داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

سکس من و علی

1391/07/05

سلام…من 24 سالمه.دلم میخواست خاطره ی سکسمو با علی براتون تعریف کنم.باهاش تو راه دانشگاه آشنا شدم.علی دومین دوست پسرمه.دوست پسر قبلیم بهم خیانت کرد برا همین بعد 3 سال باهاش بهم زدم.
4 ماه از دوستیمون گذشته بود.یه روز صبح بهم زنگ زد و گفت مامانش اینا رفتن سفر و لازم نیست برا اینکه همو ببینیم تو گرمای تابستون اسیر خیابونا شیم.خیلی دوسش دارم راستش تو دلم از اینکه باهاش تنها باشم بدم نمیومد اما بهش گفتم اشتباه گرفته و من اهلش نیستم.
میدونم اونم دوسم داره و دلش نمیخواست رابطمون خراب شه برا همین زنگ زد و معذرت خواست,قرار گذاشتیم بریم بیرون.
رفتیم پارک,وسط هفته بود برا همین خیلی خلوت بود,بهش تکیه داده بودمو رو چمن نشسته بودیم,یه هو حس کردم با تردید داره دستشو به کمرم نزدیک میکنه,من که داشتم از گرمی تنشو بوی عطرش لذت میبردم با شل کردن حلقه ی دستم بهش اجازه دادم دستشو دور کمرم حلقه کنه,پشتم بهش بود و داشتم از نوازشاش لذت میبردم,یهو متوجه شدم یکی داره بهمون نزدیک میشه,زود خودمو جم و جور کردم و از عشقم فاصله گرفتم.
از درون داشتم به خاطر داشتن آغوشش دیوونه میشدم,بی مقدمه گفتم علی اگه یه چیزی بگم جون عسل بد فک نمیکنی؟بهم گفت معلومه که نه دیوونه.آروم گفتم بیا بریم خونتون,میخوام بغلت یه کم مال من باشه.
تو راه هیچی بهم نگفتیم,وقتی وارد خونشون شدیم انگار غریب گیر افتاده باشم رفتم کنج مبل ساکت نشستم.اومد کنارم نشست,ضربان قلبم تند شده بود,دستمو گرفت و بوسید,بی اختیار سرمو فشار دادم به سینش تا صورتمو نبینه,دختر هاتی هستم اما تا حالا نذاشتم کسی بفهمه.گفت عسل بشین رو پام,وای خدا چه حسی داشتم…بزرگ شدن لحظه ایه کیرشو با اینکه جین تنم بود با کسم حس میکردم…همینجور که رو پاش بودم شروع کردیم به لب گرفتن از هم…علی زبونمو کامل میکرد تو دهنشو میمکید,مخصوصا سرمو گرفتم بالا که گردنمو بلیسه…آخه هیچ جای بدنم به اندازه گردنم تحریک پذیریش زیا نیست,وقتی گردنمو میمکید حس میکردم رو آسمونم؛یهو انگار کلافه شده باشه گفت عسل نمیخوای مانتوتو دربیاری؟از رو پاش بلند شدم مانتومو در آوردم.پاشد وایساد تکیم داد به دیوار دوباره لبامو مکید,اینبار یه راست رفت سر خط سینم که از تاپم بیرون بود,دیگه از شدت تحریک صدام دراومده بود و آه میکشیدم.از حرکت دستاش فهمیدم میخوا تاپمو دربیاره,دستامو بالا گرفتم تا کارشو راحت کنم,تیشرت خودشم درآورد.دستاشو گذاشت رو سینه هامو از رو سوتین میمالید,با التماس چشام بهش فهموندم درش بیاره,سینه هام که لخت شد چند لحظه بهشون خیره نگا میکرد یهو با یم لحن پرشهوت گفت اینا تا آخر عمر مال منن عسلم,داشتم از هیجان وا میرفتم که زبون گرم و خیس عشقمو رو نوک سینه هام حس کردم.چه حالی داشتم…علی گرسنه ی من داشت پستونامو میمکیدو میمالید…رو زانو نشست تا شلوارمو باز کنه,گفتم علی نه,گفت عسلم فقط میخورمش برات…قول میدم چیزی نشه و کارشو کرد و شلوارمو از پام دراورد,دیگه رو پا بند نبودم دراز کشیدم کف اتاق,علی سرشو برد بین پاهامو شروع کرد به لیسیدن…منم پاهامو باز کرده بودم تا زبونش ارضام کنه,اینقد حال میکردم که چشام پراشک شده بود از هیجان…علی با اشتهای زیاد داشت کسمو میخورد.با صدای بریده بهش میگفتم بمکش عشقم و اون هربار محکمتر کسمو میمکید,سر علیرو با دست به کسم فشار میدادم که یهو ارگاسم شدم…من عشقمو ارضا نکردم.اونروز علی من مجبور شد خودارضایی کنه اما دفه های بعد کاری کردم که همیشه از سکس باهام لذت ببره.

نوشته: عسل


👍 0
👎 0
60771 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

336407
2012-09-26 22:43:15 +0330 +0330
NA

کس مشنگ ریدی

0 ❤️

336408
2012-09-26 22:47:10 +0330 +0330
NA

cheghadr bi mazze nmitooni bolandtar benevisi
ghalate emlayi hamke dashti
vali konan bad nabood

0 ❤️

336409
2012-09-26 23:04:02 +0330 +0330

كه اين طور…
خيلى لطف كردين مارو در جريان گذاشتي
فقط نگران بودم بهش بگى
على، بده بغلى
منظورم اينه نابود شديم بس كه هيجان داشت

اخطار:
داستان قبل از رانندگى و كارهايى كه نياز به هوشيارى كامل دارد خوانده نشود بدليل خواب آور بودن شديد!

<ستاد آواز دشتى با صداى بلند در آپارتمان> 06:00

0 ❤️

336410
2012-09-26 23:37:43 +0330 +0330
NA

با این که زیاد جالب نبود اما یک خط اون از هزار تا گی،لز،محارم هم قشنگ تره

0 ❤️

336411
2012-09-27 00:29:39 +0330 +0330
NA

علي كوچولو

0 ❤️

336412
2012-09-27 02:20:43 +0330 +0330

جالب نبود. ولی به قول این دوستمون از اونایی که سکس با محارم و گی مینویسن بهتر بود.
خیلی کسل کننده بود. با اینکه خیلی کوتاه بود، روند داستان هم کند پیش میرفت.
حداقل قبلش میدادی دو نفر بخونن نظرشونو بهت بگن.
خاک تو مخت!

0 ❤️

336413
2012-09-27 02:33:31 +0330 +0330
NA

سلام داستانت خوب بود زحمت كشيدي حداقل كسشعر تفت ندادي ممنون از اعترافت،قابل توجه بعضيهاكه ميگن مردها فقط بفكر خودشونن خداروشكرينفر پيداشد كه شق درد بخاطر عشقش بجون خريد بخداقسم كه رستگارشد.

0 ❤️

336414
2012-09-27 03:07:31 +0330 +0330
NA

بر خلاف نظر دوستان
بنظر من قشنگ وطبیعی بود
خوب نوشته بودی من خوشم اومد از خوندن خاطره ات
اگه داری هنوز هم بنویس

0 ❤️

336415
2012-09-27 03:33:40 +0330 +0330
NA

بدك نبود اروم پيش رفتي عسل جون در نتيجه عالي بود
اگه بازم سكس داشتي بنويس فيض ببريم

0 ❤️

336416
2012-09-27 06:02:36 +0330 +0330
NA

حیف که دختر خیال پرداز جنده ای هستی

0 ❤️

336417
2012-09-27 08:56:53 +0330 +0330
NA

من خوابم گرفت یه چرت میزنم میام میگم!!! B-)

0 ❤️

336418
2012-09-27 09:06:39 +0330 +0330
NA

می توست یکم طولانی تر باشه. ولی بد نبود.

همیشه شاد باشید.

0 ❤️

336419
2012-09-27 09:24:12 +0330 +0330
NA

کونی بازی نبود…
لزنبود…
محارم نبود…
در کل بنویس…
بنویس…
عسل خانوم بنویس…

0 ❤️

336420
2012-09-27 10:20:59 +0330 +0330
NA

همون خط اولشو خوندم فهمیدم چه جاکشی هستی…کس ننه تو و علی…زنده باد دوس پسر اولت

0 ❤️

336421
2012-09-27 12:58:10 +0330 +0330
NA

هوررررراااااااااااا پرسپولیس بالاخره برد…
از صمیم قلب این پیروزی غرور آفرین را به همه …(دیگه نمیتونم ادامه بدم اشک شوق امون نمیده) :((

0 ❤️

336422
2012-09-27 13:20:48 +0330 +0330

کیری بود خودت با کون بپرروش

0 ❤️

336423
2012-09-27 13:23:23 +0330 +0330
NA

بد نبود بیشتر تمرین کن…

0 ❤️

336425
2012-09-27 13:49:40 +0330 +0330
NA

من چیزی نمیگم :santa:

0 ❤️

336426
2012-09-27 17:31:44 +0330 +0330
NA

بعنوان يك خاطره نويس مبتدي كارت بد نبود ودرصورتيكه علاقه به ادامه نوشتن داشته باشي ميتوني اميدوار باشي كه باتمرين بيشتر به مهارت بالاتري درنوشتن دست پيداكني_ با اينهمه ايكاش داستاني كه بعدها اتفاق افتاد ودرآن كاري كردي كه طرف كاملا راضي شده واز سكس با "يو"بيشترين لذتها را تجربه كندو قس عليهذا…را اول مينوشتي تاعلاوه براينكه هيجان بيشتري را به داستانت ميدادي و فضاي بيشتري را جهت مانور بهتر و جذابتر در داستان براي خود فراهم ميكردي ,مهمتراز همه ازخجالت دوست پسرمظلوم و ناكامت هم درآمده و تلخي نرسيدن آقا كلاغه به خونش )دوسپسر(را در همان ابتدا به رخمان نميكشيدي_

0 ❤️

336427
2012-09-27 18:15:07 +0330 +0330
NA

خوشم اومد جالب بود.

0 ❤️

336429
2012-09-27 18:57:03 +0330 +0330
NA

Bad nabud, behtar az un gay’o maharemo less’a bud, yekam tulani taro ba chefto baste bishtar mituni benvisi ta khanande bere be fazaye dastan.

0 ❤️

336430
2012-09-28 10:49:45 +0330 +0330
NA

خوب نبود جمع کن بابا

0 ❤️

336431
2012-09-28 18:27:58 +0330 +0330
NA
haha
0 ❤️

336433
2012-10-02 02:25:45 +0330 +0330
NA

salaaaaam man umadam. :|

0 ❤️







Top Bottom