یک گی آفتابی با پاشِشِ مردانه!

    1398/12/1

    مخاطب عزیزم، محتوای این نوشته مربوط به روابط همجنس‌گرایی هست. اگر علاقه مند به این نوع روابط هستید امیدوارم داستان به حد کافی براتون لذت بخش باشه. اما اگر علاقه ای ندارید، تصمیم به ادامه با شماست و امیدوارم داستان ارزش وقتتون رو داشته باشه.


    من حامد هستم. مدت زیادیه که با محسن رابطه دارم. من و محسن، تو دوران کارشناسی هم‌اتاقی بودیم و رابطه‌ی سکسی و عاطفی‌مون از همون جا شروع شد. می تونید با خوندن داستان های قبلیمون، بیشتر با ما آشنا بشید:
    خوابگاه و گی سه نفره‌ی ما
    خاطره ای از دو مفعول در یک گی چهارنفره


    با وجود مشکلات خیلی زیادی که تو این چند سال (نزدیک به یه دهه) روبروی من و محسن بوده، رابطه مون روز به روز قوی تر و عاشقانه تر شده و به جرئت می تونم بگم که با چنگ و دندون حفظش کردیم. شاهدشم همین خاطراتیه که من گاها اینجا تعریف می کنم. متأسفانه شرایط کاری و کمبود وقت، زیاد بهم اجازه ی نوشتن نمیده و مجبورم منتظر یه زمان مناسب باشم که بتونم به نحو احسنت از خاطرات سکسی‌مون برای شما عزیزان بگم. بگذریم! قطعا این‌جا نیومدید برای این صحبت ها! خاطره‌ای که این بار تعریف می‌کنم، خاطره‌ی سکس فوق‌العاده‌ایه که اخیرا من و محسن داشتیم و تبدیل شد به بهترین سکسمون تا اینجای رابطه. دوست دارم طوری براتون توصیفش کنم که حس کنید بخشی از این رابطه هستید. کمربنداتون رو محکم ببندید! (یا بالعکس)


    یه صبح جمعه ی آفتابی قشنگ رو تصور کنید با یه چشم‌انداز از بالکنی به سمت آسمون آبی که خیابون و ساختمونای اضافیِ زیرش با گلدونای سبز و گل‌گلی مخفی شده! اون جمعه، روزی بود که من و محسن بعد از مدت ها جستجو برای پیدا کردن خونه، تونسته بودیم تو یه گوشه‌ی آبرومند از تهران یه آپارتمان نقلی اجاره کنیم و اولین روزِ رسمیِ شروع زندگی مشترک ما بود. تمام روزای هفته قبل رو مشغول انتقال وسایل و تمیزکاری و رو‌به‌راه کردن اوضاع خونه بودیم. روز پنج شنبه، من به دلایل کاری مجبور بودم شهرستان باشم. محسن تهران موند و آخرین کارای خونه رو انجام داد. خاطره‌ی من از اینجا شروع میشه، از اون صبح جمعه‌ی قشنگ که رسیدم تهران و دل تو دلم نبود که برگردم خونه و محسن عزیزم رو ببینم. تو راه، یه شاخه گلِ رز براش خریدم. چون می دونستم قطعا منتظر منه، شب قبلش تو هتل، بدنم رو کاملا شیو کرده بودم و به تمام بدنم نرم‌کننده زده بودم. کونم رو هم با وسواس تمام تخلیه کرده بودم و با یه لوسیون خوراکی با طعم سیب شست‌وشو داده بودم. از دیشب به جز آب چیزی نخورده بودم که کونم حاضر و آماده باشه. باورم نمی شد، بعدِ این همه وقت، مثل تازه دامادا (یا شایدم تازه عروسا) استرس داشتم. بالاخره رسیدم خونه، وارد شدم و زنگ درِ واحد رو زدم. گل رو جلوی صورتم گرفته بودم. حتی پنج ثانیه هم نشد که محسن در رو باز کرد. قطعا پشت در کمین کرده بود! همین که چشمم به محسن افتاد، مغزم سوت کشید. از بس که این بشر سکسی شده بود. اول از صورت نازش بگم که یه آرایش ملایم داشت. یه پیراهن خاکستری نازک تنش بود که آستیناش رو به بالا تا زده بود و دکمه یقه‌ش هم باز بود. می تونستم سینه و بازوهای سفیدش رو ببینم که برق می زد! اما از اون بهتر، شورت جینش بود که با بریدنِ شلوار جین قدیمی من حاصل شده بود و فقط بالای رونش رو پوشش می داد و باعث می شد رون‌ها و ساق‌های اصلاح‌شده و خوش‌تراشش بیرون بیفتن. جهت تکمیل بگم که از یه لاک براق‌کننده برای انگشتای پاش استفاده کرده بود که باعث می‌شد پاهای خوشگلش زیباتر از قبل بشه. هنوز که هنوزه باورم نمیشه بدن یه پسر بتونه این‌قدر سکسی باشه. محسن با این‌که بدن لاغری داشت ولی پایین‌تنه‌ش بزرگ‌تر از بالاتنه‌ش بود و باعث می‌شد که اندامش دخترونه و ظریف باشه. همین که در رو باز کرد، گل رو ازم گرفت، قاعدتا بهش توجهی نکرد، کنار گذاشتش و بغلم کرد. سریع وارد خونه شدیم که مبادا چشم نامحرم بهمون بیفته، خصوصاً با اون وضعیتِ سکسی محسن! افسوس ما هم‌چنان تو این خراب‌شده‌ی ایران هستیم و همسایه‌های فضول هم همیشه در کمین. هنوز تو بغل هم بودیم که محسن لبای نرمش رو روی لبم گذاشت. دروغ نیست اگه بگم مغزم سوت دوم رو کشید. کیفم رو انداختم زمین و همون طور ایستاده از هم لب گرفتیم. دستامون رو روی تن هم حرکت می دادیم و بدنامون رو به هم فشار می‌دادیم. من لب بالایی محسن رو می خوردم و اون لب پایین من رو. گاهی زبون هامون به هم قفل می شد. طعمش! طعمش مثل همیشه دیوانه کننده بود. گاهی کمی صورت هامون رو عقب می بردیم و به هم زل می زدیم، بعد دوباره با لبخند شروع می کردیم به لب گرفتن یا بوسیدن صورت هم دیگه. بعد از چند دقیقه، محسن کت من رو از تنم درآورد و روی زمین انداخت، این‌قدر شهوتمون بالا بود که هیچ چیزی جز سکس اهمیت نداشت. تو همون حالت، محسن کم‌کم به سمت عقب رفت و منو با خودش کشید. مغناطیس لب‌هاش باورنکردنی بود. مغناطیس بدنش جدایی‌ناپذیر بود. نمی‌دونستم کِی و چطور، ولی محسن دکوراسیون خونه رو تغییر داده بود طوری که توی اون حالتِ ما، بزرگ ترین کاناپه ای که داشتیم دقیقاً پشت سر محسن بود. تو حالت بغل و لب‌تولب، محسن من رو چرخوند و خوابوند روی کاناپه. پشتم به کاناپه بود. محسن اومد بالای کاناپه، روی شکم من نشست و صورتش به طرف من بود. زانوهاش رو کنار سینه من گذاشت، شاید می‌ترسید فرار کنم! از این فکر لبخند زدم. محسن گفت الهی من قربون خنده‌های قشنگت برم! مغزم آتیش گرفت! دستام رو گذاشتم کنار صورتش و کشیدمش به سمت خودم، هنوز تشنه‌ی لب‌هاش بودم. دوباره لب گرفتنمون شروع شد. برای این‌که بتونیم مزه همدیگه رو کامل بچشیم، گاهی برای زبون هم ساک می‌زدیم. محسن خیلی دوست داشت زبونم رو زیر زبونش بکشم و منم تو این همه سال، حرفه‌ای شده بودم. محسنم منو کامل بلد بود و با لباش می تونست منو به آسمون هفتمِ حشر برسونه!
    بعد از یه لب‌بازی حسابی، زیر لاله‌ی گوشش رو بوسیدم و همون‌طور که محسن روی من نشسته بود، حالتم رو از خوابیده به نشسته تغییر دادم و محسن مجبور شد کمی عقب سر بخوره و دقیقاً نشست روی کیرم که در آستانه‌ی انفجار بود. سرم روبروی سینه‌ش بود. دکمه‌های پیراهنش رو باز کردم، یعنی تقریبا جر دادم و بالاتنه‌ش رو لخت کردم. چند ثانیه به سینه‌ی مرمریش زل زدم، به نیپل‌های صورتیِ ظریفش. از گردنش شروع کردم به بوسیدن. محسن سرش رو روی سرم گذاشته بود. محکم منو بغل کرده بود و آروم ناله می کرد. گاهی سرم رو می بوسید. معلوم بود داره لذت می بره. منم البته دست کمی نداشتم و از بوسیدن گلو و خوردنش سیر نمی شدم. به خصوص وقتی محسن خودش رو خیلی نرم رو کیرم عقب‌جلو می‌کرد و باعث تحریک من می شد. می تونستم گرما و حجم کیرش رو حس کنم که به شکمم چسبیده بود.
    یه کم که از این حالت گذشت، آروم‌آروم به سمت عقب هلش دادم و خوابوندمش روی کاناپه. سریع رفتم سراغ سینه‌هاش. نوک سینه‌هاش رو با زبونم تحریک می‌کردم و می‌بوسیدم. دستم رو روی دنده هاش حرکت می دادم تا کاملا تحریکش کنم. محسن خیلی سکسی و آروم آه می‌کشید. از سمت سینه‌هاش به طرف پایین حرکت کردم و شکمش رو بوسیدم. زبونم رو توی نافش حرکت می‌دادم. محسن سرم رو نوازش می‌کرد و آه می کشید. بعد یه مرتبه نشست و باز لب گرفتن ما شروع شد. این بار وحشی تر و عمیق تر از قبل. اما محسن به لبام اکتفا نمی کرد و زیر گردن و صورتم رو کامل می بوسید و لیس می زد. خیلی لذت داشت. دستام هنوز رو پهلوهاش بود و با حرکت انگشتام تحریکش می‌کردم. اما محسن دستاش رو کنار صورتم گذاشته بود و با لب‌هاش معجزه می‌کرد! این کارا باعث شد کم‌کم آه کشیدن رو شروع کنم، چون کاملا داشتم لذت می بردم. روبه‌روی هم روی کاناپه نشسته بودیم و تقریبا داشتیم صورت و گردن هم‌دیگه رو می‌خوردیم. محسن دیگه نتونست تحمل کنه و پیراهن منو با خشونت هر چه بیش‌تر پاره کرد، حتی یه ذره هم برای باز کردن دکمه‌ها تلاش نکرد. بعد با زیرپوشم دقیقا همین رفتار رو کرد و طوری جرش داد که انگار قراره بهم تجاوز کنه! ولی قبل از این‌که تجاوزش رو شروع کنه کمی طعمه‌ی خودش یعنی من رو تو اون حالت ورانداز کرد. لبخند زد. بدنم رو خیلی دوست داشت و من عاشق این حالتش بودم. اجازه بدید کمی هم از اندام خودم بگم. منم مثل محسن تقریبا لاغرم و نسبتا سفید، ولی اندامم کمی مردونه‌تره. چون رابطه برام خیلی مهمه، به خودم می‌رسم، ورزش می‌کنم و برای نرم و شاداب نگه داشتن پوستم هزینه می‌کنم. عقیده دارم این کارا لازمه. برای داشتن یه رابطه‌ی پویا با سکس خوب همه‌ی این کارا لازمه. خیلی خوش‌حالم که محسن هم متقابلا این مسئولیت‌پذیری رو درک کرده و پا‌به‌پای من تلاش می‌کنه که همیشه بدن آماده‌ای داشته باشه. منظورم از بدن آماده، یه بدنِ سکسیه که موهاش اصلاح شده باشه و بوی نامطبوع نده. خوش‌بختانه من از قبل خودم رو حاضر کرده بودم و محسن می‌تونست کاملا ازم لذت ببره. البته، این کار رو داشت انجام می‌داد و خیلی هم خوب بلدش بود! دقیقا به حالتی که من و محسن تو پوزیشن قبلی داشتیم، محسن من رو روی کاناپه خوابوند و سینه و زیر گردنم رو بوسید. گاهی نوک سینه‌هام رو گاز می‌گرفت و بعد با زبونش طوری تحریکشون می‌کرد که جز آه کشیدن و لذت بردن چاره‌ای نداشتم.حشرمون خیلی بالا بود. محسن گاهی صورتش رو روی صورتم میاورد و ازم لب می‌گرفت. بعد دوباره با سینه و شکمم ور می‌رفت. گاهی به سینه‌هام چنگ می‌زد. خشونتش باعث می‌شد بیش‌تر ناله کنم و هر چه بیش‌تر ناله می‌کردم محسن خشن‌تر می‌شد. محسن این کار رو این‌قدر ادامه داد تا بالاخره به پایین‌ شکمم رسید. کمی استرس داشتم. بعد به سمت صورتم اومد، یه لب محکم ازم گرفت و کمربندم رو باز کرد. بعد عقب رفت و شلوارم رو درآورد. فقط یه شورت نازکِ خیس و دو تا جوراب از بدنم در مقابل محسن حفاظت می‌کرد. پاهام دو طرف بدنش بود ولی همین که خواست به طرف شورتم حرکت کنه، پای چپم رو از بالای سرش حرکت دادم تا پاهام رو سمت چپ بدنش به هم بچسبونم. با این کار رون‌هام خیلی سکسی‌تر به نظر می‌رسیدن و محسن خیلی خوب این رو می‌دونست چون با اون حال حشریش حتی بهم کمک کرد که پاهام رو کنار هم جفت کنم‌. دست چپش رو بین رون‌هام گذاشت و حرکت داد. داغِ داغ شده بودم و با اصلاحی که کرده بودم، رون‌هام کاملا سکسی شده بودن، یعنی صیقلی و حاضر برای لیسیدن، خوردن یا هر نوع لذت دیگه‌ای که محسن عزیزم دوست داشت. محسن خم شد و زبونش رو روی رون من کشید. من داشتم لذت می بردم و منتظر بودم. اما محسن عجله‌ای نداشت و فقط سعی می‌کرد دستش رو بیش‌تر بین رون‌هام فرو ببره و از هم بازشون کنه. من شیطنت می‌کردم و اجازه نمی‌دادم ولی بالاخره این‌قدر دستش رو پایین و بالا برد و با زبونش رون‌های من رو خیس کرد که تحریک شدم و پاهام رو از هم باز کردم. اجازه دادم شورتم رو در بیاره‌. اما قبلش از شدت حرارت و حشری که درونم بود باید لب‌هاش رو می‌خوردم. بدون این‌که حرفی بزنم خودش متوجه شد و بدن نرمش رو روی بدن من گذاشت و زبونش رو زبونم قفل شد. حرکت و تماس بالاتنه‌ی لختمون روی هم‌دیگه خیلی لذت‌بخش بود و طعم لب گرفتن مثل شراب، جفتمون رو مست می‌کرد. تعجبی نداره که هنوز بعد از این همه مدت، من و محسن برای هم تازگی داریم. ما معتادِ هم‌دیگه‌ایم!
    محسن به سمت پایین بدنم رفت و دوباره نشست. الان دیگه می‌تونست هر کاری دوست داره با من بکنه، دقیقاً هر کاری! دستش رو روی شورتم گذاشت و کشید پایین. کیرم داشت منفجر می‌شد. پاهام رو بالا گرفتم تا محسن بتونه شورتم رو راحت دربیاره. تو این حالت یه قوس سکسی هم به کمرم دادم. محسن عاشق این‌جور کارای من بود. کارش که با شورتم تموم شد تازه چشمش به جورابام افتاد. می‌دونستم اصلا نمی‌تونه تحمل کنه موقع حمله به بدن من، حفاظی روش باشه. جورابام رو هم درآورد و کنار انداخت. حالا من کاملا لخت روی کاناپه دراز کشیده بودم و منتظر برای لذت دادن و لذت بردن. محسن بین پاهای من نشسته بود و دیگه تحمل نداشت. کیرم رو با دست راستش گرفت و دست چپش رو از بین پاهام فرو برد و گذاشت رو سوراخ کونم. یه جریان سریع از مغزم عبور کرد و باعث شد آه بکشم. همیشه اولین کاری که محسن می‌کرد، تصاحب اندامای جنسی من (کیر و کونم) بود. شاید با این‌کار می‌خواست ثابت کنه که اون انداما ساخته شدن تا به بدن من متصل شن و فقط به محسن لذت بدن. البته که غیر از این هم نبوده و نخواهد بود‌. محسن همون‌طور که کیرم رو گرفته بود، با دست چپش با سوراخ کونم بازی می‌کرد. انگشتش رو روی سوراخم می‌کشید و نوکش رو فرو می‌کرد. من آه می‌کشیدم. به خاطر لذتی که می‌بردم، به اطراف کاناپه چنگ می‌زدم و به بدنم قوس می‌دادم. محسن بعد از این‌که من رو کامل حشری کرد، دستش رو آروم عقب آورد و روی بیضه‌هام گذاشت. بعد با دست راستش کمی کیرم رو مالش داد. بعد صورتش رو جلو آورد و سر کیرم رو بوسید. من تو لذت کامل بودم. محسن چندبار دیگه سر کیرم رو بوسید تا تمام آب اولیه‌ی من خارج بشه. بعد از زیر بیضه‌هام شروع کرد به خوردن. چون محسن بین پاهای من بود، من پاهام رو روی شونه‌هاش انداخته بودم و از پشت قفل کرده بودم. اما محسن کاملا داشت کارش رو حرفه‌ای انجام می‌داد. کیرم رو گاهی از پایین به بالا لیس می‌زد و گاهی تا جایی که امکان داشت توی حلقش فرو می‌برد و بیرون می‌کشید. وقتی این کار رو می‌کرد، بزاقش بیرون می‌ریخت و باعث می‌شد من شدیدا تحریک شم. با هر بار که محسن کیرم رو فرو می‌برد و بیرون می‌کشید، به زور جلوی خودم رو می‌گرفتم که ارگاسم نشم. اما بالاخره طاقتم تموم شد و از محسن خواستم صورتش رو به صورتم نزدیک کنه، می‌خواستم ازش دوباره لب بگیرم. محسن کیرم رو تا آخر فرو کرد توی حلقش و نگه داشت. می‌دونست چیزی نمونده به ارگاسم برسم. نفس‌هام بریده‌بریده شد و ناله کردم. دیگه نمی‌تونستم حشری‌تر باشم. محسن دقیقا می‌دونست چطور منو تشنه نگه داره. تو لحظه آخر کیرم رو رها کرد و اجازه نداد ارگاسم شم. هنوز زود بود.
    بعد از چندتا لب سکسی، من روی لبه‌ی کاناپه نشستم و محسن روی زمین و روبه‌روی من ایستاد. حالا نوبت من بود که طعم اون بدن سکسی رو بچشم. محسن دکمه‌های شورتش رو باز کرد ولی چرخید و پشتش رو به من کرد. بعد طوری خم شد و کونش رو عقب داد که من جا خوردم. انگار ماه‌ها تمرین انعطاف بدنی کرده باشه. من دستم رو رونای نرم محسن گذاشته بودم و طوری حرکت می‌دادم که محسن چاره‌ای جز آه کشیدن و حشری‌تر شدن نداشت. بعد بدون این‌که من دست بزنم، محسن شورت جینِ سکسیش درآورد. بعد تو همون حالت شورت زیرش رو هم پایین کشید و کنار انداخت. کون خوشگلش مثل یه هلوی خوش‌مزه جلوی صورتم بود. دستم رو کپل‌های لطیف و سفیدش گذاشتم و صورتم رو جلو بردم. خودش می‌دونست که فقط و فقط من بودم که اجازه داشتم از اندامای جنسیش لذت ببرم و به همین دلیل، محسن با رضایت کامل تنش رو در اختیار من می‌گذاشت. با دستم کپل‌هاش رو مالش دادم و بوسیدم. محسن از این کار خیلی خوشش میومد. بعد از این‌که حسابی کونش رو برانداز کردم و کپل‌هاش رو بوسیدم، به سمت سوراخش رفتم. بوی لوسیون هلویی که استفاده کرده بود منو دیوونه می‌کرد. دستم رو دور رون‌هاش حلقه کردم و محکم فشار دادم. محسن دستش رو روی میز جلویی گذاشته بود و بدنش رو تو همون حالتِ خم‌شده قفل کرده بود. دستام رو بالا آوردم و کونش رو باز کردم. سوراخ صورتیش منتظر من بود. دهنم رو جلو بردم و بوسیدمش. محسن نالید. گفتم ای جانم! زبونم رو روی سوراخش کشیدم. چون چندهفته‌ای از آخرین سکسمون می‌گذشت، تنگ شده بود. سعی می‌کردم زبونم رو طوری روی سوراخش بکشم که محسن بیش‌ترین لذت رو ببره. البته از ناله‌هایی که کل فضا رو پر کرده بود معلوم بود دقیقا داره همین کار رو می‌کنه‌. زبونم تا جایی که می‌شد تو سوراخش فرو می‌بردم. مزه‌ی هلو معجزه می‌کرد. بعد دست راستم رو بالا آوردم و انگشت اشاره‌م رو خیلی آروم توی سوراخش فرو کردم. محسن آه کشید و یه تکون عصبی خورد ولی حالت خودشو حفظ کرد. حق داشت. سوراخش خیلی تنگ بود و به این زودی باز نمی‌شد. همزمان با انگشتم که آروم‌آروم توی کونش فرو می‌رفت و عقب‌جلو می‌شد، زبونم رو دور سوراخش می‌کشیدم. محسن داغ بود و حشری. کمی که حس کردم سوراخش باز شده، انگشت دوم فرو کردم. محسن بازم آه کشید، این بار طولانی‌تر. دوباره یه کم با سوراخش بازی کردم و بعد انگشت سومم رو وارد کردم. سوراخش تقریبا باز شده بود ولی خب هنوز کار داشت. من دستم رو چندبار کامل بیرون کشیدم و بعد طوری فرو بردم که پروستاتش رو فشار بدم و تحریکش کنم. محسن داشت لذت می‌برد. دستم رو بیرون کشیدم. نمی‌دونم اطلاع دارید یا نه ولی وقتی سوراخ کون تحریک می‌شه، یه ماده‌ی کَره‌ای‌مانندِ سفیدرنگ ترشح می‌کنه که مزه‌ی خاصی نداره ولی کارش اینه که اصطکاک پوست داخل معقد رو کم کنه. ترشح این ماده با مقدار لذتی که برده میشه متناسبه. تو مورد محسن، دست من کامل خیس شده بود و پر از اون ماده سفیدرنگ بود.
    دستم رو که از سوراخش بیرون کشیدم، بوی لوسیون هلو فضا رو پر کرد. محسن سریع به طرف من برگشت. جلوی کاناپه زانو زد. حشر جفتمون بالا بود. دستم رو جلوی صورتش گرفت و شروع به لیسیدنش کرد، همون دستی که چند ثانیه قبل توی کونش بود و پر از ترشحات سوراخش شده‌بود. صورتش رو بالا آوردم و ازش لب گرفتم. دهنش مزه‌ی هلو می‌داد، همون لوسیونی که استفاده کرده بود. ولی می‌تونستم اون ماده‌ی سفیدرنگ رو هم روی زبونش حس کنم. حشر بالا باعث می‌شد این کارا رو بکنیم وگرنه ما فتیش خاصی نداریم! کمی که لب گرفتیم. دلم هوس کیر محسن رو کرد. ازش خواستم سرپا وایسه و کیرش رو جلوی صورتم بگیره. بعد با یه قوس سکسی رو لبه‌ی کاناپه نشستم. محسن کیرش رو دقیقا جلوی دهنم گرفت. عاشق کیر خوشگلش بودم. البته نه این‌که کیرش کلفت یا دراز باشه، کیرش خوش‌تراشه. در واقع، هیچ‌کدوم از ما کیرای خیلی خفنی نداریم. اندازه‌ی کیرامون متوسطه. فقط محسن کمی کیرش دراز‌تره و من کیرم کمی کلفت‌تر. هر چی که هست، برای ارضای جفتمون متناسبه.
    دست راستم رو زیر کیرش گذاشتم و سرش رو بوسیدم. با این‌که سرش خیس بود ولی همین‌که به لب‌های من برخورد کرد، آب بی‌رنگ ازش خارج شد و روی لب‌هام ریخت. با زبونم جمعش کردم. بعد بدون این‌که دندون بزنم کیرش رو توی دهنم عقب‌وجلو بردم. محسن دوباره شروع کرد به آه کشیدن. دستاش رو از پشت روی سرم گذاشته بود و روی کیرش فشار می‌داد. نتیجه‌ش این بود که کیرش تو حلق من می‌رفت و بیرون میومد. من فقط سعی می‌کردم اوق نزنم. البته من خیلی ساک زدن و مزه‌ی کیر محسن رو دوست داشتم، برای همین خودمم کاملا مشغول لذت بردن بودم. چندبار کیرش رو از دهنم بیرون کشیدم و بیضه‌هاش رو لیس زدم. با این‌که اون پوزیشن ساک زدن خیلی به جفتمون حال می‌داد ولی منم محسن رو تا سر حد ارگاسم جلو بردم ولی اجازه ندادم آبش بیاد. محسن خم شد و دوباره لب‌تولب شدیم. بعد محسن من رو به عقب هل داد. حالا من تو حالت نشسته بودم. محسن پاهاش رو کنار بدن من گذاشت و روبروی من روی کاناپه ایستاد. می‌خواست روی کیر من بشینه. دستاش رو روی شونه‌های من گذاشت و آروم‌آروم پایین رفت. من دستام رو دو طرف شکمش گذاشتم که بهش کمک کنم. با این‌که سوراخش کمی باز شده بود ولی این پوزیشن یه نوع ریسکه. چون ممکنه به کیرِ فاعل آسیب بزنه. توصیه می‌کنم تا زمانی که ‌‌‌‌‌‌‌‌‌کون مغعول کاملا حاضر نشده، از این پوزیشن صرف نظر کنید. البته من و محسن دیگه حرفه‌ای شده بودیم!
    با یه دست، کیرم رو طوری تنظیم کردم که مقابل سوراخ محسن باشه. وقتی سوراخش با کیرم برخورد کرد تازه فهمیدم چه‌قدر حشر جفتمون بالاس. لوسیون هلو و بزاق من، سوراخ کونش رو چرب کرده ‌‌‌‌‌‌‌‌بود و نیازی به لوبریکانت نداشتیم. کمی که کیرم داخل رفت. تو صورت هم‌دیگه زل زدیم، محسن از اون بالا و من اون پایین. می‌تونستم درد و لذت همزمان رو توی صورت محسن ببینم. خیلی آروم‌آروم کیرم داخل کونش فرو می‌رفت. با هر بار بالا و پایین رفتن، صورت محسن بیش‌تر در هم می‌رفت و ناله‌های عمیق‌تری می‌کشید. وضع منم خراب بود بود و داشتم از شدت لذت تبخیر می‌شدم. به کمک خود محسن، این‌قدر بدنش رو بالا و پایین بردیم تا بالاخره کیرم به طور کامل توی سوراخش فرو رفت. حالا تازه لذت واقعی شروع می‌شد. دو تا دستم رو محکم کنار بدنش نگه داشتم و تلمبه زدن شروع شد. محسن صورتم رو به سینه‌ش چسبوند و محکم منو بغل کرد. تو همین حین بالا و پایین می‌رفت. من سینه‌ی محسن رو می بوسیدم و می‌خوردم. جفتمون تو اوج لذت بودیم و آه می‌کشیدیم. فقط کیر من و پروستات محسن نبود که باعث لذتمون می‌شد. کشیده شدن بدن‌های لختمون روی هم‌دیگه هم باعث می‌شد که نهایت لذت رو از هم ببریم. بعد از چند دقیقه‌ی حشری دیوونه‌کننده، محسن بدنش ازم جدا کرد و تو صورتم زل زد. آه می‌کشید و صورتش درهم بود. داشت به ارگاسم می‌رسید. چندبار دیگه بدنش رو پایین و بالا برد. ناله‌های بریده‌بریده و سکسیِ مست‌کننده‌ش هنوز توی گوش منه. اما این‌بار خیلی با دفعات قبل فرق داشت. به اوج لذت رسیده‌بود و آبی ازش خارج نمی‌شد. بدنش طوری داغ بود که می‌ترسیدم ذوب شه. صورتش کاملا در هم بود، نفسش تقریباً بند اومده بود و شدیدا روی کیرم بالا و پایین می‌رفت ولی هنوز خبری نبود. آه و ناله‌ی جفتمون رو هوا بود. بالاخره بعد از چند دقیقه‌ی عجیب و غریب، محسن کامل روی کیر من نشست ، سرش رو سرم گذاشتم و بدنش قفل شد. بعد آبش با فشار خارج شد و روی بدن و صورت من ریخت. محسن شروع کرد به لرزیدن. طوری می‌لرزید که من محکم گرفته‌بودمش. آبی که ازش خارج شد، منیِ معمولی نبود. آبش رقیق بود و خیلی زیاد و تقریبا شبیه شاش ولی سفیدرنگ. باورم نمی‌شد محسن این‌قدر داره لذت می‌بره که این‌طور به ارگاسم می‌رسه. هر چند ثانیه آبش با فشار زیاد بیرون می‌پاشید و محسن بیش‌تر می‌لرزید. ناله‌هاش کاملا مقطع شده بود و منو محکم بغل کرده بود. این نوع ارگاسم خیلی کم برای مردا پیش میاد و در مورد محسن من تا حالا ندیده بودم. بهش میگن پاششِ یا همون اِسکوئیرتینگ. تو خانم‌ها شایع‌تره ولی تو مردا نه. یه دلیلش اینه که تحریک خیلی زیادِ پروستات باعث خروجِ همزمان منی و آب ذخیره‌شده توی مثانه میشه. یه چنین ارگاسمی نشون میده که مفعول به بهترین شکل از سکس لذت برده و البته نتیجه‌ش یه ارگاسم طولانی و شدیده، یعنی دقیقا مثل محسن که همچنان آب ازش خارج می‌شد، ناله‌های مقطع و بریده‌بریده می‌کشید و بدنش می‌لرزید. صورت و سینه‌م کاملا خیس شده بود. محسن رو از روی کیرم بلند کردم، پایین رفتم و کیرش رو توی دهنم فرو کردم. نمی‌خواستم آب باقی‌مونده‌ش هدر بره. هنوز کیر محسن شق بود و می‌تونستم براش ساک بزنم. چندبار پاشش ضعیف آب رو دهنم حس کردم. بعد از چند لحظه، اتفاق عجیب دوم افتاد و ناله‌ی محسن باز شروع شد. ظاهرا دوباره قرار بود ارگاسم بشه. به صورتش نگاه کردم، غرق در لذت بود. دستاش هنوز روی شونه‌های من بود. کیرش رو تا ته فرو می‌کرد توی دهن من و تلمبه می‌زد. من با دستم کون و سوراخش رو نوازش می‌کردم. بعد از چند لحظه، محسن دوباره به نزدیکیای ارگاسمش رسید. با این وضع محسن، منم تو اوج بودم و فقط می‌خواستم آبش بیاد. محسن دوباره ناله‌هاش مقطع شد و خواست کیرش رو بیرون بکشه ولی من اجازه ندادم. می‌خواستم با دهن من به ارگاسم برسه. بدن محسن قفل شد. سر کیرش روی زبونم بود. آب داغش با فشار توی دهن من ریخت. این‌قدر حشرم بالا بود که همه‌ی آبش رو قورت دادم. کمی دهنم رو عقب‌جلو کردم که کامل تخلیه بشه. محسن کیرش رو بیرون کشید. آب توی دهنم رو کامل قورت دادم. بعد نوک کیرش رو بوسیدم و بهش لبخند زدم. با چشماش کاملا خمارش بهم زل زده بود. خودش باور نمی‌کرد چند دقیقه پیش چطور دو بارِ فوق‌العاده به ارگاسم رسیده. دیگه طاقت نیاورد. روی رون‌های من ولو شد و توی بغلم افتاد. تو همون حالت به پهلو خوابیدیم و صورتمون روبه‌روی هم بود. محسن دیگه نا نداشت. بغلش کردم و آروم گفتم دوسِت دارم. محسن چشماشو بست. بعد چشماشو باز کرد، لبام رو بوسید و گفت منم دوسِت دارم. با این‌که شدیدا داغ بودم و حشرم بالا، اجازه دادم تو همون حالت توی بغلم بخوابه. کمی که استراحت کرد، دوباره برق چشماش رو دیدم که بله! هنوز دلش سکس می‌خواست. کیر من کاملا شق بود، مگه میشه یه همچین موجود لطیفی رو لخت بغل کنی و کیرت شق نباشه! ولی محسن کیرش خوابیده بود. چندبار بوسیدمش و دوباره از هم لب گرفتیم. بعد کم‌کم زبون هم رو خوردیم. کیر محسن آروم‌آروم بلند شد. می‌تونستم روی شکمم حسش کنم. کاملا می‌دونست چی ازش می‌خوام.
    محسن بلند شد و روی زمین سرپا ایستاد. منو بلند کرد و ازم خواست که خم شم و دو دستم رو روی دسته‌ی کاناپه بذارم‌. بعد رفت و پشت سر من ایستاد. استرس گرفتم! قرار بود شدیدا جر بخورم. محسن از لوبریکانتی که روی میز گذاشته بود روی سوراخم زد. برخورد دستش با سوراخم، منو حشری کرد. بعد محسن کیرش رو روی سوراخم گذاشت، روی من خم شد و بدنش رو روی من انداخت. آروم زیر گوشم گفت: حاضری عشقم؟ چیزی نگفتم! مگه حشرِ محسن به من اجازه می‌داد مقاومت کنم. دوباره داغ شدم. محسن می‌دونست تحمل ندارم و مستقیم رفت سر اصل مطلب. کیرش رو کمی فرو کرد. درست مثل خودش، سوراخ منم تنگ شده بود و به این زودیا باز نمی‌شد. کمی درد داشتم. یه آهِ کوچیک کشیدم و محسن رو حشری‌تر کردم. محسن کیرش رو کمی به جلو و عقب حرکت داد. دردش رو تحمل کردم و فقط آه کشیدم. محسن این‌قدر کارش رو ادامه داد که بالاخره کیرش تا ته توی کونم فرو رفت. با این‌که کیرش توی کونم بود و باعث می‌شد زانوهام سست بشن ولی زانوهام رو قفل کرده بودم و بدنم توی همون حالتِ خم نگه داشته بودم. این پوزیشن یکی دیگه از پوزیشن‌هاییه که پروستات مفعول خیلی زیاد تحریک می‌شه. به همین خاطر من کاملا داشتم لذت می‌بردم. البته از یه طرف دیگه، می‌دونستم تا محسن منو به یه ارگاسم خفن مثل خودش نرسونه ولم نمی‌‌کنه. با این‌که دردم زیاد بود ولی تحمل کردم و محسن کیرش رو بیرون کشید. بعد تلبمه‌هاش رو آروم شروع کرد و ناله‌های سکسی من شروع شد. تا تجربه‌ش نکنید متوجه نمی‌شید که وقتی من میگم تو اوج لذت جنسی بودم دارم از چی حرف می‌زنم. چشمامو بسته بودم و همه‌ی مغزم شده بود لذت. محسن تلمبه‌هاش رو سریع‌تر کرد. زانوهام دیگه توان نداشتن. محسن هر بار طوری
    کیرش رو تا ته فرو می‌برد که پروستاتم برای چند ثانیه زیر فشار ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کیرش له می‌شد و من از شدت لذتی که داشت تا نزدیکی بی‌هوشی می‌رفتم. محسن عمدا این روش رو انتخاب کرده بود و هر چی جلوتر می‌رفتیم بیش‌تر کیرش رو تهِ سوراخم نگه می‌داشت. من دیگه تقریباً از لذت زیاد، نفسم به شماره افتاده بود. می‌ترسیدم مغزم نتونه اون لذت رو تحمل کنه و غش کنم! حالا می‌فهمیدم محسن وقتی روی کیرم نشسته بود چه لذت عمیقی رو تجربه می‌کرد. محسن این‌قدر کارش رو ادامه داد که بالاخره زمانش رسید. دیگه حتی نمی‌تونستم ناله کنم و به زور فقط نفس می‌کشیدم. جلوی چشمم کاملا تیره و تار شده بود. محسن فهمید من تو چه وضعیتی هستم، کیرش رو تا فرو کرد و به جای تلبمه زدن، خیلی ریز عقب‌وجلو می‌کرد که مبادا یه وقت فشار از روی پروستات من برداشته بشه. دیگه توانی توی بدنم نبود. چرا ارگاسم نمی‌شدم؟ بدنم رو به زور روی زانوهام نگه داشته بودم و تقریبا تو یه خلسه‌ی عجیب و شدیدا لذت‌بخش بودم. انگار هر کدوم از اون ثانیه‌ها یه ساعت طول می‌کشد. محسن محکم منو بغل کرده بود و تا جایی که می‌تونست کیرش رو توی کونم فرو کرده بود. با چند حرکت آخری که با کیرش تو اعماق سوراخم زد بالاخره یه جریان خروشان درونم حس کردم که مثل یه آتش‌فشان می‌خواست فوران کنه. اتفاق افتاد! دچار پاشش شدم و آبم مثل سیل ازم خارج شد. اگه محسن منو محکم نگرفته بود، همون‌جا پخش می‌شدم و روی زمین می‌افتادم. لذتش قابل توصیف نیست. از شدت لذت داشتم مثل بید می لرزیدم. زانوهام کاملا سست شده بودن. حتی چشمامم نمی‌تونستم باز کنم و همین‌طور از کیرم آب می‌پاشید. به زور نفس می‌کشیدم و نمی‌تونستم جلوی لرزش بدنم رو بگیرم. لرزش بدنم باعث شد کیر محسن از کونم خارج شه و نتونه درست بدنم رو کنترل کنه. نزدیک بود زانوهام شل بشن و روی زمین بیفتم. ولی بین راه، محسن منو نگه داشت. هنوز داشتم می‌لرزیدم و ازم آب میومد. ارگاسم عجیبی بود! تا حالا این‌قدر طولانی و لذت‌بخش ارگاسم نشده بودم. بعد از این‌که آبم کامل تخلیه شد و بدنم از لرزیدن دست برداشت، محسن اجازه داد روی زمین زانو بزنم. خودشم کنارم نشست. توان هیچ کاری رو نداشتم و تعجب می‌کردم محسن چه‌طور تونسته با اون وضعیتش منو این‌طور به ارگاسم برسونه. به طور ناگهانی دلم خواست بغلش کنم و ببوسمش. به سمتش رفتم و همون‌جا روی زمین لب‌تولب شدیم. هیچ کدوم دیگه برامون توانی باقی نمونده بود. در کمال تعجب، کیر من هنوز شق بود. محسن به زور چرخید. گفت: خودتو توی من خالی کن. حشرم بالا زد. کیرم رو با همون فشار اول توی کونش فرو کردم. محسن ناله کرد. کمی عقب و جلو کردم. همون تحریک کوچیک کافی بود که آبم بیاد. این آب با قبلی فرق داره، این در واقع همون منیِ اصلیه که بعد از برداشته شدنِ فشار از روی پروستات آزاد میشه. به همین دلیل پاششِ مردانه با دو تا ارگاسم متوالی همراهه. اگرچه لذت ارگاسم دوم به اندازه‌ی اولی نیست ولی به قدری هست که برای چند لحظه از زمین بلندت کنه، خصوصا اگه کیرت توی سوراخِ موجودِ ظریفی مثل محسن فرو رفته باشه. محکم بغلش کردم و بازم تو اوج لذت بودم. محسن نای آه کشیدن نداشت. همه‌ی آبم رو توی سوراخش خالی کردم. بعد از این‌که کیرم خوابید. محسن دست من رو روی بدن خودش کشید و از پشت بغلش کردم. همون‌جا روی زمین خوابیدیم. هیچ توانی درون بدنمون نمونده بود.


    نوشته: حامد

  • 38

  • 5




  • نظرات:
    •   caeleyy
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • گی میکنید بکنید ولی ناموسا عاشق هم نشین


    •   Avvaaa
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • برای "گی"طولانی نبود عاییییا؟!


    •   koochebagh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • خیلی کص گفتی. ولی توصیفات خوب بود. لایک


    •   amiiir_h
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • اول این ک کیرم دهنت چ خبرته؟؟؟ جنگه مگ این همه نوشتی دیوث؟؟
      دوم این ک لیسانس میخونیو کونم میدی:\؟!!!! احسنت ب تو خاراون دانشگاهو و اموزششو رئیسشو باهم سرپا گاییدم ک توی کونی رو راه دادن..
      سوم این ک هزاربارفتم بازم میگم برادر داداچ عن تخمی کیری ی کون دادن ک این همه کسکلک بازی نداره دادی ک دادی تعریف کردنت ب چیه؟؟دیس


    •   mahdi09kh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • راس میگه گی میکنید چجوری عاشق هم میشید


      اصلن بیایید عاشق شیم (dash) (dash)


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • از گی خوشم نمیاد ولی چون اول داستانت بهمون احترام گذاشتی بهت لایک میدم.


    •   Miki_j
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • از بهترین داستان ها بود.
      میپرسید چجور عاشق میشن؟
      مگه عشق چجوری و چه شکلی داره؟
      مثل بقیه عاشق میشیم
      کلیشه هارو دور کنیم


    •   s.mamad
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • دیوس خیلی سکسی نوشتی
      با اینکه علاقه چندانی به داستان گی ندارم ولی ادبیات سکسی و تصویر سازیه سکسیت خوب بود هرچند بعضی جاها دیگه خیلی شورشو در آورده بودی، ولی در کل خوب بود
      اولین لایکم به یه داستان گی (rose)


    •   s.mamad
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • با وجود قلم سکسی و قشنگت نمیتونم نگم، تخیلاتت خیلی بلندپروازانس
      تو حالت عادی این حس هایی که گفتی پیش نمیاد باید یه4 لیتری سگی بزنی تازه بعدشم صنعتی و سنتی رو ترکیب کنی با چنتا رول گل پست بندش شاید شاید بشه همچین داستانی رو تصور کرد


    •   rezamikrob
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • از گی متنفرم کیر تو کونت


    •   amirdzed
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • قلم بسیار بلیغی داری، به نکات نگارشی و علائم آن مسلط هستی.
      عاشق هم جنس شدن را درک نمیکنم
      گرد سفی کون را هم نه دیدم و نه شنیدم. نمیدونم چیه.
      انقدر قشنگ توضیح دادی که هوس کردم یه کون توپ بکنم.
      نه لایک و نه دیس


    •   پدرام80
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • داستانت رو صبح خوندم و باید عالی بود مرسی از این داستان زیبا


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه
      • 2

    • شما کلی وقت صرف میکنید و توصیف میکنید که ثابت کنید طرفتون شبیه زنا هستن، خب برادر من چرا گی؟ خب زنا که بیشتر شبیه زنا هستن! نیازی به ظرافت سازی یه مرد زمخت برای اینکه ظرافت زنانه بدست بیارن هم ندارن؟ بنظر من گی های واقعی اون نره خرهای ریشویی هستند که باهم ازدواج میکنن نه شمایی که خودتون رو شکل زن درست میکنیض


    •   samsepg
    • 1 ماه
      • 3

    • LOVE is LOVE


    •   samsepg
    • 1 ماه
      • 1

    • سکس بدون کاندوم، بین «مرد و زن» و یا «مرد و مرد»، یا «جنس سوم و مرد یا زن»، تنها و تنها در صورتی قابل تصوره که اون دو نفر فقط و فقط باهم باشن، به هم متعهد بمونن، از دوران تعهدشون حداقل شش ماه گذشته باشه، و قبل از اولین سکس بدون کاندوم شون (بعد از شش ماه تعهد) هر دو آزمایش برای آلودگی به ویروس اچ آی وی بدن، و جواب منفی از آزمایش اچ آی وی، گرفته باشن.


      و از همه مهم تر، اهل زیرآبی رفتن هم نباشن و صادق باشن با طرف شون.


      در غیر اینصورت، فقط و فقط با کاندوم سکس کنید. سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


      از اینها که بگذریم، اون پشت که حسابی هم شکلاتیه می دونین چه خبره دیگه!! همه مشکلا هم‌ که فقط اچ آی وی نیست، شاید بهتر باشه همیشه برای سکس از پشت، از کاندوم استفاده کنید. محض محکم کاری. ;)


    •   zerwin
    • 1 ماه
      • 3

    • مرسی از وقتی که گذاشتی برای نوشتن. واقعا همه چیز عالی بود. عشقتون، وصف عشقتون، ادبیاتت و ....
      فقط یه پرانتز خیلی کوچیکه: ( وقتی می‌خوایم بگیم «به بهترین شکل» ، میشه «به نحو احسن» نه احسنت)


    •   Benextion
    • 1 ماه
      • 0

    • Awli bud Azizam Arezo mikonam Barayeh ham bemonid! hamin.


    •   Ginglz
    • 1 ماه
      • 0

    • خیلی طولانی بود


    •   Nasr7070
    • 1 ماه
      • 0

    • نخوندم فقط میگم یه کون دادی دیگه ! چخبرته دستتو هم برا نوشت خسته میکنی؟ اه


    •   sexogen
    • 1 ماه
      • 0

    • منم یه عشق ناز و خوشگل مثله محسن دارم و خیلیم عاشق همیم ولی حیف که نمیتونیم مثل شماها توی یک خونه زندگی کنیم .داستانت خوب بود عشقتون پایدار واس ماهم دعا کنید به هم برسیم <img class=" />


    •   hunterxxxx
    • 1 ماه
      • 2

    • عزیزم داستانت رو خوندم و باید بگم بی نظیر بود در جواب این دوستانی که میان اینجا و میگن آخه مگه ميشه عاشق پسر بشی و اینا هم باید بگم همجنس گرایی همینه یک همجنس گرا عاشق همجنس خودش ميشه چون توی ژنشه اینهایی که میان از همجنس گرایی ایراد میگیرند مطمئنم که حتی در زمینه دگر جنس گرایی هم خوب عمل نمیکنند و چیزی از عشق نمیدونند در کل خوب بود لایک کردم


    •   Mohssexx
    • 1 ماه
      • 0

    • خیلی لذت بردی ولی به این کارت ادامه نده پشیمون میشی ...


    •   soheil9473gay
    • 1 ماه
      • 0

    • مقعد به هیچ وجه ترشح نداره???


    •   love.yavar500
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • سلام حامد این همون سری داستان‌های من ومحسن نیست که ت لوطی نت هم هست مرسی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو