یک ماجرای واقعی با شرکت من و زن عمو

    1398/5/14

    سلام ب همه. چند وخته داستان های معمولا کسوشعر و دروغ شمارو😁 میخونم اینجا. بالاخره امروز خودمو راضی کردم ک منم داستانمو تعریف کنم. داستان واقعیمو...ک بعضی،وختا میگم کاش واقعی نبود. ...ازین جهت هم داستان خصوصیمو تعریف میکنم براتون ک چون تاحالا برا هیشکی تعریف نکردم.میخام ببینم عکس العمل ها و نظرات چطوریه در موردم. .چون اینجا ناشناسم دل و جرئت دارم بگم وگرنه تخم نمیکنم تا اخر عمرم برا کسی از اشناها تعریف کنم.

    عرضم بحضور مبارکتون من ۲۹سالمه ی چند ماهی متاهل بودم ک طلاق گرفتم خیلی سال پیشا. الان مجردم. چهار سال پیش ی شب عموم اینا اومدن خونه ما مهمونی... بعد شام من با دوستام رفتم بیرون فک کنم عرق هم خوردیم باهم. خلاصه دم صبح پیدام شد خونه کله هم پر بود و بیخوابی و ک داشتم و عقل کار نمیکرد درست. اومدم جلو تلویزیون طبق عادت معمول دراز بکشم ک بخابم دیدم زن عموی سی و شیش سالم ک از،نڟر خوشگلی،متوسط ولی اندام عالی و سکسی.سینه های جم و جور و سفت. باسن ژله ای گنده و کمر تقریبا باریک با کمترین چربی اضافی...یعنی میخام بگم خیلیم تقصیر من نبود. 😁 جون عذب مست دم صب همه خواب هوا گرگ و میش میاد میبینه سر جای همیشگیش تو خونه ی خانم سکسی خابیده. دختر هف هش ساله شم کنارش. تلویزیونو روشن کردم از شانسم تکرار ی فوتبال بود. منم ک همه میدونستن فوتبالی ب بهانه فوتبال دیدن همون جا کنار اونا جلو تلویزیون دراز کشیدم.. کیرم راست شده بود فقط ب شهوت و این چیزا فک میکردم. الان ک فک میکنم میبینم عجب جرئتی داشتم .. کم کم بهش دست میزدم . زیر پتو بود اون. من از رو پتو ب پهلوهاش ب شکمش ب دستاش دست میزدم تکونش میدادم جوری ک عمدی نیست و سهویه ببینم بیدار میشه عکسالعملش چیع. ناگفته نماند ک حس میکردم بیداره. .. ی کم ک بیشتر دست مالیش کردم بیدار شد. ریدم ی لحڟه😂😂 ی نگاهی کرد منم سلام کردم و گفت تو اینجایی؟؟ و رفت توالت. رفت توالت و برگشت سرجاش.حالا فقط من و اون بیدار بودیم. من سرم تو تلویزیون اون سرش تو گوشی. بعد چند دقیقه پیام داد چرا بهم دست میزدی؟ جواب دادم ببخشید عمدی نبود گفت دروغ میگی من بیدار بودم. گفتم حواسم نبود ببخشید و کلی قسم و ایه و پیروپیغمبر ردیف کردم ک عمدی نبوده و معذرت میخام و فراموشش کن و این حرفا. اونم قبول کرد و گفت دیگه قسم نخور. ...خلاصه گذشت و گذشت و گذشت چند ماه بعد دست سرنوشت ی کاری کرد ک من و اون جفتمون ی اموزشگاه کامپیوتر ثبت نام کرده بودیم کاملا اتفاقی😂😂 عموم هم ک ب من اطمینان کامل داشت گفت بهم هر وخت میری بیا (اسم مستعارشو میزاریم زینب) زینب هم ببر و بیار،همرات. منم بلافاصله گفتم چشم ولی تو دلم گفتم زینب بعد ازماجراهای اون صب عمرا قبول کنه. یا ابرومو پیش عمو میبره یا ی بهانه ای میاره ک با من نیاد. ولی در کمال تعجب روز بعد وختی میرفتم اموزشگاه زنگ زدم عمو گفتم من دارم میرم بیام دنبال زینب گفت بیا.... منم رفتم و اینجوری بود ک خلوت های ما شروع شد.... انگار ن انگار ک اون صب چ اتفاقاتی افتاده بود و من تابلو شده بودم و خیلی تابلو کلی قسم دروغ خوردم . خیلی مودب و باشخصیت ک معمولی باهم برخورد میکردیم هف هش جلسه رفتیم و اومدیم. هر دفعه هم ی نیم ساعتی تو ماشین تنها بودیم... من بعد ازون صب تصمیم گرفتم قول دادم دعا کردم 😂ک اگه ابروم نره دیگه هیچوخت ازین فکرای پلید نکنم. اما تو این رفت و اومدها دوباره ازش خوشم اومد اونم ک ب روم نمیاورد گذشته رو و تحویلم میگرفت بی تاثیر نبود...خلاصه بگم من بهش علاقه مند شدم...خیلی بهش فکر میکردم ولی چیزی بهش نمیگفتم. تا اینکه ی روز رفتم دنبالش هیشکی خونه شون نبود و من یادم نیس ب ی بهانه ای رفتم داخل. گفت بشین تا کارامو انجام بدم بریم. من گر گرفته بودم عرق کرده بودم میخاستم بهش بگم داستانو ولی میترسیدم چون قبل ازون ی بارهم حضوری ب هیچ جنس مخالفی پیشنهاد نداده بودم بخاطر خجالتی بودن و کمبود اعتماد بنفس. ولی یدفه ی پروڗه بزرگ برداشته بودم😂 همینجور تو حال خودم بودم تو برزخ گفتن نگفتن بودم ک اومد جلوم گفت بریم ک دیر شد. گفتم صب کن من حالم خوب نیس گفت معلومه گفتم پنجره رو باز کن گرممه نفسم تنگ شده. رفت پنجره ی اتاقو باز کنه منم ناخواداگاه پشت سرش رفتم تو اتاق گفت چی شده بگو گفتم بیا تو گوشت بگم اومد جلو بغلش کردم تو گوشش گفتم دوستت دارم . بلافاصله اومد رو پاهام. یعنی کف پاهاش رو پاهای من بود و چسبیده بود بهم((بعدها بهم گفت اون لحظه با گفتن دوستت دارم تو گوشش اونم گر گرفته و چسبیده بهم تا ی لب اساسی بگیریم. اصن بهم گفت از همون صب اول اونم ب من مشتاق شده ولی میترسیده روی خوش نشون بده. میگفت فکر میکرده منو شوهرش -عموم-استخدام کرده تا امتحانش کنم😂😂 بهمین خاطر روی خوش نشون نمیداد. اون از من کسخلتر بود😂😂😄)). باری از مطلب دور نشویم همه اون دوستت دارم گفتن تو گوشش و اومدن اون رو پاهای من ده ثانیه طول کشید من سریع ترسیدم یا خجالت کشیدم نفهمیدم چی شد ازش جدا شدم و سریع پنجره رو بستم و گفتم بریم اموزشگاه دیر شد. اون روز ربع ساعت رفت و ربع ساعت برگشت دوباره مث اون صب کسخل شدم و شروع کردم و خواهش و قسم و ایه ک ببخش و فراموش کن و ازین حرفا واقعا هم از ته دل میگفتم. اون صب کذایی هم از ته دل عڋر خواهی میکردم چون عذاب وجدان میگرفتم از رفتارم اون زن عموم بود...منم ادم لاشی و بیوجدانی نبودم. اغا دوباره عذرخواهی و خایه مالی با این تفاوت ک ایندفه رک و راست همه چیو گفتم ک من بعد طلاق رابطه درس حسابی با کسی نداشتم اهل دوست دختر نبودم بهمین خاطر احساسات و احوالات درونیم بعضی وختا اینجوری فوران میکنه. بلافاصله گفت با هر خانومی تنها میشی اینجوری میشی منم گفتم ن فقط جلو تو اینجوری راحتم. اونم ی لبخند رضایت زد و گفت باشه بخشیدم.


    اینجا بود ک برای اولین بار فهمیدم ک اونم ب من حس داره. هم از ی طرف خوشحال بودم همم ی استرس و ترس از اینده داشتم.خلاصه تو روزهای اینده من ب کل باهاش راحت شدم از مشکلات تنهایی و افسردگی هام براش میگفتم اونم کم کم از،عموم گفت از نارضایتی ها و بی توجهی ها و شکاکی های عمو از روابط مشکوک عمو با یکی از خانم های فامیل ک اونم شوهر داشت😁. خلاصه شده بودیم محرم اسرارهم . هر دومونم خیلی میترسیدیم ولی با این توجیه خودمونو گول میزدیم ک ما فقط دوتا دوست خوب و سنگ صبوریم براهم. ..ولی،زهی خیال باطل کم کم صحبتامون سکسی و شوخی هامون جنسی شد. تازه چند باری هم تو ماشین ب سینه ها و لای پاش دست زدم. بدجوری هوایی شدم انگار سینه هاش سایز دست من ساخته شده بودن. لای پاهاش گرم و نرم. ی بار دست کردم تو شرتش خیس خیس بود منم کیرمو نشونش دادم😂 سیزده چارده سانت بیشتر نیس کوتاهه تقریبا ولی خیلی کلفته.😂 ازش راضیم. سفید و خوشگله مث خودم😁 خلاصه ک اونم از مال من خوشش اومد.قرار گذاشتیم فقط ی بار بکنیم اندازه ای از دلمون بیفته دیگه فقط،دوست معمولی و سنگ صبور اینا. اون ی بار همانا و وابستگی و علاقه بین ما همان...دیگه نتونستیم بیخیالش بشیم. سکس های خیلی لذیذی داشتیم و داریم هنوز. معمولا قبل سکس تو خلوتامون ی قوطی ابجو یک سومش اون دو سومشو من میزنم بعضی وختام من گل خوب پیدا کنم ی نخ قبلش چاق میکنم. اونم با همون ی لیوان ابجو میره بالا و ی سکس مشتی میکنیم. همیشه قبلش بیس دقیقه نیم ساعت سینه و لب و گلو شکم و کلوچه لای پاهاشو صورتشو لیس میزنم تا ی بار ابش بیاد ارضا بشه ک اگه تو دخول من زودتر ابم اومد و اون ب ارگاسم نرسید چیزی،ب گردنم نباشه و اونم حال کرده باشه. البته ک با کمک اسپری و تکنیک های توقفی مدت دخولو ب پونزده بعضی وختا بیس دقیقه میرسونم. معمولا یک یا دوبار اب اون میاد بلااستثنا همیشه هم دوبار مال من میاد. جوری ک اون همیشه بعد سکس بیحال میشه و شکلات لازم منم کاملا ارضا و راضی. میدونم گفتن از جزییات خیلی جالب نیس ولی خاستم بگم سکس های بسیار لذیذی داریم. با وجود اینکه شونزه هفده سال ازم بزرگتره. دو سه ساله داریم میکنیم. این هفت هشت ماه اخیر هفته ای ی بار از محل کارش فرار میکنه میریم خونه دوست من دوساعته ...... مگه وختایی پریود باشه. تو سکس مون هم تنوع داریم و اصن خسسته نشدیم از هم. سینه ها و لای پای اون تپل تر از قبل شدن. وسیله منم کلفت تر از روز اول اشنایی😂. نزدیکای اونم بهش میگن اخیرا خیلی قشنگتر شدی. خودمونم کامل حس میکنیم ک بهم میسازیم.از روابط،عاطفی هم بگم ک خیلی همو دوس داریم در حدی ک من بهشم گفتم و سر حرفمم هستم ک اگه ی روزی بخت ازمون برگشت و لو رفتیم من همه چیو ب گردن میگیرم و ب عمو و خانواده و همه میگم من رفتم رو مخ زینب تقصیر منه منو مجازات کنینـ. خلاصه ک هم از نظر عاطفی هم از نڟر جنسی بدجوری بهم وابسته شدیم. چند باری عذاب وجدان رو جفتمون فشار اورده چون اونم مث من لاشی نبوده و یهو افتاده تو قضیه. چند بار تصمیم گرفنیم سکسو تعطیل کنیم و مث دوتا دوست عاشق تا اخر عمر هوای همو داشته باشیم ولی ی هفته ک میگذره این شهوت لعنتی همه چیو خراب میکنه. هم راضیم ازین رابطه هم نیستم بخاطر ممنوعه بودنش. هم نگران اینده خودمم هم ایندع اون. میدونم اونم الان چقد زیاد ب من وابسته شده و این خوب نیس. میترسم ولی هفته ای ی بار داریم میکنیم. 😂😂😂. نظر؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی حوصله ویرایشم نداشتم ب ویرایشی خودتون ببخشین. شاید ی روزی،از جزییات سکسامون هم نوشتم براتون😁😁
    نوشته: انیگما

  • 21

  • 28




  • نظرات:
    •   JOKER1993
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • وختا نه وقتا بی سواد جقی


    •   JOKER1993
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • وختا نه وقتا بی سواد جقی


    •   Sahar.hamburg
    • 4 ماه،1 هفته
      • 7

    • اصلا موافق نیستم با سکس خانواده گی و محارم بی آبروی داره اگه بفهمن جفتتونو میکشن


    •   ronin555
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • تو همون شکلک بزاری بیشتر تشویقت میکنیم؛نمیخواد داستان بنویسی.....!


    •   Ares.1
    • 4 ماه،1 هفته
      • 9

    • خداشاهده تا همون کلمه ی ((عرضم بحضور)) بیشتر نخوندم حالت تهوع گرفتم
      چقدر مسخره آخه!!
      چند وخته؟!
      تخم نمیکنم؟!
      بعضی وختا؟!
      مگه داری رودر رو حرف میزنی؟! یا زنگ زدی داری اینجور حرف میزنی؟!
      لامصب داستان سکسی ننوشتی ، بچه بودی انشا که نوشتی!! یکم تمرین کن حداقل کلمه ها و جمله بندیات رو درست کنی!!


    •   کلنگوویچ
    • 4 ماه،1 هفته
      • 5

    • تو گوه خوردی که به داستان های کاملا واقعی و صددرصد واقعی شهوانی میگی دروغ ، بعدم که کلنگ مش میرزا تو کونت


    •   lovely_grl
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • هیچ ایده ی خاصی ندارم


    •   ErfanPay1384
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • جلوی بی مخ


    •   وب.گرد
    • 4 ماه،1 هفته
      • 6

    • فقط دو خط اول و اخرو خوندم دیسلایکت میکنم تو به لایک خودت ببخش.


    •   Mamdali0102
    • 4 ماه،1 هفته
      • 9

    • مورد اول اینکه بیا درکیونتو ببند
      خو بریم سر اصل مطلب ، شک ندارم دهه 80 ای ، این نسل با ادعا وارد میشن و رفته رفته تر میزنن
      جز چند خط اولش حوصلم نکشید و دلم خواست بیام بهت فحشش بدم ولی بهتر که فکر میکنم عمه ننه ای مثه تو لایق معاملم نیس که بخوام از معاملم برا زنی که تورو پس انداخته و اون کُس نو شکفته ای که آبجی تو و جینده ی این بچه ها باشه مایه بزارم


    •   royaei
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • فکر کنم واقعی باشه ؛ ولی اینی که شما تعریف کردی بیشتر شبیه یه اعتراف بود نه داستان ؛
      غلط املایی و نبودن جمله بندی مناسب و اشتباه تایپی هم که تا دلت بخواد فراون بود ؛
      در آخر هم باید بگم بترس از روزی که لو بره این قضیه ؛ البته اگه لو هم نره یه جایی یه روزی این خیانتت جبران میشه ؛ حذر کن ؛
      موفق باشی


    •   hessihs
    • 4 ماه،1 هفته
      • 8

    • اول گفتی 29 سالمه و زن عموم 36
      گواد کونی خوارکصه پع اخر داستانو از کص خواهرت کشیدی بیرون ک گفتی زن عموم 16،17 سال ازم بزرگتره،حتما داشتی با مادرت سکس میکردی حرومزادی لاشی


    •   Eshghjanam
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • بکن به روی دنیا
      دنیا به روت بکنه


    •   off_boy
    • 4 ماه،1 هفته
      • 5

    • كيوني تو اگه بكن بودي زنت طلاق نميگرفت
      همينقدر بدون زنت بخاطر كير فندقيت ازت طلاق گرفته و البته مث تر لاشي نبوده كه خيانت كنه.
      گفتي كيرت سفيد و خوشگله مث خودت؟!
      جوووون سفيد برفي بيا كونت بذارم حال بياي ديگه زناي فاميلو سوژه جق زدنات نكني.
      آخه اون هسته خرماي تو ارزش جق هم نداره چه برسه به خيانت.
      باز خوب بود تو داستان عموت ناتواني جنسي نداشت تو زورو بشي كار زن عموتو راه بندازي.اگه عموتم به زنش شك داره حتما يه چيزي ازش ديده،فقط مونده توي كيوني رو روي زنش ببينه جفتتونو آتيش بزنه....


    •   deledivone
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • کسکش میگی 29 سالته بعد اون 39 سالشه بعد اخرش میگی اختلاف سنی 16 17 ساله؟ کیرم تو داستان کسشعرت


    •   ناصر39
    • 4 ماه،1 هفته
      • 7

    • خارج از تمام بحث ها به دلیل عدم احترام به خواننده و عدم ویرایش داستان همون ابتدا داستان رو نصفه رها کردم و فقط دیسکلایک


    •   farhadkhaan
    • 4 ماه،1 هفته
      • 5

    • بعضی وختا آدما فکر میکنن عرق خوردن عذب مستن میرن هشت دست جق میزنن بعد میان میگن داستانای همه دروغه تا دروغ خودشونو راست جلوه بدن با این داستان نوشتنت بیشتر بهت میاد خلاف سنگینت چایی شیرین با بیسکویت ساقه طلایی باشه اونم با قید وثیقه


    •   ali.gh061
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • اول دیس 5 منم.بره تو کونت
      دوم مردک جقی مگه نامه فرستادن برات ک بیای بگی راضی شدم.عنتر اگر بخوام غلط املایی هات رو بگیرم ک حوصله ندارم.سوم مرد طلاق میده نه طلاق گرفتم.ریدم تو این جمله بندی و نگارشت.چهارم شنیدی میگن خر ک پالونش کج بشه اول کسی ک میفهمه صاحبشه.اگر اینجوری باشه یا عموجانت کس کش تشریف داره و میدونه زنش جنده است.یا توبر اثر مصرف زیاد گل ک قسم میخورم گوه بجاش میکشی توهم زدی.پنجم مطمعن شدم ک کلا خواجه تشریف داری و کبریت بی خطری وگرنه عموت زنش رو ب تو نمی سپرد.بازم بشمارم نه دیگه حوصله ندارم سپردمت باقی دوستان.کیر هرچی صاحب پروژه هست تو کونت.راستی عن تو دهنت با این عنوان داستانت کس کش میگه میخواستی فیلم بازی کنی ک باشرکت من و زن عموم.پس مطمعن شدم ک توفیلمی هنوز و ذهن مریض و ناقصی داری.


    •   Hamidarakii
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • تف به سکس با زن متاهل. تف به وجود همه اونایی که با زن متاهل میخواین. تف بهرف زن متاهلی که جندگی میکنه. خدا جوابتونو میده مطمئن باشید


    •   srttrrr232425
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • کیررم تو روحت با تایلند اشتباه گرفتی کیری خان


    •   ghahremanmach
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • اگه انقد بهم علاقه دارید جدا شه از شوهرش و با هم ازدواج کنید. هیچی مثل وقت گذ وندن با کسی که عاشقشی نیست


      نوش جونتون به هر حال


    •   ssonna
    • 4 ماه،1 هفته
      • 5

    • بعزی وختا بحتره عادم داصطان ننویسه


    •   Shahvar54
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • خدا وکیلی این زنعموت خواهر نداره باهام دوس شه ، هرچی بخواهی برات انجام میدم فقط اگه داره یا دوستی رفیقی مثل خودش بهم بگو ، دمت گرم با مرام


    •   king.artoor
    • 4 ماه،1 هفته
      • 4

    • اونجا ک گفتی خودمونم حس میکنیم بهم میسازیم و از نظر عاطفی و جنسی خیلی وابسته شدیم و این کسشعرا باید خدمتت عرض کنم ک توعه روباه و اون کفتار جنده فقط یک روی سکه رو دیدید...شوهر اون بدبخت صبح تا شب میره سر کار و جون میکنه و همزمان خانوادشو میچرخونه و حواسش ب هزار جا هست ولی توعه کون نشور و اون جنده فقط جاهای قشنگشو دیدید و نهایتش میرید ی چرخی میزنید و یه بستنی کوفت میکنیدو بعدشم سکس میکنید...
      توام اگ کونت پاره میشد و کار میکردیو زحمت میکشیدی الان میفهمیدی ک وقتی کس تفت میدی و میگی از همه نظر باهم تفاهم داریم یعنی فقط داری گوه خوری زیادی میکنی...
      اهل فحش خیلی بد نیستم ولی کس خار جفتتون هم توعه دیوث هم اون پیرجنده کفتار.ایشاله شوهرش بفهمه حساب جفتتونو بزاره کف دستتون و مثل گربه آتیشتون بزنه


    •   Gayaneh
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • اون زنه فامیل که زنعموت گفت عموت باهاش رابطه داره مادرت بوده بدبخت (ok)


    •   miloobex
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • فک کنی مست بودی؟ کیر تو اون مغزت خارکمبه بااین داستان تخمیت


    •   kokarostam
    • 4 ماه،1 هفته
      • 4

    • بی‌ناموس


      شاشیدم توی مرام هرچی آدم نامرد و بی‌مرام. کون‌مغز، بازن عموت؟ اینقدر آشغالی؟ البته میدونم که ماجرای واقعی با شرکت خودت و عموت بوده و از کون سوزی به زن عموت ربطش دادی. الدنگ.


      ز عشق زن عمو، کردم شبی تب
      خیال کردم که روزی میخورم لب
      چو نزدیکش شدم من، یک شبِ تار
      عمو گایید مرا تا دسته آن شب


      ها کـُکا


    •   Paria_1991
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • ماهیچ ما نگاه


    •   Meysm_kwoin_kon1
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • تا فک کنم عرق ام خوردیم خوندم اخه آدم خالی بند تو یادت نیس عرق خوردی یا نه ولی یادته که چجوری سکس کردی کونده


    •   hot1734
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • سکس با زن عمو هم خوبه هم بد من تو ۱۵ سالگی با زن عموم ارتباط داشتم بچه بدوم نمیدونستم چیکار میکنم رابطمون تا ۱۸ سالکی ادامه داشت تا اینکه اونا رفتن یه شهره دیگه و اونجا مثل اینکه به مشکل خوردن از هم حدا شدن امیدوارم جداییشون دلیلش من نبوده باشم


    •   محسن زبلل
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • ایموجی ایموجی کیر تو کون زینب ایموجی


    •   سکس_69
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • کسشر از تمام جهات همچی مقواااا


    •   mahhddii
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم تو کس مغزت با این نوشتنت


    •   Ali_reza_19
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • نمیدونم چرا احساس میکنم داستانت واقعیه و واقعا هم متفاوت بود با داستانای دیگه...
      منم همین رابطه رو با زن عموم دارم(البته جزئیاتش بیشتر و کمتره)هیچوقتم داستانشو نمینویسم...سکسم چن بار داشتیم و دفعه اخری که توش ابمو خالی کردم یه عذاب وجدانی گرفتم که تا چن روز حالم خراب بود الان یه طرفه سکسو قطع کردم خودم چن مدته که اون شهری که هستن نمیرم وقتی خانوادم میرن...رابطه کلامی ودوستیمون خیلی عالیه،قشنگ مثل دوتا پسر با هم صحبت میکنیم و تیکه میندازیم ولی چن مدته که سکسو یه طرفه از طرف خودم قطع کردم تا بتونم عذابوجدانمو درست کنم
      مرسی از داستانت


    •   aref.3200
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • میتونه واقعیت باشه و خوشاینده از نظر من ولی داستانت بدون جزئیات مسخره بود


    •   qpwoeiruty1
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • هر کی مثل من داستان و نخونده اومده کامنتای ملت غیور و بخونه لایک بکوبه


    •   qpwoeiruty1
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • داداش شعرت عالی بود کوکارستم


    •   3ko3
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • اگر واقعیت داشته باشه که نداره لطفن بیشتر داستان بخون


    •   .درویش.
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • فقط امدم فحش بدم برم ،ولی دیدم اندازه فحش هم ارزش نداری اول اینکه برو یه کلاس اکابر ثبت نام کن بعدش یه ساطور بردار و کیرتو از ته ببر چون کیری که واسه محارم و زن شوهر دار بلندم بشه باید از ته برید بهد همون کیر رو فرو کن تو کونت در اخر این که اجرت با عمو جونت که یه روزی میفهمه و میاد کونت میزاره


    •   Zahra.St
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • داستانِ محارم که اصلا نباید منتشر بشه درست نیس الکی رواج داده بشه،
      و اینکه نوشته‌هات چرت و دروغ بود
      به قول خودت کسوشعر،
      دیسلایک


    •   انیگما
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • دیوثا فحش ندین. مگه من ویراستارم ک غلط،املایی میگیرین؟؟؟ حقتونه بیان داستان دروغ و تخیلی بنویسن شمام مث گاو خر بشین و ی ساعت بخونین?


    •   Doroti
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • کامنت های دوستان از داستان شما قشنگتر بود (rolling)


    •   شب_گرد_تنها
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • الان ما دقیقا چه گهی بخوریم؟این داستان سکسی بود یا دق دادن پفیوز؟


    •   DrFaraz
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • دوستان کیرش چهارده سانت بیشتر نی ولی کلفته و ازش راضیه سفید و خوشگل هم هست عین خودش??
      کی آخه خودشو با کیرش مقایسه میکنه کون گلابی؟


    •   kiredivoone
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیر بلال حبشی تو تخیلاتت


    •   ali111111222
    • 4 ماه
      • 0

    • کسکش کیرم تو اون داستانه تخمی تخیلیت اول میگی 29 سالمه زن عموم 36 بعد مغز کونیت نکشیده اخره داستان نوشتی 16 17 سال ازم بزرگتره من کیرم تو اون مغزه فراموش کار کیریت


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 4 ماه
      • 0

    • گوساله پلشت دیدی تو هم یه احمق دروغ گویی ابله هستی


      پسر خوب بیا داستانت رو بنویس و زر نزن که مال دیگران راسته یا دروغ
      البته که مال دیگران رو وقتی میگیری تو دستت راست میشه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو