خال گوشتی (۱)

    خونواده ی زنم خیلی خوبن و باهاشون خیلی راحتم و منم خیلی دوست دارن ، هر کاری از دستم تاحالا براومده براشون کردم ، مخصوصا مادرزنم سوسن خانوم که خیلی دوستم داره ، سه روزی میشد که همسرم لیلا پریود بود و چند روز قبلش هم نتونسته بودیم سکس کنیم ، پریودشم چند روز جلو افتاده بود که دیگه از دستمون در رفت ، بدجوری حشری بودم ، تقریبا بیشتر وقتا ناخودآگاه دستم به کیرم بود ، خونه پدرخانومم بودم ، مادرزنم یه مانتو پوشیده بود که معلوم بود هول هولکی پوشیده ، دگمه های بالاش رو نبسته بود، مادرزنم یه زن حدودا 45 ساله ست ، به شدت خوشهیکله و گوشتی . یدفعه چشمم افتاد به سینه هاش ، با اون حالی که من داشتم ، دیگه دست خودم نبود ، قلبم شروع کرد به زدن ، و اون که داشت با زنم حرف می زد اصلا متوجه نگاه من نبود ، این اولین بار بود بعد از چند سال که داشتم از دید جنسی به مادرزنم نگاه می کردم ، حس عجیب و تازه ای بود ، می دونستم که بخاطر شرایط اون وقتم اینجوری شدم و می دونستم که کار درستی نیست اما دیگه واقعا دست خودم نبود ، اون روز به تمام اندام های بدنش یه جور دیگه نگاه می کردم ، کونش هم درشت و گوشتی بود ، صورتش هم برام بشدت جذاب شده بود .بعضی وقتا بهش خیره میشدم و بعضی وقتا توی عالم خودم بودم ولی داشتم به اون فکر می کردم ، یکی دوبار خانومم به کیرم اشاره کرد که یعنی جمعش کن ولی خودش می دونست که حالم خوب نیست و قبل از این قضیه بهش گفته بودم که دلم خیلی می خواد ، برای همین بهم سخت نمی گرفت فقط می گفت مواظب باش تابلو نشه جلو بقیه .اون روز فقط جایی می نشستم که مادرزنم رو ببینم ، تمام رفتارهاش برام جذاب شده بود ، خنده هاش ،شوخی هاش ، حتی وقتی مثل همیشه ازم تعریف می کرد حس می کردم انگار داره تحریک آمیز بهم نگاه می کنه ،هرچند ته ذهنم می دونستم که اون بیچاره هیچ فرقی نکرده رفتارهاش منم که حالم خوب نیست .این شروع احساس من به مادرزنم و جرقه ای بود که هیچ وقت خاموش نشد که نشد .اوایل خیلی باخودم درگیر شدم که نگاهم اینجوری نباشه ولی هرکار می کردم بدتر میشد انگار ، یه بار وقتی داشتم با لیلا سکس می کردیم بعد از چند دقیقه کیرم تقریبا خوابید و چون یکی دو ساعت پیش سکس کرده بودیم ، دیگه راست نمیشد ، خانومم خیلی حشری شده بود ، نمی خواستم ناامیدش کنم ، نمی دونم چرا ولی یدفعه تصور کردم که دارم مادرزنم رو می کنم ، همون کافی بود تا دوباره کیرم شق و سفت بشه ، تصور می کردم که انگار هیچ وقت اینقدر بزرگ نشده بود ، و یدفعه شروع کردم به تلمبه زدن ، وحشی وار ، آبم هنوز نمیومد ولی کیرمم دیگه نمی خوابید ، اون روز یکی از بهترین سکس هامون رو داشتیم و خانومم هم خیلی راضی بود ، همش ازم می پرسید چی شد که یدفعه دوباره شق کردی و منم تقریبا تفره می رفتم از جواب .بعضی وقتا که مادرزنم رو نگاش می کردم یهویی تو ذهنم تصویر صورتش رو می دیدم وقتی دارم می کنمش ، همش فکر می کردم آیا وقتی کیرم داره توی کُسش عقب و جلو میشه ، چجوری آه و ناله می کنه ، صورتش چه شکلی میشه ، چه حرفایی می زنه اونوقت ، همه این فکرا و سوالا اوضام رو بدتر می کرد ، خیلی از خودم بدم میومد حس می کردم دارم به زنم خیانت می کنم اما لذت این تصاویر و افکار چیزی نبود که بتونم راحت ازش دل بکنم ،بعد از چند باری که تلاش کردم بی خیالش بشم و نشد و دوباره سفت تر و شدیدتر برگشتم تصمیم گرفتم خیلی به خودم سخت نگیرم .


    گذشت این وضعیت تا روزی که قرار بود مادرزنم رو ببرمش دکتر ، تو راه سعی کردم به این چیزا فکر نکنم ، تا اینکه ازش پرسیدم راستی برای چی می خوای بری پیش دکتر ؟ گفت هیچی دکتر پوسته ،چیز خاصی نیست . گفتم یعنی چی ؟ خب دقیقا چی شده ؟ یکم ان و من کردم و گفت زیر گلوم یه خال گوشتی هست ، کوچولوئه ولی دوست دارم درش بیارم . پشت چراغ قرمز بودیم ،برگشتم به سمتش و به گلوش نگاه کردم و گفتم اینجا که چیزی نیست پس کجاست این کوچولو ؟ دوست دارم باهاش آشنا بشم . وقتی کنجکاوی من رو دید و دید بی خیال نمیشم انگار خجالت کشید بگه نمیشه ، دگمه بالای مانتوش رو باز کرد و یکم پیرهنش رو کشید پایین تا من خالی رو که روی سینه ش بود ببینم ، من همون اول دیدمش ولی خودم رو زدم به اون راه و گفتم کجاست نمی بینمش ؟یکم بیشتر پیرهنش رو کشید پایین و جلو ، دیگه قشنگ نوک ممه ش رو هم میدیدم ، تا جایی که می تونستم مکث کردم و وقتی که دیگه داشت تابلو میشد گفتم آره دیدمش ،ولی اینکه خیلی بزرگه انگار . یدفعه ترسید و با استرس خودش توی سینه ش رو نگاه کرد ، چشمش که به نوک سینه ش افتاد ، با خجالت خندید و گفت نه اون نه ، اصلا ولش کن ، دیرمون نشه ؟هنوز از شرم صورتش سرخ بود و رو لبهاش لبخندی بود که انگار ازش زور بود .گفتم حالا دکتره اشتباهی درنیاره یه وقت ؟ دیگه نتونست جلوی خنده ش رو بگیره و درحالیکه می خندید گفت : کوفت ، نه نترس . تاحالا بهم نگفته بود کوفت ، یه جوری گفت که خیلی به دلم چسبید .


    رسیدیم مطب دکتر و بعد از نیم ساعتی که منتظر بودیم ، که اون نیم ساعتم که پیشم نشسته بود هم حس خوبی داشتم ، وقتی وارد اتاق دکتر شدیم تازه متوجه شدم که ایشون آقای دکتر هستن و نه خانوم دکتر . من جایی نشسته بودم که قشنگ روبه روی جفتشون بودم ، دکتر از مادرزنم خواست که خال گوشتیش رو نشونش بده ، مادرزنم یه مکثی کرد و خب شاید به نظرش زشت رسید که از من بخواد اونو با یه مرد غریبه تنها بذارم ، وقتی داشت کیفش رو می ذاشت رو صندلی یه نگاهی به من کرد ، منم سرم رو انداختم پایین ولی برای چند ثانیه ، دو تا از دکمه های مانتوش رو باز کرد ، دو تا از دکمه های پیرهنشم باز کرد و ممه ش رو از زیر سوتین کامل درآورد ، نمی دونم چرا اینکار رو کرد ولی فکر کنم می خواست دکتر اطراف اون خال رو هم خوب ببینه ، من دیگه نگران نگاه مادرزنم نبودم ، میخ شده بودم روی سینه ی درشت و خوش فرمش .سفت بود و یه جور خاصی سکسی . آب دهنم نمی تونستم قورت بدم ، کیرم شق شده بود ، قلبم انگار داشت تو دهنم می زد ، خشکم زده بود ، این از اون چیزی که فکر می کردم خیلی سکسی تر بود .دکتر سریع معاینه کرد و نسخه ش رو نوشت ، هیچی از حرفای دکتر نمیشنیدم ، تا آخرین لحظه ای که داشت سینه ش رو توی سوتینش جا میداد داشتم نگاش می کردم ، مادرزنم برگشت و به من نگاه کرد ، سرم رو آوردم بالا و باهاش چشم تو چشم شدم و آب دهنم رو قورت دادم ، نمی دونم حالم رو از نگام فهمید یا نه ، ولی من همینجور داشتم فقط نگاش می کردم ، کارمون که تموم شد ، کیفش رو برداشت و گفت بریم ، تازه متوجه شدم که ای دل غافل ، کیرم شقه . یدفعه کیفش رو از دستش قاپیدم و گفتم بذار برات میارم ، و گرفتم جلوی کیرم و با یه بدبختی از مطب خواستم بیام بیرون ، دقیقا پشت سر مادرزنم راه می رفتم که توی اتاق انتظار که شلوغ بود کسی متوجه نشه ، یه لحظه مادرزنم که اومد در رو باز کنه ، خودش اومد عقب که منم سریع اومدم برم عقب ولی خورد به من ، در واقع کونش خورد به کیرم ،بدجوری شق شده بود ، اصلا هم انگار نمی خواست بخوابه هیچ جوری .با اینکه مسافت زیادی تا ماشین نبود ولی انگار طولانی ترین پیاده روی عمرم بود ،هیچ جوری تموم نمیشد ، انگار فرسنگ ها راه بود تا ماشین .کیف همش جلوم بود ،ولی یکم دقت لازم بود تا متوجه بشی کجا چه خبره ، یه بارم متوجه شدم که داره زیرچشمی به کیفش یا درواقع به کیرم نگاه می کنه ، خیلی خجالت کشیدم ، از خودم بدم میومد ، احساس می کردم دیگه براش اون داماد همیشگی نیستم و دیگه بهم اعتماد نداره . وقتی رسیدیم تو ماشین کیف رو هنوز گذاشته بودم روی پاهام ، وقتی اومدم کمربند رو ببندم ،مادرزنم کیفش رو برداشت که دیگه از همیشه تابلوتر از زیر شلوارم زده بود بیرون ، یه لحظه مکث کرد ، و بعدش روش رو به سمت پنجره کرد و بیرون رو نگاه کرد .چند ثانیه بعد کیرم خوابید و بدترین حس دنیا رو داشتم ، انگار چیزی که توی این چند ساله ساخته بودم یهو ریخته بود پایین و دیگه احساس می کردم از این بدتر نمیشه . یکمی که رفتیم ، همینجور که داشت جلوش رو نگاه می کرد ، گفت معذرت می خوام . با تعجب پرسیدم برای چی ؟ گفت اونجا توی اتاق دکتر ، خیلی نگران خال گوشتی بودم ، آخه رسول (پدرخانومم) هم خیلی حساس شده بود روش .نمی خواستم چیزی رو که دیدی ببینی . گفتم نه اونکه توفیق اجباری بود برام .دوباره بهم گفت کوفت .


    این کوفت انگار اون فضا رو از بین برد ، خندیدم و گفتم امروز همش دوست دارم چیزایی بگم که بهم بگی کوفت ، قشنگ می گی کوفت . گفت واااا ، منظورت چیه قشنگ میگم ؟ گفتم وقتی میگی حس خوبی پیدا می کنم ، حس می کنم که بهتون نزدیکم و باهام راحتین .


    گفت من همیشه باهات راحت بودم . گفتم پس چرا ازم معذرت خواهی کردی ؟ یکم ان و من کرد و گفت خب دوست نداشتم که ... ، حرفش رو خورد ، انگار نمی تونست کلمات مناسب پیدا کنه . گفتم دوست نداشتی که من سینه هات رو ببینم ؟ هیچی نگفت .چند لحظه ای سکوت کردیم ، گفتم یه چیزی می خوام بگم ولی می ترسم .


    گفت برای چی می ترسی ؟ گفتم می ترسم نگاهی که این چند سال بهم داشتی عوض بشه . گفت نه بهت قول میدم نگاهم عوض نشه . گفتم قوله قول ؟ گفت آره مطمئن باش . گفتم یه چیزی تو دلمه که خیلی اذیتم می کنه ، نمی خوام باشه ولی هست ، هرکاری هم کردم نتونستم عوضش کنم ، می خوام به خودت بگم شاید اینجوری حل شد رفت پی کارش .


    گفت بگو دیگه دارم استرس می گیرم . دستم رو دراز کردم و گفتم قول بده ناراحت نمیشی از دستم . دستش رو گذاشت تو دستم و گفت قول میدم ، دستش رو ول نکردم ، حس خوبی بود وقتی دستاش رو گرفته بودم ، گفتم من تاحالا به هیچ کس نگاه بد نکردم ، به غیر از لیلا دوست ندارم به هیچ دختری نگاه کنم ، تاحالا حتی یه بار فکر خیانت بهش ، به سرم نزده ، حتی گاهی وقتا که شدیدا نیاز داشتم ،حتی فکرشم نکردم . گفت بهت اطمینان کامل دارم . گفتم ولی یه چیزی هست که خیلی داره از درون منو می خوره ، نمی دونم چرا اما بعضی وقتا وقتی دارم با لیلا سکس می کنم چهره ی شما میاد تو ذهنم .دستش رو گذاشتم رو پاش و دست خودمم گذاشتم روی پاش ، خیلی آروم پاش رو با انگشتام لمس می کردم . خیلی آروم گفت منظورت چیه ؟ گفتم می تونم واضح تر حرف بزنم ؟ با سرش تایید کرد ، گفتم یعنی وقتی دارم با لیلا سکس می کنم ، بعضی وقتا تصور می کنم دارم با شما سکس می کنم . از روی عادتی که داشتم وقتی حشری میشدم پاهای لیلا رو میمالیدم ، بدون اختیار انگار داشتم پای مادرزنم رو ، رونش رو می مالیدم . کیرم شق بود ولی دیگه بهش توجهی نمی کردم ، یه جورایی جراتم بیشتر شده بود و با تمام وجودم دلم می خواست دستش رو بگیرم و بذارم روی کیرم .گفتم من و ببخش که اینجوری راحت حرف می زنم ، شاید دیگه فرصت نشه ، دوست دارم حرف دلم رو بهت بزنم ، ببین چجوری کیرم شق شده ؟ بدون اینکه نگاه کنه گفت متوجه شدم . گفتم می دونی اولین بار کی اینجوری شد ؟ با اشتیاق بیشتر ، انگار داره به جواب معمایی که حسابی ذهنش رو مشغول کرده گوش میده جواب داد نه کی ؟ قضیه بار اول رو براش کامل با جزییات تعریف کردم .بهش گفتم بعد از اون اولین بار ، دیگه کیرم مدام با دیدنت یا به یاد تو شق شده ، حتی خیلی وقتا به یاد تو دخترت رو کردم ،و جالبه که سکس هایی که تو هم به نوعی توشون نقش داشتی ، جزو بهترین سکس های ما بوده .می دونم که اینکارم چقدر زشته و بده ، ولی شده دیگه و منم نتونستم کاریش بکنم .کم کم انگشتم رو بردم بالای رونش و زیر کُسش رو ماساژ می دادم و اون انگار تو این دنیا نبود ، هیچ حرفی نمی زد . یه دفعه برگشت و تو چشمام نگاه کرد و گفت لیلا چیزی می دونه ؟ گفتم نه ، مگه دیوونم ،هیچ کس هیچ چیزی نمی دونه ، تو تنها کسی هستی که از رازم خبر داری ، قرار بود این راز رو با خودم به گور ببرم اما امروز نمی دونم چرا همه چی رو بهت گفتم . سوسن خانوم گفت نذار هیچ وقت بفهمه ، دختر حساسیه و شاید هیچ وقت منو نبخشه .


    گفتم نگران نباش ، حواسم شیش دنگ بهش هست . گفتم می تونم هرچی تو دلم مونده رو حالا که حرفام رو زدم بهت بگم ؟


    گفت بگو ، اشکالی نداره ،فقط این یه دفعه .


    گفتم همیشه تصور می کردم وقتی دارم می کنمت ، سینه هات رو گرفتم تو مشتم ، خیلی دوست داشتم برای یه بارم شده لمسشون کنم ، توی تصورم تقریبا همینجوری بودن ولی چیزی که امروز دیدم خیلی قشنگ تر و خوشفرم تر بود .


    گفت لطف داری به من .


    گفتم همیشه صدای خنده هات رو که میشنیدم ، یه دفعه تصور می کردم وقتی کیرم توی کُست عقب و جلو میشه آیا چه صداهایی ازت درمیاد و صورتت چه شکلی میشه .


    هنوزم با انگشتام رونش رو لمس می کردم ، گفتم حتی گاهی تصور می کنم که دارم کُست رو لیس می زنم ، نمی دونی وقتی به این فکر می کنم چجوری کیرم شق میشه . وقتی این رو گفتم حس کردم چشماش رو یه لحظه بست و بدنش رو ول کرد ،


    انگشتام دیگه فکر کنم رسیده بود به کُسش ، برآمدگیش رو حس می کردم و حس می کردم شلوارش نم داره انگار . دستش رو گذاشت روی دستم و گفت خواهش می کنم نکن ، ولی دستم رو پس نزد فقط با نیروی خیلی کمی نگهش داشت ، مطمئن بودم که اونم حشری شده ، همش می گفت خواهش می کنم اینکار رو نکن ، خوب نیست .دستش رو که روی دستم بود برداشتم و گذاشتم روی کیرم ، گفتم می دونی چند ساله در حسرت اینم که دستت به کیرم برسه .انگشتاش رو باز کرد که کیرم رو لمس نکنه ولی من مشتشون کردم جوری که کیرم توی دستش بود ، گفتم ببین چقدر شق شده برات ؟ همش می گفت خواهش می کنم نکن ،نه زشته.کیرم داشت منفجر میشد و دیگه دست خودم نبود که یه دفعه آبم به شدت اومد . آبم خیلی بود و از شلوارم زد بیرون و دستش پر از منی من شد ، هم به شدت لذت می بردم هم خجالت می کشیدم ، ولی تا وقتی که کیرم دل می زد دستش رو برنداشت ، بعدش دستش رو باز کرد ،انگار تو دستش آبم اومده باشه ، چند بار باز و بسته ش کرد و خوب نگاش می کرد ، چند تا دستمال کاغذی برداشتم و سریع شلوارم رو پاک کردم و همینطور می گفتم معذرت می خوام ، معذرت می خوام .


    یه نگاه مهربونی بهم کرد و گفت اشکالی نداره فقط امیدوارم دیگه همه چی تموم شده باشه و دیگه از این فکرا نکنی ، باشه ؟ گفتم حتما ، فقط حیف که خیلی زود شدم . خندید و گفت مگه نمیگی چند ماهه ، پس خیلی هم زود نیست . گفتم یه خواهش دیگه ازت دارم ، گفت بگو . گفتم اگه تو خونه وقتی من هستم بیشتر خودت رو بپوشونی از خودم بدم میاد ، حس می کنم بخاطر حرفام بهم اطمینان نداری ، و نباید باهات راحت حرف می زدم . دوست دارم باهام راحت باشی منم قول میدم بی جنبه بازی درنیارم مثل ایندفعه .


    گفت باشه ، فقط حس بدی دارم که توی اون لحظات به من فکر کنی .


    گفتم قول نمیدم ولی تلاشم رو می کنم . گفتم حالا این بی جنبه بازی رو چیکارش کنم ؟ گفت تا خونه آروم تر برو ، خشک میشه ، بعدم چند تا دستمال کاغذی برداشت و شروع کرد شلوارم رو پاک کنه ، که با فشار انگشتاش دوباره کیرم شق شد .برگشت با تعجب تو چشمام نگاه کرد ، منم گفتم نه می خواستم راحت تر خشکش کنی .گفت کوفت نمی خواد کمکم کنی . گفتم اگه تا خونه دستم روی پات باشه نمیگی بی جنبه م ؟ گفت به شرطی که شیطنت نکنی . گفتم ولی شلوار تو ام خیس شده بودا ،تو هم بد آبت نیومده بود ؟


    گفت کوفت . گفتم باشه اونم اصلا آب من بود . با خنده گفت خفه شو ، آب تو اونجا چیکار می کنه .


    گفتم آخرش آب منه یا آب خودت ؟ سرش رو انداخت پایین و گفت معذت می خوام .شرم و حیاش واقعی بود ، اونم مثل من کنترلش رو از دست داده بود ولی می دونستم که اونم خجالت میکشه و اونم ناراحته و عذاب وجدان داره .گفتم اصلا همش تقصیره اون خال گوشتیه ،اگه اون نبود ، نه آب تو درمیومد و نه آب من .توی راه رفتم به یکی از دستشویی های عمومی و به سختی شورتم رو درآوردم و شستم و شلوارمم آثار منی رو روش شستم و با یه دستمال نخی که توی ماشین داشتم تقریبا آبش رو گرفتم ، تا خونه تقریبا خشک شده بود و منم مادرزنم رو پیاده کردم و سریع رفتم تا چندتا دور دیگه بزنم تا هم کسی حال خوبی رو که داشتم خراب نکنه و هم شلوارم خشک بشه .بعد از اون ماجرا عطشم برای مادرزنم بیشترم شد ...


    نوشته: Black Hole

  • 24

  • 15




  • نظرات:
    •   سعید تبریزی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خوب بود


    •   shureshy
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب بود موفق باشی


    •   ک+ک+ک
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • رسول پدرخانومه کوس کشت چشاش کور بوده که تازه رو خال حساس شده یا نه کلاسش رفته بالا و میخاسته برزرسی حال کنه،خوبه معنی شرم وحیارم فهمیدیم،شک نکن مادرزنت رکورد الکسیس تگزاسو زده و برا شوهرش عمل خال نمیکنه وضعش خوب شده و مشتریاش از اون خال ناراضین،بهش بگو منصف باشه و بعد برداشتن خال قیمتو دوبل نکنه،سگ حشر بیا یه قلاده ببندم پاچه ملتو نگیری،خدا بیامرز طالقانی گفت کاباره ها رو برندارید هر خونه ای یه دستشویی میخاد مملکت رو عن و گوه برداشته


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • تو کسکشش پدر شیشه میکشی توهم زدی بچه کوونی


    •   ali.gh061
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اول نظر دوستان رو بخونم.بعد نظر میدم.ولی فعلا ی زارتتت محکم و قوی داشته باش تا بعد بیام و کم و زیادش کنم برات.ک از عنوان داستانت پیداست ک زارتت رو تبدیل به گوه میکنم میدم خدمتت.دیس دوم برا مادر زن????????????????


    •   Javane.jahel
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • بد نبود فقط مادر زنت خیلی خودشو چس میکنه مثل دختر هجده ساله. باید مثل یه شیر زن بگه بیا بزار توش نف در بیاد.


    •   ali.gh061
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • چه جنسی زدی کسکش.تو داشتی از سینه اش و کردنش توی ذهنت مریضت تعریف میکردی.اون گفت ممنونم شما به من لطف داری!!!میدونی کی و چه زمانی به کسی میگن ممنونم شما لطف داری؟؟؟عن مادر زن از مادر خودت عزیزتر نباشه کمترم نیست ک محرم داماد هستش. توی دین ما وقتی مادر زن میمیره و توی قبر میخوان بالای کفن رو باز کنن و صورت مرده رو بطرف قبله بزارن اگر داماد اشته باشه هیچ کس اجازه نداره غیر اون اینکار رو بکنه.فقط خواستم شما و باقی کسانی ک ذهنشون اینه بدونید ک مادر زن با مادر فرقی نداره و مطمعنم ک تو وامسال تو جز اون معتادهای بیکار و بی آر بودی ک نتونستی شکم زن و بچه ات رو سیر کنی و به هزار و یک دلیل مرد زندگی نبود و مادرزن ت طلاق دخترش رو از توی عن گرفته و حالا عقده شده برای تو و امدی اینجا بجای دادن هات داری از حیضی و کثیف بودنت تعریف میکنی ک همون هم جز هون هزار و یک دلیل بحساب میاد ک الان باعث اوارگی و در بدریت شده.راستی بقول دوستان صنعتی و سنتی رو با هم نزن ک اینجوری به فلاکت نیوفتی.عن عن عن


    •   hamed3908
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • ادامش!؟


    •   royaei
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • چی بگم ؛ چی میتونم بگم ؛ آخه مگه آدم قحطیه ؟
      با مادر زن ؟
      عجب ؛ .....
      متاسفم ؛ .....
      موفق باشی


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • ایران آفریقای گرسنگان جنسی


    •   Mhm13621m
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • دمت گرم داداش منکه جنده پولی رو اینقدر راحت نمیتونم جکش بزنم که تو مادر زنتو جکش زدی کیرم تو ناموست که آدم راحتی هستش


    •   Amin95kerman
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • وقتی این داستان های کس شعر رو میخونم میگم این بچه کون ها مثل ندید پدید ها چرا عمل میکنن.
      تو خیابون ها اینقدر کس و کون ریخته که لازم نیست ادم رو سینه مادر زنش که اونم مثل مادر خودش بهش محرم هست سیخ کنه.
      جون خودتون چند تا فیلم سوپر با کیفیت دانلود کنید که اینجوری با دیدن سفیدی یک سینه که کارش شیر دادن زنت بوده سیخ نکنی.


    •   Laya.z
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • مزخرف و خیلی تخیلی مگه مجبورید که سر کار بذارید
      عمرا دروغ محض
      حتی اکر هم دروغ باشه میتونستی بهتر بنویسی


    •   51piremard
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ????????????????


    •   zamankhan400
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • نصفه نیمه لایک


    •   kokarostam
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • تخمی، تخیلی


      دیوث مگه نگفتی کیف مادر زنت رو توی مطب گرفتی و جلوی کیرت قرار دادی؟ چطوری شد که وقتی در ماشین رو باز کرد و عقب اومد، کیرت رفت خورد مستقیم به لای کونش؟ کیف و کیر با هم رفتن توی کونش؟ آشغال کله، فردا روزی میاد که دامادِ خودت داره زنت رو از کون میگاد. شاشیدم به تمام تصورات و تخیلاتت. بعید میدونم که به جز جق کار دیگه‌ای انجام داده باشی. آخه شورت پوشیدی، شلوار هم روش پوشیدی، بعدش که آبت اومد، پاشید از شلوارت بیرون؟ خب یک بار در همین حالت که شورت و شلوار پوشیدی یک فیلم سوپر ببین تا آبت بیاد، ببین میپاشه بیرون؟ کون‌مشنگ خان، اینکه به مادر زنت بگی هر وقت دخترت رو کردم به تو فکر کردم از محالاته. اینقدر صراحت؟ شاشیدم به مرام و مسلک و غیرت تخمیت. شاشیدم روی زنت. به زودی رسول خان کونت میذاره. خال روی سینه‌اش بود ولی نوک پستونش رو بهت نشون داد؟ مطمئنی که رسول خان نوک کیرش رو بهت نشون نداده؟


      بگفتا روی سینه خال دارم
      بگفتم من به آن کاری ندارم
      بگفتا سینه‌ی من مرمرین است
      بگفتم با رسولت کار دارم


      ها کـُکا


    •   Samfeet
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بن نظر من قشنگ بود، دمت گرم ک وقت گذاشتی


    •   nilajooni
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • بدم میاد ازتون


    •   XMeysam1375
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عالی.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو