یه روز بعد از ازدواج

    تو خواب و بیداری بودم که احساس کردم لبام داغ شده تا چشمامو باز کردم باهاش چشم تو چشم شدم از رو تخت غلت زدمو پریدم پایین جوری که سرم خورد به میزارایش بغل تخت توجهی نکردمو سریع از اتاق دویدم بیرون خندید و اومد دنبالم گفت چته چرا میترسی
    گفتم قبلا هم بهت گفتم ازدواج ما فقط یه ازدواج سوریه پس تواجازه نداری بهم دست بزنی شونه هاشو بالا انداختو گفت واسه من فرقی نداره درهرصورت تو الان زن منی حالا چه سوری چه واقعی هم عقد کردیم هم اسمت تو شناسناممه پریدم وسط حرفشو گفتم اما توافق ما یه چیزه دیگه بود عصبی شدو یکم صداشو بلد کرد گفت گوره بابای توافق تو الان ماله منی منم میخوام لمست کنم مریض نبودم که شناسناممو الکی کثیف کنم صدامو بلند کردمو با حالت فریاد گفتم پولشو داری میگیری این دفعه با صدای بلندتر گفت گوره بابای پول من تورو میخوام بفهم گفتم حق نداری بهم دست بزنی نگام کرد تو چشماش خبری از شهوت نبود فقط عشق بود بعد از یه مکث کوتاه اومد جلو وگفت چرا منو دوست نداری؟چون پول ندارم؟یاشایدم چون دلت پیشه یکی دیگست
    از حرفش کونم سوخت سرش داد کشیدمو گفتم من هیچ انی رو دوست ندارم حالم از تو و هرچی مرده بهم میخوره برو به درک و زدم زیره گریه یه دفعه هول شد اومد بغلم کرد گفت غلط کردم گه خوردم اینجوری حرف زدم باهات گریه نکن جانه سپهر نگاش کردم دلم سوخت واسش عذاب وجدان گرفتم که اینطوری سرش داد زدم همه میدونستن که دوسش دارم جز خودش
    گفت غنچه بخدا تا وقتی خودت نخوای بهت دست نمیزنم ببخشید اگه بوسیدمت اخه خیلی ناز خوابیده بودی دلم نیومد لبای نازتو نبوسم
    فقط نگاش کردم خودش نمیدونست با حرفاش چه اتیشی داشت درونم بپا میکرد خودمو تو بغلش بیشتر فشار دادمو سرمو لای دستاش پنهان کردم نمیخواستم چشمامو که از شدته شهوت
    باز نمیشدو ببینه زیر چشمی به کیرش نگاه کردم اصلا سیخ نبود خواستم هم دادی که سرش زده بودمو از دلش دربیارم هم یکم شیطنت کنم نگاه کردم تو چشماشو لبامو چسبوندم به لباش که یک دفعه چشماش برق زدو لبامو بوس کرد بعدم پیشونیمو بوسید و گفت بخشیدیم؟ لبخند زدمو دوباره لبامو چسبوندم به لباش و چشمامو بستم سرشو برد عقب و از صورتم فاصله گرفت چشمامو باز کردم دیدم داره با تعجب نگام میکنه خجالت کشیدمو سرمو انداختم پایین که گفت نه به اون دادو بیدادت نه به این کارات من که نفهمیدم بالاخره تو سره تو چی میگذره حالا خجالتت واسه چیه؟؟!! با شرمندگی نگاش کردمو گفتم فقط میخواستم از دلت دربیارم لبخند زدو گفت اما چشمات یه چیزه دیگه داره میگه یهو وارفتم تودلم بخودم فوش دادم که چرا خودمو لو دادم دستشو گذاشت روصورتمو گونه هامو ناز کردسرمو انداختم پایین که چونمو گرفت و سرمو اورد بالا و لباشو گذاشت رو لبام و اروم با لباش شروع کرد به باز کردنه لبام از هم و لباشو قفل کرد به لبه بالام و شروع کرد به میک زدن منم که شورتم داشت خیس میشد لبه پاینشو چسبیدمو میک زدم اروم اروم دستشوروی کمرم حرکت میدادو میبرد پایین تر تا رسید به کونم دستاش داغ بودو حرارت دستاش حالی به حالیم میکرد دستشو انداخت زیره کونم و با یه حرکت بلندم کردو نشوندتم رو میز ناهارخوری جوری که کیرش درست جلوی کسم بود و خودش جلوم وایساده بود دوباره اومد جلو لب گرفت وکیرشو چسبوند بهم منم پاهامو دوره کمرش حلقه کردم دیگه دقیقا کیرش رو کسم بودو تنها مانع شلوارو شورتمون بودبا پاهام کمرشو به جلو فشار میدادم تا کیرش بیشتر بهم فشار بیاره از رو لبام اروم اروم اومد روی گردنمو با دستاش لباسمو از تنم دراوردکه یه دفعه گفت وایییییی پس کو سوتیینت با صدای حشری گفتم سوتیین
    میخوای برو از تو کشو بردار و خودمو رو میز سر دادم به عقب و لباسمم گرفتم دستم از رو میز پریدم پایینو در رفتم از دستش اومدم لباسمو تنم کنم که از پشت چسبید بهم و سینمو گرفت تو مشتشو گفت کجا با این عجله دردم گرفت گفتم آی آی هیچ جا ول کن کندیش از پشت چسبوند به کونمو گفت خب بکنمش مگه اشکالی داره سرمو برگردوندم طرفش که جوابشو بدم لبامو چسبید احساس کردم الانه که گردنم بشکنه یهو نشستم رو زمین که هم لبامو ول کرد هم سینم از دستش در رفت خندیدو گفت چرا فرار میکنی گفتم خب گردنمو شکستی گفت ببخشید گلم بیا بریم تو اتاق خواب بلندشدم دستمو گرفت رفتیم تو اتاق که باز چسبید بهم و لب گرفت دیگه خسته شده بودم هلش دادم عقب و لباسشو دراوردمو نشستم لبه ی تخت و گرمکنشو شورتشو باهم کشیدم پایین که کیرش پرید بیرون درست جلوی دهنم با دست گرفتمش و یکم برسیش کردم دراز بودنش بکنار لامصب بدجور کلفت بود آهم درومد خندید گفت چیه پشیمون شدی نگاش کردم گفتم میخوای زیرت تلف بشم؟
    گفت نه عزیزم میخوام زیرم جر بخوری درازکشیدم رو تختو گفتم پس شروع کن زبونشو گذاشت رو نافم و شروع کرد دوره شکممو زبون زدن و با دستش شلوارمو کشید پایین کونمو بلند کردم که راحت تر درش بیاره کسم رفت جلو دهنش کونمو گذاشتم پایین که دهنشو گذاشت رو شرتمو شروع کرد از رو شرت با زبون به فشار دادن کسم زیاد خوشم نیومد واسه همین گفتم درش بیار دیگه خندیدو گفت خوبه دوست نداشتی بهت دست بزنماو بعد شورتمو اروم کشید پایین و انگشتشو گذاشت لای چوچولمو گفت اووووف چه ابی انداخته فقط نگاش کردم که زبونشو گذاشت رو چوچولم و شروع کرد به لیس زدن بدجور حشری شدم صدای آهو ناله هام تو خونه پیچیده بود اونم هی میگفت جووووون چه خوشمزست سیر نمیشم ازشو از این حرفا دیگه طاقت
    نداشتم گفتم لب میخوام از رو پاهام خزید اومد روم از اینکه داغی و سنگینی بدنشو رو خودم حس میکردم لذت بردم کیرشو گذاشت رو کسم و لبامو خورد و اروم اروم کیرشو بالا پایین میکرد بعداز چند دقیقه لبامو ول کردو گفت برگرد به پشت بخواب پشتمو کردم بهش یه بالشت گذاشت زیره شکممو گفت پاهاتو جفت کن و شروع کرد لاپایی زدن ابه کسم حسابی همه جامو لیز کرده بود کیرشو برد عقب و محکم فشار داد جلو که یهو احساس کردم چشمام سیاهی رفت جیغم رفت هوا و فقط میگفتم درش بیار گفت اروم باش تا دربیارم جوری روم خوابیده بود که هرچی تقلا میکردم نمیتونستم از زیرش دربیام مجبوری اروم شدم که دیدم اروم اروم داره کیرشو میکشه بیرون کسم بدجور میسوخت داشت کلاهکه کیرشو درمیاورد که دوباره احساس درده شدید کردم جوری که مغزم سوت کشید فهمیدم دوباره کرد تو فقط گریه میکردم یکم دیگه عقب جلو کرد تا سوزشش کمتر شد خودشو از رو کمرم بلند کرد و سنگینیشو انداخت رو دستاش و شروع کرد تلمبه زدن درد داشت اما داغیه کیرش هم حس خوبی بهم میداد اولش فقط آی آی میکردم ولی بعد آی آیم به آه کشیدن تبدیل شد اروم تلمبه میزد جوری که احساس کردم بهم حال نمیده بهش گفتم تندترش کن گفت صبر کن کیرشو دراورد و بهم گفت برگرد و پاهاتو بده بالا طاق باز خوابیدمو پاهامو دادم بالا یه سوتی زدو گفت جووون چه سوراخیه و کیرشو کرد تو و شروع کرد تند تند تلمبه زدن دیگه نای ناله کردن هم نداشتم دوبار ارضا شده بودم و رمق نداشتم یهو کیرشو کشید بیرون و ابش پاشید رو صورتم خندیدمو گفتم یواشتر بابا گفت ببخشید عزیزم و از تخت پرید پایین دستمال برداشت داد بهم صورتمو پاک کردمو بلند شدم برم حموم ملافه تختو هم برداشتم تا بندازم تو ماشین لباسشویی که دیدم خونم پس داده به تشکه تخت حالم گرفته شد
    بهش گفتم ببین چیکار کردی گفت فدا سرت خودم تمیزش میکنم خانومه خوشگلم ناراحته این چیزا نباش لبخند زدمو بوسیدمش بعدم رفتم حموم تقریبا دوساعتی زیره دوش بودم و فقط به این فکر میکردم که حالا بعدش چی میشه هم پشیمون بودم هم نه
    ببخشید طولانی شد امیدوارم با تخیلاتم تونسته باشم حشریتون کنم


    نوشته: y o n a

  • 8

  • 2




  • نظرات:
    •   اسپید_speed
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • نه عزیز/ امیدواری شما بی جهت بود.
      اول داستان فکر کردم قراره متن جالبی رو بخونم اما اینطور نبود


    •   ○○اژدر○○
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • sd


    •   MS.TEACHER
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • بد نبود . به عنوان یه تازه کار البته. اگه بیشتر تمرین کنی ازت نویسنده در خواهد اومد.


    •   farid44
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • ادامه بده. اما :
      روي املاء كلمات بيشتر كار كن .
      سوري !!! (صوري )... فوش!!! (فحش) ....


    •   فرناز20
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • همون طور که دوستانم گفتن اولش خیلی جالب بودو ادمو جذب میکرد ولی بعدش یه سکس معمولی مثه همه داستانا دیگه شد. داستان خوبی میتونستی با موضوع ازدواج صوری دربیاری


    •   mehrab 565
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • زیبا بود و هیجان انگیز دوست ندارم انتقادی ازش بکنم پس فقط بهت به خازر قلم خوبت و رویای زیبات تبریک میگم


    •   takavarjoon
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • جالب نبود، ننویس . . . . . . . . . . . . . .
      در واقع بی سر و ته بود. معلوم نشد موضوع چیه. دیگه ننویس.


    •   zahra kos
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • بد نبود :$


    •   boy_sheytoon
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • نویسنده عزیز اول داستان با توصیف هایی که کردی انتظارش میرفت که داستانت طولانی تر باشه و اینکه بیشتر باید روی آخر داستانت کار میکردی :D
      اما میتونم بهتون بگم که شما استعداد دست به قلم شدن رو دارین و میتونین داستان های خوب و بهتری بنویسین ;)
      امیدوارم در آینده داستان های بهتری از شما بخونم
      ممنون که وقت گذاشتین و نوشتین


    •   Yosefzmani
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • خوشمان آمد


    •   A_love_N
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • داستان چیز دیگه بود چیز دیگه شد چرا گفته بودی بت دس نزنه قرارتون چی بود که بعدش پشیمون شدی چرا ازدواج کرده بودین؟؟،؟،؟؟؟؟؟ من که نفهمیدم :(


    •   Amir.Azadi.1919
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • سلام...
      باید اشاره میکردی چرا ازدواجت صوری یا سوری به قول خودت بوده و اینکه آخر داستان نباید میگفتی با تخیلاتم... لذت داستانو گرفت.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو