یه شب پاییزی

    1398/9/2

    سرمای هوا خبر از هرم نفس های آذر میداد.
    هنوز نیامده داشت چهره زیبای خودش رو به نمایش می گذاشت.
    درختان هم کم کم آماده استقبال از آذر میشدن و لباسهاشون رو از تن جدا میکردند تا بتونن در گرمای آغوش آذر ذوب بشن و پس از تجربه ای شیرین از لحظات دیدار معشوق ، با بدنی عریان در طولانی ترین شب مهمان زیباترین دختر گیسو کمند آذر به نام یلدا بشن.


    در این بین درخت کاج ، با سایر درخت ها متفاوت بود و همچنان به زندگی خود ادامه میداد.
    نمیدونم شاید کاج هم مثل من لذتی در رابطه با زیباترین دخترها نمیبینه و ترجیح میده تا بجای ارتباط با جنس مخالف ، بهمنی بر لب بگذاره و در سکوت شب همگام با بهمن در آتش عشق معشوق خیالیش بسوزه و همراه دودها به عشق خیالی خودش بپیونده.


    آقا رسیدیم پیاده شو ، خودتم خفه کردی انقدر سیگار کشیدی!
    با صدای راننده اسنپ از فکر و خیالات و ترکیب استعاره ها خارج میشم و با لبخندی میگم :
    _مرسی ، چقدر میشه ؟
    _ده تومن ، قابلیم نداره!
    با پررویی پیاده شدم و با یه تشکر خیلی ساده یه چند قدم از اتومبیل فاصله گرفتم.
    کرایش رو بخاطر تعارفی که کرد بهش ندادم و منتظر واکنش بودم که دیدم هیچی نگفته ولی هنوز وایساده!
    دوباره به اتومبیل نزدیک شدم و به چهره شکسته پیرمرد خیره شدم. چین و چروک صورتش کلی حرفای نگفته داشت ، اما طبق روحیه شوخی که دارم ، بهش زل زدم و گفتم :
    حاجی کمکی از دست من برمیاد ؟
    خندید و سرش انداخت پایین.
    یه تراول از جیبم دراوردم و بهش گفتم :
    _ ها! راستی خرده داری حاجی ؟
    _بله پسرم بده پولتو...


    پولو بهش دادم پنج تا ده تومنی بهم داد چهل تومنش گرفتم ، با قیافه حق بجانبی گفتم :
    بقیش باشه مال خودت حاجی!


    خیلی آروم خندید ، بعد با آرزوی سفری خوش خدافظی کرد.
    پاش رو گاز گذاشت و اتومبیل با صدای جیغ کوچیکی به راه افتاد و خیلی زود در امتداد مسیر ناپدید شد.


    یه سیگار دیگه گذاشتم بین لبم و با آتیش فندک زندگیش رو آغاز کردم ، آخر زندگیش که رسید، پام رو خرخرش گذاشتم و با توجیه اینکه میخوام از درد کشیدن رهاش کنم ، زندگیش رو ازش گرفتم ، درست مثل خیلی از مسئولینی که با مردم اینطوری رفتار میکنن.


    وارد سالن بلیت شدم ، هر کسی مشغول داد زدن بود و مردمی که برای خرید بلیت اومده بودن.
    تهران بیا تهران....
    _زاهدان بیرجند بیا....
    آقا شما کجا تشریف میبرید؟
    _آقا کرمون میری؟
    فقط سر تکون میدادم و ردمیشدم.
    تا به تعاونی مورد نظر رسیدم.
    _سلام ، تهران داری داداش ؟
    _آره دارم ، چند نفری ؟
    _یه شاخه!


    یارو چپ چپ نگاهی کرد و با یه لبخند چندش گفت:
    میشه ۵۷ تومن!
    _تخفیف ؟
    نداره...
    پولو بهش دادم و بعد نشونی که داد به جایگاه مورد نظر رفتم.
    بارون نم نم شروع به باریدن کرده بود و بوی خاک مرطوب ، جون ادم رو صیقل میداد.
    یه نگاهی به اتوبوس کردم ، قدیمی بود ولی خب چاره چیه ؟ هرچقدر پول بدی همونقد آش میخوری!


    از پله ها بالا رفتم ، صندلی ها پر بود فقط یه صندلی پشت در میانی اتوبوس خالی بود.
    _داداش من شماره صندلیم دوازده هست ، اینجا نمیبینم.
    _بشین درستش میکنم.


    همونطور که به کناریم نگاه میکردم نشستم.
    یه پسر خوش تیپ ، کنار یه همجنسگرا بشینه هر اتفاقی افتاد ، به گردن خودشه!
    نشستم رو صندلی و بعد نیم نگاهی بهش ، سرش بالا آورد.
    _ سلام.
    _سلام داداش.
    برگشتم به راننده گفتم : اقا چی شد پس نمی خوای جام عوض کنی؟
    _الان یه لحظه وایسا.
    یه دونفر رو با ما دو نفر جاشون رو عوض کرد!
    هنوزم موندم که چرا جای دو نفرمون عوض کرده.


    نشستم کنار پنجره و اقا پسرم کنارم نشست.
    بعد از چند دقیقه اتوبوس حرکت کرد و منم دیدم سر کناریم تو گوشیه ، موبایلم دراوردم و وارد پیج اینستام شدم.
    دایرکتم چک کردم.یه پسره نوشته بود :
    _داداش اصل بده.
    _محمدرضا ، 24,178,75
    _پوزت چیه ؟
    _فول هستم ، سافت....
    _نه داداش من فقط مفعول میخوام ، بای.
    جوابش تو دلم دادم ، آخ که این ادمای احمق فکر میکنن ، گی بودن همش خلاصه میشه به سکس!


    گوشیم گذاشتم کنار. خیلی وقت بود سکس نکرده بودم و هنوز کیس مورد نظر خودم رو هم برای رابطه پایدار و عاشقانه پیدا نکرده بودم.
    گهگاهی برای کنترل قند جنسیم ، مجبور به استفاده از انسولین میشدم.
    الانم این پسره خیلی خوب بودم ولی از پیاماش معلوم بود ، دوست دختر داره.
    روم برگردوندم و خیره به ظلمت جاده تو دل شب شدم و مهتابی که داشت زیبایی خودش رو به رخ میکشید.
    زیر لب یکی از شعرهای خودم رو زمزمه کردم :
    زیر باران قدم زدن با تو _ لذتی داشت غیر قابل وصف _ کاش باران همیشه میبارید _ و نمی رفت فرصتی از دست....
    پلکام سنگین میشدن و در همون حالت به خواب می رفتم.
    یک ساعت گذشته بود که بیدار شدم ، دیدم پسره داره آهنگ گوش میده و کاپشنش رو پاش انداخته.
    دستم به یه صورتی قرار دادم روی پام که با حرکت اتوبوس خودش به سمت هدف کشیده بشه.
    منم کاپشنم رو روی پام انداختم و خودم رو به خواب زدم.
    با صبر و حوصله زیاد کم کم دستم رو با هر دست انداز و لرزش اتوبوس بیشتر نزدیک میکردم.
    قصدم این بود واکنشش رو ببینم ، کم کم فشار نامحسوسی رو با سر انگشت به پاش وارد می کردم و بیشتر برای لمس گرمای کیرش مست میشدم.
    بعد دقایقی یه تکونی خورد منم انگار خوابم ، هیچ کاری نکردم ، دیدم خودش دستم رو از روی پاش برداشت و کمی پشتش رو بهم کرد.
    منم متوجه شدم دوست نداره ، پس تو دلم گفتم :
    به جهنم ، منم یه کم روم برگردوندم و رو به پنجره تصمیم گرفتم دوباره بخوابم.
    نمیدونم چقدر از خوابم گذشته بود ، احساس کردم رو به من شده و یه طوری که متوجه بشم پاش به پام زد.
    چشام باز کردم ، فهمیدم خوشش اومده فقط ظاهرا وایساده همه بخوابن بعد فرمون رو دستم بده!
    اینبار دستم رو به دستاش که لای پاش بود رسوندم و شروع به نوازش کردم.
    بعد از روی شلوار جینش دستم رو برای لمس کیرش نزدیک کردم ، اما سخت بود پیدا کردنش.
    اول فکر کردم کیرش باید خیلی کوچیک باشه که مشخص نیست ولی بعد فهمیدم بین پاهاش زندونیش کرده.
    دستم رو داخل بردم و از روی شرت گرماش حس کردم ، بعد ور رفتن باهاش طاقت نیاوردم و دستم داخل شرتش کردم ، کیرش از لای پاش بیرون اوردم. جالب بود هنوز نیمه راست بود.
    شروع کردم مالیدن کیرش ، خیلی خوب بود.
    شهوتم زیاد شده بود ، دوست داشتم سرم ببرم پایین و امتحانش کنم اما دو دل بودم هم اینکه نکنه مسافری بیدار بشه ببینه و هم اینکه شاید پسره نذاره و بترسه کسی بیدار بشه.
    در تصمیم یهویی سرم بردم پایین و لبم رو به کلاهک کیرش چسبوندم.
    اول یه بوس کردم و بعد زبونم دور کلاهکش کشیدم.
    بعد اولین ساکی که زده بودم دیگه از خوردن کیر لذت نبرده بودم ، چون یا خوش طعم نبودن ، یا کوچیک بودن و یا با طرف مقابلم حال نمیکردم.
    اما این کیر واقعا خوش طعم خوش دست و مهمتر اینکه سایز خوبی هم داشت.
    کردمش تو دهنم ، یه آه ریز کشید. بیشتر شهوتی شدم ، انقدر خوش طعم بود که واقعا لذت میبردم.
    تا ته کردمش تو دهنم ، طوری که سرش به ته حلقم میخورد و لبام به تخماش رسیده بود.
    درش اوردم و همونطور که سرم پایین بود یه نگاه به دور و بر کردم. همه خواب بودن. دوباره مست از این کیر خوش طعم با ولع شروع کردم به خوردن.
    گهگاهی با لبام سرش فشار میدادم ، و بین لبام تکونش میدادم. رگ زیرش رو زبون میزدم و گاهی هم بعد بوسه زدن های ریز به زیر شکمش ، باز با ذوق و شوق مشغول خوردن کیرش میشدم. پنج دقیقه حداقل ساک زدم و وقتی دیدم هنوز خبری نیست ، سرم اوردم بالا و با دستم یه چند ثانیه ای براش جلق زدم.
    فکر نمیکردم بخواد آبش بیاد وگرنه تا لحظات اخر این کیر خوش مزه رو می خوردم.
    اما چند ثانیه که براش جلق زدم دیدم ابش اومد.
    اومدم کاپشنم رو یه کم بالا بگیرم کسی بیدار نشه تو این وضعیت ببینتش آبش با جهش ریخت روی آستر کاپشنم.
    دستم رو همون داخل شورتش بردم و آب زیادش رو به شرت خودش مالیدم و همونطور با دستم کیرش رو ماساژ میدادم بعد اینکه دستم یه کم خشک شد اونم خودش مرتب کرد ، با آب آب سرد کن دستم رو شستم ، دوباره سرجام نشستم.
    هنوز دوست داشتم کیرش تو دستم باشه ولی میدونستم الان پسره چون حالش کرده شاید بگه نه.
    واس همین فقط بهش گفتم اگه میشه دستت بده.
    اونم دستش داد و دستامون قفل کردیم.
    در حسرت دست معشوق خیالی ، دستش بوسیدم.
    بعد چند دقیقه هم خوابمون برد.
    اما صبح وقت پیاده شدن از اتوبوس نه اون حرفی زد و نه من.
    تهران شورای عالی تاییدیه معافیت همجنسگراییم رو گرفتم و هم اکنون تو اتوبوس نشستم و نزدیک شهر خودمون هستم.
    دوست داشتم یه نفر گی واقعی که کیس هم باشیم کنارم بود و با سر گذاشتن روی شونه هاش و استشمام عطر تنش در این پاییز سرد ، گرمای وجودش رو حس میکردم.


    ببخشید اگر طولانی شد ، فکر کردم شما ارزشتون بیشتر از اینه که فقط یک سکس چت ساده بخونید.
    لذا زمان گذاشتم و اون چیزی که فکر میکردم قشنگ باشه رو نوشتم.
    موفق باشید....


    نوشته: Mohrezgay

  • 9

  • 3




  • نظرات:
    •   Arman_40
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • واقعا كه دايتان جالبي بود. ممنون. عالي عالي من كه حال كردم


    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • حیف این همه استعاره و تشبیه و تفسیر ادبی و هنری، که بخاطر نگارش ضعیف تر کم ارزش بشن.
      جمله بندی و پاراگراف هاتون ضعیف بودن.


    •   Amin.76.2020
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • خیلی خوب بود حسابی حال کردم منم به شدت دنبال اونی هستم که شما هستی امیدوارم بتونیم پیدا کنیم


    •   amirw_mim
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • فوق العاده عالی و مناسب این شب سرد پاییزی


    •   amirw_mim
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • به نظرم ریسک بزرگی رو کردی که معافیت همجنسگرایی گرفتی ممکنه در آینده به ضررت تموم شه که البته امیدوارم این اتفاق نیوفته


    •   atabak1396
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • پاراگراف اول داستان به لحاظ نگارشی سراسر پارادوکس و تناقضه. هرم ( با ضمه HORM ) به معنای گرما و حرارت هست. مثل این بیت :
      تو هرم داغ بی رحم آفتاب
      تو سایه بودی ، یه سایه ناب
      خب حالا هرم نفسهای آذر یعنی چی ؟ آذر که کلا سرده و گرمایی وجود نداره .
      بعد هم نوشته شده درختان لباسهاشون رو از تن جدا می کردن ، گذشته از تکراری و کلیشه ای بودن تصویر ارایه شده ، باید متذکر شد که وقوع صحنه توصیف شده در اواخر شهریور و مهرماه خواهد بود نه ابتدای آذرماه . عملا درختان در آذر ماه برگ چندانی ندارن و تقریبا لخت و بی برگند و قبلا لباسهاشون رو کندن . بعد هم مجددا نویسنده به گرمای آغوش آذر اشاره می کنه که باز هم عجیبه چون استعاره آذر اصولا دلالت بر شروع سرما و استقبال از زمستانه.
      در خصوص منطق داستان هم نویسنده اذعان می کنه که به دنبال یار و پارتنره و آغوش عاشقانه رو می طلبه اما بعد با یه جمله کوتاه مثل کنترل قند جنسی !!! توجیه عملکرد بعدیش رو در ذهن مخاطب می کاره. و نخ دادن رو شروع می کنه . خب با این روند اگر در جامعه به گی ها نگاه مثبت یا خنثی وجود نداره ، نباید اعتراضی داشت. چون شما به عنوان یک گی ، تحت مکانیزم توجیه ارضا کنترل شده و محدود تکانه جنسی ، اقدام به اغوا دیگری در محلی عمومی ( اتوبوس ) کردید و طرف هم احتمالا پیش خودش فکر کرده خب حالا بذار یه حالی هم ببریم. فکرمی کنید فردا روزی اگر همون فرد با دوستانش در خصوص گی ها صحبتی داشته باشه ، چه خواهد گفت ؟ بی تردید میگه : بابا ولشون کن اینارو ، همش لافه که دم از عشق و احساس و رابطه میزنن .خودم تجربه اش رو دارم .
      در عالم استریتی اگر یه دختر همچین کاری رو با یه پسر بکنه در همون موقعیت ، به اون دختر چه لقبی میدن ؟ در بهترین حالت بهش میگن حال پخش کن یا سوپر هات و حشری که در اتوبوس هم نتونسته جلوی شهوت جنسی اش رو بگیره . مسلما پسرهای استریت این فکر رو در مورد همه دخترها نمی کنن و نمیگن دخترا همشون حشری و حال پخش کنن اما وقتی ماجرا بین دو پسر که یکیشون گی هست و دیگری استریت ، به احتمال نودو نه درصد برداشت و تفکر کلی اون پسر به تمام گی ها و مقوله گی بودن تسری داده خواهد شد نه فقط همون پسر گی در اتوبوس. امیدوارم منظورم رو رسونده باشم. با تفاسیر ذکر شده ، گلایه گی ها از تصویر منفی و تلقی اشتباه جامعه راجع به خودشون دیگه محلی از اعراب نداره چون خودشون و عملکردهاشون ( ولو به هردلیل موجه یا نا موجه ) موجد همچین تصور ذهنی هستن.


    •   nintendo90
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • خوب بود. من تو دوره سربازی خیلی با اتوبوس رفتم. همش هم یکی از آرزوهام این بود که تو اتوبوس همچین موقعیتی پیش بیاد. دو بار شد که نفر کناریم تیپ خوبی داشت ولی هیچوقت جرات نکردم کاری بکنم. ولی توصیه میکنم اگر تو همچین موقعیتی قرار گرفتید حتما طرف رو یه امتحانی بکنید، اگر پایه باشه خودش ادامه میده.


    •   Atishi_gay1
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • قشنگ بود عزیز امیدوارم موفق باشی (ok)


    •   Twinkboy
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • سلام بر پرنس رضا واقعا لذت بردم امیدوارم کیس مناسبتو پیدا کنی


    •   Kayoga
    • 1 روز،19 ساعت
      • 0

    • گی بوشهری هست!؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو