داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

آفتاب ....

1399/04/21

_ هی پسر …برو اونور …هی خودتو ننداز رو من دیگه…

خودشو جمع کرد و دوباره لبه پشتی صندلی اتوبوس رو محکمتر چسبید …مرد میانسالی که صنلی پشتی نشسته بود نگاش کرد و لبخند زد …

_ بیا اینجا کنار ما بشین …

_ نه مرسی خوبه راحتم …

_ چند سالته ؟

_ 12 …

_ کجا میری کله سحر تنهایی ؟

_ سرکار

چند ماهی شده بود که قبل از روشن شدن هوا میومد بیرون …دلش نمی خواست با بچه های هم سن و سال محلشون که می رفتن مدرسه چشم تو چشم بشه …بعضی روزا نیم ساعتی منتظر میشد تا اتوبوس تهران برسه و اگه براش نگه داره سرپا گوشه ای پیدا کنه و سرپا هم یکمی بخوابه …

_ حواست رو جمع کن …شمردم 150 تا گذاشتم تو سینی …عصر اومدی 300 تومن میدی با سینی …مرجوعی هم نداریم .

_ چشم آقا صابر .

سنگین بود اما دیگه عادت کرده بود …از وانت صابر پیاده شد و سینی رو گذاشت روی شونه های کوچیکش ، لبه سینی گردنش رو خراش میداد …سینی بزرگتر از چثه نحیفش بود .

_ پسر جون 2 تا بده …بزار تو کاغذ…چقدر میشه ؟

_ 2 تاش 5 تومن آقا …

آفتاب بالای سرش رسیده بود و پوستش رو می سوزوند …ظهر شده بود …نگاهی به سینی کرد و خندید …چیزی نمونده بود تموم شه و خوشحال از اینکه شاید زودتر برسه اول خط ایستگاه تا مجبور نشه سرپا سوار شه و 2 ساعت تو راه باشه …لبخندش رو خورد …هیچوقت خوشحالیش تو زندگی طولانی نبود …می ترسید همین که خوشحال شه بازم یه چیزی بشه که …

_ هی توله سگ اینجا چه گوهی می خوری ؟ مگه خودت جا نداری ؟

_ جا چیه ؟ دارم بامیه می فروشم تموم شه میرم …

_ غلط کردی پدر سگ … پس من چی کارم اینجا ؟ اومدی جای من ، من کجا پس بفروشم ؟

دورش شلوغ شده بود …حواسش به صورت و لب و دست و پای خونی و کثیفش نبود …فقط حول کرده بود و داشت باقیمونده بامیه ها رو از زیر دست و پای مردم جمع می کرد که له نشن …هم خون از صورتش می ریخت هم یه کمی خیسی که سعی می کرد نشون نده که اشکه …همرو شمرد و دید 5 تا کمه …بغضش رو قورت داد …بازم خوشحالیش به چند دقیقه نرسید …دست کشید رو صورتش …اب دماغش رو خون صورتش کشیده شد …دلش گریه می خواست اما نکرد …دور شده بود از جای دعوا …سینی رو کشید کنار جدول پیاده رو و بغل آبخوری سنگی …شیر آب رو باز کرد اما قطع بود آب …تو ذهنش دنبال چیزی میگشت التماسش کنه که تموم بشه …نجات پیدا کنه از این زندگی …خسته بود …سرش رو بالا آورد رو به آسمون و آفتاب رو نگاه کرد …اونم خسته بود …نشست .

_ چرا اینجا خوابیدی ؟

_ ببخشید نفهمیدم خوابم برد …الان میرم به خدا چیزی نمیفروختم …

همون پسری بود که چند ساعت پیش حسابی کتکش زده بود و بساطش رو به هم ریخته بود …فقط یه چیزی عوض شده بود …این بار دستهاش آروم و مهربون بود و با دستمال خیس ، خون لخته شده صورتش رو پاک می کرد …

_ پاشو بامیه هات رو مرتب کردم …همشون سالمه …

_ نه 5 تاش کمه …

_ نه چیزی کم نیست شمردم …اصلا مگه مهمه …همه بامیه های سینی منم مال تو …

به آفتاب نگاه کرد …دیگه داشت غروب می کرد …آفتاب خندید …دیگه خسته نبود .

9 ❤️
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .

2020-07-11 06:06:08 +0430 +0430

متن قشنگ و غم انگیزی بود...:(..کاش همه بفهمن که کودک کار بودن جرم نیست...هعیییییی

4 ❤️

2020-07-11 06:09:57 +0430 +0430
نقل از: Sajjad_1212

متن قشنگ و غم انگیزی بود...:(..کاش همه بفهمن که کودک کار بودن جرم نیست...هعیییییی

ممنون سجاد عزیز از نظرت … تو هم نسل های من کودک کار زیاد داریم …مثل خودم…این یه خاطره است از خودم … 🌹 🌹 🌹 🌹

3 ❤️

2020-07-11 06:13:14 +0430 +0430
نقل از: arashkarimi44
نقل از: Sajjad_1212

متن قشنگ و غم انگیزی بود...:(..کاش همه بفهمن که کودک کار بودن جرم نیست...هعیییییی

ممنون سجاد عزیز از نظرت … تو هم نسل های من کودک کار زیاد داریم …مثل خودم…این یه خاطره است از خودم … 🌹 🌹 🌹 🌹

حتما خیلی سخت بوده:(…مخصوصا اینکه متاسفانه خیلیا نمیتونن به یه کودک کار به چشم بقیه بچه ها نگا کنن:(…من خودم حتی دیدم یارو یه کودک کارو فقد بخاطر اینکه اتفاقی جلو راهش بود گرفت زدش:(…

1 ❤️

2020-07-11 06:14:13 +0430 +0430
نقل از: shilan خیلی قشنگ بود... مرسی

ممنون که خوندید دوست عزیز … 🌹 🌹 🌹

2 ❤️

2020-07-11 06:18:02 +0430 +0430
نقل از: Sajjad_1212
نقل از: arashkarimi44
نقل از: Sajjad_1212

متن قشنگ و غم انگیزی بود...:(..کاش همه بفهمن که کودک کار بودن جرم نیست...هعیییییی

ممنون سجاد عزیز از نظرت … تو هم نسل های من کودک کار زیاد داریم …مثل خودم…این یه خاطره است از خودم … 🌹 🌹 🌹 🌹

حتما خیلی سخت بوده:(…مخصوصا اینکه متاسفانه خیلیا نمیتونن به یه کودک کار به چشم بقیه بچه ها نگا کنن:(…من خودم حتی دیدم یارو یه کودک کارو فقد بخاطر اینکه اتفاقی جلو راهش بود گرفت زدش:(…

سخت هست ولی به چیزایی به زندگی من داد که باعث شد از هیچی نترسم و نا امید نشم … کتک زیاد میخورن ولی باور دارم که اگه قرار باشه کسی بتونه تاثیر گذار باشه باید بتونه سختی و بدبختی رو زندگی کنه … دیگه اون وقت طوفان هم نمیتونه کمرش رو بشکونه

3 ❤️

2020-07-11 07:16:45 +0430 +0430

ممنون… ولی یکمی زیاد غم انگیز بود… من شکست عاطفی خوردم 😢 :) 😁 (blush)

2 ❤️

2020-07-11 07:47:50 +0430 +0430
نقل از: dr.sadra ممنون...... ولی یکمی زیاد غم انگیز بود..... من شکست عاطفی خوردم 😢 :) 😁 (blush)

ممنون از نظرت .... 😁 😁 🌹 🌹

1 ❤️

2020-07-11 08:40:58 +0430 +0430

از محبت خارها گل میشوند
غم انگیز و خوندنی
ممنون

2 ❤️

2020-07-11 08:52:08 +0430 +0430

غم‌انگیز بود

1 ❤️

2020-07-11 09:01:06 +0430 +0430
نقل از: ali80xx از محبت خارها گل میشوند غم انگیز و خوندنی ممنون

ممنون از شما که افتخار دادی و خوندی … 🌹 🌹 🌹

1 ❤️

2020-07-11 09:23:41 +0430 +0430
نقل از: خانوم.حشری غم‌انگیز بود

ممنون از اینکه وقت گذاشتید ... 🌹 🌹 🌹 🌹

1 ❤️

2020-07-11 09:56:47 +0430 +0430

هعی. زندگی خیلی بیرحمه…

2 ❤️

2020-07-11 10:12:02 +0430 +0430
نقل از: its.nima هعی. زندگی خیلی بیرحمه...

ممنون از وقتی که گذاشتی ... بی رحمی زندگی هم قشنگه 🌹 🌹

2 ❤️

2020-07-11 12:14:54 +0430 +0430

آرش خان من خیلی احساساتیم. موفق شدی اشکمو دراری. ولی لطفا دیگه انقد غمگین تامیک نزن. سخته در برابر گریه کردن مقاومت کنی…

2 ❤️

2020-07-11 12:17:53 +0430 +0430
نقل از: artemiiis آرش خان من خیلی احساساتیم. موفق شدی اشکمو دراری. ولی لطفا دیگه انقد غمگین تامیک نزن. سخته در برابر گریه کردن مقاومت کنی...

چشم ....به روی چشمم ....ولی غمگین نبود هاااااا ...... ببین تو اوج نا امیدی ، امید هست توش ....ولی بازم چشم ...ببخشید اگه دوستان غمگین شدن

.

.

2 ❤️

2020-07-11 12:21:02 +0430 +0430
نقل از: arashkarimi44
نقل از: artemiiis آرش خان من خیلی احساساتیم. موفق شدی اشکمو دراری. ولی لطفا دیگه انقد غمگین تامیک نزن. سخته در برابر گریه کردن مقاومت کنی...

چشم …به روی چشمم …ولی غمگین نبود هااااااا … ببین تو اوج نا امیدی ، امید هست توش …ولی بازم چشم …ببخشید اگه دوستان غمگین شدن

ممنونم آرش خان. باور کنید دیگه از احساساتی شدن خسته شدم. ابرانِ ما زده سراسر احساسات. از روصه ها بگیر، تا صدا و سیما و سریالا و همه و همه. تمام فعالیت ایرانیا شده احساسات یا در راستای اون. من یکی دیگه از احساساتی شدن خسته شدم.

2 ❤️

2020-07-11 14:53:36 +0430 +0430

زیبا بود و غمگین
این فکر که چرا باید تو کشوری با این حجم از پول و منابع طبیعی و این همه نعمت طبیعی کودک کاری تو خیابون باشه دیوونم‌میکنه واقعا دیوونم‌میکنه

2 ❤️

2020-07-11 15:11:04 +0430 +0430
نقل از: Cold_Death زیبا بود و غمگین این فکر که چرا باید تو کشوری با این حجم از پول و منابع طبیعی و این همه نعمت طبیعی کودک کاری تو خیابون باشه دیوونم‌میکنه واقعا دیوونم‌میکنه

ممنون از نظر و وقتت ...... 🌹 🌹 🌹 🌹

2 ❤️

2020-07-12 13:47:49 +0430 +0430

زیبا و ملموس بود ولی با انتهاش مخالفم! نه اینکه مشکل نگارشی اینا داشته باشه ها نه! ولی فکر میکنم آفتاب هیچ وقت تو ایران نمی خنده!
پاینده باشید 🌹

2 ❤️

2020-07-12 13:55:21 +0430 +0430

ممنونم ازت که خبرم کردی این متن زیبل رو بخونم.
خیلی به بچه های کار علاقه دارم و هر بار سعی میکنم ازشون تو نوشته هام ایتفاده کنم.
به امید این که بچه ی کاری تو **دروازه غار های ** این سرزمین وجود نداشته باشه.

3 ❤️

2020-07-12 13:59:15 +0430 +0430
نقل از: _secretam_ ممنونم ازت که خبرم کردی این متن زیبل رو بخونم. خیلی به بچه های کار علاقه دارم و هر بار سعی میکنم ازشون تو نوشته هام ایتفاده کنم. به امید این که بچه ی کاری تو **دروازه غار های ** این سرزمین وجود نداشته باشه.

ممنون از تو کی می خونی رفیق … افتخار میکنم که خودم این زندگی رو تجربه کردم … به امید روزای بهتر برای سرزمین و مردمان و فرزندانش… 🌹 🌹

1 ❤️

2020-07-12 14:03:21 +0430 +0430
نقل از: سرو_تنها زیبا و ملموس بود ولی با انتهاش مخالفم! نه اینکه مشکل نگارشی اینا داشته باشه ها نه! ولی فکر میکنم آفتاب هیچ وقت تو ایران نمی خنده! پاینده باشید 🌹

ممنون که وقت گذاشتید دوست فرهیخته ..... و ممنون از نظرتون ..... آفتاب می خنده ، گاهی به کوتاهی سقف آرزوهای کودکانه ، گاهی به سیاهی روزگار و گاهی .... بگذریم .... قول دادم تاریک ننویسم ، ولی استعاره از لبخند که تاریک نیست ، هست ؟ 🌹 🌹

🌹

🌹 🌹
2 ❤️

2020-07-12 17:21:12 +0430 +0430
نقل از: arashkarimi44
نقل از: سرو_تنها زیبا و ملموس بود ولی با انتهاش مخالفم! نه اینکه مشکل نگارشی اینا داشته باشه ها نه! ولی فکر میکنم آفتاب هیچ وقت تو ایران نمی خنده! پاینده باشید 🌹

ممنون که وقت گذاشتید دوست فرهیخته ..... و ممنون از نظرتون ..... آفتاب می خنده ، گاهی به کوتاهی سقف آرزوهای کودکانه ، گاهی به سیاهی روزگار و گاهی .... بگذریم .... قول دادم تاریک ننویسم ، ولی استعاره از لبخند که تاریک نیست ، هست ؟ 🌹 🌹

🌹

🌹 🌹

شاید! 🌹

2 ❤️

2020-07-13 07:07:51 +0430 +0430
نقل از: سرو_تنها
نقل از: arashkarimi44
نقل از: سرو_تنها زیبا و ملموس بود ولی با انتهاش مخالفم! نه اینکه مشکل نگارشی اینا داشته باشه ها نه! ولی فکر میکنم آفتاب هیچ وقت تو ایران نمی خنده! پاینده باشید 🌹

ممنون که وقت گذاشتید دوست فرهیخته ..... و ممنون از نظرتون ..... آفتاب می خنده ، گاهی به کوتاهی سقف آرزوهای کودکانه ، گاهی به سیاهی روزگار و گاهی .... بگذریم .... قول دادم تاریک ننویسم ، ولی استعاره از لبخند که تاریک نیست ، هست ؟ 🌹 🌹

🌹

🌹 🌹

شاید! 🌹

🌹

1 ❤️

2020-07-13 07:23:11 +0430 +0430

هدف خودم از زدن این تاپیک ها نقد نوشته است و مسلما از فهمیدن ایرادات بسیار بسیار خوشحال میشم و انتقادات رو به جون دل میپذیرم...

0 ❤️

2020-07-16 08:36:35 +0430 +0430

زیبا و پند آموز بود .
فقط یه سوال متن‌از خودتونه یا کسی دیگه ؟ نویسندشو سراغ دارین؟

1 ❤️

2020-07-16 08:38:18 +0430 +0430
نقل از: Shay82 زیبا و پند آموز بود . فقط یه سوال متن‌از خودتونه یا کسی دیگه ؟ نویسندشو سراغ دارین؟

متن از خودمه دوست عزیزم …ممنون که خوندید و وقت گذاشتید 🌹 🌹 🌹

1 ❤️

2020-07-23 06:53:07 +0430 +0430
0 ❤️







‌آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «


جستجو در سایت
Top Bottom