خاطرات یک مرد هوس باز (۱)

1403/02/24

باسلام
من محمدم ۴۴ ساله از تهران
میخوام اینجا تجربیات و خاطرات سکسی مو براتون بنویسم و امیدوارم با نظر دادن و کامنت گذاشتن در بهتر شدن نوشتارم کمک ام کنید
اولین باری که تجربه سکس با غیر خانومم را داشتم سال ۸۷ با منشی شرکتی که کار میکردم بود
منشی شرکتمون دختر مدیر عامل هم بود
دختری شیطون پر انرژی و بسیار پرجنب و جوش و پر سرو صدا
من غیر از کارهای اداری کاری باهاش نداشتم تا یک روز صبح زود
هر روز من زودتر از بقیه بچه ها میامدم شرکت و کارهامو تنظیم میکردم تا بعد از اومدن بقیه کارهام ردیف باشه
اونروز هم طبق معمول ساعت ۶:۳۰ رفتم شرکت و شروع به کار کردم ، سرم تو کامپیوتر خودم بود و حواسم به جای دیگه نبود
خلاف روزهای دیگه منشی شرکت خیلی زود اومد
اسمش زهرا بود
از راه نرسیده اومد بالای سر من و شروع کرد چرت و پرت گفتن و …

من جا خورده بودم
چی میگه
چرا اینجوری حرف میزنه

بعد از چند دقیقه رفت سر میز خودش
من تازه بعد ۵ دقیقه خودمو جمع و جور کردم و با حالتی عصبانی رفتم بالای سرشو شروع کردم با صدای بلند و جملاتی محکم باهاش برخورد کردم
چون من اونجا مسئول بودم و دلیلی نداشت ی دختر منشی اینجوری باهم برخورد کنه

انگار سر و صدای من تازه بهوشش آورده باشه
شروع کرد به گریه و زاری
با صدای بلند هق هق گریه میکرد

من از کار خودم پشیمون شدم و صدامو آوردم پایین و شروع کردم با جملات محبت آمیز یکم آرومش کنم و …
بعد از کلی صحبت بالاخره آروم شد و گفت شما نمی دونی من تو چه حالی بودم و چه بر سرم آومده بود

انگار دعوای سختی با پدرش که مدیر عامل مون بوده داشته (بخاطر ی داستان عشق و عاشقی ) و اون روز صبح پدرش بدجور باهاش برخورد کرده بوده اونهم از خونه زده بیرون و راست اومده شرکت سر من خالی کرده

910 👀
1 ❤️
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .

2024-05-13 08:30:55 +0330 +0330

بعد از اینکه یکم آب بهش دادم و رفت سر و صورت شو شست و یکم آروم شد
اومد داستانشو برام تعریف کرد
که بدجور عاشق ی پسره تو کلاس زبانشون هست و از عشقش داره میمیره
و اینکه پدرش با این رفتارش به شدت مخالفه و بدجور باهاش برخورد کرده و …

حالا من جزییات رو رها میکنم

1 ❤️

2024-05-13 08:36:20 +0330 +0330

من بعد از کمی فکر سعی کردم در روزهای آینده کمک فکری بهش بدم تا رابطه اش با پدرش بهتر بشه و این وسط ما هم قربانی نشیم
در این گفت و گو ها یواش یواش لحظاتی که با هم میگذروندیم هم بیشتر شد و تماس هامون و دنبال اش رفتن دم کلاس زبان و باشگاه برم ورش دارم ببرمش خونشون و …

حتی اسمم رو نوشتم همون کلاس زبان
برای آشنایی با اون پسره
خیلی به پسره نزدیک شدم و بالاخره بحث رو باهاش باز کردم و علاقه زهرا رو بهش گفتم

با حالتی تمسخر آمیز گفت من زهرا رو برای عشق و حال جوانی ام میخوام
ازدواج !!!
عمرا"
دختر فلانی هستش و فلان و فلان

حالا من چجوری این حرفها رو به زهرا بزنم ؟

سعی میکردم بیشتر با زهرا وقت بگذرونم تا ی راه حلی برای گفتن این صحبت بهش پیدا کنم
اونهم بدجور پیگیر شد که حامد رو دیدی باهاش صحبت کردی ؟ چی میگفت و …

1 ❤️

2024-05-13 08:37:13 +0330 +0330

متاسفانه ادامه خاطرات ام که در پست دیگه نوشته بودم ، توسط سایت حذف شده
دلیل اش هم نامشخصه
اینهمه وقت و انرژی برای بازگویی خاطرات
کلا آدم دپرس میشه

1 ❤️

2024-05-16 00:49:17 +0330 +0330

سلام فکر کنم فقط شما یک نفر خاطره رادپسندیدید و میخواهید بقیهدشو بنویسم

1 ❤️

2024-05-16 06:55:03 +0330 +0330

↩ moh_nouroz
لایک داری ادامه بده

0 ❤️

2024-05-16 12:29:50 +0330 +0330

↩ Nafar3om
والا خیلی نوشته بودم در قالب قسمت ۲ با همین عنوان و قسمت ۲ ولی نمیدونم چرا سایت حذف اش کرده به ادمین هم پیام دادم ولی میگه نمیشه برگرده
نمیدونم در چه قالبی بنویسم که راحت پاک نشه

1 ❤️

2024-05-16 22:07:41 +0330 +0330

ادامه بدم یا نه
لطفا نظر بدهید

0 ❤️







‌آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «