رسوایی


  • Y.m_writer  

  • عضو از
    1398/6/8

  • پست‌ها: 183

  • 264


طولانی به نظر مبیاد اما بخونید بد نیست
غروب روزی تابستانی،سایه کشیده شده‌ام به دست ایوار کرمانشاه را روی سبزی چمنهای فضای سبز انداخته بودم و قدم زنان و بی هدف پیش می‌رفتم.صدای ضرب زورخانه‌ای و نوای مداحی با هم ادغام شده بودند و من و ذهن و توجهم را به سمت خود جلب کردند.
مرد به قول عام پهلوانی بود که به نیروی دست،سنگ میشکست.بعضی از سنگها که نمیشکستند را کناری می‌گذاشت و میگفت به‌خاطر خواست فلان بزرگ دین بوده که من نتوانم این را بشکنم.
از خودم پرسیدم احیانا به‌خاطر خاصیت الاستیک سنگ و ممان اینرسی و پیدا نکردن مرکز جرم نیست؟
گذشت و مرد از میان داوطلبی خواست.یک‌نفر آمد.(پهلوان)در جعبه ای را باز کرد،مار کبرایی بیرون آمد.شروع کرد با مار حرف زدن،لختی گذشت و در جعبه دیگری را باز کرد و بچه تمساحی(به قول خودش چهل کیلویی)را بیرون آورد و مردم را نظاره‌گر شکست بچه تمساح بی‌حال از مار رقصان کرد.
سپس با لهجه کردی گفت:«مار سرکشه دیدین چه کرد؟الان مُخوام یه مار بذارم تو دهن ای داوطلب عزیزمان.اما یه یادگار از حرم حضرت... هست.میدم داوطلب نگه داره میبینین ای مارای سرکشم کاریش نمیکنن.»
همان شد.دست در جعبه دیگری کرد.مار واقعا زنده‌ای را بیرون آورد؛پارچه ای را دست داوطلب داد و سر مار را در دهان او گذاشت و در مقابل چشمان متحیر مردم گرد میدان گرداند.
همه میدانستند مار زهر نداشت.اما به هر حال نبرد مار با بچه تمساح را دیده بودند.نیش هایش را دیده بودند.جریان چه بود؟
پهلوان از بلندگویی که همراهش بود نوای مداحی فیلم رسوایی دو را پخش کرد.گفت:«حالا هر کس از این یادگار حرم مُخاد بیاد جلو فلان تومن بزاره زمین.من روزیمه قبل تر درآوردم.ولی م‍ُخام بدانم ای یادگار به دست عاشقان واقعی میرسه.»
ملت چون ملخ هجوم بردند.حدس زدم کلکی در کار هست.با خودم شرط بستم این مرد جز بازو هیچ چیز دیگری از پهلوان ندارد.مردم همه خوشحال پولی خرج کردند و آن چیز را که نباید خریدند و به گرد میدان پهلوان برگشتند تا بقیه نمایش را ببینند.
چشمهایم را گرد میدان گرداندم.روی صندوق‌ها،روی زمین،بین مردم...دنبال نم گشتم...و بالاخره معما را حل کردم.
پیش از اینکه پهلوان نمایش بعدی را شروع کند وسط میدان رفتم.
گفتم پهلوان میخواهم بدون دست گرفتن آن یادگار حضرت...مار در دهانم بگذاری و مرا بگزد.
رنگ پهلوان چون برگ خزان زرد شد.همانطور که انتظار داشتم بهانه آورد که صددرصد آسیب میبینی و....
گفتم پهلوان مگر نه که در کیش پهلوانی داریم:
هژبر جهان‌سوز و نر اژدها/ز دام قضا بر نیابد رها


از من اصرار و از او انکار.در نگاه مردم میخواندم که با خود فکر میکردند کافر دیوانه شده.اما من نه کافر بودم و نه دیوانه...وقت آشکار کردن راز بود.
به وسایل پهلوان اشاره کردم:آن بطری یک نفره یخ برای رفع تشنگی یک نفر کافی نیست؟هست؟
پهلوان فهمید که فهمیدم.حرفی نزد.از او اجازه خواستم دست در یکی از جعبه هایش کنم.تحت تاثیر جمعیت اجازه داد.در جعبه چوبی را باز کردم و از کنار مار بیحال؛یک بطری یخ دیگر بیرون آوردم.حدسم درست بود.
گفتم پهلوان نگو که نمیدانی مار و تمساح هر دو خونسرد هستند.یعنی غذای زیادی نمیخورند و در کنار یخ،به کند ترین و بی حال ترین حالتشان میرسند.
ابتدا دنبال نم ذوب شدن یخ‌ها روی چوب صندوقت کردم.اما خبری نبود‌.پس با دیدن بطری یخ کنار خودت حدس زدم آب را در بطری یخ کرده‌ای تا نم وجود نداشته باشد.به همین خاطر مار کبری را که از جعبه بیرون آوردی،برای وقت کشی شروع به صحبت کردن با آن کردی تا بدنش گرم شود و بتواند تمساح را که تازه از جعبه سرد بیرون آوردی و حرکتی نداشت شکست دهد.
اما ماری که در دهان داوطلب گذاشتی،کبری نبود.مار دیگری بود که از جعبه دیگری تازه بیرون آوردی.مسلم است به خاطر سرما حرکتی نمیکند و سیر تر از کبری نگهش داشتی تا پی جوی غذا نباشد.
از داوطلب پرسیدم که مار سرد بود یا نه.تصدیق کرد و گفت فکر میکرده حالت طبیعی بدن مار است.


پهلوان گفت به خاطر گرمای هوا مار را کنار یخ نگه داشتم که نمیرد.
پیش از اینکه من جوابی بدهم جمعیت به کمکم آمدند و پرسیدند مگر نگفتی این مارها از فلان بیابان و فلان صحرا هستند؟یعنی اینجا گرمتر از آنجا هست؟


همین شد که مردم جفت جفت پراکنده شدند و متوجه رکبی شده بودند که پهلوان با برانگیختن احساسات مذهبی مردم به آنها زده بود...


ـــــــــــ


  • 1

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • Y.m_writer  

  • عضو از 1398/6/8

  • پست‌‌‌ها: ‌ 183

  • 264

نقل از: Free.iran


نقل از: Free.iran مادر همتونو گایی.دم خار.کصده های عوضی، کیر.م تو زاتتون بیناموسا، کیرم تو مخ مرضتون، آخه الاغا ریدید تو اخلاقیات، ریدم تو حلق شما بیناموسای کثافت عوضی، شاشیدم تو روح کثیفتون که ادعای آزادی بیان میکنید ولی به مخالفاتون فحش میدین، ریدم تو زات شما کثافتایی که عکس محارم میذارید و اصلا فکر نمیکنید چه حیوونایی هستین، کثافتای حرومزاده‌ی فیک دزد که فقط هدفتون دزدیه، کیر.م تو ک.ون شما اوبی ها که فکر و ذکرتون دادنه. مملکت رو هوایه الاغا تو به فکر کون دادنی؟ شاشیدم رو ذات شما کثافتا که تمام بخش داستانارو گرفتید و سایتو اوبی‌کده کردید، کیر تو مغز نویسنده‌های منحرف و کثافت شهوانی. شاشیدم تو روح ادمین بی‌همه چیزتون که تبلیغ ناموس‌فروشی و پدوفیلی رو میکنه. ریدم تو شما کاربرای جدید که کثافتایی هستین که جای اعضای بامرام قدیمو گرفتین و فقط دارید ک.س میگید. ریدم تو این سایت.

الان چه ربطی به تاپیک من داره:/


ـــــــــــ


  • 0





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو





نظرسنجی

آیا در ایران بحران روابط جنسی ( کمبود روابط جنسی ) داریم ؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «