لاپایی سمانه در مغازه

1400/04/31

این داستان برمیگرده به سال 84, اون موقع مغازه خدمات کامپیوتری داشتم
من محسن هستم 40 سالمه, 170 قد و 65 وزن و کیر تقریبا 15 سانتی
از طریق اینترنت و یاهو مسنجر با یه دختری به اسم سمانه آشنا شدم, یه مدتی با هم چت میکردیم تا اینکه قرار گذاشتیم همدیگرو ببینیم
ازش خواستم بیاد مغازه تا ببینمش, فردا عصرش اومد, یه دختری با قد 160 و پوستی روشن و صورتی گرد, از دیدنش خیلی خوشحال شدم, ازش پذیرایی کردم و کلی با هم صحبت کردیم و مدتی گذشت تا هوا رو به تاریکی رفت, پاشدم رفتم بیرون مغازه رو چک کردم تقریبا اکثر همسایه ها رفته بودن, در مغازه رو قفل کردم و پشت ویترین و پیش خون مغازه دید نداشت, یه زیرانداز پهن کردم و اونجا کنار هم دراز کشیدیم و شروع کردم به مالیدن و لب گرفتن, کیرم شروع کرد به رشد کردن, دستشو گرفتم و گذاشتم روش و اونم شروع کرد به مالیدن کمی به این صورت گذشت تا پاشدم نشستم و دکمه های مانتوشو باز کردم یه تیشرت راه راه صورتی تنش بود و زیرش یه سوتین صورتی, سایز سینه هاش 75 میشد, سفید و نرم, شروع کردم به مالیدن و نوک سینه هاشو لب میزدم و آروم گاز میگرفتم اونم چشماشو بسته بود و خوشش اومده بود بعد شلوار جینشو باز کردم و دست بردم تو شرتش, شورت سفیدی پوشیده بود, وقتی دستم به کوصش رسید و انگشت باش کردم احساس کردم خیسه, کسش داغ بود لمس کسش خیلی لذت بخش بود, شروع کردم به مالیدن کص و خوردن سینه هاش, سمانه انگار رو ابرا بود و لذت میبرد, کمی بعد ازش خواستم کیرمو بخوره, پاشد نشست و من دراز کشیدم شلوارمو باز کرد و کیر سیخ شدمو از تو شورت بیرون کشید و اول کمی مالید بعد زبوون به نوک کیرم زد و بعد آروم آروم شروع به خوردن کرد, خیلی لذت بخش بود, بعد چهار پنج دقیقه ازش خواستم شلوار و شورتشو پایین بکشه و به پهلو بخوابه, لپ های کونش گرد و برجسته بود و نرم, کمی با دستم مالیدم و انگشتمو خیس کردم و به سوراخ کونش رسوندم یه جست کوچیک ب جلو زد و گفت کون نه, تا حالا کون ندادم, گفت فقط لاپایی, اولین سکسمون بود و نمیخواستم ب اجبار باهاش کاری کنم قبول کردمو کیرمو تف زدم و گذاشتم لای پاش وقتی رفت لاش کشیده شد رو کصش, خیس و داغ بود و خیلی لذت داشت, تقریبا 5 دقیقه ای لاپاش عقب جلو کردم تا دیدم آبم داره میاد از لای پاش بیرون آوردم و دمر خوابوندمش و ابمو ریختم رو لپ کونش, بعد پاکش کردم و لباسامونو پوشیدیم, رفتم بیرون مغازه رو چک کردم همه همسایه ها رفته بودن خیابون خلوت بود, با هم از مغازه بیرون زدیم و تا نزدیکی خونشون رسوندم و از هم خداحافظی کردیم, رابطه سکسی ما از اونجا شروع شد, اگر علاقه دارید از سکس های بعدی براتون بگم بهم بگید تا براتون تعریف کنم, ممنونم

نویسنده: محسن

4200 👀
5 ❤️
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .

2021-07-22 11:02:06 +0430 +0430

این شاهکار ادبی تو قسمت داستانهای سایت هم موجوده. لازم نیس زحمت بکشی تاپیکش هم بذاری

2 ❤️

2021-07-22 11:03:54 +0430 +0430

امکان واقعی بودنش خیلی زیاد بود کامل نخوندم اما خب قشنگ بود همیشه خوش باشی باهاش و با هر کی که هستی

1 ❤️

2021-07-22 11:15:34 +0430 +0430

قلم خوبی داری زیبا بود سپاس 🙏

1 ❤️

2021-07-22 12:09:24 +0430 +0430

لاپایی خیلی خوبه

1 ❤️

2021-07-24 17:01:13 +0430 +0430

↩ mojika
احسنت ، ای ول ، خیلی وقت بود یه داستان جذاب اینجا ندیده بودم ، ممنون میشم ادامه بدین

1 ❤️

2021-07-25 11:15:07 +0430 +0430

↩ mr.hamoon
ممنونم🙏🌹

0 ❤️

2021-07-25 11:16:49 +0430 +0430

↩ mojika
لاپایی تو حموم خیلی خوبه 😍💦

1 ❤️

2021-07-25 11:19:23 +0430 +0430

↩ ناخدا خورشید
ممنونم, با حمایت های شما حتما ادامشو مینویسم🙏😘

0 ❤️

2021-07-25 12:22:04 +0430 +0430

↩ Siyavash1981
من که عاشق متد نویسندگی و قلم شما شدم
مشتاقانه منتظرم ادامشو بنویسین

1 ❤️








‌آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «