روزی که برادرم گیرم انداخت

    سالها از زمانی میگذرد که هیجانهای بلوغ را تجربه میکردم اما هر بار که به آن ماجرا فکر میکنم همان هیجانها همچون نیروئی نامرئی وجودم را داغ میکنند. اما آن ماجرا که قبلا نوشته بودم و حالا گسترش داده ام:
    از وقتی یه دختر بچه بودم تو مهمونی ها که می رقصیدم همه قربون صدقم میرفتن، میگفتن: ناقلا چه قری می ریزه، انگار یه عمر رقاص بوده. منم برای جلب توجه خودمو بیشتر کج و راست میکردم. خیلی انرژی داشتم و رقصیدن راهی بود برای تخلیه این نیرو. برای این که بهتر برقصم میرفتم تو کوک رقص این و اون تا بهتر یاد بگیرم. خیلی زود فهمیدم باید بتونم کون و کمرمو آروم بچرخونم و سینه هامو بلرزونم تا توجه بیشتری به خودم جلب کنم اما نمیدونستم این کارا بیشتر جنبه سکسی داره تا هنری. البته تا 15 سالگی سینه هام قابل لرزوندن نبود، به هرحال اداشو در میاوردم. تو انتخاب لباس هم دقت میکردم تا حسابی جلب توجه کنم. ستاره رقص هر مجلسی بودم، برام دست میزدن و من کیف میکردم. معتاد این لذت شده بودم. قبل از هر مهمونی میرفتم دنبال لباس و تمرین قر و اطوار. واقعا هیچ منظوری غیر از جلب توجه نداشتم، گرچه کسی از ناخودآگاه خودش خبر نداره: شاید پشت این خودنمائی ها غریزه جنسی خوابیده بود.
    آخر همون هفته ی کذائی مهمونی بود و میخواستم لباسهای تازمو تست کنم. همیشه میرفتم تو اتاق خودم در رو از تو قفل میکردم تا راحت به کارم برسم چون خیلی طول میکشید. اون روز چون کسی خونه نبود دیگه در رو نبستم. رفتم سراغ لباسا. اول یه تی شرت صورتی پوشیدم، بدون سوتین. رفتم جلو آئینه، سینه هام معلوم بود، نوکشون زده بود بیرون. تی شرتو دادم بالا تا دوباره یه نگاهی به سینه هام بندازم، به نظرم اگه یه هوا بزرگتر بودن بهتر بود ولی همین جوری هم خوب بودن، سفت و سربالا. با کوچکترین تحریکی نوکشون بیرون میزد و وسط هاله شکلاتی رنگ بر گنبدی برنگ کرم کارامل خود نمائی میکردند و به زبان بی زبانی میگفتند بیا منو بخور. بی اختیار دستم رفت طرفشون تا لمسشون کنم آخه از نگاه کردن به سینه هام یه حالی شده بودم. اما انگار که خجالت کشیده باشم دستمو پس کشیدم. تی شرتو کشیدم پائین، یه خورده خودمو تکون دادم سینه هام مثل ژله تکون میخوردن و میلرزیدن. فقط پسرا از این منظره خوششون نمیاد، دخترهام که سینه سفت ببینن مخصوصا" اگه بالا و پائین هم بره دلشون هوس سکس میکنه. تی شرتو در آوردم. یه سوتین تازه خریده بودم که سینه هامو بهتر نشون بده و پستونام گرد و قلمبه بزنن بیرون. سایزش یه هوا کوچیکتر از سینه هام بود. از پارچه نرم بود، به زور بستمش، تنگ بود و به سینه هامم فشار میداد، ولی بهشون ابهتی میداد: سینه ها خودشونو گرد و قلمبه داده بودن بالا. یه کم رقصیدم ببینم چه منظره ای داره. وقتی بازوهامو به پهلوهام می چسبوندم سینه هام جلوتر میومد و سکسی تر میشد. همینو تصویب کردم.
    سوال بعدی: شلوار یا دامن؟ خب دامن که برای رقص بهتره، چرخ که میزنی پر و پاچت میفته بیرون همه میخوان اون زیرو دید برنن. یه دامن گلدار بنفش داشتم که لَخت میافتاد رو تن و اجازه میداد پستی و بلندیهای بدن به شکل طبیعی دیده بشن. پوشیدمش. از جاهائی که گل نداشت سایه رونا معلوم بود و مردا با نگاهشون به ما می فهمونن چه جاذبه ای داره. میل لمس کردن رو تو بیننده بیدار میکنه. بی اختیار یه دست کشیدم به رونام و باسنم و رفتم تو عالم هپروت. بعدش نوبت انتخاب شورت بود. یه شورت سفید پوشیدم. دامنو دادم بالا: وای! سیاهی موهای نازم معلوم بود. از بغل شورت هم مو زده بود بیرون. پشتمو کردم به آینه ببینم از عقب چه منظره ای داره. از باسنم خوشم اومد. دست زدم بهش، سفتیش خوب بود، دلم میخواست یه کم بزرگتر بود که وقتی قر میدم بیشتر تکون بخوره. دستمو گذاشتم رو نازم که اندازه اونم
    حس کنم ولی موهاش مزاحم بودن. باید بزنمشون! دامنو و شورتو در آوردم ، کون برهنه رفتم حموم. کف صابون مالیدم و با تیغ افتادم به جون موها. لامصب کند بود و آخمو در آورد. گفتم برم یه تیغ نو از داداشم بلند کنم. همون جور کون برهنه رفتم تو اتاقش کشوهاشو گشتم تا پیدا کردم. پنج دقیقه ای کسمو از حجاب مو خلاص کردم. یه هلوی پوست کنده با لبهای برجسته خودنمائی میکرد، لبهائی به هم چسبیده که اندام شهوت را آن لا پنهان کرده بود اما هوس را جار میزد. از شکل و اندازه نازم کاملا" راضی بودم. راستش اصلا" دلم نمی خواست آلت جنسی من مثل مال مامانم از هم باز باشه و همه چیش بیرون زده باشه. تو مشتم چلوندمش و گفتم قربون شکل ماهت برم! از صدای خودم ترسیدم: نکنه کسی شنیده باشه؟ یه آبی به پائین تنه زدم. از لای در چک کردم، کسی نبود. حوله رو انداختم رو دوشم، رفتم که تیغو بزارم سر جاش. اومدم کشو رو دودستی بکشم بیرون که حوله افتاد. برگشتم که حوله رو بردارم یه دفه خشکم زد. داداشم از پشت در داشت نگاه میکرد. شورتش پائین بود و کیرش تو دستش. جیغ کوتاهی کشیدم و فوری حوله رو گرفتم جلوم:
    - ذلیل مرده تو اینجا چکار میکنی؟ چرا شلوارت پائینه؟ مگه نرفتی دانشگاه؟
    - سرکار خانم تو اتاق من چکار میکنن؟ راستشو بگو، برا کی خودتو ساختی؟ از اولش همه کارائی رو که کردی دیدم، اونقد سرت تو جنده بازی بود که نفهمیدی من اومدم. باید بگی با کی قرار داری؟ به کی میخوای بدی وگرنه خودم ترتیبتو میدم.
    - خفه شو کثافت، من با کسی قرار ندارم، خجالت بکش!
    - ببین کی به ما درس اخلاق میده!
    همون جوری با آلت سیخ شده ش اومد طرفم. تا اون موقع کیر واقعی ندیده بودم. آخرین باری که مال داداشمو دیده بودم هشت نه سالش بود. مامان مارو با هم حموم میکرد. دودولش اندازه یه انگشت بود و دلم میخواست منم پسر بودم و واستاده جیش میکردم. اما حالا مثل یه مار ترسناک بود. از ترسم رفتم کوشه اتاق رومو کردم به دیوار، ازش خواهش کردم اذیتم نکنه.
    - تقصیر خودته، خودت منو حشری کردی باید خودتم توونش رو بدی.
    - دست بهم بزنی هوار میکشم، بزار برم.
    بهم نزدیک شد، مشتشو آورد بالا که مثلا بزنه تو سرم، ناخودآگاه دولا شدم،
    حوله رو از تنم کشید، یه دفه حس کردم یه چیز گرم رفت لای پاهام. بعدش با دو دست سینه هامو مشت کرد. خیلی ترسیدم.
    - کثافت نکن، من که دوست دخترت نیستم.
    - خودت باعث شدی، خودت مثل جنده ها قر و عشوه اومدی، استریپ تیز کردی، منو تحریک کردی. تا ترتیبتو ندم ولت نمیکنم.
    همه ی زورمو جمع کردم تا از دستش فرار کنم. با یه چرخ برگشتم و هلش دادم که فرار کنم ولی از پشت موهامو گرفت، انداختم رو تخت. تا به خودم بجنبم افتاده بود روم. دوبار کیرشو حس کردم که انداخته بودش لای پاهامم. از ترس میلرزیدم.
    - نمیذارم بکنی، هرچی هم زور بزنی نمیتونی، چون من نمیذارم.
    یه خورده شل که شد خودمو از زیرش کشیدم بیرون، نیم خیز شدم که بلند شم دستمو از پشت گرفت.
    - نمیتونی از دستم در بری.
    مونده بودم چکار کنم، حالا دو تائی لب تخت بغل به بغل نشسته بودیم و مچ دستم از پشت تو دستش بود و نمی تونستم تکون بخورم. زیر چشمی به کیرش نگاه میکردم که از اولش هم بزرگتر شده بود. هول کردم: واقعا اینو میخواد بکنه تو کسم؟
    - خب نمیکنمت، ولی باید بذاری با کسو کونت بازی کنم، پستوناتم بخورم.
    با خودم گفتم خب این بهتر از اونه که کس دست نخوردمو پاره کنه. گریه م گرفته بود.
    - خبر مرگت هر غلطی میکنی زودتر تموم کن.
    مهلتم نداد. به پشت خوابوندم طوری که پاهام از تخت آویزون شد. رونامو از هم باز کرد. نمیدیدم چکار میکنه، به کسم دست میکشید، مشتش میکرد، لاش انگشت میکرد. بعد کلشو آورد لای پام. حالا همون کارا رو با لب و دهنش میکرد. اول یه لب کسمو کرد تو دهنش. اونو می مکید. بعد رفت سراغ لب اون طرفی، بعد همه کسمو کرد تو دهنش. حس خوبی نداشتم فقط میخواستم زودتر تموم شه. بعد پاهامو داد بالا، با لب و زبون چوچولمو تحریک میکرد. اینو از کجا بلد بود؟ زبونشو لای کسم بالا و پائین میکرد، یه انگشتش هم با سوراخ کونم بازی میکرد. دیگه بی خیال شده بودم. یواش یواش ترسم رفت. دروغ نگم خوشمم میومد. خودمو شل کردم. اولین تجربه ی جنسیم بود که ناخواسته بهش تن داده بودم. قبل از اون فقط متلک شنیده بودم یا توی اتوبوس پسرای هیز انگولکم کرده بودن که چندش آور بود. دو سه دقیقه بدون توقف کسمو میخورد و باهام ور میرفت. گاهی حالت نوازش داشت گاهی کمی خشن میشد. برادری و خواهری فراموش شده بود. حالا او مردی بود از قافله مردان و من زنی از قافله زنان. دو غریبه از دو جنس مخالف که شهوت آنها را به هم انداخته بود. تنم در اختیار او بود و خودم در عالم خیال با شوهری خیالی نرد عشق میباختم. بالاخره اولین ارضای جنسی را تجربه کردم. وقتی ضربه های زبونش روی نقطه ی حساس متمرکز شد حس کردم زیر دلم سفت شد، بعدش انگار اونجا بادکنک های کوچولوی پر شده از آب میترکوندن. بی اختیار دستام رفت طرف سرش، موهاشو چنگ زدم سرشو فشار دادم به کسم. بعدش منگ و بی حال وارفتم. بلند شد اومد روم خوابید. نمیدونستم میخواد چکار کنه. یه کم سینه هامو خورد دوباره رفت سراغ کسم، این دفعه با کیرش. حس مقابله نداشتم، فکرم نمیکردم کار خطرناکی بکنه ولی سر کیرشو گذاشته بود رو کسم و یواش یواش عقب و جلو میکرد. اونقدر لیز شده بود که راحت میرفت تو و میومد بیرون. کم کم رسید به یه جائی که دیگه جلوتر نمیرفت. ناخودآگاه پاهامو به هم چسبوندم که جلوتر نره.
    - مواظب باش پارم نکنی، بدبخت میشم.
    - نترس، حواسم هست.
    کشید بیرون، دوباره روم خوابید و کیرشو گذاشت رو کسم، چنگ زد به سینه هام، بعد دستاشو برد زیر کمرم، یه فشاری داد که گفتم استخونام شکست، دوباره یه کوچولو ارضا شدم. نالم در اومد، اونم ناله ای کرد و فوران مایعی گرم روی شکمم حس کردم. وقتی بالاخره از روم بلند شد دویدم طرف حموم. تو حموم که خودمو تمیز میکردم فکرای مختلفی تو سرم میومد: از یه طرف خوشحال بودم که شانس آورده بودم از این بدتر نشده بود. از طرف دیگه سکس رو تجربه کرده بودم، که با همه حس شرمی که داشت خوشمزه هم بود. اگه بازم سراغم اومد چکار کنم؟ باید مواظب باشم کار به جای باریک نکشه. خودمو به جریان ولرم آب سپردم تا فراموشی به کمکم بیاید و سعی کردم هیچ فکری نکنم که صدای تلنگر به در دوباره هشیارم کرد.
    - حوله رو برات آوردم.
    لحنش ملایم بود و همراه با نوعی دلسوزی. تو فکر بودم که چی بگم که درو باز کرد اومد تو.
    - از خشونتی که کردم معذرت میخوام. میذاری منم خودمو تمیز کنم؟
    دقایقی پیش با من سکس کرده بود و حالا خیلی مسخره بود که او را از حمام بیرون کنم. یکراست آمد توی وان. بغلم کرد و گونه ام را بوسید. تمام بدنش را به تن خیس من چسباند. سینه هایم به سینه اش مالیده میشد و آلت نیمه خوابیده اش را روی کسم که آن روزها اسمش ناز بود حس میکردم. نمیدانستم کار به کجا میکشد و چیزی نگفتم. رفت سراغ شامپو و همین طور که مشتش را پر میکرد گفت: بذار خودم بشورمت. بی آنکه منتظر جواب شود تنم را شامپومالی کرد. از بالا به پائین، پشتم را مالش میداد تا به باسنم رسید. لمبر ها را یکی یکی و با تانی ماساژ داد تا کمی پائین تر به رانها رسید. دوباره بالا آمد و این بار انگشتش را میان شکاف باسن برد. لیزی شامپو و تماس دستش حالتی انگیزنده داشت. انگشتش را با ملایمت حرکت میداد تا سوراخ عقب را پیدا کرد. با حرکت دایره ای تحریکش کرد و نفهمیدم کی داخل شد و کی بیرن آمد. احساس خوبی داشت و دلم میخواست ادامه داشته باشد. اما مرا به پشت چرخاند و با دستش سینه هایم را مالش داد. کاملا" تحریک شده بودم. بی اختیار یک دستش را به طرف پائین هدایت کردم. آرام آرام روی شکمم پائین و پائینتر رفت تا به نازم رسید. با کف دست مالشش داد. کمی طولش داد تا با انگشت قسمت حساس را پیدا کند و بمالد. دوباره حالت برق گرفتگی داشتم و زانوهایم سست شده بود. همینطور که کسم را میمالید با دست دیگر کیر شق شده اش را لای باسنم گذاشت و بالا و پائین کرد تا سوراخ را پیدا کرد. خودبخود کمی دولا شدم و دستهایم را به لبه وان تکیه دادم. کیرش به راحتی وارد بدنم شد. دستهایش بدون توقف سینه و کسم را مالش میدادند و کیرش داخل کونم عقب و جلو میشد. حالا دیگر تا انتها داخل شده بود و این را از چلپ چلپ برخورد بدنش به باسنم فهمیدم. عجیب این که نه تنها دردی نداشت بلکه فقط لذت بود که داشت به اوج میرسید. حس عضوی از بدن جنس مخالف در بدن خودت حس هیجان آوری است که فقط زنان درکش میکنند. حرکتهای تحریک کننده اش لذتی به تو میدهد که تو تا به حال از آن محرم بوده ای و شرایط سکس پنهانی و ممنوع هم ولع تو را صد برابر میکند. طعم هیچ رابطه مشروعی با آن قابل مقایسه نیست. ناگهان فشار شدیدتر شد: توی بغلش مچاله شدم، کسم و سینه ام را دو دستی مشت کرده بود و از این فشار دردناک لذت میبردم. در اوج فشار توی بدنم ضربان نبض کیرش را حس کردم که تخلیه شد و خودم با جیغی کوتاه ارضا شدم. ارضا شدنم از دفعه قبل کاملتر بود گرچه آنقدر که میخواستم طولانی نشد. کاملا" سست و بیحال بودم. دوش گرفتیم و با بوسه ای از هم جدا شدیم.
    شب با رکابی و شورتی توری، بدون سوتین و با افکاری درهم و برهم روی تختم دراز کشیده بودم و پشت در قفل شده از خودم میپرسیدم: یعنی نمیخواهی دوباره بیاید؟


    ادامه...
    نوشته: bj

  • 24

  • 2




  • نظرات:
    •   fuck3
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • chi begm ??


    •   yaghob sexi
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • خیلی مزخرف بود انقدر زشت و بدترکیب هستی هیچ پسری به یراغت نیومده رفتی به داداشت دادی فاحشه


    •   طلا کونی
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • این از هر هرزگی بدتر؛سکس با محارم مال اقوام وحشی و بی تمدن؛شرم آور.مسئله به این بدی در قالب ادبیات زیبا به خورد ما میدن تا شرمش از بین بره و رایج بشه


    •   .shirin.
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • تخمی تخیلی.ایشالا خودت صاحب زن و بچه میشی و واسه تامین مخارج توله سگ هات شب و روز جون میکنی ،دستت همیشه پیش آدمای از خودت کثیف تر دراز باشه.یه روز بری خونه و ببینی دخترت زیر پسر جاکشت، مثل همین نازی داستان،حال میکنه.آخه لاشی ،خوک صفت،حروم زاده اون موقع هم میای با این نگارش محشرت ،اراجیف به خوردمون بدی! آره! اگه از کمرباباتی بیا جواب بده.


    •   استیو استیفلر33
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • ‏‎ ‎کور خوندید اگه فک میکنید با چارتا دستان ذپرتی میشه ارزشای پاک و اصیل ایرانی رو لجن مال کرد


    •   boy_sheytoon
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • با سلام به همه دوستان شهوانی :X
      در مورد این داستان چون محارم هیچ نظری ندارم
      اما یه پیشنهادبه همه نویبسندگان محارم میکنم : نویسندگان عزیز شما که اینقدر مهارت دارید جسارت قلم به دست شدن رو دارین بهتر نیست استعداد نوشتنتون رو در داستان های یغر محارم محک بزنین ؟ :D
      من مطمئین هستم که اینجوری از طرف بچه های شهوانی استقابل بیشتری از کارهاتون می شه و حتما بچه های شهوانی هم به شما با نقطه نظراتشون کمک میکنن که تا شما نقاط ضعف و مثبت دستنوشته های خودتون رو پیدا کنین و کم کم به نیوسنده خوبی مبدل بشید :D
      اما اینجوری با نوشتن داستان های محارم حتم داشته باشید که هیچ استقبالی از داستان های شما نخواهد شد و صددرصد اگر نقاط مثبتی هم داشته باشد از سوی خواننده دیده نمیشود و همیشه با تحقیر و توهین روبرو می شوید ;)


    •   Omid-0936
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • لپ کلام:
      ببین با این داستانا نمی توانید ذهن ملت رو به سوی مقصد دلخواهتان ببرید. پس الکی خودتونو خسته نکنید.


    •   امیرمهدی21
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • حیف وصدحیف که شمابااین سوژه ای که برای نوشتن انتخلب کردیدباعث شدیدکه نگارش وانشاءبسیارقوی وزیبائی راکه داریدازتمام خوانندگان فهیم مخفی کردین،میتونستین باانتخاب موضوع دیگری برای داستان کاری کنیدکه داستانتون دررتبه های بالاازنظرخوانندگان قراربگیره وبه جای این همه ناسزا هم ازتون تقدیروتشکرمیشد،حالاهم میشه بانوشتن داستانی غیرازمحارم اوضاع روکاملا عوض کرد،خوددانی!


    •   tannanaz
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • عالي بود
      هم نگارش هم موضوع و داستان باورت نميشه داشتم تو داستانت غرق ميشدم
      خودمو جات گذاشتم خيلي هيجان داره
      كاش داداش من اينطور بود


    •   Doctor X
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • با راست و دروغش کاری ندارم
      به نظرم مشکل داستانت تو توصیفاتت بود یه موقعی سوم شخص و یه موقعی اول شخص میشد
      در هرحال قشنگ بود


    •   Mr.ReTrO
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • ببینید
      این داستانو یه ادمی نوشته که با روح و روان ادم ها خیلی اشنا بوده مثلا روان شناس بوده
      و البته قرضی داشته از نوشتن این داستان
      لطفا این داستانو با دقت نخونید چون اگه یه نگاه به نظر tannaz بکنید گفته دوست داره داداشه اینجور باشه و این یعنی موفقیت نویسنده توی القا اعتقادش به شما
      و اگه نگاه کنید توصیفات فوق العاده ای بکار رفته بود و این یعنی داستان توسط یه ادم حرفه ای و با تجربه نوشته شده
      باز الان دوستان میان به من میگن بسیجی:|


    •   سعیدبکن
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • کس کش...
      همه محارم نویسا یه مشت کس کشن نسل اندر نسل


    •   tinivini
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • هرچند آزاد اندیشی خوبه اما رعایت یه سری حد و مرزها خیلی خوبه ، واقعا فانتزی سکس خانوادگی چه جذابیتی داره
      دراز مدت توی فکر آدم تاثیر میذاره دید بدی پیدا میکنیم ،کاشکی اینجوری ننویسین :(


    •   sootedelan
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • یاد سکاف بخیر. بیشتر کوچولوها یادشون نمیاد یه سایتی بود قدیما به نام سکاف که اون زمونا فیلتر هم نبود. این داستان را از اونجا کپی کرده این نویسنده قلابی..// پس بیخود بخودتون زحمت فحش دادن ندین چون شاید نویسنده داستان تا حالا هفت کفن هم پوسونده..


    •   فرناز20
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • خوب نوشته بودی تقریبا ولی یه جاهایی ترکیبای عجیب غریب به کار برده بودی. لحن پاراگراف اخر اصن مثل قبلیا نبود یه دفه فرق کرد
      با شوهری خیالی نرد عشق میباختم
      این ینی چی؟ نرد عشق چیه دیگه؟


    •   god.of.the.dead
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • یعنی اینا که از سکس محارم چندششون میشه و داستان و با ریز جزئیات کامنت میکنن دیگه چه دیوسائین! ریدین که خب با این مثلا جلوگیری از اشاعه فرهنگ غلط!
      بی جی! کارت درست بود، داستانت باحال بود، من خواهر ندارم و اگه داشتم هم واسم جنبه سکسی نداشت باید طرفم هفت پشت نامحرم باشه تا باهاش حال کنم، با دخترخاله دخترعمو هم حال نمیکنم، اماااااا با داستانت حال کردم، اصلا به اینکه طرف داداشت بوده هم فک نکردم که حالش حیف و میل شه. دمت گرم نمره انشات 20


    •   arrietty
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • متوسط.


    •   milad1ma
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • غیر محارم بنویس،،،بهتره


    •   سقراط
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • بد بود...


    •   leila.less
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • من دوست دختر میخوام
      یکی من لز تنها رو دوست داشته باشه


    •   sahra61
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • مثل سگ دروغ ميگه و نويسندش هر احمقي هست داره اين نوع سكس و تو ذهن جا ميندازه بر پدرت لعنت


    •   Mr.ReTrO
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • چه جالب اینبار کسی به من تهمت بسیجی بودن نزد:دی
      خیلی خوشحالم الان:دی


    •   احسان هات امیری
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • داستان قدیمی و کپی شده و فاقد ارزش بود. در داستان نویسی قلم و مضمون باید در نظر گرفته بشه و الا اون نوشته تبدیل میشه به انشا یا به زبون ساده تر " کس و شعر "
      دوستان لطف کنن خاطره بدون خیال پردازی یا داستان با توصیف زیبا و قلم رسا بنویسن و لطفا در هنگام تایپ دست به اسلحه ) پسرا دست به کیر و دختر ها دست در کس ( نباشن .
      مرسی
      خودمو له کردم که فحش ندم و بالاخره موفق شدم
      :-D :-D :-D


    •   arvia
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • Bad nabud


    •   takavarjoon
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • کثیف بود، ننویس . . . . . . . . . . . . .
      تا آخرش نخوندم. سکس خواهر با برادر؟ جاکش دیگه ننویس. شاشیدم تو روح و روانت، دیگه ننویس. کله کیری، دیوث دیگه ننویس.


    •   yeketaz_66
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • من که دیگه تصمیم گرفتم به توصیه این دختر ایرونی توجه کنم.
      زین پس با دیدن پستهای کاربر عزیز دختر ایرونی بدون خواندنشون میرم سراغ پست بعدی
      چون واقعا سواد من به درک پستهای ایشون نمیرسه.
      وقتی به درجه دکترا در علم ""شناخت انسانهای خود شیفته"" رسیدم
      اون وقت میام و پستهای ایشون رو هم مطالعه میکنم.


    •   god.of.the.dead
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • دختر ایرونی تو داستانو بو می کشی میفهمی نویسنده اش کیه؟ یا با کیر داداش این بی جی انقد اخت هستی که میدونی این شکلی که تو داستان گفته نیس؟؟؟ دختر خوب اینکه تو 24 ای سرت تو داستان سکسیه دلیل بر سرقت ادبی نیس بذار برات با مثال قابل فهم برات بگم: مثلا اگه تو یه کیر آشنا ببینی دلیل نمیشه این کیر مال خود طرف نباشه، شاید زیادی داری میدی که آدما افتادن به دور دوم. بله دوست عزیز، یکم احتمال بده که شاید نویسنده هم مثل خودت اونجا هم حضور داشته.


    •   god.of.the.dead
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • اونایی که میگن چرا سکس با محارم تبلیغ میشه، جای اینکه بیان اینجا جق شونو بزنن و بعد منبر بگیرن، لحاف تشکشونو جمع کنن از سایت برن، همینکه سایت توسط این اکثریت دلسوز تحریم شه، رنکینگش میاد پایین، بازدیدش کمتر میشه احتمال اینکه خواهر برادرا و زن و بچه هاتون بیان اینجا از راه به در شن کمتر میشه. این حضور باشکوه شما پای داستانای سکس با محارم خودش بهترین تبلیغه. حالا هی تیریپ ادا بیاین


    •   yeketaz_66
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • [quote=godofthedead]بله دوست عزیز، یکم احتمال بده که شاید نویسنده هم مثل خودت اونجا هم حضور داشته.[/quote]
      لایکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
      افرین
      زیبا ,کوتاه و شیوا.
      =D> =D> =D> =D> =D>


    •   ma3ter
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • خوب بود ادبياتش رو دوست داشتم


    •   hoseinetanha
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • غلط کرده هرکی میگه سکس با محارم بده و زیر پا گذاشتن ارزشهاست
      سکس با کسی که آدم بهش علاقه داره بهترین لذت دنیاست و خدمت انسان به نفس خودش هیچوقت گناه نیست.
      این حق هر زن و مردی هست که با کسی که دوست دارن لذت جنسی را تجربه کنن هر زن و مردی که هردو از اینکار راضی باشن و هیچکدوم ضرر نکنن.
      این کوس شعرا را آخوند هیز ستمگر تو گوش ما کرده که گناهه و مجازات داره
      این آخوندا خودشون بزرگترین جنایتکاران تاریخ بشریت هستند که تمام اعمالشون را با اسلام و قرآن توجیه میکنن حتی به قول خودشون زنا با محارم را.
      مگه به گفته اینا حضرت آدم که پیامبر بود دختر پسراشو باهم عقد نکرد؟
      تموم بدبختیا و عقب موندگیهای اقتصادی و اجتماعی ما زیر سر اینهاست.
      بسه دیگه از این کوس شعرا خودتونو نجات بدین
      سکس از نظر روانشناسی یعنی مرحله ای از علاقه و احساسات دو نفر که با هیچ راه دیگه ای نمیشه ابراز و تخلیه کرد.
      زنده باد سکس با عشق...


    •   hoseinetanha
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • یادم رفت بگم این سیاستمدارهای با سیاست یه جمله معروف دارن:
      خداوند حق الله را میبخشد ولی حق الناس را هرگز نمیبخشد.
      آیا سرکوب نیازهای درونی انسان و عدم رفع آنها حق جسم انسان و حق الناس نیست؟
      اینا خودشونم ضد و نقیض حرف میزنن.
      زنده باد سکس با عشق...


    •   212hamid
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • كيري كه برا اباجي ادم بلند شد بايد از بيخ ببري.ادم اينقده كيري ؟ يه مثقال غيرتم بد ني ادم داشته باشه.


    •   hamed2210
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • بد بود


    •   hamed2210
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • بد بود


    •   xx_009
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • khob bood


    •   bisexualboy1818
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • ادبیات خوب+موضوع بد=داستان کیری!


    •   piton
    • 5 سال،3 ماه
      • None

    • اشغال كثافت . خودتو بذار تو يه گوني و كنار سطل اشغال تا ماموراي شهرداري ببرندت كنار ساير اشغال ها
      يعني به عبارت ديگه جنده تشريف داري . اگه توي جنده دلت نخواد برادرت حتي بهت نميتونه نزديك بشه


    •   mahdi yoogoo
    • 5 سال،2 ماه
      • None

    • اى کسکش
      به خدا اىن داستانهارو به خورد ما مىدن تا حساسىت ناموس و غىرت از ما بگىرن حالم از اىن داستان کىرىت بهم خورد جنده خانم


    •   sasanbad
    • 4 سال،8 ماه
      • None

    • خر چشم بی پدر پدرسگ ریدم تویه تشبیهات کیری تو کوس مامانتو دیدی کیری .یک مزرعه دارم 30 نا خوک داره میدم همونا کیرشون از عرض بکنن تو کوس خودتو ننت که دیگه اینقدر دروغ نگی تو خونتون به جایه خون اب منی جاریه پدرسگ جاکش قرمساق پوفیوز کیر خر از عرض تو کوست کیری جلقاتیکونه


    •   sasanbad
    • 4 سال،8 ماه
      • None

    • ی بار دگ دوس دارم وقتی داستان سکس با محارم ببینم جک پرایدو میندازم تو کونت واش میکنم جر بخوری بعد کیر فیلو میکنم تو کست که اینقد چرندیات تحویل مردم ندی.ننویس بابا ننویس


    •   M dokhtare
    • 4 سال،7 ماه
      • None

    • داداش من که عمرن همچین کاری بکنه ...
      اگرم بکنه که نمیکنه کشتمش ...


    •   داریوشم
    • 3 سال،5 ماه
      • None

    • به به چه داستان پر محتوایی!!!اون احمق میگه سکس با محارم خوبه و دفاع از ارزشها مزخرفه و ...ببینم فقط ارزشه فقط مهمه نه؟پس فردا خواهره یا مادره حامله شدن میشه به زبون ساده بگی نسبت بچه با توی احمق چیه؟!!! اوایل میومدم مینوشتم سکس با محارمو نیستم,اما حالا دیگه میام حتما میخونم,ببینم این دانشمندان با ارزش!!! چه افاضاتی میکنن یکم سوادم بره بالا
      دوست عزیزی که پرسیدی " نرد عشق باختن " یعنی چی؟ کنایه از بازی تخته نرده که مخفف میگن " نرد عشق باختن " که به معنای " باختن در قمار عشق " هست...اما داستان,خوب نوشته شده,با توجه به اینکه چندتا از بچه ها گفتن تکراریه و ... فقط کاش سوژه محارم نبود...تکاور جان دارمت داداش good


    •   mandana666
    • 3 سال،1 ماه
      • 0

    • من هم بسی لذت بردم از داستانت اکنون پندی برتو دهم قفل در را بگشا ونازت را از کیربرادرت بی نصیب نگذار .... باشد که در بهشت بینمت


    •   mahmood2590
    • 2 سال،2 ماه
      • 0

    • تکلیف اونایی که از محارم بدشون میاد و نمیخونن مشخصه، اونایی هم که فقط میخونن و کاری ندارن بازم مشخصه، ولی کسکشایی که میان تو سایت سکسی و میرن بالای منبر اصلا مشخص نیست، هرچه هم بهشون فحش میدی از رو نمیرن، تو که متعصبی کسکش خو نیا بخون گیر تو کسخار مادرت


    •   امیرپایدار
    • 2 سال
      • 0

    • من ک هیچی از داستانت نفهمیدم از بس تعریف های کسشعر داست کشکسه سیر تو کبیل(کسکشه کیر تو سبیل) (rolling) (dash)


    •   arash-khashen
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • دقیقا معلوم بود داستان در دو‌مرحله نوشته شده
      بخش اول خودمونی و کوچه بازاری
      بخش دوم از زبان شکسپیر
      در کل از تجاوزش خوشم نیومد


    •   oldtiger
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • نگارش خیلی خوب بود.


    •   nightman_irani
    • 1 سال،9 ماه
      • 0

    • داستان نویسی ات خوبه
      آفرین


    •   SCHLONG20
    • 1 سال،6 ماه
      • 0

    • داستانت خیلی با حال بود اگه کپی بود، اگه پسری ویا ... دمت گرم به مولا...و خطاب به معترضان ارجمند خاصه اونایی که ادای تنگا رو در میارن...مشتی تو خودت کونت میخاره روت نمیشه وگرنه با دیدن موضوع داستان،بی خیال خوندنش میشی ودر کل بی خیاله این سایت میشی...جلقه شاهنشاهی تو زدی آبت اومده بعد میگی گشاد بود ...برو قربونت سایت حوزه علمیه قم رو فتاوی صادره نظر بده و موعظه کن...
      قابل توجه مدیر سایت ...داداش این زیر ۱۸ ساله رو بزن بغل پا ....جمال با جنبه رو عشق است


    •   Radradin
    • 7 ماه
      • 0

    • کی بفهمن که ادما حق دارن به رویاها افکار تمایلات تجربیات مورد نظرشون برسن


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو