تو اون لحظه چیکار کردین؟


  • Helia_th  

  • عضو از
    1398/2/21

  • پست‌ها: 99

  • 159


خب سلام
راستش نمیدونم چطوری باید این تاپیکو شروع کنم پس مستقیم میرم سراغ اصل مطلب

خب میدونین هرکس تو زندگیش یه نقطه داره
یه نقطه که اون نقطه باعث یه سری تغیرات تو زندگیش میشه درست مثل تغیر مسیر میمونه ممکنه کلا عوضت کنه
انگار که کل زندگیتو منتظر رسیدن به این نقطه بودی
متولد شدی تا یه روز به اینجا برسیو یه کاریو انجام بدی مثل یه جور امتحان ورودی که مشخص میکنه ادامه زندگیت چطور باشه
برای من این نقطه درست شبی بود که مادر بزرگم فوت کرد
خب شاید برای خیلیاتون اتفاق افتاده باشه
ولی خب این اتفاق باعث شد که خانواده ما تا مرز نابودی پیش بره و هیچ وقتم مثل قبل نشه


از این بحث که بگزریم درباره این لحظه ها تو زندگیه شمام کنجکاوم؟
مطمعنم با یکم فک کردن به یه چیزایی توی ذهنتون میرسین
دوس دارم بدونم وقتی باهاش مواجه شدین چطور عمل کردین
یا شایدم مثل من از دسترستون خارج بوده؟


!اگه توی متن مشکلی دیدین به بزرگیه خودتون نادیده بگیرین!


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم
تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم


  • 11

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • farzinsex1397  
  • عضو از 1397/1/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 53

  • 52

خصوصیت رو چک کن


خصوصیت رو چک کن

من اونجا جواب دادم


ـــــــــــ


  • 0



  • Abye_darya  
  • عضو از 1397/9/6

  • پست‌‌‌ها: ‌ 13

  • 24

لحظه آشناییه برای من دقیقا و انگار همین دیروز بود...


لحظه آشناییه برای من دقیقا و انگار همین دیروز بود خیلی برام سخت بود باش کنار بیام اما باید باش کنار بیای البته اگه بدونی خیرت تو اون مسیره اما میشه باش مبارزه کرد و نذاشت بهت غلبه کرذ کلا بستگی داره این تحول و نقطه در چه حد باشه و آیا سودمنده یا ...؟


ـــــــــــ


  • 2



  • Helia_th  

  • عضو از 1398/2/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 99

  • 159

نقل از: Abye_darya


نقل از: Abye_darya لحظه آشناییه برای من دقیقا و انگار همین دیروز بود خیلی برام سخت بود باش کنار بیام اما باید باش کنار بیای البته اگه بدونی خیرت تو اون مسیره اما میشه باش مبارزه کرد و نذاشت بهت غلبه کرذ کلا بستگی داره این تحول و نقطه در چه حد باشه و آیا سودمنده یا ...؟

شما احتمالا از اون دسته ادما هستین که به سرنوشت اعتقاد ندارن که خب بنظرم این خیلی خوبه اینکه راحت تسلیم نشی فوق العادس


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم



  • 2



  • WILD.121  

  • عضو از 1397/12/18

  • پست‌‌‌ها: ‌ 595

  • 2700

...


بعد از خورد شدن بلور تو سینه ام پیدا کردن الماسم (cool)


ـــــــــــ





  • 0



  • Helia_th  

  • عضو از 1398/2/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 99

  • 159

نقل از: WILD.121


نقل از: WILD.121 بعد از خورد شدن بلور تو سینه ام پیدا کردن الماسم (cool)

حالا با الماست میخوای چیکار کنی شیطون؟ (biggrin)


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم



  • 1



  • Helia_th  

  • عضو از 1398/2/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 99

  • 159

نقل از: iliya.ili


نقل از: iliya.ili نقطه تغییر زندگی من روزی بود ک یکی از بزرگترین ادمای دنیا وارد زندگیم شد. همنشین شدن با اون ب مدت چهارسال باعث شد من کم کم رنگ اونو بگیرم. و الان اون ادم ک محمد اسمشه، تمام سرمایه زندگی منه. رفیق و داداش و پشت و پناهمه ببخشید ک نمیتونم بیشتر ازین توضیحی بدم راجبش چون باور کردنش نه تنها سخته بلکه اجازه صحبت راجبش رو ندارم هرچند مطمعنم جای صحبتشم اینجا در حضور عوام نیس منتهای امر من خودمو بخاطر داشتن رفیقی ب اسم محمد، یکی از خدشبخت ترین ادمای دنیا میدونم

من همیشه یکی از ارزو هام داشتن یه دوست واقعی بوده نعمت بزرگی داری قدرشو بدون (rose)


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم



  • 2



  • WILD.121  

  • عضو از 1397/12/18

  • پست‌‌‌ها: ‌ 595

  • 2700

(cool)


نقل از: Helia_th
نقل از: WILD.121 بعد از خورد شدن بلور تو سینه ام پیدا کردن الماسم (cool)
حالا با الماست میخوای چیکار کنی شیطون؟ (biggrin)

الماس دیگه چیزیش نمیشه به کسی نمیدمش تا زمانی که یه الماس دیگه پیدا بشه مثل خودم (cool)


ـــــــــــ





  • 1



  • Helia_th  

  • عضو از 1398/2/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 99

  • 159

نقل از: Kaguya


نقل از: Kaguya من که زیاد ازین نقطه ها داشتم و یکیش کنکور من بود چون توی شرایط بد خانوادگی بودم اون موقع هم مثل الان نبود و توی رشته سخت داشتم درس میخوندم و امیدی به موفقیت نبود و شب و روزم دعا بود چون عاشق کتابخونه رفتن بودم و میخواستم از دست سلطه پدرم خلاص شم خدا دعامو شنید و رفتم دانشگاه و رشته مورد علاقم ..بهتر نبود چون زیر سلطه عقاید نظام بودم ولی مهم این بود یه قدم جلو گذاشتم ...وقتی توی دنیا یه نفر نباشه که راهنماییت کنه ..اون وقت دنیا خودش وارد عمل میشه و هنجار یادت میده....

خب پس بهت تبریک میگم کار بزرگی کردی (rose)


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم



  • 1



خوشم مياد ی سری ها چطوری میان ک لایک جمع کنند


خوشم مياد ی سری ها چطوری میان ک لایک جمع کنند


ـــــــــــ

ب دنبال خانومی و یا زوجی از قم هستم عکس پروفايل برای خودمه ويا اونايي ک میتونند بیان قم پیم بدن مچکرم اینم ایدیمه headed22@



  • 1



  • Helia_th  

  • عضو از 1398/2/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 99

  • 159

نقل از: Mahyar_viz


نقل از: Mahyar_viz اینکه فهمیدم تو ایران بدنیا امدم هع/:

طنز تلخ؟


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم



  • 0



  • AssEater69  
  • عضو از 1397/6/2

  • پست‌‌‌ها: ‌ 22

  • 26

توی فیلم ماتریکس، طرف به شخصیت اصلی داستان میگه...


توی فیلم ماتریکس، طرف به شخصیت اصلی داستان میگه میتونی قرص آبی رو بخوری و میخوابی و فردا صبح بیدار میشی و تو همون دنیای دروغی خودت زندگی رو ادامه میدی. ولی اگر قرص قرمز رو بخوری حقیقت رو درک می کنی حالا هرچقدرم که خلاف دوست داشتن تو باشه. حالا منم همین جوریم. روزی که Redpill رو فهمیدم( یعنی قرص قرمز) یعنی هرچی فکر میکردم خلاف از اب درومد. فهمیدم همه چیز الکیه، از اون روز تا تونستم روی خودم کار کردم تا بهترین ورژن خودم باشم. و هنوزم ادامه داره.


ـــــــــــ


  • 1



  • Helia_th  

  • عضو از 1398/2/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 99

  • 159

نقل از: یکی_از_قم_


نقل از: یکی_از_قم_ خوشم مياد ی سری ها چطوری میان ک لایک جمع کنند

نظرتو به اطلاع مسعولش میرسونم بازم مرسی از نظرت (rose)


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم



  • 2



  • Helia_th  

  • عضو از 1398/2/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 99

  • 159

نقل از: AssEater69


نقل از: AssEater69 توی فیلم ماتریکس، طرف به شخصیت اصلی داستان میگه میتونی قرص آبی رو بخوری و میخوابی و فردا صبح بیدار میشی و تو همون دنیای دروغی خودت زندگی رو ادامه میدی. ولی اگر قرص قرمز رو بخوری حقیقت رو درک می کنی حالا هرچقدرم که خلاف دوست داشتن تو باشه. حالا منم همین جوریم. روزی که Redpill رو فهمیدم( یعنی قرص قرمز) یعنی هرچی فکر میکردم خلاف از اب درومد. فهمیدم همه چیز الکیه، از اون روز تا تونستم روی خودم کار کردم تا بهترین ورژن خودم باشم. و هنوزم ادامه داره.

کاری که میخوای انجام بدی قدرت زیادی میخواد امیدوارم موفق باشی (rose)


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم



  • 0



  • Helia_th  

  • عضو از 1398/2/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 99

  • 159

.


.


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم



  • 0



  • Aligator25  

  • عضو از 1397/7/7

  • پست‌‌‌ها: ‌ 5

  • 11

موضوع تاپیکت خیلی فلسفیه
با توجه به اینکه ۱۹...


موضوع تاپیکت خیلی فلسفیه با توجه به اینکه ۱۹ سالته برام جالبه تو این سن همچین موضوع هایی رو دنبال کنی احسنت


ـــــــــــ


  • 1



  • Helia_th  

  • عضو از 1398/2/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 99

  • 159

نقل از: Aligator25


نقل از: Aligator25 موضوع تاپیکت خیلی فلسفیه با توجه به اینکه ۱۹ سالته برام جالبه تو این سن همچین موضوع هایی رو دنبال کنی احسنت

خب زیاد شبیه هم سنام نیستم فقط همین و البته 18 سالمه هنوز 19 م کامل نشدع :)


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم



  • 1



  • Aligator25  

  • عضو از 1397/7/7

  • پست‌‌‌ها: ‌ 5

  • 11

نقل از: Helia_th


نقل از: Helia_th
نقل از: Aligator25 موضوع تاپیکت خیلی فلسفیه با توجه به اینکه ۱۹ سالته برام جالبه تو این سن همچین موضوع هایی رو دنبال کنی احسنت
خب زیاد شبیه هم سنام نیستم فقط همین و البته 18 سالمه هنوز 19 م کامل نشدع :)

واقعا دمت گرم خیلی خوبه ادم از هم سناش جلوتر باشه منم همینطور بودم


ـــــــــــ


  • 1



  • mehdi.98  

  • عضو از 1397/3/14

  • پست‌‌‌ها: ‌ 624

  • 971

لحظه بد من جایی بود که دوتا از عمه هام میخواستن...


لحظه بد من جایی بود که دوتا از عمه هام میخواستن دخترعمم رو بهم غالب کنن و من هم بخاطر شرایط فامیلیمون واکنش خاصی نشون ندادم که بعد از چند وقت متوجه شدم اوضاع داره بیخ پیدا میکنه دیگه مجبور شدم پرده و حیا رو کنار بزنم و با عصبانیت کامل تونستم قضیه رو جمع و جور کنم و خوشحالم از تصمیمم


ـــــــــــ

خانمها از مازندران پیام بدن



  • 3



  • Ahlvladreza  

  • عضو از 1398/3/18

  • پست‌‌‌ها: ‌ 312

  • 545

شاید ده سال پیش موردی بود که برای خانواده ما پیش...


شاید ده سال پیش موردی بود که برای خانواده ما پیش اومد و متاسفانه چون خیلی زیاد درگیر احساسات هستیم الکی مساله رو بزرگ تر میکردیم و خودمون رو ازار میدادیم،البته نه اینکه مشکل کوچیک باشه ولی طرز برخوردمون با مشکل متاسفانه غیر منطقی بود،کاش اینجور وقتا عقل و منطقمون غلبه کنه به احساسات .


ـــــــــــ

لالا کن دختر زیبای شبنم؛لالا کن روی زانوی شقایق ...



  • 1



  • Helia_th  

  • عضو از 1398/2/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 99

  • 159

نقل از: Ahlvladreza


نقل از: Ahlvladreza شاید ده سال پیش موردی بود که برای خانواده ما پیش اومد و متاسفانه چون خیلی زیاد درگیر احساسات هستیم الکی مساله رو بزرگ تر میکردیم و خودمون رو ازار میدادیم،البته نه اینکه مشکل کوچیک باشه ولی طرز برخوردمون با مشکل متاسفانه غیر منطقی بود،کاش اینجور وقتا عقل و منطقمون غلبه کنه به احساسات .

اره واقعا منطقی بودن تو هر شرایطی نعمت بزرگیه


ـــــــــــ

حداقل کاش میشد خنده هاتو به پلکام اویزون کنم تا بلکه سنگین شه وخوابم ببره و تو خواب ببینم که لباتو بوسیدم



  • 0





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو


نظرسنجی

دوست داشتی شوگر ددی یا شوگر مامی داشته باشی؟


نمایش نتایج


آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «