۱۸ ساله عاشق خواهرزنم هستم

    سلام
    اسم من امید هست و الان که این داستان رو می نویسم ۴۴ سالمه، این داستان به سکس ختم نمیشه و امیدوارم بعد از خواندن ش به جای فحاشی و هتاکی به من کمک کنید که بتونم به آرزوی این هجده ساله م برسم.
    سال ۷۹ ازدواج کردم و خانواده همسرم بسیار خانواده مذهبی هستند به طوریکه مندتا حالا حتی موی سر خواهر زن هام رو هم ندیدم ، آرزو خواهرزن بزرگم که حدود هشت سال از همسرم بزرگتر هست و هنوز ازدواج نکرده کسی هست که من بسیار دوستش دارم و عاشق ش هستم. سال ۸۰ بود که منزل مون نزدیک خونه پدر خانم م بود که از اداره بر می گشتم طبق روال هر روز فکر می کردم خانمم منزل پدرش هست و رفتم دنبالش، زنگ زدم که خواهرزنم درب را باز کرد و من بهش گفتم که به آزاده (همسرم) بگو بیاد بریم خونه مون که بهم گفت آزاده اینجا نیست که من هم تشکر کردم و خواستم برم که بهم تعارف کرد حالا بیا بالا یه چایی بخور خسته ای، که من هم از اونجایی که عاشق چای هستم قبول کردم و رفتم بالا خونه شون، که دیدم هیچ کس خونه نیست و اون تنهاست ضمن اینکه وقتی رفتم بالا دیدم نیست صداش کردم گفت تو اتاق هستم و الان میام من هم فکر کردم مثل همیشه رفته لباس خوب بپوشه گویا رفته بود تو اتاق شلوارش رو درآورد و با دامن زیر زانوش اومد نشست روبروی من، بهش گفتم کسی نیست تنهایی؟ گفت آره مامانم رفته روضه و من تنها هستم، خلاصه کمی نشستم و چایی آورد و خوردیم و خواستم بلند شم که برم دیدم گفت بنشین انار تازه خریدیم با هم بخوریم، بعد شروع کرد تند تند انار دون کردن خلاصه بعد از چند دقیقه که انار رو خوردیم و من از شق درد می مردم و کیرم داشت تو شلوار می ترکید بلند شدم و رفتم ولی کاملاً مشخص بود و شلوارم بدجور باد کرده بود، من هم به همین دلیل زود رفتم و تا چند روز اصلأ روم نمی شد تو چشماش نگاه کنم، ولی از اون شب و به خاطر اون حرکات ش بسیار عاشق ش شدم و هنوز هم هستم، بعد از اون شب بارها که مسافرت می خواستیم بریم همیشه تا بهش می گفتم تو هم همراه ما بیا سریعا موافقت می کرد و بارها احساس می کردم خیلی بهم نزدیک هستیم تا اینکه چهار سال پیش یکی از اقوام ما قصد داشت با ایشان ازدواج کنه و پدر و مادر فامیل مون از من خواستند که پا درمیونی کنم و من هم که واقعاً عاشق ش بودم به خودم گفتم تو که نمیتونی باهاش ازدواج کنی پس بگذار اون ازدواج کنه و تو خوشبختی ش رو ببینی، خلاصه اون کارهایی که من باید می کردم رو انجام دادم و حتی از پدر و مادر همسرم ایشان را خواستگاری کردم برای فامیل مون، این آشنایی اینها چندی نگذشت که یواش یواش بین شون کدورت و جدایی پیش آمد البته تا اونجایی که من تحقیق کردم مقصر اصلی هم پسر فامیل مون بود چون با یک زنی در ارتباط بود و این خواستگاری و این موضوع را برای ردگم کردن خانواده اش فقط قبول کرده بود اصلأ قصد ازدواج نداشت، خلاصه این جدایی باعث شد که خواهرزنم مشکلات ش رو به من به صورت پیام تلگرامی و واتساپ بگه و من شدم سنگ صبورش، دوسه ماهی از این موضوع گذشت تا یک شب که دیگه خیلی ناراحت بودم من هم براش از مشکلات م گفتم و این درددل ها دوسویه شد اون از مشکلات خودش می گفت و من هم همینطور، تا اینکه یک شب بهش گفتم اگر یه چیزی بگم ناراحت نمیشی که گفت نه بگو، من هم گفتم سالهای سال است که من عاشق ت هستم و این درد رو تو سینه م نگه داشتم اوایل کمی ناراحت شد و من بیشتر ابراز عشق کردم تا جایی که یک شب حتی منو بلاک کرد البته تمام این حرفها ی ما فقط به صورت پیام دادن بود و بالاخره یک روز بهش اس ام اس دادم تا کی باید منو بلاک کنی حتی اگر بمیرم و تو منو نبینی هم باز هم عشق ت تو قلبم هست و هست و هست، بعد از چند دقیقه دیدم که از تلگرام برام پیام داد و خواهش کرد چون خواهرمو دوست دارم و نمی‌خوام زندگی تون بهم بخوره لطفاً از این حرفها نگو من هم بهش گفتم نمیتونم قول بدهم و من دیگه این راز رو بهت گفتم، الان هم حدود سه سال و نیم است که باهاش حرف میزنم به صورت پیام تلگرامی و واتساپ، ولی تا حالا حتی دستش به دستم نخورده و آرزو میکنم یک روز تو عالم واقعی بتونم ببوسم ش و باهاش سکس کنم. ببخشید سرتون رو درد آوردم و خاطره م رو براتون نوشتم برام دعا کنید و اگر موردی هست که می‌تونه کمکم کنه تا به وصال عشقم برسم بفرمائید لطفاً.


    نوشته: امید

  • 3

  • 34




  • نظرات:
    •   zodiakxxx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • یا خدا زبان جدیدم تو شهوانی دیدم
      چی بود این (hypnotized)


    •   teen...wolf
    • 1 ماه،2 هفته
      • 8

    • ما موجودات عجیب و بینوایی هستیم....
      امیدوارم مطلب رو رسونده باشم...امیدوارم


    •   تنها-شب
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • بکیرم


    •   Bopho
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • ای کیر تو کونت امید
      دیوث تو دیگه داستان ننویس
      کیری ترین داستان شهوانی بود


    •   Havigshoor
    • 1 ماه،2 هفته
      • 8

    • حاجی خداییش چایی رو بیشتر دوست داری یا ایشون رو؟


    •   Minow
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • عجب حروم لقمه اي هستي خواهر زن برادر شوهر مثل خواهر برادر ادم هستن و جزء خانواده حساب ميشن


    •   RADYABE KOS
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • احتمالش زیاده که از فرقه گلنازیسم باشی عزیز،خیلی اوسکولی که هنوز نتونستی میختو بکوبونی،دیس بخاطر بی بخاریت


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،2 هفته
      • 15

    • تو میخوای به بدترین شکل زنتو خرد کنی و از ما کمک میخوای ؟همین که کونت نذاشتیم برو خدارو شکر کن بدبخت خائن سکس با خواهر زن بد ترین نوع خیانته.


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه،2 هفته
      • 9

    • عشق به خواهر زن عشق نیست، فقط یه هوس و شهوت کوره، اگه آبروت و زندگیت رو دوست داری این هوس کثیف رو توی دلت بکش،


      هرجا که کیرت راست بشه نشانه ی عشق نیست


      کلمه ی عشق، توی این سایت به لجن کشیده شده
      عشق حرمت داره،
      عشق قربانی داده،
      به عشق احترام بذارید


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،2 هفته
      • 11

    • مردهای نکبتی مثل تو باعث شدند که اینقدر دخترا نسبت به جنس مرد بدبین باشند، حالم بهم میخوره از افراد کثیف و حیوان صفتی مثل تو


    •   MMD19192020
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • زاهدان کسی بود بیاد


    •   شواليه-ايران
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • 18 ساله گذشته؟ ازدواج نكرد؟ ترشي ليته انداختنش؟ ميميري كص نگي؟ ميشه گوه نخوري؟ با دسته احمقها طرف نيستيا! اينا شهوانيون هستن! نر ها همه پترس فداكار رو سر اون سوراخ سد سوراخش رو زدن جوري كه كون پترس الان خودش سد شده با يه سوراخ گشاد كه اب كير داره مياد هنوز ازش و ريز علي رو از قطار پياده شدن كردنش وقتي ديدن لباس تنش نيس! كبري هم كه مفقود الاثره اخرين بار داشته شربت ميخورده ديدنش با 7 تا پسر! ماده هاشونم كوكب خانوم رو لز كردن! ان مرد كه با اسب امد رو با ديلدو كردن! شعر يار دبستانيم با يار سوراخاي من تركيب كردن! برو برو تا تو كونت تريلي 18 چرخ جا ندادن!


    •   021pedram
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • ایول?????


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • بلاخره عاشق چای هسی یاخواهر زن مرتیکه کس مخ


    •   apesar
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • بهت فحش نمیدم ولی اگه صحت داره خودتم میدونی که عاشقش نیستی فقط دوست داری بکنیش که اونم راه نداره پس زندگیتو بکن بیخیالش شو تا نریدی تو زندگیت


    •   Avvaaa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 10

    • کسخل،یکم هم ادامه بدی بازنشسته می شی و از اداره ملی مجلوقیان،حقوق می گیری.....۱۸ سال..... (dash)


    •   reza.heatlove
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • کسکش اون عاشقی نیس حشریته فقط میخوای بکنیش فرقش زیاده گوه خوری اضافه نکن


    •   .single.tehran
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • دوای دردت پیش منه چیزی دارم که راحت خودش میاد سمتت میگه بکن ، پیام بده


    •   Abasmoradi
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • به نظر من رابطه تلگرامی و این حرفا رو قطع کن اخرش ابروت میره


    •   Atashsorkhsozan
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • بی عرضه


    •   Gay_4_ALL
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • منم عاشق خواهر زنم هستم. دیوونشم خیلی دوسش دارم منم ۵ ساله دنبالشم ولی متاسفانه تا حالا بهش نرسیدم


    •   ششلی@سکسی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • منم سالهاست عاشق خواهر زنم هستم
      البته چندین بار به بغل کردن و بوسه رسیده
      ولی بازم فرار میکنه
      عاشقمه
      ولی بخاطر خواهرش نمیزاره کار اصلی بینمون اتفاق بیفته
      ولی تو هم سعی خودتو بکن بهش نزدیک شی و بزنی توش


      مال من که خیلی خوشگله و مجرد .البته عقد کرد و طلاق گرفت
      خودش جلو همه میگه میدونم عاشقمی .ولی به لودگی میگه که کسی جدی نگیره.
      تو مستی چند بار بوسیدمش و بغلش کردم
      به امید کردنش و اینکه تو هم به آرزوت برسی
      میدونم چه دردی داری جوون


    •   South_boy
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • اگر خودش راضی بود تا حالا داده بود بهت. وقتی تو هیجده سال رفت و آمد نتونستی نظرش رو جلب کنی بعید میدونم تو دوازده سال دیگه که بازنشسته میشی هم کاری کنی


    •   Alouche
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • یعنی واقعا مردا انقد حشرین ک درجا راست کنن سر هرچیز کسشری و هرکسی!من ک باورم نمیشه بالاخره اراده دارن دیگ خواهر مادر فامیل حالیشون نیس اینا!خدا رحم کنه


    •   arash.abi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • ارتباططتو کم کم کن
      هرچی بیشتر ارتباط داشته باشی بیشتر عاشقش میشی
      البته این فقط شهوته
      بهتره با یکی دگ تخلیه کنی
      مورد های خیلی بهتری هست واست


    •   Neshane21
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • خیلی بی فرهنگه بلاکت کرده باید باهات بیشتر لاس میزد :/


    •   mohamad_0016
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • داری بگا میری ها! بجنب دیگه


    •   Kos_Namak
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کیر.م دهنت جقی بدبخت که عرضه گا.ییدنش رو نداری


    •   dark_woman
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • بدارید یه کموحس امنیت بمونه توخانواده ها...
      گندنزنیدتواعتمادهمسرتون...
      خیلی وقت پیش شوهرخواهر مثل برادرحامی ومراقب خواهرزن بود....متاسفم


    •   Powerme
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • یعنی واقعا آدم انقدر بیشعور و عقب مونده باشه که رو خواهر زنش اینجور نظر داشته باشه،خودت فکر کن اون یکی دومادتون بخواد واسه این یکی آبجیت سیخ کنه ،اینجور راحتی،یکم عقل داشته باشید که متاسفانه عقل شما تو کله کیرتون


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • همه چی یه طرف، کصکلک بازی های ادمین یه طرف!
      اولاً چرا این داستان که تم سکسی نداره رو منتشر میکنی بعد به داستان من ممیزی میزدی؟
      بعد هم یه کم تو تگ گذاشتن دقت کن!
      آخه
      عاشقی؟!؟
      اگه اینجوریه همه رو بزن عاشقی! آخه ۹۸.۲ درصد داستان ها از جمله کستان های خودم حاوی بروز تمایلات جنسی و علاقه به کردن دیگری هستن.
      شاید هم فقط بر اساس موضوع داستان و بدون توجه به متن تگ میزنی کلک؟! ;)


    •   Shahanshah.kia
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • به نظر من هرکی براتون چایی با انار اورد میخواد بهتون چراغ سبز نشون بده و شما باید عاشقش بشی


    •   کوسلیس۲۰
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • اینم شد داستان
      منم خیلی از بستگان خانمم رو دوس دارم بگام ولی داستانش نکردم قضیه رو (cool)


    •   arash.asas
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • تو رابطه های سکسی شربت خیلی مهمه حتما شربت بخورید (rolling)
      تازه داره میگع دعام کنید خخخ (rolling) (rolling) (rolling) (rolling) **


    •   mostoufi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • سلام عرض میکنم، بنده امیدم
      حشرناکم اگر چه مو سپیدم
      ز بس من جق زدم شبهای تاریک
      به جز کُص من به خوابم کَس ندیدم


      امید کص مشتی زن


    •   hojjat.kirkolof
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ادمین داستانی که برات فرستادم رو منتشر نکردی این کسشعرو منتشر کردی واقعا که تو روحت


    •   Rezamika
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ۱۸ ساله عاشق خواهرزنم هستم ??
      18 ساله خواهر زنم و می کنم ??


    •   paskari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • اهل دلاش میفهمن چی میگی رفیق
      اگه پیامم و دیدی حتما بیا پی وی آی دی تلگرام بدم بحرفیم اساسی


    •   parto_banoo
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • فتیش چای و انار ندیده بودیم که دیدیم شکر خدا :|


    •   armankir@
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • تاحالا موهاشونو ندیدی بعد با دامن زیر زانو نشسته جلوت!!!کیر اخناتون تو کونت جقی


    •   کیریتون
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • این داستان به سکس ختم نمیشه؟
      آخرش آرزو میکنی که باهاش سکس کنی؟
      این ره که تو میروی به افغانستانست.
      کسخل پا داده تو نکردی فهمیده بی عرضه ای گفته ولش کن آبرو خودمو نمیبرم


    •   jaleel96
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • هرچی نظرات رو خوندم دیدم همه فحش نثارت کردند، بنظرم حقته،میدونی اگه زنت بفهمه تو دیگه در این دنیا وجود نخواهی داشت پس بشین سر جات و زندگیتو بکن...


    •   ssonna
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ععععععن آقا (cool)


    •   nirvana1968
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • این کوسه شعرا چیه نوشتی بچه کونی


    •   Nilo_jo
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • من که نخوندم از کامنتا معلومه کسشر نوشتی.


      پس عمتو گاییدم با این داستانت


    •   ghasmagha
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • تا دلش رو بدست نیاری هیچ کاری نمیتونی بکنی باید خرجش کنی به بهانه های مختلف براش هدیه بگیر البته اول عشقتو به زنت رو براش ثابت کن البته عاشقش نیستی فقط رابطه جنسی میخوای


    •   Winston991
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • من نخوندم ولی از روی عنوان میگم شما 18 ساله یه بی ناموس به تمام معنایی


    •   royaei
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • فکر کن خواهرت ازدواج کرده و دامادتون عاشق اون یکی خواهرت یا مادرت شده و میخواد کاری که تو میخوای بکنی رو انجام بده ؛
      چه حسی بهت دست میده ؟
      فکرکن بهش و دقیقا مجسم کن برای خودت ؛
      الان حالت چطوره ؟
      خوبی ؟
      نگران نباش فقط تجسم کردی فقط تخیل بود ؛
      حالا برو به خودت و زن و زندگیت فکر کن که بعدش چی میشه ؛
      موفق باشی


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • جق امید جان، چشمت رو ببند و بکنش، تازه میتونی سوراخش رو تنگ و گشاد هم بکنی


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • یه پیشنهاد دیگه هم دارم ببرش مسافرت با هواپیما تو راه یه کاری کن هواپیما خراب بشه و سقوط کنه تو یه جزیره دور افتاده و بدون سکنه و تو اونجا بایه شیری خرسی چیزی بجنگ و جون خواهر زنت رو نجات بده، ادنم احساسی میشه به چشمات خیره میشه و ازت لب میگیره بعدشم بکنش، فقط تو یه داستان دیگه هم که اسمش ۱۸ ساله تو کف کون دامادم شدم هستم این پیشنهاد رو به یه پیرمردی کردم مواظب باش و دعا کن پدر زنت نبوده باشه و اگر ازت خواست با هواپیما برید مسافرت بپیچونش


    •   mrsmith
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • واسه یه چایی همچین بی جنبه بازی درآوردی


    •   Babak8008
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اینکار رو نکن زنت گناه داره.موقع سکس اگه واقعا تو مخته با زنت سکس کن فکر کن داری اونو میکنی که همینشم اشتباهه.بازم خود دانی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو