یک داستان متفاوت

    1399/3/12

    سلام دوستان من سبحان هستم که خیلی هاتون منو به اسم کاربریم یعنی soan_bendi میشناسید.
    امروز میخوام یه داستان سکسی طنز براتون بگم که یکم بخندید کیری بودن روزگار یادتون بره.
    دیگه هرکی رد شد داستان سکسی شهوانی رو انگشت کرد گفتم منم یه انگشت بکنم ثواب داره.
    اسپانسر داستان:کاندوم سازی برادران مجیدی (بجز میرزاقلی)


    اول از همه من یه پسر مو بلند خوشگل چشمای سبز صورت کشیده و... خلاصه نگم براتون خیلی خوشگلم آب پسرا هم میاد.
    من یه دختر خاله دارم، اونم خیلی کصه؛لبای غنچه ای ، موی بلند،ممه های درشت اصن آبتون میاد. همیشه میگفتم کیرم باید بره لای این ممه های مرمری هدیه به بیت رهبری.
    واقعا تو کفش بودم،هر وقت میومد خونمون میرفتم تو حموم جق میزدم.
    خلاصه که دختر خالم رو من حساس شده بود فکر میکرد من ازش بدم میاد ولی دقیقا برعکس بود.
    خلاصه یه شب که شهادت یکی از سرداران بود این خاله ما اومده بود خایه‌مالی کرده بود و نذری درست کرده بود.
    بعد دختر خالم اومد دم در خونه با چادر گل گلی که نذری بده
    منم تعارف کردم بیاد داخل.
    خیلی حشری بودم فکر کنم ناهار پیاز خورده بودم.
    کمرمم خیلی سفته جقم نزده بودم دو روز.
    انگار که من تحویلش گرفتم خیلی خوشش اومد و روی مبل لم داد جوری که مچ پاش معلوم بود ،
    بعد بچه ها من بگم خیلی کیرم بزرگه. خیلی بزرگ و کلفت،۲۳ سانته کیرم. (داستانه دیگه باید کصشر بگیم)اونم همینجوری بهم لبخند میزد منم سریع رفتم تو اشپز خونه و شربت درست کردم و از اونجایی که منطق نداره داستان سکسی ، یه قرص خواب اورم اونجا بود که اصلا نمیدونم واسه چی اونجا بود ولی بدونید که اونجا بود و انداختمش تو شربت.
    شربتو دادم خورد گفت واییی عجب شربت گوارایی منم گفتم گوارای وجودت عزیزم، ممه خوشگل... خوشگلم.
    اینم خوابش گرفت منم یواش رفتم لباسشو دادم بالا البته خیلی ترسیده بودم دیدم که یه سوتین مشکی پوشیده بود هنوز اعتقادات بین جوونا هست، برای شهادت اون سردار مشکی پوشیده بود.
    سوتینو باز کردم ولی چیزی که میدیدمو باور نمیکردم. ممش دکمه ای بود ازون ممه هایی که دوست داشتم صورتیییییینی به زور سوتین ممه هارو نگه داشته بود .
    ممشو از سوتین انداختم بیرون و سوتین رفت زیر ممش شروع کردم لیس زدن اینورو لیس زدم،اونورو لیس زدم دورشو لیس زدم همه جاشو لیس زدم.
    دیدم یه تکونای ریزی میخوره فهمیدم که دیگه وقت ندارمو دارم یواش پیش میرم سریع شلوارشو تو یه حرکت در اوردم دیدم شورتش خیسه. فهمیدم توی تله افتادم ولی به روی خودم نیوردم
    شروع کردم لیس زدن و آب کصشو مثل رشته ماکارونی لیس زدم تا رسیدم به کصش شروع کردم لیس زدن یه لیسای حقی میزدم بیا ببین.
    کصش عالی بود کلوچه ای ،داخلشم که که قطعا صورتیه شروع کرد آه آه های یواش کشیدن منم که لیس داشتم میزدم که یهو چشاش باز شد گفت واییی چیکار داری میکنی ؟
    گفتم هیچی عزیزم دارم واشر سر سیلندر کصتو عوض میکنم ،خب کصخل دارم لیس میزنم دیگه. حالا دیگه رومون به هم باز شده بود کیرمو انداختم لای سینه هاش گفتم با اجازه مهسا خانوم اونم گفت خواهش میکنم، هنوز پرده های حجب و حیا بینمون بود .
    بعد گفت اگه اجازه بدید کیرتونو بکنید تو کصم منم با یه چشمک چراغ سبز نشون دادم و کردم تو کصش و طبق معمول همه داستانا کصش ارتجاعی بود. منم شروع کردم تلمبه زدن، عین سگ تلمبه میزدم هی کیرم میرفت میومد،میرفت میومد واییی سینه هاش بالا پایین میشد.هیییی


    بعد اینکه ارضا شدم روش افتادم گفتم بازم شربت میخوری؟ اونم با یه حالت شیطنت آمیزی گفت اگه مثل قبلی باشه اره .
    و اونجوری شد که هر هفته دختر خالمو میکردم تا اینکه شوهر کرد رفت پی کارش. امیدوارم لذت برده باشید خدا یارو نگه دار.


    دمتون گرم این داستان صرفا برای سرگرمی شما بود که یکمی شاید بتونم شادتون کنم.


    نوشته: soan_bendi

  • 31

  • 19




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 15

    • سبحان جقیه خدانشناس (biggrin)


    •   زن.اثیری
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10

    • طنز بود ؟ پس‌چرا از اول تا آخرش من پوکر فیس بودم؟
      خیلی یخ و بی مزه بود. امیدوارم بعد از این به اصطلاح داستانی که نوشتی متوجه شده باشی هر کسی نمی تونه داستان بنویسه بخصوص طنز رو !
      شما همون زیر داستان ها نظر بدی کافیه :-)


    •   لاکغلطگیر
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • خوب نبود.اصلا
      حتا یه لبخند هم نشد که مرحمت فرماییم.زورکی طور
      دمت گرم ولی دیگه ننویس


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 13

    • حاجی، کلیشه ها رو بولد کردن میتونه طنز باشه، به شرطی که خودش کمپانی کلیشه نشه. فک میکنی چنتا داستان این تیپی توی همین نیم سالی که تو این سایت فعالیت میکنم خوندم؟
      داستانت بامزه نبود، چون حتی همون هجو هاش هم تکرار از روی تکرار بودن. واقعا هیچ چیز اورجینالی، حتی در قالب تمسخر هم نداشت.


      طنز نوشتن کار راحتی نیست. خندوندن ایرانی جماعت کار راحتی نیست.


    •   afsanejonjon
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • طفلک اون رشته های ماکارونی رو که میخوردی عفونت بوده گل پسر (dash)


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 11

    • جناب سوان بندی همین که شجاعت نوشتن رو داشتید قابل تحسینه درضمن خود بنده هم تو کارهای اولم کم فحش نخوردم . اینو هم بدونید طنز نوشتن کار سختیه به شما پیشنهاد میکنم از خاطرات طنز واقعیتون استفاده کنید. قبلشم جناب بیچ کینگ رو به یه کباب بختیاری مشتی مهمان کنید اینجوری در امانید!! لایک نوش جانتون...


    •   teen...wolf
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • سبحان جان واس شروع خوب بود منظورم اینه تواناییشو داری و میتونی.... شاه ایکس هم راست میگه اوایل ی کوچولو سربسرش میذاشتیم ولی یهو ترکوند و خودشو بهمون تحمیل کرد مردم آزار...


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • اینکه برای کار اولت موضوع طنز رو انتخاب کردی نشون از جسارتت برای این کار داره. خود من ک هیچوقت ب نوشتن طنز فکر نمیکنم چون اساسا خمیر مایشو ندارم.
      از بدگویی ها دلسرد نشو چون هممون زیر داستانامون تجربش کردیم. نقد های منصفانه رو بپذیر و پیشرفت کن:)


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • شاه ایکس


      به به ، چه خوش فرمودین. بختیاری رو پایه ام. با برنج زعفرونی و ماست بز و دوغ کفیر ...


      البته من کباب نخورده هم چاکر اعضای سایت هستم. خصوصا سوان بندی خان که بی اخلاقی ازشون ندیدم جایی. نظری هم اگه بدم، دوستانه است و مطمئنا برا بهتر کردن نوشته های بعدیشونه.


    •   iraniact
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • اسم داستان رو نوشتی یک داستان متفاوت منم یه فحش متفاوت بهت میدم.آغزوا باسم.بینوی سیکیم. دوسسووز


    •   its.nima
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • خیلی وقت بود منتظر داستانت بودم . تلاشت تحسین برانگیزه داداش (biggrin)


    •   19masoud13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • خب اول کفتی داستان طنز دیگه نیازی به اون توضیحات اضافی تو متن نبود اگه اونا رو نمی نوشتی خیلی بهتر بود
      راستش اونجوری که تو گفتی طنز خیلی هم طنز نبود بیشتر چرت و پرت بود ولی برو بیشتر سعی کن داستان الکی ننویس خودتو خسته میکنی


    •   Dar_b_Dar
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • دهنت سرویس


    •   Reza-aplus
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • فقط قرصه (rose)


    •   soan_bendiii
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • با سلام خدمت دوستان.


      اقا من داستانو دقیقا ۳۱ فروردین فرستادم درسته یکم کصشر خودم قبول دارم ایشالله تو داستانای بعدی بهتر باشه که از خجاللتون در بیام.


      مرسی از شاه ایکس و بیچ کینگ و تین ولف که منو نقد کردم ایشالله بتونم در اینده رضایتتون رو جلب کنم ، مرسی از همه دوستانی که خوندن و وقت گزاشتن .


      این چند روز بعلت مشغله زیاد نتونستم به سایت سر بزنم اگه دیر جواب کامنت هاتون رو دادم عذر میخوام ، باشد که رستگار شویم (biggrin) (inlove)


    •   soan_bendiii
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • اون اولش هم که انقد کصشر نوشتم والا از ترس کونم بود که اینجا شیر فلکه آبو روم باز نکنید (biggrin)


      خلاصه که بد بود شرمنده ام قول میدم جبران کنم واستون :)


    •   دلورس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • سوتین مشکی نکته کلیدی داستان بود.‌ :)


      ۱۱ واس منه


    •   Mamali_Refresh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10


    • بدبختى ينى: اونى كه دوست دارى بكنيش، خودش بكن باشه(cry)
      مملى رفرش



      آقا من چند تا چيز بگم برم:
      ١- يه مطلب طنز، بار اول خنده آوره بعد از اون ديگه نه. مثل يه جوكى كه بخواى براى چندمين بار تعريفش كنى.


      ٢- توى داستان طنز، اگه قسمت هايى از داستانُ ننويسى، خواننده اينطور برداشت ميكنه كه نويسنده هرچى زور زده نتونسته اونجاهاشُ طنز نويسى كنه.


      ٣- اونجاييكه داشتى از كيرت تعريف ميكردى، يه پرانتز باز كردى و گفتى: "داستانه ديگه، بايد كصشعر بنويسيم" نميخوام اينو بگم ولى اينجا به مخاطب توهين شد :( خيلى بده كه داستانىُ بخونى كه خود نويسنده ش اقرار كرده كه داره كصشعر ميگه.


      ٤- اگه داستان هاى شاه ايكس و ديكرمن كه از پرچم داران داستان سكسى طنز هستن، رو بخونى (احتمالا خوندى) چاشنى اصلى طنز نوشته شون "حواشى" سكسه. از تو خود عمل سكس، خيلى سخت ميشه طنز نوشت. تو داستان بعديت، سعى كن از حاشيه ى بكن بكن، طنز بكشى بيرون.


      ميدونى كه از همه ى بچه هاى سايت بيشتر دوسِت دارم (الكى نيست كه ميخوام بكنمت) واسه همين همچين نقد هايى رو گفتم كه ان شاءا... داستان سكسى طنز بعديت خيلى قشنگتر بشه. بوس به كونت(love) ، هرچند كه نيوشا گفت پر پشمه:)


      لايك يازده تقديم به تو:)


    •   samin1616
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • طنز نویس کی بودی تو؟؟؟ لایک دوازدهم


    •   +A
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • ی سوال?
      چرا هر دختر باحالی رو میگن 《دختره خیلی کصه》; ولی نمیگن 《پسره خیلی کیره》? اگه نباید این باشه; پس چرا اصطلاح 《کیری》معمولا پسوند فحش محسوب میشه ?
      مثال: زندگی کیری - قیافه کیری و...


    •   .zy.zy.
    • 1 ماه
      • 1

    • دادا لایکو دادم ولی خیلی خز بود خدایی.


    •   .zy.zy.
    • 1 ماه
      • 1

    • دادا لایکو دادم ولی خیلی خز بود خدایی.


    •   Nikan.aa
    • 1 ماه
      • 3

    • داستانت خوب بود ولی خب جای مار زیاد داره و باید تلاش بیشتری بکنی حتما موفق میشی دوست عزیز


    •   Karenjon
    • 1 ماه
      • 1

    • فقط اونجا که گفتی:خیلی ترسیدم
      عالی بود


    •   M._.r2oo4
    • 1 ماه
      • 1

    • الا من جر بخورم ا خندع کی مسئوله؟ (dash)


    •   Reza-aplus
    • 1 ماه
      • 0


    • Nikan.aa
      جای مار داره داستانش؟
      ماره افعی یا انسانی؟!؟
      اگه نویسنده دختر بود حتما جای غار داشت داستانش!



    •   Sexybreasts
    • 1 ماه
      • 1

    • ديس ١٤ :)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو