یک اشتباه تمام (۱)

1399/09/02

یک اشتباه تمام (۱)

این خاطره خیالیه ، شایدم واقعی باشه ولی نمیخوام کسی در موردش چیزی بدونه.
من سارا هستم و الان ۴۰ سالمه
اتفاقاتی توی زندگیم افتاد که طولانیه و باید چندین قسمت شرحش بدم.
پدرم یکی از حجره دارهای شهرمون بود که منو تو سن ۱۴ سالگی به عقد یکی از پسرهای فرش فروش شهرمون درآورد . همه چیز خوب بود و تو زندگی کمی نداشتم . صاحب ۳ تا فرزند هم هستم . یک پسر و ۲ دختر که توی اون سالها دخترم ۱۵ سالش و پسرهام ۱۳ و ۱۰ سااه بودن .
داشتم میگفتم که مشکلی تو زندگیم نداشتم . نه مالی و نه جنسی (البته اون موقع نمیدونستم که زن هم باید ارضا بشه و تو بی خبری بودم و فقط از رابطه به شوهرم لذت میبردم ) . زندگی خوب و شادی داشتم تا سال ۹۲ که کم کم شوهرم توی رابطه سردتر شد .
دیگه بهونه گیر میشد و رابطمون که به هفته ای یک بار رسیده بود داشت به هفته ای دوبار میرسید و تحملش واسه من سخت شده بود .
توی مجالسمون هم نمیشد با خانوم های دیگه در موردش صحبت کنم چون خانم ها همه از صحبت کردن در مورد این حرف ها اکراه داشتن و بعد از مجلس صحبت در مورد کار و زندگی خانم ها بود تا زمانی که یک همسایه جدید اومد روبرومون .
مریم خانم همسایه جدید آرایشگر بود ولی بر خلاف تصوارت من اصلا تیپ آنچنانی نمیزد و خیلی مغرور نبود . یک تیپ ساده با ارایشی ملایمی و رفتاری دوستانه که باعث شد من به نزدیک شم .
مریم آرایشگاهی رو راه اندازی کرد که یک کوچه با خونه مون فاصله داشت .
اون وقت ها اخلاق دوستانه مریم و کم توجهی شوهرم باعث شد که به دعوت مریم به ارایشگاه برم .
اونجا حال و هواش با جلسات خیلی تفاوت داشت که من اصلا خوشم نمیومد.
جز خود مریم بقیه خیلی بد حجاب و رننده بودن و صحبت هاشون همه حول و هوش آقایون بود .
این موضوع رو من به مریم گفتم که اون گفت که به این کارها کار نداره و به عنوان یه کاسب سعی میکنه فقط هواسش به کارش باشه.
شوهر مریم راننده بود و دو هفته ای یک بار میومد که حتی فکر کنم مریم زن دوم بود.
ولی من به این موضوعات کاری نداشتم.
روابط من و مریم نزدیک تر شده بود و به خونه هم رفت و امد داشتیم. مریم یه خانم شاد و سرحال بود که به جز آرایشگاه باشگاه هم میرفت .
یادمه اون روزها احساس صمیمیت میکردم باهاش و یک روز راجع به همسرش پرسیدم .
مریم : اون رانندس و کارش همینه منم میدونستم و خب حالا مشکلی ندارم
من : واقعا . این که گفتنش راحته
که بعد چند تا حرف سر هم کردن تونستم حرف دلمو بزنم
: برات دوریش سخت نیست؟
هم استرس داشتم و کنجکاوی . یه حس تضاد بود ولی پرسیده بودم
: نه اتفاقا . شایدم بعضی وقت ها خوبه
و یک خنده بهم تحویل داد
بعدش انگار همه جیز رو از حرف هام خونده بود و رو کرد به من و گفت
:چرا پرسیدی
:همینطوری
:میخوام یه جیز بپرسم سارا رو راست جواب بده . با آقا امیر مشکل داری؟
راستش نمیدونستم چی بگم . بعد کمی فکر کردن راستش رو گفتم که کم کم سرد شده و این آزارم میده
مریم هم اومد مثل یک خواهر کنارم نشست و گفت
:سارا جون تو خیلی هم خوشگلی و باید از خداش باشه تو رو داشته باشه ولی کمی هم به خودت برس . این به این معنی نیست که تیپ چنان بزنی . کمی باشگاه برو و هیکلت رو میزون تر کن ، واسه شب جمعه هاتم آرایش غلیظ کن . چه ایرادی داره ، اتفاقا همونطور که میدونی واسه شوهر صوابم داره .
به پیشنهاد سارا یک دوره خودآرایی رفتم پیشش و باشگاه رو شروع کردم .
بعد چندین هفته ورزش و آرایشگاه حس بهتری داشتم و مریم منو برد تو شهر.
رفتیم با هم به یک مغازه لباس زیر فروشی با کلاس که حسابی از ورود به اونجا خجالت کشیدم
لباس ها حسابی باز بود و خانم فروشنده به راحتی راجع به قسمت های حساس لباس زیر ها حرف میزد .
مریم فهمید که اونجا راحت نیستم ، منو کشید یه گوشه و ازم خواست راحت باشم.
: اینجا همه خانومن ، خجالت نکش
: خب دسته خودم نیست
:وای چقدر خجالتی هستی تو ، حتما تا حالا یکی از اینا رو نپوشیدی واسه شوهرت
و دستش رو برد به سمت یک ست قرمز توری که حتی وقتی دستش پشت شورت بود دیده میشد .
: خب نکردی که بنده خدا سرد شده باهات ، حالا یه کاری میکنم له له بزنه واسه دیدنت .
و با یه لبخند همون رو گرفت سمت من ، انگار میخواست ببینه اندازمه یا نه و رو به فروشنده گفت
:همینو میخوام نسرین جون
:عجب انتخابی کردین . چه شود سارا جون
:واسه خودم نمیخوام واسه دوستمه
:به ایشونم میاد با این هیکل . ولی سایز شورتشون تنگه ها واسه ایشون
:اتفاقا میخوام تنگ باشه
و خنده ای کرد .
مریم تمام راه رو باهام از دلبری کردن حرف زد و از من میخواست که ناز کنم . ابن کارها برام تازگی داشت ولی میخواستم انجامش بدم .
تصمیم خودم رو گرفته بودم .وقتی رسیدم یه حموم حسابی رفتم و شب بعد جمع کردن سفره زودتر به اتاق خواب رفتم .
نفسم بند اومده بود ، سعی کردم خیلی آهسته لباس رو بشوم . انگار کسی صدای لبتس پوشیدنم رو میشنوه و ارام رفتم زیر پتو . قلبم به شدت میزد . امیر اومد تو اتاق و پتو رو زد کنار .
نمیتونستم برگردم و حالتش رو ببینم .که گفتش
:اینا چیه پوشیدی سارا
انگار دنیا رو سرم خراب شده بود . نکنه منو به چشم یک زن خراب دیده .
: واسه تو خریدمشون . دوست نداری؟
با بی حالی همیشگیش گفت
:قشنگن خیلی
و نزدیک شد . انتظار یه سکس طولانی داشتم اون شب مثل اوایل ازدواج ولی بر خلاف انتظارم یه سکس ده دقیقه کردیم و زود تموم شد.
بعدش هم گفت اکروز خیلی سرش شلوغ بوده و خوابید . فرداش مریم تا منو دید با یه ذوق بچگونه راجع به دیشب پرسید و وقتی حال منو دید حسابی سوال کرد که آخرش موضوع رو گفتم
کمی به فکر رفت و گفت که هنوز تیر آخرش مونده و شب واسه اپلاسیون برم خونش .
اون هم زودتر تعطیل کرد اومد .
وارد که شدم دست دادیم و شروع به صحبت کردیم .
بعد یه شربت خنک رفتیم تو اتاق که تخت جدید سفید کنار اتاقش بود .
از من خواست لباس هامو در بیارم که من همه رو در آوردم جز شرت و سوتین .
خندید و گفتش
:ای بابا اینقدر خجالت نکش ما دوتامون زن ایم . اصلا منم لخت میشم خجالت نکشی ، تازه اینم مثل دکتره ، خودت که نمیتونی یه جاهاییت رو باید کسی برات بزنه .
:خب نمیشه اونجاها رو نزد؟
:عه اصل کار اونجاهاس
و شروع کرد به لخت شدن .
لباس هاش رو یکی یکی درآورد ، حتس سوتین و فقط یه شرت پاش مون .
تنش حتی یک مو نداشت و حسابی روی فرم بود ، باسنش و سینه هاش از من کوچیک تر بودن ولی شکمش بر خلاف من که کمی چربی داشت اصلا چربی نداشت .
:امشب میخوام چند تا چیز رو بهت یاد بدم که حتما یاد بگیری ولی قبلش بدون که این ها اگه برای لذت باشه گناهه ولی برای آموزش باشه گناه نیست ، آخه تو ایران کسی نیست اینا رو یاد بده و زن و شوهرا سرد میشن و روابط میره سمت خیانت .
رفت سمت گوشیش و گفت
:چند تا چیز هست که رابطه رو شیرین میکنه . یکیش خوردن آلت طرف مقابل
با گفتن این حرف حالم به هم ریخت ، حتی فکر کردن بهش هم سخت بود و ادامه داد
:این یه فیلم سکسی هست ، بهت نشون میدم که فقط یاد بگیری ، در ضمن کارتونیه که گناه نباشه و فقط یادگیریه . من خودم انجامش میدم و رابطمون خیلی لذت بخشه .به تو نشون میدم چون میدونم جنبه داری خانومی
و از تو گوشیش یه فیلم پخش کرد
فیلم از یه سایت بود و توی اون یه دقیقه توی فیلم زنه آلت مرده با لذه میخورد و مرده هم آلت زنه رو لسید .
:فردا این رو با اپلاسیون اجرا کن ، من خودمم انجامش میدم
بلند شد و شرتش رو در آورد و من سرم افتاد پایین .
کمی حالم عوض شده بود و نفس هام تند تر شد بود . دستم رو گرفت و از من خواست من هم در بیارم و دراز بکشم .
اول به شکم
با خودم عهد کرده بودم امشب این کار رو انجام بدم پس برای اینکه دستم نلرزه یهو شرتم رو دراورد و سریع به شکم دراز کشیدم که کسم رو نبینه .
موم ها رو یکی یکی روی پشتم چسبوند و بعد سرد شدن میکند .
دردناک بود ولی تحمل میکردم ، بعدش یک روغن آورد و روی تمام پشتم ریخت و و همه جاهام اون روغن رو مالید.
حس نوازش دستش رو دوست داشتم ، حالم کمی تغییر کرده که بود و اینو میفهمیدم و از خودم بدم میومد.
وقتی باسنم رو ماساژ میداد یاد ماساژ های امیر میوفتادم که خیلی وقت بود نمیداد .
شروع کرد به خشک کردن روغن ها با دستمال.
سرم گیج میرفت و تند تند نفس میکشیدم و خدا خدا میکردم سارا اینو نفهمه .
اون ولی خیلی راحت بود و همش شوخی میکرد .
رفت که دستمال های کثیف رو بندازه سطل آشغال یه دست لای پام کشیدم و دیدم که خیس شدم .
حس بدی بود و تنفر و از خودم .
مریم اومد و از مد خواست که برگردم که برنگشتم .
دفعه بعدی یه حالت دستوری داد که نتونستم برنگردم .
رو به کرد و گفت
:ای بابا خجالت نداره که نگا منم لختم ، والا ما هردو زنیم
برگشدم و دستهام روی کسم بود که هردو دستم رو زد کنار ، و شروع کرد به زدن موم ها روی همه جای بدنم
حس درد کمی حس بدم رو دور میکرد
بدترین قسمتش سینه هام بو که رسید به کسم ، حس عجیبی داشت موم زدن و کندنش ، حتی دردش یه جورایی لذت بخش بود.
بعدش از همون روغن ریخت و شروع کرد به ماساژ .
اوایل همه چی عادی بود ولی کم کم حس کردم که روی سینه هام داره بیشتر توقف میکنه .
و وقتی دستش رفت روی کسم نا خودگاه کمی کمرم بلند شد .
مریم انگار این موضوع رو فهمیده بود و انگار داشت یه تجاوز نرم به من میکرد
دلم میخواست دستشو برداره که بتونم بلند شم ولی اون هر دفعه فشارش رو بیشتر میکرد
حس لذت در برابر خجالت منو تحت فشار داشت و نمیتونستم هیچ کاری بکنم
هم میخواستم بلند شم و هم نمیتونستم . دیگه هی سراغ سینم میرفت و کسم
یه دستش رو کسم رو میمالون. و یه دستش سینه راستم رو . ترشحاتم زیاد شده بودن و داشت حس لذت پیروز میشد .
دیگه کمرم بیشتر بالا و پایین میرفت و نمیتونستم جلوش رو بگیرم .
مریم رفت سراغ بسته دستمال و شروع کرد به تمیز کردن بدن من
و یک سوال برام پیش اومد که چرا ادامه نداد و بعدش از فکر خودم بدم اومد
:پاهاتو وا کنخانومی ببینم کاملا تمیز شده یا نه
چشامو بسته بودم و حس بازرسی دستش روی بدنم و لای پام که حالا از روغن پاک شده بود رو داشتم
حس نیمه کاره موندنم
:سارا جون میخوام یه کاری بکنم ، منو نگاه کن و ببین که خوبه و باد بگیر
چشام رو باز کردم و مریم کنار تخت و صورتش رو نزدیک کسم کرد .
نفسش به کسم میخورد و حالم خراب شد ، اروم نزدیک تر شد ، نمیخواستم باور کنم ولی داشت اتفاق میافتاد .
شروع کرد بوسیدن کسم ، جریان برق بود که با هر بار بوسیدنش توی بدنم جاری میشد ، و بعدش زبون زدناش ، دیگه کم کم ناله آروم میکردم و لذت میبردم ، به هیچی فکر نمیکردم ، دیگه هیچی برام اهمیت نداشت جز لذتی که خیلی بیشتر از همیشه بود کمرم روی تخت بند نمیشد و مریم داشت با ولع تمام کسم رو میخورد .
با هر بار لیسیدنش که هر دفعه محکم تر و تند تر میشد جریان قوی تری توی تک تک سلول هام حس میکردم .
با تمام وجود داشتم لذت میبردم و هی بیشتر میشد تا اینکه احساس کردم از همه چی خالی شدم ، یه آه بلند چاشنی خالی شدنم بود و برای اولین بار ارضا شدم.
حس سبکی بعد سکس و کرخت شدن بدنم ، تازه داشت یادم میومد کجام و چی کار کردم .
مریم : عجب ارضایی شدی
:مگه میشه من؟
:خانومی این کارو کردم که بفهمی ، قصدم بد نبود
سریع لباس پوشیدم و زدم بیرون، مریم همون صورت لخت اونجا ایستاده بود و با تعجب به من نگاه میکرد و سریع رفتنم .
حس پشیمونی سنگینی داشتم ولی یک حرف مریم تو ذهنم هی تکرار میشد
(:عجب ارضایی شدی)

پایان 🍁

نوشته: خودم


👍 7
👎 5
14801 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

778187
2020-11-23 00:28:29 +0330 +0330

بد نبود خوب بود

1 ❤️

778196
2020-11-23 00:38:23 +0330 +0330

تکراری بود. خوندم اینو چند وقت پیش

1 ❤️

778223
2020-11-23 01:14:25 +0330 +0330

تکراری تکراری تکراری .

1 ❤️

778285
2020-11-23 07:27:26 +0330 +0330

سرد شده بود ولی از هفته ای یکبار رسید هفته ای ۲ بار؟لطفا قبل ارسال ویرایش کنید اشتباه های عمدتا تایپی بد رو مخه.فعلا بد نبود تا ببینم ادامه چی میشه

0 ❤️

778296
2020-11-23 08:46:12 +0330 +0330

تکراری بود

1 ❤️

778325
2020-11-23 11:24:03 +0330 +0330

اولین لایک

خوب بود .
خسته نباشی از اینکه وقت کذاشتی و یع داستان دنباله دار رو داری مینویسی

1 ❤️

778326
2020-11-23 11:24:15 +0330 +0330

تکراریه

0 ❤️

778364
2020-11-23 21:21:23 +0330 +0330

با تشکر جالب بود اگه کسی دوست نداره مجبور نیست بیاد تا تهش بخونه بعدش چرت وپرت بگه.

0 ❤️

778373
2020-11-24 00:28:26 +0330 +0330

اول اینکه تکراری بود
دوم اینکه
گفتی دوتا دختر و یه پسر داری ، دخترت پانزده ساله و پسرهات سیزده و ده
، خودتم نمیدونی بچه هات چی هستن؟
خیانت دیس

0 ❤️

778526
2020-11-24 21:40:56 +0330 +0330

فکر کنم تکراری بود

0 ❤️







Top Bottom