اعترافات سکسی


  • r sh  

  • عضو از
    1390/7/2

  • پست‌ها: 6



سلام دوستان من زیاد بلد نیستم بنویسم
میخواستم هر کدوم از دوستان هر جوری که راحته یک یا چندتا اعتراف سکسی بکنید
ببینیم کی صادق تره


ـــــــــــ


  • 4

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • r sh  
  • عضو از 1390/7/2

  • پست‌‌‌ها: ‌ 6


من اعتراف میکنم تو سکس خیلی کم حرفم


ـــــــــــ


  • 0



  • hidden71  

  • عضو از 1392/8/6

  • پست‌‌‌ها: ‌ 338

  • 98

من اعتراف میکنم 22 سال از خدا سن گرفتم ولی تا حالا دستم ب یک دختر نخورده و حتی دریغ از یک قرار با یکی من یک باکره ام!


ـــــــــــ

خراسان رضوییا پرچمشون بالاس





  • 3



  • SHAAPOUR  

  • عضو از 1389/9/6

  • پست‌‌‌ها: ‌ 3955

  • 126

[quote=r sh]من اعتراف میکنم تو سکس خیلی کم حرفم[/quote] خیلی هم خوبه توی سکس باید دل به کار بدی نه اینکه فک بزنی


ـــــــــــ

همانا اسپنکِ دافيانِ شيطان نشانه ی شدت و شور شناور در شئونات شيخه نه نشانه ی خشونتِ شيخ (cool)



  • 0



  • hadi971  
  • عضو از 1391/3/18

  • پست‌‌‌ها: ‌ 5


:-D


ـــــــــــ


  • 0



  • sextosexi  
  • عضو از 1391/12/18

  • پست‌‌‌ها: ‌ 10


عادت کردم موقع سکس چشامو ببندم


ـــــــــــ


  • 0



  • santa  
  • عضو از 1389/2/4

  • پست‌‌‌ها: ‌ 559

  • 9

[quote=sextosexi]عادت کردم موقع سکس چشامو ببندم[/quote] خلوص نیت مهمه چشمات بسته باشه هم اشکالی نداره (biggrin)


ـــــــــــ


  • 0



  • Bad.Omen  

  • عضو از 1398/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 13

  • 16

اعتراف


یه دفعه یه دختر رو آورده بودم خونه و تو اتاق بودیم، بابام اومد پشت در خونه و فقط چون عادت داشتم این جور مواقع کلید رو بذارم توی در، نتونست بیاد تو و بنده خدا تا ما لباس بپوشیم با عجله، اونجا معطل شد. به بهونه ی کاملا آبکی و خیلی تابلو اینکه دوستمه اومده جزوه بگیره ردش کردم رفت، ولی هفته ی بعدش بابام منو کشید کنار و خیلی محترمانه برای بار صدم در مورد لزوم کاندوم و شرایط بد جامعه و انحطاط اخلاقی توضیح داد (biggrin) <img class=" />


ـــــــــــ

شیرازیاش پیام بدن، پرچم بالاس.



  • 2



  • lovely_grl  

  • عضو از 1397/7/5

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2761

  • 6811

نمیتونی از من حرف بکشی


نمیتونی از من حرف بکشی


ـــــــــــ

dances with pills



  • 2



سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف...


سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?


ـــــــــــ


  • 7



  • Kamii75  

  • عضو از 1397/11/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 104

  • 63

نقل از: کیر_مشکی


نقل از: کیر_مشکی سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?

خيلي خوب بود (rolling)


ـــــــــــ


  • 0



  • GENTLE_BOY.1990  

  • عضو از 1395/3/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1931

  • 1746

نقل از: کیر_مشکی


نقل از: کیر_مشکی سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?

دمش گرم چه باباي باحالي.


ـــــــــــ

اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من..... چه کنم؟



  • 1



نقل از: Kamii75


نقل از: Kamii75
نقل از: کیر_مشکی سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?
خيلي خوب بود (rolling)

یه چند سالی بابا اینجوری گاییدمون


ـــــــــــ


  • 0



  • horny boy 1992  

  • عضو از 1393/2/23

  • پست‌‌‌ها: ‌ 14

  • 4

خواب


اعتراف میکنم هرموقع میخوام سکس کنم کیرم راس نمیشه و نمیتونم بکنم


ـــــــــــ



  • 0



  • K.Gay1  
  • عضو از 1393/12/18

  • پست‌‌‌ها: ‌ 34

  • 33

منم اعتراف میکنم چون از سکس خشن خوشم میاد یه بار...


منم اعتراف میکنم چون از سکس خشن خوشم میاد یه بار موقع ساک زدن کیر پارتنرم و گاز گرفتم تا اون محکم بکوبه رو بدنم ( اون اصلا از خشن خوشش نمیاد )


ـــــــــــ


  • 0



  • Sevda...77  

  • عضو از 1397/11/6

  • پست‌‌‌ها: ‌ 236

  • 703

نقل از: Bad.Omen


نقل از: Bad.Omen یه دفعه یه دختر رو آورده بودم خونه و تو اتاق بودیم، بابام اومد پشت در خونه و فقط چون عادت داشتم این جور مواقع کلید رو بذارم توی در، نتونست بیاد تو و بنده خدا تا ما لباس بپوشیم با عجله، اونجا معطل شد. به بهونه ی کاملا آبکی و خیلی تابلو اینکه دوستمه اومده جزوه بگیره ردش کردم رفت، ولی هفته ی بعدش بابام منو کشید کنار و خیلی محترمانه برای بار صدم در مورد لزوم کاندوم و شرایط بد جامعه و انحطاط اخلاقی توضیح داد (biggrin) <img class=" />

از کجا تاپیک 5 سال پیشو پیدا کردی آووردیش بالا (dash) (rolling)


ـــــــــــ



•~•



  • 2



  • Plasman  

  • عضو از 1395/5/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2

  • 28

نقل از: کیر_مشکی


نقل از: کیر_مشکی سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?

دهنت سرویس،دوساعته دارم میخندم


ـــــــــــ

(cool)



  • 1



■■■


نقل از: Sevda...77
نقل از: Bad.Omen یه دفعه یه دختر رو آورده بودم خونه و تو اتاق بودیم، بابام اومد پشت در خونه و فقط چون عادت داشتم این جور مواقع کلید رو بذارم توی در، نتونست بیاد تو و بنده خدا تا ما لباس بپوشیم با عجله، اونجا معطل شد. به بهونه ی کاملا آبکی و خیلی تابلو اینکه دوستمه اومده جزوه بگیره ردش کردم رفت، ولی هفته ی بعدش بابام منو کشید کنار و خیلی محترمانه برای بار صدم در مورد لزوم کاندوم و شرایط بد جامعه و انحطاط اخلاقی توضیح داد (biggrin) <img class=" />
از کجا تاپیک 5 سال پیشو پیدا کردی آووردیش بالا (dash) (rolling)

معلوم نیس مالک این تاپیک الان کجاست...چیکار میکنه...زنده ست یا مُرده


ـــــــــــ



  • 2



نقل از: Plasman


نقل از: Plasman
نقل از: کیر_مشکی سرباز بودم ، بعد از ۴۵ روز اومدم مرخصی خیلی تو کف کس و کون بودم همه خونواده رفته بودن مهمانی خونه خاله ام بالاخره دختره همسایه رو راضی کردم از خرپشتی اوردمش تو خونه . سرم رو کرده بودم لای پستونهاش و داشتم میگفتم بووووووو.... که یه هو در اتاق باز شد بابام بود ?هیچی نگفت و در رو بست و رفت بیرون خلاصه یه سکس زهر ماری کردم و منم رفتم مهمونی . تو مهمونی هر وقت یه کم میگفتم و میخندیدم بابام از اون طرف مجلس میگفت بوووووو.... و این کار رو تا زمان ازدواجم ادامه داد?
دهنت سرویس،دوساعته دارم میخندم

برای زنم تعریف کردم ، انقدر خندید تا خودشو خیس کرد.


ـــــــــــ


  • 0



  • Zoj.dusdashtani  
  • عضو از 1397/9/27

  • پست‌‌‌ها: ‌ 134

  • 147

خدا رحمت کنه صاحب تاپیک رو


من اعتراف میکنم تو سکس موقع ارضا شدن چشمام رو می‌بندم و آروم قربون صدقه اکسم میرم تا ارضا بشم.


ـــــــــــ

اون لحظه که دروغ نگی آره دقیقا همونجا که واژه دروغ واست غریبه باشه همون وقت من تو بهشتم...



  • 0



  • Bad.Omen  

  • عضو از 1398/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 13

  • 16

خودداری از ایجاد تاپیک اضافی


نقل از: Sevda...77
نقل از: Bad.Omen یه دفعه یه دختر رو آورده بودم خونه و تو اتاق بودیم، بابام اومد پشت در خونه و فقط چون عادت داشتم این جور مواقع کلید رو بذارم توی در، نتونست بیاد تو و بنده خدا تا ما لباس بپوشیم با عجله، اونجا معطل شد. به بهونه ی کاملا آبکی و خیلی تابلو اینکه دوستمه اومده جزوه بگیره ردش کردم رفت، ولی هفته ی بعدش بابام منو کشید کنار و خیلی محترمانه برای بار صدم در مورد لزوم کاندوم و شرایط بد جامعه و انحطاط اخلاقی توضیح داد (biggrin) <img class=" />
از کجا تاپیک 5 سال پیشو پیدا کردی آووردیش بالا (dash) (rolling)

ترجیح میدم شده تاپیک های زیرخاکی رو به روز کنم، تا یه تاپیک جدید ولی اضافی ایجاد کنم :)


ـــــــــــ

شیرازیاش پیام بدن، پرچم بالاس.



  • 1





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو





نظرسنجی

پدر و مادرتون رو دوست دارید(داشتید)؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «