گیتی هرزه نیست (1)

    صدای زنگ آیفون رو اعصاب بود..این موقع صبح کسی نمیتونس باشه جز سحر!که از قضاحدسمم درست بود.با خواب آلودگی دکمه ی ایفونو زدم و مشغول درست کردن قهوه شدم..طبق معمول صدای آه و ناله های سحر زودتر از خودش رسید..
    -گیتی به دادم برس..گیتیییی..نمیدونی چه بلایی سرم اومد...این شهاب گور به گوری منو پیر کرد..اگه بدونیییی..
    هوی چ خبرته سرم رفت!سر صبی!
    -ببخشید گیتی جون ولی خودت که میدونی تو تنها دوست منی ک بهش اعتماد کامل دارم.پیش تو نیام واس درد و دل پیش کی برم؟هااان؟
    اوف صدای فیس فیس دماغ سحر رو مخم بود.سعی کردم قیافه ی حاکی از هم دردی به خودم بگیرم
    عزیزم حق داری.بیا بشین واست یه قهوه بیارم اروم شی.
    دو فنجون قهوه ریختم و خودمم پشت میز نشستم.
    خب حالا دقیق بگو چی شده سحر جون؟
    -دیگ چی میخاستی بشه!این شهاب ذلیل مرده با منشیش رو هم ریخته!همون دختره ک از اولم بهت گفتم خرابه!
    وای خدا بازم ذهن مسموم و شکاک سحر! ولی خب من همیشه از همین ذهن مسموم استفاده میکنم..
    مطمعنی؟!اخه از کجا فهمیدی؟
    -بعضی شبا دیر میاد خونه..این دختره هم زیاد بهش زنگ میزنه..تازه دیشب بوی عطر زنونه میداااااد..یه لحظه وایسا..گیتیییییییییی!
    هوی کر شدم چرا جیغ میزنی!
    -گیتی اینکه بوی عطر توئه! الان دارم حسش میکنم..همین بود که دیشب شهاب عطرش رو میداد!
    دیوونه این عطرو که هر دو باهم خریده بودیم واس جفتمون یادت نیس؟!تو به بوی عطر خودت شک کردی!!واقعا که!
    -ولی گیتی..من مطمعنم..عطرش بوی اغوش یه زن غریبه رو میداد!
    تو دیوونه ای سحر!بوی آغوش ینی چی!
    -گیتی ول کن این حرفا رو..یدونه از اون فال های درست حسابیت برام بگیر که بدجور نیاز دارم!فقط با فالهای تو اروم میشم
    تو دلم این همه تسلطی رو که رو سحر دارم تحسین میکنم..واقعا گیتی دست مریزاد!
    خیلی خب عزیزم قهوتو بخور
    قهوه شو تند میخوره و فنجون رو برمیگردونه..با نگرانی به دستهای من که دور فنجونش حلقه شده چشم می دوزه.. و به لبهام..و من سعی میکنم با صدام جادوش کنم..
    یه راه تو فنجونته..ایناها میبینی؟! ینی فکری که تو سرته درسته... و یه خرس..ینی موفقیت.
    -موفقیت؟!موفقیت چیه بابا !ببین یه زن نمیبینی؟؟جون من بگو گیتی!
    چن لحظه سکوت میکنم
    سه تا برگ تو فالت افتاده..تا سه وعده ی دیگه.. 3روز ..3هفته .یا 3ماه دیگه.بهرحال تا سه وعده ی دیگه..یه زن..یه زن که آشناهم هست برات بدیمنی میاره..
    -دیدی گیتی!زن اشنا!همون منشی شهابه!کثافت هرزه..
    عزیزم این فقط یه فاله!به چشم یه سرگرمی بهش نگاه کن!
    -تا حالا که فالای تو همیشه درست بودن!لابد ایندفه هم درسته!خدااا
    و حالا چن تا خرس و لاکپشت دیگه تو فنجونش از بین لرد ته نشین شده ی قهوه میبینم و امیدوارش میکنم ک موفق میشه.حالا کمی ارومتر شده.
    وقتی در آپارتمان پشت سر سحر بسته میشه نفس راحتی میکشم.صدای پیامک گوشیم بلند میشه.یه پیام از یه اسم آشنا :(هزار تا عاشقتم.بووس)
    جواب میدم(هزار تا میخوامت .بووووس)

    بعداز ظهر بازهم سر و کله ی خروس بی محل پیدا شد!اما ایندفه 180درجه با صبح فرق میکرد!برخلاف صبح که آشفته و پریشون اومده بود ایندفه حسابی تیپ زده بود و خودشو تو آرایش خفه کرده بود و خیلی هم خوش و خندون بود.البته منکه میدونستم این خنده ها تصنعیه.با تعجب گفتم:سحر؟!تو آدم نیستی بخدا!صبح با اون وضع اومدی اینجا گفتم سکته نکنی خوبه! حالا ببین خودشو چجوری درست کرده!کجا به سلامتی؟!
    -بیخیال بابا گیتی جون..اصن گور بابای شهاب.دبگه نمیخام بهش فک کنم.بزا با هر زن خیابونی که میبینه بره زیر پتو.لیاقتش همینه.مهم اینه که همه خونه و شرکت و.. ارث پدری من و به نام منه و بدون من اندازه پشگل هم ارزش نداره.من خودمو ناراحت کنم واس این ادم قدرنشناس؟!خودمم کیف دنیا رو میبرم!
    چشمکی میزنه و خنده ی بلندی سر میده..خنده هایی از جنس خنده ی زنهای پولدار.زنهای ولنگار و بی عاری که حتی خیانت شوهرشونم میتونن با پول جبران کنن.ببین خدا به کیا پول میده!اینقد ضعیفه که حتب توان مقابله با مشکلاتشو نداره.یه جو عقل تو کلش نیس!اونوقت من بابد از صب تا شب واس اینو اون از تو لرد قهوه و کارتای پاسور مزخرف سرهم کنم و تحویلشون بدم تا اخرسر دوزار ده شی بزارن کف دستم!این سهم من از زندگی نیس!گیتی حقش بیشتر از ایناس!حقتو میگیرم گیتی!
    -اره گیتی جون.الانم داریم با اناهید و سوگل میریم بیرون دور دور.دوتا پسر ژیگول توپ تو یه پاساژ پیدا کردیم.از اینا ک ادم بازوشونو میبینه قند تو دلش اب میشه.گفتم دنبال تو هم بیایم.میدونی که بدون تو مزه نمیده عزیزم
    هه..!اره دیگه!لابد من شدم دلقک این زنهای احمق پولدار که هر موقه لازمم دارن میان دنبالم و دستور میدن همراهیشون کنم!
    نه سحر من مشتری دارم الانه ک از راه برسن.خودتون برین
    -ا گیتی!لوس!هر دفه بهش میگیم بیا میگه من مشتری دارم مشتری دارم! اصن مشتری امروزت چقد قراره بهت بده ها؟!من دو برابرشو میدم خوبه؟
    دست میکنه تو کیفش و من...من نزدیکه دود از کلم بلند شه.نه اینکه از پول بدم بیاد ازشدت توهینی که به من کرده!از اینکه پولشو به رخ من میکشه!از اینکه بقیه فک کنن من محتاج پولشونم،از اینک برتریشونو به رخم بکشن،از اینکه شان گیتی رو تا این حد پایین میارن متنفرم!چشمام هر لحظه سرخ تر میشه و سحرم به خوبی متوجه این موضوع میشه
    -وای عزیزم ببخشید حواسم نبود به این موضوع حساسی!غلط کردم خوبه؟؟
    نه نمیبخشم!سحر باید تاوان این کارشو بده!هربار بیشتر از قبل!
    از خونه ی من گمشو بیرون!من مثل تو نیستم که ارث پدری داشته باشم!باید کار کنم تا خرج زندگیمو دربیارم فهمیدی؟! حالا بزن به چاک!زود!
    حلقه ی اشک تو چشمای سحر جمع شده.این شد..تا تو باشی دیگه پولتو به رخ گیتی نکشی زنیکه احمق!زنهای پولدار احمق از خودراضی!
    -گیتی جون شکر خوردم.خودت که میدونی تو بهترین دوست منی.اصلا بهترین دوست من و آناهید و سوگلی.با اون مهره ی ماری که داری همه ی ما رو به خورت جذب کردی.باور کن قصد بدی نداشتم..اصلا..اصلا من مشتری خوبه؟! مث دفه های قبل که میومدیم پیشت!بهانه هم نمیتونی بیاری!باید برام فال بگیری!پولشم نگیری ناراحت میشم میدونی که!
    سریع 6تا تراول پنجاهی از کیفش درمیاره و رو میز میزاره.چشمام با دیدن پولها برق میزنه اما چهرمو ناراضی نشون میدم :تو آدم نمیشی سحر..از دست تو.
    ولی بازم معتقدم هنوز سحر تاوانشو پس نداده.باید جوری حالشو بگیرم که دلم خنک شه..که خوشیش بهش زهر شه
    ورقای پاسورو میارم جلوشنیت بکن و 6تا کارت بکش بیرون
    با استرس 6تاکارت میکشه.کارت هارو پهن میکنم
    شاه دل و بی بی پیک..شاه دلت داره از دستت فرار میکنه.دیر بجنبی از دستت رفته..سرباز هم داری.سرباز هم معنی بیماری میده هم مشکل مالی.سحر نباید رقیبتو دست کم بگیری.اون خیلی زرنگه.از تو خیلی جلوتره.ممکنه حتی اون چیزایی که به خیالت مال توئه از چنگت دربیاره..از جایی که فکرشو نمیکنی بهت ضربه میزنه.شاه دلت داره از اعتمادت سواستفاده میکنه.اوضاع اصلا خوب نیس..خیلی مواظب باش سحر!خیلی!
    قیافه ی سحر بعد از شنیدن اراجیف من دیدنی بود!مات و مبهوت انگار نه انگار تا همین چند دقیقه پیش شاد خندون بود!واقعا چقد کیف میده حرفات رو مثل یه ریسمان تو گردن این زنهای احمق بندازی و هرجا میخای بکشونیشون!دیگه نموندم تا قیافه ی ماتم زده ی سحرو تماشا کنم.بلند شدم و پشت ب سحر خودمو مشغول شستن فنجونای قهوه نشون دادم.حالا ببینم بازم خوشحالی یا نه سحرخانم؟!باز پولاتو به رخ گیتی میکشی؟! حقت بود!
    نمیدونم چن دقیقه طول کشید تا با صدای بسته شدن در آپارتمان متوجه رفتن سحر شدم.به تراول های روی میز نگاهیی انداختم و با خوشحالی برشون داشتم.پول تنها چیز واقعی برای من تو این دنیاس و یه روز اونقد پول بدست میارم تا دیگه محتاج پول و افاده های زنهای احمقی مث سحرنباشم!
    صدای پیامک گوشیم بلند میشه. (عزیزم امشب یه شام خوشمزه درست کن و اون ست بنفشتو هم ک برات خریدم بپوش.باید حسابی از خجالتم دربیای جیگر)
    ج*(باشه عشقم منتظرتم)

    چیزی از رفتن مشتریهام نگذشته که دوباره زنگ ایفون ب صدا درمیاد.قامت بلند مردونش رو که تو قاب ایفون میبینم لبخندی میزنم و درو باز میکنم.ب اشپزخونه میرم و مشغول شستن میوه ها میشم.صدای باز و بسته شدن در اپارتمان،صدای پاهای یه مرد و صدای بالارفتن ضربان قلبم رو میشنوم.بوی عطرتلخ مرد تو فضای اشپزخونه پیچیده اما برنمیگردم تا ببینمش.مرد معطر نزدیکتر میشه.اونقدی که دستاش دور بدنم حلقه میشه و بوسه ای رو لای گردنم میکاره.از حس لبهاش رو گردنم حالت کرختی بهم دست میده با عشوه و با لحنی اعتراض امیز گفتم
    شهاااب
    -جون شهاب
    هزاربار بهت گفتم بدم میاد اینجوری یهویی از پشت بغلم میکنی!
    -منم چون بدت میاد همیشه اینکارو انجام میدم دیگه!
    دیوونه!
    -نمیدونی چقد دلم برات تنگ شده بود گیتی!تو شرکت که کلی کار سرم ریخته از یه طرفم غرغرای سحر
    *راستی چجوری سحرو پیچوندی؟
    -خواب بود بابا.نمیدونم چه مرگش بود خدمتکار میگفت از وقتی اومده چن تا مسکن خورده و مث خرس خوابیده
    هه.خوبه پس به هدفم رسیدم و خوشی امروزشو بهش زهر کردم.سحر!اگه بدونی شوهرت تو رو با این همه دبدبه و کبکبه و ارث پدریت ول کرده و اومده تا امشبو با من بخوابه چیکار میکنی ها؟!که شوهرت واسه دیدن من بال بال میزنه!من، گیتی،با جاذبه هایی که دارم میتونم هر مردی رو به سمت خودم جذب کنم!من با اینهمه توانایی و هنر و خلاقیت و زیبایی،حقم این نیس!حقم این قرار های یواشکی و زن صیغه ای بودن نیس!من از امثال سحر هیچی کم ندارم ک بیشترم دارم.یه روز حقتو تمامم و کمال از این دنیا میگیرم گیتی!
    شهاب بسته ی کوچیکی رو از جیبش درمیاره.یک انگشتر برلیان خیره کننده.بهای همخوابگی امشبش با من خوبه شهاب میدونه من غرورم اجازه نمیده چیزی ازش بخام و خودش همیشه پیش پیش هدایاشو تقدیمم میکنه!
    و چند ثانیه بعد من مثل پرکاهی رو دستای شهاب به سمت اتاق خواب برده میشدم..


    نوشته: @م.شهناز@

  • 7

  • 0




  • نظرات:
    •   schlampe
    • 4 سال،1 ماه
      • 1

    • جالب بود ادامه بده


    •   ramin.shayanfar
    • 4 سال،1 ماه
      • 1

    • حق با شماست،گیتی هرزه نیست،،جنده خانومه


    •   somone
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • واسه قسمت اول بد نبود ادامه بده ببینیم می تونی قشنگ داستانو بری جلو یا نه وای به حالت اگه خوشم نیاد از ادامه - موفق باشی عزیز فدای تو فعلا بدرود


    •   دول طلاا68
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • تا اینجا بد نبود .


    •   11.7
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • Kheili khub bood


    •   karokir
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • bravo


    •   fanoel
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • سلام.اگه از بین دوستای عزیز کسی ناییریکا رو میشناسه توی خصوصی بهم پیام بده.خیلی ممنون میشم


    •   f_k_koloft
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • داستان خوبی بود


    •   SAM 1360
    • 4 سال،1 ماه
      • 1

    • حقتو از روزگار با نیرنگ و کثیقی از کسی که تو رو بهترین دوستش میدونه میگیری ؟ چون اون پولداره ... اسایش و رفاه لیاقت میخاد که هرکسی نداره ...


    •   soha jan
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • هاهاها خب اینم ی مدلشه دیگه اون مرد احمق هم حقشه گول بخوره نوش جون امثال گیتی


    •   me1999
    • 4 سال،1 ماه
      • 2

    • یه مشت رمالو فالگیر ریختن تو سایت ،،، به خدا وضع شهوانی تا چندسال پیش عالی بود


    •   Hamed.Arak
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • بالاخره یه داستان درست حسابی تو این سایت دیدم عالی بود به کارت ادامه بده و حقتو بگیر.


    •   شارلوت¤
    • 4 سال،1 ماه
      • 1

    • boredom


    •   keyvan.raad
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • خیلی خوب نوشتی شهناز ادامه بده .
      ضمنا از دوستان شهوانی خواهش می کنم خیلی زود قضاوت نکنن . شهناز داستان نوشته . نه رماله نه جنده. . باید با نوشته ها پی به شخصییت نویسنده برد. این فقط داستانه.


    •   mar mat jojo
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • ey dozd in dastane y romane k man khundam akharesham giti ba y pesare k eydz dare dus mishe vaqti mifahme divune mishe khodesho atish mizane


    •   korosh.4444
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • دقیقا رامین نظر 4.هرزه نیست یک جنده به تمام معناست


    •   mar mat jojo
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • in dastan kopiye


    •   mar mat jojo
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • dastano dozdide


    •   mellford
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • دوستان من اهل فحش دادن نیستم
      اما این متن یک سرقت شنیع و بی شرمانه ست
      رمان زن نبود،آتش بود،سوزاند رو از سایت 98یا بگیرید بخونید و منتظر ادامه ی این سرقت نباشید


    •   Hobbit98
    • 4 سال،1 ماه
      • None

    • کسخل aggressive


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو