یک عمر پشیمانی برای یک لذت زودگذر

    من تو زندگیم یکی از بزرگترین اشتباهاتی رو که یک انسان میتونه انجام بده انجام دادم والبته تاوان سنگینی هم براش پرداخت کردم وبعد از سالها هنوز خودم رو هر روز محاکمه میکنم من با یک غریبه هم دست شدم تا خواهرمو براحتی هرکاری که دوست داشت جلوی چشمای خودم باهاش بکنه شاید اونزمان این موضوع لذت زیادی بهم داد ولی تمام لذتش تا زمانی بود که ارضا شدم بعدش فقط خودم میدونم چه حالی داشتم و اون کسایی که این حماقت رو انجام داده باشن البته اگر کسی باشه شاید خیلی از شماها بزارین فحش دادن که چرا من نسبت به خواهرم چنین کار و جنایتی رو انجام دادم ولی چنین چیزی اصلا در کنترل انسان نیست که هرطور خواستی اونو مهار کنی کشش و گرایش جنسی موردی خارج از منطق انسان هست و من هم از اون دسته بودم که گرایشات جنسیم خارج از اراده خودم بود و متاسفانه به نزدیکترین و زیباترین دختر اطراف خودم یعنی خواهرم بود


    من یه خواهر دارم که دو سال از خودم کوچیکتر هست وخدایی فوق العاده زیبا هست اینو همه فامیل میگفتن البته الان مادر دو بچه است که نسبتا بزرگ هم هستن واین ماجرا برا شاید ۱۵ سال و حتی بیشتر هست
    من از زمانیکه وارد نوجوانی شدم گرایش جنسی عجیبی به خواهرم داشتم البته نه اونطوری که شما الان تصور میکنید در واقع من میدونستم که‌خواهرمو نمیتونم دست بزنم وخودم اصلا نظری بهش نداشتم ولی شدیدا دوست داشتم سکسش رو با یک نفر دیگه ببینم و این حس هرچه زمان میگذشت قویترمیشد بطوریکه هر موقع تجسم میکردم که خواهرم زیر یه مرد دیگه است غرق در لذت میشدم و تا اون زمان با هر مردی که میشناختم چه جوان وچه پیر لااقل سه ، چهار بار تو تصورات خودم اونو با خواهرم همبستر کرده بودم وپس از هربار تصور این صحنه تمام سلول های بدنم تبدیل به شهوت میشد خصوصا با مردهای سن بالا تا اینکه کشف یک واقعیت ساده همه چی رو عوض کرد سالها بود من تمام خود ارضایی هامو با تجسم همبستر شدن خواهرم با مردهای دیگه انجام میدادم تا اون زمان تمام مردهایی رو که میشناختم تو ذهن خودم دستکم بیش از ۳ بار با خواهرم تصور کرده بودم اونم تو حالا مختلف مثلا یکبار تصور میکردم بکارت خواهرمو برمیداره و سری بعد خواهرم ازش حامله شده اون زمان خواهرم ۱۸ سالش بود تا اینکه بصورت کاملا اتفاقی فهمیدم خواهرم دوست دختر یکی از بچه های محل هست حالا جالب بود که خواهر من هم چشم بازار را کور کرده بود و با پسری به اسم حسین دوست شده بود که از یک خانواده بدنام تو محل بودندمن اولش وقتی فهمیدم خواهرم با حسین دوسته تصمیم داشتم برم سراغش وحسابی حالش رو بگیرم خدایی اون اول که فهمیدم اینقدر عصبانی شده بودم که حدی نداشت ولی بعدش که کمی آرامتر شدم دیدم درواقع این همون فرصتی هست که سالها دنبالشم‌واگر منطقی برخورد کنم احتمالا آرزوم براورده میشه از اون روز سعی کردم به حسین نزدیکتر بشم اولش یکم سخت بود چون حسین از من دو سالی کوچکتر بود و یجورایی تو رده سنی من نبود وحتی یکسالی از خواهرم کوچکتر بود از طرفی هم حسین از یک خانواده نچندان خوشنام بود که وقتی باهاش راه میرفتی همه چپ چپ نگاهت میکردن بهمین خاطر اولش مشکوک برخورد میکرد ولی بعد یواش یواش با هم قاطی شدیم‌ تازه فهمیدم این حسین اقاهمه نوع خلافی انجام میداد از خرید و فروش تا مصرف حشیش ، و روزی چند سیگاری میکشید ومنم گه گداری عشقی باهاش میکشیدم یروز باهم رفتن بودیم صحرا اونروز حسین چند تا سیگاری کشیده بود منم کمی زیاده روی کردم و هر دومون حسابی تو حال بودیم یکی از ویژگی های سیگاری شهولت انسان رو‌بالا میبره و منم بدجوری حالم بد بود همین طور که هر دومون زیر یک درخت دراز کشیده بودیم گفتم حسین یک سوال میپرسم راستش رو بگو گفت باشه چیه ؟ گفتم چند وقته با خواهر من رابطه داری؟ حسین که یهو نشعگیش پرید نیم خیز شد و گفت با کی رابطه دارم ؟ گفتم با خواهر من ، دیگه نمیخواد حاشا کنی چون همه چیرو میدونم یعنی نه الان ، از اولش هم میدونستم ، ببین حسین ما با هم رفیق هستیم و من هم رابطه اتون رو ندید گرفتم ودر مقابل دوست دارم یه قولی بمن بدی حسین که بدجوری شرمنده بود گفت چه قولی ؟ گفتم رابطه اتون زیر نظر خودم باشه نگران هم نباش کاری به کارتون ندارم تا حدی که خودش دوست داشت میتونین با هم رابطه داشته باشین ولی ژیر نظر خودم حتی اگر هر دوتون مایل بودین همبستر هم بشین و با هم حال کنین من دخالتی نمیکنم ولی زیر نظر خودم حسین گفت یعنی الان من باهاش قطع نکنم ؟ گفتم نه من که گفتم فقط هرجایی خواستین برین و هرکاری بکنین پیش خودم بعدشم گفتم حسین یه سوال دیگه دارم گفت چی ؟ گفتم تابحال با زهرای ما رابطه ای داشتی گفت چه رابطه ای ؟ گفت رابطه جنسی باهاش داشتی حسین گفت نه بخدا ، گفتم خاک تو اون سرت پس برا چی باهاش دوست شدی که برید خاله بازی ؟ گفتم اصلا دوست نداری کاری باهاش بکنیگفت میترسم ناراحت بشی گفتم خره من خودم دارم میگم چرا ناراحت بشم گفت والا راستش چرا خیلی دوست دارم یه حالی باهاش بکنم ولی فرصتی پیش نیومده دیگه از اون روز اغلب مواقع صحبتهامون درمورد رابطه حسین و زهرا بود حسین اوایل یکم خجالت میکشید که پیش من از خواهرم حرف بزنه ولی خیلی زود عادی شد و راحت حرف میزد و میگفت فلانی وقتی پیش خودت از بدن خواهرت و کردنش حرف میزنم خیلی بهم حال میده یه احساسی داره که نمیشه شرح داد تا اینکه چند روز بعد خانواده حسین رفتن شهرستان و خونشون کسی نبودحسین با هیجان اومد و گفت خونمون خالی هست مشکلی نداری من زهرا رو ببرم خونمون ؟گفت همون طور که گفتم خودم باید باشم از اون گذشته ببین اگه اوردیش باید هر طور شده حتی بزور هم که شده حالتو باهاش بکنی که دردسر نشه ها عرضه این کار رو داری ؟ گفت اره فقط تو ناراحت نمیشی ؟گفتم نه و با حسین قرار گذاشتیم زهرا رو بیاره خونه و جلوی من باهاش حال کنه حسین میگفت وقتی پیش تو از خواهرت صحبت میکنم بدجوری بهم حال میده خلاصه روز بعد یک نیم ساعتی زودتر من رفتم تو یک اطاق کوچیک تو خونشون که با پرده از اطاق اصلی جدا شده بود و مخفی شدم و حسین رفت و نیم ساعت بعد با خواهرم اومدن نشستن و اولش صحبتهای معمولی بود و بعد حسین بلند شد در رو قفل کرد و شروع کرد به لخت شدن زهرا گفت چرا در قفل کردی گفت زهرا خانم میخواستم اگه تو هم موافقی یه حال کوچولو با هم بکنیم زهرا گفت من دیرم شده باشه یموقع دیگه و اومد بلند شه که بره حسین سریع گرفتش و گفت خیلی طول نمیکشه چند دقیقه هم دیگه بجایی نمیخوره و زهرای ما رو بغل کرد و بزرو خوابوند رو زمین و از اون که سعی میکرد از دستش در بره ولی حسین محکم گرفته بود و اول شلوار و شرط زهرا رو دراورد و خوابید روی زهرا اویل باز زهرا سعی میکرد از زیرش در بره و زیاد تقلا میکرد ولی یکم که حسین کیرشو به کس زهرا کشوند زهرا یواش یواش مقاومتش کمتر شد و کم کم خودش همکاری هم میکرد حسین بخاطر اینکه من بهتر ببینم زهرا رو به بغل خوابوند و خودش رفت پشت زهرا و پاهای زهرا رو از هم باز کرد و از لای پای زهرا کیرشو اورده بود رو کس زهرا و جلو و عقب میکرد و تو همون حین تیشرت زهرا رو کشید بالا و زهرا هم که دیگه کاملا داشت حال میکرد دستاشو بالا گرفت تا حسین تی شرتش رو دراورد و سینه های زهرا رو تو دستش گرفتیهو حسین یه کاری کرد که نفسم بند اومد و گفتم شر نشه کیرشو گرفت و با دست یکم به لای کس زهرا کشید یهو سر کیرشو گذاشت رو کس زهرا و فشار داد داخل زهرا چنان شهوتی بود که هیچ مقاومتی نمیکرد و زمانیکه حسین کیرشو کرد تو کسش از زور شهوت صدای نفس نفس زدنش کاملا اطاق رو گزفته بود و فقط گفت حسین تو نریزی یموقع حامله بشم مونده بودم چکار کنم سر کیر حسین داخل کس زهرا بود پو یه فشار کوچولو اگه میداد یا حتی اگر زهرا کمرشو کمی تکون میداد کار تموم بود چون داخل کس زهرا کلی اب ازش اومده بود و ای پای زهرا و جلوی کسش کاملا خیس بود ‌و موهای بالای کسش که نسبتا بلند هم بودن خیس و بهم چسبیده بودند هر دو دفعه اولشون بود که سکس رو تجربه میکردند بهمین خاطر عین چشمه از کس و کیرشون اب میجوشید و میریخت بیرون و تو حال عادی نبودن و این حال بچه گانه ما داشت تبدیل به یک دسته گل میشد که احتمالا پای منم وسط کشیده میشد از ترس داشتم سکته میکردم هیچ کاری هم از دستم ساخته نبود ولی خوشبختانه حسین تنها سر کیرشو کرد تو و با دستش بالای کس زهرا رو‌نوازش میکرد یهو زهرا از زور شهوت کمرمش شروع به لرزیدن کرد و دستشو گذاشت رو دست حسین که سینه های زهرا رو گرفته بود و نفسش بند اومده بود و‌بعد از چند ثانیه مثل ماهی بیحال تو بغل حسین بود چند دقیقه بعد هم آب حسین اومد و ریخت لای پای زهرا چند لحظه دیگه زهرا لای پاشو با دستمال کلنکس پاک کرد و شروع به پوشیدن ه‍ کرد یکی از سینه های زهرا کبود شده بود که فکر کنم بخاطر گاز حسین بودبعد از رفتن زهرا من از پشت پرده دراومدم و حسین گفت فلانی خوب دیدی حال کردی گفت خوب بود و خداحافظی کردم و اومدم بیرون تو راه اینقدر حال روحیم بهم ریخته بود که حدی نداشت هر چی زمان میگذشت حالم بدتر میشد از اون روز برام خیلی سخت بود حسین رو ببینم ، خدا نکنه هیچکدام مرتکب این حماقت بشین تا چند ماه از خونه بیرون نمیرفتم که روم به رو حسین نیفته و خدا روشکر خونمون رو عوض کردیم و از اون محل جابجا شدیم ولی هنوزم از خودم بدم میاد
    نوشته: محسن

  • 4

  • 31




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،3 هفته
      • 18

    • 15 سال پیش طرف نمی تونست با نامزدشم وقتی داداش نامزدش کنارش بود صحبت کنه !!


      پ.ن: مشخصه فانتزی بیغیرتی داری و احتمالا اینجا یه تایپیک زدی بعد یه نفر اومده تویه شخصی بهت پیام داده تو هم فاز پشیمونی برداشتی و این داستانو سر هم کردی!!


      امید وارم که درست گفته باشم!!


      خواهر فرشته ایه که خدا بهش بال نداد تا کنار ما باشه(love)


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • گرایش جنسیت دست خودت نبود؟
      دقیقا حشریت زده به بشریت


    •   _RONAK_
    • 1 ماه،3 هفته
      • 15

    • این چه کسشری بود من خوندم
      سیگار شهوتیت میکنه ؟
      گل و مشروب بزنی چیکار میکنی خوک کوچولو :|


    •   boyboy36
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • تکراری


    •   khaaj
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • پس باهم ی سیگار بار میکردین میکشیدین
      میگفت اومدم اتفاقی ی سیگار بار کنم برم
      معتادا نمیگیرن هه
      بعد کونی سالهااااا با فکر خوارت میزدی
      چییییی چییییی میییییگووووووی برو عامو خداوکیلییی


    •   sj0087
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • تا اونجا خوندم گفتی سیگاری کشیدی یکی خواص سیگاری شهوت زیاد میکنه تا اونجا فکر پیکردم واقعی باشه ولی همین که گفتی شهوت زیاد میکنه دیگه بیخال شدم‌چون‌کوس شعر گفتی 7ساله دارم‌میکشم سیگاری(حشیش) پس دفعه بعد خواستی کوشعر بگی حواست باشه


    •   Jamesdane
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • بس که حشیش کشیدی مخت گوزیده داری مزخرف میگی،تو چطور دقیق موقع سکس انها اب هردونفر دو میدیدی،برو به کارت برس از خواهر بکش بیرون جقی جان.


    •   Nikan.aa
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • خوبه از خودت بدت میاد و اومدی تو یه سایت سکسی داری از خاطره سکس با خواهرت میگی و بقیه رو مستفیض میکنی حالا بدت نمیومد میخواستی چیکار کنی؟


    •   لاکغلطگیر
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • دروغ
      مزخرف
      خاک بر سرت
      چه لذتی به تو می رسید؟
      این چه تخیلیه که شما دارین؟
      دیگه بحث سلیقه و تمایل جنسی نیست که بشه بهش احترام گذاشت(که قابل احترامم نیستن)،بحث ترویج یه کار غلطه که نمی دونم چرا اینقدر روش مانور میشه
      باز هم خاک بر سرت و ریدم تو تمام سوراخات


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • تو برو برنامه اخلاق و خانواده اونجا براشون از تجربه هات بگو کوسکش تو که پشیمونی چرا داستانشو اینجا آپ کردی؟


    •   Sepehr_2000
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • چه قَدَر این داستانکت آشناس
      انگاری همین چند ماه پیش فحش کشش کردم
      نمیدونم


    •   baran317
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • چرا وقت گذاشتم خوندم ؟! (dash)


    •   19masoud13
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • گوه نخور کونی الکی از سر خودت وا نکن همش خواسته خودت بوده
      ریدم توی اون تخیلاتت که به چه چیزا فکر میکنی


    •   qazedctgbplm
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • یه ادرسی بهت میدم برو اونجا روانتو درمان کن اسمش تیمارستانه خواستی بهم پیام بده اشنا زیاد دارم یجوری کونت میزارن که خواهرت هیچ به زنتم چشم نداشته باشی


    •   Kamran.xxx
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • ریدی برادر یعنی ریدیا
      خب کسخل کسمشنگ خودت خواهرتو میکردی این که گناهش از این کار کمتر بود
      بعدشم برادرا قبلا خیلی غیرتی بودن الان همشون یا کونین یا جقی البته جقی مشکلی نداره
      بعدش تو واقعا سیگاری میکشی شهوتی میشی؟خدارحم کنه ئس توکار حشیش والکل نرو وگرنه میری وسط خیابون میکشی پایین یه کونی دیگه به کونیا اضافه میشه
      نتیجه:اگه به خواهرتون نظر دارید جق بزنید کس خواهرتونو به گا ندید


    •   پروو
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • خاک تو سرت، جقی کسمغز


    •   Cute_baby
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • خواهر محسن دوسال از او کوچکتر است. حسین دو سال از محسن کوچکتر است. حسین چندسال از خواهر محسن کوچکتر است؟
      پاسخ صحیح: ۱ سال |:


    •   dahe.shasti
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • با این داستان دیگه فرضیه ایران دیگه کاملا ثابت میشه اخه تا همین ده سال پیش هم بزور با دوست دخترامون قرار میزاشتیم حالا ایشون میگه ۱۵ سال پیش شاید هم بیشتر


    •   aminem_lustboy
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • نخوندم.ولی از اسمش معلومه بابای یکی از کاربرا آمار بچه‌شو دراورده،دیده چقدر اوضاعش خطریه اومده با داستان مخ‌شو بزنه. از اسمش معلومه


    •   Amigfcr
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • میمیری کص نگی
      میمیری گوه نخوری


    •   slutyboy724
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • یه خورده در اینکه سعی کنی واقعی نشون بدی قضیه رو زیاده روی کردی . آدم بی غیرت دچار این فاز عذاب وجدانی نمیشد. خواهری که خودش به این راحتی داده خونواده سستی رو نشون میده که اصلا به این عذاب وجدانی که تو میخوای القا کنی حتی نزدیکم نیست


    •   Shahanshah.kia
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • پس حسین زهرا رو گایید؟؟؟؟!!!!! ;)


    •   آقای بلند
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • ماهم از تو بدمون میاد
      من مادر و دختر و با هم کردم
      ولی دختر رو جلو داداشش نه. خیلی ضایس


    •   Mazy1221
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • 1_نگارشت ریده بود هیچی نفهمیدیم
      2_کصشعر محض بود
      3_کصشعر محض بود
      4_کصشعر محض بود
      اصن به نظر خودت چنین کصشعری میتونه واقعیت داشته باشه؟
      کص ننت با این داستانت
      اولین کسی هستی که بهش دیس میدم
      کیرم تو مغزت که شیاراش با عن پر شده
      /:


    •   Mazy1221
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کامنت قبلی خیلی با ادب بودم حرف دلمو بگم بهت
      آخه کصکش ننه جنده کیرم تو کص ننت یعنی برادر شوهر خارکصه ات وسط سکس اونهمه نکته ی کیری رو گفت؟؟؟میخوای ما باور کنیم؟؟؟من خودم خواهر ندارم ولی خواهر فرشته ایه که خدا بال نداد بهش تا پیش ما باشه❤
      بعد توی خارکصه بیا این کصشعرا رو بگو کیییرم از پهنا تو کص ننت


    •   فاضل_حشری
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تابو
      نخونده دیس


    •   sinax1988
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خواهر مقدسه الاغ کاش فقط فانتیزی زهن خرابت باشه


    •   Tibrez
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • اولش کمی خوندم بعدش که رفتی سکس دیدم توازحیوانهاهم پست تری دیگه نخوندم همون که زنده بمونی وعذاب بکشی فقط من اینومیگم وبس


    •   Alouche
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • فشم نمیشه بت داد اخه فتیش فش داری احتمالا اینهمه فانتزی این چیه اخه!دیس


    •   Siakav
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • رویا بافی خوبی بود


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • واقعا حق داری بعضی چیزا دست خود آدم نیست مثلا همین محسن از همون بچگیش کص کش بوده دست خودش نیست خواهرکسه


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • چی بگم والا.
      دیس.
      راستی شرط غلطه


    •   mehranjoon1356
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • یه بنده خدایی هم چند سال پیش از من خواست با خواهرش دوست بشم و کاری کنم بتونه سکسمونو ببینه ولی نکردم


    •   mimi1368
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • این داستان فگر کنم دوبار منتشر شده


      والا چی بگم اگر واقعیت داره من واقعا فقط میتونم اظهار تاسف کنم بشینی نگاه کنی تا یک نفر خواهرت رو بزور مجبور به سکس کنه و اون التماس کنه که کاریش نداشته باشن و برادرش بشینه و نگاه کنه


      والا من خودم یک زمانی خیلی دوست داشتم جلوی داداشم با یکی از دوستاش که خیلی با داداشم صمیمی بود سکس کنم ولی تنها تو ذهن خودم بود
      جالب اینکه داداشم اگه بفهمه که حتی تو ذهنم به یک همچین چیزی فکر هم کردم بخدا منو تکه تکه میکنه اقوام ما خیلی به اینجور مسائل اهمیت میدن
      طفلک عمه امو برادراش بخاطر اینکه یک پسر رو دوست داشت و چند لحظه باهاش صحبت کرده بود سرشو بریده بودن وقتی بهش فکر میکنم از اینکه اینطور خانواده وحشی و بدوی دارم متاسف میشم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو