به زمستانِ امید


  • Neshane21  

  • عضو از
    1397/10/12

  • پست‌ها: 679

  • 2972


زمستان اثر م.امید از علاقه هام بوده و هست...


یه چیز جالب:


«قضاوت کن»


امید من!


دلم از انجماد لحظه ها لرزید ، چون خواندم:


(( سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،


سرها در گریبان است


کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را


که ره تاریک و لغزان است


وگر دست محبت سوی کس یازی


به اکراه آورد دست از بغل بیرون


که سرما سخت سوزان است


...))


آری ، سخت سوزان است!


ولی سوزنده تر آن ست ؛


به پا خیزند، حرمت را بجا آرند


و پیوست سلامت را


به لبخندی بیارایند


و چون بدرودشان گویی


ترا هفت جد به تهمتها بالایند


و مبهم ماندت آن دم ،


بهار است یا زمستان است؟


قضاوت کن ، قضاوت کن!


کدامین یک سوزان است؟


قضاوت کن ، قضاوت کن!


که دل از غصه ویران است!


تاریخ سرایش ، ( پاییز ۸۸)- پورصدامی


ـــــــــــ


  • 7

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • Blow_Boy  

  • عضو از 1398/7/2

  • پست‌‌‌ها: ‌ 91

  • 49

جان می دهم بـه گوشه زندان سرنوشت


سر رابه...


جان می دهم بـه گوشه زندان سرنوشت

سر رابه تازیانه اش خم نمیکنم

افسوس بر دوروزه هستی نمیخورم

زاری براین سراچه ماتم نمی‌کنم

……….

با تازیانه هـای گرانبار جانگداز

پندارد آنکه روح مرا رام کرده اسـت

جان سختی ام نگر، کـه فریبم نداده اسـت

این بندگی، کـه زندگیش نام کرده اسـت


ـــــــــــ

حتی تصور اینکه پس از مرگم دوباره باید به زمین بازگردم مرا آزار میداد ... من جهان کثیف را نمیخواستم اما مجبور بودم دوباره لباس زمخت تن را بپوشم و در جامعه ای آلوده سرگردان شوم.



  • 2



  • Different man  

  • عضو از 1397/8/30

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2423

  • 9562

So...


(ok)


ـــــــــــ
 Me, Myself and I





  • 1



  • Neshane21  

  • عضو از 1397/10/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 679

  • 2972

اما شعری که دل برده از من به یغما


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است.

كسی سربرنیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید نتواند،

كه ره تاریك و لغزان است.

وگر دست محبت سوی كس یازی،

به اكراه آورد دست از بغل بیرون؛

كه سرما سخت سوزان است.

نفس كز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریك.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفی كاینست، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیك؟

مسیحای جوانمرد من ای پیر پیرهن چركین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است….آی…..

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای !

منم من میهمان هر شبت، لولی وَش مغموم.

منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور.

منم دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگ بی رنگم.

بیا بگشای در، بگشای دلتنگم.

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد.

تگرگی نیست، مرگی نیست.

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان ست.

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را كنار جام بگذارم.

چه می گویی كه بیگه شد، سحرشد، بامدادآمد؟

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعداز سحرگه نیست.

حریفا! گوش سرما برده است این، یادگارسیلی سرد زمستان ست.

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،

به تابوتِ ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان ست.

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یكسان است.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر، درها بسته ،سرها درگریبان، دستها پنهان؛

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،

درختان اسكلتهای بلور آجین،

زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه،

غبار آلوده مهر و ماه،

زمستان ست.




ـــــــــــ


  • 3



  • solex  

  • عضو از 1395/8/9

  • پست‌‌‌ها: ‌ 28

  • 14

هه...اینا هم شعرن


هه اینا هم شعرن؟ بنظرم کسشعرن که از دلای شکسته ریخته بیرون... شعر و شاعری مال رودکیه..مولانا.سعدی حضرت حافظ...جان عشاق شهریار... بجای این خرعبلات معاصر برید چند بیت از اون نامداران بخونید تا روح و روانتون لذت ببره و حشری تر شید....


ـــــــــــ

آنگونه بباز که دشمنت پیروز نشود



  • 0



  • Blow_Boy  

  • عضو از 1398/7/2

  • پست‌‌‌ها: ‌ 91

  • 49

نقل از: solex


نقل از: solex هه اینا هم شعرن؟ بنظرم کسشعرن که از دلای شکسته ریخته بیرون... شعر و شاعری مال رودکیه..مولانا.سعدی حضرت حافظ...جان عشاق شهریار... بجای این خرعبلات معاصر برید چند بیت از اون نامداران بخونید تا روح و روانتون لذت ببره و حشری تر شید....

بستگی داره چطور به متن نگاه کنی و در چه حالت روحی و روانی باشی ...ولی اینو نفهمیدم که چطوری ادم با خواندن شعر حشری تر میشه؟؟!!


ـــــــــــ

حتی تصور اینکه پس از مرگم دوباره باید به زمین بازگردم مرا آزار میداد ... من جهان کثیف را نمیخواستم اما مجبور بودم دوباره لباس زمخت تن را بپوشم و در جامعه ای آلوده سرگردان شوم.



  • 0



  • Blow_Boy  

  • عضو از 1398/7/2

  • پست‌‌‌ها: ‌ 91

  • 49

ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ


ﻣﺮﮒ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ...


ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻣﺮﮒ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

عشق از آغاز ناتنی بوده است

عهد از اول شکستنی بوده است

مثلِ دانستن چرا مردن

مثلِ از روی عمد سُر خوردن

مثلِ یک کارِ بد که باید کرد

کوچه را یک قدم عقب برگرد...


ـــــــــــ

حتی تصور اینکه پس از مرگم دوباره باید به زمین بازگردم مرا آزار میداد ... من جهان کثیف را نمیخواستم اما مجبور بودم دوباره لباس زمخت تن را بپوشم و در جامعه ای آلوده سرگردان شوم.



  • 0



  • solex  

  • عضو از 1395/8/9

  • پست‌‌‌ها: ‌ 28

  • 14

حجویات


نقل از: Blow_Boy
نقل از: solex هه اینا هم شعرن؟ بنظرم کسشعرن که از دلای شکسته ریخته بیرون... شعر و شاعری مال رودکیه..مولانا.سعدی حضرت حافظ...جان عشاق شهریار... بجای این خرعبلات معاصر برید چند بیت از اون نامداران بخونید تا روح و روانتون لذت ببره و حشری تر شید....
بستگی داره چطور به متن نگاه کنی و در چه حالت روحی و روانی باشی ...ولی اینو نفهمیدم که چطوری ادم با خواندن شعر حشری تر میشه؟؟!!

برو حجویات بخون..حشری میشی..خخخ


ـــــــــــ

آنگونه بباز که دشمنت پیروز نشود



  • 0



  • Neshane21  

  • عضو از 1397/10/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 679

  • 2972

حریفا!..
میزبانا!..
میهمان سال و ماهت پشت در چون...


حریفا!.. میزبانا!.. میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد!


ـــــــــــ


  • 2



  • Neshane21  

  • عضو از 1397/10/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 679

  • 2972

میگه که...


من امشب آمدستم وام بگذارم .. حسابت را کنار جام بگذارم!


ـــــــــــ


  • 2



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 475

  • 738

عاشق اخوانم با اون سبک حماسی و خراسانی منحصر به...


عاشق اخوانم با اون سبک حماسی و خراسانی منحصر به فرد. یکبار در وسط گفتن یک شعر در حالتی قرار گرفتم که حس کردم دارم از زبان اخوان میگم کاملشو نمیتونم بذارم ولی اون قسمتش اینه : گمان کردم امید از خاک برخاست/ کنارش هفت ورجاوند جاوید/ طلسم شهر سنگستان، زمستان/ سلامش مانده بی پاسخ، دوباره / و بر دست و زبانم حکم میراند


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 2



  • Neshane21  

  • عضو از 1397/10/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 679

  • 2972

نقل از: Zarathustra


نقل از: Zarathustra عاشق اخوانم با اون سبک حماسی و خراسانی منحصر به فرد. یکبار در وسط گفتن یک شعر در حالتی قرار گرفتم که حس کردم دارم از زبان اخوان میگم کاملشو نمیتونم بذارم ولی اون قسمتش اینه : گمان کردم امید از خاک برخاست/ کنارش هفت ورجاوند جاوید/ طلسم شهر سنگستان، زمستان/ سلامش مانده بی پاسخ، دوباره / و بر دست و زبانم حکم میراند

زیباست (rose)


ـــــــــــ


  • 0



  • samanam28  

  • عضو از 1397/3/11

  • پست‌‌‌ها: ‌ 176

  • 212

خدای خوب خوابِ تو کتابممنی خشک روی تخت...


خدای خوب خوابِ تو کتابم

منی خشک روی تخت خوابم

خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا

و گریه‌های من به شعر یغما

مرا بخوان به کاکتوس ماندن

بمان کنار من که شعر خواندن

کنار تو به عهد با کویری

که رمز ماست ایستاده مردن


ـــــــــــ

به ‌تنهایی گرفتارند ...مشتی بی‌پناه ...اینجا ...



  • 2



  • Neshane21  

  • عضو از 1397/10/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 679

  • 2972

نقل از: samanam28


نقل از: samanam28 خدای خوب خوابِ تو کتابم منی خشک روی تخت خوابم خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا و گریه‌های من به شعر یغما(*) مرا بخوان به کاکتوس ماندن بمان کنار من که شعر خواندن کنار تو به عهد با کویری که رمز ماست ایستاده مردن

زیبا بود (rose)


ـــــــــــ


  • 0



  • Zorobaasbash  

  • عضو از 1398/7/22

  • پست‌‌‌ها: ‌ 44

  • 20

شب شعر بود


این مجالس با هماهنگی برگزار کنید .حضور حداکثرو شاهد باشیم .‌.. رودکی حافظ مولانا هم میاد ... مگه شبکه ۳ کمتریم رفتن سعدی آوردن ....


ـــــــــــ

ی رول ناب بدون ادعا



  • 1





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو






نظرسنجی

نظرتون در مورد سکس توی فضای باز چیه؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «