سکس در سلول سرد


  • strong_boy  

  • عضو از
    1397/8/1

  • پست‌ها: 592

  • 1349


چطور لباشو ببوسم؟ چطور بغلش کنم؟ از کجای بدنش شروع کنم به خوردن؟ وقتی یه معشوقه خشگل داشته باشی لحظه شماری میکنی برا دیدنش و مرتب به این چیزا فکر میکنی که وقتی اومد پیشت و زمانش رسید. بهترین باشی. بتونی بیشترین لذت رو ببری و بیشترین لذتو بهش هدیه بدی. تو بغلت جایی رو واسش آماده کنی که احساس امنیت و بزرگی کنه تا بفهمه که چقدر برات اهمیت داره و چقدر قدرشو میدونی.
بازجو یه انبر یه قلم و چند تیکه کاغذ گذاشت روی میز و گفت یه ساعت وقت داری بنویسی اگه بعد یه ساعت برگشتمو چیزی ننوشته بودی تمام ناخوناتو با انبر میکشم. گفتم اخه چی بنویسم. جواب داد به چیزایی که فکر میکنی و بهشون اعتقاد داری. هرچی که هست تو فقط بنویس بالاخره این اعترافات به درد یکی میخوره حالا هر چی که میخوان باشن. وقتی از در اتاق بازجویی رفت بیرون انبر و برداشتم و خودم تک تک ناخونامو کشیدم. دقیقا یه ساعت زمان برد. تا هر دهتا ناخونم کشیده بشه و گوشت خون آلود و چروک زیرش بیوفته بیرون. از ته دل خوشحال بودم که اینطور جلوش وایسادم. حالا میفهمید با کی طرف بود اما وقتی برگشت اون خوشحال تر به نظر میرسید. ناخونارو بر میداشت و باهاشون بازی میکرد و بعدش هم بلند بلند میخندید طوری که صداش تو کل زندون پخش میشد. یه دفه خندش به عصبانیت تبدیل شد و بلند سرم داد کشید. با دستاش چونه هامو بالا گرفت و گفت خب معلوم شد چی تو اون مغزته تو ...
یه راهروی بلند که تهش معلوم نبود و بی نهایت سلول که رو به روی هم وایساده بودن. محکم و بدون تکون انگار که با هم صحبت میکردنو و همدیگه رو تشویق میکردن که همینجوری سفت و محکم سر جای خودشون وایسسن. همه سلولها پر بودن و زندانیها صدای همو میشنیدن اما مشکل اینجا بود که هیچکدوم از زندونیا زبون همو متوجه نمیشدن حتی یه کلمشو. هر کدوم در عین حالی که خودش بلند بلند حرف میزد سعی میکرد بقیه رو ساکت کنه. همشون فکر میکردن هر صدایی که میشنون یه نوع دشمنی و توهین بهشونه و باید خفه بشه. تو کل این راهرو پر از سر و صدا بود اما حتی یه کلمه به درد بخور هم شنیده نمیشد. این همهمه و شلوغی بی تاثیرترین چیز توی دنیا بود.
رو تختم ولو شدم. خواستم مست کنم. دیگه یاد گرفته بودم برای مستی به الکل نیاز ندارم که وارد خونم بشه. کافیه فکر کنم عمیق و درست حسابی تا سیاه مست شم. مثل بار اولی که مشروب خوردمو سیاه مست شدم تو زیر زمین خونه رفیقم. باباش رسید روی سرمون به من یه سیلی زد و به پسرش چنتا. شوری خونو تو دهنم حس کردم که وقتی پایین میرفت تندی الکلو از بین میبرد. مزه خوبی بود ارزون و همیشه در دسترس. کلاس زیست ساعت 2 بعد از ظهر معلم داد میزد که هزاران سلول توی بدنه. همون موقع هندزفری توی گوشم حرفشو رد کرد و خوند که هزاران بدن توی سلول وجود داره. خبر اوردن رو موتور تصادف کرده و مرده اما نه آزاد شده بود، دنبال معشوقش رفته بود همیشه از من با دل و جرات تر بود. حتما از سیلیهای پدرش هنوز گیج بوده و تصادف کرده. میگن خاک سرده اما دروغه. خودم رفتم سر قبرش خواستم فاتحه بخونم. انگشتمو گذاشتم رو سنگ انگشتم تو سنگ قبر فرو رفت مثل یه تیکه خمیر. خیلی داغ بود نوک انگشتم سوخت و مدتها جاش موند. سیاهیش پاک نمیشد تا اینکه سبز شد. اون موقع ها عقلم نمیرسد راستی اون همه کشته دادیم که فقط بگیم سبزیکاریم؟ چه رابطه اشناییه بین رنگ سبز و گله گوسفندان.
فقط کافی بود اراده کنم تا معشوقم تو اون سلول سرد ظاهر بشه. کسی که میتونست منو از اینجا ببره بیرون. درسته خیلیا میگن دنیایی بیرون از اینجا وجود نداره اما تصورش سخته. پس چی؟ یعنی هرچی دیدیم بیرون از اینجا دروغ بوده. کافبه من برم بیرون و از همونجا داد بزنم و بهشون بگم که دارن اشتباه میکنن
موهاشو چنگ زدم و لبشو گاز گرفتم. یه جوری که انگار میخوام واسه این مدت جدایی تنبیش کنم. بینیمو نزدیک گردنش بردم و با تموم وجود بو کشیدم. میخواستم عطرشو حس کنم. تموم بدنش عطر ازادی میداد که تشنش بودم. با تموم قدرتم بغلش کردمو بین بازوهام فشارش دادم. نمیخواستم حتی ذره ای بینمون فاصله بیوفته. سینهاشو چنگ میزدم تا صداشو بشنوم. تنها صدایی بود که معنیشو بین این همه صدا میشناختم. زبونم ذره ذره بدنشو لمس کرد و مزشو چشید. وقتی این مزه رو درک کنی دیگه خیلی سخته بتونی ازش بگذری. لبه تخت خمش کردم و موهاشو از پشت چنگ زدم. صدای برخورد بدنامون تو کل راهرو پیچیده بود اما هیچکس معنی این صدا رو نمیفهمید. بدنم نتونست این جریان لذت رو برای مدت طولانی تحمل کنه و ارضا شد و همین ارضا شدن رشته افکارمو پاره کرد. خواست از سلول بره بیرون. التماسش کردم که منم با خودش ببره. خندید و گفت من حرفی ندارم اگه میخوای پاشو بریم بیرون. چند قدمی دنبالش رفتم و ترس تموم وجودمو پر کرد. زانوهام شل شد و بی اختیار نشستم. هنوز چند دقیقه از رفتنش نگذشته بود که صدای خنده بازجو رو شنیدم. داشت میومد طرف سلولم با یه کاغذ و قلم. خوشحال بی هیچ وسیله شکنجه ای.>
استرانگ بوی


ـــــــــــ




  • 4

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

به والله بالله درون مایه نوشته مهمه نه چهارتا جمله...


به والله بالله درون مایه نوشته مهمه نه چهارتا جمله و کلمه به ظاهر باکلاس...هرکس میاد چارتا کلمه مستی و معشوق و زندان و مرگ و...رو استفاده میکنه فکر میکنه داره چیز قشنگی مینویسه....ننویس برادر ننویس...برو همون باشگاه دمبلتو بزن


ـــــــــــ


  • 1



  • strong_boy  

  • عضو از 1397/8/1

  • پست‌‌‌ها: ‌ 592

  • 1349

نقل از: خشمwسکوت


نقل از: خشمwسکوت به والله بالله درون مایه نوشته مهمه نه چهارتا جمله و کلمه به ظاهر باکلاس...هرکس میاد چارتا کلمه مستی و معشوق و زندان و مرگ و...رو استفاده میکنه فکر میکنه داره چیز قشنگی مینویسه....ننویس برادر ننویس...برو همون باشگاه دمبلتو بزن

باشه بهش میگم خشم و سکوتم جزئشونو (biggrin)


ـــــــــــ





  • 0



  • mina-fire  

  • عضو از 1397/12/5

  • پست‌‌‌ها: ‌ 98

  • 189

اوه اوه این همونه که گفتی تو قسمت داستانا اپ نشد؟...


اوه اوه این همونه که گفتی تو قسمت داستانا اپ نشد؟ مثل همیشه عالی عزیزم


ـــــــــــ





  • 1



نقل از: mina-fire


نقل از: mina-fire اوه اوه این همونه که گفتی تو قسمت داستانا اپ نشد؟ مثل همیشه عالی عزیزم

استرانگ بوی ماکه منظور اون پیامتو نگرفتیم ولی امیدواریم حداقل اگر دوست داری ادامه بدی بعدی ها درون مایه و هدف داشته باشه.....خطاب به کسی که نقل زدم:خواهر گلم نترس ولت نمیکنه (dash) به خدا سینگلی ترس نداره


ـــــــــــ


  • 0



  • strong_boy  

  • عضو از 1397/8/1

  • پست‌‌‌ها: ‌ 592

  • 1349

نقل از: خشمwسکوت


نقل از: خشمwسکوت
نقل از: mina-fire اوه اوه این همونه که گفتی تو قسمت داستانا اپ نشد؟ مثل همیشه عالی عزیزم
استرانگ بوی ماکه منظور اون پیامتو نگرفتیم ولی امیدواریم حداقل اگر دوست داری ادامه بدی بعدی ها درون مایه و هدف داشته باشه.....خطاب به کسی که نقل زدم:خواهر گلم نترس ولت نمیکنه (dash) به خدا سینگلی ترس نداره

منظور یعنی اینکه انتقادات کارشناسی جنابعالی رو نه تنها در نوشتن بلکه در تمامی مراحل زندگی مورد استفاده قرار میدم


ـــــــــــ





  • 0



نقل از: strong_boy


نقل از: strong_boy
نقل از: خشمwسکوت
نقل از: mina-fire اوه اوه این همونه که گفتی تو قسمت داستانا اپ نشد؟ مثل همیشه عالی عزیزم
استرانگ بوی ماکه منظور اون پیامتو نگرفتیم ولی امیدواریم حداقل اگر دوست داری ادامه بدی بعدی ها درون مایه و هدف داشته باشه.....خطاب به کسی که نقل زدم:خواهر گلم نترس ولت نمیکنه (dash) به خدا سینگلی ترس نداره

منظور یعنی اینکه انتقادات کارشناسی جنابعالی رو نه تنها در نوشتن بلکه در تمامی مراحل زندگی مورد استفاده قرار میدم

باشد که رستگار شوی...


ـــــــــــ


  • 0



قبلا نظرمو بهت گفتک راجع بهش...ولی دلیل نمیشه که...


قبلا نظرمو بهت گفتک راجع بهش...ولی دلیل نمیشه که الان نگم چقد خوبه :)


ـــــــــــ

جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن...



  • 1



  • mina-fire  

  • عضو از 1397/12/5

  • پست‌‌‌ها: ‌ 98

  • 189

نقل از: خشمwسکوت


نقل از: خشمwسکوت
نقل از: mina-fire اوه اوه این همونه که گفتی تو قسمت داستانا اپ نشد؟ مثل همیشه عالی عزیزم
استرانگ بوی ماکه منظور اون پیامتو نگرفتیم ولی امیدواریم حداقل اگر دوست داری ادامه بدی بعدی ها درون مایه و هدف داشته باشه.....خطاب به کسی که نقل زدم:خواهر گلم نترس ولت نمیکنه (dash) به خدا سینگلی ترس نداره

خطاب به برادر در مورد مسائل مشاوره خانواده هم صاحب نظرید؟ (biggrin)


ـــــــــــ





  • 0



  • strong_boy  

  • عضو از 1397/8/1

  • پست‌‌‌ها: ‌ 592

  • 1349

نقل از: Aida_moongirl98


نقل از: Aida_moongirl98 قبلا نظرمو بهت گفتک راجع بهش...ولی دلیل نمیشه که الان نگم چقد خوبه :)

مرسی عزیزمممممم


ـــــــــــ





  • 0



  • mina-fire  

  • عضو از 1397/12/5

  • پست‌‌‌ها: ‌ 98

  • 189

نقل از: strong_boy


نقل از: strong_boy
نقل از: Aida_moongirl98 قبلا نظرمو بهت گفتک راجع بهش...ولی دلیل نمیشه که الان نگم چقد خوبه :)
مرسی عزیزمممممم

چی؟؟؟ :(


ـــــــــــ





  • 0





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو





نظرسنجی

آیا از اسم‌ خود رضایت دارید؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «