مسخره بازی



من همیشه زندگانی را به مسخره گرفتم. دنیا، مردم، همه‌اش به چشمم یک بازیچه، یک ننگ، یک چیز پوچ و بی‌معنی است.

می‌خواستم بخوابم و دیگر بیدار نشوم و خواب هم نبینم!


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 5

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


یه وقت بود داخل اونا شدم، خواستم تقلید سایرین رو دربیارم، دیدم خودم رو مسخره کرده ام، هرچی رو لذت تصور میکردن همه رو امتحان کردم دیدم کیفهای دیگرون بدرد من نمیخوره. حس میکردم که همیشه و در هرجا خارجی هستم هیچ رابطه ای با سایر مردم نداشتم.


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 3



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


افکار پوچ! باشد، ولی از هر حقیقتی بیشتر مرا شکنجه می‌کند. آیا این مردمی که شبیه هم هستند که ظاهراً احتیاجات و هوا و هوس مرا دارند برای گول زدن من نیستند؟ آیا یک مشت سایه نیستند که فقط برای مسخره کردن و گول زدن من به وجود آمده اند؟ آیا آنچه که حس می کنم، می بینم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 1



  • uzer  

  • عضو از 1396/8/19

  • پست‌‌‌ها: ‌ 761

  • 1258

البته


البته که در مورد همه چیز نمیشه یک شکل قضاوت کرد اما حرف شما هم اصلا بیراه نبود .


ـــــــــــ

زخمهای روبرو که بر سینه دارم التیام یافته و مشکل من با زخمیست که از پشت خوردم و التیامش نمیبینم .



  • 1



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


زندگی به همان حماقت سابق ادامه دارد . نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشته ای . چهارستون بدن را به کثیف ترین طرزی می چرانیم و شبها به وسیله دود و دم و الکل به خاکش می سپریم و با نهایت تعجب می بینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم . مسخره بازی ادامه دارد ...


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 2



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

نقل از: uzer


نقل از: uzer البته که در مورد همه چیز نمیشه یک شکل قضاوت کرد اما حرف شما هم اصلا بیراه نبود .

قرار نیست هیچ برداشت خاصی رو ایجاد کنم، خودم هم آدم پوچ گرایی نیستم، فقط کمی تفکر که از این دور تکراری خارجمون کنه کافیه.


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 1



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


رفتم جلو عکسی که به دیوار بود ایستادم، نگاه کردم. نمیدانم چه فکرهائی برایم آمد، ولی او به چشمم یک آدم بیگانه ای بود. با خودم میگفتم: این آدم چه وابستگی با من دارد؟ ولی این صورت را می شناختم. او را خیلی دیده بودم. بعد برگشتم، احساس شورش، ترس یا خوشی نداشتم، همه کارهائی که کرده بودم و کاری که میخواستم بکنم و همه چیز به نظرم بیهوده و پوچ بود. سرتاسر زندگی به نظرم مسخره می آمد، نگاهی به دور اطاق انداختم. همه چیزها سر جای خودشان بودند، رفتم جلو آینه در گنجه، به چهره افروخته خودم نگاه کردم، چشمها را نیمه بستم، لای دهنم را کمی باز کردم و سرم را به حالت مُرده کج گرفتم. با خودم گفتم فردا صبح، به این صورت درخواهم آمد، اول هر چه در میزنند کسی جواب نمی دهد، تا ظهر گمان می کنند که خوابیده ام، بعد چفت در را می شکنند، وارد اطاق می شوند و مرا به این حالت می بینند، همه این فکرها مانند برق از جلو چشمم گذشت.


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 1



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


خودش را بی اندازه تنها و گم گشته حس میکرد . سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود . با خودش میگفت : از حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ !


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 1



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


آیا این مردمی که شبیه من هستند ، که ظاهراً احتیاجات و هوا و هوس مرا دارند برای گول زدن من نیستند ؟ - آیا یکمشت سایه نیستند که فقط برای مسخره کردن و گول زدن من به وجود آمده اند ؟ - آیا آنچه که حس میکنم ، می بینم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد ؟ من فقط برای سایه خودم می نویسم که جلو چراغ بدیوار افتاده است ، باید خودم را بهش معرفی بکنم .


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 0



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


...در این موقع مرگ بنظر او بی اندازه آسان و طبیعی می آمد، زندگی بنظرش جز فریب مسخره آلودی بیش نبود.


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 0



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


نه مال دارم که دیوان بخورد و نه دین دارم که شیطان ببرد، وانگهی چه چیزی روی زمین می‌تواند برایم کوچک‌ترین ارزش را داشته باشد؟

صادق_هدايت بوف‌کور


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 0



  • lust13  

  • عضو از 1398/8/2

  • پست‌‌‌ها: ‌ 11

  • 1

عجب


حالا تو زندگی رو بازی گرفتی یا زندگی تو رو به بازی گرفته و خودت نمی دونی (rolling)


ـــــــــــ


  • 0



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 306

  • 493

نظر شخصی


اکثر انسان‌ها مثل شما شهامت پذیرفتن این حقیقت تلخ رو ندارن و ترجیح میدن در یک صف دروغ و امید واهی بایستن.


ـــــــــــ





  • 1



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


نقل از: دلورس اکثر انسان‌ها مثل شما شهامت پذیرفتن این حقیقت تلخ رو ندارن و ترجیح میدن در یک صف دروغ و امید واهی بایستن.

نمیدونم اینکه تسلیم بشی و تلاش نکنی و خودت رو تو مسیر تهی بودن بسپاری شهامت حساب میشه یا اینکه همه تلاشت رو بکنی اطرافت رو هرچند در حد یه شمع کوچیک روشن کنی! کار این دنیا وقتی تو یه بازه زمانی کوتاه در حد عمر یه فرد بهش نگاه کنی بیهوده، عبث، بی معنی و بدون نتیجه جلوه می‌کنه. اما وقتی حاصل همه این عبث بودن‌ها رو بذاری کنار هم و یه مسیر طولانی بسازی کمی روشن و امیدوار کننده میشه. متاسفانه بین این دو، عمر خودم و عمر بشریت مثل یه پاندول در نوسان هستم و سعی می‌کنم جایگاهم رو پیدا کنم.


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 1



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 306

  • 493

نظر شخصی


نقل از: Hooman.Afjeh
نقل از: دلورس اکثر انسان‌ها مثل شما شهامت پذیرفتن این حقیقت تلخ رو ندارن و ترجیح میدن در یک صف دروغ و امید واهی بایستن.
نمیدونم اینکه تسلیم بشی و تلاش نکنی و خودت رو تو مسیر تهی بودن بسپاری شهامت حساب میشه یا اینکه همه تلاشت رو بکنی اطرافت رو هرچند در حد یه شمع کوچیک روشن کنی! کار این دنیا وقتی تو یه بازه زمانی کوتاه در حد عمر یه فرد بهش نگاه کنی بیهوده، عبث، بی معنی و بدون نتیجه جلوه می‌کنه. اما وقتی حاصل همه این عبث بودن‌ها رو بذاری کنار هم و یه مسیر طولانی بسازی کمی روشن و امیدوار کننده میشه. متاسفانه بین این دو، عمر خودم و عمر بشریت مثل یه پاندول در نوسان هستم و سعی می‌کنم جایگاهم رو پیدا کنم.

انسان تا به معنای واقعی یک نهیلیست نباشد، هرگز موفق نمی‌شود که یک اگزیستانسیالیست شود.

تا تاریکی مطلق و واقعی را نپذیرند، توانایی روشن کردن شمع با دستان خود را ندارند.


ـــــــــــ





  • 1



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


نقل از: دلورس
نقل از: Hooman.Afjeh
نقل از: دلورس اکثر انسان‌ها مثل شما شهامت پذیرفتن این حقیقت تلخ رو ندارن و ترجیح میدن در یک صف دروغ و امید واهی بایستن.
نمیدونم اینکه تسلیم بشی و تلاش نکنی و خودت رو تو مسیر تهی بودن بسپاری شهامت حساب میشه یا اینکه همه تلاشت رو بکنی اطرافت رو هرچند در حد یه شمع کوچیک روشن کنی! کار این دنیا وقتی تو یه بازه زمانی کوتاه در حد عمر یه فرد بهش نگاه کنی بیهوده، عبث، بی معنی و بدون نتیجه جلوه می‌کنه. اما وقتی حاصل همه این عبث بودن‌ها رو بذاری کنار هم و یه مسیر طولانی بسازی کمی روشن و امیدوار کننده میشه. متاسفانه بین این دو، عمر خودم و عمر بشریت مثل یه پاندول در نوسان هستم و سعی می‌کنم جایگاهم رو پیدا کنم.

انسان تا به معنای واقعی یک نهیلیست نباشد، هرگز موفق نمی‌شود که یک اگزیستانسیالیست شود.

تا تاریکی مطلق و واقعی را نپذیرند، توانایی روشن کردن شمع با دستان خود را ندارند.

موافقم باهات. مسیری که من ازش عبور کردم تهی‌تر از یه بیابون بی آب و علف بود. شالوده اعتقادی، فکری و احساسی یه آدم توش متلاشی شد، ولی پایان حوشی مثل یه سیمرغ توش میبینم


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 1



  • Hooman.Afjeh  

  • عضو از 1398/2/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1013

  • 1573

-


تصویری که از روز رستاخیز به من داده بودند ، در مقابل ترس از مرگ هیچ تاثیری نداشت . نه ، ترس از مرگ گریبان مرا ول نمی کرد .کسانی که درد نکشیده اند این کلمات را نمی فهمند . به قدری حس زندگی در من زیاد شده بود که کوچکترین لحظه خوشی جبران ساعت های دراز خفقان و اضطراب را می کرد. می دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هر گونه مفهوم و معنی بود .من میان رجاله ها یک نژاد مجهول و ناشناسی شده بودم، به طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آنها بوده ام . چیزی که وحشتناک بود حس می کردم که نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده ، فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زنده ها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده می کردم .

بوف_کور


ـــــــــــ

Dont Regret The Past, Just Learn From It



  • 0





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو






نظرسنجی

با این مورد که به نویسنده‌ها(تو قسمت نظرات داستان‌ها)فحش داده میشه موافقید؟!


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «