مادرم و پسرخالم

    سلام،
    من میخام چیزایی که از کودکی در مورد مادرم یادمه رو بگم نمیدونم شاید برا بعضیا سکسی باشه برا بعضیا نه،با اینا کاری ندارم ولی از اینکه الان میخام اون چیزایی که از گذشته تو یادمه رو بنویسم یه حس عجیب و لذت بخش دارم..
    این حرفایی که الان میخام بگم تقریبا ماله ۱۳/۱۴ سال پیشه من الان ۲۰ سال دارم و خیلی جزئی بعضی چیزا از اونموقع تو یادمه که میخام بگم،،من یه پسر خاله دارم(اسم پسر خالم و مادرم رو نمیگم بخاطر امنیت)،الان حدود ۳۵ سالشه اون زمان حدود ۲۱ سال اینا میشد مادرمم الان ۴۹ سالشه اونموقع حدود ۳۷ سالش بود
    من یه پدر کارمند دارم یدونه برادر بزرگتر از خودمم دارم من واقعیتش چند سالی هست که بعضی از صحنه های اون روزا دقیقا یادم افتاده و هروقت یادم میفته فوق العاده حشری میشم نمیخام بگم بیغیرتم ولی خب دست خودم نیست اون صحنه ها از بچگی تو ذهنم میاد خیلی حشری میشم و بعد ارضا شدن یخورده حس بدی بهم دست میده ولی بعد چند ساعت دوباره یادم میفته و دوباره حشری میشم..
    شاید اگه اون صحنه ها یادم نبود اگه یکی میگفت یا یه جایی میخوندم که مثلا پسر خواهر و خاله و باهم رابطه داشتن خیلی تعجب میکردم و باور نمیکردم ولی خب مطمعن مطمعنم که قبلا مادر خودم با پسر خالم رابطه داشته چون قشنگ خودم یادمه دیدم به خاطر همین هروقت یادم میفته هم حشری میشم هم حس بد بهم دست میده..
    من زیاد نمیدونم که اون زمان رابطه اونا چجوری شروع شده و به سکس کشیده ولی بعضی صحنه هارو خودم با چشم خودم دیدم که اون زمان شاید بخاطر بچگی خیلی اهمیت ندادم ولی وقتی الان حتی تو ذهنم مجسم میشه واقعا تحریک میشم‌،من خودم تاحالا سکس نداشتم ولی خیلی علاقه زیادی به خانومای سن بالا دارم..
    اولین صحنه که یادمه اینه که یبار پسرخالم خونه ما بود پدرم فک کنم تو حیاط یا دستشویی بود منو داداشمو مامانم و پسرخالم نشسته بودم میوه ظرفم جلومون بود دقیقا یادمه مامانم یه موز دستش بود با یه حرکت خیلی سکسی رو به پسرخالم موزو یه چند ثانیه تو دهنش عقب و جلو برد بعدشم خوردش پسرخالمم بهش خندید مام که ۶/۷ سالمون بود هیچی حالیمون نمیشد،بعد اون یادمه یبار صبح بود داداشم مدرسه بود بابامم سرکار من نمیدونم چرا خونه بودم یا مدرسمون تعطیل بود یا اونروز نرفته بودم اینو دقیق یادم نمیاد ولی یادمه تا‌زه ا‌ز خاب بیدار شده بودم دیدم که مامانم تو حمومه بعد در زدن من رفتم درو باز کردم پسرخالم بود اومد تو منِ سادم اون زمانا کلی دوسش داشتم چون بهم محبت میکرد رفتیم باهم تو اتاق نشستیم(خونمون یدونه اتاق داشت،که حمومم تو اتاق بود)بعد چند دقیقه مامانم از حموم اومد بیرون قشنگ یادمه یه حوله دور خودش پیچیده بود اومد اول با پسر خالم دست داد بعد خیلی راحت حولشو در اورد لخت لخت جلو پسرخالم قشنگ دولا شد از کمد لباس برداشت بعدش مامانم به من نمیدونم گفت برو تو کوچه بازی کن یا بهم پول داد که برم خوردنی بخرم واسه خودم دقیق نمیدونم خلاصه منو از اتاق بیرون کرد در اتاقم بست بعدش دیگه نمیدونم چیشد بعد ها فهمیدم که سکس کردن همون موقع،تقریبا چند سال پیش اینو فهمیدم که پسرخالم هرروز صبح که منو داداشم میرفتیم مدرسه و بابامم میرفت سرکار میومد با مامانم سکس میکردن...
    من فقط یبار سکس اونارو دیدم که همین صحنه چندساله داره منو به اوج حشریت میکشونه یعنی اون صحنه دقیقا جلو چشامه،،
    بازم صبح بود فکر کنم مدرسه ها تعطیل شده بودن و بابام اداره بود داداشمم فکر کنم رفته بود تو کوچه یا جای دیگه ای دقیقا یادم نمیاد خلاصه من از خاب بیدار شدم دیدم کسی تو اتاق نیست(شبا منو داداشم تو اتاق میخابیدیم پدر مادرم تو حال) در اتاقم بسته بود تعجب کردم چون هیچوقت شبا در اتاقو نمیبستیم خلاصه چند ثانیه بعد که به خودم اومدم تا پاشدم از اتاق برم بیرون دیدم صدای مادرمو پسرخالم از حال میاد نمیدونم یه حالت استرس گرفته بودم حرفاشونم دقیق یادم نمیاد ولی این یه تیکه همیشه یادمه که مامانم بهش گفت چند روز دیگه میرم عمل کنم اینقدر استرس نداشته باشیم(اونموقع نفهمیدم منظورش چی بود بعد ها فهمیدم که مامانم بخاطر پسرخالم رفت عمل کرد که دیگه بچه دار نشه)خلاصه اون لحظه من انگار بدتم سست شده بود نتونستم برم بیرون حالا یا از ترس یا از کنجکاوی همونجا نشستم تو جام بعد چند دقیقه که حرف میزدم صداشون کم کم قطع شد و کم کم داشت مامانم اخ و اوف میکرد(اون صداها هنوز تو گوشمه و دیوونم میکنه بقران،شاید خیلیا درک نکنن و تازه فوشمم بدن ولی اون اخ و اوفای مامانم که الان یادم میفته تا حد مرگ حشری میشم)یخورده گذشت و دیگه مامانم کاملا صداش در اومده بود(من همیشه به این فکر میکنم یبارم نشد اون زمانا وقتی مادرم با پدرم سکس میکردن حتی یه درصد اینجوری مامانم اخ اوف کنه ولی تو سکس با پسرخالم اصلا اوضاع یجور دیگه بود)بعد من واقعا نمیتونستم برم جلو اصلا نمیدونستم چیکار کنم ولی دیگه نمیدونم چیشد که یادمه رفتم دم در اتاق چون درش بسته بود از اون جای کلیده یخورده از فضای حال دیده میشد من از اونجا نگا کردم خیلی ناجور فقط یادمه دیدم که مامانم خابیده رو زمین و پاهاش رو شونه های پسرخالمه داره میکنتش(این صحنه هیچوقت یادم نمیره اون زمان هیچ حس حشری بودن یا چیز دیگه ای پیدا نکردم ولی از چندسال پیش که یادم اومدا اون صحنه ها واقعا منو حشری میکنه یکی صدای اون لحظه مامانم یکیم این صحنه که از جای کلید در میدیدم)،بعد یکی دو دیقه نمیدونم چیشد رفتن اونور حال که اصلا از کلید در نمیشد دید و فقط صداشون میومد خلاصه بعد چند دقیقه سکسشون تموم شد منم تا تموم شدنش واقعا جرات بیرون رفتن نداشتم یادمه اومدم تو جام همینجوری خودمو به خاب زدم بعدش فک کنم پسرخالم رفته بود مامانمم اومد رفت حموم و بقیه زندگیمون..
    من از سکس مادرم و پسرخالم تو گذشته صددرصد مطمعنم نمیدونم شاید واسه خیلیای دیگم این اتفاق افتاده ولی اینو میدونم تا عمر دارم اون صحنه هایی که گفتم یادم نمیره تا همین ۶/۷ سال پیشم پسرخالم به خونمون قشنگ رفت و امد داشت ولی دیگه نمیدونم چیشد از اونموقع قطع رابطه شدیم و دیگه اصلا خونمون نیومده تازگیام ازدواج کرده من اینو مطمئنم مامانم به جز بابام تو زندگیش با پسرخاهر خودشم سکس داشته امیدوارم سر هیشکی نیاد منم اصلا از این موضوع خوشحال نیستم ولی خب انکار نمیکنم هرموقع اون صحنه ها یادم میفته واقعا حشری میشم و لذت میبرم نمیدونم شاید ادم بدیم...
    یه چن تا صحنه دیگم از پسرخالم و مامانم تو ذهنم هشت ولی سکسی ترینشون اینایی بود که گفتم..
    از همه کسایی که خوندن ممنونم لطفا اگه کسی نظر خاصی داره بنویسه وگرنه هیچی ننویسید من برا دل خودم این مطلبو نوشتم چون اروم شدم.
    خداحافظ.
    نوشته: Mehrab

  • 9

  • 9




  • نظرات:
    •   singal_pasar_shomali
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • باز اول شدم:)


    •   ناصر39
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • نظری ندارم این یک اتفاق بوده و باید فراموش کنی البته اگه دیدی زن پسرخالت یه روزی گندش دراومد اصلا تعجب نکن


    •   sarina3600
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • سلام.برا دل خودت تو یه دفترچه خاطرات بنویس هر روز مرور کن ، درضمن باید رگ گردنت میزد بیرون نه اینکه حشری بشی خاک بر سر . خدافظ


    •   hichnami
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • من فرض میکنم که موقع نوشتن این داستان با دوتا دستت تابپ کردی ، واسه همین بهت میگم حتما برو پیش روانشناس تا با این قضیه کنار بیای ، مامانت دوس داشته داده .
      کمتر مرور خاطرات کن وگرنه کور میشی ملجوق


    •   hichnami
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • من فرض میکنم که موقع نوشتن این داستان با دوتا دستت تابپ کردی ، واسه همین بهت میگم حتما برو پیش روانشناس تا با این قضیه کنار بیای ، مامانت دوس داشته داده .
      کمتر مرور خاطرات کن وگرنه کور میشی ملجوق


    •   Real_slim_shady-
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • الانم جق زدی با داستان خودت؟


    •   Arash9k
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کیرم تا ته تو پسرخالتو زنش .


    •   Adolf_hittler
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • نه تو ک بی‌غیرت نیستی مشتی.باقر خوان سیبیلاش از اینهمه غیرت فر خورد


    •   kokarostam
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • تخمی
      حالا ما باید چی بگیم؟ چکار کنیم؟


    •   amin_66
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • کلا چیزی یادت نیست , کص شر نوشته بودی


    •   totomn
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • تو هنوزم به اون جنده میگی مامان،یه جوری سر به نیستش کن هم اونو هم اون یکیو


    •   parsa_6pack
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بد نبود این چیزا واقعا هست??


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • ‌گوساله کسخول
      حشری هم میشه انتر


    •   badboy777_shv
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • حالا این که یه خاله ای خواسته با خواهرزاده اش سکس کنه بماند. ظاهرا ازین سکسها زیاد شده
      اما یه نکته مهم اینجا هست که باید بررسی بشه . ظاهرا مامانت یه ویتامین مهم بدنش کم بوده. چون در مدتی که پسرخاله ات ۱۴ سال بزرگ شده (۱۴=۲۱_۳۵) مامانت ۱۲ سال بزرگ شده. (۱۲=۳۷_۴۹)
      یه تحولی در علم ریاضی هم ایجاد کردی تو !


    •   omidario
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • گوه خوردی و بس


    •   salitahna
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • تو ک هیچی یادت نبود پس گه نخور


    •   miesam95
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بیا خصوصی پیام بده بهم کارت دارم


    •   miago
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • يادم رفت ، يادم بود ، يادم امد،... اين چه طرز نوشتنه


      اخه


      تو هر جملش يه يادم داره ،


      اصلا خوب ننوشتي


    •   جقرتنها
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • طلفلک ما‌.د.ر ج‌نده :(


    •   Mojtaba9696
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کوسخول جقول


    •   Mamdali0102
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اونموقع نمیدونستی
      الان که میدونی
      خب !
      خونت حلالِ حلالِ حلالِ


    •   پسرکردنی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اممممممممممممم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو