یگانه دختر دایی کوچولوی من

    چند سالی بود عقد بودم. قرار شد پریسا برای مسافرت چند روزه با خواهرش و باجناقم برم خوزستان. کمی حس شیطنت داشتم... ذهنم سریع رفت سمت دوستام،دعوتشون کردم به چند روزی عشق و حال مجردی،مشروب توی یخچال بود شراب، عرق، راکی دست ساز ولی چون میدونستم بچه ها اصلا احل تک فازی نیستن راه افتادم دنبال گل و زدم به خیابون.


    پشت فرمون بودم که شماره مسعود و گرفتم و پرسیدم کجایی... جواب داد منتظر مشتری فلان جا. تغییر مسیر دادم و با شتاب سمتش رفتم چون وقت زیادی نداشتم نوبت ارایشگاه داشتم و اگر نمیرفتم میخوردم به طرح زوج و فرد. گوشیم زنگ خورد... دختر داییم بود، سنش کم بود و شامل دخترای بده نمیشد ولی چون از بچگی مدام با هم سرو کله میزدیم و باهاش صمیمی بودم با هم حتی تا مرز سکس هم رفته بودیم. بعضی وقتا زنگ میزد گلگی میکرد که چرا نمیای ما رو ببری جایی، آخه داییم نمیزاشت تنها جایی برن و فقط من و داداشم حق داشتیم این سه تا خواهرو همراهی کنیم.


    تازه یادم افتاد غافل از همه جا بهش گفتم شب میبرمش بازار تا گوشی مورد نظر یگانه که m8 بود رو براش بخرم. جواب دادم و گفتم: توله سگم چه طوره ؟ با جمله خفه شو ازم پذیرایی شد، تا کی قراره بشینیم منتظر تو که اگر دلت خواست بیای...؟ فهمیدم جای پیچش نیست؛ مخم دنبال راه میگشت پیدا نکرد زد به بیراه... بلافاصله گفتم: اتفاقا الان داشتم با دوستم حرف میزدم گفت 8 میاد فروشگاه منم همون موقع میام دنبال تو...دلم نمیخواست ولی قبول کردم. صحبتامون تمام شده بود و منم رسیده بودم، بوق زدم مسعود اومد یه پک پنج گرمی داد بهم و باهاش حساب کردم و دعوتشم کردم. راه افتادم به سمت ارایشگاه، توی راه یه پیپر تست زدم ... داشتم منفجر میشدم از چتی... نمیدونم چرا ولی ذهنم اشفته شد. مدام به سرم میزد برم خونه تا پریسا نرفته باهاش سکس کنم. ولی نمی شد برنامه ها چیده شده بود. کار ارایشگرم تمام شده بود و داشتم میرفتم سمت پارکبنگ ماشینم و بردارم که اس اومد از یگانه گفت بابام اینا دارن میرن بیرون اگر سر کاریم بگو برم نمونم منتظر تو... بهم بر خورد و با لحنی کوبنده نوشتم من مثل تو نیستم سر حرفم نمونم...انگار یکم میخواریااااا...ببین میتونی عامل تجاوز بشی امروز... طبق معمول همیشه جواب اس اوومد... (جووووون بچه قشنگ)


    نمیدونم چرا ولی گوشه های فکرم مشغول پردازش صحنه های سکسی من و یگانه شده بود...کم بودن ولی تاثیرگذار... یگانه متولد 75 بود و من 67. نسبت به من و پریسا بچه بود...به همین خاطر پریسا ممنوع کرده بود باهاش سکس کنم و میگفت تو باعث میشی جنده بشه. برگشتم خونه پریسا رفته بود. دوش گرفتم و به صورتم صفایی دادم، اروم و اواز خون آماده میشدم. ساعت تازه 6 بود تصمیم گرفتم به یگانه بگم زودتر اماده باشه برم دنبالش که شب زودتر به عشق و حالم برسم. الان دو تایی توی ماشینیم... مثل همیشه اول نگاه با حس اربابی از یگانه و نگاه ازمن به منظور اینکه الان چک صادر میشه. البته تمام با حس دوست داشتنی که خیلی سال همراهیمون میکرد...خیلی ناز و خشکله...بدنش فقط مناسب سکس و نوازشه...تنها کسی که اجازه داشت لمسش کنه خودم بودم... دستم و گذاشتم روی پاهش خندیدم و گفتم دیگه برینیم ترمز نداره...(تیکه معروف اصفهانیا که مربوط به جک خاصی میشه و منظورش اینه که دیگه کارت تمامه) با خنده راهی بازار موبایل شدیم خرید کردیم و برگشتیم...کیرم داشت زیر چونم و اذیت میکرد. تسلیمش شدم و افتادم به فکر کردن یگانه... مخ زدن لازم نبود جون قبلا این پیشنهاد از سمت من مطرح شده بود جوابم اوکی بود ولی پریسا مانع شده بود... اپن بود و توی سالن موقع تمرین یکی از حرکات پارکو به اسم عرب اگر اشتباه نکنم پردش پاره شده بود... نتونستم خودم و کنترل کنم. بهش گفتم میتونی بپیچونی بریم خونه ما...بدون هیچ مکسی پرسید پریسا نیاد... خیالم راحت شد و گفتم که نیستش، خنده اومد روی لباش. به قدری سریع رانندگی میکردم که خودش فهمید کسش امروز فتح میشه. اس دادم به پریسا بهش گفتم میخوام چیکار کنم و ازش خواستم زنگ نزنه که یگانه نفهمه اونم میدوه جا بزنه... در و باز کردم و با کفشاش حلش دادم تو خودمم در و بستم و تیشرتم و در اوردم و رفتم روی تخت و با سرعت هرچه تمام تر خالی کردم اومد تو اتاق دم در ایستاد و با استرس نگاهم میکرد به خودم اومدم دیدم خراب کردم و اون و به ترس انداختم. بغلش کردم بوسیدمش و در گوشش گفتم چند تا دوسم داری...با لحنی تنازانه جواب داد همینطوری کچل یا مثل ادم حسابیا...؟!!!(یکم کم مو شدم) که جفت با هم خندیدیم،فهمیدم استرسش قابل برگشته و ارامش نیاز داره. اروم اروم روسری کوچک روی سرشو که خیلی دخترونه کرده بود تیپش و باز کردم. روسری و انداختمش زمین. آروم دستم به حالت نوازش رفت لای موهاش...نفساش تیکه تیکه بود و نشانگر آماتور بودنش و سن کمش. لباش به لبام گره خورده بود دستم نا خوداگاه رفت روی باسنش و دست دیگم پشت گردنش. رژلبش برام جذابیت داشت...نمیتونستم از خوردن دست بر دارم...باید آرومش میکردم و از جمله (اینقدر دوستت دارم که نمیتونم ازت بگذرم ) استفاده کردم. جواب داد این کار...چون بلافاصله شروع به اغوش کشیدنم کرد، واقعا دوستش داشتم... داشت دکمه های مانتو شو باز میکرد منم دست به کار در اوردن شلوارم شدم. من با یه رکابی بودم و یک شرت ستش و یگانه حالا با یک سوتین فسفری و ساپورت زخیم که هیچی زیرش پیدا نبود. به سمتش رفتم و به همراه بوسه های کوچک و بی صدا روی لپای نازش سوتین و حذف کردم از لباسای تنش... واااااای خدای من نسبت به سری قبل که سینه هاش و دیده بودم خیلی کاملتر شده بود. فرمش زنونه تر سده بود و به صورت خیلی نازی خودنمایی میکرد شروع کردم به خوردن که به خاطر قدم که بلند تر بود اذیت شدم. بلندش کردم و خوابوندمش روی تخت... یه میمی توی دستم اون یکی تو حلقم...داد میزد و میگفت جون پریسا آروووووم گفتم خیالت راحت جیق بزن و حال کن که همسایه ها عادت دارن... بالا تنش و خیس کردم بسکه لیسیدم موهاشو چنگ کردم و زبونم و کردم تو سوراخ گوشش اه بلندی کشید سرش و کشید کنار پیدا بود خیلی حشریش کرد این حرکت. رفتم سمت کسش که پاهاشو جمع کرد و داد بالا مانع شد... گفتم نترس از روی ساپورت میخورم. تمام کسش و کردم تو دهنم و گازش گرفتم چون ساپورتش روی شرتش لیز میخورد با یک تکون از لای دندونام کشیدش بیرون. ساپورت و شرت و با هم کشیدم پایین که دیگه عادی بود براش ولی بازم پاهاش و به هم چسبونده بود... با عصبانیت بهش گفتم باز کن میخوام بخورم... با التماس گفت اقا فقط آروم قلقلکیم. خندم گرفت و گفتم فدا اون کس قلقلکیتون که مال خودمه...اروم بوس کوچکی به نشونه استارت به روی کسش زدم انگار کلیدش بود، پاهاشو نصفه باز کرد. شروع کردم با زبونم روی چاک کسش کشیدن، آروم اروم خودش پاهاش و بیشتر باز میکرد، دیگه زبونم کامل لای چاکش و اوایل سوراخش لیز میخورد. میمیاش تو دستام بودو زبونم لا کسش...اب کسش تمام چونمو خیس کرده بود. خودم و کشیدم روش ازش با صدای اهسته پرسیدم دوست داری که جرت میدم ... اون با صدایی اهسته تر و لرزون تر جواب داد مردم بسکه آبم اومد... من: دوست داری بهم همیشه بدی ؟ یگانه: نه من :چرااااااا ؟ یگانه: میترسم من: میخوای نکنمت همینجا تمومش کنیم؟ یگانه: نه...حالا که حشریم کردی؟! من: کس میخوام آخه. یگانه: فقط اروم جون پریسا. بدون هیچ صبری توی همون حالت شروع کردم کیرم و لای کس خیسش کشیدن. دیگه داشت میمرد از حشر ، چنگم میزد و با حر حرکت خودش و صفت میگرفت که نکنه من یدفعه بکنم توش حرکتم آروم شد کیرم رسید دم سوراخش آروووم دم سوراخ بازی میکرد... اینقدر کلفت و سفت شده بود که دردم گرفته بود شروع کردم با حرکتای رفت و برگشت کوتاه داخل کردن ناله هاش شروع شد اه و اوووه میکرد مدام بهم میگفت دوست دارم و از این حرفای عاطفی. درد زیادی داشت از صورتش پیدا بود ولی اینقدر کسش خیس بود که نمیتونست کیرم و نگه داره خیلی تنگ بود حس کردن کون بهم دست داده بود با لیزی زیادتر... دیدم فایده نداره داره اذیت میشه...تا ته جا کردم و نگه داشتم جیغی کشید و اشک چشماش و پر کرد محکم بغلم کرده بود و نفسای حبس شدش و آروم تخلیه میکرد چشمام داشت میزد بیرون با ژستی عاشقانه به آغوشش کشیدم و غرق بوسش کردم با هزاران کلمه زیبا دورش گشتم و نازش کردم دستاش و میبوسیدم و محکم توی بغلم فشارش میدادم نا خوداگاه با اینکه بی حرکت بودم ولب با فشار ماهیچه های کسش ابم داشت میومد که کشیدم بیرون و ریختمش روی شکمشو روی کسش بازم معاشقه و فرصتی کم و استارت دوباره گذاشتم دم سوراخ کسش اروم کردم تا ته تو کسش توی این جا کردن بازم نفسش حبس بود و دهنش باز باز اروم کس میکردم و اون هر چند دقیقه ابش میومد زیاد اذیتش نکردم و زود تمامش کردم اونقدر بهش خوش گذشت که تا یک ساعت توی بغلم خواب بود با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم زنداییم بود و گوشزد میکرد که هر وقت خواستین برین بازار به این دختر بگو لباش سنگین بپوشه باباش دعواش نکنه غافل از اینکه دخترش بدون هیچ پوششی داره با پسر عمش عشق بازی میکنه الان دیگه هر وقت دلش بخواد با پریسا برنامه میچینن که من و غافلگیر کنن تقدیمی از امین،پریسا،یگانه (ببخشید من از بچگی نوشتارم ضعیف بود)

  • 8

  • 2




  • نظرات:
    •   off_boy
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • الان این پریسا چه گوهی بود تو داستان؟
      باز خونه حلقوی نبود تو ژیمناستیک و اسب سواری هم پرده رو بگا نداده بود.
      ریدم وسط کله ی کچلت آخه چرا باید اون دختر بیاد به توی کچل کس بده.کچل
      در آخر هم شاشیدم به نگارشت


    •   LILIpout
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • اولن کار خوبی کردی. کردیش. دونن خسته نباشی باین نوشتنت. سوم. توروخدا یذره کتاب بخون. نوشتنت ضعیف نیست بلکه. ریده. بدشم. چطوری. زنت اجازه داد. تو دختر داییو بکنی.. ک بهش زنگاه زدی هماهنگ کردی؟ dash1
      ولی میتونستی. با احساس تر. بنویسی خیلی شتاب زده نوشتی..
      ممنون. خسته. نباشید.


    •   محسن 1010
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • داستانت طولانی بود حال نداشتم بخونم....ولی اگه بچه بازی کردی دمت گرم.منم عاشق بچه بازیم


    •   busy
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • آه، متأسفم کیانا جان
      :(


    •   K.SEFID
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • دمت گرم این مطلبت خیلی منو تکون داد .واقعا عالی گفتی .منو تحت تاثیر قرار دادی


    •   K.SEFID
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • منظورم کیا نا بود نه این داستان کس شعری ک تخیلات یه جلقی رو نوشته


    •   سلطان موزیک
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • دایی جان جالب بود !


    •   AssKiller
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • پروانه چه حرفی زد


    •   Mirzasexy
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • خیلی طولانیه


    •   داریوشم
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • غیر از فحشها,همهء موارد بالا...مرسی


    •   صدای گیتار
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • برو کونی من معمولا داستانها رو تا اخر میخونم ولی این یکی خعلی زاغارت بود چی نوشته بودی من مطمئنم تحت تاثیر همون سیگاری توهم زدی کمتر بکش مخت نگوزه خو بعد بیای مارو کیر کنی خودت بشینی روووووووش.


    •   mohsen 1200
    • 3 سال،6 ماه
      • None

    • آخه کچل بیریخت گوزیدی با داستانت


    •   Hastiya.m
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • اینکه از زنت اجازه میگیری واقعا منو تحت تاثیر قرار داد (rolling) (rolling)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو