رابطه پدر و دختر


  • دلورس  

  • عضو از
    1398/7/29

  • پست‌ها: 2807

  • 4370


ساعت دیواری رو نگاه کردم. نزدیک به دو ساعت بود که داشت با دخترمون بازی می‌کرد. اونم دختر سه ساله و پر حرف و کنجکاو و تنوع طلب من، که هر ده دقیقه باید بازی رو عوض کنی!


چشم‌هام به تی‌وی اما همه‌ی حواسم به پدر و دختر بود. برای یک لحظه یه حس عجیب مثل یک موج توی دلم شکل گرفت. اول به خاطر حسم، خنده‌ام گرفت. اما وقتی بیشتر بهش دقت کردم، لبخندم روی لب‌هام خشک شد. من داشتم به دختر خودم حسودی می‌کردم! مگه همه‌ی مادرها از خداشون نیست که شوهرشون تا این حد به بچه‌شون توجه و محبت کنه؟ اما چرا برای یک لحظه حس حسادت اومد سر وقت من؟! من که آدم حسودی نیستم. آره قطعا حسود نیستم. اونم به دختر خودم!


چشم‌هام رو بستم. باید تمرکز می‌کردم. باید خودعیب‌یابی می‌کردم. باید علتش رو می‌فهمیدم. چند دقیقه طول کشید تا بفهمم. بفهمم که اون حس لعنتی حسادت نبود. اون حس حسرت بود و نه حسادت. حسرت داشتن پدری مثل شوهرم. پدری که حتی یک بار هم یک لبخند مهربون ازش ندیدم، چه برسه به اینکه باهام وقت بگذرونه و بازی کنه! پدری که...


من روی کاناپه نشسته بودم. البته مثل اکثر مواقع، چهارزانو و با یک‌ بالشت توی بغلم. با سی سال سن، شبیه بچه‌ها دلم پر از حسرت و خلع شد! ناخون‌هام‌ رو فرو کردم توی بالشت و محکم تر بغلش کردم. یک نفس عمیق کشیدم و با همه‌ی توانم‌ سعی کردم امواج منفی رو از خودم دور کنم.




اینم از عوارض بی‌خوابی. :)


نمی‌خواستم در مورد اونشب چیزی بنویسم و یا به کسی بگم اما خب نوشتمش!


پدرای عزیز؛ یادتون باشه که دخترتون تا آخر عمرش و توی تک تک لحظاتش، با خاطرات و تاثیری که شما روش گذاشتین، زندگی می‌کنه. پدر برای دختر شبیه خدا می‌مونه. محبت، ساده ترین و تنها کاریه که از شما می‌خواد.


کاش برای چند لحظه دختر بودین. اونوقت جایگاه خودتون رو به معنای واقعی درک می‌کردین.




دلورس


ـــــــــــ




  • 19

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • ایکاروس  

  • عضو از 1398/9/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 519

  • 2815

سلام


با سپاس از این پست مفید و آموزنده . برای من که پسر بودم هیچگاه پدر حامی نبود بلکه مسئول صلب آسایش و مانع رشد و پیشرفت بود همیشه ... متاسفم برای هم شکلهام ...


ـــــــــــ

ایکاروس



  • 6



  • arbabpedram  
  • عضو از 1392/8/1

  • پست‌‌‌ها: ‌ 74

  • 57

این صحنه خیلی برای من آشنا است ...


این صحنه خیلی برای من آشنا است ...


ـــــــــــ


  • 2



  • Far.-.Had  

  • عضو از 1398/10/5

  • پست‌‌‌ها: ‌ 423

  • 1718

▼▼▼


تو زندگی گاهی اسرار و حسرت هایی هست که بهتره آدم واسه همیشه و تا پایان عمر تو سینه نگه داره. چقدر خوبه که توی این سایت این امکان وجود داره تا بدون ترس و نگرانی، حرفای دلمون رو با دوستانی که مجازی هستن ولی مرام و معرفتشون واقعیه، به اشتراک بذاریم.


ـــــــــــ



هیچکس در هیچ چیز بهترین نیست



  • 4



  • pedram12402  
  • عضو از 1398/12/2

  • پست‌‌‌ها: ‌ 46

  • 18

پسر،دختر نداره که پدر و مادر باید حواسشون از همه...


پسر،دختر نداره که پدر و مادر باید حواسشون از همه لحاظ به فرزندشون باشه


ـــــــــــ


  • 4



پدر هستم


اینقدر دخترمو لوووس میکنم و ناز میکنم که زنم میگه نکنششش خخخخ با پسرم هم خوب وقت میگذرونم. پول که ندارم فقط میتونم لذت بدم بهشون و محبت


ـــــــــــ


  • 2



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2807

  • 4370

نقل از: ایکاروس


نقل از: ایکاروس با سپاس از این پست مفید و آموزنده . برای من که پسر بودم هیچگاه پدر حامی نبود بلکه مسئول صلب آسایش و مانع رشد و پیشرفت بود همیشه ... متاسفم برای هم شکلهام ...

پس یه جورایی هم قبیله‌ایم. :(


ـــــــــــ





  • 2



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2807

  • 4370

نقل از: arbabpedram


نقل از: arbabpedram این صحنه خیلی برای من آشنا است ...

حس تلخ حسرت یا طعم شیرین محبت؟


ـــــــــــ





  • 0



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2807

  • 4370

نقل از: Far.-.Had


نقل از: Far.-.Had تو زندگی گاهی اسرار و حسرت هایی هست که بهتره آدم واسه همیشه و تا پایان عمر تو سینه نگه داره. چقدر خوبه که توی این سایت این امکان وجود داره تا بدون ترس و نگرانی، حرفای دلمون رو با دوستانی که مجازی هستن ولی مرام و معرفتشون واقعیه، به اشتراک بذاریم.

دقیقا. نکته مهم و جالبی گفتی. اینجا میشه همه حرف‌ها رو زد.


ـــــــــــ





  • 1



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2807

  • 4370

نقل از: pedram12402


نقل از: pedram12402 پسر،دختر نداره که پدر و مادر باید حواسشون از همه لحاظ به فرزندشون باشه

بله قطعا. موافقم باهاتون.


ـــــــــــ





  • 0



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2807

  • 4370

نقل از: ملجوق_پیر


نقل از: ملجوق_پیر اینقدر دخترمو لوووس میکنم و ناز میکنم که زنم میگه نکنششش خخخخ با پسرم هم خوب وقت میگذرونم. پول که ندارم فقط میتونم لذت بدم بهشون و محبت

قربون شما که اینقده مهربونی. محبتی که داری بهشون میدی با کل ثروت دنیا هم قابل مقایسه نیست.


ـــــــــــ





  • 0



  • mrs_thetis  

  • عضو از 1398/10/15

  • پست‌‌‌ها: ‌ 141

  • 1126

:(


منم وقتی بچه بودم به شدت کنجکاو و تنوع طلب و شیطون بودم..ولی از بس به احساساتم بها داده نشد یواش یواش پژمرده شدم..در حدی که از سن 8 سالگی قرص خوردم..مشکل این بود که من با پدرم بازی کردم..ولی انقدر کم بوده که به شمار انگشتان دست هم نمیرسه..بیشترین خاطره ها دعواهامون بوده و سرکوب استعداد هام و حتی حرف زدنم..محکومیت به جرم دختر بودن..و حسرت بد دردیه آره..حسرت بازی کردن با بابات بدون خورد شدن اعصابش..بدون اینکه ازت خسته بشه و کتکت بزنه..کاش والدین مخصوصا پدر ها میدونستن که پدر بودن فقط به دادن خرج مدرسه و خرید عید نیست..بچه ها قبل از اینکه به درک اقتصادی و مالی برسن محبت میخوان..از شما میپرسم..خواسته زیادیه؟؟؟؟!!!بی دریغ دوستشون داشته باشید!باور کنید خواسته زیادی نیست و قرار نیست پول خرجش کنید..

بچه اگر محبت احساس نکنه از خانواده یه عمر روحش زخمی میمونه..


ـــــــــــ

تتیس



  • 5



  • ایکاروس  

  • عضو از 1398/9/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 519

  • 2815

.


نقل از: miss_thetis منم وقتی بچه بودم به شدت کنجکاو و تنوع طلب و شیطون بودم..ولی از بس به احساساتم بها داده نشد یواش یواش پژمرده شدم..در حدی که از سن 8 سالگی قرص خوردم..مشکل این بود که من با پدرم بازی کردم..ولی انقدر کم بوده که به شمار انگشتان دست هم نمیرسه..بیشترین خاطره ها دعواهامون بوده و سرکوب استعداد هام و حتی حرف زدنم..محکومیت به جرم دختر بودن..و حسرت بد دردیه آره..حسرت بازی کردن با بابات بدون خورد شدن اعصابش..بدون اینکه ازت خسته بشه و کتکت بزنه..کاش والدین مخصوصا پدر ها میدونستن که پدر بودن فقط به دادن خرج مدرسه و خرید عید نیست..بچه ها قبل از اینکه به درک اقتصادی و مالی برسن محبت میخوان..از شما میپرسم..خواسته زیادیه؟؟؟؟!!!بی دریغ دوستشون داشته باشید!باور کنید خواسته زیادی نیست و قرار نیست پول خرجش کنید.. بچه اگر محبت احساس نکنه از خانواده یه عمر روحش زخمی میمونه..

درک می کنم عزیزم ، درست می گی .


ـــــــــــ

ایکاروس



  • 2



دلورس عزیز


امروز به همین موضوع فکر میکردم... که چقدر از پدرم و مادرم نفرت دارم! نفرتی که تا لحظه ی آخر نخواهند فهمید! اون لحظه که لحظه ی مرگشونه و میخوان از من حلالیت بطلبن! اون روز خواهند فهمید که دخترشون سالها پیش مُرد... و دیدارها حتی به قیامت نخواهد ماند... چون این زامبی تا روزی که زمین وجود داره، اینجا سرگردان و حیران بدون روح خواهد گشت...


ـــــــــــ





  • 4



  • mrs_thetis  

  • عضو از 1398/10/15

  • پست‌‌‌ها: ‌ 141

  • 1126

نقل از: ایکاروس


نقل از: ایکاروس
نقل از: miss_thetis منم وقتی بچه بودم به شدت کنجکاو و تنوع طلب و شیطون بودم..ولی از بس به احساساتم بها داده نشد یواش یواش پژمرده شدم..در حدی که از سن 8 سالگی قرص خوردم..مشکل این بود که من با پدرم بازی کردم..ولی انقدر کم بوده که به شمار انگشتان دست هم نمیرسه..بیشترین خاطره ها دعواهامون بوده و سرکوب استعداد هام و حتی حرف زدنم..محکومیت به جرم دختر بودن..و حسرت بد دردیه آره..حسرت بازی کردن با بابات بدون خورد شدن اعصابش..بدون اینکه ازت خسته بشه و کتکت بزنه..کاش والدین مخصوصا پدر ها میدونستن که پدر بودن فقط به دادن خرج مدرسه و خرید عید نیست..بچه ها قبل از اینکه به درک اقتصادی و مالی برسن محبت میخوان..از شما میپرسم..خواسته زیادیه؟؟؟؟!!!بی دریغ دوستشون داشته باشید!باور کنید خواسته زیادی نیست و قرار نیست پول خرجش کنید.. بچه اگر محبت احساس نکنه از خانواده یه عمر روحش زخمی میمونه..

درک می کنم عزیزم ، درست می گی .

(inlove)


ـــــــــــ

تتیس



  • 2



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2807

  • 4370

نقل از: miss_thetis


نقل از: miss_thetis منم وقتی بچه بودم به شدت کنجکاو و تنوع طلب و شیطون بودم..ولی از بس به احساساتم بها داده نشد یواش یواش پژمرده شدم..در حدی که از سن 8 سالگی قرص خوردم..مشکل این بود که من با پدرم بازی کردم..ولی انقدر کم بوده که به شمار انگشتان دست هم نمیرسه..بیشترین خاطره ها دعواهامون بوده و سرکوب استعداد هام و حتی حرف زدنم..محکومیت به جرم دختر بودن..و حسرت بد دردیه آره..حسرت بازی کردن با بابات بدون خورد شدن اعصابش..بدون اینکه ازت خسته بشه و کتکت بزنه..کاش والدین مخصوصا پدر ها میدونستن که پدر بودن فقط به دادن خرج مدرسه و خرید عید نیست..بچه ها قبل از اینکه به درک اقتصادی و مالی برسن محبت میخوان..از شما میپرسم..خواسته زیادیه؟؟؟؟!!!بی دریغ دوستشون داشته باشید!باور کنید خواسته زیادی نیست و قرار نیست پول خرجش کنید.. بچه اگر محبت احساس نکنه از خانواده یه عمر روحش زخمی میمونه..

متاسفم و چقدر زیاد هستن تو نسل ما که این زخم کهنه و قدیمی و مشترک رو حمل میکنن. :(


ـــــــــــ





  • 2



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2807

  • 4370

نقل از: eyval123412341234


نقل از: eyval123412341234

امروز به همین موضوع فکر میکردم... که چقدر از پدرم و مادرم نفرت دارم! نفرتی که تا لحظه ی آخر نخواهند فهمید! اون لحظه که لحظه ی مرگشونه و میخوان از من حلالیت بطلبن! اون روز خواهند فهمید که دخترشون سالها پیش مُرد... و دیدارها حتی به قیامت نخواهد ماند... چون این زامبی تا روزی که زمین وجود داره، اینجا سرگردان و حیران بدون روح خواهد گشت...

میفهمم چی میگی ایول عزیز. ما فریاد زدیم "دِ لعنتیا ما رو دوست داشته باشین." اینقدر فریاد زدیم تا اینکه دیگه توانی برای فریاد زدن نبود.

علنی و غیر علنی به بابام میگفتم اگه مخالف عقیده و افکار تو هستم اما تهش دخترتم لعنتی. دوستم داشته باش. اون دست لعنتی رو بکش تو موهام و برای یک بار هم که شده نوازشم کن. ازم نخواه که با ریا و دروغ عشق تو رو بخرم. عشقی که با ریا و دروغ بخواد خریده بشه، از مَنی سگ جذام گرفته هم کثیف تره.

اما قطع کردن. کشتن. اون دختری که میتونستن داشته باشن رو کشتن. بابا و مامان من که جفتشون مردن. بزرگ ترین هدیه اونا به من این بود که از شنیدن مرگشون هیچ احساس بدی نداشتم. آهان چرا راستی یه احساس بد داشتم. اینکه باید با شوهرم بحث کنم که نمیخوام تو مراسمشون باشم و شوهرم هم همش بگه زشته اگه نباشی.


ـــــــــــ





  • 2



دختری که زنده نیس


نقل از: دلورس
نقل از: eyval123412341234

امروز به همین موضوع فکر میکردم... که چقدر از پدرم و مادرم نفرت دارم! نفرتی که تا لحظه ی آخر نخواهند فهمید! اون لحظه که لحظه ی مرگشونه و میخوان از من حلالیت بطلبن! اون روز خواهند فهمید که دخترشون سالها پیش مُرد... و دیدارها حتی به قیامت نخواهد ماند... چون این زامبی تا روزی که زمین وجود داره، اینجا سرگردان و حیران بدون روح خواهد گشت...

میفهمم چی میگی ایول عزیز. ما فریاد زدیم "دِ لعنتیا ما رو دوست داشته باشین." اینقدر فریاد زدیم تا اینکه دیگه توانی برای فریاد زدن نبود. علنی و غیر علنی به بابام میگفتم اگه مخالف عقیده و افکار تو هستم اما تهش دخترتم لعنتی. دوستم داشته باش. اون دست لعنتی رو بکش تو موهام و برای یک بار هم که شده نوازشم کن. ازم نخواه که با ریا و دروغ عشق تو رو بخرم. عشقی که با ریا و دروغ بخواد خریده بشه، از مَنی سگ جذام گرفته هم کثیف تره. اما قطع کردن. کشتن. اون دختری که میتونستن داشته باشن رو کشتن. بابا و مامان من که جفتشون مردن. بزرگ ترین هدیه اونا به من این بود که از شنیدن مرگشون هیچ احساس بدی نداشتم. آهان چرا راستی یه احساس بد داشتم. اینکه باید با شوهرم بحث کنم که نمیخوام تو مراسمشون باشم و شوهرم هم همش بگه زشته اگه نباشی.

چه جوری میخواد تو ختم پدر و مادرش شرکت کنه؟!


ـــــــــــ





  • 1



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2807

  • 4370

نقل از: eyval123412341234


نقل از: eyval123412341234
نقل از: دلورس
نقل از: eyval123412341234

امروز به همین موضوع فکر میکردم... که چقدر از پدرم و مادرم نفرت دارم! نفرتی که تا لحظه ی آخر نخواهند فهمید! اون لحظه که لحظه ی مرگشونه و میخوان از من حلالیت بطلبن! اون روز خواهند فهمید که دخترشون سالها پیش مُرد... و دیدارها حتی به قیامت نخواهد ماند... چون این زامبی تا روزی که زمین وجود داره، اینجا سرگردان و حیران بدون روح خواهد گشت...

میفهمم چی میگی ایول عزیز. ما فریاد زدیم "دِ لعنتیا ما رو دوست داشته باشین." اینقدر فریاد زدیم تا اینکه دیگه توانی برای فریاد زدن نبود. علنی و غیر علنی به بابام میگفتم اگه مخالف عقیده و افکار تو هستم اما تهش دخترتم لعنتی. دوستم داشته باش. اون دست لعنتی رو بکش تو موهام و برای یک بار هم که شده نوازشم کن. ازم نخواه که با ریا و دروغ عشق تو رو بخرم. عشقی که با ریا و دروغ بخواد خریده بشه، از مَنی سگ جذام گرفته هم کثیف تره. اما قطع کردن. کشتن. اون دختری که میتونستن داشته باشن رو کشتن. بابا و مامان من که جفتشون مردن. بزرگ ترین هدیه اونا به من این بود که از شنیدن مرگشون هیچ احساس بدی نداشتم. آهان چرا راستی یه احساس بد داشتم. اینکه باید با شوهرم بحث کنم که نمیخوام تو مراسمشون باشم و شوهرم هم همش بگه زشته اگه نباشی.

چه جوری میخواد تو ختم پدر و مادرش شرکت کنه؟!

دقیقا


ـــــــــــ





  • 1



  • حیرتزده  
  • عضو از 1397/10/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1233

  • 1172

سیاه چال گذشته


با کمال احترام به همه پاسخگویان و صاحب تاپیک. در حیرتم که با مشکلات گذشته و درک آنها ، و باور اینکه ما نتیجه گذشته هستیم! باز داریم همان مسائل را با تکرار آن در اندیشه خود به صحنه زندگی میآوریم در صدد شناختن آنان برای مشکلات امروز خود هستیم ‌!؟

به شما توضیح میکنم به جای اینکه زحمت کارگردانی یک فیلم ترسناک و تماشای آن در اندیشه خود، یک فیلم ترسناک نگاه کنید که هم بهتر کارگردانی شده و هم همراهان شما نیز از این نمایش بهره مند گردند و هم به جای تماشای عمال ترسناک شما به خاطر اندیشه گذشته شما ، از یک فیلم ترسناک به جای رفتار بی معنی شما لذت خواهند برد!

تا کی به دنبال پیدا کردن کردن قاتلین گذشته هستید ، آیا با پیدا کردن انان، اعتراف آنان و مجازات آنان گذشته شکل دیگری پیدا خواهد کرد، و یا در آینده شما این عدالت تاثیری خواهد داشت؟؟!! زمانی به خود خواهد آمد که بخشی از زندگی خود دیگرانی را که ادعا به دوست داشتن آنان دارید، به بیهودگی و صدمه جبران ناپذیر تلف کرده اید!

آیا بهتر نیست ، گذشته را چه تلخ و زیبا به گذشته به سپاریم، و این مابقی روزگار خود را به لذت از حیات در آرامشی بدونه دقدقه و سر شار از زندگی سپری کنم!

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها //// و آنگه سراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

تا کی دو شاخ چون رخی، تا کی چون بیذق کم تکی //// تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو

باشد که جمله جان شویم


ـــــــــــ

نور هر مقدار هم که سریع حرکت کند، وقتی که رسید دید تاریکی قبل از او اینجا بوده؟



  • 5



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2807

  • 4370

نقل از: حیرتزده


نقل از: حیرتزده با کمال احترام به همه پاسخگویان و صاحب تاپیک. در حیرتم که با مشکلات گذشته و درک آنها ، و باور اینکه ما نتیجه گذشته هستیم! باز داریم همان مسائل را با تکرار آن در اندیشه خود به صحنه زندگی میآوریم در صدد شناختن آنان برای مشکلات امروز خود هستیم ‌!؟ به شما توضیح میکنم به جای اینکه زحمت کارگردانی یک فیلم ترسناک و تماشای آن در اندیشه خود، یک فیلم ترسناک نگاه کنید که هم بهتر کارگردانی شده و هم همراهان شما نیز از این نمایش بهره مند گردند و هم به جای تماشای عمال ترسناک شما به خاطر اندیشه گذشته شما ، از یک فیلم ترسناک به جای رفتار بی معنی شما لذت خواهند برد! تا کی به دنبال پیدا کردن کردن قاتلین گذشته هستید ، آیا با پیدا کردن انان، اعتراف آنان و مجازات آنان گذشته شکل دیگری پیدا خواهد کرد، و یا در آینده شما این عدالت تاثیری خواهد داشت؟؟!! زمانی به خود خواهد آمد که بخشی از زندگی خود دیگرانی را که ادعا به دوست داشتن آنان دارید، به بیهودگی و صدمه جبران ناپذیر تلف کرده اید! آیا بهتر نیست ، گذشته را چه تلخ و زیبا به گذشته به سپاریم، و این مابقی روزگار خود را به لذت از حیات در آرامشی بدونه دقدقه و سر شار از زندگی سپری کنم! رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها //// و آنگه سراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو تا کی دو شاخ چون رخی، تا کی چون بیذق کم تکی //// تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو باشد که جمله جان شویم

آینده شبیه شیشه جلوی ماشینه. گذشته شبیه آینه عقب. مشخصا در برابر شیشه جلو، کوچک و کم اهمیت تره اما اگه حواسمون به آینه عقب نباشه، راننده خوبی نیستیم.

گذشته بعضی ها درس عبرتی بری خودشون و آیندگان است. با دفن کردنش و حرف نزدن از گذشته، نمیشه خیلی از موارد رو برای آینده ها توضیح داد. یک پدر امروز باید بدونه که اگه به دخترش یا پسرش محبت نکنه، چه سرنوشتی داره. با حرف و نصیحت خالی نمیتونه بفهمه.

با تمام احترامی که برای شما قائل هستم اما شما رو در یک مورد خاص، کنار نسل گذشته میذارم. با نصیحت و پند اندرز خالی نمیشه به نسل جدید پیغام خاصی رو رسوند. باید قسمتی از تاریکی رو نشونشون بدی.

نسل گذشته (شماها) امتحان خودتون رو پس دادین. زمان خودتون رو گذروندین. حالا نوبت نسل ماست که تربیت کنه. نتیجه تربیت نسل ما خیلی مهم نیست. همونطور که نتیجه تربیت نسل شما مهم نبود و حاضر نیستین مسئولیتش رو قبول کنین! چه خوب و چه بد، ما محصول تربیت نسل شما هستیم و کسی گریبان نسل شما رو نگرفت بابت افتضاحی که به بار آوردید.

معذرت که کمی رُک حرف زدم. منظورم صرفا نسل شما بود و نه خود شما.


ـــــــــــ





  • 4





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو




نظرسنجی

به نظر شما آمار قربانیان کرونا در ایران چند برابر آمار رسمی است؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «