لب جادویی


  • _tutfrngi_  

  • عضو از
    1397/4/4

  • پست‌ها: 314

  • 729


شب که میشه تو خواب و بیداری به تو فکر میکنم،همون موقع ها که یه چیزی هنوز برای فکر کردن دارم،برای بیدار موندن،برای سیگار کشیدن.از اون فکرا که معلوم نیست خوابم یا بیدار،حس خوبیه،اروم و رنگی،یه چیزایی رو من انتخاب میکنم و یه چیزاییو نمیدونم کی،این همه چیز دست خودم نبودن خوبه،اینم یکی از اون چیزاس که تو بهم یاد دادی،رد شلاقای نازکت رو تنم بهم یاد داد،سنگینی دستات رو تنم.هنوز هم تنم میسوزه،هر روز،هر شب.هر شب به دودایی که از سیگارامون به هم میرسید فکر میکنم،به اونموقع ها که لبات رو گردنم بالا و پایین میرفت و کم کم میرسید به برجستگی نوک سینه هام،اون مکش اروم ولذت بخش و حس تیزی دندونات تو گوشتم همون حسی بود که از اول حس کششم نسبت بهت منتظرش بودم،تو منو برای درد منتظر نگه میداشتی و این جادوی تو بود،من همیشه عصبی بودم،طاقت دردم پایین بود و تو،خب همیشه فرق داشتی،تو قانون درست میکردی،بازی برای تو بود و من،اون عروسک رو سن. بعد،وقتی بهش عادت میکردم،راه لبات رو تنم عوض میشد، دستات تنمو میافرید،من از کشف شدن بدم میومد،از فتح شدن،تو باید اونقدر لیاقت میداشتی که منو با حوصله و هنر نقاشی کنی،به جای خدایی که حوصلمو نداشت،با حوصله قرمزی لباتو رو لبام و گردنم سر میدادی،رنگای تو جادویی بود،فرداها صورتی میشد،پس فردا ها بنفش و من عاشق جادو بودم،تو میگفتی جادویی در کار نیست ،دروغ نمیگفتی هیچوقت،مثل وقتی که بهم گفتی میری و رفتی،هر چند هنوز دوستم داشتی،هنوز عاشقم بودی،من حسش میکردم.ولی چشمات برخلاف این حرف بود،جادو بود ولی تو ندیده بودیش،تو چشمای خودت!بعد دیگه چشمام رو هم میره،وقت برای سیگار کشیدن هست،اون موقع تو خواب ساعت ها میشینم همین جا و حیرت زده نگات میکنم، انگار که توو جریان خونت هر چیز زیبا و کمیاب جهان در حال نقاشی شدنه...
انگار چشمات قلاب ماهیگیری ان که گلوم گیر کرده بهشون... تو اونجا نشستی و رنگ ها به طرز عجیبی در تو با هم ترکیب می شن... لب هات قرمز ان، پولیورت سبز تیره، موهات سرمه ای... دستات صورتی.
می تونم صدات کنم" پالت رنگ و نقاشی" ؟ حوضِ پر از ماهی قرمز؟ می تونم داد بزنم بگم توت وحشی من بیا بوته ها ت اینجا توو بغل منه؟ ... تعجب نکنی شاید... حتما خیلی ها قبل من اینطوری صدات زدن.صبحا که پا میشم،دیگه اون حس ملایم و رنگی نیست،شاید تا وقتی که هوا تاریک شه،فکر میکنم می‌خوام یک داستان بنویسم از کسی که هرگز غم رو رها نکرد یا برعکس. اما اگه ننوشتم، تو بدون که غم هرگز قرار نیست رهات کنه. بیخود زندگیت رو صرف گشتن دنبال راه حل نکن. به‌جاش برو مارلبرو آیس بکش نخی ۲۵۰۰ تومن! اگه نوشتم هم همین‌کار رو بکن، درون‌مایشو بهت گفتم من،این تهشه.نزدیکای عصر مطمئن میشم دیگه کسی قرار نیست منو لیلی صدا کنه،دیگه قرار نیست،کاش زودتر شب بیاد،رنگ ها،بوته های توت،درد بعد لذت.....


ـــــــــــ

من موندمو یه دنیا که تو ازش گم شدی...


  • 11

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • _tutfrngi_  

  • عضو از 1397/4/4

  • پست‌‌‌ها: ‌ 314

  • 729

(rose)


(rose)


ـــــــــــ

من موندمو یه دنیا که تو ازش گم شدی...



  • 2



  • _tutfrngi_  

  • عضو از 1397/4/4

  • پست‌‌‌ها: ‌ 314

  • 729

نقل از: erny19qwerty


نقل از: erny19qwerty
نقل از: _tutfrngi_ (rose)
نمیخوام فضولی کنم ولی حتما با کسی قهر کردین البته متن اینجور نشون میده زیبا دلنشین (rose)

قهر نه،یه سری حسا هست تو ادم جمع میشع،بعد یه جور دیگه ای نمایش داده میشه،ممنون.


ـــــــــــ

من موندمو یه دنیا که تو ازش گم شدی...



  • 3



  • Arashkarimi40  

  • عضو از 1397/10/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 165

  • 267

.....


قوه تمثیل و تخیل شما رو دوست دارم....مخصوصا که نگارش نزدیکه به گفتگوی محاوره امروزی....کاری به احساسش ندارم که میشه فضولی تو چیزیه که درون شماست....موفق باشید


ـــــــــــ

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش....ابر با آن پوستین سرد و نمناکش ...باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش... باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟



  • 0



  • Eyes.blue  
  • عضو از 1397/12/5

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1

  • 59

از اون نوشته های بود که دوست داشتم دوباره برگردم و...


از اون نوشته های بود که دوست داشتم دوباره برگردم و بخونم.واقعا زیبا بود??


ـــــــــــ


  • 0



  • ArminxXx69  

  • عضو از 1397/6/11

  • پست‌‌‌ها: ‌ 29

  • 11

بعد دوباره همه چیز تکرار میشه شب ها بالاخره روز...


بعد دوباره همه چیز تکرار میشه شب ها بالاخره روز میشه و روز ها بالاخره شب و این وسط میبینی فقط خودتیو خودتو خودت با کلی لحظه های خوب که مرورشون فقط حس تنهایی رو بیشتر القا میکنه. آخرشم به این مثال فکر میکنی که این نیز بگذرد و مدام تو سرت میپیچه بگذرد بگذرد بگذرد اما هیچ وقت نمیگذرد و هر لحظه تکرار میشه و ....(dash) (dash) (dash) (dash) تایپیکت حرفا و لحظه های مضخرف خیلی هاس.


ـــــــــــ

*

*****



  • 0



  • mbagherei69  
  • عضو از 1398/4/19

  • پست‌‌‌ها: ‌ 92

  • 9

ماساژ


ماساژ اویل ریلکسیشن انجام میدم کاملا حرفه ای و کار بلد خانومها و زوجینی که تمایل دارن بیان به آیدی تلگرام M13579B نفر سوم هم میشم MFM


ـــــــــــ


  • 0



  • Different man  

  • عضو از 1397/8/30

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2570

  • 9066

مث دو تا داستانات قشنگ بودن


رو سیگار زیاد مانور نده! سیگار دیگه کلیشه ای شده! سعی کن چیزای جالب تری پیدا کنی ;)


ـــــــــــ
 Me, Myself and I





  • 1



  • _tutfrngi_  

  • عضو از 1397/4/4

  • پست‌‌‌ها: ‌ 314

  • 729

توت فرنگی


نقل از: Different man رو سیگار زیاد مانور نده! سیگار دیگه کلیشه ای شده! سعی کن چیزای جالب تری پیدا کنی ;)

(biggrin) بعله


ـــــــــــ

من موندمو یه دنیا که تو ازش گم شدی...



  • 1



  • R.Renger22  
  • عضو از 1398/5/31

  • پست‌‌‌ها: ‌ 103

  • 180


زیبا بود (rose)


ـــــــــــ

NOMAD!



  • 1



  • R.Renger22  
  • عضو از 1398/5/31

  • پست‌‌‌ها: ‌ 103

  • 180


زیبا بود (rose)


ـــــــــــ

NOMAD!



  • 1





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو





نظرسنجی

آیا در ایران بحران روابط جنسی ( کمبود روابط جنسی ) داریم ؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «