یه هفته آرش و هاله

    سلام این یک خاطره واقعی هست خیلی از خاطرات رو از قبل تو سایت خونده بودم و نظراتش همش به دروغ بودن ماجرا اشاره می کنن نمی دونم به خاطر اینکه برا خودشون پیش نیومده میگن دروغه یا فقط می خوان یه چیزی بگن ک از حسرت خالی بشن ولی این یک خاطره واقعی هست چون اصلا حوصله خیال پردازی و ساخت یک داستان دروغ رو ندارم و نمی خوام وقتتون رو با چرندیات بگیرم تمامش اتفاق افتاده خیالتون راحت به قول بعضیام دستمون شرتمون نیس که یهو خاطره رو گند بکشیم. هیچی تخیلی و الکی نیست و عین واقعیت هست


    اول از خودم بگم ی پسر پوست خیلی سفید(چون علاقه ای به بیرون ندارم) موی بور و بلند با چشمای آبی و قد۱۸۰

    و الان۲۰ساله کیر برعکس همه ک میگن۲۲سانت و خیلی کلف ن ماله ما ۱۵سانت کلفتیشم کم بود آره شاید بعضیا زیبایی رو با اینا می سنجن ولی چهرم معمولیه ن شبیه دخترا نه لاتا خیابونی مالی هم در حد متوسط ینی ماشین هیوندا سراتو نداریم ولی لباسا شیک می پوشیم
    ۱۸سالم بود وقتی این اتفاق برام افتاد. اواخر پاییز بود, سه شنبه که بحث شد خانواده یک هفته ای رو برن مسافرت تا تو یه جلسه شرکت کنن
    که من حوصله نداشتم و بهونه که درس دارم و دارم یک نرم افزار طراحی می کنم و فلانو بهمان(رشته برنامه نویسی دوازدهم) که از آخر سر هم گفتن باشه و وسایلو جمع کردن چهار شنبه عصر رفتن و بهم گفتن گفتیم همسایه هواتو داشته باشه و نهارشون بیشتر درس کنن و برا توم بیارن.
    منم تو خونه کلم تو کامپیوتر و کد نویسی که خسته شدم و تل رو باز کردم گفتم یکم جک بخونم و چت کنم حالم عوض شه تو گروه شهرمون حرف میزدم بعد یک ساعت گروه خلوت شد من موندم و یه کس دیگه ک از اسم و پروفش معلوم بود دختره ماهم تو گروه حرف و حرف اصل دادیم و حرفا چرت و پرت ک دیدم یکم ساده و مهربونه گفتم بزار برم پی ویش حرف بزنیم تو گروه شلوغ شد قصدی هم نداشتم بعد ک رفتم پی ویش و از خودمون گفتن گفتم من اسمم آرش هست رشتم فلانه و اینا گفت آره عکسا پروفایلتو دیدم قشنگی منم زدم کوچه علی چپ ک هعی ن بابا خبری نیس کسی نگامونم نمی کنه و از اینجور مظلوم نمایی ها که گف منم اسمم هاله هست و خونمون فلان جایه شوهرم هر۲یا۳هفته یه۳روز میاد خونه و باز میره روستا کشاورزی و برا منو این دوتا دخترام پول میفرسته چون غریبه بودیم راحت بودم گفتم پس نیاز جنسیتو چیکار می کنی و چطوری آروم میشی گفت چیکار کنم فعلا ک وضع اینجوریه و نمیشه و عادت کردم منم با خودم گفتم خونه ک خالیه ی تیر بندازم بندازم ببینیم چی میشه گفتم نه نباید احساس جنسیتو سر کوب کنی تو رابطتت با شوهرت بده و فلانه که گفت هر۳هفته میاد اونم با ۴تا تلمبه ارضا میشه و می خوابه ولی من ارضا نمیشم و اعصابم خرد میشه گفتم نظرت راجبم چیه گفت قیافت ک خوبه حرف زدنتم راحتی و میگی و فلان تا گفتم اگه می خوای می تونی بیای پیش من باشی یه روزی رو و بهت حال بدم که گفت شوهر دارم و نه می ترسم لو برم حوصله دردسر ندارم گفتم مگه احتیاج نداری حقته از زندگیت لذت ببری و یکی رو داشته باشی ارضات کنه که بعد کلی کلنجار مطمعنش کردم براش دردسر نمیشه و نترسه(به خاطر طولانی شدن این بحثارو نمی نویسم چون بیشتر حرفارو هی تکرار می کردم به شکلای دیگه)
    اون روز چهار شنبه بود که شبش با هاله آشنا شدم و قرار شد بیاد پیشم بعد مطمعن شدنش باهام راحت حرف میزد انگار رلشم منم باهاش راحت بودم تو حرف زدنا خیلی حشری بود و سر زبون داشت اینو از سکس چت های همون شب باهاش فهمیدم آره به بهونه این که فردا چیکارا کنیم و پوزیشنا چطور باشه و از خودمون تعریف کنیم باهم سکس چت کردیم و جفتمون لذت می بردیم و حال می کردیم دیگه به جایی رسیده بود ساعت۳شب مجبورش می کردم تو دستشویی برام از سینه و کسش ویدو مسیج بگیره و بماله و صدا در بیاره اونم اول یکم ناز می کرد ولی از اعتمادی که بهم داش قبول کرد و عکس وفیلم رد و بدل کردیم در بین حرف ها گفته بود چون شرایط مالی خوبی ندارن لوله هاش رو بسته تا باردار نشه دیگه
    ساعتا۵صبح شد که گفت میره سر کار تا ساعت ۲ گفتم پس ساعت۳بیا جای من بچهاتم بده اقوام بگو میری خرید گفت باشه
    منم خوابیدم ساعت ۱ رفتم حموم و پشمامو با پودر زدم اومدم بیرون میوه و چای اینا ک اصلن به فکرم نرسید حاضر کنم از همون موقع استرس ها شروع شد قراره چی بشه میاد اصلا یا نه ی حسی ک هیجان و استرس باهم قاطی میشن و آدمو تو یه حالی می برن که وقتی آدم توجه می کنه می بینه انگار دیگه دست خودش نیست و همه چی داره اتفاق میوفته و ما فقد دوتا چشمیم که داره اطراف رو میبینه نفس های با استرس
    خلاصه ساعت۳دیدم تل پیام اومده اونجایی هستم ک گفتی خونتون کدومه راهنماییش کردم با گوشی و اومد تو یه چهره ای داشت ک تو عکسا پروفش دیده بودم یه جوری بود که حشر آدم رو بالا نمی زد ولی پسرا ببینن میگن کاش بکنمش
    تا اومد تو تو چشاش نگاه کردم دقیقا مثل خودم استرس داش و نمی دونس داره چی میشه حرف زدم با همون استرسم و گوشیش و گرفتم وخاموش کردم منم چون بار اولم بود و فقط تو فیلما پورن هاب دیده بودم رفتم کنارش رو مبل و موذب شده بود دستم گذاشتم رو صورتش و بوس می کردم از لاله گوش تا گردنو و لباش ضربان قلب جفتمون بیشتر می شد چون بار اولم بود از نزدیک می دیدیم همو من ک انگار کار دیگه ای بلد نبودم همینجور یک ربع ادامه دادم بعد دیدم خودش دستاشو گذاشته از رویه شلوارش رو کسش و مالونه و با دست دیگش سینشو حرفی رد بدل نمی شد دستمو گذاشتم رو سینه دیگش و می مالندم(۷۰بود راضی کننده بود) دست دیگم رو دستش که رو کسش بود آه اهش در اومد ک گفتم بریم تو اتاق دستشو گرفتم بردم تو اتاقه خودم (قدش۱۵۵بود) از پشت گرفتمش و لباشو می خوردم و دکمه های لباسشو باز می کردم خودشم کمک می کرد بعد سوتین باز کردم ممه هاش رو دیدم گذاشتمش رویه تخت و خودم افتادم روش سینه هاش رو می خوردم و با دستم می مالوندم آه اه میکرد و زمزمه می کرد آرش بسه کیر می خوام پا شدم پیراهن و شوار خودمو و شرتم در اوردم نشستم کنارش دست کردم تو شلوارش و اروم در اوردم تا دیدم یه کس بی مو سفید جلو صورتمه با زبون رویه رون باهاش می کشیدم ولی به کسش نمیزدم ک اه اه می کرد و سرمو با دستش سمت کسش فشار می داد خیس خیس بود اول انگشت می کردم ک تاقت نیاوردم و کیرمو کردم تا تخمام کردم تو کسش چون لیز شده بود با ابش راحت رفت تو گشاد نبود ولی خیلی داغ برای بار اول بود همچین چیزی رو تجربه می کردم (قرص و اسپری تاخیری رو هم فقط شنیدم و عکسشو دیدم و استفاده نکرده بودم) به خاطر همون فضای جدید به ۳۰ثانیه نکشید دوتا تلمبه ابم اومد سریع جاهارو عوض کردم من رفتم زیر و اونو وردم رو خودم و چون این پوزیشن رو دوست دارم نتونستم بگذرم ازش و یک دست هم اینجوری از کس کردم و اینبار بعد۵دقیقه ابم اومد هاله هنوزم اه اه می کرد و یه حس گرما ورش داشته بود (از کون کردن بدم میاد حتی فیلماشم نمی بینم) دیدم ارضا ک نشده منم که وضعم اینه ۱۵دقیقه سینه مالوندن و خوردن و کس لیسی ابش رو اورد گفت خیلی حال داد و تا حالا تجربه نکرده بود ک ارضا بشه منم همون لحظه تو فکر(پسرا بعد ارضا شدن عذاب وجدان می گیرن که این چ کاری بود کردم و می تونستم این کارو نکنم که البته بعد۵دقیقه دوباره به حالت اول برگشته و حشری می شن) دستشو گرفتم بردم تو دستشویی کسشو شستم و حسابی دست مالی کردم حال اساسی به خودم دادم و یک لا پایی هم همونجا زدم ولی آب نمونده بود برام و کمرم درد می کرد و تیر می کشید بعد۲ساعت ساعتای۵ بود که خداحافظی کردیم و گفتیم باز باید همو ببینیم(من بار اولم کس کردم اونم بار اولش که یه مرد ارضاش کرده)
    کلی درباره اتفاقا بش گفتم تا ساعت ۷شب تل پیام داد و گفت خیلی خوش گذشت و حشری بود و فرداش رو سکس چت کردیم تا پس فرداش دوباره آوردمش خونه..... همین جوری گذشت این یک هفته و یک روز درمون با روش ها و جاهای مختلف خونه می کردمش بعد هام وقتی خونه خالی می شد میاوردمش اما دیر به دیر و هر بار رومون بیشتر باز می شد تا جایی ک میگفت تا ارضا نشم حق نداری ارضا بشی
    بیشتر رویه اشنایی تا شروع سکس خاطره رو گفتم چون معلومه تو سکس چه کارایی می شه ولی اگر خواستید از قسمت شروع سکس از این به بعد خاطره رو میگم (اولین سکس هیچ وقت فراموش نمیشه و تا وقتی ادم مجرده حرف سکس میشه یاد اون روز اول میوفته اگه اولینش با زن خوده آدم باشه خیلی بهتره اینجوری فکرمونم جای فرد دیگه ای که اولین خاطره رو باهاش ساختیم نیست)
    این خاطره همش واقعی بود من نه مغز برای تخیل دارم که داستان دروغ بنویسم و نه حس چرند نوشتن و نه علاقه ای به هدر دادن زمان شما دارم پس به قول بچه ها کلاس:مادر هرکی دروغ نوشته باشه فقط برای کوتاه شدن متن از نوشتن جزئیات سکس رد شدم چون بار اول بود دقیقا یادمه همه چیزو


    آره شاید ساده و سریع گذشت و اتفاق افتاد شایدم ساده بود اینا دلیل نمیشه خاطره فیک باشه بدونین که آره اینجور اتفاقا همینقدر ساده و تخمی رقم می خورن این اتفاق باعث شد بفهمم همینقدر کشکی اتفاق می افته و رابطم با یکی از دخترای اقواممون شروع شد.


    نوشته: tervorm

  • 0

  • 7




  • نظرات:
    •   Pariskocholo1
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • خوب بود


    •   myous
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • قبول نیست..نگفتی وای خدای من چی میدیدم....


    •   nadermap
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • خوشم نیومد داستانا شده تکراری چطوری نیاز جنسی تو برطرف میکنی. یکی بیاد از من بپرسه آخه


    •   diioorre
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • اصرار بر واقعی نشون دادن داستان نشانه ای از نامطمنی پذیرش داستان از طرفه مخاطبه..من خودم گی ام باز نگی حسرتی و فلان علاقه ای ب کص ندارم
      ولی میگی دوازدهم کامپیوتر بودی.اللن 20سالته..دوسال پیش من 4دبیرستان بودم ولی دوازدهم هنوز شکل نگرفته.نمیدونم تو چطوری 12بودی..ولی درکل عالی بود در کسشعر سرایی.تبریک میگم


    •   Abnabatam
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • رشتت برنامه نویسیه و دوازدهمی میخوای نرم افزار طراحی کنی؟


      کون برنامه رو بخوای پاره کنی یه ماشین حساب با ویژوال بیسیک مینویسی
      ادا لولیس هم که باشی تو دوازدهم ازین غلطا نمیکنی


      چرا فکر میکنی ما از پشت کوه اومدیم؟


      کدنویسی میکردی؟


      لابد باینری هم کد میزنی نه؟:D


      چیز مرحوم استیون هاوکینگ تو همونجای آدم دروغگو


    •   kokarostam
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • تخمی


      کلا فرض کنیم واقعیه. همون شب اول چت کردید، بهت گفت شوهرش کم میکنش؟ فورا بهت اعتماد کرد رفت تو حمام عکس کس و کون خودشو برات فرستاد؟ فرداش اومد بهت کس داد؟ من اینطوری تعریف کنم باور میکنی؟ خب چرا تا اون موقع به کسی دیگه کس نداده بود؟ کسی نبود تو گروهتون که مخش رو بزنه؟ اگر خودت باور میکنی، ما هم باور میکنیم. اصلا بیخیال، تو کردیش.


      ها کـُکا


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • پسری که همش میگه آره فلان و آره پشملان و آره رفتم و آره خوب دیدم و آره خوب دادم و .....‌.‌
      خودش کونیه
      برو جقت و بزن نکبت پلشت


    •   Sassanid-Knight
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • قبول نبود شربت رو حذف کردین دوست عزیز
      در ضمن طول آلت تناسلی مردانه در داستان از حداقل طول آلت تناسلی مردان در مرامنامه ی شهوانی (۱۸ سانت) کمتر بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو