ریتم صفر _ مارینا آبراموویچ _ مرز توحش


  • hotstar1980  

  • عضو از
    1393/6/28

  • پست‌ها: 1828

  • 1827


مرز انسانیت و وحشیگری کجاست؟
عامل تعیین کننده یا بازدارنده چیست؟


شاید هنرمندی که در یک پرفورمنس خود را برای مدت شش ساعت در اختیار بازدیدکنندگان قرار داد بتواند به این سوال پاسخ دهد.


مارینا آبراموویچ هنرمندیست که اگر تا کنون او را نمی شناختید، پس از این گزارش تکان دهنده  بعید است بتوانید فراموشش کنید.


این پرفورمنس در سال ۱۹۷۴ در یک استودیوی کوچک در مورا، ناپل، ایتالیا برگزار شده ولی جزییات، عکسها و ویدیوی آن  تا سال ۲۰۱۰ در دسترس رسانه ها قرار نگرفته بود!


اجرا بسیار ساده بود: آبراموویچ مانند یک شیء بی حرکت و بدون  هر گونه واکنش ظرف مدت ۶ ساعت در اختیار بازدیدکنندگان بود. در این مدت دستیاران استودیو و شرکت کنندگان اجازه داشتند هر کاری می خواهند با او بکنند و حتی از ۷۲ وسیله ای که آبراموویچ روی میز استودیو گذاشته بود هم استفاده نمایند. 


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)


  • 2

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

ادامه پست اول


روی میز یادداشت زیر به چشم می خورد: 

راهکار:

-۷۲ وسیله روی میز است که هر طور دوست داشتید می توانید آنها را روی من بکار ببرید.

تعهد: 

  • من برای مدت ۶ ساعت صرفا  یک ابژه  خواهم بود و مسوولیت هر نوع عواقبی را بر عهده می گیرم.

-۶ ساعت  از ۸ شب تا ۲ صبح می باشد. 

روی میز هم ادوات لذت مانند پر، دستمالهای ابریشمی، گل، آب و ... بود و هم ابزار شکنجه: چاقو، تیغ، زنجیر، سیم... و حتی یک اسلحه ی پُر!

در ابتدای کار همه رودربایستی داشتند. یک نفر نزدیک شد و او را با گلها آراست. یک نفر دیگر او را با سیم به یک شیئ دیگر بست، دیگری قلقلکش داد...

کم کم زنجیرها را بکار گرفتند، به او آب پاشیدند و وقتی دیدند واکنشی نشان نمی دهد رفتارها حالت تهاجمی گرفت. 

منتقد هنری ، توماس مک اویلی، که در این پرفورمنس شرکت کرده بود به خاطر می آورد که چگونه رفتار مردم رفته رفته، خشن و خشن تر شد.

«اولش ملایم بود، یک نفر او را چرخاند، یکی دیگر بازوهایش را بالا برد... دیگری به نقاط خصوصی بدنش دست زد...»

مردی جلو آمد و با تیغ ریش تراشی که برداشته بود گردن او را مجروح کرد و مردی دیگر خارهای گل را روی شکم آبراموویچ کشید.

مک اویلی: «سه ساعت نشده بود که لباسهایش را با چاقو پاره پاره کردند. در ساعت چهارم با همان چاقوها بدنش را مجروح می کردند. بارها به او آزار جنسی خفیف رساندند ولی او به تعهدش پایبند بود و پای تجاوز و حتی قتلش نیز ایستاده بود».

ناگهان یک نفر اسلحه را در دست او گذاشت، انگشت او را روی ماشه نهاده و سر لوله ی اسلحه را با دست خود آبراموویچ روی گردنش نشانه گرفت.

در ساعتهای پایانی پرفورمنس، خشونت به اوج خود رسیده بود. آبراموویچ به خاطر می آورد: «احساس می کردم مورد تجاوز قرار گرفته ام. لباسهایم را پاره کردند و بخشهایی از بدنم را برهنه ساختند. با شاخه ی پر از خار گل به بدنم می کوفتند و خارها را روی پوست شکمم می کشیدند، گذاشتن آن اسلحه روی گردنم دیگر نقطه ی اوجش بود...»

با این پرفورمنس آبراموویچ نشان داد که اگر شرایط برای افرادی که به خشونت گرایش دارند مهیا باشد، به چه راحتی و با چه سرعتی آن را اعمال می کنند. 

بعد از پایان ۶ ساعت پرفورمنس، آبراموویچ در سالن استودیو به راه افتاد و از مقابل دستیاران و بازدیدکنندگان گذشت. دستیاران از نگاه کردن به صورت او اجتناب می کردند. بازدید کنندگان هم آنقدر عادی رفتار می کردند که انگار اصلا از خشونتی که دمی پیش به خرج داده بودند و اینکه چگونه از آزار و حمله به او لذت برده بودند چیزی در خاطرشان نمانده. 

این اثر نکته ای دهشتناک را در باب وجود بشر آشکار می کند. به ما نشان می دهد که اگر شرایط مناسب باشد، یک انسان با چه سرعت و به چه آسانی می تواند به همنوع خود آسیب برساند ، به چه سهولتی می شود از شخصی که از خود دفاع نمی کند یا نمی جنگد بهره کشی کرد و اینکه اگر بسترش فراهم باشد اکثریت افراد به ظاهر «نرمال» جامعه می توانند در چشم بهم زدنی به موجودی حقیقتا وحشی و خشن تبدیل گردند.


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 3



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

ادامه پست دوم _ عکس ها














p>


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 4



تاپیک جالبی بود


:-) من حتی برای زنده موندن خودم نمیتونم یه مرغ بکشم... اگه آخرالزمان بیاد مجبورم با سبزیجات از پس خودم بر بیام :-)


ـــــــــــ





  • 0



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

ریتم صفر


نقل از: eyval123412341234 :-) من حتی برای زنده موندن خودم نمیتونم یه مرغ بکشم... اگه آخرالزمان بیاد مجبورم با سبزیجات از پس خودم بر بیام :-)

ممنونم که از تاپیکم دیدن کردی و نظر دادی

این پرفورمنس نشون داد که خشونت در ذات همه ما هستش! حتی شما ایول جان!

یعنی اگر اون فضا و اون شرایط مهیا بشه شک نکن که شما هم اون خشونت رو قطعا بخرج می دی

کتابی هستش به اسم انسان در جستجوی معنا نوشته ویکتور فرانکل ، اونجا می تونی لابلای نوشته های اون کتاب این حرفهای منو استنباط کنی


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 1



فعلا که


نقل از: hotstar1980
نقل از: eyval123412341234 :-) من حتی برای زنده موندن خودم نمیتونم یه مرغ بکشم... اگه آخرالزمان بیاد مجبورم با سبزیجات از پس خودم بر بیام :-)
ممنونم که از تاپیکم دیدن کردی و نظر دادی این پرفورمنس نشون داد که خشونت در ذات همه ما هستش! حتی شما ایول جان! یعنی اگر اون فضا و اون شرایط مهیا بشه شک نکن که شما هم اون خشونت رو قطعا بخرج می دی کتابی هستش به اسم انسان در جستجوی معنا نوشته ویکتور فرانکل ، اونجا می تونی لابلای نوشته های اون کتاب این حرفهای منو استنباط کنی

آگوست بیچاره شده کتک خور من! شاید حق با شما باشه :-) پاش بیوفته شاید یه چک بخوابونم تو گوش یه نفر :-)


ـــــــــــ





  • 0



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

ریتم صفر


نقل از: eyval123412341234
نقل از: hotstar1980
نقل از: eyval123412341234 :-) من حتی برای زنده موندن خودم نمیتونم یه مرغ بکشم... اگه آخرالزمان بیاد مجبورم با سبزیجات از پس خودم بر بیام :-)
ممنونم که از تاپیکم دیدن کردی و نظر دادی این پرفورمنس نشون داد که خشونت در ذات همه ما هستش! حتی شما ایول جان! یعنی اگر اون فضا و اون شرایط مهیا بشه شک نکن که شما هم اون خشونت رو قطعا بخرج می دی کتابی هستش به اسم انسان در جستجوی معنا نوشته ویکتور فرانکل ، اونجا می تونی لابلای نوشته های اون کتاب این حرفهای منو استنباط کنی

آگوست بیچاره شده کتک خور من! شاید حق با شما باشه :-) پاش بیوفته شاید یه چک بخوابونم تو گوش یه نفر :-)

خوی درندگی و سباعت در همه هستش در شما هم هست


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 1



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

ریتم صفر _ مارینا ابراموییچ


انتظارم ازین تاپیک بازدید بالایی بود که گویا اشتباه فکر کردم (biggrin)


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 1



  • TheBitchKing  

  • عضو از 1398/10/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 53

  • 4024

نقل از: hotstar1980


نقل از: hotstar1980 روی میز یادداشت زیر به چشم می خورد: راهکار: -۷۲ وسیله روی میز است که هر طور دوست داشتید می توانید آنها را روی من بکار ببرید. تعهد:  - من برای مدت ۶ ساعت صرفا  یک ابژه  خواهم بود و مسوولیت هر نوع عواقبی را بر عهده می گیرم. -۶ ساعت  از ۸ شب تا ۲ صبح می باشد.  روی میز هم ادوات لذت مانند پر، دستمالهای ابریشمی، گل، آب و ... بود و هم ابزار شکنجه: چاقو، تیغ، زنجیر، سیم... و حتی یک اسلحه ی پُر! در ابتدای کار همه رودربایستی داشتند. یک نفر نزدیک شد و او را با گلها آراست. یک نفر دیگر او را با سیم به یک شیئ دیگر بست، دیگری قلقلکش داد... کم کم زنجیرها را بکار گرفتند، به او آب پاشیدند و وقتی دیدند واکنشی نشان نمی دهد رفتارها حالت تهاجمی گرفت.  منتقد هنری ، توماس مک اویلی، که در این پرفورمنس شرکت کرده بود به خاطر می آورد که چگونه رفتار مردم رفته رفته، خشن و خشن تر شد. «اولش ملایم بود، یک نفر او را چرخاند، یکی دیگر بازوهایش را بالا برد... دیگری به نقاط خصوصی بدنش دست زد...» مردی جلو آمد و با تیغ ریش تراشی که برداشته بود گردن او را مجروح کرد و مردی دیگر خارهای گل را روی شکم آبراموویچ کشید. مک اویلی: «سه ساعت نشده بود که لباسهایش را با چاقو پاره پاره کردند. در ساعت چهارم با همان چاقوها بدنش را مجروح می کردند. بارها به او آزار جنسی خفیف رساندند ولی او به تعهدش پایبند بود و پای تجاوز و حتی قتلش نیز ایستاده بود». ناگهان یک نفر اسلحه را در دست او گذاشت، انگشت او را روی ماشه نهاده و سر لوله ی اسلحه را با دست خود آبراموویچ روی گردنش نشانه گرفت. در ساعتهای پایانی پرفورمنس، خشونت به اوج خود رسیده بود. آبراموویچ به خاطر می آورد: «احساس می کردم مورد تجاوز قرار گرفته ام. لباسهایم را پاره کردند و بخشهایی از بدنم را برهنه ساختند. با شاخه ی پر از خار گل به بدنم می کوفتند و خارها را روی پوست شکمم می کشیدند، گذاشتن آن اسلحه روی گردنم دیگر نقطه ی اوجش بود...» با این پرفورمنس آبراموویچ نشان داد که اگر شرایط برای افرادی که به خشونت گرایش دارند مهیا باشد، به چه راحتی و با چه سرعتی آن را اعمال می کنند.  بعد از پایان ۶ ساعت پرفورمنس، آبراموویچ در سالن استودیو به راه افتاد و از مقابل دستیاران و بازدیدکنندگان گذشت. دستیاران از نگاه کردن به صورت او اجتناب می کردند. بازدید کنندگان هم آنقدر عادی رفتار می کردند که انگار اصلا از خشونتی که دمی پیش به خرج داده بودند و اینکه چگونه از آزار و حمله به او لذت برده بودند چیزی در خاطرشان نمانده.  این اثر نکته ای دهشتناک را در باب وجود بشر آشکار می کند. به ما نشان می دهد که اگر شرایط مناسب باشد، یک انسان با چه سرعت و به چه آسانی می تواند به همنوع خود آسیب برساند ، به چه سهولتی می شود از شخصی که از خود دفاع نمی کند یا نمی جنگد بهره کشی کرد و اینکه اگر بسترش فراهم باشد اکثریت افراد به ظاهر «نرمال» جامعه می توانند در چشم بهم زدنی به موجودی حقیقتا وحشی و خشن تبدیل گردند.

کسخلی که شاخ و دم نداره. اینطور چیز بدیهی رو کی لازم میبینه به اثبات؟ نه خدایی؟


ـــــــــــ

سواد ندارم

انگشت میکنم



  • 1



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

ریتم صفر _ مارینا ابراموییچ


نقل از: Nazaniin29
نقل از: hotstar1980 روی میز یادداشت زیر به چشم می خورد: راهکار: -۷۲ وسیله روی میز است که هر طور دوست داشتید می توانید آنها را روی من بکار ببرید. تعهد:  - من برای مدت ۶ ساعت صرفا  یک ابژه  خواهم بود و مسوولیت هر نوع عواقبی را بر عهده می گیرم. -۶ ساعت  از ۸ شب تا ۲ صبح می باشد.  روی میز هم ادوات لذت مانند پر، دستمالهای ابریشمی، گل، آب و ... بود و هم ابزار شکنجه: چاقو، تیغ، زنجیر، سیم... و حتی یک اسلحه ی پُر! در ابتدای کار همه رودربایستی داشتند. یک نفر نزدیک شد و او را با گلها آراست. یک نفر دیگر او را با سیم به یک شیئ دیگر بست، دیگری قلقلکش داد... کم کم زنجیرها را بکار گرفتند، به او آب پاشیدند و وقتی دیدند واکنشی نشان نمی دهد رفتارها حالت تهاجمی گرفت.  منتقد هنری ، توماس مک اویلی، که در این پرفورمنس شرکت کرده بود به خاطر می آورد که چگونه رفتار مردم رفته رفته، خشن و خشن تر شد. «اولش ملایم بود، یک نفر او را چرخاند، یکی دیگر بازوهایش را بالا برد... دیگری به نقاط خصوصی بدنش دست زد...» مردی جلو آمد و با تیغ ریش تراشی که برداشته بود گردن او را مجروح کرد و مردی دیگر خارهای گل را روی شکم آبراموویچ کشید. مک اویلی: «سه ساعت نشده بود که لباسهایش را با چاقو پاره پاره کردند. در ساعت چهارم با همان چاقوها بدنش را مجروح می کردند. بارها به او آزار جنسی خفیف رساندند ولی او به تعهدش پایبند بود و پای تجاوز و حتی قتلش نیز ایستاده بود». ناگهان یک نفر اسلحه را در دست او گذاشت، انگشت او را روی ماشه نهاده و سر لوله ی اسلحه را با دست خود آبراموویچ روی گردنش نشانه گرفت. در ساعتهای پایانی پرفورمنس، خشونت به اوج خود رسیده بود. آبراموویچ به خاطر می آورد: «احساس می کردم مورد تجاوز قرار گرفته ام. لباسهایم را پاره کردند و بخشهایی از بدنم را برهنه ساختند. با شاخه ی پر از خار گل به بدنم می کوفتند و خارها را روی پوست شکمم می کشیدند، گذاشتن آن اسلحه روی گردنم دیگر نقطه ی اوجش بود...» با این پرفورمنس آبراموویچ نشان داد که اگر شرایط برای افرادی که به خشونت گرایش دارند مهیا باشد، به چه راحتی و با چه سرعتی آن را اعمال می کنند.  بعد از پایان ۶ ساعت پرفورمنس، آبراموویچ در سالن استودیو به راه افتاد و از مقابل دستیاران و بازدیدکنندگان گذشت. دستیاران از نگاه کردن به صورت او اجتناب می کردند. بازدید کنندگان هم آنقدر عادی رفتار می کردند که انگار اصلا از خشونتی که دمی پیش به خرج داده بودند و اینکه چگونه از آزار و حمله به او لذت برده بودند چیزی در خاطرشان نمانده.  این اثر نکته ای دهشتناک را در باب وجود بشر آشکار می کند. به ما نشان می دهد که اگر شرایط مناسب باشد، یک انسان با چه سرعت و به چه آسانی می تواند به همنوع خود آسیب برساند ، به چه سهولتی می شود از شخصی که از خود دفاع نمی کند یا نمی جنگد بهره کشی کرد و اینکه اگر بسترش فراهم باشد اکثریت افراد به ظاهر «نرمال» جامعه می توانند در چشم بهم زدنی به موجودی حقیقتا وحشی و خشن تبدیل گردند.

چقدر جالب واقعا تعامل برانگیزه

پرفورمنس بسبار های ریسک و پر معنایی بود ! اهالی هنر متوجه میشن ممنون از توجهتون


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 0



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

نقل از: A_nilay


نقل از: A_nilay کرونا مرونا چه خبر؟! :( میمیریم ینی؟

کرونا کشندگی بالایی نداره ولی به شدت مسری هستش! البته برای کشوری مرگ و میر بالایی نداره که امکانات بالایی داره اینجا اگر مبتلا بشیم بعید بدونم جون سالم بدر ببریم


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 1



  • serpico173  
  • عضو از 1398/4/14

  • پست‌‌‌ها: ‌ 22

  • 58

نقل از: hotstar1980


نقل از: hotstar1980
نقل از: eyval123412341234 :-) من حتی برای زنده موندن خودم نمیتونم یه مرغ بکشم... اگه آخرالزمان بیاد مجبورم با سبزیجات از پس خودم بر بیام :-)
ممنونم که از تاپیکم دیدن کردی و نظر دادی این پرفورمنس نشون داد که خشونت در ذات همه ما هستش! حتی شما ایول جان! یعنی اگر اون فضا و اون شرایط مهیا بشه شک نکن که شما هم اون خشونت رو قطعا بخرج می دی کتابی هستش به اسم انسان در جستجوی معنا نوشته ویکتور فرانکل ، اونجا می تونی لابلای نوشته های اون کتاب این حرفهای منو استنباط کنی

با تشکر از تلنگری که زدین به روانمون قضیه به این سادگی که میگین نیست و همه به سرعت اینطور عمل نمیکنن. کتاب دل آدمی از اریش فروم در این زمینه توضیحات جالبی داره.


ـــــــــــ


  • 0



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

نقل از: serpico173


نقل از: serpico173
نقل از: hotstar1980
نقل از: eyval123412341234 :-) من حتی برای زنده موندن خودم نمیتونم یه مرغ بکشم... اگه آخرالزمان بیاد مجبورم با سبزیجات از پس خودم بر بیام :-)
ممنونم که از تاپیکم دیدن کردی و نظر دادی این پرفورمنس نشون داد که خشونت در ذات همه ما هستش! حتی شما ایول جان! یعنی اگر اون فضا و اون شرایط مهیا بشه شک نکن که شما هم اون خشونت رو قطعا بخرج می دی کتابی هستش به اسم انسان در جستجوی معنا نوشته ویکتور فرانکل ، اونجا می تونی لابلای نوشته های اون کتاب این حرفهای منو استنباط کنی

با تشکر از تلنگری که زدین به روانمون قضیه به این سادگی که میگین نیست و همه به سرعت اینطور عمل نمیکنن. کتاب دل آدمی از اریش فروم در این زمینه توضیحات جالبی داره.

خواهش می کنم

قطعا همینه که شما می فرمایید

ممنونم از پیشنهادت ، حتما مطالعه می کنم


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 0



  • Gozaran  

  • عضو از 1398/7/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 67

  • 943

نقل از: eyval123412341234


نقل از: eyval123412341234 :-) من حتی برای زنده موندن خودم نمیتونم یه مرغ بکشم... اگه آخرالزمان بیاد مجبورم با سبزیجات از پس خودم بر بیام :-)

من هم همیطور فکر میکنم. اما در موقعیت همه چیز عوض میشه


ـــــــــــ





  • 2



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

ریتم صفر_ مارینا ابرامویچ


نقل از: Gozaran
نقل از: eyval123412341234 :-) من حتی برای زنده موندن خودم نمیتونم یه مرغ بکشم... اگه آخرالزمان بیاد مجبورم با سبزیجات از پس خودم بر بیام :-)
من هم همیطور فکر میکنم. اما در موقعیت همه چیز عوض میشه

دقیقا همینطوره دوست عزیز ممنون از اینکه تاپیک منو خوندی


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 0



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

ریتم صفر _ مارینا ابراموییچ


up


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 0



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

نقل از: A_nilay


نقل از: A_nilay
نقل از: hotstar1980 up
آپ میزنی میری؟! هخخخخ!

واااااا شما از کجا می دونی که من هستم یا رفتم؟؟؟؟


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 0



  • Tehranface  
  • عضو از 1397/4/13

  • پست‌‌‌ها: ‌ 3

  • 5

منم موافق نظرتم.عالی بود


منم موافق نظرتم.عالی بود


ـــــــــــ


  • 0



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

نقل از: A_nilay


نقل از: A_nilay
نقل از: hotstar1980
نقل از: A_nilay
نقل از: hotstar1980 up
آپ میزنی میری؟! هخخخخ!

واااااا شما از کجا می دونی که من هستم یا رفتم؟؟؟؟

چون تاپیکت زرت میاد بالا بعد نقطه ت خاموشه

چه جالب تا حالا توجه نکرده بودم


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 1



  • hotstar1980  

  • عضو از 1393/6/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1828

  • 1827

ریتم صفر_ مارینا آبراموییچ


نقل از: A_nilay
نقل از: hotstar1980
نقل از: A_nilay
نقل از: hotstar1980 up
آپ میزنی میری؟! هخخخخ!

واااااا شما از کجا می دونی که من هستم یا رفتم؟؟؟؟

چون تاپیکت زرت میاد بالا بعد نقطه ت خاموشه

چه جالب تا حالا توجه نکرده بودم


ـــــــــــ

Patienter jusu'a mourier ,ça s'appelle pas une vie ! ( (biggrin)



  • 0





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو




نظرسنجی

نظر شما در مورد تولید مثل و افزایش جمعیت چیست؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «