یک ماه دوری از خانه (۱)

    سرما انقدر شدید بود که بزور میتونست انگشتای دستش رو باز کنه برای لحظه ای به فکر فرو رفت یاد تختش افتاد که الان ارزوش رو داشت که برای یک ساعتهم که شده روش بخوابه یاد پدرش که نازش رو همیشه میخرید ...
    _رویا ! کجایی ؟داری به چی فکر ....
    +امید یه دقیقه ساکت شو ببینم این اقاهه که رفت میتونه یه جای خواب برامون جور کنه
    امید همینجور که داشت به لب های نازک رویا نگاه میکرد و به که چقدر رویا با گونه های سرخ شدش از سرما و دماغ کوچیکی که حالا با گونه هاش همرنگ بود زیبا تر شده که چشماش به چشمان پر از اشک و نگران رویا افتاد که دقیقا عین زمانی بود که داشتن با هم از خونه ی پدر لیلا فرار میکردند الان دقیقا 12 روز بود که فرار کرده بودن و ....
    امید تا 12 روز پیش خواستگار رویا بود اما با مخالفت پدر رویا رو به رو شد و با رویا نقشه ی فرار رو کشیدن و ... اونا هم دیگر رو خیلی دوست داشتند اما خوب پدر رویا معتقد بود که نباید با چنین ادم هایی وصلت کنن ادم هایی که حتی خونه هم ندارن در صورتی که خودش میتونست با خرجی که تو یه مهمونی کوچیکش میکنه خونه هایی بخره که اصلا امید و فک وفامیلاش تو عمرشون ندیده بودن رویا حتی بعد از مخالفت های پدرش افسرده هم شد اما اون هم تاثیری برای پدرش که تو همه چی برا دخترش کم نذاشته بود نداشت تا اینکه رویا به هوای گردش با دوستاش از خونه میره بیرون و دیگه هیچ وقت برنمیگرده
    امید داشت خودش رو لعنت میگرد که عشقش رو از اون همه ناز نعمت جدا کرده و حالا برای یه جای خواب که بتونن بدونه ترس ولگرد ها و سگ های وحشی توش بخوابن موندن داشت به این فکر میکرد که شاید بهتر بود که وقتی جواب رد از پدر رویا شنید بره و دیگه هم پشت سرش رو نگاه نکنه تا لاقل رویا راحت زندگیش رو بکنه ولی دیگه چه فایده الان که دیگه تموم پل های پشت سرشون رو خراب کرده بودن و راه برگشتی برا خودشون نذاشته بودن الان کل دارایی اونا همون چاقوویی بود که امید برای مواظبت از خودش و رویا از خونه برداشته بود ....
    +امید عزیزم میشه دیگه به گذشته فکر نکنی
    رویا خوب میدونست تو سر امید چیه
    + ببین اون اقاهه اومد اسمش چی بود ؟ اها یونس !خداکنه یه جا تونسته باشه جور کنه
    پاشید بیایید مثلا اینکه تا هفته ی دیگه صاحب خونه نمیاد ولی نمیشه تو خونش برید باید برید تو یه اتاقک گوشه ی باغ زندگی کنید تا هفته ی دیگه هم باید برید ....
    _دمت گرم جبران میکنیم ( انگشتاش رو به نشانه ی پول به هم میماله )
    .
    .
    .
    +اتاق کوچیکیه ولی بازم دستش درد نکنه اگه نبود از سرما یخ میزدیم
    _اره ولی کاش دوتا پتو هم داشتش ..
    +گفتش وایستید تا یه ساعت دیگه میارم
    امید به سمت رویا رفت میدونست اونم میخواد چشماش به لبای رویا گره خورده بود با یه دوستت دارم شروع به خوردن لب های رویا کرد هنوز ده ثانیه نگذشته بود که صدای در اومد امید به طرف در چوبی رفت که چوبش در کمال قدیمی بودن ولی هنوز میتونست جلوی دید سرایدار خونه رو بگیره تا از بوسه ی عاشقانه ی دوتا جوون 23 ساله خبردار نشه در رو که باز کرد دید یونس یه عالمه چوب اورده و بخاری که با چوب کار میکرد رو تو دستاش گرفته با اینکه هیکل مردونه ای داشت ولی بازم توی اوردن اونا کم اورده بود کمک یونس کرد و بخاری رو راه انداختن یونس داشت توضیح میداد که چطوری باید با بخاری کار کنه ولی امید اصلا فکرش پیش یونس نبود و داشت فقط با حرکت سر میگفت متوجه شدم که سریع تر بتونه ادامه ی کار ناتمومش رو انجام بده ...
    فهمیدی ؟ الو مشتی کجایی پس ؟
    امیدکه تازه به خودش اومده بود گفت :اره اره خیالت راحت یاد گرفتم
    من که بعید میدونم
    +نه یاد گرفتم ولی اگه سوالی داشتیم حتمی ازتون میپرسم خونتون همون اتاقک دم در ورودیه دیگه ؟
    اره همونجاست فقط حواستون باشه اونجا کسی از بیرون نبیننتون باشه ؟
    منتظر جواب نموند و ادامه داد : من الان پتو هم براتون میارم
    +خیلی اقایی دمت گرم خدافظ
    امید تا دم در اتاق با یونس رفت
    به طرف رویا برگشت چشماش به چشمای رویا افتاد و به این فکر کرد که چقدر این چشم هایی قهوه ای میتونن اون رو به وجع بیارن و باعث بشن که درجه حرارت بدنش تا اون حد ببره بالا ، نگاهش چرخید تاروی گردن سینه های رویا بیفته امید دیگه نتونست جلوی خودش رو بگیره تا شروع به خوردن گردن رویا نکنه به محض تماسه لبش با گردن رویا صدای شهوت آلود رویا بود که به گوش میرسید شروع به باز کردن دکمه های رویا کرد دو تای اول رو باز کرد تا بتونی دستش رو از یقه ی مانتو عبور بده و بعد از گذروندن از لباسی که رویا برای گرم کردن خودش پوشیده بود دستش رو به سینه های سفت رویا برسونه رویا بیکار ننشسته بود و داشت سعی میکرد که دکمه ی شلوار امید رو باز کنه بعد از باز کردن دکمه ی شلوار امید متوجه دست های امید شد که داشتن لباسش رو بالا میبرد تا سوتینش رو باز کنه امید هم بعد از باز کردن سوتین رویا به طرف سینه هاش رفت شروع به خوردن سینه هاش کرد امید هر چند لحظه نوک سینه های رویا رو با دندوناش گاز میگرفت چون میدونست رویا عاشق این کارشه او کم کم اون دکمه های باقی مونده رو باز کرد و مانتوی رویا رو در اورد بعد هم لباسش رو دراورد امید پیراهن خودش رو در اورد و شروع کرد با همان ریتمی که سینه ی رویا رو میخورد به طرف پایین اومدن تا به ناف رویا رسید همین طور که داشت شکم رویا رو میخورد شلوار رویا رو پایین کشید و از روی شرط شروع به خوردن کس رویا کرد رویا که دیگه توفضا بود چنان ناله میکرد که امید میترسید صداش تا اون طرف خونه بره و یونس خبردار بشه واسه همین دیگه به خوردن کس رویا ادامه نداد پاشد و شلوار رویا رو به همراه شرتش در اورد و شرت و شلوار خودش هم دراورد تا بتونه کارش رو شروع کنه خوب میدونست که رویا از ساک زدن خوشش نمیاد واسه همین ازش درخواست نکرد شروع به مالیدن سینه هاش همزمان با مالیدن کیرش به کس رویا کرد بعد از چند لحظه کیرش رو اروم اروم فرو کرد توی کس رویا به همون شکل که روبه روی هم ایستاده بودن شروع به عقب جلو کردن کرد صدای رویا که دیگه به اوج رسیده بود حالت جیغ به خودش گرفته بود امید سرعتش رو زیاد کرد رویا که دیگه در اوج بود ارضا شد و همزمان با ارضا شدنش لرزه کوچیکی به اندامش افتاد امید برای چند لحظه صبر کرد تا رویا به طور کامل ارضا بشه سپس رویا رو برگردوند و از پشت کیرش رو توی کس رویا فرو کرد شروع کرد به تلمبه های محکم و سریع بعد از سه ، چهار دقیقه تلمبه زدن احساس کرد داره ارضا میشد کیرش رو در اورد و شروع به جع زدن کرد و ابش رو روی پشت و کمر رویا ریخت . امید ارضا شده بود اما رویا باز هم حشری شده بوده و دلش میخواست ارضا شه امید همزمان با خوردن گردن رویا با دست شروع به مالیدن کس رویا کرد به دو دقیقه نکشید که رویا برای بار دوم ارضا شه ... ادامه دارد


    نوشته: taher40585

  • 3

  • 7




  • نظرات:
    •   .Ambivalence
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • خب ننوشتی واقعی پس اوکیه
      ببینیم ادامش چی میشه...


    •   happysex
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • خیلی داغونی
      بخاری رو روشن نگه دار کیونت یخ نبنده عامو


    •   13620701
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • خیلی خوب بود


    •   دخترنشسته.درماه
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • تم داستان که شبیه سریالای تخم مرغی ایرانی بود :-/
      از راوی واسه داستان خوشم نمیاد دوسم دارم اول شخص خودش بگه داستان و
      اصلا منتظر ادامه‌ش نیستم...


    •   hamidrsh1
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • مگه قرار نشد براتون پتو بیاره؟
      چی شد؟؟ یادش رفت؟


    •   SEXI_GIRL75
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • از این مسخره تر ؟؟؟
      عاخه مغز فندقی از این کسشعر تر نبوووود؟؟


    •   Faludehmalude
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • ککه تو رو اقات


    •   ناصر39
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • یه داستان بدون محتوا - صرفا فقط یک سری کلمات نوشته شده - همین - ادامه نده


    •   Gankr koy
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • امید و رؤیا ،
      دو بازیگر ناشی داستان آماتورت ،
      فرار برای دخترها به منزله ریختن آوار زندگی رو شونه هاشونه،
      فرار برای هوس که فرار نیست هرزه گیست.
      زحمت کشیدی خواهشأ ادامه نده ،
      امیدوارم داستان بعدیت مورد رضایت همه باشه.
      معذرت.


    •   Alouche
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • من ک دوس داشتم فقط این ک داستان از زبون دانای کل باشه حس خوبی بهم نمیده ولی خوب بود یکمم زیادی امید و رویا گفتی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو