داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

معشوقه درد (۳ و پایانی)

1399/05/06

...قسمت قبل

کنار تختخواب نشسته بودم و داشتم از ترس و خجالت میلرزیدم، چقدر باورش برام سخت بود…!!
سخت و طاقت فرسا…!!!
احساس میکردم وسط یه خواب بد دارم دست و پا میزنم و احتیاج داشتم که یکی بیدارم کنه!
کسی که جلوم روی صندلی نشسته بود و داشت سیگار میکشید و با چشمهای حریصش تمام تنمو نظاره میکرد کسی نبود جز بسطامی!!!
سوالی که برام پیش اومده بود این بود که بسطامی توی خونه سپیتا چیکار میکرد، که موقعه سکس من و اون ازمون فیلم گرفته بود و الان داشت با اون فیلم منو تهدید میکرد تا باهاش رابطه برقرار کنم.

بسطامی با دیدن سکوت من بلند شد و به طرفم اومد. دستشو زیر چونه‌ام برد و سرمو بالا آورد و توی چشمهای من خیره شد.
سپیتا گوشه‌ای از تختخواب ملحفه‌ای به دور خودش پیچیده و توی خودش مچاله شده بود ساکت بود و چیزی نمیگفت، احساس میکردم از ترس زبونش بند اومده و نمیتونه درست فکر کنه!!
وقتی بسطامی چشمای پر از اشکمو دید با ناراحتی دستشو کنار کشید و گفت؛
_چته چرا گریه میکنی؟ اون موقعه که داشتی نقشه‌ میکشیدی تا بیای اینجا و توی یه خونه‌ی خلوت به بهونه کار با یه دختر طفل معصوم که مخشو به زور زدی سکس کنی باید فکر این جاهاشم میکردی؟

وقتی این حرفشو‌ شنیدم با چشمایی که از حدقه بیرون زده بودن نگاهمو به سپیتا دوختم که مثل جنازه‌ها گوشه‌ای نشسته بود و حرفی نمیزد!

از حرص داشتم خون خودمو میخوردم که بسطامی بسمت صندلی رفت و دوباره روش نشست و گفت؛
_حالا نمیخواد این قیافه‌ی حق به جانبو به خودت بگیری و تعجب کنی! وقتی که توی شرکت داشتی دیدش میزدی و با اون چشای هیزت میخوردیش باید فکرشو میکردی که ممکنه یه روز گیر بیفتی! میدونی الان که دارم فکرشو میکنم میبینم سپیتا قربانیه نقشه‌هایِ پلید و زشت تو شده، اما خب اونم همچین بیگناه بیگناهم نیست! حالا که از هردوتاتون مدرک دارم باید کارایی که ازتون میخوامو بدون چون چرا انجام بدین تا دهنم بسته بمونه، باید هردوتاتون تاوان این کارتونو بپردازین، حالا‌ هم بلند شو و اون پیراهنتو در بیار میخوام اون اندام لعنتیتو ببینم!

خواستم ازش نافرمانی کنم که با صدای بلندی داد زد و گفت؛
_ببین جنده خانم مدرک جرم جفتتون توی این گوشی هست، اگه به حرفام گوش ندی و بهم محل نزاری این فیلمو میبرم کلانتری و میگم مچ تویِ عوضیو موقعه‌ی سکس اونم به زور، با کارمند شرکتم که از همه جا بیخبره گرفتم و روت شکایت میکنم، یعنی یه کاری میکنم که نتونی تو این شهر زندگی کنی فهمیدی یا نه؟

میدونستم بسطامی قدرت انجام این کارو داره و برای همین به اجبار و از روی اکراه بلند شدم و پیراهنی که به تن داشتم و در آوردم و مقابل بسطامی ایستادم.
بسطامی تا شرم منو دید گفت؛
_دستاتو بکش میخوام اون سینه‌ها و کُس خوشگلتو ببینم.
دستمو کنار کشیدم و چشمامو بستم تا بغضم نترکه و اشکام دوباره سرازیر نشن.

بسطامی با دیدن من تو اون حالت یهو وحشی شد و بلند شد و بسمتم اومد، دستشو با تمام قوا روی گردنم گذاشت و با فشار من رو به عقب روند و با شدت به روی تختخواب پرتم کرد. سریع خودشو به روی من انداخت و بدون در آوردن لباسهاش شروع به خوردن لب و گردن و سینه‌های من کرد.
تمام اون مدت چشمامو بسته بودم و سعی میکردم به چیزی فکر نکنم، که ناگهان لبهای نرم و داغی روی لبام قرار گرفت.
وقتی چشمامو باز کردم دیدم سپیتاس که داره ازم لب میگیره، خواستم عقب برونمش که چشماشو باز کردو سرشو به علامت نه تکون داد.

بسطامی تا این حرکت سپیتارو دید با عجله بلند شد و کمربندش رو باز کرد و با دست شروع به مالیدن کیرش کرد سپیتا هم با همون شوقی که داشت لبای منو میخورد دستشو به روی سینه‌هام کشید و موقعه‌ای که داشت گونه‌هامو میبوسید سرشو بلند کرد و گفت؛
_خواهش میکنم یلدا باهام همکاری کن بسطامی دیوونس ازم خواست بیام اینجا تا کارامو بکنم نگو برامون تله گذاشته بود، الانم اگه کارایی که میخواد و انجام ندیم برامون آبرو نمیزاره اگه تحمل کنی قول میدم بعد این ماجرا تا آخر عمر کنارت بمونم!!
با این حرف سپیتا و التماسی که ته چشماش بود به خاطر عشقی که بهش داشتم از روی اجبار قبول کردم و بدون هیچ اعتراضی شروع به همراهی با سپیتا کردم.

سپیتا نوک سینه‌هامو میمکید و داشتم نفس نفس میزدم که دستش به روی کُسم خزید و شروع به بازی کردن با چوچولم کرد، با این کارش از حال رفتم و احساس کردم تمام تنم داره از تب میسوزه.
با دیدن این صحنه بسطامی کلاهک کیرشو به روی کُسم مالید و با کُسم بازی کرد، نمیدونستم خجالت بکشم یا از لذتی که میبردم فریاد بزنم که ناگهان سپیتا با دستش کیرِ بسطامی رو گرفت و به داخل سوراخ کُسم هدایت کرد.
درد عجیبی زیر شکمم پیچیده بود و به زور نفس میکشیدم که بسطامی با یه فشار تمام کیرشو داخل کُسم فرو کرد.

داشتم با ضربه‌های بسطامی تکون میخوردم و چشمام از فرط لذت بسته میشد.
بسطامی حالا پیراهنشو در آورده بود و داشت با ریتمی یکنواخت تلمبه میزد که سپیتا شروع به پوشیدن دیلدویی که خودش قبلا بهم داده بود کرد، با چشمای نیمه باز داشتم نگاهش میکردم که بسمتمون اومد و انگشتش رو توی دهن من کرد و بعد از خیس شدن انگشتش، اونو در آورد و توی سوراخ کون بسطامی فرو کرد.
کارای سپیتا به نوعی برام غیرعادی جلوه میکردن، انگار همه چیز اونی بود که دلش میخواست باشه یا شاید هم از ترسش داشت کارشو به نحو احسنت انجام میداد؟!
بعد از کمی انگشت کردن بسطامی کاندومی برداشت و روی دیلدو کشید و با تفی که روش انداخت آماده کرد تا اونو توی کون بسطامی فرو کنه.

تمام مدت که سپیتا داشت کون بسطامی رو میکرد شدت ضربه‌های بسطامی داخل کُسم شدیدتر و تندتر شده بود و درد زیادی رو داشتم تحمل میکردم که بلاخره بسطامی کیرشو در آوردو سپیتا هم دیلدو رو از توی کونش بیرون کشید. بسطامی منو بلند کرد و خودش زیر من خوابید و ازم خواست تا روی کیرش بشینم، وقتی این کارو کردم سپیتا از پشت بعد از در آوردن کاندوم از روی دیلدو اینبار بعد از چرب کردنش توی کون من فرو کرد. با منقبض شدن عضله‌‌های کونم کمی توی اون حالت دیلدو رو نگه داشت تا خودمو شُل کنم و دیلدو جا باز کنه، بعد از کمی شروع به عقب و جلو کردن دیلدو کرد که این کار باعث شد تا بسطامی هم شروع به تلمبه زدن بکنه و در آن واحد از هر دو سوراخم گاییده بشم.

داشتم از درد به خودم میپیچیدم و توی حال خودم نبودم که گرمی آب بسطامی درون کُسم منو به خودم آورد و با کند شدن حرکت کیر بسطامی داخل واژنم سپیتا هم دیلدو رو از توی کونم بیرون کشید و کنار بسطامی خودش رو به روی تختخواب انداخت.
با زحمت از روی کیر بسطامی بلند شدم و بیحال خودمو کنار پای اون دو نفر انداختم و دستمو روی سینه‌هام گذاشتم که بسطامی خم شد و لبای سپیتارو بوسید و گفت؛
_عشقم بهترین سکسی بود که برام جور کردی عاشقتم عاشق این سورپرایزاتم…!
با چشمایی که از حدقه بیرون زده بودن نگاهی به سپیتا انداختم که داشت لبای بسطامی و میخورد و با خنده‌ای شیطنت آمیز دستش رو به روی کیر بسطامی میکشید و باهاش همراهی میکرد.

نیم خیز شدم و با نگاهی ناباورانه دوباره به سپیتا نگاه کردم که بی توجه به من از داخل کشوی میز عسلی کنار تختخواب حلقه‌ای بیرون آورد و اونو توی انگشتش انداخت و رو به بسطامی کرد و گفت؛
_شوهر عزیزم مگه میشه چیزی چشم تورو بگیره و من به تو‌ نه بگم؟! تو ازم جون بخواه این که چیزی نیست راستی ” تولدتم مبارک “…!!

انگار دنیا داشت دور سرم میچرخید و داشتم از هوش میرفتم که با خودم زمزمه کردم؛
_یعنی چی؟ این غیر ممکنه!!!
یعنی تمام این مدت این دوتا داشتن فیلم بازی میکردن؟ من قربانیه نقشه‌ی کثیف این دونفر شده بودم و خودم خبر نداشتم!!
با شنیدن صدای زنگ در سپیتا بلند شد و گفت؛
_همسر عزیزم شامم آوردن من میرم میزو بچینم…!

بعد از رفتن سپیتا بلند شدم و با خجالت نشستم.
با چشمای گریون پاهامو بغل کردم و سعی کردم چشامو ببندم تا ذهنم آروم بگیره، ولی هرکاری میکردم نمیشد.
از خودم بدم میومد، احساس مسخره‌ای داشتم…!
قبل از فهمیدن حقیقت با خودم فکر میکردم بعد از این ماجرا من به عشقم میرسم و با سپیتا به یه جای دور میرم و تا آخر عمر باهم به خوبی و خوشی زندگی میکنیم! ‌ولی در اصل گرفتار دامی شده بود که از قبل برام نقشه‌‌اشو کشیده بودن و حالا هم راهی جز کنار اومدن با این مسئله رو نداشتم، فکر تجاوز این دونفر به من داشت دیوونم میکرد از سپیتا متنفر بودم که بخاطر یه هوس با من این کارو کرده بود و باعث شده بود تا یه عمر با این عذاب وجدان زندگی کنم…!!!
توی این فکرا بودم که سپیتا داد زد؛
_شام آماده‌اس…!!

” پایان “

نیکان


👍 57
👎 5
19900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

902504
2020-07-27 01:02:05 +0430 +0430

👍


902505
2020-07-27 01:03:04 +0430 +0430

ما که نفهمیدیم چی شد
اینکه فقط صحنه های سکس توش بود
یکم بیشتر توضیح میدادی


902506
2020-07-27 01:04:08 +0430 +0430

بدترین چیز اینکه با عذاب وجدان زندگی کنی،مردن بهتره

8 ❤️

902507
2020-07-27 01:04:38 +0430 +0430

Daland جان شما وقعا یه داستان رو لایک کردید!!
اشک شوق دارم میریزم
امشب خورشید از کدوم ور طلوع کرده

8 ❤️

902508
2020-07-27 01:09:50 +0430 +0430

نیکان عزیز …

همیشه عاالی هستی امیدوارم به نظرات منفی دیگران اهمیتی ندی و باز دست به قلم شی و برامون داستان بنویسی.

ممنون که قسمت پایان رو نوشتی 👏 👏

لااایک 🌹 🌹 🌹


902509
2020-07-27 01:10:03 +0430 +0430

عزیز دلم A.sssssعذاب وجدانشو تایید کردم.یه جورایی منم بخاطر یکی عذاب وجدان دارم.


902510
2020-07-27 01:10:58 +0430 +0430

شام چی بود؟؟؟

من قسمتای قبل رو نخوندم ولی یه مقدار باورش سخت بود ولی موضوع داستان جالب بود

7 ❤️

902561
2020-07-27 01:41:35 +0430 +0430

حاج مسعود نبودی چند وقت
خوش برگشتی 👋


902590
2020-07-27 01:55:13 +0430 +0430

یکمی تخیلی بود ولی بد نبود در کل

5 ❤️

902621
2020-07-27 02:28:19 +0430 +0430

لایک پنجم تقدیم قلمتون


902645
2020-07-27 03:48:25 +0430 +0430

خیلی قشنگ بود ممنون نویسنده عزیز

6 ❤️

902662
2020-07-27 05:49:34 +0430 +0430

شباهت زیادی داشت به یکی از داستان های مسیحا
در قدرت شما شکی نیست
با خلاقیت بیشتر ادامه بدید 👌🌹


902675
2020-07-27 07:30:04 +0430 +0430

خیلی خوب بود نیکان عزیز خسته نباشین 👍


902686
2020-07-27 08:28:53 +0430 +0430

لایک یازده…قشنگ بود 😁 😁 👍 👍


902749
2020-07-27 11:33:38 +0430 +0430

من که نفهمیدم چی شد بسته کی بود کی داشت کی رو می‌کرد کی خیانت کرد کی درست کرد
ولی خب خسته نباشی دلاور 😂 😁

4 ❤️

902753
2020-07-27 11:41:46 +0430 +0430

جا داره اینجا از این جمله معروف یادی کنیم
بد جوری کیر خوردی ها

4 ❤️

902757
2020-07-27 11:53:25 +0430 +0430

همجنس گرایی نخونده دیس

3 ❤️

902759
2020-07-27 11:57:25 +0430 +0430

خوب و عالی

6 ❤️

902771
2020-07-27 12:42:06 +0430 +0430

قلمت خوب بود ولی خیلی با واقعیت فاصله داشت

5 ❤️

902775
2020-07-27 13:14:00 +0430 +0430

فاک یو.دیس

2 ❤️

902785
2020-07-27 13:38:49 +0430 +0430

عالی بود نیکان دستت درد نکنه
چقدر پر اتفاق نوشته بودی هر لحظه یه اتفاق و واکنش های جدید ک درجه یک کنار هم چیده شده بود
اروتیک بخش آخر خیلی خوب بود اینکه بیشتر این بخش داستان رو گذاشته بودی برای فینال قصه خیلی خوب و هوشمندانه بود
ماجرایی و پلیسی هم بنویس ک حتماً از پس نوشتنش برمیای
به خواننده های محترم پیشنهاد میکنم سه قسمت رو پشت سر هم بخونن حتماً لذت میبرن
بعدی لطفاً خانم نیکان


902789
2020-07-27 13:45:35 +0430 +0430

روز به روز به تعداد لیسنده ها اضاف میشه
مدیونی فکر کنی کامنت بالایی رو میگم .

لایک 👌

3 ❤️

902813
2020-07-27 15:04:24 +0430 +0430

خیلی قشنگ بود والا من که لذت بردم من فاز این احمقایی که فحش میدن و نمیدونم خب دوس نداری نخون رد شو بالا که تگش هس چرا دارین خودتونو مضحکه بقیه میکنین در ضمن اوناییم که گفتن دور از واقعیت بود یا غیر قابل باور بود عزیزکم دوست عزیز کاربر گرامی بخدا داستانه واقعی نیست چرا جدیش گرفتین و اوناییم که فحش ناموسی دادن قطعا خواهر مادرشون از بس جلوشون کارایی اینجوری انجام دادن الان دارن همونارو به بقیه نسبت میدن براتون متاسفم که حتی داستان و درست نمیخونید که درست هم نظر بدید


902817
2020-07-27 15:11:01 +0430 +0430

آدمین محترم لطفا کامنتایی که بی احترامی هستن و حذف کن دوتا کامنت بالاتر فحاشی کرده خب تگش هست دوست نداره نخونه چرا به نویسنده توهین میکنن نویسنده از دوستای عزیز ماست به غیر این خیلیم برامون به عنوان یکی که زحمت میکشه و مینویسه عزیزه چرا باید برای چیزی که حتی یک ریال هم نمیپردازید تازه دو قورتونیمتونم باقی باشه گوه خوردی به بقیه هتاکی میکنی دوس نداری نخون و رد شو سیکتیر که خرج نداره مردک


902823
2020-07-27 15:32:14 +0430 +0430

قسمت های قبلی خوب بودن ولی تو قسمت اخر تلخ تمام کردی ،ولی در کل جالب بود .

3 ❤️

902824
2020-07-27 15:33:32 +0430 +0430

ممنون خیلی روند داستان منو جذب خودش کرد قسمت اول هم گفتم شما به دری وری های بیخود بعضی از کوته فکران نادان توجه نکن و همچنان با قدرت پیش برو نیکان عزیز امیدوارم به نظرات مثبت توجه کنی و با قدرت تر از قبل ادامه بدی
موفق باشی دوست عزیز
لایک ۳۵

5 ❤️

902857
2020-07-27 18:47:03 +0430 +0430

بدبخت دختره چ بد ب کونش گذاشتن هم جسمانی هم روحانی

3 ❤️

902872
2020-07-27 22:18:34 +0430 +0430

Wolfgan
باشه تو خوبی از این به بعد تو بشین جلو
اصلاً گوشتای تو خورشت هم مال تو
😂

5 ❤️

902894
2020-07-28 00:50:03 +0430 +0430

خیلی قشنگ بود با اینکه غم انگیز و ناراحت کننده بود تهش ولی خیلی عالی بود مرسی عزیزم بابت این داستان قشنگت👌

4 ❤️

902895
2020-07-28 00:50:18 +0430 +0430

خسته نباشید نیکان جان لایک 41
خب یکم ناراحت کننده به پایان رسید.انتظار نداشتم اینجوری بشه ولی شد و این انتخاب شماست به عنوان نویسنده ی این داستان
سوالی برام پیش اومده عزیزم
هیچ لزبینی از رابطه با یه مرد
دچار لذت نمیشه
میشه؟
مگر اینکه لزبین نباشه!و خودش هم درگیر یک احساس زودگذر یا هوس شده باشه شایدم چیز دیگه…
ب هرحال داستان جالبی بود و امیدوارم داستان های زیباتر و عاشقانه تری در تگ لزبین از شما بخونم دوست خوبم

4 ❤️

902901
2020-07-28 01:03:45 +0430 +0430

اولا ممنون از همه دوستان که با وجود کم و کاستیه تمامیه قسمتهای داستان خوندن و به من همچنان لطف داشتن منم قدردان تمام محبتاشون هستم و اینکه بابت تمام چیزای که گفتن ازشون عذر میخوام و شرمنده‌ام و اینکه برای اون دسته از دوستانی که فرمودن این داستان تخیلی بود و دور از واقعیت باید بگم اسمش روشه دارین میگین داستان و واقعی نیست صرفا یه داستانه زاییده تخیلات نویسنده اس بعضی از دوستان طبق معمول فحاشی کردن من ازشون ممنونم بابت اینهمه سخاوت و لطفی که به من دارن این نشون میده که من باید بیشتر از این تلاش کنم تا یه روز نظر اونارو هم جلب کنم

و دوستانی که منو با خوبیاشون شرمنده کردن با وجود تمام کم و کاستی‌هام

در مورد نظر شما مرجان عزیز بایددبگم شخصیت داستان لزبین نبود منم به این موضوع اشاره مستقیم نکردم مرجان جان بایسکشوال بود چون حتی اگه دقت کنی موقعه سکس نگفتم پرده داشت یا نمیخواست با یه مرد سکس کنه بعدم زیاد توضیح دادنی دوستان ناراحت میشن و فک میکنن خدای نکرده دارم مبالغه میکنم و برای همین به اونا اشاره نکردم شرمنده امیدوارم تو داستانای بعدی نظر شما دوست عزیز هم جلب بشه ممنون از لطفت

4 ❤️

902992
2020-07-28 02:07:16 +0430 +0430

marjan_aydin
زندگی جان لزبین هم باشی گاهی وقتا گم میشی دیگه!

لایک 43 نیکان جان
ممنون از دستات

3 ❤️

903011
2020-07-28 02:56:37 +0430 +0430

زیبا بود چیز دیگه ای نمیتونم بگم
امیدوارم بازم بنویسی

3 ❤️

903087
2020-07-28 09:50:06 +0430 +0430

عادت کردیم که نیمه خالیه لیوانو ببینیم،میتونستن برات شام نخرن درسته؟بیا این اولین نکته مثبت که میشه بهش توجه کرد و امیدوار بود

2 ❤️

903088
2020-07-28 09:51:04 +0430 +0430

نیکان…عزیزم من فکر میکردم داستان در مورد یک دختر با گرایش جنسی کامل ب همجنس خودشه!و خب با توضیح شما برام جا افتاد و قابل درک شد خیلی مرسی ^_^
و خدا نکرده قصد خورده گرفتن یا عیب گذاشتن روی داستان زیبای شما رو نداشتم
داستان کاملا خوب بود

niujanm بله عزیزدلم اینم ممکنه اتفاق بیوفته…
: )

3 ❤️

903143
2020-07-28 14:08:14 +0430 +0430

ایده داستان خیلی عالی بود
ولی به نظرم خیلی بهتر میتونست فضا سازی انجام بشه
حس میکنم برا نوشتنش خیلی عجله داشتین
تا حالا نه لایک دادم نه دیس
ولی اگه میخواستم نظر بدم دیس میدادم
ببخشید 🌹

1 ❤️

903216
2020-07-28 20:00:49 +0430 +0430

خیلی خوب بود اگه میشه یه طورایی فصل۲همینوهم بنویس من خیلی دوست داشتم

1 ❤️

903533
2020-07-29 13:45:19 +0430 +0430

من هر سه قسمتش رو الان خوندم و نظرمو بعنوان یه خواننده راجع به همه ی داستانتون اینجا براتون میزارم.
در کل داستان خوبی بود ولی یه چند تا نکته داشت که چون شما زحمت کشیدین و انقدر شیوا داستانتون رو بیان کردین ، خدمتتون عرض میکنم.
تو قسمت اولش ارتباطم با داستان اونجایی که یهویی گفت بیا خونمون، کامل قطع شد چون دیگه کامل معلوم یود به یه قصد و مرضی این پیشنهاد رو داده ولی به خوندن ادامه دادم.
ثمره ی ادامه دادنم رو هم تو قسمت دوم که اوج داستانتون بود گرفتم
واقعا عالی بود قسمت دوم
قسمت سوم خیلی یهویی تموم شد و حس خستگی رو تو نوشتنتون کاملا حس کردم
میتونستین پردازش بیشتری مخصوصا رو قسمت قبل از سکس داشته باشین
ولی در حدی نبود که تو ذوق بزنه
شاید من یکم زیادی حساسم
ولی چون از قلمتون خوشم اومد خواستم اینارو بگم خدمتتون.
امیدوارم موفق باشید🙂

1 ❤️

903905
2020-07-30 10:44:50 +0430 +0430

نیوشا جان ممنون از لطفت عزیز مرسی که اینهمه به من لطف داشتی و داری فقط میتونم ازت تشکر کنم همین نظر لطفته که همیشه شامل حال من شده و میشه

1 ❤️

903954
2020-07-30 13:44:19 +0430 +0430

دختره که کل داستان هیچی نمیدونست اخرشم نفهمید

0 ❤️

904628
2020-08-01 09:11:43 +0430 +0430

خیلی خوب نوشته بودی دمت گرم

0 ❤️

906081
2020-08-05 18:55:40 +0430 +0430

خیلی داستان خوبی بود . این که تونستی یک داستان سکسی در ژانر درام و تراژدی در نوع خودش عالیه . مقداری ایراد جزئی هم داره که به نظرم قابل چشم پوشیه .

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom