داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

یک شب بردگی برای ارباب ستاره

1398/09/13

ساعت شده 9 شب
قرار بود تا ساعت 7 خونه باشم
ارباب ستاره نمیدونم چرا امروز حالش عجیب بود
ساعت 7 بهم گفت لباس زیرو جوراباشونو واسشون تو حموم بشورم
فک میکردم کارم تموم شه میتونم برم
کارم که تموم شد گفت بیا تو سالن رفتم
نشسته بودن رو مبل و گفتن پاهامو ماساژ بده
درحال ماساژ دادن بودم ک دست راستش زیر چونه ش بود و داشت فکر میکرد
تا حالا اینجوری ندیده بودمشون
دیر وقت شد
نمیتونستم زیاد بمونم خانوادم نگرانم میشدن
میترسیدمم چیزی بگم از ترس اینکه اربابم خدایی نکرده ناراحت بشع
ارباب ستاره بهم زل زده بودو نگاه میکرد منم سرمو انداخته بودم پایین تا در برابرش حقیر باشم و بمونم
گفتن : حس میکنم ی چیزی میخوای بگی
گفتم نه ارباب
گفت بگو گفتم ارباب میتونم بعد از کارم برم؟ اخه قرارمون تا 7 بود قرار بود همیشه هروقت ک بیام 7 برم خانوادم نگرانم شدن حتمن ساعت 9 عه
ارباب از عصبانیت چشماشو گرد کردو با حرس گفت
من باید از تو واسه تایم اجازه بگیرم؟
ترسیدم گفتم نه ارباب نه من غلط بکنم
گفت ببند دهنه نجستو
قلادم دسته ارباب ستاره بود منو خِر کش کرد برد تو انبار
از شانس خوش من نه چراغ داشت ن چیزی خالیه خالی بوی نَم میداد فقط
ارباب موبایلمو پرت کرد تو صورتم
موبایلم خورد ب لبم خون اومد
گفت سریع زنگ بزن ب خانوادت بگو با دوستات رفتی مسافرت
فهمیدم ک بدبخت شدم بیچاره شدم رفت
تاحالا این کارو نکرده بودم ولی دسطور اربابو اجرا کردم با کلی حرف گفتم ک نیستمو…
گوشیو قطع کردم گفتم ارباب امرتون انجام شد
هیچی نگفتو رفت درم باز گذاشت من موندم تو انبار دودیقه نشد ک با ی طناب ضخیم و یه شلاق از اینایی ک روشون سوزن دارهو میس دارکا دارن اورد
البته معلوم بود ک دست سازه احتمالن خودشون درست کرده بودن
منو بست
گفت : بخاطر این بی احترامیی ک به من کردی 100 ضربه شلاق میخوری تا عقلت سر جاش بیاد
فک کردم تربیت شدی ولی اشتباه میکردم
بغض گلومو گرفته بود نمیدونستم چی بگم
گفت : ب ازای هر داد زدنت 2 تا اضافه میشه
شروع کرد ب زدن
فقط اشک بود ک از من میریختو صدای خنده یی بود ک از ارباب شنیده میشد
معلوم بود خیلی لذت میبره از شکنجه کردنم
تا 20 تای اول صدام درنیومد
ضربه 21 رو خیلی محکم زد نا خواسته داد زدم
گفت : ای نکبت حالا واسه من آدم شدی دردم حس میکنی آره؟؟؟
ب ازای این دادت 10 تا اضافه میشه
ضربات تموم شد پشتم کبوده کبودو سیاهو زخمی شده بود
ارباب بازم کرد
گفت ب پشت دراز بکش رو زمین
پشتم زخمی بودو زمینم خاکیه خاکی
دراز کشیدم آتیش گرفتم از سوزش
گفت حالا یکم میریم تو فازه ترامپل تا کمرت خنک شه
داشتم آتیش میگرفتم
انقد سوزشه کمرم زیاد بود ک درده لگدهایی ک بهم میزدو وزنه شونو رو سینمو حس نمیکردم
از شدته استرسو درد سرگیجه گرفتم
چشمام سنگین داشت میشد
داشت یواش یواش چشمام میرفت که یه دفه ی سطل آب یخ ریخت روم
با خنده گفت : کجاااااا؟؟ ب همین زودی لالا؟؟؟ هنو کارت دارم
دستامو بست
چشمام بد سنگین شده بود حس میکردم دو روزه نخوابیدم
نشست جلوم ی چک با دست راست ی چک با دست چپ
شروع کرد
هعی میزد هر چن لحظه ی بار توف میکرد تو صورتمو میخندید بهم
دیگه کردو حس نمیکردم حتا سوزشه کمرمم یادم رفته بود
نفهمیدم چجوری خوابیدم
صب ک بیدار شدم تو همون حالته بسته بودن بیدار شدم تو انبار
ساعت 10 اینا بود
ی نیم ساعت چهل دیقه یی موندم صدای در اومد
اربابم با بطری اومد منتها توش آب نبود ادراره خودشون بود
منو دید گفت : بیداری ؟ گفتم بله ارباب گفت سوزشه بدنت چطوره گفتم بهترم ارباب گفت اشکال نداره الان خوبت میکنم
بطری رو خالی کرد رو صورتمو کمرم
گفت یکم زخمت چرک کنه آدم میشی میفهمی تا با اربابت چجوری صحبت کنی
اینکه گفتم بگو میرم مسافرت سر همین بود
با این وضع ک نمیتونستی بری خونه ننه سگ
ی چن روز نباشی بهتر شی بعد بری بهتره
الانم گورتو گم کن گمشو برو از چشمم
دستامو باز کردو گفت
من توله سگه سالم میخوام نه اوراق
هرموقع سالم شدی بیا …

نوشته: برده خانم ها


👍 1
👎 24
24407 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

823124
2019-12-04 20:39:11 +0330 +0330

چخبره

گویا امشب برگشتیم صد سال پیش

دوران برده داری

5 ❤️

823130
2019-12-04 20:42:01 +0330 +0330

یه نگاه به تاپیک های اقای اسکلت در زمینه ارباب و برده بندازید نوشته جامعه بی دی اس ام امریکا از فیلم پنجاه سایه خاکستری متنفر هستند!! یعنی حقیقتی توش نیست این چیزایی که شما مینویسید رو بازرس های کهریزک هم انجام ندادن…


823174
2019-12-04 21:14:43 +0330 +0330

امشب : شب خر ها پرواز میکنند و ارباب و برده ها به سایت هجوم می آورند نخته

6 ❤️

823184
2019-12-04 21:25:58 +0330 +0330

آقا جریان چیه چرا داستان های ارباب برده انقدر زیاد شدن قبلاً شربت می خوردن الآن شربت جاشو به شاش داده چرا؟

7 ❤️

823226
2019-12-05 03:00:20 +0330 +0330

این بود گرده ایی از اتاق شکنجه cia 😁
تخم سگ ننویس این مزخرفاتو

0 ❤️

823227
2019-12-05 03:22:49 +0330 +0330

کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.

1 ❤️

823266
2019-12-05 07:18:53 +0330 +0330

هیچی‌ نمی گم میسپارمت دست دوستات از خجالتت در ببان

1 ❤️

823268
2019-12-05 07:29:19 +0330 +0330
NA

دیگه داستان های این سبک یا مثه سگ برده رو کتک میزنن یا میرینن دهنش یه داستان فوتفتیش خوب ما ندیدیم

0 ❤️

823285
2019-12-05 08:59:44 +0330 +0330

میگم خانم برده نداریم بیاد واسه ما کلفتی مفت و مجانی بکنه؟

2 ❤️

823315
2019-12-05 11:32:46 +0330 +0330

شت فاک

ذهن لعنتیتون که محدودیت نداره
خلاقیتتون تو کسشعر گفتن واقعا ستودنی

1 ❤️

823334
2019-12-05 12:46:39 +0330 +0330

من نمیدونم چرا یه سری بلانسبت احمق خارج از ایران دنبال حقوق بشر برای ماهان
ناراحتن از اینکه تو زندانای ایران دارن مردم و شکنجه میکنن
نمیدونن اینا فانتزیای سکسی ماهاست
کسخلن

1 ❤️

823388
2019-12-05 18:33:09 +0330 +0330

کسخل گیر شدیما

0 ❤️

823520
2019-12-06 00:03:12 +0330 +0330

اقا چیکار این بنده خدا دارید ایشون فک کردن وسط زندان الکاتراس زندگی میکنه منتها میخوان ازش حرف بکش بیرون ولش کنید بزارید تو دنیای جقیت خودش باشه

0 ❤️

823557
2019-12-06 06:19:17 +0330 +0330

اگه طرف مادر منو بگاد اینجوری شکنجش نمیکنم که اون جن ده زد توعه کیونی رو آورد پایین!

0 ❤️

823561
2019-12-06 06:41:04 +0330 +0330

ببین نه ببین منو فقط منو ببین نگا میخام بکنمت ولی وقتی کونت باز شد برو یخ بزار تنگ شد با هام تماس بگیر باشه خخخ ؟

0 ❤️

823591
2019-12-06 09:24:13 +0330 +0330

(dash) (dash) (dash)

0 ❤️

824521
2019-12-10 04:27:02 +0330 +0330

سلام برده نر هستم ارباب میخوام از مشهد

0 ❤️

831127
2020-01-02 03:39:21 +0330 +0330

ارباب خانم میخوام از کرج یا تهران
اینم ایدی منه A22345AA

0 ❤️

855524
2020-03-10 23:36:07 +0330 +0330

نظر شما چیه؟عجب خری بودی

0 ❤️






Top Bottom