مالیدن یا مالیده شدن



اقایون و خانوما آیا تا حالا کسی تو شلوغی کونتون مالیدن و خودتون کون کسیو مالیدین؟


ـــــــــــ


  • 0

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • Miliesf  
  • عضو از 1398/5/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 8

من تو اتوبوس زیاد یه زنه حشری ب پستم خورد حسابی...


من تو اتوبوس زیاد یه زنه حشری ب پستم خورد حسابی مالیدمش


ـــــــــــ


  • 0



  • Best-boy2233  
  • عضو از 1398/3/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 38

  • 21

بلههههه پیش اومده چند بار تو صف شلوغ راست کرده...


بلههههه پیش اومده چند بار تو صف شلوغ راست کرده باشن روم و از پشت بمالنم . البته کرمش از خودم بود حس خیلی خوبیه.


ـــــــــــ


  • 1



  • Sogikostala  

  • عضو از 1398/5/27

  • پست‌‌‌ها: ‌ 4

  • 2

نقل از: Best-boy2233


نقل از: Best-boy2233 بلههههه پیش اومده چند بار تو صف شلوغ راست کرده باشن روم و از پشت بمالنم . البته کرمش از خودم بود حس خیلی خوبیه.

عشق کردی نه


ـــــــــــ


  • 0



  • Best-boy2233  
  • عضو از 1398/3/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 38

  • 21

نقل از: Sogikostala


نقل از: Sogikostala
نقل از: Best-boy2233 بلههههه پیش اومده چند بار تو صف شلوغ راست کرده باشن روم و از پشت بمالنم . البته کرمش از خودم بود حس خیلی خوبیه.
عشق کردی نه

Ohoooom


ـــــــــــ


  • 0



  • negarman  

  • عضو از 1397/5/4

  • پست‌‌‌ها: ‌ 86

  • 52

تا دلت بخواد


اگه خواستین تعریف کنم طولانی ترینش مترو صادقیه تا کرج بود: یه بارش که نوجوون بودم، با دوستم قسمت مردا سوار شدیم، یه مانتوی کوتاه مشکی نسبتا تنگ با روسری براق سفید گلدار پوشیده بودم، با شلوار طرح جینایی اون موقع مد بود. از ایستگاه ارم سبز که رد شدیم حس کردم یه چیزی به کونم می خوره، فک کردم مانتومه، بعد هی محکم تر شد. از تو بازتاب شیشه نگاه کردم دیدم یه حاج آقایی آروم دستشو از روی مانتو چسبونده به پشتم، انگشتاشو تکون می ده. منم داشتم با دوستم صحبت می کردم، روم نشد چیزی بگم. بعد چهار پنج ایستگاه، دستشو آروم آورد زیر مانتوم، باسنمو گرفت. سعی کرد دستشو لای پاهام بکنه پاهامو به هم چسبوندم نتونست، اونم شروع کرد با انگشتاش هر کاری که میشه کرد رو با باسنم انجام داد. بعد چند ایستگاه به بهونه تکیه دادن به دیوار به دوستم گفتم جامونو عوض کنیم. یه ذره که رفتیم دیدم داره دنبالمون میاد، منم یه نگاه به دوستم انداختم که شال سفید و مانتو سفید پوشیده بود، اون لحظه تحریک شده بودم، خیلی دوست داشتم ببینم اون مالیده میشه، به خاطر همین ازش جلو زدم برگشتم باهاش صحبت کردن که حالا پشت اون سمت پیرمرده قرار گرفت. ولی پیرمرده زل زده به من. تو یه موقعیت مناسب موقع پیاده شدن، جابجا شد اومد پشتم قرار گرفت دوباره. خودشو بهم چسبوند چند تا فشار محکم داد، بعد دوباره دستشو برد زیر مانتوم تا ایستگاه حصارک به کارش ادامه داد. موقع پیاده شدنم دنبالمون میومد، دیگه من دست دوستمو گرفته م دویدیم به ما نرسید


ـــــــــــ

انقد دخترارو انگشت نکنین تو خیابون!



  • 5



  • Tanha9329  

  • عضو از 1398/4/12

  • پست‌‌‌ها: ‌ 35

  • 13

بیاید بشتابید کوص از همه رنگ دارم


بیاید بشتابید کوص از همه رنگ دارم


ـــــــــــ


  • 0



  • AmirGoldeno7  
  • عضو از 1398/5/13

  • پست‌‌‌ها: ‌ 8

  • 3

بگو


نقل از: negarman اگه خواستین تعریف کنم طولانی ترینش مترو صادقیه تا کرج بود: یه بارش که نوجوون بودم، با دوستم قسمت مردا سوار شدیم، یه مانتوی کوتاه مشکی نسبتا تنگ با روسری براق سفید گلدار پوشیده بودم، با شلوار طرح جینایی اون موقع مد بود. از ایستگاه ارم سبز که رد شدیم حس کردم یه چیزی به کونم می خوره، فک کردم مانتومه، بعد هی محکم تر شد. از تو بازتاب شیشه نگاه کردم دیدم یه حاج آقایی آروم دستشو از روی مانتو چسبونده به پشتم، انگشتاشو تکون می ده. منم داشتم با دوستم صحبت می کردم، روم نشد چیزی بگم. بعد چهار پنج ایستگاه، دستشو آروم آورد زیر مانتوم، باسنمو گرفت. سعی کرد دستشو لای پاهام بکنه پاهامو به هم چسبوندم نتونست، اونم شروع کرد با انگشتاش هر کاری که میشه کرد رو با باسنم انجام داد. بعد چند ایستگاه به بهونه تکیه دادن به دیوار به دوستم گفتم جامونو عوض کنیم. یه ذره که رفتیم دیدم داره دنبالمون میاد، منم یه نگاه به دوستم انداختم که شال سفید و مانتو سفید پوشیده بود، اون لحظه تحریک شده بودم، خیلی دوست داشتم ببینم اون مالیده میشه، به خاطر همین ازش جلو زدم برگشتم باهاش صحبت کردن که حالا پشت اون سمت پیرمرده قرار گرفت. ولی پیرمرده زل زده به من. تو یه موقعیت مناسب موقع پیاده شدن، جابجا شد اومد پشتم قرار گرفت دوباره. خودشو بهم چسبوند چند تا فشار محکم داد، بعد دوباره دستشو برد زیر مانتوم تا ایستگاه حصارک به کارش ادامه داد. موقع پیاده شدنم دنبالمون میومد، دیگه من دست دوستمو گرفته م دویدیم به ما نرسید

مشتاقم بقیشم بشنوم،تعریف کن واسمون لطفا عزیز:)))


ـــــــــــ

Life means ...



  • 1



  • negarman  

  • عضو از 1397/5/4

  • پست‌‌‌ها: ‌ 86

  • 52

نقل از: AmirGoldeno7


نقل از: AmirGoldeno7
نقل از: negarman اگه خواستین تعریف کنم طولانی ترینش مترو صادقیه تا کرج بود: یه بارش که نوجوون بودم، با دوستم قسمت مردا سوار شدیم، یه مانتوی کوتاه مشکی نسبتا تنگ با روسری براق سفید گلدار پوشیده بودم، با شلوار طرح جینایی اون موقع مد بود. از ایستگاه ارم سبز که رد شدیم حس کردم یه چیزی به کونم می خوره، فک کردم مانتومه، بعد هی محکم تر شد. از تو بازتاب شیشه نگاه کردم دیدم یه حاج آقایی آروم دستشو از روی مانتو چسبونده به پشتم، انگشتاشو تکون می ده. منم داشتم با دوستم صحبت می کردم، روم نشد چیزی بگم. بعد چهار پنج ایستگاه، دستشو آروم آورد زیر مانتوم، باسنمو گرفت. سعی کرد دستشو لای پاهام بکنه پاهامو به هم چسبوندم نتونست، اونم شروع کرد با انگشتاش هر کاری که میشه کرد رو با باسنم انجام داد. بعد چند ایستگاه به بهونه تکیه دادن به دیوار به دوستم گفتم جامونو عوض کنیم. یه ذره که رفتیم دیدم داره دنبالمون میاد، منم یه نگاه به دوستم انداختم که شال سفید و مانتو سفید پوشیده بود، اون لحظه تحریک شده بودم، خیلی دوست داشتم ببینم اون مالیده میشه، به خاطر همین ازش جلو زدم برگشتم باهاش صحبت کردن که حالا پشت اون سمت پیرمرده قرار گرفت. ولی پیرمرده زل زده به من. تو یه موقعیت مناسب موقع پیاده شدن، جابجا شد اومد پشتم قرار گرفت دوباره. خودشو بهم چسبوند چند تا فشار محکم داد، بعد دوباره دستشو برد زیر مانتوم تا ایستگاه حصارک به کارش ادامه داد. موقع پیاده شدنم دنبالمون میومد، دیگه من دست دوستمو گرفته م دویدیم به ما نرسید
مشتاقم بقیشم بشنوم،تعریف کن واسمون لطفا عزیز:)))

یه بارم تو یه عروسی مامانم حجاب داشت، یه شلوار کرمی براق تنگ پوشیده بود، از اینایی لای باسن می ره. تپلی هم هست، یه روسری نقره ای با گلای رنگی و یه پیرهن آستین کوتاه طلایی طرحدار. چند باری دیدم وقتی وایساده بود هی تی شرتشو می کشید رو کونش، انگار متوجه نگاه مردا رو کونش شده بود، ولی فایده نداشت! باسنش بد جور زده بود بیرون، شلواره هم از این شلوارایی بود که اون موقع بین با حجابا مد بود، قشنگ همهچیو می انداخت بیرون با جزئیات. پیرهنشم یه ذره تنگ بود پهلوهاشو بازو هاش زده بیرون یه خورده. تو شلوغ پلوغی که همه وایساده بودن دست می زدن تاریکم بود پشت مامانم بودم با فاصله. یکی از شوهر عمه هام اومد دست انداخت گردن مامانم. تعجب کردم. بعد دیدم مامانمگردنشو سفت کرده به یه طرف، شوهر عمه م داشت گردن و کتف مامانمو از زیر یقه می مالوند. مامانم دستشو به زور از دور گردنش باز کرد. شوهر عمه م هم پررو دستشو انداخت دور کمر مامانم. مامانم به زور داشت انگشتای شوهر عمه مو از دور کمرش باز می کرد که شوهر عمه م دستشو از دور کمر مامانم ورداشت کرد لای کون مامانم. مامانم دستشو گذاشت رو کونش، شوهرعمه م دستشو انداخت دور کمر مامانم از زیر پیرهن ایندفعه، چند ثانیه بعد مامانم برگشت عقب رو صندلی ش نشست، دست به سینه، کفری و با اخم!


ـــــــــــ

انقد دخترارو انگشت نکنین تو خیابون!



  • 3



  • AmirGoldeno7  
  • عضو از 1398/5/13

  • پست‌‌‌ها: ‌ 8

  • 3

بیا خصوصی لطفا


نقل از: negarman
نقل از: AmirGoldeno7
نقل از: negarman اگه خواستین تعریف کنم طولانی ترینش مترو صادقیه تا کرج بود: یه بارش که نوجوون بودم، با دوستم قسمت مردا سوار شدیم، یه مانتوی کوتاه مشکی نسبتا تنگ با روسری براق سفید گلدار پوشیده بودم، با شلوار طرح جینایی اون موقع مد بود. از ایستگاه ارم سبز که رد شدیم حس کردم یه چیزی به کونم می خوره، فک کردم مانتومه، بعد هی محکم تر شد. از تو بازتاب شیشه نگاه کردم دیدم یه حاج آقایی آروم دستشو از روی مانتو چسبونده به پشتم، انگشتاشو تکون می ده. منم داشتم با دوستم صحبت می کردم، روم نشد چیزی بگم. بعد چهار پنج ایستگاه، دستشو آروم آورد زیر مانتوم، باسنمو گرفت. سعی کرد دستشو لای پاهام بکنه پاهامو به هم چسبوندم نتونست، اونم شروع کرد با انگشتاش هر کاری که میشه کرد رو با باسنم انجام داد. بعد چند ایستگاه به بهونه تکیه دادن به دیوار به دوستم گفتم جامونو عوض کنیم. یه ذره که رفتیم دیدم داره دنبالمون میاد، منم یه نگاه به دوستم انداختم که شال سفید و مانتو سفید پوشیده بود، اون لحظه تحریک شده بودم، خیلی دوست داشتم ببینم اون مالیده میشه، به خاطر همین ازش جلو زدم برگشتم باهاش صحبت کردن که حالا پشت اون سمت پیرمرده قرار گرفت. ولی پیرمرده زل زده به من. تو یه موقعیت مناسب موقع پیاده شدن، جابجا شد اومد پشتم قرار گرفت دوباره. خودشو بهم چسبوند چند تا فشار محکم داد، بعد دوباره دستشو برد زیر مانتوم تا ایستگاه حصارک به کارش ادامه داد. موقع پیاده شدنم دنبالمون میومد، دیگه من دست دوستمو گرفته م دویدیم به ما نرسید
مشتاقم بقیشم بشنوم،تعریف کن واسمون لطفا عزیز:)))

یه بارم تو یه عروسی مامانم حجاب داشت، یه شلوار کرمی براق تنگ پوشیده بود، از اینایی لای باسن می ره. تپلی هم هست، یه روسری نقره ای با گلای رنگی و یه پیرهن آستین کوتاه طلایی طرحدار. چند باری دیدم وقتی وایساده بود هی تی شرتشو می کشید رو کونش، انگار متوجه نگاه مردا رو کونش شده بود، ولی فایده نداشت! باسنش بد جور زده بود بیرون، شلواره هم از این شلوارایی بود که اون موقع بین با حجابا مد بود، قشنگ همهچیو می انداخت بیرون با جزئیات. پیرهنشم یه ذره تنگ بود پهلوهاشو بازو هاش زده بیرون یه خورده. تو شلوغ پلوغی که همه وایساده بودن دست می زدن تاریکم بود پشت مامانم بودم با فاصله. یکی از شوهر عمه هام اومد دست انداخت گردن مامانم. تعجب کردم. بعد دیدم مامانمگردنشو سفت کرده به یه طرف، شوهر عمه م داشت گردن و کتف مامانمو از زیر یقه می مالوند. مامانم دستشو به زور از دور گردنش باز کرد. شوهر عمه م هم پررو دستشو انداخت دور کمر مامانم. مامانم به زور داشت انگشتای شوهر عمه مو از دور کمرش باز می کرد که شوهر عمه م دستشو از دور کمر مامانم ورداشت کرد لای کون مامانم. مامانم دستشو گذاشت رو کونش، شوهرعمه م دستشو انداخت دور کمر مامانم از زیر پیرهن ایندفعه، چند ثانیه بعد مامانم برگشت عقب رو صندلی ش نشست، دست به سینه، کفری و با اخم!

اگه مشکلی نداره جوابمو بده تو پی وی ، ممنون


ـــــــــــ

Life means ...



  • 0



  • negarman  

  • عضو از 1397/5/4

  • پست‌‌‌ها: ‌ 86

  • 52

به خاطر دوستمون تبریز
یه بار تو تاکسی عقب نشستم...


به خاطر دوستمون تبریز یه بار تو تاکسی عقب نشستم مرده خم شد بند کفششو ببنده، هی بادست قسمت مچ و پایین ساقم که از شلوار بیرون بود رو مالوند بعد سعی کرد دست کنه تو پاچه شلوارم نتونست. بعد مچ ساق فشار داد از رو شلوار محکم منم با زانوم زدم تو سرش. اونم اومد بالا دست به سینه نشست نگامم نکرد تا آخر.


ـــــــــــ

انقد دخترارو انگشت نکنین تو خیابون!



  • 3



  • زنپوش_20  
  • عضو از 1398/2/15

  • پست‌‌‌ها: ‌ 70

  • 49

من دوس دارم مالیده بشم


اوفففففف


من دوس دارم مالیده بشم

اوفففففف


ـــــــــــ

زنپوشم و دنبال یه کسی ام که بپونه ساپورت مالیم کنه و منم واسش کم نمیزارم



  • 0



  • Sogikostala  

  • عضو از 1398/5/27

  • پست‌‌‌ها: ‌ 4

  • 2

نقل از: negarman


نقل از: negarman اگه خواستین تعریف کنم طولانی ترینش مترو صادقیه تا کرج بود: یه بارش که نوجوون بودم، با دوستم قسمت مردا سوار شدیم، یه مانتوی کوتاه مشکی نسبتا تنگ با روسری براق سفید گلدار پوشیده بودم، با شلوار طرح جینایی اون موقع مد بود. از ایستگاه ارم سبز که رد شدیم حس کردم یه چیزی به کونم می خوره، فک کردم مانتومه، بعد هی محکم تر شد. از تو بازتاب شیشه نگاه کردم دیدم یه حاج آقایی آروم دستشو از روی مانتو چسبونده به پشتم، انگشتاشو تکون می ده. منم داشتم با دوستم صحبت می کردم، روم نشد چیزی بگم. بعد چهار پنج ایستگاه، دستشو آروم آورد زیر مانتوم، باسنمو گرفت. سعی کرد دستشو لای پاهام بکنه پاهامو به هم چسبوندم نتونست، اونم شروع کرد با انگشتاش هر کاری که میشه کرد رو با باسنم انجام داد. بعد چند ایستگاه به بهونه تکیه دادن به دیوار به دوستم گفتم جامونو عوض کنیم. یه ذره که رفتیم دیدم داره دنبالمون میاد، منم یه نگاه به دوستم انداختم که شال سفید و مانتو سفید پوشیده بود، اون لحظه تحریک شده بودم، خیلی دوست داشتم ببینم اون مالیده میشه، به خاطر همین ازش جلو زدم برگشتم باهاش صحبت کردن که حالا پشت اون سمت پیرمرده قرار گرفت. ولی پیرمرده زل زده به من. تو یه موقعیت مناسب موقع پیاده شدن، جابجا شد اومد پشتم قرار گرفت دوباره. خودشو بهم چسبوند چند تا فشار محکم داد، بعد دوباره دستشو برد زیر مانتوم تا ایستگاه حصارک به کارش ادامه داد. موقع پیاده شدنم دنبالمون میومد، دیگه من دست دوستمو گرفته م دویدیم به ما نرسید

اوخی لابد کون خوبی داشتی میدیدی بکنه ثواب داره


ـــــــــــ


  • 0



  • Sogikostala  

  • عضو از 1398/5/27

  • پست‌‌‌ها: ‌ 4

  • 2

نقل از: negarman


نقل از: negarman
نقل از: AmirGoldeno7
نقل از: negarman اگه خواستین تعریف کنم طولانی ترینش مترو صادقیه تا کرج بود: یه بارش که نوجوون بودم، با دوستم قسمت مردا سوار شدیم، یه مانتوی کوتاه مشکی نسبتا تنگ با روسری براق سفید گلدار پوشیده بودم، با شلوار طرح جینایی اون موقع مد بود. از ایستگاه ارم سبز که رد شدیم حس کردم یه چیزی به کونم می خوره، فک کردم مانتومه، بعد هی محکم تر شد. از تو بازتاب شیشه نگاه کردم دیدم یه حاج آقایی آروم دستشو از روی مانتو چسبونده به پشتم، انگشتاشو تکون می ده. منم داشتم با دوستم صحبت می کردم، روم نشد چیزی بگم. بعد چهار پنج ایستگاه، دستشو آروم آورد زیر مانتوم، باسنمو گرفت. سعی کرد دستشو لای پاهام بکنه پاهامو به هم چسبوندم نتونست، اونم شروع کرد با انگشتاش هر کاری که میشه کرد رو با باسنم انجام داد. بعد چند ایستگاه به بهونه تکیه دادن به دیوار به دوستم گفتم جامونو عوض کنیم. یه ذره که رفتیم دیدم داره دنبالمون میاد، منم یه نگاه به دوستم انداختم که شال سفید و مانتو سفید پوشیده بود، اون لحظه تحریک شده بودم، خیلی دوست داشتم ببینم اون مالیده میشه، به خاطر همین ازش جلو زدم برگشتم باهاش صحبت کردن که حالا پشت اون سمت پیرمرده قرار گرفت. ولی پیرمرده زل زده به من. تو یه موقعیت مناسب موقع پیاده شدن، جابجا شد اومد پشتم قرار گرفت دوباره. خودشو بهم چسبوند چند تا فشار محکم داد، بعد دوباره دستشو برد زیر مانتوم تا ایستگاه حصارک به کارش ادامه داد. موقع پیاده شدنم دنبالمون میومد، دیگه من دست دوستمو گرفته م دویدیم به ما نرسید
مشتاقم بقیشم بشنوم،تعریف کن واسمون لطفا عزیز:)))

یه بارم تو یه عروسی مامانم حجاب داشت، یه شلوار کرمی براق تنگ پوشیده بود، از اینایی لای باسن می ره. تپلی هم هست، یه روسری نقره ای با گلای رنگی و یه پیرهن آستین کوتاه طلایی طرحدار. چند باری دیدم وقتی وایساده بود هی تی شرتشو می کشید رو کونش، انگار متوجه نگاه مردا رو کونش شده بود، ولی فایده نداشت! باسنش بد جور زده بود بیرون، شلواره هم از این شلوارایی بود که اون موقع بین با حجابا مد بود، قشنگ همهچیو می انداخت بیرون با جزئیات. پیرهنشم یه ذره تنگ بود پهلوهاشو بازو هاش زده بیرون یه خورده. تو شلوغ پلوغی که همه وایساده بودن دست می زدن تاریکم بود پشت مامانم بودم با فاصله. یکی از شوهر عمه هام اومد دست انداخت گردن مامانم. تعجب کردم. بعد دیدم مامانمگردنشو سفت کرده به یه طرف، شوهر عمه م داشت گردن و کتف مامانمو از زیر یقه می مالوند. مامانم دستشو به زور از دور گردنش باز کرد. شوهر عمه م هم پررو دستشو انداخت دور کمر مامانم. مامانم به زور داشت انگشتای شوهر عمه مو از دور کمرش باز می کرد که شوهر عمه م دستشو از دور کمر مامانم ورداشت کرد لای کون مامانم. مامانم دستشو گذاشت رو کونش، شوهرعمه م دستشو انداخت دور کمر مامانم از زیر پیرهن ایندفعه، چند ثانیه بعد مامانم برگشت عقب رو صندلی ش نشست، دست به سینه، کفری و با اخم!

خخخخخخخ


ـــــــــــ


  • 0



  • BigAmber  

  • عضو از 1398/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 255

  • 160

مالیده شدم


من بچه بودم تو پارک آبی مالیده شدم


ـــــــــــ

در عمق تاریک ترین شب ها میشه درخشان ترین ستاره ها رو پیدا کرد



  • 1



  • Sogikostala  

  • عضو از 1398/5/27

  • پست‌‌‌ها: ‌ 4

  • 2

نقل از: BigAmber


نقل از: BigAmber من بچه بودم تو پارک آبی مالیده شدم

داستانش برامون تعریف کن


ـــــــــــ


  • 0



  • BigAmber  

  • عضو از 1398/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 255

  • 160

نقل از: Sogikostala


نقل از: Sogikostala
نقل از: BigAmber من بچه بودم تو پارک آبی مالیده شدم
داستانش برامون تعریف کن

با برادر و داییم رفته بودیم پارک آبی آزادگان رفتیم سرسره سوار بشیم صف بود نوبت ب من رسید اول اومدم پایین اونا تو صف مونده بودن منم تو استخر پایین سرسره منتظر اونا شدم یه مرده اومد چسبید بهم از پشت گفت آفرین چه پسر شجاعی از ارتفاع نمیترسه سرسره سوار میشه همزمان از پشت خودشو میمالید بهم منم بچه بودم نتونستم خودمو خلاص کنم تا دید داداشم داره میاد رفت


ـــــــــــ

در عمق تاریک ترین شب ها میشه درخشان ترین ستاره ها رو پیدا کرد



  • 1



  • mohammad321  

  • عضو از 1389/7/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 954

  • 394

نقل از: negarman


نقل از: negarman اگه خواستین تعریف کنم طولانی ترینش مترو صادقیه تا کرج بود: یه بارش که نوجوون بودم، با دوستم قسمت مردا سوار شدیم، یه مانتوی کوتاه مشکی نسبتا تنگ با روسری براق سفید گلدار پوشیده بودم، با شلوار طرح جینایی اون موقع مد بود. از ایستگاه ارم سبز که رد شدیم حس کردم یه چیزی به کونم می خوره، فک کردم مانتومه، بعد هی محکم تر شد. از تو بازتاب شیشه نگاه کردم دیدم یه حاج آقایی آروم دستشو از روی مانتو چسبونده به پشتم، انگشتاشو تکون می ده. منم داشتم با دوستم صحبت می کردم، روم نشد چیزی بگم. بعد چهار پنج ایستگاه، دستشو آروم آورد زیر مانتوم، باسنمو گرفت. سعی کرد دستشو لای پاهام بکنه پاهامو به هم چسبوندم نتونست، اونم شروع کرد با انگشتاش هر کاری که میشه کرد رو با باسنم انجام داد. بعد چند ایستگاه به بهونه تکیه دادن به دیوار به دوستم گفتم جامونو عوض کنیم. یه ذره که رفتیم دیدم داره دنبالمون میاد، منم یه نگاه به دوستم انداختم که شال سفید و مانتو سفید پوشیده بود، اون لحظه تحریک شده بودم، خیلی دوست داشتم ببینم اون مالیده میشه، به خاطر همین ازش جلو زدم برگشتم باهاش صحبت کردن که حالا پشت اون سمت پیرمرده قرار گرفت. ولی پیرمرده زل زده به من. تو یه موقعیت مناسب موقع پیاده شدن، جابجا شد اومد پشتم قرار گرفت دوباره. خودشو بهم چسبوند چند تا فشار محکم داد، بعد دوباره دستشو برد زیر مانتوم تا ایستگاه حصارک به کارش ادامه داد. موقع پیاده شدنم دنبالمون میومد، دیگه من دست دوستمو گرفته م دویدیم به ما نرسید

مترو صادقیه کرج که همه رو صندلی میشینن اصلا کسی واینمیسته . من چند سال این مسیرو برای دانشگاهم میرفتم . اصلا اینجوری که گفتی نیست .


ـــــــــــ





  • 0



  • BigAmber  

  • عضو از 1398/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 255

  • 160

نقل از: mohammad321


نقل از: mohammad321
نقل از: negarman اگه خواستین تعریف کنم طولانی ترینش مترو صادقیه تا کرج بود: یه بارش که نوجوون بودم، با دوستم قسمت مردا سوار شدیم، یه مانتوی کوتاه مشکی نسبتا تنگ با روسری براق سفید گلدار پوشیده بودم، با شلوار طرح جینایی اون موقع مد بود. از ایستگاه ارم سبز که رد شدیم حس کردم یه چیزی به کونم می خوره، فک کردم مانتومه، بعد هی محکم تر شد. از تو بازتاب شیشه نگاه کردم دیدم یه حاج آقایی آروم دستشو از روی مانتو چسبونده به پشتم، انگشتاشو تکون می ده. منم داشتم با دوستم صحبت می کردم، روم نشد چیزی بگم. بعد چهار پنج ایستگاه، دستشو آروم آورد زیر مانتوم، باسنمو گرفت. سعی کرد دستشو لای پاهام بکنه پاهامو به هم چسبوندم نتونست، اونم شروع کرد با انگشتاش هر کاری که میشه کرد رو با باسنم انجام داد. بعد چند ایستگاه به بهونه تکیه دادن به دیوار به دوستم گفتم جامونو عوض کنیم. یه ذره که رفتیم دیدم داره دنبالمون میاد، منم یه نگاه به دوستم انداختم که شال سفید و مانتو سفید پوشیده بود، اون لحظه تحریک شده بودم، خیلی دوست داشتم ببینم اون مالیده میشه، به خاطر همین ازش جلو زدم برگشتم باهاش صحبت کردن که حالا پشت اون سمت پیرمرده قرار گرفت. ولی پیرمرده زل زده به من. تو یه موقعیت مناسب موقع پیاده شدن، جابجا شد اومد پشتم قرار گرفت دوباره. خودشو بهم چسبوند چند تا فشار محکم داد، بعد دوباره دستشو برد زیر مانتوم تا ایستگاه حصارک به کارش ادامه داد. موقع پیاده شدنم دنبالمون میومد، دیگه من دست دوستمو گرفته م دویدیم به ما نرسید
مترو صادقیه کرج که همه رو صندلی میشینن اصلا کسی واینمیسته . من چند سال این مسیرو برای دانشگاهم میرفتم . اصلا اینجوری که گفتی نیست .

اتفاقا گاهی وقتا شلوغ میشه مخصوصا خود همون ایستگاه صادقیه


ـــــــــــ

در عمق تاریک ترین شب ها میشه درخشان ترین ستاره ها رو پیدا کرد



  • 0



  • mohammad321  

  • عضو از 1389/7/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 954

  • 394

نقل از: BigAmber


نقل از: BigAmber
نقل از: mohammad321
نقل از: negarman اگه خواستین تعریف کنم طولانی ترینش مترو صادقیه تا کرج بود: یه بارش که نوجوون بودم، با دوستم قسمت مردا سوار شدیم، یه مانتوی کوتاه مشکی نسبتا تنگ با روسری براق سفید گلدار پوشیده بودم، با شلوار طرح جینایی اون موقع مد بود. از ایستگاه ارم سبز که رد شدیم حس کردم یه چیزی به کونم می خوره، فک کردم مانتومه، بعد هی محکم تر شد. از تو بازتاب شیشه نگاه کردم دیدم یه حاج آقایی آروم دستشو از روی مانتو چسبونده به پشتم، انگشتاشو تکون می ده. منم داشتم با دوستم صحبت می کردم، روم نشد چیزی بگم. بعد چهار پنج ایستگاه، دستشو آروم آورد زیر مانتوم، باسنمو گرفت. سعی کرد دستشو لای پاهام بکنه پاهامو به هم چسبوندم نتونست، اونم شروع کرد با انگشتاش هر کاری که میشه کرد رو با باسنم انجام داد. بعد چند ایستگاه به بهونه تکیه دادن به دیوار به دوستم گفتم جامونو عوض کنیم. یه ذره که رفتیم دیدم داره دنبالمون میاد، منم یه نگاه به دوستم انداختم که شال سفید و مانتو سفید پوشیده بود، اون لحظه تحریک شده بودم، خیلی دوست داشتم ببینم اون مالیده میشه، به خاطر همین ازش جلو زدم برگشتم باهاش صحبت کردن که حالا پشت اون سمت پیرمرده قرار گرفت. ولی پیرمرده زل زده به من. تو یه موقعیت مناسب موقع پیاده شدن، جابجا شد اومد پشتم قرار گرفت دوباره. خودشو بهم چسبوند چند تا فشار محکم داد، بعد دوباره دستشو برد زیر مانتوم تا ایستگاه حصارک به کارش ادامه داد. موقع پیاده شدنم دنبالمون میومد، دیگه من دست دوستمو گرفته م دویدیم به ما نرسید
مترو صادقیه کرج که همه رو صندلی میشینن اصلا کسی واینمیسته . من چند سال این مسیرو برای دانشگاهم میرفتم . اصلا اینجوری که گفتی نیست .

اتفاقا گاهی وقتا شلوغ میشه مخصوصا خود همون ایستگاه صادقیه

شلوغ شدنش در اون حد نیست که کسی به کسی حتی دست بزنه اونم اینجوری ! خیلیم کم پیش میاد شلوغ بشه اگرم بشه همون دم در وایمیستن . اوناییم که وایمیستن برای اینه که همون یکی دو تا ایستگاه اول پیاده میشن . من چند سال مسیرم بود . تو اون قطار اصلا این خبرا نیست


ـــــــــــ





  • 0



  • BigAmber  

  • عضو از 1398/2/17

  • پست‌‌‌ها: ‌ 255

  • 160

نقل از: mohammad321


نقل از: mohammad321
نقل از: BigAmber
نقل از: mohammad321
نقل از: negarman اگه خواستین تعریف کنم طولانی ترینش مترو صادقیه تا کرج بود: یه بارش که نوجوون بودم، با دوستم قسمت مردا سوار شدیم، یه مانتوی کوتاه مشکی نسبتا تنگ با روسری براق سفید گلدار پوشیده بودم، با شلوار طرح جینایی اون موقع مد بود. از ایستگاه ارم سبز که رد شدیم حس کردم یه چیزی به کونم می خوره، فک کردم مانتومه، بعد هی محکم تر شد. از تو بازتاب شیشه نگاه کردم دیدم یه حاج آقایی آروم دستشو از روی مانتو چسبونده به پشتم، انگشتاشو تکون می ده. منم داشتم با دوستم صحبت می کردم، روم نشد چیزی بگم. بعد چهار پنج ایستگاه، دستشو آروم آورد زیر مانتوم، باسنمو گرفت. سعی کرد دستشو لای پاهام بکنه پاهامو به هم چسبوندم نتونست، اونم شروع کرد با انگشتاش هر کاری که میشه کرد رو با باسنم انجام داد. بعد چند ایستگاه به بهونه تکیه دادن به دیوار به دوستم گفتم جامونو عوض کنیم. یه ذره که رفتیم دیدم داره دنبالمون میاد، منم یه نگاه به دوستم انداختم که شال سفید و مانتو سفید پوشیده بود، اون لحظه تحریک شده بودم، خیلی دوست داشتم ببینم اون مالیده میشه، به خاطر همین ازش جلو زدم برگشتم باهاش صحبت کردن که حالا پشت اون سمت پیرمرده قرار گرفت. ولی پیرمرده زل زده به من. تو یه موقعیت مناسب موقع پیاده شدن، جابجا شد اومد پشتم قرار گرفت دوباره. خودشو بهم چسبوند چند تا فشار محکم داد، بعد دوباره دستشو برد زیر مانتوم تا ایستگاه حصارک به کارش ادامه داد. موقع پیاده شدنم دنبالمون میومد، دیگه من دست دوستمو گرفته م دویدیم به ما نرسید
مترو صادقیه کرج که همه رو صندلی میشینن اصلا کسی واینمیسته . من چند سال این مسیرو برای دانشگاهم میرفتم . اصلا اینجوری که گفتی نیست .

اتفاقا گاهی وقتا شلوغ میشه مخصوصا خود همون ایستگاه صادقیه

شلوغ شدنش در اون حد نیست که کسی به کسی حتی دست بزنه اونم اینجوری ! خیلیم کم پیش میاد شلوغ بشه اگرم بشه همون دم در وایمیستن . اوناییم که وایمیستن برای اینه که همون یکی دو تا ایستگاه اول پیاده میشن . من چند سال مسیرم بود . تو اون قطار اصلا این خبرا نیست

از سمت کرج به سمت فرهنگسرا همیشه یه جمعیت زیادی رو سکو منتظرن تا سوار بشن


ـــــــــــ

در عمق تاریک ترین شب ها میشه درخشان ترین ستاره ها رو پیدا کرد



  • 0





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو





نظرسنجی

بنظرتون دلیل خیانت چیست ؟؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «