بردگی برای زنم (۱)

1397/03/12

_ پدرام واقعا یه برده است
_ یعنی قبول کرد برده ات باشه؟
من با خنده: آره از خداشم بود ولی نیکی الان نمیدونم چیکار کنم
_ تو که از بچگی حس میسترسی داشتی دیگه مشکلی نداری
_اره ولی تا حالا تو همچین موقعیتی نبودم تو با برده ات چیکار میکنی؟
_ببین نازنین اولین کاری که باید بکنی باید قوانینی براش بزاری که رعایت کنه و اگه سرپیچی کرد تنبیه بشه نوع قوانینش هم به خودت بستگی داره تو این موردم من کمکت میکنم یه سی دی هست که بهت میدم بده بهش نگاه کنه براش خوبه خلاصه یکی دو ساعتی با هم حرف زدیم که ساعت حدودپنج بود که از نیکی خداحافظی کردم و به طرف اپارتمان به راه افتادم تو راه پله به کارهایی که باید از این به بعد میکردم فکر میکردم از بچگی دنبال همچین موقعیتی بودم و تو فانتزیام برای خورم برده داشتم ولی الان تو واقعیت برده دارم کمی استرس داشتم بلاخره رسیدم خونه سریع پدرام رو صدا کردم سریع خودش رو رسوند راستش از اینکه میدیدم اینجوری حرف گوش کن شده خوشحال بودم
پدرام:بله
بله چی؟بله خالی؟خانم اخرش یادت رفت؟
ببخشید خانم معذرت میخوام
عیبی نداره چون دفعه اولت بود میبخشمت ولی دفعه بعد تنبیه بدی میشی فهمیدی؟
_بله خانم
_خوب گوش کن پدرام الان یه قوانینی برات میگم که همشو از این به بعد باید رعایت کنی سرپیچی از هرکدام از این قوانین تنبیه سختی در پی داره پس خوب گوش کن
_چشم خانم
قانون اول:از این به بعد تو خونه کاملا لخت باید باشی و چهار دست و پا و تا من نگفتم نمیتونی روی پاهات بایستی
قانون دوم:رفتارت تو خونه کاملا مثل یه سگ باید باشه حق حرف زدن نداری فقط پارس میکنی اگه هم حرفی خواستی بزنی اول با پارس کردن ازم اجازه میگیری بعد اگه اجازه دادم میتونی حرف بزنی برای اینکه بتونی مثل یه سگ رفتار کنی این سی دی رو از نیکی جون گرفتم امشب ببین تا قشنگ یاد بگیری چجوری باید رفتار کنی
قانون سوم:از این به بعد تو اتاق ته راهرو که خالیه میخوابی تا سر فرصت برم نجاری برات یه لونه بگم درست کنه
قانون چهارم:تو برای من یه سگی و باید به خودت بقبولونی که سگ هستی و رفتار و حرکاتت باید مثل سگ باشه
قانون پنجم:چون هر سگی باید یه اسم داشته باشه برای تو هم باید یه اسم انتخاب کنم که فردا بهت میگم
قانون ششم:رو تمام این قانون ها حساسم مخصوصا قانون اول و دوم ممکنه سرپیچی از بقیه قانون ها رو ببخشم ولی وای به حالت اگه قانون اول و دوم رو رعایت نکنی.قانون های دیگه ایی هم هست که به مرور بهت میگم امشب برو اون فیلمی که نیکی جون داده رو قشنگ ببین دیگه از فردا کارمون شروع میشه.
اینا رو گفتم و بدون اینکه بزارم پدرام حرفی بزنه رفتم تو اتاق در رو بستم و روی تخت دراز کشیدم به این فکر میکردم دیگه چه قوانینی باید بزارم تو فکر همینها بودم که خوابم برد.
صبح حدود ساعت نه و نیم بود که از خواب بیدار شدم بلند شدم رفتم دستشویی برگشتم در کمد رو باز کردم سوتینم رو دراوردم و یه تاپ زرد رنگ پوشیدم که نوک سینه هام کاملا معلوم بود یه دامن کوتاه کرم رنگ که تا بالای زانوم میرسید پوشیدم از بین کفشهام هم صندل پاشنه بلندم رو برداشتم بعد رفتم رو میز ارایش یکم ارایش کردم و موهامو از پشت بستم خودمو تو اینه قدی اتاق برانداز کردم واقعا سکسی شده بودم که میتونست هر مردی رو از پا در بیاره خیلی مشتاق بودم ببینم عکس العمل پدرام چیه از اتاق رفتم بیرون و به سمت اتاق ته راهرو به راه افتادم در رو باز کردم که دیدم پدرام کاملا لخت درست مثل یه سگ گوشه اتاق خوابیده یا یه لگد به پهلوش از خواب بیدارش کردم
_پاشو بینم سگ نجس هنوز گرفتی خوابیدی؟
پدرام که تازه ازخواب پریده بود سریع چهار دست و پا شد و خودشو جمع کرد و شروع کرد پارس کردن
_خفه شو صداتو نشنوم سرتو بلند کن بببینم
پدرام سرشو اورد بالا وقتی نگاش بهم افتاد یه برقی تو چشماش زد بدبخت خشکش زده بود
چته؟دنبالم بیا که امروز خیلی کار داریم
جلو راه افتادم و پدرام هم پشت سرم چهار دست و پا میومد سعی میکردم جوری راه برم که یکم تحریک شه ببینم عکس العملش چیه
رسیدیم توحال رو مبل نشستم پای راستم رو انداختم روی پای چپم یوواشکی یه نگاه به کیر پدرام انداختم دیدم راست شده نوک پامو زدم به کیرش یکم خودشو کشید عقب زدم زیر خنده گفتم هنوز هیچی نشده راست کردی؟درستت میکنم کاری میکنم که بدون اجازه من نتونی راست کنی ببین پدرام دیشب برات یه اسم انتخاب کردم از این به بعد اسم تو پی پی هست خوشت میاد؟
_هاپ هاپ
خوبه حالا تا من با تردمیل یکم ورزش میکنم برو میز صبحانه رو بچین.نیم ساعتی ورزش و حمامم طول کشید رفتم تو اشپزخونه که دیدم میز صبحانه اماه است و پی پی هم روی دو زانوش کنار صندلی زیر میز نشسته به محض دیدن من دوتا پارس کرد رو صندلی نشستم روی سرش دست کشیدم گقتم افرین سگ خوبم حالا برای جایزت اجازه میدم تا تموم شدن صبحانم پامو بوس کنی با این حرف انگار دنیا رو بهش دادم سریع رفت سراغ پام که ارم زدم تو دهنش سریع سرشو اورد بالا گفتم تشکر یادت رفت
قانون هفتم اینه که بعد هر دستوری که میدم برای تشکر پارس کردن یادت نره فهمیدی؟
_هاپ هاپ
صبحونم رو خوردم و تو تمام این مدت پی پی داشت پاهامو بوس میکرد
_کافیه پی پی میز صبحونه رو جمع کن
رفتم تو اتاق لباس و مانتوم رو پوشیدم که برم بازار
_پی پی کجایی بدو بیا اینجا بینم
_هاپ هاپ
_ببین پی پی من دارم میرم بیرون تا من برگردم تو اتاقم لباسام رو جمع کن خونه رو هم مرتب کن تا من برگردم فهمیدی؟
_هاپ هاپ
کفشم رو پوشیدم در خونه رو هم قفل کردم رفتم طبقه پایین خونه نیکی در زدم نیکی در رو باز کرد زنجیر قلاده پاپی هم دستش بود
نیکی:سلام عزیزم خوبی
سلام نیکی جان.یه دستم رو سر پاپی کشیدم چطوری پاپی؟
پاپی:هاپ هاپ
نیکی جان دارم میرم بازار یه سری وسایل برای پی پی بخرم وقت داری با هم بریم؟
شرمنده نازنین جان یکم کار دارم باید برم حموم غذای پاپی هم مونده فقط وسایل شکنجه مثل شلاق دهن بند من اضافی دارم بهت میدم بقیه چیزا رو هم به برادرم میگم از خارج برات بیاره گلم اخه برادر نیکی تو خارج از کشور زندگی میکنه و صاحب یک بار هست و هر چند وقت یه باری میاد ایران به نیکی سر میزنه تمام وسایل نیکی رو هم اون براش تهیه کرده
من:باشه عزیزم ممنون.پس فعلا خداحافظ
تو بازار اول رفتم نجاری و یه لونه سگ اندازه پی پی و چندتا وسیله چوبی دیگه که تو فیلمها مدلش رو دیده بودم سفارش دادم که یارو گفت تا دو روز دیگه امادست بعدش هم رفتم داروخانه دامپزشکی چندتا قلاده و چند بسته غذای سگ و یک ظرف غذای سگ خریدم بعدم رفتم لباس فروشی و کفش فروشی کلی خرید کردم حدود سه چهار ساعتی خریدام طول کشید برای همین ناهار رو بیرون خوردم ساعت یک و نیم دو بود که رسیدم خونه قفل در رو باز کردم رفتم تو صدا کردم پی پی پی پی
دیدم پی پی سریع چهار دست و پا خودشو رسوند بهم
پی پی:هاپ هاپ
یه کشیده خوابوندم زیر گوشش گفتم از این به بعد صدات کردم اومدی پیشم سریع رو دوزانو میشنی دستاتو مشت میکنی جلو سینه ات مثل سگای دیگه زبونتو در میاری له له میزنی فهمیدی ؟
پی پی:هاپ هاپ
حالا کفشامو از پاهام در بیار که خیلی خسته ام .خیلی اروم کفشامو دراورد و گذاشت تو جا کفشی رفتم تو اتاق لباسام رو عوض کردم اومدم تو حال روی مبل نشستم
من:پی پی
پیی همونجوری که چند دقیقه پیش بهش گفته بودم مثل یه سگ سریه اومد پیشم و رو زانو نشست و له له میزد
برو اون وسایلی که خریدم رو بیار سریع باش
سریع رفت وسایل رو اورد دست کردم تو پلاستیک یدونه قلاده رو در اوردم
ببین برات چی خریدم پی پی
هاپ هاپ
بیا جلو ببندم گردنت
قلاده رو بستم گردنش و زنجیرشم گرفتم دستم
دوباره از تو پلاستیک یه بسته غذای سگ در اوردم
خوب دیگه چی داریم؟ اها نوبت غذاست برات غذا گرفتم دوست داری؟
پی پی این دفعه با یکم تردید و اروم پارس کرد
من:ببین پی پی تو یه سگی سگ که غذای ادم نمیخوره از این به بعد غذای تو همینه برات ظرف هم گرفتم حالا برو تو اتاق منتظر باش بیام غذاتو بدم بدو سگ خوب.
با این حرفم مردد بودن رو تو چهره پی پی حس کردم ولی چاره ایی جز اطاعت نداشت بالاخره بعد کمی مکث با یه پارس که نشانه چشم گفتنش بود رفت تو اتاقش منم رفتم سراغ لب تاپم که دیدم تو تا ویدیو برام ایمیل شده اخه من تو سایت های مختلف میسترس و اسلیو عضو شده بودم و هر از چند گاهی ایمیل و ویدیو هایی برام میومد یکی از فیلمها رو باز کردم که دیدم که اتفاقا یه میسترس غذای سگشو میریزه تو ظرف و بعد یکم روش میشاشه تا خوب خیس بخوره و تو یه ظرف دیگش از شاشش به عنوان آب به برده اش میده از این حرکت خیلی خوشم اومد خیلی دوست داشتم رو پی پی هم امتحان بکنم برای همین سریع پاکت غذاش رو گ
رفتم و رفتم تو اتاق پی پی بعد دیدن من شروع کرد پارس کردن
اخی سگ کوچولوی من حتما خیلی گرسنه اته اره؟
پی پی:هاپ هاپ
پاکت غذا رو باز کزدم و تا نصف خالی کردم تو ظرف
ببین پی پی برات یه سوپرایز دارم که مطمئنم خوشت میاد
بعد شرتمو زدم کنار و کمی تو ظرف غذا شاشیدم بقیش رو هم تو یه ظرف دیگش خالی کردم تعجب رو از چشمان پی پی میخوندم همین که نگاش کردم زدم زیر خنده
ببین پی پی از این به بعد غذا و آبت اینه اگه هم توله خوبی باشی از زبونت به عنوان دستمال توالت استفاده میکنم که اونم بستگی به رفتارت داره که لایق این جایزه باشی یا نه از این به بعد هم تو توالت شخصی من هستی و هرموقع جیش داشته باشم از دهنت استفاده میکنم فقط هم جیش نه مدفوع فهمیدی ؟
فقط منتظر بودم مخالفت کنه تا بگیرمش زیر شکنجه ولی بدون کوچکترین مخالفتی با دو تا پارس تمام حرفامو قبول کرد
خوبه حالا نیم ساعت وقت داری غذاتو بخوری بعدش نظافت خونه و شستن ظرفها یادت نره ساعت پنج هم بیا تو اتاق منو بیدار کن کار دارم فهمیدی ؟
پی پی:هاپ هاپ
توی خواب ناز بودم که با صدای پارس کردن پی پی از خواب بیدار شدم ساعت رو نگاه کردم دقیقا پنج بعد از ظهر بود از تخت بلند شدم یه دست رو سر پی پی کشیدم گفتم افرین سگ وقت شناسم حالا بدو برو تو دستشویی الان میام با این حرفم پی پی سریع رفت سمت دستشویی راستش از این که میدیدم همچین سگ حرف گوش کنی دارم لذت میبردم بلند شدم یه دور دور خونه رو زدم خونه کاملا مرتب و تمیز بود وارد اتاق پی پی شدم دیدم غذاش و ظرف آبشو تا آخر خورده ولی نشسته بوده خیلی عصبانی شده بودم سریع رفتم سمت دشتشویی در دستشویی رو باز کردم دیدم پی پی دراز کشیده روی پشتش و دهنشم بازه
خوبه میبینم سریع کارتو یاد گرفتی
رفتم بالای سرش نشستم وکسم رو با دهنش تنظیم کردم و شروع کردم به شاشیدن واقعا احساس عالی داشتم پی پی هم تا قطره اخرشو قورت میداد کارم که تموم شد گفتم دوست داری از زبونت به عنوان دستمال استفاده کنم ؟
پی پی:هاپ هاپ
_میتونی پارس نکنی حرف بزن
پی پی : این نهایت ارزوی منه سرورم
_خواهشو التماسی نمیشنوم
پی پی:سرورم خواهش میکنم از زبونم به عنوان دستمال توالت استفاده کنید خواهش میکنم
من زده بودم زیر خنده و پی پی همینجور داشت التماس میکرد کافیه سگ نجس امروز میخواستم بهت این جایزه رو بدم که از زبونت به عنوان دستمال توالت برای پاک کردن نازم استفاده کنم ولی به جاش تنبیه میشی تو سگ کثیف یاد نگرفتی هنوز که ظرف غذاتو بشوری و تمیز کنی نکنه گذاشته بودی من تمیز کنم برات ها؟این حرفها رو با چنان داد و عصبانیتی گفتم که خودمم از صدام ترسیده بودم چه برسه پی پی
پی پی:ببخشید بانوی من یادم رفته بود دیگه تکرار نمیشه غلط کردم
من:غلط که کردی ولی الان یادت میدم که دیگه همچین غلطهایی نکنی گمشو برو تو اتاقت پی پی سریع خوشو جمع کرد و چهار دست و پا بدو رفت سمت اتاق منم نازم رو دستمال کشیدم و رفتم تو اتاقم و شلاق چرمی که نیکی جون بهم هدیه داده بود رو برداشتم برگشتم تو اتاق
من :سریع بلند شو و رو تو بکن به دیوار
پی پی:ببخشید بانوی من
با عصبانیت داد زدم کی گفت حرف بزنی ؟سگ مگه حرف میزنه ؟واسه این اشتباهت ده تا ضربه دیگه اضافه شد به تنبیه ات حالا گمشو برو سمت دیوار
با ترس و لرز بلند شد و رفت گوشه دیوار اتاق
من:با هر ضربه من به عنوان تشکر یه پارس میکنی چون بار اولته بیستا بیشتر نمیزنم ولی اگه بیفتی زمین ده تا دیگه اضافه میشه
ضربه اولو چنا محکم زدم که پاهاش لرزید ولی پارس کرد ضربات بعدی رو هم محکم تر از قبلی میزدم بلاخره ضربه بیستم رو هم زدم که دیگه نا نداشت پارس کنه صداش به جیغ تبدیل شده بود خیلی لذت برده بودم بعد از اتمام کارم شلاق رو انداختم زمین و گفتم تشکر یادت رفت؟که پی پی سریع چهار دستو پا شدو شروع کرد به بوسیدن پاهام که با کفشهای پاشنه بلندم زیبا شده بود
نمیخوای چیزی بگی ؟میتونی حرف بزنی اشکال نداره
پی پی:ممنونم بانوی من که منو تنبیه کردین
منم فقط میخندیدم این حقارتش واقعا برام لذت بخش بود
حدود پنج دقیقه ایی پاهام رو بوسید و ازم تشکر میکرد
من:کافیه دیگه یادت باشه دفعه دیگه ظرفت تمیز نباشه بلای بدتری سرت میارم
پی پی:هاپ هاپ
حالا هم برو حموم رو اماده کن عرق کردم میخام برم حموم
شلاق رو از رو زمین برداشتم و بردم گذاشتم تو اتاق برگشتم رفتم سمت حموم دیدم پی پی کنار در حموم رو زانونشسته و دستاشو مشت کرده و جمع کرده تو سینه اش و منتظر منه با دیدن من دوباره شروع کردن به پارس کردن
من :خوب گوش کن ببین چی میگم پی پی سریع میری تو اتاقم و از تو کشو یه شرت و سوتین و حولمو برمیداری میاری جلو در حموم منتظر میشی تا صدات کنم
داشتم میرفتم تو حموم که پی پی شروع کرد پارس کردن و دماغشو میمالید زمین فهمیدم که اجازه میخواد حرف بزنه حرفتو بزن سریع ببینم چی میگی؟
پی پی:ببخشید بانوی من کدوم سوتین و شرتتون رو بیارم؟
با این حرف یکم شیطونیم گل کرد پیش خودم گفتم یکم باهاش بازی کنم
من:میذارم به انتخاب خودت هر رنگی که دوست داری رو بیار وای به حالت کشو رو به هم بریزی
سریع ده دقیقه ایی دوشمو گرفتم چون با نیکی جون قرار داشتم ساعت شش اومدم بیرون
پی پی حولمو بیاردیدم پی پی در باز کرد و حولم که رو که با دهنش گرفته بود رو برام اورد حوله رو ازش گرفتم سریع سرشو انداخت پایین که بدن لختم رو نبینه سرم رو بردم پیش گوشش یواش بهش گفتم خجالت میکشی نگاه کنی ؟مطمئنم کار خلافی ازت سر نمیزنه حالا سرتو بالا کن ببینم اروم سرشو اورد بالا و کاملا بدنمو برانداز میکرد من سعی میکردم طوری بدنمو خشک کنم که تحریک بشه زیر چشمی یه نگاه به دولش انداختم دیدم داره راست میشه
پی پی بدو برو شرت و سوتینم رو بیار سریع رفت بیرون در و شرت و سوتین رو با دندون گرفت و اورد دیدم شرت و سوتین قرمزم رو که هفته پیش خریده بودم رو اورده آروم دوباره دم گوشش گفتم سلیقت هم که خوبه
شرت وسوتین رو هم با نهایت تکون و تحریک کردن پوشیدم که دیدم دولش راسته راست شده یدفه یه لگد زدم به دولش که یه متر پرت شد عقب و خودشو جمع کرد
من:یه دفعه دیگه دولت برای من راست بشه میبرمش میندازم جلو گربه های تو خیابون فهمیدی سگ حشری؟
پی پی:هاپ هاپ
من:حموم رو قشنگ برق بنداز تا من بیام
اینو گفتم و رقتم تو اتاق پشت میز ارایش یکم ارایش کردم و تصمیم گرفتم لباس نپوشم همین شرت و سوتین خوب به نظر میرسید کارم که تموم شد راه افتادم سمت در که برم خونه نیکی که دیدم صدای نفس نفس زدن از تو حموم میاد رفتم سمت حموم که دیدم پی پی داره بادولش ور میره و حسابی حشری شده سریع با عصبانیت داد زدم چه غلطی داری میکنی توله سگ هان؟با فریاد من پی پی سریع خودشو جمع و جور کرد و سرشو انداخت پایین و صدای ناله سگ رو در میاورد خیلی عصبانی شده بودم چطور جرات کرده بود بدون اجازه من با خودش ور بره
من:خفه شو سگ کثیف صداتو نشنوم داشتی با خودت ور میرفتی؟اونم بدون اجازه اربابت؟مگه نگفته بودم حموم رو تمیز کنی؟تنبیه چند لحظه قبل برات کافی نبود اشغال؟درستت میکنم کاری میکنم که حتی بدون اجازه من نتونی دست به اون دولت بزنی گمشو بیا دنبالم
سریع رفتم تو کابینت و طناب رو برداشتم و اومدم تو حال رو مبل نشستم
من:میبینی سگ اشغال ساعت از شش هم گذشت و قرارم با نیکی جون رو هم بهم زدی
پی پی:هاپ هاپ
خفه شو پارس نکن گمشو بیا جلو
دیدم پی پی تکون نمیخوره از جاش ترس رو از تو چشماش میخوندم
این دفعه داد زدم مگه نشنیدی چی گفتم ؟میگم بیا جلو که دیدم پی پی شروع کرد پارس کردن
مگه نگفتم صدایی نشنوم حرف بزن ببینم چی میخوای بگی
پی پی:منو ببخشید بانو بار اخرم بود خواهش میکنم اصلا نفهمیدم چیکار دارم میکنم خواهش میکنم منو ببخشید تحمل این شکنجه رو ندارم بانو لطفا منو ببخشید خواهش میکنم
با این خواهش التماس هایی که زیر پام داشت میکرد حس غرور خاصی بهم دست میداد و برام لذت بخش بود
من:مگه میدونی چیکار میخوام باهات بکنم؟
پپی پی:بله بانو تو فیلمها دیدم خواهش میکنم منو ببخشید
چنان سوزناک التماس میکرد که واقعا دلم براش داشت میسوخت ولی باید تنبیه اش میکردم که دیگه بدون اجازه من کاری نکنه اگه الان جلوشو نمیگرفتم بعدا کنترلش سخت تر میشد
من:اون موقع که داشتی این غلط رو میکردی باید به فکر این لحظه میبودی پیش خودت گفتی خوب ارباب رفت خونه نیکی خانم منم هر غلطی دوست دارم میتونم بکنم اره؟گمشو بیاجلو
پی پی که دید خواهشو التماس فایده نداره با ترس و لرز خودشو رسوند جلو مبل بلند شدم رو پشتش نشستم طوری که رو به سمت کونش بودم طناب رو گرفتم و محکم یه گره زدم به دور بیضه هاش طوری که وقتی گره رو زدم از درد یه جیغ زد منم زدم زیر خنده
من:درستت میکنم سگ حشری دنبالم بیا
بردمش وسط سالن و یه سر طناب رو بستم به لوله شوفاژ و بعد یه گچ گرفتم و یه خط کشیدم روی پارکت کف سالن
من:ببین پی پی اکه بتونی خودت رو به این خط برسونی بازت میکنم خودم هم یه مبل گذاشتم اونور خط و نشستم روش خوب شروع کن پی پی زود باش سگ خوبم اگه بتونی برسی به خط اجازه میدم پاهامو ببوسی
پی پی هم خودشو میکشوند که برسه به خط و از پشت هم بیضه هاش کشیده میشد و من فقط صدای داد پی پی بود که می شنیدم طوری که صداهای خنده ها و قهقه های من توش گم شده بود
از خنده داشتم میمردم و فقط میخندیدم و پاهام رو تکون میدادم که بیشتر تحریکش کنم با هر تکون پام تلاشش برای رسیدن به من بیشتر میشد و داد و جیغش هم بیشتر گاهی هم شیطونیم گل میکرد و پامو دراز میکردم و از خط رد میکردم و میبردم جلو صورتش که خیلی زجرش میداد
من: بدو پی پی بدو سگ خوبم تو میتونی بدو من خیلی وقت ندارما بدو
بدبخت پی پی هم هرچی تلاش میکرد نمیشد تقصیرم نداشت خطی که کشیده بودم خیلی ازش دور بود بعد حدود یه ربع
من:واای پی پی دیدی چی شد؟وقتت تموم شد کافیه
با این حرفم پی پی مثل یه جنازه افتاد رو زمین و دستشو گرفت رو دولش و ناله میکرد بلند شدم رفتم طنابو باز کردم یه نگاه به بیضه هاش انداختم کاملا قرمز شده بود از فشار طناب رو دور دستم پیچیدم و کشیدمش سمت خودم که دیدم پی پی دادش بلند شد
من:خوب سگ نجس دوباره بدون اجازه من با خودت ور میری؟
پی پی:نه بانوی من غلط کردم دیگه بدون اجازه شما هیچ گوهی نمیخورم
من:الان میری چیکار میکنی؟
پی پی:حموم رو تمیز میکنم خانوم
میتونی طناب رو باز کنی قشنگ جمعش کن بزارش تو کابینت
راستی لباس کثیفا رو هم بشور فهمیدی؟
پی پی:بله خانم
دیگه قرار نشد همیشه حرف بزنی سگ حرف نمیزنه این صدبار دفع بعدی تذکر نمیدما
پی پی:هاپ هاپ
اینو گفتم و رفتم طبقه پایین پیش نیکی جون…

نوشته: برده نازنین اربابم


👍 3
👎 13
26925 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

691672
2018-06-02 20:46:48 +0430 +0430

پی پی (preved)

0 ❤️

691691
2018-06-02 21:46:54 +0430 +0430

یه مشت عقده ای بدبخت
شوهرتو سگ کردی؟
ریدم تو بچه ای که تو بزرگ کنی

0 ❤️

691726
2018-06-03 01:29:27 +0430 +0430

چرا حالا پدرام اخه :(
تحقیر یه ادم دیگه چه لذتی داره ؟! اونم مثلا عشقتون !!! چجور دلتون میاد ؟!!! انسانم ارزووووست

0 ❤️

691737
2018-06-03 05:26:20 +0430 +0430

ريدي خانم
حالم از اين چيزا بهم ميخوره خوبه چند خط بيشتر نخوندم

0 ❤️

691739
2018-06-03 05:28:22 +0430 +0430

راستي اين داستان رو زنه داره تعريف ميكنه كه شوهرم اسمش پي پي گذاشتم ولي موضوع داستان بردگي براي زنم

1 ❤️

691825
2018-06-03 20:27:51 +0430 +0430

واقعا مملکت اینقدر کسخول داره یا اینا کار آمریکا و اسراییله

0 ❤️

691900
2018-06-03 23:02:12 +0430 +0430

تکراری و خسته کننده . بدون سوژه . بی سر و ته . هیچ انگیزه ای واسه خوندن نمیداد

0 ❤️

692156
2018-06-05 00:17:56 +0430 +0430

به جان خودم این جنده هایی که داستان فیتیش میزارن و فاز میسترس ور میدارن رو بگیرم میگامشون بعد سرشونو جدا میکنم. کسخلای کس مغز جقی. از بس از کون گاییدنتون و ریدن دادن بخورید مسخل شدید. اسنجا سایت سکسیه یا دیوونه خوونه

0 ❤️

725515
2018-10-22 22:00:17 +0330 +0330

ریدم تو این تفکرات که بخواد ب آدم لذت بده.چه فاعل چه مفعول.آخه عقل هم خوب چیزیه.خدایا خودت ظهور کن…

0 ❤️

746821
2019-02-09 02:53:57 +0330 +0330

98Mparsa لایک خخخ

0 ❤️

768821
2019-05-22 12:43:24 +0430 +0430

کیر هرچی مرده توروح داشتو و نداشتت اگه من جای پدرام بودم چنان میکردمت که صدای سگ بدی جنده مادر گایده ولدزنا

1 ❤️

778923
2020-11-27 01:05:48 +0330 +0330

این دیگه چجورشه من خودم گرایش های میسترس و اسلیو دارم اما اینا خیلی مزخرفه حتی اونایی که هیچ نسبتی هم با هم ندارن
اینجوری نمی کنن و فقط توی زمان های خاص باهم این رفتار هارو دارند.

0 ❤️

798575
2021-03-21 13:52:34 +0330 +0330

کسشعر جقی

0 ❤️