6سال انتظار برای رسیدن عشقم

    داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به رابطه من و دختر خالم.که عاشقشم.واسمش نسیمه. بذارین خودمم معرفی کنم. من امیر هستم . هفده ساله با قدی حدود ١٩۵. ١٩۴ قبل اینکم این داستان رو بخونین بهتون بگم که کاملا واقعیه و برام اتفاق افتاده.ولی مطمعنن یه سری فحش به دهن واستادن که خار مادره مارو اباد کنن. بیخیال. خوب. برمیگرده ب قضیه من و دختر خالم ک بعد از پنج شیش سال از تهران اومدن مشهد، یعنی کلا اومدن که زندگی کنن. من و اون از بچگی باهم بودیم و باهم تو یک شهر و نزدیک هم بزرگ شدیم...


    اصل قضیه دوستی من و اون هم اینه که من موقعی که شیش سال پیش داشتم باش با یه عالم بچه قد و نیم قد دیگه بازی میکردم، شدیدا عشقم بهش اضافه شد شاید یه بچه ده یازده ساله از عشق چیزی نفهمه. ولی باور کنین من کاملا حسش میکردم. خلاصه منهم برا اینکه فرصتو از دست ندم و جلو بچه های دیگه ضایه نشم، تو صفحه اسمس گوشیم براش نوشتم: نسیم خیلی دوست دارم. خیلی خیلی عاشقتم" اونم اولش سرخ و سفید شد منم درکش کردم و بش گفتم ببخشید ک این حرفو زدم ولی دیگه نمیتونستم ازت پنهون کنم. بعدشم رامو کشیدم و رفتم تو یه اتاق دیگه. اونم بعدش اومد بهم گفت که ناراحت نشده و من اینقد به خودم کلنجار نرم.شبش موقعی که میخواستن برن خونشون اومد پیشم و بعد از خدافظی دو نفرمون، خیلی خوب یادمه که برا بار اول کاملا لمسش کردم و تمام جراتمو جمع کردم، دستاشو گرفتم تو بغلم یه فشار کوچولو برای چند ثانیه دادم.خیلی سینه هاش کوچولو بود.اونم اولش ممانعت میکرد ولی بعدش خودشو تو بغلم ول کرد . خیلی اروم بم گفت: منم دوستت دارم. من داشتم ادامه میدادم که دستاشو به سینم فشار داد و خودشو ازم جدا کرد و بدون اینکه نگاه کنه از اتاقی که ما بودیم رفت بیرون. شبش من تو کونم عروسی بود از خوشحالی خابم نمیبرد! اما دو روز بعد... خدا بد گذاشت تو کاسم… صبح زود مامانم گفت : امیر! بلند شو که بریم خونه خاله . قیافه من: :)))))) ولی به روی خودم نیاوردم. گفتم چخبره حالا ؟ مامانم: خاله انتقالی گرفته باید برن تهران. الانم دارن وسایلاشونو جمع میکنن. سریع باش که قبل رفتنشون ببینیمشون.بلند شو.
    -ان....انتقالی؟ انتقالی چیه ؟؟ ینی چی؟ ینی چی ینی دیگه بر نمیگردن؟
    -چقد ترسیدی چیزی نشده. اره یه چند سالی میرن تهران .
    - تهران ؟چرا تهران ؟ مام میریم………؟
    -چقد سوال میکنی. گفتم انتقالی گرفتن. بعدا توضیح میدم الان فقط بلند شو تا نرفتن. خلاصه با هزار ترس و لرز، رفتم خونشون دیدم از در اومدن بیرون با هزار تا بار و بندیل و چمدون و یه کامسون کنار ماشین خودشرن. ولی من چشمم فقط دنبال نسیم بود. فقط حواسم این بود که کجا داره میره. دیدم همه دارن باهم خدافظی میکنن یادمه اصلا نتونستم با نسیم صحبت کنم ولی از قیافش معلوم بود که خیلی ناراحته طوری که از زیر عینک افتابیش دستشو برده بود داشت چشماشو میمالوند معلوم بود گریه کرده. هی میخاستم برم باش صبت کنم ولی جلو بقیه اصلا نمیشد. خلاصه موقع خدافظی اصلی شد و تنها مکالمه ای که بین من و نسیم صورت گرفت، همین خدافظی و جواب خدافظی بود. اون روز روز مرگ من بود.انگار نصفم کرده بودن. گرفته بودم همه هم فک میکردن من چقد به خالم علاقه مندم و بم دلداری میدادن ولی از اصل ماجرا خبر نداشتن. دیگه این شیش سال برام یه جوری گذشت ولی اصلا فراموشش نکردم. یادمه بااینکه دوستام هزار تا دوست دختر داشتن ولی من یه دونه هم نداشتم. فقط بخاطر نسیم. نمیخام از خودم تعریف کنم ولی واقعیتو گفتم. خلاصه. این شیش سال گوه(!) زندیگمم گذشت و بازم از مادرم شنیدم که دارن کلا برمیگردن مشهد زندگی کنن. دوباره تو کونم عروسی شد. ولی اون موقع چجوری…الان چجوری!! از شب قبل اینکه بیان لحظه شماری میکردم حتی یادمه فقط یه ساعت شبش خابم برد. مغزم به فاک رفته بود همش فکر میکردم خدایا! نسیم هنوزم منو دوس داره؟ الان چه شکلیه؟ چند تا پسر مخشو زدن و باش لاس زدن…راستی یادم رفت بگم نسیم یه دختر خیلی خیلی خوشگل بود، و وقتی دیدمش قدی حدود ١٨٧ ایناها داشت. خلاصه، اون شب که صبح شد،باز تاظهر صبر کردیم تا برسن. میگفتن تو ترافیک راه موندن. هر طوری که بود بالاخره ظهر ساعتای یک و نیم, دو بود که رسیدن مشهد. دل تو دلم نبود رنگم پریده بود استرس داشتم. دیدم ماشینشون رو هم عوض کردن یه سانتافه گرفتن ک من بعدا ب شوهر خالم گفتم دهنت سرویس!! اینو از کجا اوردی؟؟؟! از اول بچگیم با شوهر خالم ک جوون هم بود شیش بودیم حتی چند بارم بام درباره اثرات بد جق و ایناها صبت کرده بود. بگذریم. اینا رسیدن و یکی یکی اومدن تو بجز نسیم.قلبم داشت تاپ تاپ میزد.. باهاشون با سردی و بهت سلام روبوسی کردم . منتظر نسیم شدم. تو ماشینشون که فکوس کردم دیدم یه سر بایه کلیپس ک معلوم بود بزرگه دیده میشد. مطمعن بودم که نسیمه انگار داشت دنبال چیزی میگشت. یکم که گذشت، صدای در ماشینشون اومد .خیلی هول شدم. از دم در دوییدم سمت راهروی خونمون.نذاشتم اونجا منو ببینه. یه دستی به موهام کشیدم ابروهامو صاف کردم...وقتی که برگشتم دیدم که....عه! این که نسیمه! واای خدایا من بیدارم؟! اینجا واقعیته!!؟ این که خیلی خوشگل تر شده! ب خودم گفتم اگه همچین دختری منو بخواد، بخدا کارم خیلی درسته!! با این همه بهش یه سلام با کلی ذوق کردم:س...س سلام :)) نسیم: سرشو انداخت پایین .. اب دهنشو قورت داد و با یه لحن دخترانه و بارصدای زیر سلام کرد کفشاشو دراورد.جورابای دخترونه فاق کوتاش که صورتی بودن تو چشم میزد. یکمی هم از سفیدی فاق پا به چشمم خورد که دیییوانه شدم! رفت تو و با مامان بابام سلام کرد. اینا موندن بره ناهار و من همش تو دلم ولوله بود همش بش زیر چشمی نگا میکردم اصن اروم نبودم از رفتارم معلوم بود. ناهار ک خوردیم دیدم ب گوشیم از یه شماره نا شناس پیام اومد: چقدر عوض شدی ! فهمیدم نسیمه. سعی نکردم ازش بپرسم که شمارمو از کجا اورده. بیخیال شدم. ریده بودم به خودم! ریپلای زدم: به قد و قواره ای که شما کشیدی که نمیرسه نسیم خانوم!! اس داد : دیگه شدیم نسیم خانوم!! زدم: نه قصدی نداشتم..! اصن تو هر چی میخای بگو تا من بگم. اس داد : اینطوری نمیشه حرف زد. مث دو تا ادم حسابی یه موقع که شد باهم دوتایی فیس تو فیس حرف میزنیم. من: کی؟ اون: هر موقه شد! خلاصه اینو گفت و منم صبر کردم.ظهر شد عصر و عصر، شب شد. موقه خواب.. ولی اون موقع نرسید. شبش رفت تو اتاق خواهرم خابید و من طبق معمول تنها تو اتاق خودم.بقیه هم طبقه پایین تو حال خوابیدن. ساعتای دوازده و نیم یک بود که دیگه تحملم تموم شد که بش اس دادم: بیداری ؟ گفت اره.خواهرتم که خوابید. اگه خوابت نمیاد بنظرم الان موقه خوبی باشه برا حرف زدنمون. اره؟ گفتم نه نه اصلا خابم نمیاد فقط مراقب باش در و که باز میکنی اروم بیای من جلو در وایسادم.
    -اوکی. اومد و منم دررو اروم بستم. ساعت یک نصف شب. همه خواب. من و اون تو یه اتاق تنها. خدایا ازین بیشترم میتنونستی بهم حال بدی!؟ من بودم و اون. رفتیم رو تخت من نشستیم. من بعد چند ثانیه که الکی گوشیمو تو دستم میچرخوندم بش نگا کردم و گفتم: نسیم؟!
    -اوهوم؟
    -تکون نخوردیا! هنوزم خوشگل هنوزم نسیم خودمی.
    -یکم خندید. یه دسته مو خمیده از روسری کرم که سرش بود رو داد تو روسریش. گفت مرسی. ولی تو قدت بلند تر شده !
    -اهههه! اره. ..
    -میخای تا اخر همینطوری مجلسی حرف بزنی! بعد شیش سال دوری دیدیم همدیگرو..
    -نمیدونی دلم چقد برات تنگ شده بود...نسیم اون روز ک رفتی من روانی شدم
    -اره. منم خیلی حالم بد بود
    -گریه میکردی؟ از زیر عینکت معلوم بود…؟
    -خهههه...ولش کن. امیر ؟
    -جانم عزیزم ؟
    -خیلی دوست دارم.
    -من دیوونه وار عاشقتم نفسم. دوباره اون دسته مو از روسریش زد بیرون. دستشو برد که موشو درست کنه، دستمو بردم سمت صورتش و بردم زیر روسریش گوش راستشو کامل لمس کردم سرمو نزدیک صورت زیباش کردم و لبامو رسوندم به لباش. اونم ممانعت نکرد. زبونم داشت با زبونش برخورد میکرد. منم افتادم به جون لباش . صدا ی شرق برداشتن لب ها از روی هم فضای اتاقو پر کرد.( حتما خودتون تجربه دارین که چی میگم!)انگار یه سطل اب داغ روم ریخته بودن.اروم دست چپمو بردم رو کمرش. وااای چقد سکسی و نرم بود. داشتم نصفه جون میشدم زیرش حس میشد که چیزی نداره. بند سوتینشم از پشت براحتی لمس میشد. گذاشتم رو کمرشو اروم اروم همونطور که لب میگرفتیم خابوندمش رو تخت. با دستم سعی میکردم که روسریشو از سرش دور کنم. دیگه حالا هم من خوابیده بودم هم اون . من سمت راست تخت و اون سمت چپ. دست راستم رو بازوش بود که اروم میمالوندم.چقد نرم و خواستنی بود.بعد چند ثانیه لب میگرفتیم دستشو تو جیب شلوار لی چسبش کرد و گوشیشو با هندزفریش دراورد. گفت: بیا یه چیزی گوش کنیم!
    -باشه. چی گوش میدی ؟
    -راستی یادم رفت بگم من طرفدار زدبازیم تو چی؟
    -جدی؟؟؟منم طرفدار دو اتیششونم!! پس مام زاخاریم دیگه !
    -اره دیگه!! یکم درباره زدبازی صبت کردیم و بعد یکی از اهنگارو پلی کرد. منم با اهنگ دستمو تکون میدادم. اخر دستمو گذاشتم رو شکمش. زیر سینه شو حس میکردم.ضربان قلبش و حس میکردم که داشت تند تر میزد. کیرم داشت بیدار میشد! اونم دستشو گذاشت رو دستم . خیلی دستاش سرد بود. همینطور با انگشتای هم بازی میکردیم که اهنگ تموم شد. هندزفریرو دراورد گذاشت کنار تخت. به پهلو به سمت من دراز کشید. منم خودمو یکم بش نزدیکتر کردم. چشمامون به هم قفل شده بود.دلتنگی،عشق دوست داشتن از نگاهامون بهم منتقل میشد دستمو بردم لای موهاش و روسریشو کامل دراوردم انداختم کنار. گفتم:ما باهم این حرفارو نداریم . تو هنوز نسیم سابق منی یه ثانیم نتونستم بت فکر نکنم تو این چند سال. هرروزش برام مث یه سال گذشت..
    -منم همینطور.!
    -بیا جلو ! بهم نزدیکتر شدیم. دوباره لباشو رو لبام گذاشتم. اما خیلی داغتر بود. همینطور که لب میگرفتیم دستمو گرفت برد پایین بلوزش. منم معطل نشدم و به کمک خودش لباس خودمو اونو دراوردیم . واااای خدایاااا چی دارم میبینم!! تو بیداری داشتم رویا میدیدم!! یه تن خیلی سفید که برق میزد با دوتا سینه نسبتا بزرگ که پشت سوتینش قایم شده بودن . بم گفت : دوست دارم اولین و اخرین کسی باشی که بام بخابه. منم با این حرفش یه جون دوباره گرفتم. دستمو بردم تو موهای سیاه بلندش یه نفس عمیق کشیدم. پاهامون توهم بود منم دستمو بردم پشت کمرش بند سوتینو ک میخاستم باز کنم گفتم نسیمم ناراحت که نمیشه این کارو بکنم؟
    -ههههه نه عزیزم ناراحت نمیشم.. باز کردمو سینه هاش افتادن بیرون.دوتاسینه خیلی گوشتی و سفید که وسطش یه دایره قهوه ای رنگ دیده میشد هردومون حشرمون خیلی بالا زده بودتا تونستم سینه هاشو میمالوندم و میخوردم میمالوندم و میخوردم.صدا نفساش داشت بلند میشد.لب پایینیشو اروم گاز میگرفت. کمکم دستمو بردم سمت شلوارش. دکمه شلوار لیشو باز کردم کیرم کاملا شق شده بود تا زانوهاش کشیدم پایین و دوجفت پای خیلی قشنگ و سفید و گوشتی و دیدم. روزانوهام نشستم و پاهاشو از ساق گرفتم. بردم بالا. برام جالب بود که هیچ ممانعتی نشون نمیداد انگار یه عروسک بود تو دستام. یه عروسک سکسی!! شلوارشو کامل دادم بالا و دراوردم.اون جوراب صورتی هاشوم دراوردم.اون موقه فقط یه شرت داشت. پاهاشو از کف پا تا شرتش میمالوندم و بوس میکردم. اخر از زانو گرفتم تو بغلم فشار میدادم وااای چه کیفی میداد کف پاهاشو بوس میکردم و رو لپم میزاشتم و انگشتاشو لیس میزدم که لاک قرمز خوش رنگی داشت و تو چشم میومدخیلی ازین کار حشرم زد بالا. اونم خوشش اومد. دستشو دراز کرد. دستامو گرفت کشوند سمت خودش. چشماش بسته بود فقط لبامونو میخوردیم. دستمو بردم سمت شرت ابی رنگش. خیس بود.خیلی خیس بود! بوی خیلی خاصی میداد که خیلی خوشم اومد ازش . از روی شرت یکم بهش حال دادم براش کسشو خوردم. یه گاز کوپولو از چوچولش گرفتم و دستمو بردم زیر شرتش که دربیارم. دستاشو از خجالت گرفته بود رو چشماش.پاهاشو به دور کمرم قفل کرده بود. با دو تا دستم موهاشو از صورتش زدم کنار. بش گفتم: ما به هم دیگه اعتماد داریم, مگه نه نسیمم؟ با پلکاش علامت تایید نشون داد. یه بوس ریز از لباش کردم و دوباره افتادم به جون شرتش. از زیر شرتشو دراوردم. اول کونش لخت شد. پشت دستم کاملا چاک کونشو لمس کرد. داغ بودو گنده.ادامه دادم.شرت از کمرش کاملا جدا شده بود. وااای خدا چه کس خوشگلی داشت اصلا نمیتونم زیباییشو تو کلمات بیارم.همچین چیزی تو فیلم پورنو هام ندیده بودم.خیلی خیلی فابریک بود... شیو شده،تمیز،صورتی خوش فرم و خوردنی.چند ثانیه حتی یه دقیقه قفل شدم فقط نگا میکردم. اخر نسیم صداش در اومد گفت:امیر کجایی !؟ منم به خودم اومدم و گفتم : خیلی ......
    -خیلی چی!؟؟

    -این خیلی عالیه !! یه خنده اروم کرد ادامه دادم و از پاهاش شورتشو کامل داوردم . حالا یه نسیم لخت مادرزاد بود یه امیر لخت بود و یه تخت. بش گفتم : میشه توم....... ؟؟؟؟؟!
    -چرا نمیشه؟! از جاش بلند شد و روزانوهاش نشست . دستاشو درو گردنم پیچید . یه لب کوتاه گرفتیم. اروم اومد تا زیر گلو. بوسید تا شکمم بازوهامو محکم با دستاش میگرفت. حرکت سینه هاش موقع تکون خوردن برام دیوانه کننده بود . به شورت که رسید یکم مکث کرد. گفت دفه اولمه همچین چیزیو از نزدیک میبینم!
    - جدی؟؟
    -اره! بعد زبونشو گذاشت رو کیرم از روی شرت. خیلی داغ بود .یکم باززبون و دهنش کیرمو بازی بازی داد. کله کیرم از بالای شرت زده بود بیرون. همونو تو دهنش کرد و با سرش شورتو کشید پایین .حالا تقریبا تمام کیرم تو دهن داغش بود انگار کیرمو تو تنور کرده بودن. منم موهاشو نوازش میکردم میگفتم همش ماله تویه عزیزم بخورش. شورتمو کامل بیرون اوردم. باورم نمیشد نسیم که شیش سال ارزو داشتم ببینمش الان پیشمه و داره برام ساک میزنه. واقعا عاشقشم واقعا... یه دقیقه که گذشت کیرمو از دهنش دراورد و اومد تو بغلم خودشو فشار داد گفتم از جلو یا عقب؟! خندید رو تخت دراز کشید.موهاشو از صورتش زد کنار و کف دستاشو گذاشت کنار کونش و پاهاشو گذاشت رو شونه هام.وااای چه ویویی بود!! منم مهلت ندادم . اول سر کیرمو میمالومدم روکسش ااااه و نالش داشت بلند میشد که دستمو گذاشتم رو دهنش. گفتم توروخدااروم که برا هردومون درد سر میشه. اونم قبول کرد. دوباره کیرمومیمالوندم رو کسش اروم سرشو کردم تو یه تکون خورد از درد
    -میدونم میدونم درد داره اما اولش اینطوریه. معذرت میخام عشقم
    -نه عزیزم ادامه بده منم با چند تا حرکت کیرمو تا نصفه کردم تو کسش. کمکم رنگ خون داشت رو کیرم ظاهر میشد. قضیرو گرفتم دستمالو کنارم گذاشتم و کوسشو پاک کردم
    -امیر تورو خدا جون نسیم نکن دارم میمیرم از درد..جون هر کی دوسداری نکن وااای
    -میدونم تحمل کن. داری مال خودم میشی نسیم جونم بی توجه به حرفم بالشتو گذاشت رو دهنش.گاز میگرفت. منم هی سرعت تلمبمو بیشتر میکردم درد نسیم داشت به لذت تبدیل میشد چشماشو از درد و لذت بسته بود. یادمه از گوشه چشمش یه قطره کوچولو اشک هم بود. به تلمبم ادامه دادم
    -امیر.....امیر.......هه...واای ..امیر
    -جونم؟
    -ای وایییی من ... من دارم میام.....
    -خوبه عزیزم اشکال نداره انگشتامو محکم گرفته بود .. میپیچوند. من یکم میترسیدم ولی از اونجایی که تو فیلم سوپرا دیده بودم این حرکات برا ارضا شن زن طبیعیه, برا همین زیاد نترسیدم . بعد چند ثانیه نسیم اختیارشو از دست داد. لرزید و با چند حرکت:فسسسسس!! ارضا شد و تمام ابش و رو من ریخت. خیلی احساس خوبی داشتم. چند تا نفس خیلی عمیق کشید.رفتم تو بغلش خودمو انداختم. به بغل خوابیده بودیم
    -امیر, و....واقعا معذرت میخام بابت...
    -هیسسس!! هیچی نگو خودتو ناراحت نکن پای چپشو روم انداخت با چشمای بسته و خمار گفت عاشقتم امیر. بعدم لباشو چسبوند به لبام تا تونستیم لبامونو خوردیم گفت نوبت منه! خندیدم و کاری نکردم رفت پایین . کیرمو بالاپایین برد. کرد تو دهنش و تا میتونست ساک زدو خایهامو میخورد. اخر گفتم نسیم منم دارم میام.. اونم سریع از روم برگشتو سوراخ کونشو گذاشت رو کیرم. برد تو. باورم نمیشد که میخواست اینکارو بکنه. وااای خدایا وارد یه دنیای دیگه شده بودم به سختی کیرم میرفت تو کونش . درد شدیدی رو داشت به سختی تحمل میکرد اما اینقد با کونش با کیرم بازی کرد تا ابم اومد و همه رو خودش گفت بریز تو منم تو کونش خالی کردم. حالا من و اون هردومون ارضا شده و بی حس و حال افتاده بودیم روتخت . نمیدونین چه حالی بود.لذت, دلتنگی, عذاب وجدان باهم قاطی شده بود. همدیگرو عاشقانه بغل گرفته بودیم که یهو بلند شد و داشت دنبال شرتش میگشت. شرتش نزدیکم بود بهش دادم. اما تا میخواست بپوشه چند لحظه مکث کرد . یه نگاه شیطانی زد و با لحن لوسی گفت: خودت دادی , خودتم پام کن !!! منم خندیدم یه لب ازهم گرفتیم و چوچولشو یه بوس کردم و شرتو پاش کردم. رفت خودشو شست و برگشت. بعدش هم من رفتم وقتی برگشتم گفت: ارزوم این بود که تا صبح تو همین اتاق کنارت بخوابم اما میدونی که.....
    -اشکال نداره منم خیلی دوست داشتم تا اینجاشم کسی نفهمید جای شکر داره! برای بار اخر دستاشو انداخت دور گردنم و تا میتونست محکم لبامو خورد . بعدم تااتاق باش رفتم و شببخیر گفتیم. ب اتاقم که برگشتم، دیدم از بس گیج بوده هندزفری و گوشی و سوتینشو جا گذاشتع منم سوتینشو یادگاری برا خودم نگه داشتم و اصلا بش برنگردوندم! دیگه ازون وقت که اومدن مشهد خونشون مستقر شدن تا الان خیلی بیشتر میبینمش و علاقمون واقعا بهم بیشتر شده. هردومون عاشق همیم و باهم سه تا سکس دیگه هم داشتیم که هر کدوم داستانی داره! مرسی که داستانمو خوندین نظراتونو حتما میخونم نظر بدید. ممنونم امیر.

  • 6

  • 0




  • نظرات:
    •   delaram-92
    • 3 سال،7 ماه
      • None

    • فاق پا نه عزیزم ساقه پا :دی


    •   khanoomkhanooma20
    • 3 سال،7 ماه
      • None

    • vaqti gofti 17 salete fhmidm chrte baqitasho nkhondm:-D


    •   Ariyajo
    • 3 سال،7 ماه
      • None

    • کس خل جقی متوهم wacko


    •   رویال حشری
    • 3 سال،7 ماه
      • None

    • گت ورن خخخخخخخ


    •   hot man67
    • 3 سال،7 ماه
      • None

    • داستانت به نظرم دروغ نبود ولی کم و کاستی های زیادی داشت و جاهایی مبهم کاملش کن تا زیبا تر بشه


    •   ice girl
    • 3 سال،7 ماه
      • None

    • 17 salete ghadet ine baba kam tavahom bezan dirol


    •   ابراهیم69
    • 3 سال،7 ماه
      • None

    • خدا زِ حکمت ببندد دری، زِ رحمت گشاید در دیگری.
      به خودت فحش نمیدم.
      اما نسیم: اون دختر بچه یازده یا دوازده ساله که سرش از کون خودش نمیشده رفته تهران، بعد شش سال یه جنده کونی برگشته، این چیزیه که توی پایتخت دخترا میشن!!
      اونجایی که گفت میخام تو اولین و آخرین کسی باشی که باهاش میخابم نباید جون تازه میگرفتی، چون تو فعلا آخرین نفری بودی که اونو میکنه! و در جایی که گفت تا حالا اینطور چیزی از نزدیک ندیدم در واقع از افعال معکوس استفاده کرده!!!فکر کردی خیلی زرنگی که پردشو زدی؟نه عزیز اون جنده از تو زرنگتر بوده، گفته بذار این بابا لنگ دراز پردمو بزنه بعد میتونم کس دادن هم به سکسام اضافه کنم! اگه چیزی هم شد میندازم تقصیر این گاگول که پردمو زده!!
      ودر آخر میدونی شوهر خالت سانتافه خوشگله رو از کجا آورده؟ خیلیا هستن که عاشق کردن زن شوهر دارن!پول خوبی هم میدن،مادرو دختر از هم سبقت میگیرن،آره عزیز اینطوریاس


    •   بی نام 20
    • 3 سال،7 ماه
      • None

    • گفتم از جلو یا عقب؟! خندید رو تخت دراز کشید....
      یعنی به همین راحتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    •   saeid_tabriz
    • 1 سال،9 ماه
      • 0

    • اثرات جق .تبدیل ب تخیلات


    •   Seyed Ali A
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • قسمت اول داستانت شبیه به زندگی منه که واقعی به نظر میرسه
      اما قسمت دوم(اونجا که سکس میکنید) رو ریدی
      سوتی های بدی هم دادی که دوستان اشاره کردن
      17 ساله قد 200!!!!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو