داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

تجربه ی عاشق شدنم

1398/11/06

سلام به همه ی دوستای عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه
میخوام تجربه ی عاشق شدنم رو واستون بگم
به جز اسم های مستعار ما بقی داستان واقعی هستش
من امیر هستم الان ۲۴سالمه پسری با قیافه نسبتا خوب و از دید بقیه جذاب،قدم ۱۸۵
عشقم یعنی زنداییم مریم اسمشه و الان ۲۹سالشه قدش ۱۸۰
مریم از تموم دخترهای که توی عمرم دیدم خوشگل تره مثل فرشته زیبا مثل یک رویاس میشه توی قیافش به قدرت خداوند پی برد
یادمه تقریبا ۱۴.۱۵سالم بود مریم با داییم آشنا شد اون موقع هیچ توجهی بهش نداشتم چون بچه بودم و از چیزی سر در نمیاوردم مریم زیاد خونمون میومد دوست دختر داییم بود دختری نجیب و خوش اخلاق بود همه دوستش داشتن کم کم خانواده ها با هم آشنا شدن مریم و دایی ازدواج کردن
بگذریم موضوع اصلی رو بگم واستون
من خیلی با مریم راحت بودم و اصلا فکر بدی نداشتم یکی دو سال گذشت بعد کنکور دانشگاه ساری قبول شدم با پدر مادرم رفتیم اونجا اوضاع درس و زندگی مناسب بود دختر بازی میکردم دیگه از مسائل جنسی کاملا آگاه بودم خبردار شدم که دایی و مریم قراره بیان ساری بهمون سر بزنن من خوشحال بودم که دایی قراره بیاد…غروبش رسیدن مریمو بعد تقریبا ۱سال میدیدم خیلی خوشگل تر شده بود و خوش هیکل تر دوس داشتم بشینم فقط نگاهش کنم زیاد باهم شوخی میکردیم صبح که شد دایی و مادرم واسه کار بانکی رفتن بیرون پدرمم سرکار بود منم کلاس نداشتم بیدار که شدم دیدم مریم توی حیات نشسته داره آهنگ گوش میده چیزی نگفتم دزدکی نگاهش میکردم لامصب بدنش مثل ماهی بود روسری سرش نبود اومدم توی حیات تا منو دید روسریشو سرش کرد مریم خیلی بامن راحت بود نه اینکه بگم سریع آمار داد نه اصلا باهاش حرف زدم که گفت بقیه بیرون فکر اینکه برم بغلش کنم توی سرم بود پیش خودم گفتم خفه شو بابا مگه فیلم هندیه خخخخ
هیچ حرفی دیگه نزدیم تا بقیه برگشتن دایی به مادرم و پدرم گفت درس امیر که تموم شد برگردین(تهران)مستعار…بعد چند ماه برگشتیم واسه کارشناسی رفتم دانشگاه آزاد
بیشتر وقتا به مریم فکر میکردم و میگفتم چطور بهش بگم که ازت خوشم میاد؟؟؟؟راستش تنها هدفم سکس بود اون موقع نه عشق و عاشقی چون مریم خیلی باهام راحت بود گفتم بهش بگم اگه جوابش منفی بود ازش خواهش کنم که به کسی چیزی نگه و من دیگه مزاحمش نمیشم
الان شاید یه سریا بگن کسخل این همه دختر ریخته توی خیابون چرا زنداییت؟؟؟خب جواب من اینه ای کاش زنداییم هم مثل یکی از اون دختر های توی خیابون بود که باهاش خیلی راحت دوست میشدم بدون استرسی ولی خب فکرش نمیذاشت منصرف بشم چون واقعا نمونه نداشت
یه روز با دایییم استخر بودیم وقتی برگشتیم اومدیم خونه ی ما دایی خوابیده بود که من گفتم الان فرصت خوبیه به مریم پیام بدم و حرف دلمو بزنم
بهش پیام دادم
سلام مریم خوبی میخوام یه چیزیو بهت بگم ولی لطفا قول بده که ناراحت نشی
یک دقیقه بعدش مریم پیام داد سلام امیر چی شده اتفاقی افتاده؟؟؟
پیام دادم نه چیزی نشده اول قول بده
مریم گفت باشه بگو
گفتم ببین من از وقتی اومدی ساری خیلی ازت خوشم اومده همیشه بهت فکر میکنم نمیتونستم اینو بهت نگم چون واقعا اذیت میشدم دوستت دارم
مریم دیگه هیچ پیامی نداد بلافاصله به داییم زنگ زد وای خدا داشتم از ترس سکته میکردم که فهمیدم مکالمشون چیزی راجب من نبوده خیلی استرس داشتم چون من کنار دایی بودم هرچند ساعت زنگ میزد منم دیگه به مریم پیامی ندادم تا اینکه خونه اون یکی داییم دعوت بودیم هممون از کلاس زبان برگشتم رفتم خونشون زودتر از همه چیز بعد احوالپرسی به مریم نگاه کردم سرشو پایین انداخت منم پیش خودم میگفتم شاید میترسه و چیزی نمیگه یه مدت گذشت رفتارش باهام مثل قبل بود یه روز خونشون بودم یکی دو دقیقه تنها شدیم بهش گفتم مریم وقتی آدم کسی رو دوست داره باید چیکار چطور بهش بگه؟؟؟مریم گفت بهتره اصلا بهش نگه
اون لحظه خیلی ناراحت شدم بهونه آوردم و رفتم بیرون یکی دو ماه تمام تلگرام بهش پیام میدادم که دوستت دارم و هزار بار ابراز علاقه اما مریم هیچ جوابی نمیداد اما میخوند پیاما رو
دیگه بیخیالش شدم پیام دادم باشه مطمئنم کردی که هیچ اهمیتی نمیدی
چند دقیقه بعدش مریم پیام داد اگه منو وابسته خودت کردی و تنهام گذاشتی چی؟اگه تموم حرفات دروغ باشه چی؟
سریع بهش زنگ زدم و بهش توضیح دادم که دوست دارم شاید به مدت چند ماه روزی چند ساعت باهم حرف میزدیم تلفنی بهم وابسته شده بودیم توی این مدت فقط یک بار توی مغازه داییم لباشو بوسیدم و بغلش کردم هیچوقت حاضر نمیشد جواب مثبت بده که سکس کنیم چند بار وقتی داییم خونه نبود رفتم در خونشون ولی مریم میدونست منم درو باز نمیکرد میگفت میترسم از دستش ناراحت شدم برگشتم خونه شب با دایی اومد خونمون همش نگاهم میکرد بهم پیام داد دوست دارم من جوابشو ندادم بازم پیام فرستاد منم جوابشو دادم گفتم منم دوست دارم چرا نزاشتی و فلان تا اینکه دایی بهمون شک کرد و زود گفت مریم پاشو بریم خدافظی کردن رفتن فهمیدم که دایی فهمیده چون رفتارش عجیب بود یه مدت خبری ازش نبود گوشیش خاموش بود رفتیم خونشون اصلا نگام نمیکرد دایی هم رفتارش باهام غیر عادی شده بود شماره جدید مهسا رو از گوشی دایی برداشتم هرچقدر زنگ میزدم یا پیام میدادم جواب نمیداد خسته شده بودم یک سال گذشت بازم شروع کردیم رابطمون رو مریم میگفت داییت فهمیده بود نمیتونستم جوابتو بدم…بگذریم
بدترین اتفاق زندگیم واسم افتاد پدرم تصادف کرد فوت شد اون روزای که میگذشت هرروز هرروز داغون تر میشدم دانشگاه رو بیخیال شده بودم و مریم رو همچنین
افسرده و تنها شده بودم پدرم واسه من همه چیز بود
چندین ماه گذشت و سر اینکه به مریم توجهی نمیکنم نمیزاشت با داییم بگردم بهونه میاورد دعوامون شد جلو دایی و مادرم خیلی حرفای بدی زدیم دایی م که خیلی با من صمیمیه و اختلاف سنی زیادی نداریم بهمون گفت خفه شین و رفت این بار قضیه جدی بود و کلا فراموشش کرده بودم هرجا میدیدمش بی محلش میکردم راستش قلبا میخواستمش ولی غرور لعنتیم اجازه نمیداد باهاش حرف بزنم یه جورایی همه فهمیده بودن ما قهریم
یه روز عروسی یکی از اقوام بود من با رفیقم جلو در مست مست بودیم یهو مریم اومد بیرون خدایا چقدر خوشگل و ناز شده بود چند سانیه نگاهمون به هم بود تا اینکه مریم رفت
بازم اتفاقی تلخ تر مادرم مریض شد حالش خیلی بد بود سرهمین قضیه یه جورایی بازم رابطه منو مریم مثل قبل شد مریم هرروز خونمون بود پیش مادرم تا خوب شه موقع های که جایی کسی نبود تنها بودیم میبوسیدمش
و همو بغل میکردیم شاید هزار بار ولی نه فرصتی واسه سکس بود نه مریم اجازه میداد
منم از حرص مریم هروقت فرصت میشد دوس دخترمو میاوردم خونه سکس میکردیم بعدش جریانشو واسه مریم توضیح میدادم خیلی ناراحت میشد ولی نمیتونست قهر کنه چون خودش میگفت تو مجردی آزادی هرکاری کنی مشخص بود حرف دلش این نیست
یه روز بیدار شدم دیدم دیدم دایی داره میره بیرون من خونه بودم و مادرم و مریم… مادرم توی اتاق خودش بود و مریم توی اتاق من رفتم کنارش مثل عروسک خوابیده بود موهاش تموم بالشت رو پوشنده بود پتو رو کنار زدم بغلش کردم برگشت نگام کرد عه دیوونه داییت کجاس گفتم رفته بیرون گفت مامانت گفتم توی اتاقش خوابیده لباشو به لبام نزدیک کرد چند دقیقه لباشو خوردم لباسشو زدم بالا سوتین نداشت واسه اولین بار ممه هاشو میدیدم خیلی خوردنی بود و ۷۵میشد نوک صورتی افتادم به جون ممه هاش تا میتونستم میخوردم مریم خجالت میکشید دامنشو زدم بالا نه شلوار نه شورت نپوشیده بود چون چرخید پشتش به من بود کسشو ندیدم کیرمو درآوردم خواستم بکنمش نزاشت یکم اسرار کردم بازم نزاشت گفتم چته چرا نمیزاری؟ گفت مادرت بیدار میشه و امکان داره داییت بیاد بلند شد رفت توی آشپزخونه دنبالش رفتم از پشت بغلش کردم کیرم که داشت شلوارمو جر میداد چسبیده بود به کون خوش فرمش با دستام ممه هاشو میمالوندم و گردنشو بوس میکردم صدای آهش دراومده بود گفت برو حالمو بد نکن نمیشه
منم عصابم کیری شده بود گفتم به درک رفتم خوابیدم اومد روی سرم گفت دیوونه دوستت دارم خندید و رفت
یه مدتی گذشت مادرم خوب شد و دایی اینا رفتن خونه خودشون کم کم داشتم احساس میکردم دارم عاشقش میشم مریمم همین حسو داشت یه روز خونه خالم اینا دعوت بودیم بچه های ۱۰.۱۲ساله خونه رو شلوغ کرده بودن من به مریم پیام دادم من به بهونه سالن میرم بیرون الکی ولی میرم توی حموم توم بیا مریم اولش ترسید ولی اطمینان دادم بهش اومد سریع لباشو بوسیدم ده دقیقه لب بازی کردیم و توی چت زیاد میگفت عاشق لبامه و اینکه از پشت بغلش میکنم خیلی خوشش میاد از پشت بغلش کردم صدای آه نالش شروع شد شیر حموم باز بود تا کسی شک نکنه حمام بیرون بود و دیدش به خونه مستقیم نبود ممه هاشو میخوردم و میمالوندم خیلی خوشش میومد خواستم بکنمش کسشو که مالیدم گفت نکن نمیشه خندید و گفت پریودم خخخ شانس تخمی منو ببین
چند روزی گذشت مریم قبول کرده بود سکس کنیم ولی مشکل اینجا بود امنیت میخواست منم سوئیت کوچیکی کرایه کردم به صاحب خونه گفتم که دانشجوم و خانوادم سارین خلاصه یه تخت خواب دو نفره خریدم و وسایل ضروری که هر خونه مجردی لازمش میشه خخخ و به کسی جز مریم نگفته بودم که خونه گرفتم راستش از وقتی فهمیدم عاشقش شدم دیگه فکر هیچ دختری جز مریم توی سرم نبود
شب اوکی کردم که فردا برم در خونشون صبح رسیدم پیام دادم بیا بیرون گفت اینقدر استرس داشتم نخوابیدم توی راه بودیم یکم حرف زدیم تا رسیدیم خونه من زمستان سال ۹۷بود و هوا خیلی سرد مریم سرپا بود اومدیم همو بغل کردیم لب بازی شروع کردیم گفت سردمه بهش گفتم حالا گرمت میکنم خندید و گفت ای بیشعوررر خخخ پالتوشو از تنش درآوردم حسابی لب بازی کردیم بردمش روی تخت لباسشو درآوردم شروع کردم به خوردن ممه ش خیلی روی ممه هاش حساس بود و حشری میشد شاید یه ربع تمام ممه شو خوردم قرمز شده بود چشماش یه جوری شده بود دوس داشتم بیشترین لذتو ببره گردنش و لاله گوشش رو میخوردم ممه هاشو میمالیدم خواستم شلوارشو دربیارم خجالت میکشید درش آوردم گفتم امروز دیگه نمیخوام کوتاه بیام خندید دستشو جلو کسش گرفت دستشو کنار زدم وایییی یه کس قشنگ صورتی مثل نوک سینش ست شده بود انگار مثل گل بود هیچوقت توی عمرم کس نخورده بودم ولی اون خوردنی بود اما مریم نمیزاشت گفت بده نمیخوام گفتم باشه تازه شروع کرد لباسای منو درآورد با خجالت کیرمو گرفت بوس کرد و گفت شانس بیارم زنده بمونم خخخخ کیرم ۱۷سانته ولی کلفت شاید به اندازه ۲انگشت و نیم خوابوندمش اومدم روش یکم کیرمو با کسش بازی دادم مالیدمش به چوچولش نگام میکرد خجالت میکشید سرشو با کسش تنظیم کردم فشار دادم خیلی تنگ بود انگار نه انگار ۷.۸ساله با دایی سکس کرده…
کیرم تو کسش بود لباشو میخوردم و یه دستم رو سینش بود صداش کل خونه رو گرفته بود و من تند تند میکردم وقتی آه میکرد لبام رو لباش بود میخندیدم به صورتم یواش سیلی میزد منم حشری تر میشدم تند تر و تندتر میکردم به کیرم نگاه کردم سفید شده بود با آب منی مریم…دوس نداشتم پوزیشن رو عوض کنم تند تند میکردم و به ممه هاش که بالا پایین میومدن نگاه میکردم آبم اومد ارضا شدم همشو خالی کردم روی شکمش چند دقیقه بوسش کردم و بهش دستمال دادم خودشو تمیزکنه ازهم تشکر کردیم من رفتم توی حمام شاشیدم مریمم توی دستشویی خخخ تازه ساعت ۹صبح شده بود کلا نیم ساعت سکس داشتیم
مریم رو که رسوندم خونه بعدش برگشتم خونه مادرم
مریم پیام داد ۴بار ارضا شدم آدم متاهل میتونه این کارو بکنه معلومه خوب بلدی خخخ
چند روز بعدش بازم آوردمش خونه ولی نصف ترامادول ۱۰۰خوردم کردمش خیلی بهتر از قبل
یه روز بهم گفت بیا خونه پیشم داییت سرکاره گفته تا دیر وقت نمیام رفتم پیشش ولی توی چت بهش گفته بودم از کون هم میخوام که به اسرار قبول کرد
رفتم در خونشون اومد درو باز کرد وقتی دیدمش خیلی ناز شده بود و تاب و شلوارک سکسی پوشیده بود سریع راست کردم از پله ها که بالا میرفت کونش بدجوری تو چشم بود
رفتیم روی مبل نشستیم بغلش کردم یه ده دقیقه ای حرف زدیم بهش گفتم ببین کیرم تا تو رو دید سریع بیدار شد خخخخ مریم گرفتش تو دستش و شروع کرد به خوردن ولی همشو نمیخورد شاید سه چهار سانتی قبلش من ترا خورده بودم ده دقیقه ساک زد گفت دهنم خسته شد خخخ لباسشو درآوردم افتادم به جون ممه هاش شلوارک و شورتش رو درآوردم تموم بدنشو میخوردم ولی نمیزاشت کسشو بخورم که بوسیدمش اینقدر ممه هاشو خوردم صدای آه و اوهش دراومده بود با چشماش میگفت لطفا بکن ولی به زبون نمیاورد از بس خجالتی بود کیرمو مالیدم به کسش فرو کردم داخله آروم آروم تلنبه میزدم و ازش لب میگرفتم روی مبل بودیم توی چت گفته بود از پوزیشن داگ استایل خوشش میاد گفتم برگرد و تند تند میکردمش و از پشت ممه هاشو میمالوندم نگاه به کونش کردم داشتم دیوونه میشدم گفتم از پشت میخوام گفت نه نمیخوام راضیش کردم رفت توی اتاقش کرم آورد وقتی راه میرفت نگاش میکردم میخندید خخخ داگ استایل وایستاد کرمو مالیدم به سوراخ کونش با انگشت اشاره یواش یواش میکردم توش درش میاوردم چیزی نمیگفت دوتاش کردم صداش دراومد آی نکن درد داره و…تا اینکه ده دقیقه همینجوری میکردم تو کونش و کیرمو کرم زدم با سوراخ کونش یکی کردم آروم آروم سرشو دادم داخل صداش دراومده بود انگار گریه میکرد گفتم تحمل کن عشقم دیوونم کردی چندین ساله کیرمو تا نصف کردم تو کونش درش آوردم کردم تو کسش تلنبه محکم میزدم تو کسش درش میاوردم تو کونش میگفت آروم پوزیشنو عوض کردیم به بغل دراز کشید از رو مبل اومدیم پایین کیرمو کردم تو کسش تند تند تلنبه میزدم و چوچولشو میمالوندم دستمو از رو کسش برداشت گذاشت رو سینش فهمیدم که خیلی روی ممه هاش حساسه و حشری میشه بازم پوزیشن رو عوض کردم به حالتی که پاهاش روی شونم بود لباشو میخوردم کیرمو کردم توی کسش تند تند میکردم درش آوردم کردم توی کونش آروم آروم تلنبه میزدم باز درش آوردم کردم توی کسش داشتم ارضا میشدم به مریم گفتم تند تند بکنم دوس داری گفت آره گفتم دارم میشم که گفت نه لباشو که گذاشت روی لبام احساس کردم تموم وجودم خالی شد ارضا شدم ریختم توی کسش
بهش گفتم بهترین سکس زندگیم بود بعد نیم ساعت بازم کردمش دیگه کیرم درد گرفته بود مریمم خسته
توی این چند سالی که باهمیم کلا ۷.۸بار سکس داشتیم
ولی به حدی بهم وابسته شدیم یه مدت کات کردیم مریم داغون شد منم همچنین
هردفه من اونو رها کردم ولی بهم حرف خوبی زد گفت فقط موقع ای میتونیم همو فراموش کنیم که زنده نباشیم الان هنوز بعد چندین سال باهمیم نمیتونم به کسی جز مریم فکر کنم
مریم شده هرروز من هرشب من دنیای من خدای من
هروقت آهنگ عاشقانه گوش میدم گریم میگیره آخرین باری که سکس کردیم چند ماه پیش بود همو بغل کردیم گریمون گرفت
میدونم الان خیلیا میگن خیانت کردی گناه کردی آره من گناهکارم نه مریم چون من وارد زندگی اون شدم
اگه این گناهه میخوام خدا هیچوقت نبخشه این گناهو قشنگرین گناه زندگیم بوده من به کارما اعتقاد دارم میدونم که گناه این رابطه خیلی بهم ضربه زده ولی حاضرم به تک تک این کارما ها
زندگی رو بدون مریم نمیتونم تصور کنم اون کسی بود توی بدترین شرایطش منو تنها نزاشت و عاشقم موند
ممنون که وقت گذاشتین و خوندین
امیدوارم به عشق واقعیتون برسین

بلندگوی صدای تو برام مثل یه گهواره یه موزیکه
با تو دورم از این دنیا و انگار که تو آغوشت یه سیاره ی کوچیکه

نوشته: امیر


👍 3
👎 9
16766 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

840506
2020-01-26 19:58:14 +0330 +0330

کیرم تو اون عشقی که به زندایی و امثالش باشه، اصلا کیرم به قیافت.
اسم مستعارت هم مستقیم شیاف شه برات…
من که نخوندم، بقیه میرینن بهت.


840519
2020-01-26 20:05:38 +0330 +0330

توجه کردید دیگه اسم ممد قدیمی شده،جدیدا همه اسمشون شده امیر،مخصوصا جقیا

4 ❤️

840521
2020-01-26 20:05:58 +0330 +0330

اگر خان داییت بچه گیات به لاپایی قانع بود و اصرار به فرو کردن تا ته و خوردن ابش نمیکرد امشب ما مجبور به خوندن این توهمات نبودیم!! 😁


840554
2020-01-26 20:21:31 +0330 +0330

توروخدا داستانو ی جور بنویس بشه خوندش به جان خودم ثواب داره

4 ❤️

840571
2020-01-26 20:38:26 +0330 +0330

داییت فهمید به زنش نظر داری چنان از کون گاییدت که سالیان سال مثل پنگوئن راه میرفتی, تمام.

7 ❤️

840619
2020-01-26 21:44:20 +0330 +0330

میخوام یک چیزهایی بهت بگم اما اول باید قول بدی ناراحت نشی 😁
قول میدی؟

3 ❤️

840688
2020-01-27 01:45:49 +0330 +0330

اسم ها تکراری شده جدیدأ
;)
چرا چاخان میکنی ؟ چرا به خاطر یه مشت ( بیت کویین)کسستان هجوی و یهویی و حاصل ذهن جقی ت رو ، میفرستی تا فحش بخوری ؟ نکنه فیتیش فحش داری ؟
خدا شفات نده إنچالله … ذهنت رد داده . امیدی هم نیس .
دیس عاقا دیس .

3 ❤️

840713
2020-01-27 04:37:02 +0330 +0330

زن شوهر دار رو دیس میدم ! اون خخخخ ها هم تو کون خودت و کس اون زندایی جنده ات !
بچه چاقال تو زبان پارسی ما چند تا حرف داریم که تلفظشون یکیه ولی نوشتنشون فرق میکنه
ز ظ ض ذ
سه تا حرف دیگه هم هست ص س ث
دوتا دیگه ط ت
دوتا دیگه ه و ح
ق غ
اینا رو یاد بگیر بعد بنویس ! ریدم تو اون عشقت به زن داییت !
خوب شد بابات فوت کرد و این روزها رو ندید !
میگن حلال زاده به داییش میره !
نگران نباش تو یه حرومزاده ای و به داییت نرفتی !

5 ❤️

840792
2020-01-27 08:02:59 +0330 +0330

واژه ی عشق هم آلوده به مزخرفات شده …
دیسی به بلندای بیل !

2 ❤️

840821
2020-01-27 12:04:16 +0330 +0330

آدم عاشق کسی میشه که حداقل یک درصد امید رسیدن بهش باشه5.ن این. که میگی عاشقشم. بهت قول میدم ی دوس دختر جدید پیدا کنی و چند وقت با هم باشید و رابطه سکس خوبی با هم داشته باشید از یادت میر. البته ن اینکه اصلا بهش فکر نکنی

2 ❤️

840891
2020-01-27 17:58:33 +0330 +0330

میدونی عاشق دلباخته اون شعر اخر داستانت شدم
شعرت به رگهای اعماق تخمم نفوذ کرد
داستانت نه عاشقانه بود نه سکسی بیشتر بوی جق میداد
میفهمی (wanking) جق

1 ❤️

843162
2020-02-03 03:13:04 +0330 +0330

آخه تخمه خری که مادرت اسب باشه آلت اولین نفر که کامنت گذاشته و کل این سایت که همه خطرناکن تو کون وتمام هیکلت ومادرت چون تورو نریخته بود بیرون الان ب زن داییت ومادرت نظر نداشتی خان دایی جونت خودت وترتیب داده بعد عقده تو سر اینا خالی میکنی. آخه ی عوضی بی همه چیز عاشق زن متاهل میشه!؟یازن داییش؟!و مادروخواهرو …!!!

0 ❤️

843163
2020-02-03 03:15:36 +0330 +0330

مهسا!!!شما رفتین سر بزنین بامادرت اونوقت پدرت سرکار بود توفاصله شهر به شهر!!!

0 ❤️

843166
2020-02-03 03:24:59 +0330 +0330

خخخ چیه والا تو زنا زاده ای بازمیگم جانی مادرتو کرده تورو زاییده بااینکه ذهن کونیت داره اینا رو میبافه هرچند باز نصفه خوندم چون اون خخخخ آخر هرنگارش ت معلومه داییت کرده تت

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom