یوسف مفتضح در مقابل خاله

1398/02/18

سلام
اسمم یوسف، سن 18 وزن 65 قد 170.
یه پسری هستم که بسیار بسیار خجالتی، کم حرف و زیبا.
با بدنی دخترونه که همیشه جنس موافق بهم نظر داشته از 13 سالگیم تا همین الانش که خیلی تشدید شده با اینکه سنم 18 هست.
البته منظور از بدنی دخترونه نه اینکه پستون داشته باشم نه.
کون من برجستگی تو چشمی داره ولی بزرگ نیست بدنم لاغره گودی کمرم کمک میکنه به برجستگی کونم و بی مو هستم و بیبی فیسم و همین ها کافیه که از هم سن بگیر تا پیر مرد سعی داشته باشن که حداقل شده یه دستی به بدن من بزنن یا سعی در بوس کردن من داشته باشن ووووووووووووو …
دقیقا یک ماه قبل از اینکه بشم 17 ساله رفتم تهران خونه ی خالم، که سه تا پسر داره، سه تاشون از من بزرگ تر و همه ازدواج کردن و در یک خونه همه با هم زندگی میکنن و هرکی یه طبقه برای خودش داره.
ساعت 4 صبح بود که رسیدم خونه ی خاله که پسر خاله کوچیکم برام در و باز کرد و یه سلام و احوال پرسی کردیم و منو برد طبقه ی اول که همکفه و گفت پتو و رخت خواب و پهن کن بخواب مامانم و بابام خوابن.
خالم یه زن 49 ساله بود و با شوهر خالم یه سن هستن، شوهر خالم مردی چاق و گنده دختتتتتتر بااااااااااز و همه از چشم هیزش بدشون میومد.
من نشستم رو مبل بغل اتاق خواب خالم.
که ساعت شده بود تقریبا پنج صبح عمو کریم (من به شوهر خالم میگم عمو).
ساعت پنج صبح بود از اتاق خواب امد بیرون که بره دستشویی و سالن تاریک تاریک بود و منو انگار که ندید، ولی تو تاریکی با نور ملایمی که از پنجره میتابید من متوجه شدم عمو کریم لخته !!! کاملا لخت بود، رفت به سمت کلید و برق و روشن کرد و به سمت من برگشت و منو دید، ولی من ناخوداگاه خیره شده بودم به کیرش (کیرش خیلی کوچیک بود راستش شاید 12 سانت بود که البته فکر کنم).
عمو کریم هم که وضعیت و دید گفت ها سلام عمو کی رسیدی !
و در اوج بی حیایی خودش و جمع نکرد و نرفت لباس بپوشه و نزدیک من شد که بلند شدم وایسادم بغلم کرد و من که خجالت زده بودم دوتا بوس ازم کرد و بوس سوم محکم لبامو بوسید.
من واقعا فردی خجالتی و کم حرفم.
دو قدم رفت عقب تر، و تو چشمام نگاه کرد و گفت کی برات درو باز کرد و از این حرفا و در حالی که من نگاهم میپرید به سمت کیرش که داشت هی راست میشد و باد توش میوفتاد.
رفت سمت اتاق و یه حوله معمولی برداشت و امد دست منو کشید و برد تو اتاقه دیگه ای که اون سمت سالن بود (140 متر بود کلا متراژش که سه خوابه بود هر طبقه که برای آپارتمان میشه گفت بزرگه).
عمو کریم منو برد تو اتاق و چراغ و روشن کرد و گفت برو رو تخت.
من بدون هیچ شک و تردیدی در حالی که شوکه بودم رفتم رو تخت و چراغ و خاموش کرد و تو پریز یه چراغ خواب مانندی بود که اونو روشن کرد و امد بغل من دراز کشید.
دستم و گرفت و برد به سمت کیرش و دستم و گذاشت رو کیرش!
من در حالی که افکار تو ذهنم میچرخید که چرا لخت بود حتما داشت خاله و میکرد و کیرش چه شکلی بود و این فکرا وقتی دستم و گذاشت رو کیرش خیلی خجالت کشیدم و من از بچگی از عمو کریم میترسیدم.
من واقعا در برابرش کوچیک بودم و یه پسره واقعا ناز و خوشگل در برابر یه مرد چاق و گنده و هیز.
دستم و میخواستم بکشم کنار از رو کیرش که مانع شد و دستم و سفت گرفت به نشانه ی اعتراض که چرا دستمو برداشتم و من دستم و دیگه برنداشتم.
عمو دستش و برد به سمت تیشرتم و از تنم درش آورد. و ایندفعه رفت سراغ کمربندم و بازش کرد.
قبل اینکه کامل شلوارم و در بیاره و فقط کمربند و باز کرده بود یخورده از رو شلوار شروع کرد مالیدن کیرم.
که نمیدونم بگم بخاطر شرایط خاص یا چی ولی من راست کردم.
دکمه ی شلوار لیم و باز کرد و زیپ و یخورده کشید پایین و شلوار و شرتم و باهم با دستش کشید پایین و تا بالای زانوم تقریبا آورده بودش.
من خودم و جمع کردم و عمو رفت لبه ی تخت، از پاچه شلوارم و گرفت و کامل از پام درش آورد، و شرتمم بعدش در آورد و امد دوباره دراز کشید پیشم و منو کشید تو بغل خودش و شروع کرد خیلی با حوصله با سوراخم ور رفتن.
نمیدونم براتون پیش امده یا نه ولی من ناخووووواسته تسلللللیمش بودم!!!
اصلاااا اعتراضی نمیکردم!!!
که بنظره خودم بخاطر شخصیتشه، اصلا یجوریه که نمیشه بهش نه بگی …
نمیخوام کاره خودم و تبرئه کنم ولی خب اینجوری بودم اون لحظه …
بعد از ور رفتن با سوراخم با صداها متوجه شدم که داره تف و تو دهنش جمع میکنه، با شنیدن این صداها منی که تا حالا نداده بودم و بخاطره ظاهرم همیشه جنگیدم با خیلی از افراد که میخواستن نزدیکم بشن داشتم خودم و برای دادن آماده میکردم و همون لحظه برای خوده منم عجیب بود.
عمو تف و مالید به سوراخ کونم، و یه تف دیگه هم زد و مالید به کیرش (که خداروشکر کوچیک بود).
با انگشتش تفایی که میخواست سرازیر بشه رو هدایت کرد دمه سوراخم و کیرش و گذاشت رو سوراخ کونم.
یخورده عقب جلو کرد رو سوراخم و بدون اینکه بخواد بکنه تو کونم فقط رو سوراخم کیرش و عقب جلو میکرد.
بعد از چند بار تکرار این حرکت یه دفعه سر کیرش و کرد تو و دست گرفت به جلوی کونم که نتونم خودم و بکشم جلو و کیرش در بیاد، با اینکه واقعا میگم کیرش خیلی کوچیک بود و باریک ولی برای من خیلی داشت چون تا حالا همچین رابطه ای نداشتم، سعی کردم خودم و یه سمت جلو بکشم و با ندای آخ یخورده رفتم جلوتر که خودش هم سعی کرد منو بکشه عقب که یلحظه که من ول کردم و خودم و به سمت جلو نبردم، منو کشید عقب و تمام کیرش رفت تو سوراخم و کامل فرو کرد که جیغ زدم و چند قطره اشک از بغله چشمم جاری شد و با جیغ گفتم آییییییی عمووو و اشکام بیشتر سرازیر شد، که عمو شد کرد به تقه زدن، و من نفس نفس می زدم و آخ و اوی میکردم از درد و سوزشی که داشتم.
به یک دقیقه نکشید که چراغا روشن شد عمو برگشت که ببینه کیه، که من خودم و از عمو جدا کردم و کیرش از تو سوراخم امد بیرون و طرف در و نگاه کردم که خاله بود، دوتا فحش به عمو داد و به منم گفت پاشو خاک بر سرررررتتتتت کنم، دستمو گرفت منو انداخت تو حموم، در حالی که من غرق در خجالت و ترس بودم حموم کردم امدم بیرون و اون روز گذشت و روز بعدش شب موقع خواب شد …

چیزی که اتفاق افتاد و تا همین الانش باورم نمیشه، از اونجایی که عمو خیلی سگ بود و واقعا همه ازش میترسیدن منو آورد تو اتاق خودشون و سه تایی رو تخت بودیم و در حالی که خودش وسط بود، چرخید به سمت منو با اینکه خاله بیدار بود، منو در حضور خالم کرد و بخاطره دعوایی که کرده بود با خاله، خاله هم خیلی عادی برخورد کرد و انگار نه انگار که داره چه اتفاقی میوفته … و در حضور خاله من داشتم به شوهرش کون میدادم …
تا الان که 18 سالمه هر وقت فرصتش گیر بیاد عمو از من استفاده میکنه و خاله هم میدونه ولی عجیبه که هیچی نمیگه و بنظرم خودشم راضیه به این اتفاق …
ولی خب از من چند باری خواست خونش نرم و نزدیک عمو نشم.
تمام
نوشته: یوسف


👍 2
👎 18
41710 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

766287
2019-05-08 20:42:38 +0430 +0430

خداروشکر کوچیک بود ؟؟؟
الان اگه ۲۲ سانت بود و به کلفتی گوریل انگوری بود میخواستی چه گهی بخوری اوبی ؟

0 ❤️

766290
2019-05-08 20:46:06 +0430 +0430

کیرش خوابیده 12 سانت بود؟! بعد کوچیک و باریک بود؟! بچه جون کیری که 12 سانش خوابیده اس بزرگ شه کونت پاره اس

ضمنا بردتت تو اتاق خواب تا بکندت اما تو هنوز تو این فکر بودی که چرا عمو لخت بود!! (dash)

ناموسا چی بگم بت؟؟! :|

4 ❤️

766291
2019-05-08 20:47:43 +0430 +0430

الاغ خالت که نباید چیزی بگه.تو باید به اون عموی کسکشت بگی نکنتت???

3 ❤️

766292
2019-05-08 20:48:46 +0430 +0430

شما یک عدد کونی بالفطره هستید و خاله گرامیتون هم اگه میگه زیاد خونه ما نیا چون میترسه عمو دیگه اونو نگاه نکنه…
راستی نگفتی؟ عمو پشمالو دوست داری یا بیمو

3 ❤️

766306
2019-05-08 21:18:07 +0430 +0430

#کیونی

0 ❤️

766316
2019-05-08 21:30:17 +0430 +0430

عموت جنتلمنه جنتلمنه

6 ❤️

766350
2019-05-09 00:57:52 +0430 +0430

کونی

امروز همه توی داستاناشون کون میدن، چه خبره! فقط موندم چطوریه که با اینکه مخالف هستن ولی هم خوششون میاد هم کونی میشن. شاشیدم توی مرکز ثقل مغزتون. کله کیریها.

ها کوکا

2 ❤️

766375
2019-05-09 06:59:26 +0430 +0430

تو از افتخارات اسلام و جمهوریش هستی ،
خود کرده را تدبیر چیست؟

1 ❤️

766409
2019-05-09 12:44:31 +0430 +0430

کسی که بهش تجاوز شده باشه میاد اینجوری با آب و تاب تعریف کنه آخه دلال مکان؟؟؟

3 ❤️

766588
2019-05-10 18:14:58 +0430 +0430

اول داستان نوشتی ۱۸ سالته بعد چند تا خط پایینتر نوشتی “یه ماه پیش قبل از اینکه ۱۷ سالت بشه”. جق بلای خانمانسوز.

1 ❤️

766748
2019-05-11 10:59:17 +0430 +0430

در آینده هووو خاله ات نشی خوبه!!! دیس لایک

0 ❤️

769492
2019-05-26 13:21:35 +0430 +0430

هر کی خواست کونت بذاره و بهش نه نگی با شخصیتی.
استدلالتو خر گایید.

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom