نمی تونیم با هم باشیم

1392/04/07

سلام…
دوست دارم داستانمو مختصر بگم تا زیاد نشه و اذیت بشید.
من 22 سالمه.از بچگی با دختر عمم بزرگ شدم،اول دبیرستان فهمیدم عاشقشم،خیلی سعی کردم بهش بفهمونم اما نشد!
دوم دبیرستان دلمو زدم به دریا و بهش گفتم!
اما اون منو مثل داداشش خطاب کرد!خیلی تلاش کردم،ولی بهم گفت نمیتونه باهام دوست باشه و منم قبول کردم.یک مدت گذشت و با محبتم باعث شدم بهم علاقه پیدا کنه…
ما خونوادهامون از قدیم با هم مشکل داشتن،از وقتی هم دختر عمم وارد دبیرستان شد شیطون شده بود،قضیه رو به پسر عمم گفتم،چون خواستگار داشت،اونم به عمم گفت و از اینجا بدبختیام شروع شد!!
خیلی زود تحت فشار گذاشت منو که اگه منو میخوای باید بیای خواستگاریم،منم مجبور شدم تا این قضیه رو از طریق خالم به پدرم بگم، با مخالفت شدید پدرم مواجه شدم،کم کم دعواهای خونوادهامون شروع شد و روز به روز علاقه هامون به هم بیشتر میشد و دور تر میشدیم از هم،پدرم گوشیمو ازم گرفت،ولی در تماس بودیم،بعد چند ماه از ترس آبروش کم آورد و به اولین [واستگارش بله گفت به اجبار پدرش و رفت!!!
2سال از زندگیش گذشت،از اولش اختلاف داشت با شوهرش،بچه دار شد ولی بچش 2 ساعت بعد به دنیا اومدن مرد!!
چون قلبش مشکل داشت…
دو ماهی از خونه شوهرش اومده بود خونه مادرش که شمارمو از گوشیه برادرش گرفت و بهم زنگ زد، چند روزی با هم حرف زدیم و حرفهایی که تو دلمون بود، قبولش کردم دوباره،بهم گفت 2ماهه از شوهرش جدا شده ولی طلاق نگرفته بود!!منم از این قضیه خبری نداشتم،من رشتم فقه و حقوقه واسه همین ازش خواستم باید 1ماه دیگه صبر کنی تا صیغه بخونیم،اونم قبول کرد،منم که خبر نداشتم هنوز طلاق رسمی نگرفته اونم از احکام چیزی سرش نبود.!!
برای اینکه بتون ببینمش شب رفتم خونه برادرش که دیوار به دیوار بودن،بعد 2هفته بود تقریبا،دل تو دلم نبود،از روز چهارم حرفهای سکسی میزد،خیلی احساس نیاز میکرد،منتر موندم شب از راه برسه،حدود ساعت 12 شب از خونه اومدم بیرون و رفتم سمت دیواری مه مشرف به ایوان عمم اینا بود،با بولوز شلوار اومد بیرون،یکم همدیگرو نگاه کردیم،عکساشو واسم بلتوث کرد،اومد جلو یکم لب گرفتیم از هم و رفتیم…
گذشت تا اینکه اون کم کم با کمک زن داداشش خونرو میپیچون و تو کافه قرار میذاشتیمو عشق بازی میکردیم، صیغش کردم و بعد از اون من میرفتم اونو ببینم،قرارمونم تو جنگل نزدیک خونشون بود،خونمون شماله آخه، با یکی از دوستاش و زن داداشش میومد پیش امام زاده که داخل جنگل بود و منو این میرفتیم سمت بالای امام زاده که رهی از جای دیگه نداشت تا مثلا صحبت کنیم!!
فقط کارمون عشق بازی بود!!
گذشت تااینکه پدر و مادرم رفتن قم،منم هماهنگ کردم باهاش و تونست به زن داداشش بپیچونه و بیاد خونمون، ظهر 5شنبه بود،وارد اتاق که شد به هم گره خوردیم ،بغلش کردم و فط لباشو میخوردمفبغل همدیگه رفتیم سمت اتاق خوابف انگاری قرار نبود از هم سیر بشیم،تشنه ی همدیگه بودیم…
چسبوندمش به دیوار،شالشو دراوردم شرو کردم ب خوردن لبش،گردنو خوردم،انداختمش رو تخت و 5 دقیقه ای لب دادیم به هم،بولوز سورتیشو دراوردم،لباشو خوردم،گردنوشو لیسیدمو خوردم،بوسیدمو ادامه دادمتا چاک سینهاش] خیلی داغ بود،با دستام سینه هاشو از رو سوتین مشکیش چنگ میزدم،بلندش کردمو سوتینشو باز کردم،افتادم به جو سینه هاش، همیشه دوست داشت صداشو آزاد کنه،ناله های کوچیکی میکرد،شلوار و شورتشو با هم در آوردم از پاهاش،اونم تمام لباسامو از تنم دراورد،اومد روم و نگاهی کرد بهم،گفت به آرزوم رسیدم < شروع کرد به خوردن لبم،ادامه داد و بوسید تا رسید به کیرم،گفت عاشق شیطونتم و شروع کرد به خوردنش،حس خوبی بود،اونم خوردنشو دوست داشت،از اونجایی که زود آبم میاد ازش خواستم دیگه نخوره،واسم اسپری زد و اومدم روش،بازم شروع کردیم به لب گرفتن،سینه هاشو چنگ میزدم گردنو خوردم تا رسیدم به سینه هاش،سینه هاشو که میخوردم
آه خفیفی میکشید،رفتم پایین کسشو پاک کردم شروع کردم به خوردنش،میلیسیدم و زبونمو میکردم توش اونم صداشو آزاد کرده بود،3،4 دقیقه ای خوردم تا اینکه منو کشید سمت خودش،لبمو بوسی و اود روم،کیرمو تنظیم کرد تا ته گذاشت تو کسش،خیلی گرم بود و حس خوبی داشت،ولی کیر 15 سانتیه من و نسباتا کلفتم واسه کس اون که چند ماهی از زایمانش میگذشت کوچیک بود!!بعد کمی بالا پیایین کردن از من خواست بیام روش،اومدم روش شروع به تلمبه زدن کردم هم زمان لباشو میخوردم و سینه هاشو چنگ میزدم،بعد 3،4 دقیقه محکم بغلم کرد و گفت مرسی عشقم،ارضا شده بود، ولی نمیدونم چرا خبری از لرزش نبود،آخه همش تو داستانا اینجوری نوشته بود!!
بعد چند دقیقه آب منم اومد و خواست بریزم رو تنش،با هم رفتیم حمام اونا کلی زیر دوش عشق بازی کردیم،کیرمو خورد تا آبم اومد،اون روزه پر خاطره گذشت تا اینکه یک روز بهم گفت بالاخره طلاقش صادر شد!!
اونجا بود که فهمیدم با یک زن شوهر دار هم بستر شدم و به هم حرام شدیم،اینطوری بود که عشقمو از دست دادم،هنوز هم با هم ارتباط داریم و عذاب میکشیم که نمیتونیم واسه هم بشیم .

نوشته:‌ 1991lover


👍 0
👎 0
41303 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

388492
2013-06-28 06:32:04 +0430 +0430
NA

الان حوصله ی خوندن ندارم وقتیخوندم نظرمو میگم

0 ❤️

388493
2013-06-28 06:40:45 +0430 +0430
NA

چه کلمه قشنگی!
صیغه
دوست دارم

0 ❤️

388495
2013-06-28 06:56:04 +0430 +0430
NA

درکت میکنم چون منم نمیتونم به عشقم برسم،با این که واقعا عاشق هم هستیم

0 ❤️

388496
2013-06-28 08:38:01 +0430 +0430
NA

تو اگه حقوق میدونی و آدم مقیدی هستی باید بدونی که حرمت ابدی زانیه شوهردار و زانی بسته به فتوای مرجعتون داره. سوال کنید. قطعی نیست. ممکنه بتونید به هم برسید.

0 ❤️

388497
2013-06-28 08:55:49 +0430 +0430
NA

خدایش خیلی سخته عاشق کسی باشی وبهش نرسی منم عاشقم بعد3سال رفتم خاستگاریش همه چی جور شد وقتی خواستیم عقد کنیم داداشش بهم زد سرهیچی 1ساله تمامه من به فکرشم درکت میکنم

0 ❤️

388498
2013-06-28 08:57:36 +0430 +0430
NA

عاشق بودن ونرسیدن سخته واسه همینه که اومدم شهوانی که ازفکرش دربیام ولی نمیشه

0 ❤️

388499
2013-06-28 09:05:09 +0430 +0430
NA

k0matsuحال کردم با نظرت فی شو در اوردی منم هستم بگو دونفریم ارزون حساب کنه
گالیور بی سواد فقه میخونه با این نگارشش

0 ❤️

388500
2013-06-28 12:48:15 +0430 +0430
NA

خب که چی ؟

0 ❤️

388501
2013-06-28 12:56:19 +0430 +0430

اخ جوووووووووووووون دیگه اسپم نیستم

0 ❤️

388502
2013-06-28 14:19:39 +0430 +0430
NA

كس نگو گاليور . . . .

0 ❤️

388503
2013-06-28 15:14:33 +0430 +0430
NA

بابا نويسنده؟! بابا حاكم؟! بابا فقيه؟! پشت فرمون بودي وقتي داشتي داستانو تايپ ميكردي؟!! (((وارد اتاق که شد به هم گرهخوردیم ،بغلش کردم و فط لباشومیخوردمفبغل همدیگه رفتیم سمتاتاق خوابف انگاری قرار نبود از همسیر بشیم،تشنه ی همدیگه بودیم…
چسبوندمش به دیوار،شالشو دراوردم شرو کردم ب خوردن لبش،گردنو))) اين يه قسمتش بود كه ازش كپي زدم! بابا تايپيست؟! نقشه رو ردكن بياد ررررريدي!!!

0 ❤️

388504
2013-06-28 16:15:19 +0430 +0430
NA

بعد بابات اینا چرا رفتن قم؟

اصلا کی گفت بابات بره قم؟
زنگ بزن برگرده ؟
زود باش

0 ❤️

388505
2013-06-28 18:34:57 +0430 +0430
NA

کییییییرم بره تو اونننننن…،هیچی شوخی کردم بدک نبود.

0 ❤️

388506
2013-06-28 23:19:41 +0430 +0430
NA

یه خورده بزرگ بشی یادت میره
مردم سرکارند کوچولو.

0 ❤️

388507
2013-06-29 03:22:14 +0430 +0430
NA

اینقدر بد نوشتی حالم بهم خورد
عقلت کمه نمی دونی دختر عمع ت هنوز طلاق گرفته یا نه

0 ❤️

388508
2013-06-29 04:06:53 +0430 +0430

آخه این سورتی رو کجای دلم بزارم!!!کس میخ تو سیکل هم نداری

0 ❤️

388509
2013-06-29 13:30:45 +0430 +0430
NA

مست شب آره منع شرعی داره.
به هم حرام ابدی میشن.
اونایی هم که رفتن ازدواج کردن عقدشون باطله.درضمن کسی سر عقد به عاقد نمیگه ما قبلا رابطه داشتیم که اون عقدشونو جاری نکنه.
یه تنبیهه از طرف خدا برا کسایی که خیانت میکنن.

0 ❤️

388510
2013-06-29 17:28:19 +0430 +0430
NA

اولش شد داستان هندی…
وسط شد داستان اکشن درام…
دراخر از تخیلاتت یه سکس در اوردی…
حالا توکه حقوق میخونی چرا اینقدر غلط املای داشتی؟؟؟؟؟؟عزیزم اون بلوتوث هس نه بلتوث

0 ❤️

388511
2013-06-29 18:38:42 +0430 +0430
NA

حواست هست گفتی ۲ماه خونه باباش هستش ولی هنوز طلاق نگرفته؟!دستمالی کردن مجازه ولی سکس مجاز نیست؟خودت گول میزنی؟!بی خیال شو،برو بگیرش زندگیت بکن،تو اگه این چیزا میخواستی رعایت کنی که دنبال زنی که هنوز طلاق نگرفته نمیرفتی.

0 ❤️