اعترافات سکسی


  • r sh  

  • عضو از
    1390/7/2

  • پست‌ها: 5



سلام دوستان من زیاد بلد نیستم بنویسم
میخواستم هر کدوم از دوستان هر جوری که راحته یک یا چندتا اعتراف سکسی بکنید
ببینیم کی صادق تره


ـــــــــــ


  • 4

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • r sh  
  • عضو از 1390/7/2

  • پست‌‌‌ها: ‌ 5


من اعتراف میکنم تو سکس خیلی کم حرفم


ـــــــــــ


  • 0



  • hidden71  

  • عضو از 1392/8/6

  • پست‌‌‌ها: ‌ 336

  • 101

من اعتراف میکنم 22 سال از خدا سن گرفتم ولی تا حالا دستم ب یک دختر نخورده و حتی دریغ از یک قرار با یکی من یک باکره ام!


ـــــــــــ

خراسان رضوییا پرچمشون بالاس





  • 3



  • SHAAPOUR  

  • عضو از 1389/9/6

  • پست‌‌‌ها: ‌ 3955

  • 134

[quote=r sh]من اعتراف میکنم تو سکس خیلی کم حرفم[/quote] خیلی هم خوبه توی سکس باید دل به کار بدی نه اینکه فک بزنی


ـــــــــــ

همانا اسپنکِ دافيانِ شيطان نشانه ی شدت و شور شناور در شئونات شيخه نه نشانه ی خشونتِ شيخ (cool)



  • 0



  • hadi971  
  • عضو از 1391/3/18

  • پست‌‌‌ها: ‌ 5


:-D


ـــــــــــ


  • 0



  • sextosexi  
  • عضو از 1391/12/18

  • پست‌‌‌ها: ‌ 10


عادت کردم موقع سکس چشامو ببندم


ـــــــــــ


  • 0



  • santa  
  • عضو از 1389/2/4

  • پست‌‌‌ها: ‌ 559

  • 11

[quote=sextosexi]عادت کردم موقع سکس چشامو ببندم[/quote] خلوص نیت مهمه چشمات بسته باشه هم اشکالی نداره (biggrin)


ـــــــــــ


  • 0



  • Bad.Omen  

  • عضو از 1398/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 22

  • 19

اعتراف


یه دفعه یه دختر رو آورده بودم خونه و تو اتاق بودیم، بابام اومد پشت در خونه و فقط چون عادت داشتم این جور مواقع کلید رو بذارم توی در، نتونست بیاد تو و بنده خدا تا ما لباس بپوشیم با عجله، اونجا معطل شد. به بهونه ی کاملا آبکی و خیلی تابلو اینکه دوستمه اومده جزوه بگیره ردش کردم رفت، ولی هفته ی بعدش بابام منو کشید کنار و خیلی محترمانه برای بار صدم در مورد لزوم کاندوم و شرایط بد جامعه و انحطاط اخلاقی توضیح داد (biggrin) <img class=" />


ـــــــــــ

جنتلمن بودن برام همیشه یه اصله، و فانتزی های جالب کنجکاویمو جلب می کنن. خانم های شیرازی، یا کسانی که فانتزی های جالبی دارن پیام بدن



  • 2



  • lovely_grl  

  • عضو از 1397/7/5

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2889

  • 10923

نمیتونی از من حرف بکشی


نمیتونی از من حرف بکشی


ـــــــــــ





  • 2



سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف...


سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?


ـــــــــــ


  • 7



  • Kamii75  

  • عضو از 1397/11/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 103

  • 64

نقل از: کیر_مشکی


نقل از: کیر_مشکی سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?

خيلي خوب بود (rolling)


ـــــــــــ


  • 0



  • GENTLE_BOY.1990  

  • عضو از 1395/3/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2344

  • 2530

نقل از: کیر_مشکی


نقل از: کیر_مشکی سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?

دمش گرم چه باباي باحالي.


ـــــــــــ

اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من..... چه کنم؟



  • 1



نقل از: Kamii75


نقل از: Kamii75
نقل از: کیر_مشکی سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?
خيلي خوب بود (rolling)

یه چند سالی بابا اینجوری گاییدمون


ـــــــــــ


  • 0



  • horny boy 1992  

  • عضو از 1393/2/23

  • پست‌‌‌ها: ‌ 14

  • 4

خواب


اعتراف میکنم هرموقع میخوام سکس کنم کیرم راس نمیشه و نمیتونم بکنم


ـــــــــــ



  • 0



  • K.Gay1  
  • عضو از 1393/12/18

  • پست‌‌‌ها: ‌ 34

  • 33

منم اعتراف میکنم چون از سکس خشن خوشم میاد یه بار...


منم اعتراف میکنم چون از سکس خشن خوشم میاد یه بار موقع ساک زدن کیر پارتنرم و گاز گرفتم تا اون محکم بکوبه رو بدنم ( اون اصلا از خشن خوشش نمیاد )


ـــــــــــ


  • 0



  • Plasman  

  • عضو از 1395/5/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2

  • 32

نقل از: کیر_مشکی


نقل از: کیر_مشکی سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?

دهنت سرویس،دوساعته دارم میخندم


ـــــــــــ

(cool)



  • 1



نقل از: Plasman


نقل از: Plasman
نقل از: کیر_مشکی سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?
دهنت سرویس،دوساعته دارم میخندم

برای زنم تعریف کردم ، انقدر خندید تا خودشو خیس کرد.


ـــــــــــ


  • 0



  • Zoj.dusdashtani  
  • عضو از 1397/9/27

  • پست‌‌‌ها: ‌ 125

  • 153

خدا رحمت کنه صاحب تاپیک رو


من اعتراف میکنم تو سکس موقع ارضا شدن چشمام رو می‌بندم و آروم قربون صدقه اکسم میرم تا ارضا بشم.


ـــــــــــ

اون لحظه که دروغ نگی آره دقیقا همونجا که واژه دروغ واست غریبه باشه همون وقت من تو بهشتم...



  • 0



  • Bad.Omen  

  • عضو از 1398/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 22

  • 19

خودداری از ایجاد تاپیک اضافی


نقل از: Sevda...77
نقل از: Bad.Omen یه دفعه یه دختر رو آورده بودم خونه و تو اتاق بودیم، بابام اومد پشت در خونه و فقط چون عادت داشتم این جور مواقع کلید رو بذارم توی در، نتونست بیاد تو و بنده خدا تا ما لباس بپوشیم با عجله، اونجا معطل شد. به بهونه ی کاملا آبکی و خیلی تابلو اینکه دوستمه اومده جزوه بگیره ردش کردم رفت، ولی هفته ی بعدش بابام منو کشید کنار و خیلی محترمانه برای بار صدم در مورد لزوم کاندوم و شرایط بد جامعه و انحطاط اخلاقی توضیح داد (biggrin) <img class=" />
از کجا تاپیک 5 سال پیشو پیدا کردی آووردیش بالا (dash) (rolling)

ترجیح میدم شده تاپیک های زیرخاکی رو به روز کنم، تا یه تاپیک جدید ولی اضافی ایجاد کنم :)


ـــــــــــ

جنتلمن بودن برام همیشه یه اصله، و فانتزی های جالب کنجکاویمو جلب می کنن. خانم های شیرازی، یا کسانی که فانتزی های جالبی دارن پیام بدن



  • 1





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو





نظرسنجی

سرعت و کیفیت اینترنت در منطقه شما چگونه است؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «