز کردم و یواش شلوارمو کشیدم پایین. الان دیگه فقط یه تاپ و دوتا شورت بینه ما بود که واقعا دلم میخواست از شر همینا هم خلاص بشم


    میدونستم که بکارتش سالمه ولی حلقویه . پس خودمو آماده کرده بود که بتونم ارضاش کنم چون دوست نداشتم یه طرفه باشه


    بی درنگ سرمو بردم بیه سینه هاش و از روی تاپ شروع کردم به بوس کردن



    • آآآآههه امیییییر

    • جونه دله امیر

    • امیر نکن تروخدا نکن یه وقت کسی صدامو میشنوه


    تاپشو کشیدم پایین شروع کردم به بوس کردن از روی لباس زیرش . سینه های درشتی داشت با نوک قهوه ای . اینو از قبل دیده بودم و چیز جدیدی نبود برام . شورتمو کشیدم پایین و شورت نفس رو تا رون پاهاش پایین دادم




    • امیییییر میخوای بکنی توم ؟؟؟
      -- سوکت کردم --




    • امیییییییییر ؟




    یواش سرشو کشیدم بینه پاهاش . واقعا گرم بود, چشامو بستمو نفسمو محکم دادم بیرون


    یواش سرشو فشار دادم داخلش . سعی میکرد چنگ بزنه به پیرهن من که روش خوابیده بود ولی چیزی جز زمین سفت زیر دستاش نمیومد


    بلند بلند و بدونه احتیاط ناله میکرد . قصدش لذت دادن به من بود وگرنه من هنوز کاری نکرده بودم که اینقد بخواد داغ کنه. با فشار های محکمی که میدادم سعی میکردم که فشارش بدم داخل . بالاخره موفق شدم و سرش رو واردش کردم . جیییغ خفیفی کشید و زول زد به چشمام


    چشماش برق خاصی داشت و مثله همیشه نبود. واقعا دوستش داشتم. جوری که از بیان کردنش اجتناب نمیکردم



    • نفس خودتم اینو میخوای ؟ مطمئنی ؟

    • من الان فقط تورو میخوام. خسته شدم از بسگی خودمو گرفتم. منم دلم میخواد از پسری که دوسش دارم لذت ببرم. دلم میخواد مثله دخترای دیگه واسه عشقم خانومی کنم. اگه این شروعه کاره واسش آماده ی آماده امممم


    موقع زدن این حرفا فقط بهش لخند میزدم . میدونسم که داغ کرده و داره این حرفارو میزنه و تو حالت عادی عمراََ اینارو بگه ولی برام جالب بود و حس تازه ای داشت


    بدونه اینکه حرف دیگه ای بزنم فشار دادن رو شروع کردم . چشامو بسته بودم بی توجه به جایی که هستیم سعی میکردم کاری کنم ناله هاش از ته دل باشه و بلند تر. اونم واسه ی من کم نمیزاشت . از قرار های قبلی متوجه شده بودم عاشق ناله کردناشم



    • امیییییییر درش بیار . بلند شو وایسا جلوم
      کاری که گفت رو کردم میدونستم چیکار میخواد بکنه


    زانو زدم جلوم و با دست راستش موهای روی صورتشو گرفتم و انداخت رو شونش. یواش گذاشتم رو صورتش
    چشماشو بسته بود سعی میکرد جوری که مثلا من متوجه نشم بوسش کنه ولی نمیدونست که داره با اینکارش بیشتر منو دیوونه میکنه


    لباشو باز کرد که چیزی بگه ولی بی اختیار سرشو روی لباش قرار دادم . انگار منتظر همین بود. شروع به میک زدن کردو و منم چشامو بستم و داشتم از لحظه ای که توش قرار داشتم لذت ببرم
    زبونشو از پایین تا بالا میکشید و سعی میکرد تند تند لیس بزنه . تا نصفه هاش میکرد تو دهنشو در میاورد . به معنای واقعی داشت دیوونم میکرد . نمیدونم چند دقیقه اینکارو کرد. 1 دقیقه ؟ 2 دقیقه ؟ 5 دقیقه ؟ 10 دقیقه ؟ ولی هرچی که بود اصلا متوجه ی گذرش نمیشدم . بی اراده دستامو مشت کردم به دیوار کوبیدم



    • نفس دااااره میاد درش بیااااار

    • اووووممم بزار بیاد منتظر همین بودم

    • نفس میدوووووونی که نمیریزمش تو دهنت

    • میدونم میدونم


    سریع گرفتش دستشو شروع کرد به مالیدنش و منم با فشاااار خودمو تخلیه کردم رو صورتش
    وقتی میریخت روی صورتش ناله های خفیفی از هیجان میکرد که برام لذت بخش بود. دستای مشت شدمو به دیوار فشار دادمو پیشنیمو گذاشتم رو دیوار. چرا برعکس همیشه که خودارضایی میکردم و پشیمون میشدم اینبار پشیمون نشدم ؟ مگه این با اون خود ارضایی چه فرقی داشت ؟
    دستمال کلنکسی که بهم گفته بود براش بخرمو باز کردم صورتشو پاک کرد. یه دستمال مرطوب از تو کیفش در آورد و به معنای واقعی صورتشو باهاش شست !!! جوری که باعث شد از تعجب بروبر نگاهش کنم


    بلند شدم و سعی کرد شالش رو بندازه رو سرش



    • کجا ؟؟؟

    • امیر برم برسم به خونه مامانم میدونه پیشه توئم
      دلم میخواست کاری که واسم کردو براش تلافی کنم
      دستمو بردم زیر رونه پاشو پاشو کشیدم بالا , زول زدم به چشماش و لفظ همیشگی رو بکار بردم


    -خانوم خانوما تا یه جیغ خفیف نکشه و شروع به لرزیدن نکنه تو بغل من قرار نیست جایی بره
    از گفتن این حرف چشماش برق زد. برق خوشحالی و هیجان. بی اراده دراز کشید روی پیرهن خاکیه من و چشماشو بست . نشستم جلشو سعی کردم تا جایی که دفعه ی قبلی کردم دوباره فشارش بدم داخل


    فشارو بی اراده بیشتر میکردم و سعی میکردم به داخل هدایتش کنم ولی واقعا تنگ بود و نمیشد زیاد کرد داخل
    از یه چیزی خیال هر دوتامو راحت بود که هیچ حتی حرفش رو پیش نمیکشیدیم. هر دوتامون خوب میدونستیم که من نمیتونم بچه دار بشم واسه همین به این فکر کردم که چرا لذتش رو چند برابر نکنم ؟ چرا خودمو داخل خالی نکنم ؟ از این فکر هیجان خاصی بهم وارد شد و همون نصفه ای که به هزار زور و فشار کرده بودم داخل رو عقب جلو میکردم. میدونستم بخاطر حلقوی بودنش بیشتر از این اذیت میکنه و فقط سعی داشتم لذت ببره نه اینکه وحشی بازی در بیارم. واسه همین به نصفش بسنده کردم شروع به عقب جلو کردن کردن


    ناله هاش توی گوشم بود داشتیم از همدیگه لذت میبردم .




    • امییییییییر بخواب روم
      دراز کشیدم روش . عقب جلوش میکردم . به معنای واقعی داشتم نفس نفس میزدم و خیسه عرق بودم . شاید انجام این کار ها 5 دقیقه ام نشد ولی واقعا سخت بود. فشار زیادی هم به من هم به اون وارد میشد بخاطر تنگی بیش از حدی که داشت.
      بی اراده دستاشو دور کمرم حلقه کردو ناخن های بلندش که بخاطر من بلند کرد بود رو توی کمرم فرو کرد




    • امییییییییییر



    • جونه دله امیر

    • امییییییرمممم آآآآآهههههه


    ناله هاش داشت دیوونم میکرد و تو یک لحظه حس کردم فشار ناخش هاش بیشتر شد رو کمرم . از گرمیه چیزی که روی آلتم حس کردم هیجان زده شدم و بی اختیااااار شروع به خالی کردن خودم کردم



    • اووووووووووووووف امیر خیلی داغه


    بی حس افتادم روش . همیشه عاشق این بودم با طرفم باهم ارضا بشیم و الان اتفاق افتاده بود. خیلی لحظه ی خوبی بود


    دستشو برد توی موهامو شروع به دست کشیدن موهام کرد.



    • خانوم ؟؟

    • فدای خانوم گفتنت بشم من. چند بار بگم فقط مردا به زنشون میگن خانوم ؟

    • نیستی ؟؟؟

    • چی ؟


    • خانومم ؟؟
      حس کردم لپاش گل انداخت . بی اراده خیلی آروم زیر لب زمزمه کرد. خیلی دوست دارم
      اولین باری بود که این حرف رو میگفت. سرمو بلند کردمو زل زدم به چشماش




    • میدونی که من خیلی بیشتر ......




    ادامه دارد
    نوشته: امیرعباس - BeuWul

  • 1

  • 7




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 2 ماه
      • 1

    • اول فکر کردم اف بیو ولفو از زور تنهایی کردی تو کونت بعد متوجه شدم تو بیو ول یا بیو الافی نه بیو ولف!!! خلاصه عوضی اشتباه شد!! (biggrin) (biggrin)


      پی نوشت : چه مامانا روشن فکر شدن میدونن دخترشون میره بده بازم چیزی نمیگن من یه بار با شلوار تو خونه اومدم جلو مهمونا دختر جوون داشتن اخر شب هم از مامان دمپایی خوردم هم از بابام پس گردنی!!!


    •   بچه-ای-خوب
    • 2 ماه
      • 0

    • بازهم حلقوی!
      بازهم کس تنگ که کیر طرف داشت له میشد!
      اما یک چیز تازه داشت و همین من رو امیدوارکرد:
      اون هم عقیم بودنش بود!
      از این به بعد یک آبشن جدید به داستان ها اضافه میشه و اون هم عقیم بودن هست!!!


      در ادامه منتظره دوست کاندومی هم هستیم در کامنت ها چون از کاندوم استفاده نشد در این داستان!!!


    •   Master.Kink
    • 2 ماه
      • 1

    • امیییر؟


      جونه دلم


      میشه ادامه ندی؟


    •   Jaq_And_Jones
    • 2 ماه
      • 0

    • توصیه مهم: همیشه داستانارو بعد از جق بنویسین که انقد طولانی و کیری نشه. با تشکر.


    •   Faludehmalude
    • 2 ماه
      • 0

    • حال بهم زنه داستانت چقد


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو