داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

اسپنک شدن ماندانا

1394/06/25

من ماندانا هستم 26 ساله و دو ساله که ازدواج کردم . از همون ابتدا علاقه ی زیادی به خشونت داشتم و در کل بگم که به هیچ وجه مرد خیلی مهربون و رمانتیک نمیتونست احساساتمو ارضا کنه . یه مرد ریاست طلب و قدرتمند میخواستم و خیلی خوشحالم که اون رو در زندگیم دارم . پرهام شوهرم یک مرد قد بلند و خوش هیکله ، نمیتونم بگم که خوشگله اما خب جذابیت های خودشو داره . ما توی زندگیمون یک روش خاص و شاید عجیب رو داریم و اون اینه که من مطیع پرهام هستم و ازش دستور میگیرم. و اگر سرپیچی کنم حتما تنبیهم میکنه ، به شدت عاشقمه و دوستم داره اما من تحت امر بودن و اقتدارش رو خیلی دوست دارم ، سر پوششم ، ارایشم ، رفتارم و همه چیزم حساسه .این داستان یکی از تنبیهات منه.
چند ماه گذشته به مهمونیی که یکی از دوستان متاهل پرهام ترتیب داده بود رفتیم ، در واقع پنج خانواده ی متاهل که همه از دوستای دوران دانشگاهش بودن و یکی از اون ها مهمونی داده بود . داستان این بود که سر بازی پاسور شرط بندی شد ، دو نفر از خانوما با دو تا از اقایون بازی میکردن (که یکیشون پرهام بود )و قرار بود اگر اقایون باختن یکی از دستورات ما رو اجرا کنن و اگر خانوما باختن بلاعکس . از بخت بد من دو تا خانوم بازی رو باختن و واقعا اون دو تا از جمله پرهام جر زدن و حالا بماند . شرط اقایون یه چیزی بود که ما خانوما رو شوکه کرد اونا خواستن که هر خانومی ، شیش تا نخ سیگار و سه دقیقه قلیون بکشه ! من به وضوح میدیدم که پرهام در این تصمیم نقشی نداشته و ناراحته اما هیچی نمیگفت … نمیگفت چون میدونست که قبلا به من گفته که تا چه حد از سیگار کشیدن زن متنفره ! (شایدم خودش این پیشنهادو داده که منو امتحان کنه ! نفهمیدم اخر!)شرط بود و باید اجرا میشد . خانوم ها انجام میدادن و اقایون نامرد غش غش میخندیدن …نوبت رسید به من میدیدم که پرهام با نگاهش اشاره کرد نکنم اما من نمیتونستم کم بیارم پس با ترس سیگار رو گرفتم و کشیدم ، سرفه میکردم. نخ دوم ، سوم … یکم یاد گرفته بودم و با وجود اینکه قرمز شده بودم اما رفتم سر قلیون ، چشمای پرهام گشاد شده بود… ترس تمام وجودمو گرفته بود اما واقعا نمیشد بگم نه! پیش چند تا از خانومای دوستاش ، نمیشد … خون خون پرهامو میخورد و شاید من بهتر از همه میفهمیدم … قلیون رو هم با بدبختی کشیدم … اون مهمونی لعنتی بلاخره تموم شد ، از بقیه که جدا شدیم و رسیدیم به ماشین پرهام با چشمای خونی نگاهم کرد …

-گمشو بشین …
-پرهام من…

  • خفه شو ماندانا ، بشین !
    تحکم صداش به قدری بود که هیچی نگفتم و فقط نشستم ، با سرعت بالا میروند و من داشتم سکته میکردم ، میدونستم بیچاره شدم میدونستم میکشتم …میدونستم چه خاطرات بدی از سیگار کشیدن مادرش داره و چقدر بهم گفته که حالش از این قضیه به هم میخوره…تا خونه یه کلام حرف نزد . رسیدیم دم در خونه و از ماشین پیاده شدیم . ماشین و پارک کرد و رفتیم تو خونه ، با کلیدش عصبی درو باز کرد و من قلبم تو گلوم بود ، یهو بازومو محکم گرفت و محکم هلم داد تو خونه ، و درو پشت سرش کوبید به هم … من امشب میمردم ، منو میکشت میدونستم . جلوی روم وایساد ، سرمو از خجالت و ترس پایین انداخته بودم ، چونمو گرفت و اورد بالا .
    -ببینمت …
    نگاش کردم ، چشماش غم زده و عصبی بود ، قلبم سینمو میکوبید ، چند ثانیه تو چشمام زل زد و یه دفعه با تمام قدرتش محکم توی صورتم سیلی زد . سکته کردم … بازومو گرفت وگرنه پرت میشدم یه گوشه . دستمو رو گونه ام گذاشتم .

  • پرهام من…
    هیچی نفهمیدم غیر اینکه سیلی دوم محکم توی گوشم نشست . پرهام عصبانی بود ، ادبم میکرد ، امشب بد ادبم میکرد . موهامو از زیر شالم چنگ زد .سرم رفت عقب …
    -فقط خفه میشی. … فقط صداتو نشنوم پرتم کرد رو زمین و نالیدم .
    -لخت شو ، سریع … زود باش…
    میلرزیدم ، لخت می شدم و خودمو برای تنبیهم حاضر میکردم ، میدونستم حقمه ، حقمه مگر یه کلمه که نمیخوام بکشم چقدر سخت بود ، من احمق همیشه این برام زجر اور بود که جلوی بقیه کم بیارم! دیدمش که دستش رفت سمت کمربندش و یخ کردنمو کاملا حس کردم . موهامو کشید …
    -ااااخخخخخ
    پرتم کرد روی مبل ، نصف بدنم روی مبل بود و پاهام از مبل اویزون … منتظر داد و فریادش بود … و بلاخره شروع کرد .

  • سیگار دستت میگیری آره? آررررررره? جلوی چشم من سیگار میکشی ? جرئت پیدا کردی ، اره دو روز زیر پام لهت نکردم جرئت پیدا کردی هر گوهی میخوای میخوری …
    میگفت و من از ترس زبونم بند اومده بود ، کمربندشو دور دستش پیچید

  • میدونستی ، توی لعنتی عوضی میدونستی بالا میارم از این کار اما گفتی به عنم! به درک بذار کم نیارم ! تو گوه خوردی ، لابد پس فردا هم کوس میدی به هر کسی که کم نیاری اره? … ماندانا میکشمت … ماندانا همین امشب زنده زنده چالت میکنم تو این خونه … آدمت میکنم …
    به گریه افتادم ، گریه میکردم و با هر دادش تنم میلرزید .
    -پرهام غلط کردم ، غلط کردم ببخشید … ببخشید پرهام کمربندشو اورد بالا و محکم رو پشتم زد … شششقققققققق

  • مگه نگفتم خخخخفففه???ههههههااااااااان?
    کمربندشو برد بالا و اسپنک وحشتناکم شروع شد شششششششققققققق…ششششششققققققق … برق از سرم پرید ، باسنم یهو اتیش گرفت .

  • نمیشنوم بشمری … نمیییشنوووممم… گوه خوردناتو نمیشنوم!
    شششششقققققق
    -اااااییییییی 1 ببخشید ششششششقققققق

-اااااااییی اییییی 2 ببخشید . . .

-شششششقققققق شششششققققق شششششققققق
گریه میکردم با تمام وجود ، میشمردمو عذر خواهی میکردم ، باسنم اتیش گرفته بود .
-جیییییغ 23 غلط کردددممم . .

.
-جییییییییغ 27 گوه خوردم گوه خوردم زد و زد تا اینکه انگار خودش خسته شد . . . .

-جیییییغ جیییییییغ 40 گوووووه خوردددمم کمربندشو انداخت . و من ضجه میزدم ، تا نخوری نمیفهمی که اینهمه کمربند خوردن یعنی چی … باسنم اتیش گرفته بود داشتم میمردم. پرهام موهامو دور دستش پیچید و بلندم کرد ، نشست رو مبل و منو خوابوند رو پاهاش …

  • پرهام گوه خوردم ، غلط کردم التماس میکنم نمیتونم گوشش بدهکار نبود ، دستشو برد بالا و محکم خوابوند رو باسنم . تتتتتققققققق
  • گریه میکردم ، 41 ببخشییییید تتتقققققققققق
  • ااااااااااخخخخخخخ 42 معذرت میخوام . .

تقققققققققققق تقققققققققققق .

. . تققققققققققققق
داشتم میمردم داشتم میمردم زیر ضرباتش صدام گرفته بود و مثل بچه ایی که از گریه نفس کم میاره نفسم بالا نمیومد .

  • 56 گوه خوردم تتتتققققققققققق

-57 نمیتونم نمیتونم ببخشید ببخشید پرهام بسه تتتتققققققققققققققق

  • جییییییییییغ 58 تتتتتتتتتتتتتققققققققققققق
  • نننننننننننههه 59 تتتتتققققققققققققققققققققققق
    -غغغلللططططططط ککررردممممممم 66600 پرهام منو از پاش پایین انداخت و روی مبل ولو شد . روی زمین ضجه میزدم ، گریه میکردم ، باسنم به شدپ میسوخت به شدت درد میکرد ، کم شده بود اینطوری اسپنک شم. صدای نفسای سنگین پرهامو شنیدم با چشمای خیس و بارونیم نگاهش کردم ، چشماشو بسته بودو سرشو به عقب خم کرده بود و مدام اب دهنشو قورت میداد ، با اولین قطره ایی که از گوشه ی چشمش چکید فهمیدم بغضش بوده … زار میزدم و از خودم بدم اومد که مسبب این همه ازارش شدم .
    -پرهام…
    -خفه !
  • پرهامم…پرهام گریه نکن… گوه خوردم گریه نکن
    رفتم زیر پاش … دیگه انگار درد خوردم مهم نبود … سرمو گذاشتم رو زانو هاش … انتظار داشتم که پسم بزنه اما یهو دستشو رو موهام حس کردم که نوازشم میکنه و هق هقم شدت گرفت .
  • تو ماندانای منی?? اره?? چیکار کردی لعنتی ? صداش پر بغض و ناراحتی بود .
  • من باید خانوم خونمو اینجوری بزنم? اره? دستشو برداشت ، سرمو از رو پاش بلند کرد و چونمو تو دستش گرفت. و چشماشو دیدم که اشک توش حلقه زده ، بین هق هقام نالیدم - غلط کردم پرهام ، غلط کردم
    اشکامو پاک کرد ، بغض مردونه اش رو حس میکردم ، بلندم کرد و رو پاهاش نشوندم. عاشقش بودم و اونم همینطور ، سرمو رو شونه اش گذاشت و تا میتونستم گریه کردم . اونشب توی اغوش مرد خوب و پر قدرتم خوابیدم. ، و خوشحالم که دارمش . که همیشه دارمش …
    روز و ایامتون خوش

نوشته: مانداناجون


👍 1
👎 1
82153 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

469570
2015-09-16 16:30:20 +0430 +0430
NA

تخيل قوي داري
نكنه كتاب فيل ها پرواز ميكنن هم تو نوشتي؟؟؟؟؟؟؟

1 ❤️

469571
2015-09-16 16:33:15 +0430 +0430
NA

پس که این طور

ارررررررررررره حتما نمیدونه اینجایی اررررره
ای جون بفهمه اینجایی یکم دیگ اینطور بزنتت جوووون چه کیفی میده

0 ❤️

469572
2015-09-16 16:47:33 +0430 +0430

به 8 روش زنده ی سامورائی گایدمت جنده من تا تهش خوندم فکر کردم اخرش سکسیه.نمیترسی پرهامت کونت بزاره امدی داستانشو نوشتی این دفعه از سینه دارت میزنه تسلیت عرض میکنم

0 ❤️

469573
2015-09-16 16:54:48 +0430 +0430
NA

روانی

0 ❤️

469575
2015-09-16 17:14:13 +0430 +0430

از داستان کیریت بگذریم فقط یه سوال:
(اسپنک) یعنی چی؟؟؟؟؟

0 ❤️

469576
2015-09-16 17:27:40 +0430 +0430

منو میبخشی,اما اگه داستان واقعی باشه,که شک دارم,جفتتونو باید برد تیمارستان,کاری به روش و نوع سکست که مشخصه اسپنکه ندارم,اما مردی که زنشو با همچین شدتی بزنه,فقط میشه گفت نامرده…بعد از زدن هم صد سال بشینه زار بزنه از اشتباه بودن این رفتار چیزی کم نمیشه,وقتیم اول بزنه و بعد بشینه گریه کنه,پس روانیه…بدتر اینکه گفتی عاشقتم هست,نه عزیزم,نیست…ننویس جفتمون به سکس خشن علاقه داریم,شما,مخصوصا ایشون از اونور بوم افتادن,این سکس نیست,وحشیگریه…خدا شفا بده

1 ❤️

469577
2015-09-16 18:32:29 +0430 +0430
NA

کير تو دهن بابات با اين بچه درست کردنش که بايد زنجيرش کني به جايي

0 ❤️

469578
2015-09-16 18:52:34 +0430 +0430

خیلی خوشم امد . خوب و روان نوشته بودی . واقعا نباید اینطور می شد . . موفق باشید .

1 ❤️

469579
2015-09-16 18:52:48 +0430 +0430

خیلی خوشم امد . خوب و روان نوشته بودی . واقعا نباید اینطور می شد . . موفق باشید .

0 ❤️

469581
2015-09-17 00:32:50 +0430 +0430

ای بیمار روانی

0 ❤️

469582
2015-09-17 02:39:46 +0430 +0430

ارزش تا اخر خوندن رو نداشت،،،ولی مشاور خوب خواستی سراغ دارم

0 ❤️

469583
2015-09-17 03:17:37 +0430 +0430
NA

ههههههههههههه اسم اینجاذو.بزارین کسخل کده

0 ❤️

469585
2015-09-17 08:56:01 +0430 +0430
NA

چقدر مازوخیسم زیاد شده sad

0 ❤️

469587
2015-09-17 11:22:23 +0430 +0430

شششششققققققققق مييييييييرهههههه

0 ❤️

469588
2015-09-17 12:20:06 +0430 +0430

الان میخوای از فکر و خیال در بیای برو جلوی پنجره 2 نخ سیگار بکش bomb

0 ❤️

469591
2015-09-19 01:11:10 +0430 +0430
NA

روانی

0 ❤️

469592
2015-09-19 08:24:07 +0430 +0430
NA

0 ❤️

469595
2015-09-20 00:07:56 +0430 +0430
NA

بیدارشوعزیزم کابوس دیدی.نگاشوهرجاکشت. مثل خرس گرفته خوابیده.بگیربخواب معامله biggrin

0 ❤️

469598
2015-09-20 08:05:59 +0430 +0430

یه دونه مغز از جاپون (ژاپن) برا خودت سفارش بده. لازم داری 100%، چون مواردی مثل شما تعمیر نمیشه و باید تعویض کنین.

1 ❤️

469599
2015-09-22 16:42:32 +0330 +0330
NA

اتفاقا آرزوی هرمردیه همچین زنیو داشته باشه biggrin

0 ❤️

469600
2015-09-24 06:53:01 +0330 +0330
NA

بهم بگید
دوستان ، آقایون …
جواب منو بدید من دارم اشتباه میکنم ? من باید واقعا برم پیش روانشناسی چیزی ? اینکه یه زن مطیع مردش باشه توی اون مرد چه حسی ایجاد میکنه ? از یه هنچین زنی بیزار میشید ? ببینید میدونم شما شاید زنتونو نزنید اما با فرض اینکه سادیسم داشته باشید جوابمو بدید …
من این زندگی رو دوست دارم اما…

0 ❤️

469601
2015-09-24 07:17:25 +0330 +0330
NA

بچه ها منو با فحش لگد مال کردید که…!

این یک علاقه ی خیلی نادره درسته ، ببینید مثل اینه که یه اسلیو با اربابش ازدواج کنه … من اگر باسنم قرمز نباشه رابطه بهم نمیچسبه ، دخترایی که مازوخیسم باشن کاملا متوجه منظور من میشن …
آقا پسرایی که نظر دادید و منو به فحش کشیدید ، مسلما اگر همسر من این داستان رو ببینه خیلی عصبانی میشه اما دلم میخواست بنویسم تا ببینم واقعا چند نفر از دخترا همچین رابطه ایی رو دوست دارن… یعنی واقعا من و اون دیوانه اییم?
باور کنید که روزای خیلی خوبی هم داریم ، اون سادیسمه و من به شدت مازوخیسمم ما عاشق همیم و شاید فقط کسایی که مثل خودمونن درکمون کنن …
خیلی ناراحت شدم که پیاما رو خوندم ، شاید واقعا من دیوانه ام !
چیکار کنم که عاشق این رابطه ام ، عاشق تنبیه شدن و اسپنکامم … این تنبیه من یکی از سخت ترین تنبیهاتم بود ، پرهام دیوانه نیست من هم نیستم … زندگی عاشقانه ایی رو داریم باور کنید.
ببخشید اگر داستانم ارزش خوندن رو نداشت …
ممنون از نظراتتون ، اقلا فهمیدم که یه مریض بیشتر نیستم

0 ❤️

469602
2015-09-30 11:38:43 +0330 +0330
NA

اه ، یه پسری مردی چیزی خب جواب منو بده ببینم باید چه غلطی بکنم …همش به درد فحش دادن میخورید?
اصلا همش استرس دارم احساس میکنم با این نظراتی که دادید من خیلی احمقم !
یکی منو راهنمایی کنه … دخترا ? مازوخیسمی نیست?

0 ❤️

469603
2015-11-15 07:13:21 +0330 +0330

عزیزم اینجوری نگو تو وشوهرتم از مخلوقین خداوند هستید.به من و حسن و قلی هیچ ربطی نداره چطوری سکس میکنید.مهم خودشما دوتا هستید که همدیگرو دوست دارید وحتی از کتک خوردن توسط شوهرت لذت میبری.تو راضی اون راضی کس خوارناراضی.خوشبختیتونو آرزومندم.

0 ❤️

584858
2017-03-20 22:58:37 +0330 +0330
NA

نمیدونم چرا زیر هر داستانی فوش مینویسین
بگذریم
اونایی که گفتن روانی و تیمارستانی یا… هر چیزی
وقتی از این گرایش چیزی نمیدونین نرف الکی نزنین یا اگه دنبال داستان سکس هستین اینارو نخونین و فوش ندین
من خودم گرایشم لیتله و اینکه ماها روانی نیستیم پس یا اینجور داستانارو نخونین یا میخونین فوش ندین
ماندانا جون شماهم ناراحت نباش و به یه مشت حرفای بی پایه و اساس این ادما اهمیت نده برات ارزوی بهترینارو دارم تو این سال جدید

0 ❤️







Top Bottom