داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش (۵)

1399/07/08

...قسمت قبل

وقتی من داشتم تو اتاق تو مهمونی فریبا رو میکردم یه دستمال دیگه دور و بر کوس فریبا که خیس خیس بود رو خشک کردم مشغول تمیز کردن بودم ویه دستم روی کوس فریبا بود و فریبا هم به پشت روی تخت دراز کشیده بود که یهویی در اتاق باز شد و سمیرا زن بهروز اومد داخل و با دیدن ما تعجب کرد و چون پهلو تخت به سمت در بود سمیرا کامل من و فریبا رو دید که لخت لای پای فریبا نشستم و یه دستم هم به کیر سیخ شده خودم و یه دستم روی کوس فریبا بود و حسابی قیافش متعجب بود که من‌ دارم فریبا رو میکنم و با بهت و تعجب یه ببخشید گفت و سریع رفت بیرون.فریبا هم که سمیرا رو دید و چون خیلی عرق خورده بود ضعف کرده بود و حالش خوب نبود و میگفت بریم خونه منم کمکش کردم که بلند بشه و با هم از اتاق اومدیم بیرون و رفتیم پایین پیش بچه ها.
صبح که بیدار شدم دیدم هنوز سعید خوابه حسابی خوابیده بودیم نزدیک ظهر بود بلند شدم رفتم تو اتاق رو نگاه کردم دیدم که زنامون روی تخت کنار همدیگه خوابیدن و هر دوتاشون هم لباساشون رو در اورده بوذن و انداخته بودن کنارشون معلوم بود گیج خواب بودن لباساشونو دراوردن و لخت لخت خوابیدن من رفتم کنار الناز زنم لبه تخت دراز کشیدم و صورتشو بوسیدم و گفتم بیدار نمیشی عزیزم ظهر شده … محو تماشای صورت زیبای زنم شده بودم که دیشب حسابی داشت دلبری میکرد تو مجلس .الناز هم چشمای قشنگشو ارووم باز کرد و گفت سلام عزیزم ساعت چنده چقدر خوابیدم
من:ساعت نزدیک ۱۲ ظهره خیلی خوابیدی
الناز:دیشب چی شد چجوری اومدم روی تخت یادم نیست
من:بله دیشب زیاده روی کردی یادت نمیاد حال فریبا خوب نبود برگشتیم خونه
الناز برگشت کنارشو نگاه کرد دید فریبا خوابیده کنارش گفت فریبا چکار شده بود مگه چرا حالش خراب یشه
من: اونم زیاده روی کرده بود و وقتی زن بهروز ما رو دید فریبا حالش بد شد و گفت که بریم خونه
الناز : چکار میکردین که سمیرا شما رو دید
من: تو که تو جمع نشسته بودی و حسابی کوس و کونت رو لخت لخت ریخته بودی بیرون من از این حرکتت خیلی خوشم اومد و شهوتی شدم و فرببا رو بردم بالا و حسابی کردمش …
فریبا که اون سمت بیدار شده بود ولی چشماش رو بسته بود بعد این حرف من گفت : بیچاره فریبا …اقا حوس زنشو کرده روی من خالی میکنه
الناز خندید وگفت پس حسابی حال کردین دیشب
من دست فریبا رو که بغل الناز بود گرفتم و اوردم جلو دهنم و بوسیدمش و گفتم ممنونم ازت فریبا و به الناز گفتم اره حال کردیم فقط به خاطر کار های تو بود ولی سمیرا ما رو دید که من داشتم فریبا رو میکردم
فریبا: اره نمیدونم چرا اون موقع حالم بد شد یهویی
من :اشکال نداره حالا ولی باید سمیرا رو از این فکر در بیارین یه وقت فکر بد نسبت به من و فریبا نکنه بهش قضیه رو بگین که ما با هم راحتیم
الناز: بد نمیشه
یه وقت . من : نه باید اول سمیرا رو به خودتون بیشتر نزدیک کنین و بیشتر باهاش صمیمی بشین و هر دوتاییتون بهش قضیه رو بگین
فریبا: اره اول باید از قبل باهاش صمیمی تر بشیم و حرفامون رو راحت به هم بزنیم
بعدش من یه لب از الناز جوونم گرفتم و بهش گفتم پاشو بریم یه دوش بگیریم سرحال بشیم … فریبا : تو مگه سیر نمیشی سعید دیشب داشتی منو جر میدادی
من: میخوام به الناز جووونم حسابی حال بدم تا سرحال بشه
فریبا: بله دیگه
الناز : فریبا جوون عزیزم ناراحت نشو تو هم بیا خوب با هم سرحال بشیم
بعدش من و الناز رفتیم سمت حمام و شروع کردیم به شستن همدیگه و خوب خودمونو تمیز کردیم و من شروع کردم به لب گرفتن از الناز و حسابی همه جای بدنشو لیس زدمو و حسابی خوردمش و کف حمام ذرازش کردم و شروع کردم به خوردن کوسش و حسابیمشغول خوردن کوسش بودم که فریبا در حمام رو باز کردو گفت منم میخوام سرحال بشم
الناز: بیا عزیزم بیا بهت حال بدم
فریبا :جووون
بعدش فریبا هم اومد خودشو شست و منم داشتم کوس وکون زنمو میخوردم الناز به پشت دراز کشیده بود و من لای پاهاش بودم که فریبا هم اومد کنار الناز نشست و مشغول لب گرفتن از الناز شد منم داشتم کوس الناز رو میخوردم که فریبا هم روی الناز حالت ۶۹ گرفت و کوسش‌رو برد روی دهن الناز و خودش هم میخواست کوس الناز رو بخوره که من چون داشتم کوس زنمو میخوردم صورتشو اورد جلوی صورت من و من لباش رو با لبام شروع کردم به خوردن و میبوسیدمش و میگفتم عزیزم اومدی سرحال بشی … از حرفم ناراحت شدی بیرون حمام ؟
فریبا: نه واسه چی ناراحت بشم خودم هم دیشب حسابی حشری شده بودم الان هم حشری شدم بهم حال بده
من: سعید کجاست نمیاد
فریبا:سعید هم کم کم داشت بیدار میشد بیرون که بودم
بعدش من لب های خوشگل فرییا رو حسابی خوردم و همزمان کوس الناز رو میک میزدم و اب دهنم رو میبردم سمت دهن فریبا و فریبا هم همین کار رو میکرد بعد از پنج دقیقه من بلند شدم و رقتم اون سمت که سر الناز بود و داشت کوس فریبا رو میخورد رفتم لای پای فریبا نشستم و از روی سوراخ کونش به پایین لیس زدم تا رسیدم به کوسش و دهن الناز جوونم و لب های النازم رو حسابی خوردم و اب کوس فریبا رو با دهنم میبردم سمت دهن الناز و الناز میخور من دیگه تحمل نداشتم میخواستم زودتر زنمو بکنم و سریع رفتم سمت کوسش که جلوی دهن فریبا بود و کیرم رو بردم روی کوس الناز گذاشتم روی کوسش کشیدم و با اب کوس الناز و و اب دهن فریبا که روی کوسش بود خیسش کرذم و فرییا هم کیر منو گرفتم و کامل کرد تو دهنش و چند بار جلو و عقب کرد و چون تاخیری نخورده بودم ابم سریع میخواست بیاد که از دهنش کشیدم بیرون و بهش گفتم ابم میخواد بیاد نمیخوام زود بیاد
بعدش دوباره مشغول انگشت کردن کوس زنم شدم و انگشتم رو میبردم تو دهن فریبا و مشغول بودیم که سعید هم وارد حمام شد و گفت خوب حال میکنین ها من نیستم نامزدا صب کنین منم بیام دیگه
الناز :سعید جووون بیا که به موقع اومدی بیا کمک سامان اههههه اهههه
من چون سمت کوس زنم بودم سعید هم رفت سمت کوس زنش و شروع کرد به خوردن کوس زنش و لب گرفتن با الناز و میخواست که کیرش رو بکنه تو کوس زنش که گفت من خودمو بشورم و میام …سعید رفت زیر دوش و خودشو میشست و منم داشتم کوس زنامون رو به نوبت میخورذم که فریبا یه بار ارضا شد و اب از کوسش اومد و ریخت روی صورت الناز و منم تمام صورت الناز رو لیس میزدم و به الناز میگفتم دیشب خوب دلبری میکردی تو جمع از همه سکسی. تر بودی. حتی از سمیرا …الناز که حسابی حشری شده بود گفت اههههه سمیرا که خیلی سکسی و خوشگله اهههههه دوست دارم کوس نازشو بخورم
من:ولی تو سکسی تر از همه لباس پ.شیده بودی حسابی داشتم حال میکردم دوست دارم همیشه سکسی بگردی و تو جمع دلبری کنی جووون
الناز:باشه عزیزم هر چی تو بخوای زود منو بکن که دارم دیوونه میشم
بعدش رفتم سراغ کوس زنمو کیرم رو کردم داخل کوسش و چند بار جلو و عقب کردم و ابممیخواست بیاد و کیرم رو دراوردم و ابم با فشار ریخت توی صورت فریبا و فریبا یه جیغ بلند زدو گفت چقدر اب اومد
همزمان با من الناز هم ارضا شد بود چون فریبا کوسش رو زیاد خورده بود و حسابی حشریش کرده بود فریبا هم اب ها زو روی صورتش مالید و با حال شهوتی میگفت این اب واسه پوست عالیه من که بیحال شده بودم کنار حمام نشستم و مشغول دیدن بقیه شدم که سعید هم اومد روی کوس زنش و یکم خورد و کیرش رو کرد داخل و حسابی میکردش بعدش هم زن من رو کرد و من هم کنارشون دراز کشیده بودم و داشتم نگاهشون میکردم و الناز رو میدیدم که حسابی داشت حال میکرد و صدای اه اه و نفس هاش رو خیلی دوست داشتم اه از ته دلش میاد بیرون معلومه که همیشه موقع سکس حسابی حال میکنه سعید دهن سرویس هم قبلش تاخیری خورده بود نیم ساعت زنامون رو کرد و چند بار هم زنامون رو ارضا کرد و منم که خسته شده بودم از حمام رفته بودم بیرون ولی صدای اه اه زنم از داخل حمام یه سره میومد و خلاصه بعد از نیم ساعت اومدن بیرون و نهاری که من از بیرون سفارش داده بودم رو خوردیم و همگی بیحال دوباره خوابیدیم …
یه هفته گذشت و پنج شنبه صبح بهروز به من و سعید زنگ زد و مارو واسه شام دعوت کرد و ما هم قبول کردیم و شب با زنامون رفتیم سمت خونه بهروز و شام رو باهاشون خوردیم و اون شب من فقط سمیرا رو داشتم دید میزدم و سمیراهم نگاهش نسبت به قبل از ماجرای اون شب پارتی به من عوض شده بود شاید فک میکرد که من دارم به دوستم خیانت میکنم خلاصه اون شب همگی باهم تصمیم گرفتیم که بریم شمال وویلای بهروز تو رامسر که خیلی هم ویلای بزرگ و شیکی هم داشتن یه هفته گذشت ووسایل رو جمع کردیم و من و سعید و زنامون با یه ماشین و بهروز و سمیرا هم با ماشین خودشون رفتیم
داخل مسیر رفتیم سمت جنگل های تنکابن و داخل جنگل میخواستیم استراحت کنیم و جوجه درست کنیم روی ذغال الناز جووونم که همون ساپورت سفید و تنگ رو پوشیده بود و با همون مانتوی جلو باز و کوتاهش و یه تاپ هم زیرش پوشیده بود که تنگ بود و حسابی سینه هاش زده بود بیرون و یه مقدار هم کوتاه بود که بعضی اوقات یه مقدار از شکمش و زیر نافش لخت دیده میشد و یقه تاپش هم تا بالای خط سین هاش رو نشون میداد که مثلا شالش رو انداخته بوافتاد ولی بیشتر اوقات که‌ شالش باز بود و از روی سرش می افتاد خط سینه هاش کامل نمایان ساپورت هم تا نصف ساق پاش بالا بود و یه پا بند هم بسته بود و با یه صندل خوشگل و ناخن های بلند و بلوری پاش کیرم رو راست میکرد چه برسه به مردهای دیگه. فریبا جوونم عم همین طوری لباس پوشیده بود سمیرا وقتی از ماشین پیاده شد دیدم که یه مانتو خیلی تنگ و خیلی کوتاه که تا زیر کونش رو گرفته بود و یه ساپورت قرمز تنگ و با صندل و ناخن های پاش رو هم لاک قرمز زده بود و یقه مانتوش هم تا نزدیک های خط سینه اومده بود ولی خط سین هاش دیده نمیشد . من که حسابی رفته بودم تو نخ سمیرا و یه سره نگاش میکردم
داخل جنگل نزدیک جاده رفتیم یه گوشه ای نگه داشتیم و یه جای تمیز و مناسب پیدا کردیم که البته سه تا خانواده که با هم بودن هم اونجا نزدیک ما نشسته بودن ما مردها از همون اول شروع کردیم به درست کردن ذغال ها و جوجه ها . زنامون هم واسه خودشون عکس میگرفتن شال هاشون رو از سرشون برداشته بودن و حسابی ازاد بودن مرد های اون خانواده کناری هم بعضی اوقات زنای مارو دید میزدن
خلاصه جوجه ها رو درست کردیم و سر سفره نشستیم چون همگی حسابی گرسنه بودیم همگی سریع نشستن به طوری که سمیرا روبروی من نشسته بود و الناز هم یه طرف بهروز نشسته بود و چون زیر اندازمون واسه شش نفر گوچیک بود حسابی بهم چسبیده بودیم . الناز زنم که یه طرفه نشسته بود و پاهای سکسی و ساق های لختش رو روی همدیگه از یه سمت چسبیده بودن به پای بهروز و بهروز هم بعضی اوقات دستش کشیده میشد به پاهای زنم و منم این سمت حالی به حالی میشدم سمیرا هم روبروی من نشسته بود و چهار زانو زده بود و چون
مانتوش کوتاه بود و ساپورتش تنگ لای پاش رو که نگاه میکردم چاک کوسش خودنمایی میکرد بعضی اوقات زیاد نگاه میکردم دو بار هم سمیرا چشمای منو دید که دارم لای پاشو نکاه میکنم ولی هیچ کار نمیکرد شاید خوشش میومد شاید هم میخواست یه وقت جلوی بقیه زیاد ضایع بازی در نیاره
خلاصه نهار رو خوردیم و ما مرد ها دراز کشیدیم و استراحت میکردیم و زنامون هم دوباره پاشدن و رفتن بین درخت های کنارمون عکس بگیرن من بیدار بودم و نگاهشون میکردم الناز و فریبا رفتن داخل ماشین و یه دامن تا نصف ساق. پاهاشون پاشون کردن و رفتن دوباره عکس بگیرن بعد دیدن که من بیدارو و از من خواستن که باهاشون برم یه مقدار تو عمق جنگل و عکس های بهتری بگیرن منم باهاشون رفتم یه مقدار رفتیم جلو سمیرا کنار من یه مقدار جلوتر راه میرفت که یهو پای راستش از مچ پاش به پهلو خم شد و میخواست کامل خم بشه و بیوفته که من سریع گرفتمش و افتاد تو بغلم و یه جیغ کشید و و میگفت اخ اخ پام درد گرفت که همون جا از بغلم به کمک الناز نشوندبمش روی یه سنگ و پای راستش رو اورد جلو و میگقت الناز پام مچش درد میکنه بببن در نرفته
الناز هم ترسیده بود و به من گفت سامان نگاه کن مچ پای سمیرا رو که منم نشستم جلوی پاهای سمیرا و گفتم سمیرا طوری نشده حتما یه ضرب خوردگیه و بعدش پاش رو ارووم گرفتم و یه دستم رو کف پاش گرفتم و یه دسته دیگه رو هم زیر ساق پاش گرفتم و پاش رو یه مقدار کشیدم جلو تر و بهش گفتم یه مقدار پاتو از مچ بچرخون اونم چرخوند ولی یه مقدار دردش اومده بود منم کف پاش رو گرفته بودم ویه مقدار پاشو چرخوندم و کشیدمش و حسابی داستم ساق پاش رو میمالیدم و از نزدیک داشتم پای خوشگلش با اون ناخن های بلند و لاک زدش رو میدیدیم از نزدیک و بعضی اوقات دستم رو روی انگشتای پاش هم میبردم و کل پاش رو دستمالی میکردم ‌الناز و فریبا هم میدونستن که من از پا خوشم میاد و بعد از اینکه فهمیدیم مچ پای سمیرا در نرفته و فقژ یه مقدار ضرب خورده خیلی ریز بهم میخندیدن و عمدا بهم میگفتن بیشتر پای سمیرا رو بررسی کنم منم از خدا خواسته هی میمالیدمش و مچش رو و پایین ساقش رو حسابی دست میکشیدم بااون لاک های قرمزش حسابی پاهاش رو سکسی کرده بود تازه فهمیذم لاک زدن به ناخن چقدر به پا جلا میده و خوشگل تر میکرد دلم مژخواست اون پاهای خوشگل رو بخورمشون ولی حیف نمیشد خلاصه بلند شدیم تو همون حال یه مقدار عکس گرفتیم و رفتیم پیش ماشین ها و سمیرا هم یه مقدار میلنگید وسایل رو جمع کردیم و رفتیم سمت رامسر و رسیدیم به ویلای بهروز …هوا تاریک شده بود که رسیدیم ویلای بهروزشون یه ویلای بزرگ و پر درخت پ یه استخر وسط حیاط ویلا و کل ویلا رو بع دریا‌ بود .وارد ویلا که شدیم خیلی شیک و اعیونی داخلش رو درست کرده بودن دوبلکس بود و طبقه بالا سه تا اتاق خواب داشت که کنار همدیگه بودن و طبقه پایین هم اشپزخونه و پذیرایی و یه اتاق خواب دیگه که کوچیکتر بود و هر طبقه هم یه حمام و دستشویی داشت
خلاصه وسایل رو اوردیم داخل و اول بهروز اتاق های طبقه بالا رو بهمون نشون داد و قرار شد وسایلمون رو ببریم داخل اتاقمون که ما و سعیدشون اتاق هایی که کنار همدیکه بودن و درهاشون کنار همدیگه بود رو انتخاب کردیم و اتاق اون سمتی هم مال بهروزشون شد البته خیلی بحث در این مورد شد و حتی به شوخی با هم سر اتاق ها داشتیم دعوا میکردیم چون حمام و دستشویی طبقه بالا که یه حمام بزرگ بود نزدیک اتاق های ما بود که یه حمام خیلی بزرگ بود اول وارد یه رختکن میشدی و بعدش با دیوار شیشه ای و خیلی شیک وان و دوش رو جدا کرذه بود از رختکن . اتاق سعیدشون هم نزدیک راه پله بود . خلاصه وسایل رو اوردیم داخل اتاقامون گذاشتیم و لباسامون رو دراوردیم و با لباس راحتی رفتیم شامی که سفارش داده بودیم از بیرون واسمون اورده بودن رو بخوریم من رفتم پایین و سعید هم با من اومد و منتظر بقیه بودیم بهروز هم از داخل حیاط اومد و رو مبل ها منتظر زنامون بودیم
من بلند زنامون رو صدا زدم و گفتم بابا بیاین دیگه یه لباس میخواستین عوض کنین روده بزرگه کوچیکه رو خورد
بعدش دیدم که زنامون با هم اومدن پایین الناز جوونم که یه تاپ استین حلقه پوشیده بود که نصف خط سین هاش دیده میشد و تنگ بود و قشنگ بزرگی سین هاش مشخص بود و یه مقدار هم از کمرش لخت دیده می شد با یه دامن کوتاه تا نصف رونش حسابی حال کردم که جلوی بهروز اینجوری بچرخه فریبا هم مثل الناز تاپ پوشیده بود ولی با یه شلوارک تنگ که قشنگ کون بزرگش داخل نمایان بود و وقتی راه میرفت می لرزید و رون های سکسیش هم خودنمایی میکرد با ساق پای سکسی ولختش و ناخن های پاش دوباره کیرم رو بلند کرد من که هر شب اونو میکردم ولی باز هم میخواستمش
سمیرا خوشگل هم که یه دامن پوشیده بود تا روی زانوهاش و یه تاپ گشاد که خط سینه عاش دیده نمیشد فقط میتونستم بازوها و ساق پاش رو که لخت بودن دید بزنم حالم گرفته شد که نمیتونم بیشتر از بدنش رو دید بزنم ولی باز هم چشمم به اون پاهای خوشگلش با ناخن های لاک زده قرمزش افتاد مخصوصا وقتی اومدن کنارمون چشمم یه سره روی پاهاش بود اونم زیر چشمی منو نکاه میکرد که دارم پاهاش رو نگاه میکنم خلاصه سر میز نشستیم و شام رو خوردیم و بعد شام رو مبل ها کنار هم نشستیم و یه مقدار صحبت کردیم و خندیدم روی مبل ها که نشسته بودیم سمیرا روی تک مبل سمت چپ من نشسته بود ویه پاش رو انداخته بود روی پاش که دامنش رفته بود عقب تا نصف رونش و پاش اومده بود نزدیک تر به من و کف پاش خیلی نزدیک به پای من بود و من زیر چشمی داشتم انگشتای خوشگل پاش رو دید میزذم اونم فقط سرگرم صحبت و خنده بود .زنه من هم کنار من و چسبیده به من نشسته بود و خودش رو روی من ول کرده بود و لم داده بود و یه پاش رو انداخته بود روی پای دیگش و دامن کوتاهش تا نزدیک کونش رفته بود عقب و و پایی که رو بود تا نزدیک گردی کونش لخت دیده میشد بهروز هم روبروی ما بود و کامل میتونست پاهای زن منو دید بزنه و چشمش لالی پای زن من بود و فک میکرد من نمیفهمم ولی من که حسابی حال میکردم فریبا و سعید هم این سمت دیگه نشسته بودن خیلی حرف زدیم و خندبدم و از صبح هم که تو راه بودیم خسته شده بودیم و تصمیم گرفتیم بریم بخوابیم هر کی رفت تو اتاقش من که خیلی خسته بودم و داشتم میخوابیدم دیدم الناز لباساشو در اورد و میخوتست لباس خواب یه سرشو بپوشه که بهش گفتم نمیخواد عزیزم همون طوری لخت بیا بغلم .اونم لخت لخت اومد بغلم دراز کشید و منم بوسش کردم و ازش لب گرفتم و چون خیلی خسته بودم بهش گفتم من که دارم از بی خوابی میمیرم تو چی
الناز : اره منم دارم بیهوش میشم و همون حالت تو بغل هم خوابمون برد …صبح که از خواب بیدار شدم الناز لخت کنارم خواب بود و رو به شکم خوابیده بود و یه پاش رو اورده بود بالاتر و لای پاش و چاک کوسش حسابی داشت هوا میخورد بلند شدم و رفتم دستشویی که کنار اتاق بود اومدم بیرون و میخواستم برم پایین چشمم به داخل اتاقمون افتاد دیدم که چقدر راحت داخل اتاق و روی تخت تا نیم تنه الناز حتی لای پاش دیده میشه وقتی در بازه . از دیشب هم در اتاقمون باز بوده اتاق سعیدشون رو هم نکاه کرذم و دیدم سعید و فریبا هم کامل دیده میشن تا کمرشون فریبا با لباس خواب خوابیده بود میخواستم برم یه دست به رون هاو کون گندش بکشم ولی گفتم یه وقت سمیرا و بهروز میبینن ضایعه . رفتم سمت راه پله ها که صدای تلویزیون رو از پایین شنیدم و پایین رو دیدم که بهروز پایینه . از جلو اتاق بهروزشون داشتم رد میشدم کنجکاو شدم داخل اتاق و سمیرا رو یکم دید بزنم در اتاقشون نمیه باز بود از لای در دیدم که سمیرا خوابه فقط میتونستم ساق پاهاش رو ببینم با خودم گفتم حتما بهروز موقع رفتن دستشویی کامل تو اتاق ما و زنم الناز رو دید زده کیرم راست شد حسابی سمیرا رو میخوتستم خوب دید بزنم در اتاق رو یه مقدار ارووم باز کردم دیدم سمیرای خوشگلم خیلی ناز به پهلو خوابیده با لباس خواب ولی یکی از پاهاش رو یه مقدار تو شکمش جمع کرده بود و دامن لباسش کامل رفته بود بالا و پاها و کونش دیده میشد ولی از شانس ما شرت پاش بود و نتونستم کوسش رو ببینم وای همین قدرهم که تونستم کون و پاهاش رو دید بزنم حال کردم دو سه دقیقه داشتم نکاه میکردم و واسه اینکه یه وقت ضایع نشه اومدم بیرون ورقتم پایین … سعید هم بعد من اومد و بعدش هم سمیرا از خواب بیدار شده بود و اومد پایین با همون لباس دیشبی و از ما سراغ الناز و فریبا رو کرد و گفتیم هنوز خوابن و گفتش اینا چقدر میخوابن و رفت بالا و بعد از یه ربع اومدن پایین و با هم صبحونه خوردیم و رفتیم لب دریا نزدیک ویلا ولی شلوغ بود و حال نمیداد ولی باز هم الناز و فریبا که دامن تا نصف ساق پاهاشون پاشون بود به همراه مانتو جلو باز و تاپ زیر مانتو و یه شال که از سرشون افتاده بود ‌داننشون رو تا بالای زانوها دادن بالا و یه مقدار رفتن داخل اب از اب هم که اومدن بیرون همون حالت دامنشون رو که داده بودن بالا تا بالای زانوها داشتن راه مبرفتن و مرد های دیگه که لب ساحل بودن یه سره چشمشون به پاهای زنامون بود سمیرا هم ساپورتش رو تا زیر زانوهاش داده بود بالا و کنار اونا راه میرفت و حرف میزدن و میرفتن داخل اب و بازی میکردن ما مردها هم کنار بودیم و داشتیم زنامون رو دید میزدیم و زن های دیگه که تو ساحل بودن دیدم ساحل خیلی شلوغه گفتم بریم شب بیایم همه قبول کردن و رفتیم تا غروب دور و اطراف و مناطق دیدنی رو گشتیم و شام رو بیرون خوردیم و برگشتیم و رقتیم داخل ویلا و همون لباس راحتی های شب قبل رو پوشیدن زنامون ما مردها هم با شلوارک بودیم و تی شرت نشستیم رو مبل ها و بساط مشروب رو هم بهروز اورد و مشغول شدیم به خوردن بهروز به زنم و فریبا میگفت باز مثل اون شب زیاده روی نکنین اونا هم میخندیدن و میگفتن باشه . ما که چیزی از اون شب یادمون نمیاد …خلاصه خوردیم و یه مقدار حالمون جا اومد ولی باز هم تو حال خودمون نبودیم با این که زیاد روی نکرده بودیم …به بچه ها گفتم بچه ها ساعت ۱۲ شده بریم لب ساحل خلوته ‌ حسابی داغ شده بدنمون
الناز و فریبا و سمیرا هم تایید کردن و همه با هم رفتیم چون شب بود و تاریک و یه مقدار هم مست شده بودیم با همون لباسا رفتیم سمت ساحل چون ویلا یه در به سمت ساحل داشت راحت میتونستیم بریم و سریع هم برگردیم ولی واسه من که مهم نبود زنم لباسش چیه . تو شب هم معلوم نبود فقط یه نور خیلی ضعیفی از دور میومد اون سمت چندتا رستوران بود و مردم اون سمت جمع شده بودن این سمت کسی نبود فقط سه چهار نفری تو اب و لب اب بودن حسابی مست شده بودیم ولی من زیاده روی نکرده بودم میخواستم تو حال طبیعی حال کنم همگی رفتیم لب اب و با لباسامون سریع رفتیم تو اب و بلند بلند میخندیدیم بدنمون حسابی داغ شده بود رفتیم تا قسمتی که اب تا زیر سینه های زنامون میومد من که از پشت چسبیده بودم به زنم الناز و دستم رو برده بودم زیر اب و از زیر دامنش که اومده بود بالا داشتم کونش رو میمالوندم و درگوشش میگفتم خنک شدی عزیزم بدنت حسابی داغ شده و بهش گفتم بیا بریم بقیه رو اب بدیم فریبا نزدیکمون بود و داشت روی موج ها بالا و پایین میکرد خودشو سمیرا و بهروز هم دو متر با ما فاصله داشتن من به الناز گفتم فریبا رو اب بدیم اول الناز هم گفت فریبا جوون کجا میری بیا بغلم و سریع فریبا رو از پشت گرفت و من رفتم سمت پاهاش و پاهاش رو گرفتم و اوردمشون بالا و بیرون اب که دامنش هم رفته بود کنار و تو اون تاریکی رون های سفیدش تو نور کم برق میزد . الکی داشتیم با الناز روی اب فریبا رو بالا و پایین میکردیم و فریبا هم الکی جیغ میزد و منم دستم رو رسوندم لای پاش و کوسش رو از روی شورتش مالوندم و جیغ فرییا بلند تر شد و سعید رو صدا زد و گفت سعید بیا کمکم و سعید هم سریع رفت الناز رو از پشت گرفت و فک کنم کیرش رو کامل گذاشته بود روی کون زنم و دستش هم زیر سینه های زنم بود و اونو از فریبا جدا کرد و الکی میخواست ابش بده سمیرا و بهروز هم اون سمت میخندیدن که فریبا که از دست من ازاد شده بود به سمیرا گفت سمیرا جوون میخندی وقتی اب خوردی اون وقت هم بخند و سریع کمر سمیرا رو گرفت و سمیرا هم الکی جیغ میزد و میگفت نه نه نه منم به فریبا گفتم تو اره الان دیگه نوبت سمیراست و منم از پاهای سمیرا گرفتم و اونو اوردم بالا و دیگه کامل یه دستم زیر زانوها و یه دستم هم زیر باسن سمیرا بود که سمیرا جیغ میزد و میگفت بهروز کمک کمک بهروز هم که به فریبا نزدیک بود از پشت فریبا رو بغل کرد و کشیدش سمت خودش منم زیر پای سمیرا رو ول کردم که پاش رو بزاره زمین ولی تو اون فاصله خوب پاها و باسنش رو مالوندم و دست کشیدم و سمیرا میخواست فرار کنه کع از پشت گرفتمش و دستام کامل رفت روی سینه هاش و داشت جیغ میکشید و میخندید و میگفت ولم کن سامان که فریبا هم که بهروز از پشت بغلش کرده بود با دستاش کمر منو گرفته بود و میگفت سامان کمکم کن که من خودمو الکی به پشت انداختم و سمیرا رو هم با خودم کشیدم که اونم افتاد روی من ولی قسمت کم عمق بودیم و سمیرا نیومد زیر اب فقط من نشستم توی اب و سمیرا هم ولو شد روی من و تو همین حین دستش به کیر من که سیخ شده بود خورد و منم دستم رو برده بودم روی کمرش و از پشت گرفته بودمش که از جلو دستم رفته بود روی کوسش و چون ساپورتش چسبیده بود به پاهاش کامل بدنش رو لمس میکردم خلاصه سمیرا بلند شد و منم رفتم زیر پای فریبا و چون زیر اب نشسته بودم و فقط سرم بالای اب بود و توی تاریکی و سر و صدا دامن فریبا رو که زیر اب بود پاهاش از پاش کششیدم پایین و اونم یه وووی کشید و پاش رو داد بالا و دامنش کامل در اومد و دست بهروز که روی کمرش بود با پاهای لخت فریبا تماس پیدا کرده و یهویی گفت عه دامنت چی شد که فریبا هم با خنده گفت اب بردش ههههه بعدش من رفتم سمت زنم که کنار فریبا بود و دامن اون رو هم یهویی دراوردم و اونم با شورت موند و بعدش رقتم زیر پای زنم و الناز رو گذاشتم روی گرذنم و اوردمش بالا بیرون اب و به بهروز گفتم بهروز بگیرش و الناز رو انداختم سمت بهروز و بهروز هم زنم رو بغل کرد که مثلا سرش زیر اب نره ولی خوب بغلش کرده بود و کامل دستاش روی سینه های زنم بود همه داغ داغ بودیم و مست شده بودیم و واسمون مهم نبود چکار میکنیم فقط میخواستیم حال کنیم بعدش من رفتم سمت سمیرا که دوباره ابش بدم و اونم سمت ساحل فرار کرد و نزدیک ساحل بود و اب خیلی کم عمق بود که ارووم افتاد توی اب و منک سریع از پاش گرفتم نگهش داشته بودم و دستم رو رسوندم به رون هاش خودمم توی اب نشسته بودم و پایین پاهای سمیرا بودم و پای سمیرا کامل تو دستم بود و داشتم کف پاش و انگشتای نازش رو میمالوندم و دستم رو کامل روی ساق پاش که لخت بود میکشیدم و رون هاش رو هم از روی ساپورت دست میکشیدم و سمیرا هم مثلا داشت دست منو از روی پاهاش برمیداشت و میگفت نکن زشته منم دیگه ادامه ندادم واسه اینکه یه وقت ضایع نباشه کلا سه ثانیه بیشتر طول نکشید و تو این فاصله بقیه بچه ها هم اومدن سمت ما و سمیرا ببند شد و رفت روی شن ها نشست و منم توی اب نشسته بودم و الناز که اومد سمت من گرفتمش و گفتم کجا میری یکم بیا بشین و اونم نشست کنارم و منم سریع دستم رو بردم روی کوسش و از روی شورت میمالوندم و اونم دستش رو اورد سمت کیرم و وقتی لمسش کرد دید که خیلی بزرگ شده در گوشم گفت وووی معلومه حسابی داغ شدی و منم گفتم اره و بعدش میخواستم تاپش رو از تنش دربیارم که دستمو گرفت و گفت سوتین ندارم و منم گفتم تاریکه کسی نمیبینه و اونم گفت ولش کن الان بریم تو اتاق یه حال اساسی بکنیم که منم داغم حسابی بعدش بلند شدیم و منم دامن های بچه ها که افتاده بود روی شن ها رو برداشتم و رفتیم سمت ویلا و همگی با هم میگفتیم و میخندیدم و وارد ویلا شدیم وقتی رسیدیم به روشنایی دیدم واایییی سمیرا که داشت جلومون میرفت ساپورتش که تا روی زانوش بود کامل چسبیده به پاهاش و باسنش کامل دیده میشد و موقع حرکت میلرزید من که داشتم دیوونه میشدم به ارنجم به سعید که کنارم داشت میومد زدم و بهش اشاره کرده که کون سمیرا رو ببینه و اونم وقتی دید چشماش چهارتا شد و زیر لب داشت چیزی میگفت و فریبا هم که کنارمون بود فهمید که داریم به کون سمیرا نکاه میکنیم وارد ویلا که شدیم الناز رو دیدم فقط با یه شورته و رفت سمت اشپزخونه و شورتش کامل رفته بود لای پاش و باسنش کامل بیرون بود و بهروز هم از پشت داشت نکاهش میکرد برگشتم سمت فریبا و دیدم اونم با شورته و شورت اونم کامل از جلو چسبیده به کوسش و هیچ کدوم هم تو حال خودشون نبودن و وجود بهروز واسشون مهم نبود و فریبا هم رفت اشپز خونه و داشتن با الناز اب میخوردن که سمیرا هم رفت سمت اونا و با هم حرف میزدن و میخندیدن و بعدش اومدن تو حال و به سمت ما و واسمون اب اوردن که بخوریم وقتی جلو اومدن دیدم که تاپ زنم کامل چسبیده به سینه هاش و سوتین هم که نداشت کامل نوک سینه هاش معلوم بود و شورتش هم از جلو لای چاک کوسش بود و روی رون ها و ساق پاش هنوز قطرات اب بود پاهی فریبا هم با اون رونهای پر و جذابش منو داشت دیوونه میکرد یه نگاهی به بهروز کردم دیدم هم داره با زنش حرف میزنه و هم داره زن منو دید میزنه و همچنین فریبا رو . منم داشتم سمیرا رو دید میزدم با اون شلوارک تنکش که که کامل رفته بود لای پاش و در حین دید زدنش دیدم که سمیرا هم داره به من یه جور دیگه نکاه میکنه . الناز به من گفت که من میرم دوش بگیرم که فریبا هم گفت منم میخوام بیام الناز گفت تو هم بیا و تصمیم گرفتن که برن حمام پایین چون بزرگتر بود و داشتن میرفتن داخل که فریبا به سمیرا گفت سمیرا تو هم بیا خوش میگذره هههههه
سمیرا هم سریع رفت سمت اونا و با هم رفتن داخل . ما مردها هم رفتیم لباسامون رو عوض کردیم و سعید رفت حمام بالا دوش بگیره و من و بهروز هم روی مبل ها که با حمام پایین فاصله زیادی نداشت نشستیم و مشغول مرور خاطرات گذشته شدیم و داخل دانشگاه و حسابی غرق صحبت شدیم سعید هم بعدش اومد بهمون اضافه شد .صدای زنامون از داخل حمام میومد حدود یه ساعتی فک کنم داخل بودن و میخندیدن و جیغ میزدن و منم به بهروز و سعید گفتم :خدا به خیر کنه معلوم نیست چکار میکنن
سعید : بزار راحت باشن حتما دارن بازی میکنن
بهروز :هههه عجب بازی که جیغ میزنن
همکی خندیدیم و ادامه صحبت ها بودیم و در مورد بچه های قدیم که چه اتفاقایی واسشون افتاده و الان چکار میکنن و با کی ازدواج کردن و دوست دختراشون کیا بودن بحث میکردیم … بعد یه ساعت الناز در حمام رو یه کم باز کرد و از لای در منو صدا زد و منم رفتم سمتش و بهم گفت سامان جوون واسمون حوله میاری یادم رفت بیارم
من :باشه عزیزم چکار میکردین داخل جیغ میزدین
الناز:بیام بیرون تو اتاق بهت میگم
منم رفتم تو اتاقمون و یه حوله واسه الناز و یه حوله هم از تو اتاق سعیدشون واسه فریبا برداشتم و رفتم سمت اتاق بهروزشون و میخواستم برم حوله بردارم با خوردم گفتم یه وقت بهروز ناراحت میشه از بالای پله ها به بهروز گفتم :بهروز جان بیا واسه سمیرا حوله بردار
بهروز: قربون دستت خودت اون بالایی از تو اتاق بردار من نیام بالا
من:باشه
منم سریع رفتم تو اتاقشون و رفتم داخل کشو ها رو نگاه کردم و کشوی سمیرا رو پیدا کردم و حولشو برداشتم که یهو دیدم یه شورت قرمز که جلوش توری بود کنار تخشون و جلوی کمد افتاده و برداشتمش و از روی شهوت یه بوی کردمش و جای کوسش رو که بوییدم . بوی خوش اب کوس میداد معلوم بود که امروز دراورده و افتاده اینجا . عجب بوی شهوتی میداد من که همونحا وقتی تصور کردم کوس سمیرا داخل این شورته یه حالی شدم و کیرم داشت راست میشد و چند بار عمیق بو کردم شورت رو و همونجا انداختمش روی تخت و رفتم بیرون و حوله هارو بردم دادم به الناز و رفتم مشغول ادامه صحبتامون شدیم …الناز از حمام اومد بیرون که دیدم حوله رو دورش پیچیده و میخواست بره سمت اتاق که بهش گفتم الناز بیا اینجا به مشکل خوردیم من یه چیزی میگم سعید یه چیزی میگه
الناز:صب کن لباس بپوشم میام
من :نمیخواد الان بحثمون داغه بیا بگومشکلمون حل بشه با هم میریم بالا
تا اون موقع قچفریبا هم اومد بیرون و اونم حوله دورش پیچیده بود که سعید هم اونو صدا زد و گفت فریبا تو هم بیا
الناز و فریبا که نزدیک تر شدن دیدم وااای دوتا هلو که حوله رو پیچیدن دورشون و حوله یه مقدار از سین هاشون رو پوشونده و نصف سینه هاشون بیرونه و از پایین تا نصف رون هاشون رو گرفته و موهای نیمه خیسشون هم دورشون بود به الناز گفتم بیا کنارم بشین و اومد نشست و فریبا هم رفت کنار سعید روی دسته مبل نشست . سمیرا هم از پشت سر دید که اینا اومدن سمت ما اونم با حوله دورش اومد پیشمون مثل اینکه روش باز شده بود با همه اومد جلوتر و ایندفعه دیگه تونستم رونهای لختش رو کامل از نزدیک ورانداز کنم و خط سینه هاش رو هم دیدم عجب رون و پاهایی داشت خیلی پر و سکسی بودن یه مقدار هم ساق پاش خیس بود و انگشتای لاک زده پاش هم داشت منو دیونه میکرد من سمت چپ کاناپه نشسته بودم و بهروز هم سمت راست و وقتی الناز اومد دستش رو کرفتم و و اوردم وسطمون نشست و سعید هم روی مبل سمت چپ من نشسته بود و فریبا هم روی دسته مبل که نزدیک من بود نشسته بود یه رون پاش اومده بود بالاتر و خودنمایی میکرد .سمیرا هم روی مبل کنار بهروز نشسته بود مشغول صحبت شدیم و یه نیم ساعتی در مورد اینکه دوست دختر فلانی تو دانشگاه کی بود و بعدش بهم زدن و با کی رفت ازدواج کرد و بقیه بچه های دانشگاه که تک بودن تو دانشکاه و الان چکار میکنن بحث میکردیم در حین صحبت هامون بودیم که یه لحظه پای الناز رو دیدم که یه مقدار پاهاش رو از هم باز کرده بود و پای سمت راستش که نزدیک بهروز بود رو از پایین و از قسمت زانو و ساق پاش چسبونده به پای بهروز که بهروز هم شلوارک پاش بود و ساق پای اونم لخت بود . حوله الناز هم از پایین روی رون هاش لبه هاش از هم باز شده بود پای سمت راستش کامل بیرون بود یه سمت دیگش حوله اومده بود لای پاش و روی کوسش رو گرفته بود فریبا هم پایی که بالاتر گذاشته بود روی دسته کامل از زیر حوله اومده بود بیرون و کامل رونش دیده میشد از اون سمت هم من یه سره چشمم به پای سمیرا بود و ساق و رون های توپولو و سکسیش و دوست داشتم همونجا بخورمشون ولی نمیشد ولی دوست داشتم هر وقت که میتونم این هوری بهشتی رو دید بزنم خلاصه نیم ساعت صحبت کردیم و بعدش زنامون بلند شدن و رفتن بالا تو اتاقا موقع رفتن الناز در گوشم گفت شورتامون رو هم از تو حمام بیار بیرون وقتی رفتی حمام
بعدش اونا رفتم و من و بهروز و سعید هم بلند شدیم که بریم بهروز گفت منم برم به دوش بگیرم همین جا سامان تو برو حمام بالا
منم دیدم که شورت زنم تو حمامه و الان بهروز بره داخل حتما شورت هارو میبینه و حال میکنه بهش گفتم پس قریون دستت موقعی اومدی بیرون لباسای الناز رو هم بیار بیرون ببرم پهن کنم خیسن
بهروز باشه سامان جان تو برو
منم رفتم حمام بالا و یه دوش گرفتم و رفتم اتاقمون پیش الناز که یهو دیدم سمیرا هم با همون حوله دورش اومده بود کنار الناز روی تخت دراز کشیده بود و زانوهاش رو داده بود بالا و داشتن با هم خرف میزدن که من تو همون نگاه اول چشمام رفت لای پاش که دیدم شورت پاش نیست و کونش دیده میشه و اونم سریع هم منو دید پاش رو اورد پایین و سریع بلند شد و یه ببخشید گفت و از اتاق رفت بیرون
منم که همش تو نخ دید زدن سمیرا بودن اینجا هم تونستم لای پاش رو ببینم سریع کیرم سیخ شد و رفتم روی تخت و روی الناز جووونم دراز کشیدم ولی وزنم رو ننداختم روش و شروع کردم به لب گرفتن ازش و گردنش رو لیسیدم و رفتم روی شکمش و بعدش شروع کردم به خوردن پاهاش و بعدش هم کوسش رو حسابی لیسیدم و میک زدم و یه ربع کامل داشتم کوسش رو مخوردم و حسابی اب کوسش رو اورده بودم و اب کوسش رو هم لیس زدم و دوباره اومدم سمت دهنش و باهاش لب گرفتم و چون حسابی حشری شده بود در مورد سمیرا ازش پرسیدم که : با سمیرا اینجا چی میکفتین
الناز: سمیرا ازم میپرسید که تواینقدر راحت و باز لباس میپوشی جلو سعید و بهروز ایا سامان ناراحت نمیشه. منم گفتم که نه بابا سامان خیلی هم خوشش میاد . سمیرا ه چم حسابی تعجب کرده بود
من:عه حالا چکار کردین با این دختر که این همه خودمونی شده و اونم با حوله اومد کنارمون نشست و پاش لخت بود و احساس راحتی میکرد
الناز : من و فریبا باهاش زیاد حرف زدیم و تو حمام هم بهش گفتیم که اینجا تو جمع خودمون راحت باشیم تا سخت نگذره بهمون و …
من :خوب تو حمام چکار میکردین اینقدر جیغ و داد میکردین
الناز:من و فریبا داشتیم کوس های همو انگشت میکردیم و میخوردیم
من:عه نوش جونت ولی صدای سمیاچرا هم میومد
الناز:عههه اون هیچی اونو ولش کن
من: نه جووون سامان بگو اون چکار میکرد
الناز : سمیرا اولش نمیومد نزدیک ما ولی وقتی ما رو دید که داریم حسابی کوس و کونموم رو لیس میزنیم و از هم لب میگیریم اونم حشری شده بود و اومد پیشمون و کوس اون رو هم با فریبا میخوردیم و اونم جیغ میزد و حال میکرد
با حرف های الناز دوباره شهوتی شدم خفن و دوباره رفتم سمت کوس الناز و میگفتم اینجوری میخوردین و بعدش با چوچولش بازی کردم و اونم میگفت اره همونجوری اهههه اهههه بعدش کیرم رو بردم سمت دهنش و حسابی واسم خیس کرد و بردم گذاشتم جلوی کوسش و کردم داخل و مشغول کردنش بودن که در اتاق باز شد و فریبا و سعید هم ارووم اومدن داخل و اومدن کنارمون و با صدای اروو فریبا گفت که منم میخوام
و اومد کنار الناز دراز کشید و پاهاش رو داد بالا و سعید شروع کرد به کردنش من رفتم لای پای زنم و پاش رو اززانو داده بودم بالا و دوباره کوسش رو لیس میزدم که الناز گفت عزیزم کونم رو تمیز کردم بخورش بکنش جرم بده اهههه اههه
صدای اه و ناله های زنامون بلند شده بود واسم مهم نبود که یه وقت بهروزشون صداشون رو بشنون بعدش هم اگه بشنون فک میکنن از داخل دو تا اتاق صدا میاد بعدش هم داشتم حال میکرذم که صدای زنم رو بهروز هم بشنوه خلاصه سوراخ کون الناز رو هم لیسیدم وبا انگشت بازش کردم و کیرم رو گذاشتم توش و جلو و عقب کردم الناز بلند شد و منو کنار فریبا دراز کرد و کیرم رو که تازه از کون تمیزش اومده بوچیرون کرد تو دهنش و واسم ساک میزد قرص تاخیری رو هم قبل حمام خورده بودم تا امشب حسابی حال کنم .الناز کیرم رو حسابی ساک میزد و بعدش اومد روی کیرم نشست و داخل کونش بالا و پایین میکرد خودشو س
فریبا هم از بغل من داشت با من لب میگرفت و بعدش بلند شد و اومد روی سینه های من نشست و کوسش رو اورد روی دهن من گذاشت و واسش خوردم و سوراخ کونش رو هم حسابی خوردم الناز هم رفته بود واسه سعید داشت ساک میزد فریبا برگشت به سمت پاهای من و روی کیر من نشست و کرد داخل کوسش و خودش رو اچاز پشت انداخت روی شکم من و منم داشتم اون پایین کیرم رو تو کوسش جلو و عقب میکردم الناز روی تخت دراز بود و اومد لای پای من و صورتش رو اورد جای کیر من و کیر منو از تو کوس فریبا دراورد و ساک زد و دوباره کرد داخل عچیچسعید هم از پشت داشت میکرد تو کون زن من چند بار دیگه تو کوسش کردم و اینبار الناز با انکشتش کون فریبا رو باز کرد و کیرم رو گذاشت دم سوراخ کونش و فریبا هم خودشو از روی من بلند کرد و کونش رو با کیرم تنظیم کرد و فرستاد داخل کونش و بالا و پایین میکرد بعدش همون حالت که کیرم داخل کونش بود روم دراز کشید به پشت و به سعید گفت از کوسم بکن زووود
سعید هم کیرش رو از تو کون زن من دراوزد و اومد روس سر ما دوتا و کبرش رو مرد تو دهن زنش تا خوب واسش تمیز کنه بعدش برد گذاشت داخل کوس زنش همزمان داشتیم زنش رو میکردیم و الناز هم از زیر داشت با کیر های ما بازی میکرد بعد از پنج دقبقه کردن دوتایی فریبا اینبار الناز اومد و سعید رو روی تخت دراز کرد و به سمت صورت سعید روش دراز کشید و کیر سعید رو کرد داهل کوسش و بالا و پایین میکرد سعید. منم از پشت رفتم گذاشتم داخل کونش و پنج دقبقه هم با هم زن منو گاییدیم و دیدم که دیگه میخواد ابم بیاد سریع رقتم سراغ فریبا و پاهاش رو دادم بالا و کردم تو کونش و ابم رو داخل کونش خالی کردم و همونجا دراز کشیدم کنارش سعید هم کیرش رو کرده بود داخل کون زن من و ابش رو خالی کرد بعدش سعید و فریبا بلند شدن رفتن اتاق خودشون در اتاق مارو هم نبستن وهمون حالت باز بود و منم حال نداشتم برم ببندم و همون حالت لخت با الناز خوابیدیم …صبح با صدای در دستشویی که کنار اتاقمون بود بیدار شدم دیدم که الناز کنارم خوابه خوابه و لخت در اتاق هم کامل بازه الناز هم تاق باز خوابیده با خودم گفتم اگه بهروز رفته باشه دستشویی حتما میاد داخل اتاق رو دید میزنه و زنه منو میبینه خودمو به خواب بزنم ببینم چکار میکنه یه مقدار پای الناز رو ارووم اوردم بالاتر تا لای پاش کامل باز بشه و کوسش کامل دیده بشه خودم رو زدم به خواب . در دستشویی دوباره باز شد و بسته شد منم زیر چشمی داشتم نگاه میکردم که دیدم بهروز اومد جلو در واستاده بود ولی داخل نمیومد و داشت کوس زن منو دید میزد من که حسابی داشتم حال میکردم بعد از چند دقیقه بهروز رفت و بعد از چند دقیقه صدای در ورودی ویلا از پایین اومد که بسته شد مطمین شدم مه بهروز رفته بیرون منم بلند شدم و شلوارک و رکابیمو پوشیدم و رفتم در اتاق بهروزشون و دیدم که در اتاقشون کامل بازه و سمیرا هم لخت خوابیده روی تخت منم هم سمیرا رو لخت دیدم کیرم یهویی پرید بالا انگار نه انگار دیشب این همه انرژیم رفت . رفتم داخل اتاق تا خوب بتونم ببینم
دیدم که سمیرا به پشت خوابیده سینه های خوش فرمش از هم باز شده بودن و به کنارا افتاده بودن پاهاش هم یه مقدار از هم باز بود و میتونستم کوسش رو ببینم کوسش به معنای واقعی صورتی بود خیلی دلم میخواست بخورمش حتی یه بار میخواستم یه دست به کوسش بکشم ولی جلو خودمو گرفتم پاهای خوش فرم و خوشگلش جلوی دیدم بود پنج دقیقه نکاهش کردم و برگشتم بیرون اتاق رفتم پایین و از پشت پنجره دیدم که بهروز داخل استخره منم رفتم پیش بهروز و رفتم داخل اب بعد از ده دقیقه هم سعید اومد و پشت سرش هم زنامون اومدن و روی میز کنار استخر صبحونه رو با هم خوردیم و‌ بعدش دویاره من رفتم داخل اب و به بچه ها گفتم شما هم بیاین و‌به الناز گفتم که برو لباستو عوض کن عزیزم بیا .بعدش الناز اومد لب استخر و نزدیک من و یواشکی به من گفت مایو بپوشم . منم بهش گفتم اره عزیزم همون شورت و سوتین تنگت رو بپوش .الناز:ضایع نیست اونا جلو بهروز یه وقت ناراحت نشه ‌ .من: نه بابا خیلی از خداش هم هست
بعدش زنامون همه با هم رفتن داخل و بعد یه ربع دیدم که الناز و فریبا با همون بیکینی هایی که تو امریکا میپوشیدن لب ساحل اومدن لب استخر و بهروز رو که دیدم چشماش کامل روی بدن الناز و فریبا بود و میخواست بخورتشون و منم یه تیکه بهش انداختم و گفتم سیر نشدی بهروز جان تو که خودت لقمه خوشمزه تر داری بعدش من و سعید خندیدیم و بهروز هم دیگه هیچی نگفت و سرش رو انداخت پایین و مثلا خجالت کشید بعدش دیدم که سمیرا مثل یه حوری از از داخل ویلا اومد با یه شورت و سوتین قرمز رنگ و بدنش هم که حسابی سفید بود . وایییی چه جیگری شده بود نزدیک تر که میشد من بیشتر حال میکردم و الناز که بغلم بود رو بیشتر فشار میدادم و چون الناز پشتش به من بود و من از پشت اونو بغل کرده بودم و کمرمون توی اب بود من وقتی که سمیرا نزدیک شد و اندام خوشگل. و استانداردش رو که دیدم تو فاصله دو متری ما بود منم کیرم راست شده بود و از داخل شلوارکم بلند شده بود و چسبیده بود روی کون الناز زیر اب و و الناز هم فهمید که من وقتی سمیرا رو دیدم اینطوری شدم بهم گفت خوبه بابا چی دیدی مگه و بعدش با فریبا که کنار الناز بود و سعید هم فریبا رو از پشت بغل کرده بود خندیدن و بعدش از ما جدا شدن و رفتن سنت سمیرا و بهش گفتن دیدی که کاری نداشت تازه دل همه رو بردی تو . بعدش سمیرا یه نگاهی سمت من کرد و مثلا خجالت کشیده بود و اومد داخل اب و من و سعید هم رفتیم سمتشون .بهروز هم یه سره چشمش توی سینه های زن من بود چون سوتینش خیلی تنگ و کوچیک بود و نصف بیشتر سینه هاش بیرون بود و بزرگی سینه هاش کامل مشخص بود الناز هم عمدا خودشو به بهروز نزدیکتر میکرد تا خوب دیده بشه بدنش حتی بعضی اوقات خودشو میچسبوند به بهروز وبهروز هم حسابی معلوم بود حال میکنه در حین شنا کرذنمون و اب بازی من چند بار خودمو چسبوندم به سمیرا و از زیر اب دستم رو میزاشتم روی باسنش و روی رون هاش میکشیدم دستمو ولی سمیرا چیزی نمیگفت و خیلی ارووم خودشو جدا میکرد از من و یه نگاه معنادار میکرد . بعد از نیم ساعت اب بازی و شنا الناز و فریبا گفتن که میخوان افتاب بگیرن و رفتن بیرون لبه استخر دراز کشیدن به پشت و پاهاشون هم به سمت استخر بود و ما که داخل اب بودیم کامل لای پاشونو میدیدیم الناز هم زانوهاشو داده بود بالا و کف پاش روی زمین بود و لای پاش کامل باز بود و شورتش که خیس شده بود رفته بود لای چاک کونش و چسییده بود به کوسش و درز کوسش مشخص بود هممون داشتیم به الناز و فریبا نگاه میکردیم که فریبا روغن ریخت روی شکم و پاهای الناز و داشت تمام بدنشو میمالید و یه چشمم به بهروز بود که دیدم داره زن منو دید میزنه و چشمش لای پاشه . من هم حسابی حال میکردم تو استخر هم که سمیرا رو لخت از نزدیک داشتم میدیدم و حسابی کیرم راست شده بود . سمیرا هم نزدیک زنامون بود ولی داخل اب بود به فریبا و الناز گفت:بچه ها من خسته شدم میرم دوش بگیرم فریبا هم بهش گفت تو برو ما هم میایم .بعدش از نردبون استخر که نزدیک بود رفت بالا و هنگامی که داشت میرفت بالا شورتش کامل چسبیده بود به کونش و حسابی کونش مشحص بود و سینه هاش هم که از زیر سوتین داشت میزد بیرون با یه ارامش خاصی از استخر رفت بیرون که دیگه کیرم داشت منفجر میشد حسابی هوس خوردن و کردنش رو کرده بودم بعد از اینکه سمیرا رفت داخل خونه منم صبر کردم تا کیرم بخوابه چون زیر اب بود مشخص نبود بعد از پنج دقیقه کیرم خوابید به سعید و بهروز گفتم که من برم دستشویی . اونا هم مشغول صحبت کردن بودن کنار استخر ایستاده بودن و الناز و فریبا رو نکاه میکردن .من رفتم داخل خونه و رفتم در دستشویی پایین رو باز کردم . دستشویی پایین با حمام یه فضای مشترک دارن من که وارد اون فضای مشترک شدم فقط قسمت توالت یه درب جداکانه داره ولی حمام دیگه درب جداگانه نداره با یک حالت ال شکل دوش و وان حمام اون سمت قرار گرفتن که به سمت درب ورودی دید نداشت . من صدای دوش اب رو شنیدم فهمیدم که سمیرا داخل حمامه … رفتم دستشویی کارم رو کردم و اومدم بیرون که وسوسه شدم سمیرا رو لخت ببینم رفتم سمت وان و دوش و چون به صورت ال شکل بود حمام رفتم گوشه دیوار و سمت دوش رو نگاه میکردم که سمیرا لخت لخت داشت خودشو میشست . پشتش به من بود و از پشت باسنشو لخت دیدم . چه قدر بدنش سفید بود مشقول دید زدن باسن و رون های کشیده و خوش فرمش بودم که سمیرا درحیت این که داشت موهاشو میشست و چشماشو زیر اب بسته بود چرخید به سمت من و کامل سینه ها و چاک کوسش نمایان شد داشتم لذت میبردم سینه هاش به اندازه الناز بزرگ نبودن ولی سفید و خوش فرم بودن . کیرم حسابی راست شده بود دستم رو بردم توی شرتم و داشتم با کیرم ور میرفتم و حواسم نبود یه مقدار اومده بودم جلوتر که یهویی سمیرا چشماشو که باز کرد منو دید و ترسید و یه دستش رو گرفت روی سینه هاش و دست دیگش رو روی کوسش گذاشت و یه چرخش به بدن و پاهاش داد و گفت :تو اینجا چکار میکنی برو بیرون زشته برو بچه ها میفهمن بد میشه
من:بچه ها بیرون مشغول افتاب گیری و دید زدن هستن حالا حالا نمیان
سمیرا :سامان برو بیرون زشته چرا اومدی داخل
من:سمیرا جوون خیلی دوست داشتم همیشه بدن نازتو ببینم از وقتی که با شماها دوست شدم عاشقت شدم و همیشه میخواستم بخورمت . همزمان که این جملات رو میگفتم ارووم ارووم رفتم سمت سمیرا
سمیرا هم خودشو عقب تر برد و چسبید به دیوار و میگفت :نه نکن سامان زشته . نکن خوب نیست این کار
من هم که حسابی حشرم زده بود بالا دستم رو بردم سمت سینه هاش ولی سمیرا با دستش نمیزاشت من دست بزنم و و ارووم میگفت سامان نکن بچه ها میان تو میبینن مارو
من:بزار بیان ببینن
دستم رو بردم سمت موهاش و سرش رو از پشت گرفتم و صورتمو نزدیک صورتش کردم و بهش گفتم میدونی چقدر تو رو دوست دارم . همیشه میخواستم ببوسمت
بعدش به اروومی لبهامو گذاشتم روی لب هاش و شروع کردم به بوسیدنش سمیرا هم دهنش رو میبست و مثلا نمیخواست این کارو بکنم . و دستم رو میبردم سمت سین ها و کوسش که اونم با دستش دست منو پس میزد منم کوتاه نمیومدم و لی به اروومی این کارو میکردم . بعد از لب گرفتن رفتم سراغ گردنش و گردنش رو حسابی لیس زدم و خوردمشون و بالا خره تونستم دستم رو برسونم به کوسش و چوچولش رو سریع با دستم مالش دادن و بعد از چند ثانیه سمیرا دیگه شل شد و دستاشو ول کرد و خودشو تسلیم من کرد و بعضی موقع ها دستاشو مانع میکرد ولی مشخص بود که اونم دلش میخواست چون دیگه مقاوتی نمیکرد . کوسش رو خیلی مالیدم و بازی کردم باهاش و از بالا هم داشتم باهاش لب میگرفتم و همین حالت بردمش روی سکوی کنار وان نشوندمش و یه مقدار سینه هاش رو هم خوردم یه دستم یه سره روی کوسش بود و چوچولش رو مالش میدادم روی سکوی کنار لبه وان که نشست پاهاش رو هم اوردم بالای سکو و از زانو خم کردم پاهاشو و سمیرا هم ارنج هاشو گذاشت روی سکو و به پشت دراز کشید و منم پاهاش رو از هم باز کردم و کوسش کاملا باز شد اووووف چه کوس صورتی رنگی داشت لای پاش کاملا سفید بود دور سوراخ کونش سفید بود به صورتی میزد مثل لای پای الناز که دور سوراخ کونش یه حاله تیره رنگی داره نبود حال کردم چقدر هم تمیز بود معلوم بود که بهروز اصن سمیرارو از کون نمیکنه چون سوراخ کونش کوچیک و سفید و اکبند بود کوسش که صورتی بود منو داشت دیونه مبویکرد . دیوونه وار شروع کردم به خوردن کوس و کونش . به ارزوم رسیده بودم و حسابی با ولع داشتم کوس و کونش رو میخوردم و چوچولش رو میک میزدم که بعد از پنج دقیقه خوردن لرزشی تو پاهای سمیرا افتاد و پاهاش رو جمع کرد و اه بلندی کشید و ارضا شد دیگه میخواستم نهایت کار رو بکنم و کیرم رو بکنم تو کوسش کیرم رو از توی شورت دراوردم و حسابی گنده شده بود و یه تف سرش زدم و گذاشتم روی کوس سمیرا و روی کوسش بالا و پایین میکردم و حسابی تحریکش میکردم و سمیرا هم که دیگه حسابی خودشو ول کرده بود جلو من و حسابی شهوتش زده بود بالا کیر منو همون حالت که دراز کش بود با دستش گرفت و گفت وووی چقدر بزرگه زود منو بکن دارم میمیرم زود باش .یه مقدار تو دستش کیرم رو جلو و عقب کرد و منم به ارومی فشار دادم داخل و چندبار جلو و عقب کردم تا رفت داخل .و بعدش شروع کردم به تلمب زدن سمیرا بهم گفت سامان مواظب باش ابتو داخل نریزی منم گفتم خیالت راحت عزیزم فقط حال کن بعدش پاهاش رو اوردم گذاشتم روی شونه هام و کف پای راستش رو گرفتم با دستم و همین حالت که داشتم میکردمش پاش رو کردم تو دهنم و حسابی انگشت های خوشگل پاشو لیس زدم و خوردم واسش سمیرا هم فقط داشت اه و ناله میکرد ولی خیلی اروووم دوش اب هم باز بود که صدا بیرون نره بعد از پنج دقیقه کردنش چون قرص تاخیری هم نخورذه بودم ابم میخواست بیاد و کیرم رو دراوردم و ریختم روی شکم سمیرا .سمیرا هم که حسابی ارضا شده بود و حال کرده بود با اب های روی شکمش ور میرفت و به من میگفت یه وقت بچه ها نفهمن . منم گفتم نباید بفهمن دیگه.سمیرا :ممنونم سامان جوون تاحالا اینقدر حال نکرده بودم زود برو بیرون تا کسی نفهمیده
منم زود یه دوش مختصر گرفتم و رفتم بیرون .بچه ها هنوز داخل استخر بودن .رفتم پیششون فقط زن من الناز و بهروز تو استخر بودن و داشتن با هم حرف میزدن و میخندیدن هردوتاشون داخل اب و کنار هم بودن نزدیک که شدم الناز گفتش سامان جوون کجایی بهروز به من شنا یاد یاد خوب یادگر فتم دیگه . من:عه چه خوب ممنون بهروز جان من که هر چی بهش میگم یاد نمیگیره مگه از تو یاد بگیره تو دلم با خودم میگفتم معلوم نیست چقدر زن منو دستمالی کرده و ادامه صحبتم بهشون گفتم سعید و فریبا کجان؟ بهروز:رفتن تو خونه ما هم داشتیم میرفتیم. بعدش از اب اومدن بیرون.الناز اول از اب اومد بیرون از نردبون که گرفت اومد بالا بهروز دقیقا زیر باسنش داخل اب بود و داشت بالا سرش رو نگاه میکرد و قشنگ داشت کون زن من که داخل شورتش خودنمتیی میکرد و شورت هن که تنگ بود کامل رفته بود لای باسنش و و گردی باسنش و بزرگی باسنش از پشت نمایان بود من که راست کرده بودم چه برسه به بهروز .با همدیگه رفتیم داخل و بهروز رفت سمت حمام پایین ولی سمیرا از حمام رفته بود بیرون و داخل اتاقش بود.من و الناز هم رفتیم داخل اتاقمون و الناز لباس های خشک برداشت و رفت سمت حمام و فریبا و سعید هم از حمام اومدن بیرون و الناز رفت دوش گرفت و منم رفتم پیش سعید و با همدیگه رفتیم پایین و بهروز هم اومد پیشمون نشست و با هم صحبت میکردیم و بهروز گفت : بچه ها نظرتون چیه فردا بریم داخل جنگل و یه رودخونه پر اب و با ابشار هتی قشنگ سراغ دارم بریم اون طرف ها دوری بزنیم و بساط اتیش و جوجه و… راه بندازیم ها؟
من که سریع گفتم عالیه و من و سعید چادرهامون رو هم اوردیم میتونیم شب تو چادر بخوابیم چطوریه؟
سعید :عالیه .مثل قدیما که میرفتیم طبیعت و شب هم میخوابیدیم کنار اب خیلی حال میداد
بهروز:خوبه صب کنین زنامون هم بیان نظرشون رو بپرسیم
بعداز چند دقیقه زنامون اومدن پایین هر سه تاشون دامن کوتاه پاشون کرده بودن ولی دامن سمیرا تا بالای زانو بود دامن الناز و فریبا هم تا نصف رونشون بود تاپ هم تنشون کرذه بودن که تاپ زن من اونقدر گشاد بود و سینه هاش دیده میشد و اگه خم میشد کامل سینه هاش دیده میشد از داخل یقه تاپ . موضوع رو بهشون گفتیم و خیلی خوشحال شدن و داشتن پرواز میکردن . فریبا گفت :اره اصن چند شب اونجا بمونیم شب خوابیدن تو جنگل و کنار اب خیلی حال میده
بهروز اره تعداد نفراتی هم که میان اونجا زیاده تنها نیستیم ولی چند شب رو نمیدونم حالا بریم وسایل بگیریم و اماده بشیم واسه فردا یه شب یا دو شب شاید اونجا بمونیم
من:اره زود نهار بخوریم استراخت بکنیم بریم وسایل مورد نیاز رو بگیریم نهار خوردیم و رفتیم مرکز خرید نزدیک اونجا واسه زنامون کفش مخصوص دره و اب و رودخانه گرفتیم که حالت صندل مانند داره و با بند بسته میشه
قبلا من و سعید و بهروز موقعی که دانشجو بودیم زیاد میرفتیم طبیعت گردی و میدونستیم چه وسایلی لازمه ولی از موقعی ازدواح کردیم دیگه به اون شکل قدیم زیاد نرفتیم . سه تا کوله کوچیک هم واسه زنامون کرفتیم تا وسایل رو بریزن داخل چون من و سعید کوله پشتی داشتیم بهروز هم داخل ویلا یه کوله پشتی داشت خلاصه وسایل لازم و غذا و بقیه چیزهارو گرفتیم و شب برگشتیم ویلا و رفتیم که بخوابیم که فردا صبح حرکت کنیم . رفتیم تو تختامون من الناز رو بغل کردم از پشت و بهش گفتم عزیزم میخوام فردا شب تو چادر یه حال اساسی با هم بکنیم امشب کاری نکنیم تا فردا حال داشته باشیم و حسابی حال کنیم فردا هم تا میتونی لخت و ازاد راه برو تا بتونم دید بزنمت و حسابی حال کنم
الناز: تو دید بزنی یا بقییه دید بزن تو حالشو ببری
من:اره دیگه دوست دارم ازاد باشی همه جا هر جور دوست داری راه بری و لباس بپوشی و عمل کنی
الناز برگشت حنو بوسید و گفت قربونت برم عشقم که اینقدر به فکر منی و منو دوست داری . منم تو رو ذوست دارم و هر کاری واست میکنم
خوابیدیم و صبح بیدار شدیم و وسایل رو گذاشتیم داخل ماشینا و تا داخل جنگل و نزدیک های ابشار ها رفتیم و حدکد یه ساعتی پیاده روی داشت تا به محل اتراقمون که نزدیک یه ابشار بود و یه حوضه اب که عمق تا بالای کمر داشت هم نزدیک اونجا بود خیلی جای با صفایی و دنجی بود یه ساعتی پیاده روی از داخل اب و جنکل داشتیم الناز و فریبا که یه مانتو کوتاه و جلو باز با یه تاپ تنگ و کوتاه و ساپورت تنگ قرمز و سفید تنشون کرده بودن و سمیرا هم یه ساپورت تنگ با مانتو نازک و کوتاه که تا بالای باسنش بوذ و باسنش از پایین مانتو دیده میشد در طول مسیر از داخل اب رودخونه مه حرکت میکردیم پاهامون تا بالای زانوهامون و نصف رون هامون خیس میشد ساپورت الناز که کامل چسبیده بود به پاهاش و چون بعضی جاهای مسیر میخواست بیوفته من میگرفتمش ولی تا کمر بعضی جاها داخل اب میرفت و خیس شده بود و با ساپرت تنگش که کامل چسبیده بود به رون پاهاش قشنگ گردی باسن بزرگش و درز کوسش حسابی نمایان بود و زده بود بیرون فریبا هم کونش بزرگتر بود و خودنمایی میکرد در طول مسیر که میدیدمش حوس کون خوشگلش رو میکرذم و بعضی مو قع ها به دور از چشم بهروز و سمیرا از پشت کونش رو با دستم میگرفتم و میکفتم جوووون عاشق کونتم من امشب حتما باید بخورمش بعضی جاهای مسیر نیاز به رفتن به بالا و یا پایین امدن از صخره ها داشت به یه قسمت رسیدیم باید چندتا صخره میومدیم پایین وای زیاد سخت نبود باز هم جهت اطمینان من رفتم پایین ایستادم که زنامون رو موقع پایین امدن کمک کنم به بهروز هم کفتم از بالا مواظب باش رفتم پایین و الناز و فریبا یکی یکی اومدن پایین و من بهشون میکفتم مه پاهاشون رو کجا بزارن تا سر نخورن چشمم به لای پاهاشو که افتاد با اون ساپورت خیسشون کچسبیده بود به کوسشون و یه مقدار هم به خاطر بالا روی ها به بالا جمع شده بود و درز کوسشون و لب های کوسشون کامل مشخص بود نوبت سمیرا افتاد و سمیرا به یه نکاه شیطنت امیز به من اومد پایین و هی به من میگفت بگیر منو نیوفتم منم چشمم لای پاش بود که اونم کوسش کامل مشخص شده بود و یه سره چشمم به لای پاش بود و اونم حواسش به من بود که دارم لای پاشو نگاه میکنم واسه همین ناز میکرد و ارروم ارووم میومد پایین و لحظه اخر بود که میخواست بیوفته که من بغلش کردم و سین هاش روی صورتم بود و یه خنده هم کرد . بهروز هم از بالا نگاهمون میکرد ولی چیزی نمیگفت یه قسمت دیگه باید میرفتیم بالا ولی یه مقدار بالارفتن واسه زنا سخت بود و یکی باید از بالا میگرفت و یکی از پایین کمک میکرد حن و سعید رفتیم بالا و بهروز پایین موند اول سمیرا رفت بالا که من دستشو گرفتم و بهروز هم از پایین بدستشو گذاشت روی باسنش و کمک کرد که بره بالا نوبت الناز شد که الناز به بهروز گفت اینطوری که به سمیرا کمک کردی زیاد منو کمک نکن و خندید و من و سعید هم از بالا خندیدیم و الناز میخواست بره بالا ولی نمیتونست که من به بهروز گفتم بهروز جان هول بده بیاد بالا که بهروز هم دستش رو کامل گذاشت روی کون زن من و هول داد بالا و الناز هم یه ووی کشید و به اروومی اومد بالا و یه چشمک به من زد و منم بهش خندیدم فریبا رو هم همین حالت کمک کردیم ولی فریبا رو بیشتر دستمالی کرد دو دستش رو گذاشته بود روی باسنش و زیاد هل نمیداد که دستمالی کنه منم فهمیده بودم و میگفتم فریبا جوون چقدر سنگینی فریبا هم میگفت بهروز زور زور بزن دیگه . سعید هم یه پوز خند زد و گفت اره بهروز جان زیاد زور بزن یه وقت اون زیر تلف نشی خلاصه اومد بالا و در طول مسیر چنددو جا دیکه هم زنامون رو کمک کردیم و حسابی دیدشون زدیم موقعی که رسیدیم سه چهار تا چادر نزدیک ابشار بودن ما هم رفتیم با فاصله بیشتر بین درخت ها یه جای صاف و دنجی رو پیدا کردیم و چادر ها رو برپا کردیم اون سمت دو تا چادر دوتا پسر با دوست دختراشون اومده بودن و اون طرف تر هم دو تا چادر مردها با زناشون اومده بودن . دیدیم که دو تا خترها اونجا داخل حوض اب کنار ابشار با یه شلوارک کوتاه و چسب و یه تاپ استین حلقه که خط سینه هاشون معلون بود با موهای بسته داخل اب با همدیگه بازی میکرذن و میگفتن سرده و بعدش از اب رفتن بیرون و رفتن کنار اتیش نشستن و بلند بلند با دوست پسرهاشون میخندیدن. معلوم بود حسابی مستن و دارن حال میکنن منم به الناز گفتم شما هم میخواین برین اب تنی کنیم من اتیش رو روشن میکنم زنامون هم رفتن سمت اب الناز زنم که همون اول مانتوش رو دراورد و با تاپ استین حلقه زیر مانتوش و با ساپرت رفت داخل اب و وووی کشید و کفت چقدر سرده بعدش فریبا هم مانتوش رو در اورد و رفت داخل و سمیرا هم با همون لباساش رفت داخل و بعد از چند ثانیه اومدن بیرون الناز زنم که تاپش کوتاه بود اومده بود بالاتر و تا نصف شکمش لخت شده بود و نافش مشخص بود و اون دو تا پسر داشتن به اندان زنهای ما نگاه میکردن و میخندیدن با دوست دختراشون وحسابی چشم چرونی کردن زنامون بدو بدو اومدن رفتن داخل چادر ها و حوله ها رو برداشتن و خودشون رو خشک کنن من رفتم داخل چادرمون که الناز نشسته بود و خودشو لخت کرده بود با یه شورت و سوتین خیس داشت خودشو خشک میکرد که من بهش گفتم شورت و سوتینت رو هم دربیار دیگه خیسه
الناز :در بازه بقیه میبینن روکش در رو ببند
من :خوب باز باشه اشکال نداره کسی نیست که
الناز: بهروز روبروی دره میبینه
من:خوب ببینه مهم نیست
الناز هم سوتین و شورتش رو درحالت نشسته دراورد و سینه ها شو خشک کرد و لای پاش رو هم خشک کرد و ارروم به من گفت که بهروز داره منو نگاه میکنه منم که پشتم به در بود گفتم خوش به حالش
الناز هم ارروم ارووم داشت سینه ها و کوسش رو خشک میکرد ولی فاصله نزدیک نبود تا خوب دیده بشه بعدش یه دامن کوتاه تا روی زانو پوشید و تاپ هم تنش کرد بدون شورت و سوتین و یه چشمک هم به من زد و رفتیم بیرون کنار اتیش . الناز نشست کنار اتیش روی چمن ها زانو هاش رو هم اورد توی سینه هاش جمع کرد بهروز هم روبروش بود و چشمش لای پای زن من بود و داشت کوس لختشو میدید . منم خودم رو مشغول روشن نگه داشتن اتیش کرده بودم مثلا حواسم نیست الناز هم زیر لبی به بهروز میخندید
سمیرا اومد بین من و بهروز نشست اونم دامن پاش کرده بود ولی ساق پاش کامل دیده میشد کنار من بود و نشست روی چمن و زانوهاش رو داد بالاتر و کف پاهاش رو به اتیش نزدیک تر کرد و من کامل انگشتای پاش که بعد این همه مدت داخل اب بودن سفید تر شده بود و تازه هم لاک قرمز زده بود و ناخن های بلند و کشیده و سکسی حسابی تحریکم کرده بود اونم فهمیده بود دارم پاهاش رو دید میزنم عمدا پاهاش رو به من نزدیک تر میکرد فریبا هم اومد روبروی من نشست اونم مثل الناز زیر دامنش شورت نپوشیده بود و مثلا حواسش نبود و من کوس اونم رو هم داشتم دید میزدم خلاصه زنامون گرم شدن و رفتن سراغ سیخ گرفتن جوجه ها و ما هم درستشون کردیم و خوردیم و بعد نهار رفتیم داخل چادرامون یه استراحت کردیم و تا شب مشغول بازی و عکس گرفتن بودیم و شب هم با نور چراغ قوه شام رو خوردیم و رفتیم داخل چادرامون بخوابیم چادر ها رو به صورت اضلاع یه مثلث گذاشته بودیم که وسط چادرها میشستیم دور هم . قبل خواب به سعید گفتم شب بیاین چادر ما حال کنیم امشب چراغ قوه ها رو هم خاموش کرده بودیم و داخل چادر ها اصلا دیده نمیشد بهروز و سمیرا رفتن داخل چادرشون و توری رو کشیدن من و الناز که رفتیم داخل توری رو نکشیدیم تا سعید و فریبا بیان من که سریع الناز رو دراز کردم به پشت و نشستم لای پاش و از زیر دامنش شروع کردم به خوردن کوس و کونش حسابی پنج دقیقه ای خوردم و الناز منو به پشت دراز کرد و روی من حالت ۶۹ و کرفت و مال همدیکه رو میخوردیم که فهمیدم سعید و فریبا هم اومدن داخل ولی لخت لخت اومدن تو تاریکی کسی چیزی نمیدید فقط صورت فریبا اومده بود کنار صورت من و داشت کوس الناز رو میخورد و با من لب میگرفت دیگه بقیه رو نمیدیم بعد از پنج دقیقه خوردن الناز سرش رو از روی کیر من بلند کرد ولی هنوز روی دهن من نشسته بود و به یه طرف مایل شد و فریبا هم رفته بود روی کیر من نشسته بود و خودشو انداخته بود روی شکم من و فک کنم داشت سینه های الناز رو میخورد فهمیدم مه الناز هم داره کیر سعید رو میخوره بعد از چند دقیقه الناز از روی من بلند شد و رفت کنارم دراز کشید و سعید از پایین میکردش فریبا هم روی من دراز کشید و همزمان داشتم میکردمش و باهاش لب میگرفتم الناز بلند شد و رفت کیر منو کرد تو دهنش و دوباره گذاشت تو کوس فریبا و فریبا هم بالای سر من داشت واسه سعید ساک میزد صدای زنامون هم بلند شده بود پای سعی میکردن ارروم اهه و ناله کنن ولی فک کنم بهروزشون فهمیده بودن بعد از نیم ساعت زنامون و خودمون ارضا شدیم ابمون رو هم داخل دستمال کاغذی ها خالی کردیم و من دستمال رو همون کنار انداختم و سعید و فریبا رفتن تو چادرشون ولی صدای باز و بسته کردن پشه بند های چادر ضایع بود . مهم نبود واسم. من و الناز هم بغل هم خوابمون برد صبح بیدار شدم دیدم که من و الناز لخت لخت خوابیدیم الناز به پشت خوابیده طاق باز و سینه های بزرگش به کناره ها افتاده و از هم باز شده و و پاهاش هم یه مقدار از هم بازن پاهامون به سمت در چادر بود منم دوباره شیطون رفت تو جلدم و یه پای الناز رو از زیر زانو گرفتم و به اروومی یه مقدار دادم بالا به طوری که لای پاش کامل باز شد و و کوسش کامل دیده میشد شلوارک و رکابیمو تنم کردم و رفتم بیرون و فقط پشه بند چادر رو بستم و داخل چادر کامل دیده میش …دیدم بهروز داره چایی میزاره روی اتیش رفتم کنارش و صبح بخیر و … که بهروز بین صحبتاش گفت دیشب نزاشتی ما بخوابیم . بابا یه کم ارروم تر
من :ای بابا نمیتونیم با زنمون حال کنیم
بهروز :چرا حال کن یه کم ارروم تر حال میکردی تا ما بخوابیم
من که دیدم بهروز سر صحبت رو باز کرده بهش گفتم مگه شما دیشب حال نکردین با هم
بهروز : نه تو طبیعت نمیتونم
من :عه اصل حال مال تو طبیعته بعدش میخواستم برم اون سمت بین درختا دستشویی که گفتم من میرم بشاشم
بهروز :منم میرم بساط چایی رو از داخل چادر بیارم
من رفتم پشت درختا که دیده نمیشدم وغی از لا به لای شاخه ها داشتم بهروز رو نگاه میکردم که چکار میکنه دیدم رفت سمت چادر ها و چون چادرهامون نزدیک هم و با زاویه روبه روی هم بود رفت داخل چادرشون و لیوان ها و چای رو اورد بعدش دیدم که رفت سمت چادر ما و یه نگاه به سمت زاویه ای که من رفتم کرد که مثلا حواسش باشه یه وقت من نبینم منم داشتم از پشت درختا نگاش میکردم دیدم که رفت جلوتر و نزدیک پشه بند بود و داشت زن منو که لخت لخت خوابیده بود نگاه میکرد و دید میزد .وااای صحنه کوس لخت الناز رو مجسم کردم که بهروز داره نگاش میکنه کیرم راست شد بعدش بهروز داخل چادر سعید رو هم نکاه کرد و داشت داخل رو دید میزد فهمیدم اونا هم لخت مثل ما خوابیدن فریبا رو هم داشت دید میزد و هی به سمت من نگاه میکرد که من اگه اومدم ببینه. بعد از پنج دقیقه اومدم و بهروز هم منو دید اومد کنار اتیش و چای رو درست کردیم سعید هم بیدار شده بود و اومد سمت ما بعد از یه ربع هم سمیرا بیدار شد و رفت کنار اب صورتشو شست و اومد کنار اتیش و من بهش گفتم سمیرا جان التاز و فریبا رو هم بیدار کن سمیرا رفت . گوشی بهروز زنگ خورد از شرکتشون بود و باید میرفت رشت تا به کارای شرکتشون که یه شعبه در رشت داشت برسه و به ما گفت که من باید برم رشت مجبورم وتسه کارای شرکت دو روز برم اونجا
من: عه چه بد خوب با هم برمیگردیم
بهروز :شرمنده از رشت که اومدم دوباره میایم
من:اشکال نداره ما تو ویلا منتظر میمونیم تا برگردی بعدش صبحونه رو با زنامون خوردیم و وسایل رو جمع کردیم و رفتیم سمت ماشین ها و برگشتیم ویلا …نهار رو تو راه خورده بودیم و وقتی رسیدیم ویلا بهروز سریع یه دوش گرفت و رفت به سمت رشت . منم به بچه ها گفتم که بچه ها بیاین بریم دریا هوا هم گرم بود حسابی یه اب تنی بکنیم زن من الناز یه دامن پاش کرد که یه مقدار پایین زانوهاش بود و یه تاپ استین حلقه تنگ با مانتو جلو بازش تنش کرد و فریبا هم یه چیزی تو همین مایه ها ولی سمیرا یه ساپورت تنگ پاش بود با مانتو جلو بازش رفتیم لب اب که نزدیک ویلامون بود و ساحل شلوغ نبود دو سه تا دختر جوون و دو تا زن و شوهر هم لب ساحل نشسته بودن و یه عده هم داخل اب بودن زیاد شلوغ نبود رفتیم با فاصله از اون ها به ااناز گفتم مانتوتو دربیار . الناز:ضایع نیست یه وقت . من:نه شلوغ نیست الناز هم مانتوشو در اورد و گذاشت روی سنگ های کنار ساحل و دامنش رو با دستاش داد بالا جمع کرد و تا نصف رونش اورد بالا و رفت سمت اب و رفت داخل اب تا جای زانوش بود من دیدم یه مرده پشت ما لب ساحل داشت ارووم ارووم راه میرفت و سمت زنامون نگاه میکرد منم رفتم از پشت الناز دستمو گذاشتم روی کونش و یه مقدار دامنش رو دادم بالا و با دستم بردم لای پاش و لای کونش و دست کشیدم که قشنگ از پشت اون مرده داشت دید میزد و منم یه مقدار دیگه دست کشیدم و کون الناز تا نصفه زیرش اومده بود بیرون به الناز هم تو گوشش گفتم شیطون شرت پات نکردی عشقم . الناز :اره عزیزم بعدش با هم رفتیم داخل اب و مشغول اب بازی و پریدن روی موج ها و خیس خیس شده بودیم الناز و فریبا و سمیرا که شال هاشون رو دراورده بودن یه کنار گذاشته بودن . سمیرا ساپورتش تنگ تنگ چسبیده بود به کوسش من رفتم سمیرا رو از پشت گرفتم و یه مقدار بلندش کردم و انداختم تو اب و سمیرا هم یه جیغ کشید و منم تو همون حین دستمو گذاستم روس کوسش و حسابی کوسش رو گرفتم تو دستم یه چند بار دیگه هم سمیرا رو اب دادم ولی الناز به سمیرا کمک میکرد بعدش الناز اومد در گوشم گفت خووب سمیرا رو دستمالی میکنی
من : هیچی تو نمیشی عزیزم بعدش رفتم زیر اب و رفتم از لای پای الناز الناز رو بلند کردم روی گردنم و الناز هم جیغ میزد و میگفت ووووای نیوفتم سامان سمیرا هم کنارمون بود الناز روی گردنم بود و دامتش کامل امده بود بالا و رون های سفیدش کامل بیرون بود و خیس بود و برق میزد دو تا مرد غریبه هم نزدیک ما تو اب بودن و یه نگاه بهشون می انداختم و اونا یه یره مشغول دیدن زنامون بودن و حالا هم رون های الناز لخت بود قشنگ داشتن نکاه میکردن سعید هم اومد از پشتمون و باسن الناز رو گرفت و قشنگ دستش روی لختی باسنش بود و سمیرا هم داشت سعید رو نگاه میکرد که چکار میکنه سعید از پشت داشت الناز رو میکشید عقب که از روی من به پشت بوفته داخل اب منم مقاومت میکردم و فریبا هم اومد از جلو کامل چسبیده بود به من و داشت من و هول میداد که همه افتادیم روی هم و الناز تو بغل سعید و فریبا هم تو بغل من و سمیرا هم میخندید و با خودش حتما میگفته که اینا چقدر با هم راحتن . تاپ الناز که خیلی تنگ بود چسبیده بود سینه هاش و فهمیدم که سوتین نبسته و کامل سینه هاش از روی تاپ دیده میشد و خط سینه هاش هم مشخص بود . خلاصه یه ساعتی تو اب و لب اب بودیم و بعدش خسته شدیم و رفتیم ویلا موقع برگشت تاپ الناز و فریبا چسبیده بود و سینه هاشون رو یه مرده تو ساحل کامل دید میزد و از جلوش رد شدیم و رفتیم ویلا من که میدیدم زنمو دید میزدن حال میکردم رفتیم داخل الناز و فریبا گفتن ما میریم یه دوش بگیریم و دست سمیرا رو هم گرفتن و بردن داخل حمام پایین که بزرگتر بود من و سعید هم یکی یکی رفتیم حمام بالا دوش گرفتیم و لباس عپض کردیم و اومدیم روی مبل های پایین نشستیم و حرف میزدیم و با گوشیمون کلیپ سکسی نگاه میکردیم که زنامون از داخل جیغ و داد میکردن و سر و صدا بعد از یه ساعت اومدن بیرون و هر سه تاشون با یه حوله دورشون که از پایین باسنشون تا بالای سینه هاشوم رو گرفته بود که من بهشون گفتم بچه ها بیاین قهوه بخورین حالتون جا بیاد خیلی سرو صدا کردین الناز و فریبا اومدن کنار ما نشستن با همون حولشون الناز اومد وسط من و سعید نشست و فریبا هم کنار سعید ولب روی مبل کناری به سمیرا هم گفتن مه بیا بشین قهوه بخوریم بعد میریم بالا و اونم با ناز اومد نشست مبل کنار من و به هرکدومشون قهوه تعارف کردم و مشغول خوردن قهوه و حرف زدن شدیم و دیدم به رون های سفید سمیرا افتاد که نزدیک من نشسته بود و از زیر حوله چه حالی کردم به الناز گفتم خوب چکار میکردین تو حمام که اینقدر سر و صدا میکردین . الناز یه نکاهی به سمیرا کرد و با خنده گفت هیچی داشتیم بازی میکردیم من :خوب این همه سر و صدا
الناز:مقصر سمیرا بود بد بازی میکرد و بیشتر صدای خودش بود به سمیرا نگاه کردم دیدم داره به الناز اشاره میکنه جیزی نگو بعدش دوباره دیدم به رون ها و سینه های سمیرا افتاد که یه مقدار حولش شل شده بود و یه مقدار اومد بود پایین تر منم کیرم راست شد و سریع دستم رو بردم گذاشتم روی رون های الناز و روی پاش میکشیدم و به الناز میگفتم عزیزم قهوتو خوردی و دستم رو بردم زیر حولش با کوسش ور رفتم و همه داشتن منو نکاه میکردن فریبا هم اومد روی پای سعید نشست و اررووم با هم لب میگرفتن سمیرا با تعجب داشت مارو نکاه میکرد و به خودش اومد و گفت من برم مثل اینکه مزاحمم بعدش بلند شد و رفت بالا . من و سعید هم به هم نگاه کردیم و یه پوز خند زدیم از اینکه سمیرا تو این وضعیت مارو دید و زنامون هم به ما نکاه کردن و خندیدن و با همدیگه از پیش ما بلند شدن و دنبال سمیرا رفتن تو اتاقش و در رو هم نبستن . من و سعید هم ارروم رفتیم از پشت در به حرفاشون گوش میدادیم و پایین تختسون رو نگاه میکردیم که الناز سمیرا رو روی تخت دراز کرده بود و رفته بود لای پاش و داشت کوسش رو میخورد و میگفت سمیرا جوون مگه میزارم تو ناراحت بشی تو رو تنها نمیزارم تو جمع فریبا هم داشت سینه های سمیرا رو میخورد و حدود ده دقیقه فقط داشتن سمیرا رو میمالوندن و حسابی حشریش کرده بودن و سمیرا هم اه و ناله میکرد و اههه از ته دلش میکشید و انگار دیگه واسش مهم نبود که ما میشنویم و میگفت بخور الناز جوون که چند روزه بهروز به من کاری نداشته الان داغ داغم . بخووور عزیزم . من فهمیدم که سمیرا الان حسابی داغ داغه و موقعشه . من دیدم که الناز به صورت داگی وسط پاهای سمیرا مشغول خوردن کوسشه و منم ارروم رفتم از پشت کوس الناز رو میخوردم و سعید هم رفت اون سمت کوس فریبا رو لیس میزد و اونا هم اهشون بلند شد من کیرم رو گذاشتم جلو کوس الناز و کرذم داخلش و اااهههشش بلند شد وسمیرا سرش رو اورد بالا و منو دید که دارم از پشت کوس الناز رو میکنم و یه خنده به من کرد و اینقدر که شهوتی بود و بلند تر اهههه میکرد و سرش رو گذاشت روی تخت الناز کوس سمیرا رو میخورد و میگفت سامان میبینی کوس سمیرا چقدر صورتیه
من:نه ندیدم که
الناز از لای پای سمیرا بلند شد و من نشستم لای پاش و کوس سمیرا و نگاه میکردم که اینقدر خیس خیس بود و داشت از شهوت میترکید و الناز سر منو فشار داد به سمت کوس سمیرا و گفت بخورش عزیزم ببین کوس صورتی چه مزه ایه
منم داشتم با ولع کوس صورتی سمیرا و میخوردم و الناز هم رفت روی صورت سمیرا رو به من نشست و سمیرا کوسش رو میخورد و بعد از پنج دقیقه الناز منو اشاره کرد بلند بشم و گفت که بکنش سمیرا رو مه چند روزه کیر ندیده . کیر میخواد بعدش روی شکم سمیرا حالت ۶۹ دراز کشید و منم کیرم رو اوردم جروی دهن الناز واسم خیس کرد و اررروووم گذاشت جلوی کوس سمیرا رو ارروو کردم داخلش و اههه سمیرا بلند شد و از اون سمت هم سعید رفت بالا سر سمیرا و کیرش و کرد تو کوس زن من و سمیرا از اون زیر میگفت جووون شما چقدر سکستون باحاله جووون منو بکنین بکنین منو . منم تند تر میزدم تو کوس سمیرا و الناز هم حسابی کیرم رو میخورد و میکرد تو کوسش بعدش الناز از روی سمیرا بلند شد و فریبا جاشو با الناز عوض کرد و ایندفعه من رفتم بالا سر سمیرا و فریبا رو کردم و سعید هم اومد کرد تو کوس سمیرا و حسابی مشغول بودیم و زنامون رو هم از کون کردیم که سمیرا میگفت خوش به حالتون حتما از کون خیلی حال میده . یه ساعت مشغول بودیم و زنامون دوبار ارضا شدن و من که حسابی خوشحال بودم که بالاخره میتونم جلو چشم زنم سمیرا رو هم بکنم فقط مشکل بهروز شوهرش بود . چند بار هم الناز و فریبا رو جلوی سمیرا دو نفره گاییدیم و سمیرا هم با تعحب فقط نگاه میکرد و حال میکرد بعد یه ساعت همه ارضا شدیم بیحال شدیم و هر کی رفت اتاق خودش و استراحت کردیم و خواببدیم …صبح بیدارشدم ساعت ۹ بود الناز کنارم روب تخت بود با بیدار شدن من الناز هم انگار میخواست بیدار شه به سمت من چرخید و صورت نازش به سمت من چرخید و محو نگاه کردن صورت خوشگل و بدن نازش شدم و تو دلم میگفتم این تنها عشق منه که حاضره به خاطر من هر کاری بکنه منم باید همیشه بهش عشق بورزم و همیشه علاقمو بهش نشون بدم و واقعا هم از ته دل زنمو دوست داشتم و حاضر بکدم واسش هر کاری بکنم. صورتمو بردم سمت لباش و شروع کردم به بوسیدن لباش و صورتش و بوس های ریز از تمام صورتش میکردم و بهش ارووم میگفتم الناز عشقم واقعا عاشقتم واقعا دوست دارم قربونت برم . و تنام صورتشو بوسیدم و لب هاش رو شروع کرذم به خوردن و الناز هم بیدار شده بود و اونم داشت لب های منو میخورد بعدش به من گفت منم عاشقتم تو هم تنها عشق منی واقعا از ته دل میخوامت منم گردنشو میبوسیدم و میخوردم .الناز بهم گفت سامان یه وقت بهروز بفهمه که تو و سعید زنشو کردین ناراحت میشه. چکار کنیم . من: نباید به این زودی بفهمه عشقم باید اررووم اررووم فکرش رو درگیر این قضیه بکنیم و امادش بکنیم تا با این قضیه کنار بیاد .شاید هم اونم دلش بخواد که همگی با هم راحت باشیم و با هم سکس بکنیم . الناز: خوب حالا چجوری ارووم ارووم امادش کنیم من:خوب عزیزم تو و فریبا باید جلوش زیاد راحت باشین و راحت لباس بپوشین و شما رو زیاد لخت ببینه جلوش طوری بچرخ که اونم حوس بکنه کم کم حواسشو به خودت جمع کن
الناز:فهمیدم چکار کنم جوووون به تو عزیزم که اینقدر فکرت بازه چقدر شیطونی تو به خاطر عشقم بهت هر کاری که بخوای میکنم
من:عزیزم منم عاشقتم به خاطرت حاضرم بمیرم هر کار واست میکنم تا تو زندگی کمبودی نداشته باشی از هر لحاظ و همیشه راحت زندگی کنی منم همیشه هستم کنارت بعدش دوباره لب هاش رو بوسیدم و الناز گفت بیا بریم ببینیم سمیرا خوابه یا بیدار دیشب تنها خوابیده…
با هم بلند شدیم و همون حالت لخت لخت رفتیم تو اتاق سمیرا دیدیم که به شکمدخوابیده الناز رفت از پایین پاهای سمیرا ارووم ارووم رفت روش و خودش رو به گردنش رسوند و از پشت گردنش شروع کرد به بوسیدن و خودش رو ارووم روی سمیرا دراز کرد سمیرا هم بیدار شده بود و میگفت سلام عزیزم چکار میکنی
الناز:جووونم قربونت برم دارم بیدارت میکنم بعدش گردنش و صورتش رو میبوسید و میگفت خوشت میاد از این بیدار کردن
سمیرا :اووهووومممم
منم رفتم روی تخت و از پایین پاهاش شروع کردم به بوسیدن و لیس زدن بدنش و ارووم ارووم اومدم بالا و پاهاش رو از هم باز کردم و گردی باسنش رو لیس میزدم و باسنش رو باز کردم و به اروومی روی سوراخ کونش رو لیس میزدم چه بویی شهوتی میداد کونش یه مقدار عرق کرده بود ولی دوست داشتم حسابی بخورم لای کونشو داشتم حسابی لیس میزدم سوراخشو و هی زبونمو میخواستم بکنم تو کونش صدای ناله سمیرا بلند شده بود معلوم بود حسابی داره حال میکنه کوسش رو هم که از زیر یه مقدار دیده میشد زبونمو رسوندم به کوسش و داشتم حسابی لیسش میزدم الناز هم که بالای سمیرا دراز کشیده بود کوس و کونش قشنگ جلوی چشمم بود رفتم سراغ کون زنم و اون رو هم حسابی لیس زدم و کوسش رو هم میخوردم و همزمان با انگشتم با کوس سمیرا بازی میکردم و میکردم داخلش و حسابی به حال اورده بودمش بعدش الناز از روی سمیرا بلند شد و سمیرا چرخید به پشت و به من نگاه کرد و گفت سلام . منم گفتم سلام عزیزم صبح بخیر کوس قشنگ من و بعدش رفتم سراغ لبهاش و شروع کردم به خوردن لب هاش و صورتشو میبوسیدم و گردنش رو لیس میزدم الناز بهمون کفت بریم سعید و فریبا رو هم بیدار کنیم با هم بلند شدیم و رفتیم تو اتاق اونا و الناز رفت سراغ سعید و روی سعید که به پشت دراز کشیده بود ارووم دراز کشید و صورتشو بوسید من و سمیرا هم رفتیم سراغ فریبا من شروع کردم به خوردن کوس و کون فریبا سمیرا هم از فریبا لب میگرفت هر دوتاشون بیدارشدن و همراهیمون کردن بعدش الناز پیشنهاد داد بچه ها بریم تو حمام همه قبول کردیم و رفتیم حمام پایین که بزرگ بود و یه وان بزرگ داشت دستشویی هم چسبیده به حمام و یه در مشترک داشتن رفتیم داخل و الناز به فریبا گفت من میرم کونمو خالی کنم بشورم تو هم میای هردو رفتن سمت دستشویی چون توالتش بزرگ بود بعد الناز به سمیرا گفت تو هم بیا بهت یاد بدم چجوری کونتو تمیز کنی سمیرا هم میگفت نه من از کون دادن میترسم درد داره
الناز:منم اول میترسیدم ولی خیلی حال میده عادت میکنی
سمیرا هم باهاشون رفت سمت دستشویی من و سعید هم رفتیم خودمونو شستیم و فریبا زودتر اومد و اومد زیر دوش خودشو شست به کوسش کف مالید و ژیلت رو برداشت که موهای کوسش رو بزنه که من واسش این کارو کردم و موهای کوسش رو میزدم و خوب شستم و شروع کردم به خوردن کوسش و سوراخ کونش و انگشتم رو میکردم تو کوس و کونش و میخوردمش و حسابی کونش رو باز کردم با انگشتم سعید هم کنارمون نشسته بود داشت نگاه میکرد بعدش بلند شدم و کیرم رو کردم تو کوس فریبا تا اون موقع الناز و سمیرا هم اومدن و خودشونو یه ابی زدن و اومدن روی سکوی کنار وان دراز کشیدن و سمیرا به پشت دراز کشید و الناز رفت لای پاش و شروع کردن به خوردن کوس و کون سمیرا سعید هم رفت از پشت کوس و کون زن منو میخورد که به حالت داکی جلوی جوس سمیرا خم کرده بود خودشو . الناز با انگشتش میکرد تو کون سمیرا و حسابی جلو و عقب میکرد و میکرد تو دهنش و به سمیرا میگفت وقتی همین طوری که گفتم خوب تو سوراخ کونتو بشوری دیگه تمیزه تمیزه بعد با دوتا انگشت کرد داخلش و حسابی جلو و عقب کرد سه تا انگضت میخواست بکنه داخل که سمیرا یه مقدار اهه و نالش زیاد شد و میگفت درد داره بعدش الناز کرم رو که قبلا اورده بود برداشت و مالید به کون سمیرا و ایندفعه سه تا انگشتش راحت تر تا ته رفت داخل و بعتش اون دیلدویی که قبلا خریده بودیم رو برداشت و ارووم ارووم کرد تو کون سمیرا و سمیرا جیغش بلند شد و یه مقدار سرش رو کرد داخل و دوباره دراورد و این کار رو چند بار تکرار کرد تا حسابی کون سمیرا باز شده بود وای اون دیلدو به کلفتی کیر من و سعید نبود باریک تر بود واسه همین الناز دیلدو رو تو کون سمیرا تا ته فشار داد و همون جا نگهش داشت و گفت بزار اینجا باشه تا ماهیچه های کونت شل بشه حسابی .سعید هم داشت الناز رو از کوس میکرد و میکرد تو کونش منم رفتم سراغ سمیرا و سمیرا هم که دیگه شهوتش زده بود بالا بلند شد و نشست لب سکو و کیر منو گرفت تو دستش و شروع کرد به ساک زدن فریبا هم اومد کنار سمیرا به پشت دراز کشید و من دوباره کردم تو کون فریبا و سمیرا هم اومد صورتشو اورد نزدیک کوس فریبا و کیرم رو از تو کون فریبا در اورد و کرد تو دهنش و حسابی میخورد به پهلو نشسته بود و سعید هم که داشت زن منو میکرد سر الناز هم نزدیک کون سمیرا بود کوم سمیرا رو با دستاش حرکت داد که یعنی کونشو میخواد لیس بزنه سمیرا هم یه پاشو گذاشت پایین سکو و یه پاش رو روی سکو جمع کرد و الناز هم از پشت شروع کرد به خوردن کون سمیرا و دیلدو رو تو کون سمیرا حرکت میداد بعد از ده دقیقه من رفتم سراغ کوس سمیرا پ به ثشت خوابوندمش و حدود یه ربع فقط داشتم سمیرا رو میکردم و سعید هم هم زن منو میکرد و هم زن خودشو حسابی کوس و کونشون رو باز کرده بود منم اخر های اومدن ابم بود که سریع الناز رو کشوندم سمت خودم و روی سمیرا خوابوندمش و کردم تو کونش و چندبار جلو وعقب کردم و ابم رو تو کون زنم خالی کردم و بعدش همه بلند شدیم و خودمونو شستیم و رفتیم بیرون . صبحونه خوردیم و نزدیک های ظهر بود که بهروز زنگ زد و گفت که شما ها هن بیاین سمت رشت با هم این سمت ها چندتا ابشار داره بریم بگردیم ما هم همگی قبول کردیم و همون لوازمی که واسه تفریح قبلیمون که نیمه تمام مونده بود برداشته بودیم همونا رو دوباره کذاشتیم تو ماشینو و همگی با یه ماشین راه افتادیم سمت رشت و رسیدیم به محلی که با بهروز قرار گذاشته بودیم و با همدیگه با دو تا ماشین رفتیم سمت کوه و جنگل …رفتیم و رفتیم تو دل جنگل یه روستای قشنگی بود که بهروز کلید خونه یکی از این خونه های روستایی رو از دوستش که خونه مال خودشون بوده و همیشه واسه تفریح میومدن اینجا گرفته بود یه خونه قدیمی و کوچیک که فقط یه اتاق داشت و یه اشپزخونه خیلی کوچیک دستشویی هم بیرون و داخل حیاط با فاصله از نه بود یه حیاط خیلی بزرگ که دیوارهای حیاط کوتاه و به خونه های دیگه دید داشت رسیدیم تو خونه و وسایل رو اوردیم داخل و با هم رفتیم یه دوری تو روستا بزنیم و یه چندتا چیز واسه شام و نهار بخریم البته یه سری چیزها اورده بودیم یه مقدار نون و یه مرغ میخوتستیم بگیریم که سیخ کنیم بخوریم . الناز زنم همون دامن تا نصف ساق و مانتو جلو باز و تاپ تنگش رو پوشیده بود که یه مقدار از زیر نافش لخت بود و خط سینه هاش کامل دیده میشد اگه شالش باز میشد از دور گردنش کامل خط سینه اش دیده میشد
فریبا هم یه ساپورت خیلی تنگ پاش کرده بود که گردی و بزرگی کونش کامل نمایان بود و یه مانتو خیلی کوتاه که جلوش قسمت کوسش باز بود و کامل چاک کوسش از زیر مانتو و از روی ساپورتش مشخص بود و ساپورتش هم تا نصف ساقش لخت بود سمیرا هم یه مقدار راخت تر از قبل لباس پوشیده بود و اونم یه ساپورت تنگ با مانتو جلو باز اونم تاپش مثل الناز بود و تنگ رفتیم رسیدیم به یه مغازه داخل مغازه به جز فروشنده دو تا جوون دیگه هم بودن با دیدن زن های ما چشماشون چهارتاشد و چشم از زنامون برنمیداشتن و یه سره داشتن نگاه میکردن و چشمچرونی میکردن منم چیزی بهشون نگفتم الناز شالش از دور گردنش باز شده بود و خط سینه اش دیده میشد و قشنگ جلوی دید اون مرد ها بود فریبا هم خم شده بود از توی قفسه یه مقدار تنقلات و چیپش برداره که کونش به سمت اونا بود و با اون ساپورت تنگش و مانتو کوتاش کونش زده بود بیرون و درز کومش مشخص بود اوون جوونا داشتن میمردن با دیدن این صحنه ها خلاصه وسایل رو گرفتیم و رفتیم خونه و شب بود و همه جا تاریک داخل حیاط کاملا تاریک بود و چراغی از بیرون هم داخل حیاط رو روشن نمیکرد فقط یه نورخیلی ضعیفی از خونه کناری میومد تو حیاط ولی داخل خونه کامل روشن بود زنامون لباساشون رو عوض کردن الناز زن من که یه دامن تا نصف رونش پاش کرد با به تاپ استین حلقه تنگ که نصف بیشتر سینه هاش بیرون بود و نصف شکمش لخت بود فریبا هم یه شلوارک تنگ و کوتاه تا نصف رونش و یه تاپ گشاد که خم میشد سین هاش از داخل یقه دیده میشد سمیرا هم شلوارک کوتاه ولی نه خیلی تنگ با تاپ استین خلقه تنگ پوشیده بود کنار هم تو اتاق نشسته بودیم حرف میزدیم و همزمان هم زنامون شام رو درست کردن و خوردیم الناز روبروی بهروز نشسته بود و چهارزانو نشسته بود من که کنار الناز بودم بعضی موقع ها یواشکی به بهروز نگاه میکردم میدیدم که داره وسط پاهای زن منو نکاه میکنه حدس میزدم که الناز شورت پاش نکرده و قشنگ کوسش رو به نمایش گذاشته شام رو خوردیم و میخواستیم بخوابیم الناز و فریبا میخواستن برن دستشویی که گوشه حیاط بود و چون دور بود و تاریک میترسیدن من باهاشون رفتم الناز زنم رفت دستشووی و من و فریبا پشت در منتظرش بودیم که به فرببا گفتم عزیزم امشب با دامن کوتاه مثل الناز بخواب شورت هم پات نکن باشه . فریبا :باشه سامان جوون هر چی تو بگی منم همون حالت که کنارش ایستاده بودم نشستم جلوی پاش و شلوارکشو کشیدم پایین که فریبا گفت چکار میکنی الان میبینن همسایه ها
من :نه بابا همه جا تاریکه کجا میبینن دوست دارم این کوس نازتو بخورم
فریبا:مگه صبح نخوردیش سیر نشدی
من:نه عزیزم
فریبا :صب کن موقع خواب اینجا که نمیشه
من: نه همین الان میخوام
الناز هم از دستشووی اومد بیرون و ما دوتا رو دید و گفت سامان تو سیر نمیشی
دست الناز رو هم گرفتم اوردم سمت خودمون و دامنش رو کشیدم پایین و اونم شورت نداشت کوس اون رو هم لخت کردم و میفت همسایه ها میبینن
من:نه نمیبینن میخوام همین جا کوستون رو بخورم یه مقدار الناز پاهاشو باز کرد من فتم لای پاش و کوسش رو خوردم و مال فریبا رو هم خوردم بعدش رفتیم سمت خونه فریبا رفت یه گوشه دامنش رو پاش کرد و شلوارکشو از زیر دراورد سعید هم فهمید قضیه چیه و یه چشمک به من زد و میخواستیم کنار همدیگه تو اتاق دراز بکشیم که همه در طول اتاق جا نمیشدیم یعنی به سختی میتونستیم کنار هم دراز بکشیم واسه همین بهروز کفت من و سمیرا این پایین میخوابیم شما راحت باشین و منم کفتم نه بابا شما جرا اون پایین ما میخوابیم و… بهروز گفت شما مهمون مایید و خوبیت نداره و … خلاصه قبول کردیم و الناز و فریبا وسط خوابیدن و من و سعید اطرافشون پایین پاهامون هم البته با فاصله بهروز و زنش عمود به جهت ما خوابیدن برق ها رو خاموش کردیم فقط یه نور خیلی ضعیف چراغ خواب روشن نکه داشتیم چوون خیلی تاریک میشد زیاد هم روشن نمیکرد نور خیلی کم که فقط دیده میشد که اینجا به نفر دراز کشیده هوا هم خیلی گرم بود و دیگه رومون ملحفه ننداختیم تاریک بود و یه چراغ خواب من سریع دستمو بردم سمت کوس الناز الناز پشتش به من بود دستم رو بردم زیر دامن الناز و با کوسش ور میرفتم و انگشتمو کردم داخل کوسش و اوردم سمت دهنش و واسم میخوردش و صدای ملچ ملوچ خیلی کم تو اتاق پیچیده بود اون سمت هم سعید داشت فریبا رو میبوسید بهروز و سمیرا صدایی ازشون نمیومد فک کنم بهروز فقط داشت گوش میداد الناز به پهلو پشت به من بود من پای راستش که بالا بود رو کشیدیم تو شکمش که لای پاش خوب باز بشه و خوب بتونم انگشت کنم صدای انگشت کردن من که تو کوس خیس الناز میرفت میومد و فک کنم اون پایین بهروز خوب این صدا رو میفهمید الناز دیگه نتونست تحمل کنه و صدای اوووم اوومش که با دهن بسته میگفت بلند شد و صدای اه فریبا هم از اون سمت الناز پاش رو بلند کرد رو هوا که من بکنم توش قشنگ پاش تو نور چراغ خواب مشخص بود که اومده بالا منم پاش رو هدایت کردم روی پاهای فریبا که کنارش بود و در گوش الناز گفتم عزیزم امشب نمیکنمت فعلا زوده جلوی بهروز
بعدش انگشت میکردم کوسشو و با چوچولش بازی کردم تا خسته شدیم و خوابیدیم.صبح از خواب بیدار شدم همه خواب بودن ساعت حدودای ۸ بود .همه سنگین خوابیده بودن داخل اتاق حسابی روشن بود یه ذره از جام بلند شدم ولی دراز کش بودم به پشت نگاه کرذم بقیه بچه ها رو اووووف… منو الناز که کنار هم بودیم الناز به پهلو چپ دراز کشیده بود رو به فریبا . فریبا هم همین حالت روبه سعید الناز از پشت خیلی نزدیک فریبا بود هر دوتاشون هم پای راستشون رو داخل شکمشون جمع کرده بودن و دامن کوتاهشون خوب اومده بود بالا و جمع شده بود و رون های سفیدشون کامل زده بود بیرون کون گند فریبا زن سعید هم که کامل دیده میشد از پایین و لای پاش و کوس و سوراخ کونش دیده میشد همون لحظه کیر من از جاش بلند شد و یه تکونی خورد بهروز و زنش سمیرا هم که پایین پاهای ما خواب بودن بهروز بهلو و رو به ما بود و سمیرا به پشت دراز کشیده بود و شلوارک تنگش خوب چسبیده بود و امده بود بالاتر و خوب برامدگی کوسش دیده میشد بهروز هم خواب بود .زن من الناز هم که پای راستش تو شکمش جمع شده بود ولی دامنش روی کونش رو گرفته بود و لای پاش دیده نمیشد من خیلی ارووم دامن زنم رو دادم بالاتر تا کامل چاک کوسش و سوراخ کونش دیده شد حتی حاله تیره رنگ دور سوراخ کونش و خود سوراخش به راحتی دیده میشد خودم
هم همون حالت قبل پشتش دراز کشیدم با خودم گفتم الان اگه بهروز همون حالت که پایین دراز کشیده و صورتش به طرف پاهای منه میتونه راحت لای پای زن منو دید بزنه و حتی کوس و کون فریبا رو هم ببینه .الکی گوشیمو کوک کردم که همون لحظه زنگ بزنه چون میدونستم بهروز خوابش سبکه زود بیدار میشه گوشیم زنگ زد من فهمیدم که بهروز بیدار شده چون تکون خورد ساعت رو قطع کردم و دوباره دراز کشیدم زیر چشمی داشتم پایین رو نگاه میکردم و یه گوشه از سر بهروز رو دیدم که سرش رو اورده بود بالاتر . لای پای زن منو داشت دید میزد مطمین شدم که دیگه بیداره و داره دید میزنه بعد از چند ثانیه یه مقدار خودمو تکون دادم که مثلا دارم بیدار میشم بعدش بلند شدم نشستم و به طرف بهروز نکاه کردم بهروز قشنگ به سمت پاهامون دید داشت و اصن نمیخواست که خودشو تکون بده ولی چشماشو بسته بود یه نگاه به طرف سعید هم کردم و دوباره دراز کشیدم میخواستم به بهروز نشون بدم که من دیدم که بچه ها همه خوابن و دوباره دراز کشیدم . همون حالت که پای راست زنم بالا تو شکمش جمع شده بود و دامنش رو داده بودم بالا دستم رو ارووم بردم سمت کوسش و از لای پاش دستم رو روی کوسش میکشیدم و بهروز هم از اون پایین در حال دید زدن بود از اینکه مطمین بودم بهروز داره انگشت کرذن کوس زنمو دید میزنه حال میکردم خوب انگشتمو کردم تو کوسش و الناز یه تکونی خورد و خواست به طرفم برگرده که بهش ارروم گفتم بخواب عزیزم هنوز بچه ها خوابن البته طوری ارروم گفتم که تو سکوت اتاق صدام میپیچید و بهروز هم میشنید زنم هم گفت همون حالت دوباره دراز کشید و منم خوب انگشت میمردم کوسشو و لای کونش رو باز میکردم و خوب میمالوندم الناز زنم که فهمید من عمدا دارم این کارو میکنم به طرفم صورتشو برگردوند و گفت یه وقت بچه ها بیدار نشن . من: نه عزیزم خوابیدن خیلی هم سنگین . بعد از پنج دقیقه تو این حالت انگشت کردن زنم که همش رو بهروز داشت دید میزد با دستم شونه الناز رو به سمت خودم کشیدم که یعنی به طرف من بچرخ و بهش گفتم به پشت دراز بکش و اونم به پشت دراز کشید و پاهاش رو کامل دراز کرد و بعدش زانوهاشو اوردبالا و کف پاش رو زمین و دامنش خوب اومده بود بالا و بهروز هم اون زیر قشنگ دید میزد و کیف میکرد من با دستم پاهاش رو همون حالت که اورده بود بالا از هم باز کردم و پای راستش رو به پای من تکیه داد و پای چپشو به کون سمیرا تکیه داد و خوب لای پاش باز شده بود و منم که مثلا مطمئن بودم بهروز و بقیه خوابن دستم رو از روی شکم زنم رسوندم به کوسش و انگشتمو کرذم تو کوسش و بعد بردم سمت دهنش و دوباره کردم تو کوسش و حسابی جلو و عقب کردم و صدای انگشت کردن من تو اتاق پیچید و صدای زنم هم در اوممد و تو دهنش میگفت اوووم اوووم دستم رو اوردم روس سینه هاش و از توی تاپش در اوردم و خوب مالش دادم حسابی صداش دراومده بود . نیم ساعت فقط داشتم زنمو مثلا مخفیانه و دور از چشم بقیه میمالوندم و بهروز هم فک میکرد که من مطمین هستم بقیه خوابن .خلاصه من از جام بلند شدم و رفتم بیرون ولی الناز به پهلو دراز کشید دوباره یه پاش رو اورد بالاتر و داننش رفت بالاتر و کوسش دیده میشد و همون حالت مثلا خوابید خلاصه یکی یکی بچه ها از اتاق اومدن بیرون و اخرین نفر هم زنم اومد و قبلش هم بهروز . خوب دیذ زده بود . پیش من که اومد و بیرون نشست بهم گفت چه صبح قشنگی چقدر خوب خوابیدم تو چطور.منم با خودم گفتم دهنت سرویس معلومه که صبحت قشنگه یه ساعت داشتی کوس و کون زن منو دید میزدی قشنگ نباشه باید تعجب کنیم . بهش گفتم اره خیلی صبحه خوبیه دیشب هم حسابی شب خوبی بود خوب خوابیدم . سعید هم اومد پیشمون و زنا هم اومدن و صبحونه رو خوردیم الناز و فریبا دیگه وقتی اومدن بیرون اتاق شلوارک تنگشون رو که تا پایین زانوشون بود پوشیدن و با همون تاپ تنگ و کوتاه و سرلخت اومدن بیرون روی ایوون نشستن باهم صبحونه خوردیم قرار شد بعد از صبحونه بریم رودخونه و ابشار های قشنگ روستا رو ببینیم که باید داخل جنگل پیاده روی میکردیم و میرفتیم تا به انتها برسیم خلاصه صبحونه رو خوردیم و کوله هامون رو بستیم رو رفتیم به طرف رودخونه ای که از بالادست روستا میومد و در مسبرش ابشار های قشنگی داشت و جالب این بود که این رودخونه از چشمه های اب گرم سرچشمه میگرفت و اب رودخونه گرم بود با خودم گفتم چه روزی بشه امروز . الناز زنم که همون شلوارک تنگ و کوتاهش تا زیر زانوش رو پاش کرذه بود با تاپ تنگش که از زیر شکمش یه مقدار لخت بود و یه مانتو نازک خلی کوتاه که فقط روی شونه های لختشو بپوشونه یه کلاه هم سرش کرده بود و موهاش رو از پشت بسته بود فرببا هم مثل الناز پوشیده بود ولی سمیرا یه بلوز و شلوار ورزشی تنش کرده بود که خیلی هم تنگ بود و مثل ساپورت چسبیده بود به رون هاش و با یه کلاه و سرلخت .یه ساعت پیاده روی کردیم و در طول مسیر از بس که عرق کرده بودیم و هوا هم گرم و رطوبتی بود لباس های زنامون چسببده بود به بدنشون از داخل اب هم که میرفتیم دیگه شلوارک زنم حسابی خیس بود و خوب چسبیده بود به کوسش و یه مقدار رفته بود لای درز کوسش و فهمیدم که شورت پاش نکرده نافش هم از زیر تاپش زده بود بیرون و حسابی شکمش خیس خیس بود و چشم بهروز هم همش دنبال اندام زن من و سعید بود منم حال میکردم رسیدیم به یه جایی که عمق اب زیادتر بود و دیگه تا اخر مسیر راهی نبود ولی حسابی خسته شده بودیم یه ابشار بود و جلوش یه ابگیر بود که عمقش تا زیر سینه هامون میومد تصمیم گرفتیم همونجابساطمون رو پهن کنیم یه تختگاهی کنارش بود ولی بالا تر بود از کنار ابگیر و از پایین فقط یه راه داشت به بالا و جای دنجی بود و زیاد از پایین دید نداشت من گفتم بچه ها اون بالا یه چادر بزنیم و پایین هم ابتنی کنیم رفتیم بالا و کوله ها رو گذاشتیم و چون یه دونه چادر اورده بودیم همون یه دونه رو باز کردیم . در همین فاصله ای که داشتیم وسایل رو میزاشتیم دیدم که یه گروه دیگه هم پشت سرمون رسیدن اونجا و اونا هم دوتا زن و شوهر بودن زناشون هم خیلی اندام درست و حسابی و سکسی داشتن اونا هم سریع وسایلشون رو کذاشتن یه کنار و وقتی مارو دیدن و وضعیت زنای مارو دیدن فهمیدن که ما هم ادم های گیری نیستیم واسه همین زناشون مانتوها رو دراوردن و با تاپ استین حلقه ای و یه شلوارک پریدن تو اب و بازی میکردن زنای ما هم رفتن داخل اب و چون اب گرم بود خیلی داشتن حال میکردن زنای ما هم با یه تاپ و شلوارک رفتن داخل حسابی داشتن خوش میگذروندن و تو اب میپریدن و میومدن بیرون مرد های اونا هم رفتن تو اب و شروع کردن به اب بازی با زناشون و حتی زن های همدیگه رو هم دستمالی میکردن و بغل میکردن من و سعید هم داشتیم چادر رو پهن میکردیم . بهروز پیش زنامون بود و اونم با شلوارک و بالاتنه لخت داخل اب بود من و سعید هم تموم کردیم و رفتیم پیششون اون دوتا زن که بعدا فهمیدیم اسمشون میترا و نازگله که بهشون میگفتن میترا و نازی . اینقدر لباساشون تنگ بود که کامل گردی سینه ها و کونشون نمایان بود وقتی از اب میومدن بیرون و میپریدن داخل . زن منم که بعضی اوقات تو اب به صورت اتفاقی به اون دوتا مرد نزدیک میشد و بهشون میچسبید از پهلو یه صحنه دیدم که میترا میخواست بپره داخل اب و اون بالای سنگ همش مسخره بازی درمیوورد و میگفت برین کنار میخوام بپرم و هی به بچه ها میگفت برین کنار زن منم هی داشت میومد عقب تر که دیدم پشتش چسبید به جلوی بهروز و خپب چسبیده بود و تکون هم نمیخورد و داشت با فریبا که کنارش بود بلند بلند میخندیدن . دیگه زنامون با میترا و نازی حسابی صمیمی شده بودن و با هم میخندیدن دیگه حسابی رفته بودن تو یه حال دیگه و بدنشون با مردهای اونجا به غیر از شوهراشون میخورد و میچسبیدن و بغل میکردن و مینداختن تو اب منم که رفته بودم تو اب خودمو میچسبوندم به سمیرا .یه بار زنم رفت بالا که بپره تو اب دیدم که بهروز و یکی از اون مردا زن منو گرفتن و یکی از دستاش گرفت و بهروز هم از پاهاش گرفته بود و پرتش کردن داخل اب زنامون حسابی صمیمی شدن . یه صحنه نازی اومد عقب تر و خورد به جلوی من ولی حرکت نکرد منم دستمو انداختم روی کونش و یه فشاری دادم باسنشو و اونم برگشت به طرف من نگاه کرد و بهم گفت سیخ نکن . منم خندم گرفت و گفتم باشه . دیدم که بهروز و سمیرا زن منو کرفتن و میخوان اب بدن که منم سریع رفتم از پشت سمیرا گرفتم و گفتم با زن من چکار دارین نامردا . بهروز هم الناز رو از شکمش گرفته بود و داشت به بهانه اب دادن حسابی دستمالیش میکرد منم دستمو میکشیدم روی کوس و کون سمیرا و اونم مثلا میخواست از دستم فرار کنه . خلاصه حسابی بازی کردیم و خسته شدیم لباس های زنامون حسابی چسبیده بود به تنشون تاپ الناز که چسبیده بود به سینه هاش و سینه های گندش با خط سینه اش تا نصف سینه هاش بیرون بود و شکمش هم لخت بود شلوارک هم حسابی به کوسش و درز کپسش چسبیده بود و کامل کوسش مشخص بود و وقتی میرفت بیرون از اب تا بپره همه به کوسش نکاه میکردن سوتین هم نبسته بود ولی سمیرا و فریبا سوتین بسته بودن چون که بند سوتینشون از زیر تاپ مشخص بود من کیرم حسابی کلفت شده بود یه بار دیگه هم نازی پشتش ب من چسبید ولی ایندفعه کونش اومد چسبید به کیر من که از زیر شلوارک حسابی باد کرده بود وقتی فهمید چسبیده به کیر من با مکث روشو برگردوند سمت من و با یه نگاه معنادار ازم فاصله گرفت خلاصه همگی خسته شدیم و ما برگشیتم سمت چادرامون من اتیش رو روشن کردم و تا اون موقع هم زنامون رفتن داخل لباساشونو عوض کنن سعید پ بهروز هم دنبال چوب بودن و به من کمک میکردن که دیدم زنم الناز با یه شورت و کورست قرمز اومد بیرون از چادر اومد سمت من و بهش گفتم اوووف جیگر شدی
الناز:سامان عیب نداره اینارو بپوشم
من:نه عزیزم از پایین که دید نداره
پشت سرش فریبا و سمیرا هم اومدن کنار اتیش نشستن . فریببا با شورت و سوتین بود که شورتش خیلی تنگ بود و حسابی رفته بود لای کونش .سمیرا با تاپ و شلوارک بود که خیس بودن بهش گفتم خوب توهم سوتین میپوشیدی و لباستو عوض میکردی سمیرا:نمیدونم شاید بهروز ناراحت بشه بیرون بدون لباس باشم نمیدونم نظرش چیه بیاد ازش بپرسم
من:مطمین باش وقتی الناز و فریبا رو لخت میبینه تو جنکل به تو هم گیر نمیده
خلاصه سعید و بهروز اومدن و چوب اوردن وقتی اومدن کنار اتیش بهروز یه سره چشمش روی اندام زن منو زن سعید بود که با شورت و سوتین تنگ بودن یه سره به سینه های زن من نگاه میکرد که به زور تو سوتین جا شده بودن و نصف بیشتر سینه هاش بیرون بود بهروز به طرف سمیرا گفت که تو چرا لباستو عوض نکردی خیسه
سمیرا :لباس دیگه همرام نیست
بهروز :خوب تو هم مثل الناز و فریبا شورت و سوتین میپوشیدی
سمیرا:عه باشه
بعدش سمیرا رفت داخل چادر و با سوتین و شورت برگشت . چه خوشگلی شده بود چه جیگری شده بود . جووون اومد کنارمون نشست . الناز روبروی بهروز نشسته بود و بهروز هم کنار من سمیرا هم اومد کنار الناز نشست یواشکی به بهروز نگاه میکردم میدیدم که داره لای پای زن منو نگاه میکنه . لای پای الناز رو نکاه کردم دیدم اوووف شورتش خیلی تنگه که کامل جمع شده بود و رفته بود داخل کوسش و درز سش مشخص بود و اینقدر کوچیک و باریک بود که تیرگی اطراف لب های کوسش از کنار شورت زده بود بیرون من که کیرم تکون خورد وای به حال بهروز . شورت سمیرا هم داشت درز کوسش رو نشون میداد چه صحنه ای بود …با کمک بچه ها کنسروهارو گذاشتیم کنار اتیش و گرم شد و رفتیم داخل چادر بخوریم موقع نهار هم روبروی هم بودیم یه سره زن های همدیگه رو دید میزدیم مخصوصا بهروز بعد نهار یه دست ورق هم زدیم الناز و فریبا حال نداشتن بازی کنن واسه همین من و سمیرا با هم تو یه تیم روبروی هم و سعید و بهروز هم روبروی هم . الناز زنم هم بغل من دراز کشیده بود به طوری که من چهارزانو نشسته بودم الناز از سمت راست من خودشو تو بغل من تکیه داده بود و پاهاش رو به سمت بهروز که سمت راستم بود البته پشت بهروز دراز کرده بود فریبا هم تو بغل سعید و مثل الناز پاشو به سمت من دراز کرده بود فریبا پاش رو جمع کرده بود و ساق پاهاش کامل چسبیده بود به پاهای من و من کامل لای پاش رو میدیدم سمیرا هم چهارزانو نشسته بود و لای پاش رو دید میزدم که شورتش رفته بود لای پتش و چاک کوسش قشنگ مشخص بود
یه مقدار که بازی کردیم الناز زنم که به من کمک میکرد و حسابی هیجان بازی هممنون رو گرفته بود پاش رو از پشت بهروز جمع کرد و مثلا به پهلو دراز کشید تو بغلم و پاهاش رو جمع کرد تا به بازی تسلط داشته باشه و ساق پاهاش به رون بهروز چسبیده بود و یه مقدار الناز خودشو به پشت دراز کرد که دیگه کامل لای پاش روبه بهروز بود و حدس زدم که شورتش رفته لای کوسش و تیرگی کوسش رو بهروز دوباره میتونه ببینه وسط بازی بهروز میخواست تقلب کنه که الناز فهمید و با کف دو تا پاش به رون بهروز ضربه اررومی زد و بهش گفت تقلب نکن شیطون بعدش هم دیگه پاش رو از روی پای بهروز برنداشت کف پاش رو روی پای بهروز که با شلوارک بود کذاشت و اون انگشت های قشنگش جلوی دست بهروز بود بهروز هم مثلا حین بازی ناخوداگاه دستشو به پاهای زن من میکشید من داشتم حال میکردم خلاصه تا بازی تموم شد یه دل سیر پای زن منو دید میزد و لمس میکرد و منم حسابی حال میکردم …بعد از بازی بهروز مثل اینکه بهش زیاد فشار اومده بود از چادر رفت بیرون یه دقیقه بعد زن من هم به من گفت میرم دستشویی رفت بیرون از چادر ما هم داخل چادر صحبت میکردیم بقیه ماجرا رو از زبون زنم الناز میگم :.
من از چادر که اومدم بیرون بهروز رو ندیدم رفتم پایین و بین بوته ها و درخت هایی که نزدیک بود دیدم بهروز اونجا نشسته با فاصله ازش رد شدم ولی رد شدنم طوری بود که پشتم به بهروز بود ولی بهروز کامل منو میدید رفتم یکم جلوتر پشت یه درختچه که یه مقدار دنج بود نشستم و با خودم گفتم الان بهروز حتما دنبالم اومده و از پشت درختچه داره منو دید میزنه منم روی چمن ها به پشت دراز کشیدم و شورتم رو دادم پایین و مثلا وانمود میکردم که به منم فشار اومده واسه همین با انگشتم با کوسم بازی میکردم و انگشتم رو میکردم تو کوسم و حسابی داشتم حال میکردم با چوولم بازی میکردم و انگشتم رو میکردم تو دهنم و دوباره تو کوسم و اروووم اه اه اه میکردم و با خودم ارووم میگفتم اوووف بهروز اوووو بهروز دیوونم کردی اوووف چی میشد الان بهروز کیرشو میکرد تو کوسم . اههههه بهروز . بهروز بیا منو بکن . خودم هم حسابی حشری شده بودم واقعا هم دلم میخواست که بهروز منو بکنه دلم کیر میخواست که یهوویی دیدم بهروز ارووم از پشت درختچه اومد جلوم و من مثلا ترسیدم و خودمو جمع کردم و پاهام رو بستم و بهش گفتم بهروززز منو ترسوندی اینجا چکار میکنی
بهرووز :خودت داشتی منو صدا میزدی
الناز:من نه کی چی میگفتم
بهروز ارووم ارووم اومد سمتم و نشست جلوی پاهام و دستش رو گذاشت روی زانوهام و میخواست بازشون کنه پاهامو و گفت: داشتی میگفتی بهروز کجایی بیا کوس منو بکن منم اومدم عزیزم اگه بدونی چقدر حوس کوس تو رو کردم چقدر با ناز و عشو هات منو کشتی .بعدش ارووم پاهامو باز کرد منم مثلا داشتم مقاومت میکردم که پاهامو باز نکنه و دستم رو گذاشتم روی کوسم و میگفتم بهروز نکن یه وقت بقیه میبینن
بهروز:نه عزیزم صب کن فقط یه ذره خیلی میخوامت خیلی حوستو کردم دستتو بردار کسی نمیفهمه بعدش دستم رو از روی کوسم برداشت و منم دیگه مقاومت نکردم و بهروز با سر رفت لای پام و شروع کرد به خوردن کوسم و میگفت جوون چه کوس خوشمزه ای داری . منم صدام در اومده بود و میگفتم اووووم اوووم اره بخور نوش جونت حسابی داشت کوسم رو میخورد و بعدش اومد بالا و شروع کرد به لب گرفتن از من و سینه هامو از توسوتین دراورد و خورد و منم که حسابی حال کرده بودم سریع کمرشو گرفتم و شلوارکشو دراوردم کیرش افتاد بیرون وووی چه کیری داشت بلند بود ولی زیاد کلفت نبود مثل کیر سعید مثل کیر سامان بود ولی یه مقدار کوتاه تر با دست با کیرش بازی کردم و یه مقدار ساک زدم و بهش گفتم بیا بکن تو کوسم که خیلی داغم بعدش دراز کشیدم رو چمن ها و پاهامو باز کردم و بهروز هم اومد لای پام و پاهام رو گرفت بالا و کیرش رو با کوسم تنظیم کرد و ارووم ارووم کرد تو کوسم وووی چقدر داغ بود کیرش حسابی رفت داخل و جلو و عقب میکرد کیرش حسابی سیخ شده بود دودستشو گذاشت دوطرف بدنم روی زمین و خودشو روی من دراز کرد ولی وزنش روی دستاش بود و داشت میکرد . چه حالی میکردم بهش گفتم :بهروز یه وقت ابتو نریزی تو کوسم حواست باشه
بهروز:چشم عزیزم حواسم هست
بعد از پنج دقیقه کردن من میخواست ابش بیاد کیرش رو در اورد و ابش رو ریخت روی شکمم و بعدش اومد ازم یه لب گرفت و گفت ممنونم عزیزم دو روزه که عاشقت شدم عاشق بدنت سمیرا هم که دو روزه پریوده نمیتونم روی اون خالی کنم خودمو
الناز:نوش جوونت ولی یادت باشه منو ارضا نکردی
بهروز : الان ارضات میکنم
الناز: نه الان نه دیر میشه بقیه میان دنبالمون باشه بعدا این بعدا رو با مکث گفتم و فک کنم منظورم رو فهمید بعدش گفتم تو برو بعدش من میام
بهروز رفت سمت چادر و منم شکمم رو تمیز کردم با برگ های درختا و رفتم سمت چادر و بچه ها دراز کشیده بودن و استراحت میکردن .
بقیه ماجرا از زبون خودم …
الناز زنم اومد کنار من دراز کشید و اررووم در گوشم گفت .بهروز الان نهایت حالشو یرد با من
من :عههه کجا
الناز: اون پشت
من : خوبه به هدف نزدیک تر شدیم
بعداز نیم ساعت پاشدیم وسایل و برداشتیم ورفتیم سمت روستا و شب موقع خواب دیگه زنامون راحت راحت با شورت و سوتین کنار شوهراشون و پیش همدیگه خوابیدیم و صبح روز بعد رفتیم به سمت ویلا در طول مسیر چند تا بازار و جاهای دیگه هم رفتیم و تا رسیدیم ویلا هوا تاریک بود شام رو هم از بیرون گرفتیم و خوردیم زنامون از همون اول که داخل ویلا شدیم و لباسامون رو در اوردیم که شام بخوریم با شورت و سوتین بودن الناز و فریبا که یه شورت و سوتین خیلی تنگ و کوتاه تنشون کرده بودن و حسابی شورتشون چسبیده بود لای پاشون بعد از شام بهروز گفت :بچه ها من برم یه دوش بگیرم که منم گفتم منم میرم یه دوش بگیرم و الناز هم گفت عه منم میخوام باهات میام بعدش سعید گفت عه ما هم میخواستیم بریم که الناز گفت خوب ما که کلا لختیم جلوی هم خوب با هم بریم و بهروز هم با یه مقدار مکث قبول کرد و همه با هم رفتیم داخل حمام پایین چون بزرگتر بود همه رفتیم به نوبت دوش گرفتیم و الکی بازی میکردیم تو حمام و حسابی شورت و سوتین زنامون خیس شده بود و چسبیده بود به کوس و کونشون و بهروز همش چشمش لای پای زن من و زن سعید بود منم حواسم بهش بود و از این طرف هم خودمو میمالوندم به سمیرا زن بهروز و موقعی که بهروز حواسش نبود کوس سمیرا رو میمالوندم و اونم حال میکرد بعد از یه ربع الناز به طرف من گفت به طوری که همه میشنیدن عزیزم من نمیتونم با این شورت خودمو بشورم و سریع قبل از اینکه من چیزی بگم شورتش رو کشید پایین و سوتینشو دراورد و به طرف فریبا نگاه کرد و اونم شورت و سوتینش رو دراورد و سعید هم از این طرف به طرف سینه های زن من گفت اووووف چه سینه هایی الناز هم گفت چیه حسودیت میشه زنت سینه هاش گنده نیست بعدش الناز و فریبا رفتن سمت سمیرا و مثلا سمیرا میخواست از دستشون فرار کنه که سریع شورت و سوتین سمیرا رو دراوردن و اونم کامل لخت شد بهروز فقط خیلی بهت زده داشت نگاه میکرد و با اون حرکت امروز زنم تو چادر دیگه کاملا امادگی ذهنی داشت و انگار واسش مهم نبود که زنش لخت شده فقط این واسش مهمه که زن منو و زن سعید رو لخت ببینه بعدش هر سه تا زنامون رفتن زیر دوش و خودشون رو شستن من و بهروز که روی وان نشسته بودیم و سعید هم اون سمت نزدیک زنش بود که یهو سعید و فریبا همدیگه رو بغل کردن و شروع کردن به لب گرفتن الناز هم دست سمیرا رو گرفت و اومدن سمت ما و سمیرا فت سمت بهروز و الناز هم اومد روی پای من نشست و با من لب میگرفت بهروز هم که معلوم بود حسابی حشری شده بود و ذهنش حسابی درگیر الناز و فریبا شده بود شروع به لب گرفتن از سمیرا شد و حسابی داشت گردن و صورت سمیرا رو میخورد که الناز به بهروز گفت یه وقت سمیرا رو تموم نکنی واسه ما هم نگه داری که بهروز دوباره شروع کرد به خوردن لب ها و سینه های زنش بعدش الناز کیر منو از توشورتم که دیگه کاملا سیخ شده بود دراورد و سمیرا هم از کنارمون یه هووویی کشید و گفت چقدر بزرگه بعدش خود سمیرا هم نشست جلوی پای بهروز و شورت بهروز رو دراورد و کیر اوتم افتاد بیرون و الناز گفت وووی اینم بزرگه که . بعدش شروع کرد به ساک زدن کیر من و سمیرا هم اون سمت واسه بهروز ساک میزد بعدش من الناز رو اوردم لبه وان کنار بهروز نشوندم الناز رو حسابی به بهروز چسبوندم که کامل باسنش به باسن بهروز چسبیده بود و بعد پای چپش رو اورد بالا و کف پاش رو گذاشت روی رون بهروز و شروع کردم به خوردن کوس زنم و بهروز یه سره چشش روی کوس الناز بود و اونم زنش رو کنار زن من نشوند و هردوتاشون به عقب یه مقدار دراز کشیدن روی سکو کنار وان و زانوهاشون رو اوردن بالا و لای پاشون باز بود و من و بهروز داشتیم کوسشون رو میخوردیم که چون زنامون خیلی نزدیک هم بودن و کامل پاهاشون از روی پای هم رد شده بود پای سمیرا اومده بود روی کوس زن من و من در حین اینکه داشتم کوس الناز رو میخوردم پای سمیرا رو هم لیس زدم و بهروز هم وقتی این صحنه رو دید اونم حشری تر شد و اونم پای زن منو گرفت و داشت لیس میزد که از اون سمت سعید گفت بچه ها بریم تو اتاق و همه قبول کردیم و سریع رفتیم تو اتاق که همون اول الناز و سمیرا و فریبا رفتن روی تخت دراز کشیدن و به صورت دایره ای داشتن کوس همدیگه رو میخوردن و ما هم رفتیم کنارشون و جلوی کوس زنامون نشستیم و جلوی چشم یه نفر دیگه کردیم تو کوس زنامون الناز داشت کوس سمیرا رو میخورد که بهروز رفت کرد تو کوس سمیرا و منم داشتم جلوی چشم فریبا میکردم تو کوس زنم بعد از پنج دقیقه دیدم که الناز کیر بهروز رو از تو کوس سمیرا دراورد و کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن و فریبا هم کیر منو کرد تو دهنش که یهو الناز بلند شد و بهروز رو انداخت روی تخت و رفت روش دراز کشید و شروع کردن به لب گرفتن از هم و منم سریع رفتم لای پای سمیرا نشستم و کوسش رو خوردم و اینجا بود که دیگه به اخر رسیدیم و بهروز دیگه واسش مهم نبود و همه داشتیم جلوی هم زنای همدیگه رو میکردیم بهروز وقتی دید که من دارم کوس زنش رو می خورم اونم سریع بلند شد و الناز رو کنار زنش دراز کرد و شروع مرد به خوردن کوس زنم و بعد از پنج دقیقه خوردن شروع کردیم به کردن زن های همدیگه و فریبا هم اومد کیر بهروز رو کرد تو دهنش چند دقیقه هم بهروز با فریبا حال کرد و همه جامون رو عوض میکردیم و زن های همو میکردیم چون قرص نخورده بودیم ابمون زود اومد توی دستمال کاغذی خالی کردیم و بیحال کنار همدیگه خوابیدیم همه داخل همدیگه و روی شکم زن همدیکه سرامون رو گذاشته بودیم و بیحال خوابیدیم. تو چند روزی که اونجا بودیم هر روز با زنامون سکس میکردیم و خوش میگذروندیم بعدش هم که برگشتیم خونمون زنم الناز و زن سعید تو دوره پریودیشون بودن و دو هفته از سفرمون گذشته بود .سعید و زنش مجبور شدن واسه دیدن مادر بزرگ پیر سعید که تو یکی از شهر های اطراف بود برن و یه چند روز رو اونجا باید میبودن که تو این چند روز ماجرای جدیدی واسه من و زنم الناز شکل گرفت که ادامشو بعدا میذارم.

ادامه...

نوشته: سامان


👍 10
👎 7
41200 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

920420
2020-09-29 01:58:51 +0330 +0330

اووووووف چه طولانی پشمام ریخت!!!
طومار نوشتی؟ از این داستان باید سر بخوری بیای پایین!!!
کیرم تو دستات احمق کصخل!!!

2 ❤️

920434
2020-09-29 02:15:37 +0330 +0330

ادامه هم داره هنوز؟
فکر کنم هر پنج قسمت رو یه جا آپ کردی یا مثل وقتایی که تلویزیون برنامه نداره و خلاصه ی مثلا پنج قسمت یه سریال رو پخش میکنه،ادمین هم همین کار رو کرده.
من که نکِشیدم بخونم،اگه توانش رو داشتم،ده جلدی کلیدر رو می خوندم
تامام

1 ❤️

920445
2020-09-29 02:49:02 +0330 +0330

۲۱ سانت دارم تقدیم کنم

0 ❤️

920459
2020-09-29 03:35:52 +0330 +0330

تو خودت خسته نشدی موقع نوشتن؟
من که موقع پایین اوردن صفحه خسته شدم.

1 ❤️

920479
2020-09-29 04:34:49 +0330 +0330

اگه منو نمیکنی من شلوارک بپوشم
خداییش اینقدری که وقت گذاشتی برای نوشتن این داستان میتونستی دو بار از اول تا اخر گیم اف ترونز رو ببینی
خداییش این همه هجم از خزعبلات رو چجوری تو مغزت جا دادی
به نظرم اگه خواستی قسمت ششم از فصل یک😀 رو بنویسی داستانت رو ببر تو کویر به جای چادر هم از کلات‌های کویر استفاده کن یا میتونی زیر درختچه‌های گز کویر ادامه سکست رو انجام بدی
فردوسی اینقدر از مخش کار نکشید که تو کشیدی

1 ❤️

920529
2020-09-29 11:20:58 +0330 +0330

اینقدر طولانی بود با ماشین اومدم پایین

2 ❤️

920547
2020-09-29 13:29:37 +0330 +0330

اوتقدرطولانی وکسشره که هیچ کس نمیخونه کم بزن برادر همیشه بزن!

1 ❤️

920565
2020-09-29 16:19:54 +0330 +0330

کمتر جق بزنید تصورات یه جقی هست این داستان

0 ❤️

920686
2020-09-30 01:24:19 +0330 +0330

این همه نوشتی؟
نخوندم اصلا

0 ❤️

920784
2020-09-30 10:46:12 +0330 +0330

داستانت خوب بود ولی بجای اینکه رو بخش اصلی و سکس آخر وقت بزاری ی ساعت فقط در مورد لباس اونو لباس اینو کصشرای این شکلی وقت گذاشتی دفعه بعد بجای لباس و آبتنی رو کردنش وقت بزار

0 ❤️

921163
2020-10-02 04:50:42 +0330 +0330

چون داستان های اروتیک طولانی رو دوست دارم از اینم خوشم اومد
خسته نباشید میگم بهت
امیدوارم ادامه داشته باشه :)

0 ❤️







Top Bottom