زندگی تون برای خودتون بوده؟



خیلی دلم میخواست بی مقدمه سوالم رو بپرسم اما فکر میکنم اگه از جای بهتری شروع کنم و سوال بهتری بپرسم جواب بهتری هم میگیرم


از اینا بگذریم...
تو زندگی همه ما فارغ از این که تو چه خانواده هایی بودیم یا کی بودیم هممون بارها مجبور شدیم به تصمیم گرفتن
این که به دنبال اون تصمیمات چی دریافت میکنیم بازم بستگی به انتخاب خودمون داره؛ بعضی موقع ها سایه تصمیماتمون تا ابد دنبال ما میاد ولی بعضی موقع ها انقدر تصمیم ساده است که خیلی زود فراموش میشه
ولی حقیقت زیبای ماجرا (از نظر من) اون لحظه ایه که خودت برای "خودت" تصمیم میگیری
خود من بارها و بارها موقعیت هایی جلوی روم بده که باید انتخاب میکردم
خیلی از انتخاب های من زندگیم رو به گوه کشید،خیلی هاشون مسیرمو عوض کرد، خیلیاشون تاثیرات خوبی داشت و و و و ....


با این که خانواده ای داشتم که از دخالت کردن بدشون نمیومد اما ترس از این که بعدا به دخالت و پیش داوری محکوم بشن، همیشه عقب میکشیدن و تصمیم گیری رو به خودم واگذار میکردن


ازشون خیلی ممنونم چون باعث شد همیشه فکر کنم این زندگی با تمام بالا و پایین هاش برای خودمه و همه ابعاد این زندگی متعلق به منه
شما چی ؟ زندگی تون برای خودتون بوده ؟ اون کارایی که میخواستین رو کردین ؟ تاحالا با پشیمونی دست و پنجه نرم کردین؟ تا حالا شده از خوشحالی تصمیمی که گرفتین خوابتون نبره؟ یا تماشاچی بودین ؟


هرچند باید اعتراف کنم همه و همه این تصمیم گیری ها به طور شانسی اتفاق افتادن و اصل موضوع اونجایی که دنیات برات تصمیم میگیره و تو تسلیمی
*همه ما میدونیم از کدوم تصمیم ها و اتفاقات حرف میزنم*


ـــــــــــ




  • 7

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • w.ll.i..  

  • عضو از 1399/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 53

  • 81

تصمیم گیری


برای من خیلی سخته :/ حتما باید 0 رو 100 باشه تا بتونم تصمیم بگیرم


ـــــــــــ


  • 2



نقل از: w.ll.i..


نقل از: w.ll.i.. برای من خیلی سخته :/ حتما باید 0 رو 100 باشه تا بتونم تصمیم بگیرم

خب خیلی جاها مجبوری وقتی پای اجبار وسط باشه بازم باید 0 رو 100 باشه ؟


ـــــــــــ





  • 2



  • w.ll.i..  

  • عضو از 1399/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 53

  • 81

نه دیگه


نقل از: Mostlycalledsogand
نقل از: w.ll.i.. برای من خیلی سخته :/ حتما باید 0 رو 100 باشه تا بتونم تصمیم بگیرم
خب خیلی جاها مجبوری وقتی پای اجبار وسط باشه بازم باید 0 رو 100 باشه ؟

اون موقع میشه منفعتی


ـــــــــــ


  • 1



نقل از: w.ll.i..


نقل از: w.ll.i..
نقل از: Mostlycalledsogand
نقل از: w.ll.i.. برای من خیلی سخته :/ حتما باید 0 رو 100 باشه تا بتونم تصمیم بگیرم
خب خیلی جاها مجبوری وقتی پای اجبار وسط باشه بازم باید 0 رو 100 باشه ؟

اون موقع میشه منفعتی

نمیفهمم ربطشو اگه میشه یکم واضح تر توضیح بده


ـــــــــــ





  • 3



  • w.ll.i..  

  • عضو از 1399/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 53

  • 81

نقل از: Mostlycalledsogand


نقل از: Mostlycalledsogand
نقل از: w.ll.i..
نقل از: Mostlycalledsogand
نقل از: w.ll.i.. برای من خیلی سخته :/ حتما باید 0 رو 100 باشه تا بتونم تصمیم بگیرم
خب خیلی جاها مجبوری وقتی پای اجبار وسط باشه بازم باید 0 رو 100 باشه ؟

اون موقع میشه منفعتی

نمیفهمم ربطشو اگه میشه یکم واضح تر توضیح بده

مثلا از بچگی میخواستم بازی بگیرم بدجوری گیر میکردم بین 2 بازی یا باید هر دو رو میخریدم یا یه انتخاب سخت هر دو بازی هم در حد هم هستن هر دو دوست داری اینجا من تصمیم میگیرم بازی که قیمتش کمتره بگیرم چون پول نسبت به خرید اون بازی قبلی برام میمونه و یه جا به دردم میخوره در صورتی شاید ته دلم اون بازی رو میخواستم اینطوری میشه منفعتی بعضی وقت ها میتونی دلی تصمیم بگیری


ـــــــــــ


  • 3



  • Korona2020  
  • عضو از 1398/12/23

  • پست‌‌‌ها: ‌ 24

  • 17

من خانواده ای داشتم دخالت نمی‌کردن ولی اگه خوب بود...


من خانواده ای داشتم دخالت نمی‌کردن ولی اگه خوب بود میومدن برای سهم خواهی اگه بد بود خودشونو میکشیدن کنار تصمیمات آنی خیلی بد بود ولی هر وقت صبر کردم بهتر نتیجه میداد

اره تصمیم اشتباه داشتم هنوزم حسرت میخورم


ـــــــــــ


  • 2



نقل از: Korona2020


نقل از: Korona2020 من خانواده ای داشتم دخالت نمی‌کردن ولی اگه خوب بود میومدن برای سهم خواهی اگه بد بود خودشونو میکشیدن کنار تصمیمات آنی خیلی بد بود ولی هر وقت صبر کردم بهتر نتیجه میداد اره تصمیم اشتباه داشتم هنوزم حسرت میخورم

این حرف خیلیاست و صد البته ناراحت کننده است :(( منم هروقت هیجانی و احساسی تصمیم گرفتم لطمه جدی خوردم


ـــــــــــ





  • 0



نقل از: Korona2020


نقل از: Korona2020 من خانواده ای داشتم دخالت نمی‌کردن ولی اگه خوب بود میومدن برای سهم خواهی اگه بد بود خودشونو میکشیدن کنار تصمیمات آنی خیلی بد بود ولی هر وقت صبر کردم بهتر نتیجه میداد اره تصمیم اشتباه داشتم هنوزم حسرت میخورم

این حرف خیلیاست و صد البته ناراحت کننده است :(( منم هروقت هیجانی و احساسی تصمیم گرفتم لطمه جدی خوردم


ـــــــــــ





  • 1



  • Korona2020  
  • عضو از 1398/12/23

  • پست‌‌‌ها: ‌ 24

  • 17

نقل از: Mostlycalledsogand


نقل از: Mostlycalledsogand
نقل از: Korona2020 من خانواده ای داشتم دخالت نمی‌کردن ولی اگه خوب بود میومدن برای سهم خواهی اگه بد بود خودشونو میکشیدن کنار تصمیمات آنی خیلی بد بود ولی هر وقت صبر کردم بهتر نتیجه میداد اره تصمیم اشتباه داشتم هنوزم حسرت میخورم

این حرف خیلیاست و صد البته ناراحت کننده است :(( منم هروقت هیجانی و احساسی تصمیم گرفتم لطمه جدی خوردم

در کل از خدا ممنونم درست اونجایی که همه حتی خودم فکر کردم همه چیزو از دست دادم خودش دوباره دستمو گرفت

یه راهی باز کرد برام که اون تصمیم بد جبران شد

دستم مثل کارتون دراز دست همیشه پیش خدا درازه


ـــــــــــ


  • 1



نقل از: آلفرد2


نقل از: آلفرد2 اووف این بحث خیلی خوبه! بنظرم آدم باید خودش تصمیم بگیره نه اینکه براش تصمیم بگیرن! یعنی کاری که فکر میکنی درسته رو انجام بده.... ما که ساعتها درگیر بودیم هم تو خانواده هم تو جامعه....

موافقم به جز اون انجام کار درست لازم نیست حتما با خودمون بگیم باید کار درستو انجام بدم بنظر من همین که حواسمون باشه به کسی صدمه نزنیم کافیه


ـــــــــــ





  • 0



والا همه تو زندگی من میخوان دخالت کنن هم خانواده...


والا همه تو زندگی من میخوان دخالت کنن هم خانواده خودم هم خانواده شوهرم هرچند زیاد رو نمیدم ولی خب....


ـــــــــــ

غریبگی نکن / نکن غریبگی پسرم / اینجا خاور میانه است و هرکجای خاک را بکنی دوستی عزیزی برادری بیرون می زند / /



  • 2



نقل از: Othello


نقل از: Othello نه اصلا و ابدا نبوده. زندگی من برای خانواده، اعتقادات شون، عرف، شرع، سنت، دهان بینی، قضاوت، و هزاران چیز دیگه بوده که نذاشته خودم باشم و برای خودم زندگی کنم...

صرفا و صرفا این فقط یک سوال دوستانس؛ تا حالا شده تو این وضعیت خودتو مقصر بدونی؟ یا مثلا یه موقع تصمیم نگرفتی دیگه به این چیزا پایان بدی ؟


ـــــــــــ





  • 0



  • POOOOOKER  

  • عضو از 1396/1/10

  • پست‌‌‌ها: ‌ 175

  • 281

من دوران کودکیم بهترین پدر مادر دنیارو داشتم ......


من دوران کودکیم بهترین پدر مادر دنیارو داشتم ... ولی متاسفانه در کنار هم دیگه قرار نبود ی خونواده خوب و تشکیل بدن و مشکلات زیادی که داشتن باعث جداییشون شد ... بهتره بگم لجبازی دو طرف ... لجباز ترین آدمای دنیا بودن ... نتیجش شد اینکه از 11 12 سالگی مجبور شدم جدا زندگی کنم ... بعضی وقتا انتخاب بین دو تا چیز خوب خیلی سخت تر از انتخاب بین بد و بدتره ... متاسفانه از همون سن آزادی اختیار داشتم ... خیلی از تصمیماتمو از روی هیجان و احساس گرفتم و خیلی ضربه ها خوردم ... بنظرم پدر و مادر چون تجربه کردن حس کردن و زندگی کردن باید تو تصمیمات تو ی سری سنین حساس حتما باشن و مشورت کنن با بچشون ... چون ممکنه شما تصمیمی بگیری که تا آخر عمرتون همراهتون باشه و دیگه از زندگی اونجوری که میخواید لذت نبرید


ـــــــــــ





  • 1



نقل از: POOOOOKER


نقل از: POOOOOKER من دوران کودکیم بهترین پدر مادر دنیارو داشتم ... ولی متاسفانه در کنار هم دیگه قرار نبود ی خونواده خوب و تشکیل بدن و مشکلات زیادی که داشتن باعث جداییشون شد ... بهتره بگم لجبازی دو طرف ... لجباز ترین آدمای دنیا بودن ... نتیجش شد اینکه از 11 12 سالگی مجبور شدم جدا زندگی کنم ... بعضی وقتا انتخاب بین دو تا چیز خوب خیلی سخت تر از انتخاب بین بد و بدتره ... متاسفانه از همون سن آزادی اختیار داشتم ... خیلی از تصمیماتمو از روی هیجان و احساس گرفتم و خیلی ضربه ها خوردم ... بنظرم پدر و مادر چون تجربه کردن حس کردن و زندگی کردن باید تو تصمیمات تو ی سری سنین حساس حتما باشن و مشورت کنن با بچشون ... چون ممکنه شما تصمیمی بگیری که تا آخر عمرتون همراهتون باشه و دیگه از زندگی اونجوری که میخواید لذت نبرید

در ابتدا بگم که از صمیم قلبم برات متاسفم چون تجربه چندان خوشایندی نداشتی اما در مورد بخش آخرش من هیچ ایده ای برای این که در آینده یک مادر باشم ندارم اما فکر میکنم اگرررر این اتفاق افتاد تا حد امکان سعی میکنم بهش اگاهی بدم مثلا در زمان مناسبش با لحن درستش بهش بلوغ رو بفهمونم نه که وایسم وقتی با مسائل جدید زندگیش روبه رو شد بگم این کارو بکن اونکارو نکن بلکه سعی میکنم تا حد امکان عقب وایسم هرچند این تصمیم سخته


ـــــــــــ





  • 0



  • Neshane21  

  • عضو از 1397/10/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1116

  • 4691

واسه خودم بوده ولی خیلی جاها بخاطری شده.
یعنی...


واسه خودم بوده ولی خیلی جاها بخاطری شده. یعنی مثلا بخاطر مامانم مخصوصا تو قضیه درس خوندن اگه بخاطر مامانم نبود الان یجور دیگه ای بودم ولی راضی ام پشیمون نیستم.


ـــــــــــ

wanna fuck you with my eyes



  • 1



  • POOOOOKER  

  • عضو از 1396/1/10

  • پست‌‌‌ها: ‌ 175

  • 281

نقل از: Mostlycalledsogand


نقل از: Mostlycalledsogand
نقل از: POOOOOKER من دوران کودکیم بهترین پدر مادر دنیارو داشتم ... ولی متاسفانه در کنار هم دیگه قرار نبود ی خونواده خوب و تشکیل بدن و مشکلات زیادی که داشتن باعث جداییشون شد ... بهتره بگم لجبازی دو طرف ... لجباز ترین آدمای دنیا بودن ... نتیجش شد اینکه از 11 12 سالگی مجبور شدم جدا زندگی کنم ... بعضی وقتا انتخاب بین دو تا چیز خوب خیلی سخت تر از انتخاب بین بد و بدتره ... متاسفانه از همون سن آزادی اختیار داشتم ... خیلی از تصمیماتمو از روی هیجان و احساس گرفتم و خیلی ضربه ها خوردم ... بنظرم پدر و مادر چون تجربه کردن حس کردن و زندگی کردن باید تو تصمیمات تو ی سری سنین حساس حتما باشن و مشورت کنن با بچشون ... چون ممکنه شما تصمیمی بگیری که تا آخر عمرتون همراهتون باشه و دیگه از زندگی اونجوری که میخواید لذت نبرید
در ابتدا بگم که از صمیم قلبم برات متاسفم چون تجربه چندان خوشایندی نداشتی اما در مورد بخش آخرش من هیچ ایده ای برای این که در آینده یک مادر باشم ندارم اما فکر میکنم اگرررر این اتفاق افتاد تا حد امکان سعی میکنم بهش اگاهی بدم مثلا در زمان مناسبش با لحن درستش بهش بلوغ رو بفهمونم نه که وایسم وقتی با مسائل جدید زندگیش روبه رو شد بگم این کارو بکن اونکارو نکن بلکه سعی میکنم تا حد امکان عقب وایسم هرچند این تصمیم سخته

من همه چیه فردا رو میپسارم به ممل فردا |: چون مطمئن باش تو دختری نیستی که قراره 10 سال دیگه باشی الآنم سنی نداری که بخوای درباره ازدواج فکر کنی چه برسه مادر شدن |: مادر شدن سخت ترین کار دنیاست |: حتی از پدر شدنم سخت تره |: به چشم دیدم مامانایی رو که هم پدر بودن هم مادر ... ولی هیچوقت ی پدر جای مادر و نمیتونه پر کنه |: همه چی خودش پیش میاد براش برنامه ریزی نکن ... سعی کن تو لحظه بهترین خودت باشی |: فاک ترس پدر شدن دارم :'(((((

اینش منو میترسونه که از بچگی فکر میکردم بابا ها و مامانا همه چیو میدونن اون نگاهی که بهم میکرد وقتی داشتم ازش سوال میپرسیدم یا چیزی براش تعریف میکردم این باور و بهم میداد که کسی که جلومه همه چیووووووووووووو میدونه همه چیو ... |: و متاسفانه الآن قراره ی روزی جای اون بنده خدا باشم و بچم ازم بپرسه و من فقط اون لحظه به این فکر کنم |: الان باید چه غلطی بکنم ؟؟


ـــــــــــ





  • 1



نقل از: Neshane21


نقل از: Neshane21 واسه خودم بوده ولی خیلی جاها بخاطری شده. یعنی مثلا بخاطر مامانم مخصوصا تو قضیه درس خوندن اگه بخاطر مامانم نبود الان یجور دیگه ای بودم ولی راضی ام پشیمون نیستم.

سر این قصیه درس با پدر مادرم سکس خشن داشتم حقیقتا :)))) ولی خب آخرشم اونا برنده شدن هرچند تاثیرش رو روی زندگیم نشون داد ولی بازم بعضی موقع ها حرصی میشم بهش فکر میکنم


ـــــــــــ





  • 1



  • Neshane21  

  • عضو از 1397/10/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1116

  • 4691

نقل از: Mostlycalledsogand


نقل از: Mostlycalledsogand
نقل از: Neshane21 واسه خودم بوده ولی خیلی جاها بخاطری شده. یعنی مثلا بخاطر مامانم مخصوصا تو قضیه درس خوندن اگه بخاطر مامانم نبود الان یجور دیگه ای بودم ولی راضی ام پشیمون نیستم.
سر این قصیه درس با پدر مادرم سکس خشن داشتم حقیقتا :)))) ولی خب آخرشم اونا برنده شدن هرچند تاثیرش رو روی زندگیم نشون داد ولی بازم بعضی موقع ها حرصی میشم بهش فکر میکنم

نه من با یه بوس خر شدم :/


ـــــــــــ

wanna fuck you with my eyes



  • 1



نقل از: POOOOOKER


نقل از: POOOOOKER
نقل از: Mostlycalledsogand
نقل از: POOOOOKER من دوران کودکیم بهترین پدر مادر دنیارو داشتم ... ولی متاسفانه در کنار هم دیگه قرار نبود ی خونواده خوب و تشکیل بدن و مشکلات زیادی که داشتن باعث جداییشون شد ... بهتره بگم لجبازی دو طرف ... لجباز ترین آدمای دنیا بودن ... نتیجش شد اینکه از 11 12 سالگی مجبور شدم جدا زندگی کنم ... بعضی وقتا انتخاب بین دو تا چیز خوب خیلی سخت تر از انتخاب بین بد و بدتره ... متاسفانه از همون سن آزادی اختیار داشتم ... خیلی از تصمیماتمو از روی هیجان و احساس گرفتم و خیلی ضربه ها خوردم ... بنظرم پدر و مادر چون تجربه کردن حس کردن و زندگی کردن باید تو تصمیمات تو ی سری سنین حساس حتما باشن و مشورت کنن با بچشون ... چون ممکنه شما تصمیمی بگیری که تا آخر عمرتون همراهتون باشه و دیگه از زندگی اونجوری که میخواید لذت نبرید
در ابتدا بگم که از صمیم قلبم برات متاسفم چون تجربه چندان خوشایندی نداشتی اما در مورد بخش آخرش من هیچ ایده ای برای این که در آینده یک مادر باشم ندارم اما فکر میکنم اگرررر این اتفاق افتاد تا حد امکان سعی میکنم بهش اگاهی بدم مثلا در زمان مناسبش با لحن درستش بهش بلوغ رو بفهمونم نه که وایسم وقتی با مسائل جدید زندگیش روبه رو شد بگم این کارو بکن اونکارو نکن بلکه سعی میکنم تا حد امکان عقب وایسم هرچند این تصمیم سخته

من همه چیه فردا رو میپسارم به ممل فردا |: چون مطمئن باش تو دختری نیستی که قراره 10 سال دیگه باشی الآنم سنی نداری که بخوای درباره ازدواج فکر کنی چه برسه مادر شدن |: مادر شدن سخت ترین کار دنیاست |: حتی از پدر شدنم سخت تره |: به چشم دیدم مامانایی رو که هم پدر بودن هم مادر ... ولی هیچوقت ی پدر جای مادر و نمیتونه پر کنه |: همه چی خودش پیش میاد براش برنامه ریزی نکن ... سعی کن تو لحظه بهترین خودت باشی |: فاک ترس پدر شدن دارم :'(((((

اینش منو میترسونه که از بچگی فکر میکردم بابا ها و مامانا همه چیو میدونن اون نگاهی که بهم میکرد وقتی داشتم ازش سوال میپرسیدم یا چیزی براش تعریف میکردم این باور و بهم میداد که کسی که جلومه همه چیووووووووووووو میدونه همه چیو ... |: و متاسفانه الآن قراره ی روزی جای اون بنده خدا باشم و بچم ازم بپرسه و من فقط اون لحظه به این فکر کنم |: الان باید چه غلطی بکنم ؟؟

حرف درسته ولی خب ببین همه ما کلی ایده داریم برای زندگیمون حتی پیری مون این به این معنی نیست که ازش خبر داریم ولی به هر حال بهش فکر میکنیم هرچند در آخر روزگار این ایده ها و آرزوهای مارو به تخمش میگیره اگر بخواد

دقیقااا منم یه زمونی فکر میکردم پدر مادرم همه چیو میدونن ولی هرچی بزرگتر شدم نا امید تر شدم از این قضیه و فهمیدم خیلی چیزارو فقط و فقط خودم میتونم بفهمم


ـــــــــــ





  • 0



  • Ali21.t  

  • عضو از 1399/2/23

  • پست‌‌‌ها: ‌ 139

  • 70

من تصمیمات خیلی زیادی گرفتم هم خوب هم بد ولی وای...


من تصمیمات خیلی زیادی گرفتم هم خوب هم بد ولی وای از بدترین تصمیم اشتباهت که من آرامش خودم خانواده ام گرفت اونم ازدواجم بود.......


ـــــــــــ

تنهای تنهایم



  • 2





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو


نظرسنجی

تو چند سالگی اولین بار پورن دیدی؟


نمایش نتایج


آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «