سکس با یک دوجنسه

    1396/9/16

    سلام
    اسم‌ پارساست ۳۶ سالمه
    یک پسرمعمولی هستم.این موضوع داستان برمیگرده به سال گذشته من توی یکی از شهرهای خوزستان مشغول به کارم.و خودم شاهین شهر اصفهان زندگی میکنم.البته تنها زندگی میکنم.زیاد اهل سکس وغیره نیستم بیشترسرم به کار ودرس و دانشگاه مشغوله.
    یک‌روز که داشتم که از خوزستان با اتوبوس برمیگشتم اصفهان توی راه و توی ایذه راننده جلوی یک رستوران ایستاد که مسافرها شام بخورند و بعداز شام موقع سوارشدن متوجه شدم که یک مسافر جدید اومده سوار شده و البته یک صندلی عقب تر از من نشست.مسافرجدید یک دختر خوشگل و ناز بود سفید وتوپر. هیچی من خوابیدم چون خیلی خسته بودم و تا اصفهان راه زیادی هم باقی مونده بود خلاصه موقعی بیدار شدم‌که دیدم از خود اصفهان زدیم بیرون و داریم میریم شاهین شهردیدم به جز من و اون دختره کلا اوتوبوس خالیه.توی حال خودم بودم که دیدم یهو دختره اومد و دقیقا صندلی بغلی من نشست من مات ومبهوت به دختر نگاه کردم از تعجب چیزی نمیتونستم بگم خودمو جمع وجور کردم چون راننده بدجور داشت توی ایینه منو نگاه میکرد.یهو دیدم دختره گفت به راننده زل نزن سرتو بنداز پایین منم ناخوداگاه همین‌کارو کردم بعد بهش گفتم بفرما کاری داشتید که یهو بهم گفت اقا من پول همراهم نیست میتونی یک مقدار پول بهم بدی بهش گفتم چقدر گفت ۵۰تومان.حقیقتش پول نقد اینقدر ندارم توی کارت دارم اگه میخوای وایستا تا بهت بدم چون واقعا دلم به حالش سوخت کاری هم نداشتم پولو واسه چی میخواد فقط نمیخواستم غرورشو بشکونم به هر حال گفت باشه دیگه تا ترمینال هیچی نگفتم تا که رسیدیم بهش گفتم دارم میرم خونه دربست ماشین‌گرفتم‌ تو هم بیا اونجا سرخیابون عابربانک هست در میارم بهت میدم گفت باشه
    نشستم توی ماشین اونم عقب نشست ورفتم تا که جلوی عابربانک پیاده شدم اونم اومد پولو دراوردم بهش دادم وهیچی نگفتم دیدم‌گفت اقا نمیدونم چطور ازت تشکر کنم اما واسه اینکه مردونگی کردی دوست دارم واگه اهلش باشی بهت یک حالی بدم اولش نمیخواستم اما بعد که دوباره تعارف کردمنم قبول کردم راستش بدم نمیومد گفت جا داری گفتم اره تنها زندگی میکنم رفتیم خونه اومد روی مبل نشست منم لباسامو داشتم عوض میکردم واقعا خسته بودم دیدم گفت رفتم‌که بخوابم گفتم خسته نیستی گفت اقا مثل اینکه توی باغ نیستی ها گفتم چطور گفت اصلن انگار اهل حال وحول وغیره نیستی خنده ام گرفت گفتم خیلی خسته ام اما راست میگی .نشستم پیشش روی مبل گفتم اسمت چیه گفت عاطفه هستم بعد کلا داستانشو تعریف کرد که اینجا فکر نکنم لازم باشه تعریف کنم اما بهم‌گفت دوجنسه هست من‌که اصلن از نزدیک دوجنسه ندیده بودم خیلی جای تعجب واسم داشت گفتم من تاحالا از نزدیک‌ندیدم گفت اشکال نداره الان لباسامو درمیارم میبینی لخت شد دیدم همه اندامش مثل دخترها اما بجای کس یک‌کیر داشت هنگ‌کرده بودم.واقعا اندام قشنگی داشت سینه هاش بزرگ‌بقول خودش سایزش ۸۵ کونش بزرگ‌وگرد رون هاش پر شیکم صاف وسفید خیلی عالی بود من کیرم بلندشده بود دیدم قنبل کرد روبه روم لوپهای کونش رو با دوتا دستش باز کرد وسوراخ کونش رو دیدم وای چی میدیدم سوراخ تنگ کونش حتی یک‌تارموهم نداشت لامصب لباسامو دراوردم رفتم باهاش لب گرفتم دیدم مثل وحشی ها ازم لب میگره وای چه لب های درشتی داشت چقدر قشنگ لبامو میخورد رفتم سراغ گردنش و لاله گوشش همینجور میرفتم پایین تر وتمام بدنشو میلیسیدم رسیدم به رون هاش و لپ های کونش همو رو میبوسیدم و لیس میزدم چقدر سفید بود اندامش وای اونم اخ واوخش دراومده بود.مثل وحشی ها شده بودم.اصلن تحمل نداشتم بهش گفتم ساک هم میزنی گفت اره سریع رفت واسه کیرم و گذاشت دهنش وای دارکوبی واسم ساک میزد چقدر حرفه ای بود مشخص بود که اولین بارش نیست و یک جنده تمام عیاره.خلاصه گفتم بسه قنبل کن اونم قنبل کرد و منم سرکیرمو یک تف زدم واروم گذاشتم دم سوراخ کونش ویک هل دادم سرش رفت داخل دیدم صداش درومد دردش گرفته بود گفت اروم تر چه خبره منم گذاشتم جا باز کنه کونش یک‌ذره نگه داشتم و اروم تلمه زدم تا ته رفت خیلی تنگ بود تلمبه هامو سریع تر کردم دیگه سوراخش جاباز کرده بود وراحت عقب وجلو میکردم اونم خیلی حال میکرد وهی اخ واوخ میکرد با حرف هاش بیشتر تحریکم میکرد میگفت اخ جرم بده اره پارم کن تند تر بزن کثافت واز این حرف ها منم که این حرف ها واخ واوخ هاشو میدیدم تحریک میشدم یک بیست دقیقه ای تلمبه زدم داشت ابم میومد بهش گفتم بریزم داخل یا بریزم بیرون ابش رو که گفت نه بریزش داخل گفت با دستت واسم جق بزن تامنم ابم بیاد منم واسش همین کار رو کردم درحینی که واسش با دستم جق میزدم خودم ابم اومد وهمشو توی کونش ریختم گفت وای اتیش گرفتم اما اون هنوز ابش نیومده بود گفت کیرت رو درنیار تامنم ابم بیاد منم یک چند دقیقه طول کشید تا ابشو واسش اوردم دیدم بیحال دراز کشید منم روش خوابیدم وبیحال افتادم روش .خلاصه خیلی حال داد .تا یک‌هفته پیشم‌بود و هروز سکس داشتیم اما کلی هم خرجش کردم
    ممنون از همه دوستان خوبم


    نوشته: پارسا

  • 15

  • 0




نظرات:
  •   Gamaesm2
  • 5 روز،1 ساعت
    • 0

  • خوب بود اولين لايك از طرف من


  •   afshinazad
  • 5 روز،1 ساعت
    • 0

  • 20 دقیقه کمر میزدی واقعا بدون قرص و اسپری و... جالبه


  •   Sina_le
  • 5 روز
    • 0

  • خیلی خوشم میاد از اینجور داستانا بازم بنویس


  •   sami_sh
  • 5 روز
    • 0

  • مام یه آقا رضا داریم تیکه کلامش اینه:آبتو بیاااارم (biggrin)
    من مشکل دارم مگه مواد مذاب آتشفشانه که بریزه توش بسوزه؟


  •   روح.بیمار
  • 5 روز
    • 1

  • دارکوبی چه مدلیاس دیگه داداش?
    لایک دوم رو دادم ولی یادت باشه از این بعد بخوای واست شادوویی بزنن نه دارکوبی


  •   sami_sh
  • 5 روز
    • 2

  • هشتگ گیولوژی:دارکوبی نوعی از ساک زدن است ک در آن سرعت حرف اول را میزند و تفاوت اصلی آن با ساک سرعتی کیفیت آن است به طوری ک پیشانی ساکر معمولا به شکم ساک گیرنده ضرباتی بس کاری میزند


  •   روح.بیمار
  • 4 روز،23 ساعت
    • 2

  • واااهاای ممنون سامی جان واس توضیحات تکمیلی ...
    هرچند به پای مدل شادوویی عمراااااااا نمیرسه...


  •   sami_sh
  • 4 روز،23 ساعت
    • 0

  • هرچی ب شادو میگم بیاد مدل شادوییی برام بزنه قبول نمیکنه.حالا شاید ب بهونه جوجه روپایی زنه اومد!


  •   روح.بیمار
  • 4 روز،23 ساعت
    • 2

  • شادوو فقط واسه ادمین میزنه...
    در جریانی که سامی جان???...
    خخخخ


  •   pedram_m35
  • 4 روز،16 ساعت
    • 0

  • یعنی خونه زندگکی نداشت همین جوری تورت خورد تو هم بردی یه هفته نگه دارشتی بابا چرا دروغ میگین اخه یکی باید خرج تو رو بده بخواب ببنم


  •   2000shahvatran2000
  • 4 روز،14 ساعت
    • 0

  • لطفا داستانهای وافعیتون رو حتما بنویسین


  •   sarina3600
  • 4 روز،13 ساعت
    • 0

  • مطمنی دوجنسه گفت میخوای بت حال بدم .. یا خودت بودی که به اکبرسیبیل سیاه التماس میکردی کرایمو حساب کن بعد تا یه ماه هم پیشش بودی


  •   Robinhood1000
  • 4 روز،9 ساعت
    • 0

  • راستش بگوو، دوجنسه با خودت کاری نکرد؟ توی اون ی هفته مفعول که نشدی؟


  •   PayamSE
  • 4 روز،8 ساعت
    • 0

  • اوووف، هوس مرغ شکم پُر کردم.


  •   Horny.Doctor
  • 4 روز،4 ساعت
    • 1

  • کامنت روح بیمار ب گا داد زندگیمو :/
    داشتم میخوندم خندم گرفت میز لرزید لیوان چایی ریخت رو میز از بقل میز ریخت رو فرش...
    حالا مادرگرامی تا دسته مارا خواهد کرد... :(


  •   420everytime
  • 3 روز،16 ساعت
    • 0

  • 36 سالته درسو دانشگاه داداچ میخای داستان بنویسی نگو خاطرس که سوتی اینجوری میدی کیر یکی دیگه نره تو کونت


  •   maryaky
  • 3 روز،10 ساعت
    • 0

  • میشه ادرس یا شمارشو بدی ماهم بهش پول بدیم اگه شد هم یه کم بکنیمش


  •   AM1111AM
  • 2 روز،4 ساعت
    • 0

  • یه جنده میگرفتی ارزون تر میشد


  •   حمیداقا
  • 23 ساعت،12 دقیقه
    • 0

  • من تا کون تنگ خوندم فهمیدم کلا در حال جرق نوشتیش
    ای ملجوق


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو