سکس من و زن عمو ناهید

    1393/5/25

    سلام
    من 18 سال دارم بجه شیراز اسمم سیناست 10 سال میکردم که عموم ازدواج کرد از وقتی که زن عمو اومد تو فامیل ما من دوسش داشتم زن عمو 17 سال میکرد که با عموم ازدواج کرد زن عمو ناهیدخیلی خوشگل بود شبیح یه خواننده عربه بنام هیفا شباهت خیلی زیاد دارهبه هیفا . اون اوایل که سننن کوچیکتر بودم دلیله دوس داشتن خودمو نمیدونسم و همیشه براخودم خیال پردازی میکردم که دار بوسش میکرم . و یه جوری رفتار میکردم که بفهمه دوسش دارم (خودشیرینی میکردم) مثال : اگه زن عمو نیاد منم نمیام چشم زن عمو . زن عمو راست میگه .......... بگزریم البته من هیچ حس بدی نسبت بهش نداشتم یعنی نمیدونست حس بد چیه . فکر میکردم اونیکه وسطه پاهامه فقط واسه شاشیدنه . داشتیم میگفتیم 3یا 4 سال گذشت من هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم ولی رابته من با زن عمو ناهید خیلی خیلی خوب شده بود جوری بود که هر وقت میرفتم خونشون تا منو میدید سلام میکردم ونم جواب میداد میومد جلو لوپ منو بوس میکرد . ولی من جرات نداشتم این کار بکونم . تو همون سن 14 سلگی بودم که یه روز عمو قرار بود با دوستاش بره سفاسی تی به زمو گفت امکان داره تا یک هفته نیاد عمو خیلی رفیق بازه ولی بزندگیشم زیاد اهمیت مید . خلاصه
    بهش گفت تو این یک هفته که نیستم برو سینا رو بیار پیش خودت که این خونه بدونه مرد نباشه . من فرداش امتحان داشم داشتم درس میخوندم که زنگه خونه زده شد رفتم مامان گفت سینا برو دروبازکنمنم با صدای بلند گفتم بمن چه من فردا امتحان دارم مامان دعوام کردمنم با ابروهای درهم رفته رفتم درو باز کنم دوباز کردم دیدم زن عموه گفت سلام بی ادب کی به مامانش میگه بمن چه چقدم بداخلاقه من وقتی دیدم ریدم اخمامو باز کردم اونم رفت پیشه مامانم تو آشپسخونه بعد نیم ساعت گفت من باید برم فقط اومدم دنبال سینا ببرمش خونه خودمون منم گفتم واسه چی گفت که راحت درس بخونی وفتیم کسی دروزد خودم میرم روباز میکنم گفت زن عمو جون شوخی نکن بعد جریانو گفت منم با زن عمو راحی شدم ...... وقتی رفتیم خونه عمو . عمو رفته بود منم نشستم درس خوندن زن عمو هم گاه تا گوداری میومد یکمی کمکم میکرد میرفت


    شب شد شام خوردیم بعد شام یکم دیگه درس خوندم دیگه خیلی خوابم میبرد رفتم به زن عمو گفتم زن عموجون من خوابم میاد کجا بخوابم گفت عزیزم و بادست اشاره به اتاق خواب خودشون کرد منم رفتم خوابیم خیلی خیلی خسته بودم زود خوابم برد تقریبا ساعت 2 بود کا احساس کردم یکی داری دست دستم میکنه چشامو یواش باز کردم روبروم کسی نبود لامپ خاموش بود زن عمو ناهید همینجور که منو ازپوشت بغل کرده بود گردنمو بوس میکرد منم اصلابرو خودم نیوردم دستشو جواش اورد بسطه پاهام دسته خودم نبود یهو یه تکونی خوردم .وقتی دیدم خراب کردم بلند شدم زنعموخودشو زد بخواب من حس کردم لختم اخه خیلی تاریک بود دس زدم بخودم دیدم اره لختم بعد زنعو بلند شد لامپو روشن کرد گفت عزیزم بیدار شدی خواب بددیدی گفتم نه تشنمه یه پتو روش بود وقتی که بلندم شده بود لامپو روشنکنه دوره خودش پیچوند بود با پتو رفت یه لیوان آب اورد واسم ابو خوردم یه نگابهش کردم گفتم مرسی یواش دراز کشیدم اونم رفت لیوانو گذاشت تو آشپسخون برگشت همونجور با پتو دراز کشید لامپو خاموش نکرد من داشتم دستم میکشیدم رو سینم که که زن عمو گفت راستی عزیزم انوقت که خواب بودی پیرنتو در اوردم راحتر بخوابی منم سرمو برگردندم یه لبخند زدم گفتم پیرن منو در عوردی راحت بشم ولی خودت یه پتو به این کلفتی پیجوندی دورخودت خندیدو یه دستی به سرم کشید گفت عزیزم تو مش الله بزرگ شدی من باید خودمو ازتو بپوشونم دیگه گرفتم چیشده زن عمو ناهیدلخت بود بعد گفت سینا جون یه خواهش دارم ازت گفتم بگو زن عمو جون گفت من میترسم خودم تنها تو یه اتاق بخوابم واسه همین اومدم پیشه تو خواهش میکنم بکسی نگو که من تو پیشه هم خوابیدیم منم مثل همیشه جاپلوس گفتم چشم وال چرا مگه ایبی داره گفت اره عزیزم گفتم که دیگه بزرگ شدی منگفتم بزرگ که بزرک من همون سینا کوچولوم براتو اینو گفتم همون جور که دراز کشیده بودم روبروش دستمو لور کمرش گذاشتم یه کمی هم جلوتر رفتم اونم یه بوس از لوپم گرف گفت قربونت بشم عزیزم من خودمم نمیدونستم دارم چیکار میکنم یهو یه بوس ازش گرفتم وگفتم خدا نکونه زن عمو من مسته اولش با تعجب نگاه کرد بعد یه لبخندی زد دیگه ساعت 3 شده بود زن عمو گفت عزیزم فردا امتحان داری نمیخوابی فردا باید سرحال بری رو جلسه منم گفتم چشم لامپو خاموش کردمو دراز گشیم یه نیساعت با خودم ور رفتم که بخوابم خوابم نمورد چون دلم نمیود بخوابم پیش خودم میگفتم من الان میخوابم زن عمو شروع میکنه بازی کردن بامن من متوجه نمیشم شد ساعت 4 نیومد جلو گفتم شاید خسته باشه خوب تاساعت 3 بیدارموند مگه جونه چی داره بزارخودم اقدام کنمبلند شدم کاملا بی تجربه لامپو روشن کردم اره خواب خواب بودپتوی که دور خودش پیچونده بود هنوز بود ولی شلوول بود یواش یواش ارردم پاین تا راست نافش . وای چه سینهای میترسیدم بهش دس بزنم پترو کشیدم پاینتر یکمی ازش زیره باسنش گیر کرده بود یواش یواش ردش کردم تا جوری که کوسش پیداشد اخخخخخخخخخ چه جیزی بود پتورو کامل کشیدم یواش از تخت انداختم پاین فقت نگاش میکردم میترسیدم دس بزنم ییعنی اگه ترسم نداشتم نمیدونستم باید چیکا کنم پیش خودم تجسم میکردم که همش بوسش کنم لپاشو سینهاشو بقت بوس کنم یواش دراز شدم پیشش دستمو دور شکمش حلقه کردم یواش بردم بالا سینهاشو گرفتم چه حسه عجیبی بود فشار دادم بسینهاش یهو از خواب بیدار شد منو پرت کرد یترف خواست پتورو بکشه رو خودش که پتوشو نبود رو دستو پاها بلند رفت پتوی منو کشی دور خودش من از تخت افتاده بودم خجال میکشیدم یهو نگام کرد اخماشو کردتوهم گفت آشغال من ترسیده بودم زبونم قفل کرده بود بهم گفت بلند شو منم سرمو پاین گذاشتمو بلند شدم . خیلی دعوام کرد گفت عموت فقتی گفت تو بیای پیشم میدونی بخاطر چیبود من حرفی نزدام بعد گفت بخاطره ای بود که کسی جرات نکنه بیاد تو خونه این کارو بامن بکنه حالا تو خودت میخوای این کارارو باهام بکنی اینو که گفت من یاد حرفای بچه ها تو مدرسه افتادم که میگفتن فلانی کونه باید کونش بزاریم . پیش خودم فکر کردم نکنه زعمو این فکر بسرش زده که من میخواستم بکنمش چون من این حسو بهش نداشم یعنی بهیچ کس نداشتم زدم زیر گریه با گریه گفتم بخدا نمیخواستم کاری کنم فقت دوس داشتم پیش بخوابم خوب اخه خیلی دوست دارم .اینو که گفتم اومد جلو اشکامو پاک کرد گفت برو روتخت منم رفت اومد بغل دستم نشست گفت عزیزم ای کار تو اشتباه تو فقت باید دوسم داشته باشی همیناونا زنو شوهرن که تو بغل هم میخوابن همدیگرو بوس میکنن منم بهش گفتم پتو چرا منو بوس میکنی تو بوس نکن منم بس نمیکنم گفت عزیزم فرق داره گفتم چه فرقی توبوسم میکنی منو لخت میکنی گردنمو میخوری چیزمو(کیرم) مخواستی بگیری از پوش بغلم میکنی اینارو گفتمو سرمو گذاشم پاین زن عمو وقتی دید خودشم گند زده منم همچزو میونم ولی بااینکه بچه بودم برو خدا نیورده خوشش امد گفت چی میگی واس خودت بهشگفتم زنعمو من بهت دروغ نگفتم کاری که کردم زیرش نزدم ولی تو میخوای زیرش بزنی . اینو که گفتم ساکت شود بعد گفت عزیزم ساعت 6 باید امده بشی بری مدرسه یه لب خنی هم زد.منرفتم مدرسه امتحان دادم خیلی خوب بودد چون خوب خونده بودم بعد مدرسم رفتم خونه عموم نهار خوردم بعد زن عمو جون بهم شام داد ساعت9 بازم رفت تو رخته خواب هنوز لامپو خاموش نکرده بودم زن عمو امد تو بهش گفتم میخوای بخوابی گفت نه گفتم پچی گفت کار باهت داشتم گفتم زن عمو افرین فراموشش کن گفت کاری به دیشب ندارم گفتم په بفرما اوم پیشم نشست شروع کرد به حرف زدن از ازدواج گفت ادم چجوری بچه دارمیشه گفت عشق گفت سکس گفت خیلی گفت بعد بهم گفت عزیزم من هیچ کمبودی برا سکس ندارم ولی از وقتی که 17 سالم بود به این خونه تومدم تاحلا که 21 سالمه از لحظه ی که دیدمت همیشه دوست داشتم اگه رابتی باهات نداشتم بقد برا این بود که بچه بودی یه خواهش دارم وقتی که خولمن هستیم بهم نگو زن عمو .منم که بهش میگم په چی بگم میگه وقتی که خودمن هستیم دوس دارم زنت باشم نه زن عمو بعد یه نفسه راحت کشید من که کاملا حنگ کردهبودم گفت شب اول عروسیته نمیخوای شروع کنی گفتم منکه بلد نیستم گفت همه چیش پا من لباساشو دراوردمو اون شروع کر به کار . اون وقتها زیاد حرفای ناهیدجون رونفهمیم فقط درحدی فهمیدم اکه بهم اجازه میده دست دستش کنم ولی حالا میدونم چی میگفت انسان اگه با همسره خودش سکس نداشته باشه میره با کسی دیگه سکس میکن واگه داشته باشه ولی همسرش ازقبل یا بعد از کسی دیگه خوشش بیاد بازهم خیانت میکن . من وا ناهید جون هنوز باهم داریم وتصمیم داری تا اخر عمرمون باهم بمونیم ناهید از عموم یه بچه داره از منم یکی بای


    نوشته: سینا

  • 6

  • 1




  • نظرات:
    •   mr jeferson
    • 5 سال
      • None

    • پاراگراف اولتو خوندم فهميدم نوشته يه مجلوق جقي نژاده . . .


      ريدم تو اون نگارشت . . .


    •   mojtabashirin
    • 5 سال
      • None

    • داستان کیری تر از این ندیدم
      با اون نگارش تخمیت


    •   mehdi.jo21
    • 5 سال
      • None

    • Kash vase vorod be sayt shenasnamamehamono vase admin mifrestadim ta afrade zire 18 natonan bian sayt
      In kasi k neveshte tahesh 13 sal dare


    •   1356.amir.aa
    • 5 سال
      • None

    • خواهرتووزن عموتوگایدم بااین داستانت این چه زبونی بودنوشتی بیشتر کلماتونفهمیدم معنیش چیه


    •   st1368
    • 5 سال
      • None

    • ریدم پسه کله بابات بااین بچه دروغگوش.کلا داستانت دروغه.مخصوصا آخرش ک گفتی ناهید از عموم یه بچه داره از منم یکی ...............ریدم تو دروغات و کس شعرات.جقتو بزن کونی


    •   st1368
    • 5 سال
      • None

    • ریدم پسه کله بابات بااین بچه دروغگوش.کلا داستانت دروغه.مخصوصا آخرش ک گفتی ناهید از عموم یه بچه داره از منم یکی ...............ریدم تو دروغات و کس شعرات.جقتو بزن کونی


    •   saeed2050
    • 5 سال
      • None

    • kose sheraye takhayolet ro neveshti?????????????


    •   darkman1391
    • 5 سال
      • None

    • برج میلاد تو کُس ننه ت با این داستان نوشتنت !


    •   samanmosafer
    • 5 سال
      • None

    • ههههههههههههه


    •   kir koloft shagh
    • 5 سال
      • None

    • برو نحزت سوات اموظی سبت نام کون


    •   Mr. 20
    • 5 سال
      • None

    • لامصب اینقدر غلط دیکته ای داشتی که ریدی تو حس داستان. ایندفعه لامپو روشن کن بنویس


    •   FBI253
    • 5 سال
      • None

    • آخه جقی تازه کونی شده کیرم تو اون نوشتنت حالا لازم شد که یه بسته ی بالا بالا برای تو و اون زن عموی کسکشت بگیرم
      آخه عموی کون گردیت نفهمید بچه ی دومش از کجاست
      کونده دیگه اینورا نبینمت چون ی بچه ی دیگه برای عموت میارم


    •   @@@ali@@@
    • 5 سال
      • None

    • تو رابته که ده سال میکردی
      جراتم نداشتی بوسش بکونی کونی
      خودتم که گفتی ریدی تو داستانت
      همین چند خطو خوندم اخرش معلومه کیر عموت تو کونت


    •   آنـــوهــــه
    • 5 سال
      • None

    • "10 سال میکردم که عموم ازدواج کرد"زن عمو 17 سال میکرد که با عموم ازدواج کرد">>>عموت چندسال میکرد رو نگفتیا :| خاندانه شما همه بگا مگان :| سن رو میکنید :|
      ریدمان تر از داستان تو بازهم داستانه خودته :|
      بدبخت مخت بگا رفته از شدت جق :|
      ننویس مجلوق :|


    •   aghaahmad
    • 5 سال
      • None

    • کیرم تو ناموست بچه کون کون تورو باید کرد


    •   shombol-tala
    • 5 سال
      • None

    • من نمیدونم آخه مجبوریدبنویسید؟؟؟؟ این نوشته یه بچه 7ساله است،پرازغلط املائی !!!!! حداقل یه بارنوشته رابخونید


    •   alex_alexis
    • 5 سال
      • None

    • Boro Poshte Divar khodeto Angosht kon bache koni


    •   alex_alexis
    • 5 سال
      • None

    • برو پشت دیوار خودتو انگشت کن


    •   ab zereshk
    • 5 سال
      • None

    • کوچولو ریدم تو سوادت با این کس شعرات که بلغور کردیشون!!!رو کیر کسی سوار کاری میکردی که اینجوری نوشتی تخم سگ؟؟!!!! shok


    •   amirhottt
    • 5 سال
      • None

    • خخخخخخخ...
      امان از جلق... ROFL


    •   a.texas
    • 5 سال
      • None

    • آبرو هرچی شیرازیه بردی نخوندم ولی از نگارش کیریت فهمیدم همش کس شعره


    •   mamali fesh fesheh
    • 5 سال
      • None

    • (انینه.گربه سرت برینه) این کس شعرا چیه بلغور میکنی
      کیرم تو کس ناهید بره
      ریدمان کردی رفت با این داستانه کیریت
      چرا برات شعر گفته:
      لپتو بکسم پیشت بشینم بهت برینم
      سرش بشینی بخود برینی
      اگه که ریدی بشینی بلیسی حالشو ببری
      انگل
      عمه ننه


    •   anima563
    • 5 سال
      • None

    • آهای پسر یه کم اطلاعاتت رو به دروغ نوشتی.
      آره منم از بوشهر عکساشو دارم واقعا شبیه اون خواننده لبنانی هست.(هیفا وهبی)
      منم کردمش اما زمان دختریش تو یه خونه(تا صبح پیشم بود).


    •   anima563
    • 5 سال
      • None

    • بگو به نام بابایی صدام کرد


    •   xirex
    • 5 سال
      • None

    • کونی کیرم تو پیرعن و زنعو ت کس کش خر بیسواد بجای این اراجیف میرفتی چهار کلاس اکابر که اینقدر کس شعر بلغور نکنی.پیرعن چیه گوواد. ؟ زنعو ؟ عنتر جقو


    •   off_boy
    • 5 سال
      • None

    • ریدم به سوادت مادر جنده.با سن و سالایی که گفتی تو الان 14 سالته.ینی فقط همین رو تو سایت کم داشتیم که تو جورش کردی.حتی حرف زدنت رو هم بلد نیستی بعد اومدی داستان می نویسی!!!!
      شاشیدم دهن بابات که واسه تو اینترنت گرفته بیای مخ ما رو بکار بگیری.
      تو گیر بچه هاس شهوانی بیفتی داستان نوشتن از یادت میره شانست که نمی شناسیمت توله سگ.


    •   فورد موووووستانگ
    • 4 سال،3 ماه
      • None

    • خوب بود.فهمیدم ی جغیه چهارده ساله بیسواد چجور داستان مینویسه clapping


    •   داریوشم
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • بچه جون برو درستو بخون اینجا چکار داری تو آخه؟با این املاء افتضاح تازه داستانم مینویسی؟ گرفتاری شدیم از دست این بچه ها dash1


    •   sadaras
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • جقی دیونه خیال پرداز برات متاسفم


    •   Reza286513
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • (dash) یعنی مغزها با انگشتت هیچ تفاهمی با هم ندارن هی به هم میگن گه بخور ما هم به تو میگیم که نخور


    •   bestkir28
    • 2 سال،7 ماه
      • 0

    • اح ک ی رم تو مغزت جقیت و ک و س زن عموت
      و اون نگارشت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو