داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مشاجره بر صليب قسمت ٢

1399/05/09

شمع ها خاموش شده بود، روی تنی که درونش هنوز اتشی روشن بود، تنی رنجور و گرسنه.
روبروی لیدیا یک مرد ایستاده بود، مردی با چهره ای نورانی، مردی که پسندیده میشد، پرستیده میشد، و روبروی عکس ان مرد دختری بود که نفرین میشد.
سپیده دم از راه رسید، یک روز مقدس، روزی که مردم برای امرزش گناهانشان دعا میکنند تا بتوانند برای یک هفته دیگر به گناه ادامه دهند.
خوش به حال انان که در یکشنبه ها میمیرند و افسوس به حال عابدی که روز شنبه به دیار فنا میرود،درست قبل از مراسم.
یک مرد در کلیسارا باز میکند با پارچه ای سپید در دست، گفته میشود مسلمانان را در همین پارچه به خاک میسپارند،لیدیا باخود میگوید: شاید از اینکه به عنوان یک مسیحی به گور بروم شرم دارند.
مرد هیچ نمیگوید دهان لیدیا را میبندد و پارچه سپید را روی سرش میکشد
اکنون او خاموش است و بی جنبش، مانند یک عروسک پارچه ای.
درست قبل از مراسم چند مرد وارد میشوند،از پشت پارچه فقط صدا هست و سپیدی؛
یکی از ان ها کشیش است، از لحن ناطقش میتوان این موضوع را دریافت
کشیش:آقایان نگران نباشید، آنان که بهشت را میخرند با دست ها وسکه هایشان هایشان زمین ها را آباد خواهند کرد که این راه رستگاریست،رستگاری ان ها در اخرت و رستگاری شما در این دنیا…
چندی بعد جمعیت چون گوسفندان موسی، به امید نوازش الهی سمت چوپانشان می ایند،بی خبر از انکه موسم سلاخیست.
مراسم اغاز میشود و چشمان لیدیا گوش های اوست،در مراسمی پر ملالت،
وحال وقت نصیحت کشیش رسیده است.
کشیش اغاز میکند:خداوند به ادمی اختیار عطا کرد واین ازموهبت هاییست که به بشر عطا شده است، نه برای اینکه هر چه خواست انجام دهد، برای انکه بذر خوبی بکارد ونیکی کند، وچه کاری نیک تر از امرار معاش با نانی که بذرش به دستان مردان مومن کشت میشود و در تنور زنان با تقوا پخته میشود، ای کارگران، ای زحمت کشان، خوشا آنان که دنیا را به دست خود بسازند و بهشت را به بهایی اندک صاحب شوند…
ناگهان صدایی به گوش رسید، صدایی از پشت یک پرده، از دهانی که هنوز کامل بسته نشده بود.
-اختیار آن است که زمینی شخم زده شود که از ان من و شماست و و نانی را بخوریم که به اختیار پخته باشیم، خدای شما زمین را برای که افریده است؟ برای بنده ای که زحمت میکشد یا برای اربابی که در قصر دراز میکشد؟
ایا غیر از این است که انجیل همه را برابر خوانده؟ پس برابری این است که فردی نوکر دیگری باشد؟ گویی که فئودال ها از از دیگران برابر ترند.
هیا هویی در مردم به پا شده بود و لیدیا آن را ازپس صفحه ای سپید نظارگر بود.
وقتی همه ساکت شدند معلوم بود که دست کشیش به نشانه سکوت بالا رفته.
او سپس شروع به صحبت کرد: آری، مردم با هم برابرند و اختیار دارند که بر زمین خود کشت کنند، من نیز منکر آزادی آنان نیستم، پس هرکه زمینی دارد روی آن کشت کند و چه محصول پاکی خواهد بود انچه بر زمین میروید…
-بله همینطور است ولی کدامیک از این مردم زمینی دارد که ان را صاحب باشد؟
همه متعلق به کلیسا و فئودال هاست.
-هر کس صاحب چیزی باشد اختیار آن را داراست این زمین ها هم از ان کلیساست و از زحمت کشیشان و کارگرانشان اداره میشود
-بله این نیز کاملا درست است ولی لطفا بگویید این زمین ها چگونه خریده شده؟
-باپولی که مردم خیر خواه به صندوق خیریه می اندازند
-مگر این پول خرج ایتام و مستمندان نمیشود؟
-در این زمین ها برای مستمندان غذا تهیه میشود، ای بنده خطاکار شیطان.
-ایا سکه های کوچک ته یک صندوق میتواند کل دشت ها را صاحب شود و بر رود ها حکم براند؟

  • اری به لطف این مردمان نیکوکار میتوان ابادی و ابادانی را با صندوق یک کلیسا به ارمغان اورد.
    -راستی، بهشت را چگونه برای مردم میخرید؟
    -بهشت نزد کلیساست، انها بهشت را از ما میخرند ودرعوض سند معتبر دریافت میکنند.
    -مگر غیر از این است بهشت به خدا تعلق دارد، پس چگونه انرا از ان خود میدانید؟
    -ما نیز نماینده خدا هستیم ای کافر.
  • هر نماینده وکالتنامه ای برای فروش نیاز دارد وکالتتان را نشان بدهید.
    کشیش دستپاچه شده بود، دیگر مطمئن سخن نمیگفت وپس از اندکی مکث گفت: وکالتنامه را… در خزانه نگهداشته ایم و اکنون کلید دار خزانه اینجا نیست
    -خب به فرض انکه وکالت نامه ای باشد از کجا صحت ان را بفهمیم ایا کسی امضای خدا را میشناسد؟
    ناگهان باد شدیدی ی وزید و پنجره ها را باز کرد و پارچه کنار رفت،و تن زخمی لیدیا از پشت ان نمایان شد
    در همان لحظه کشیش فریاد زد: او یک ساحره است خودتان دیدید چه کرد…
    پ.ن:ادامه داستان پس فردا تقدیم حضورتون میشه
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .

2020-07-30 21:17:53 +0430 +0430

چراااا انقدر قشنگ بووود آخههههه ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ 😍

6 ❤️

2020-07-30 21:18:19 +0430 +0430

🌹

5 ❤️

2020-07-30 21:22:19 +0430 +0430

↩ mahi_goli
ببخشيد 😁


2020-07-30 21:22:58 +0430 +0430

↩ Navid.master
اوخی 😍 ❤️

6 ❤️

2020-07-30 21:24:55 +0430 +0430

طرف یه تنه ریده به کل کلیسا(همه ادیان)

8 ❤️

2020-07-30 21:25:27 +0430 +0430

↩ mahi_goli
🖤🖤 😁

7 ❤️

2020-07-30 21:27:42 +0430 +0430

به نظرم داستان خیلی افت کرد
ولی محتواش عالی بود
ولی متن انگار خسته بود
خسته نباشی 🌹

5 ❤️

2020-07-30 21:27:46 +0430 +0430

↩ Renlly
بيشتر تلاشم اينه كه جهلو نشون بدم

7 ❤️

2020-07-30 21:31:01 +0430 +0430

.آلفرد.
حرفتون بسيار متينه موضوع اينه كه وقتى نتونى فراز و فرود داستان رو يك جا بيارى اين مشكل برجود مياد سعى كردم اين نقص جبران بشه براى همين ساعت ها طول كشيد ولى مسلما موفق نبودم
مرسى كه خوندى عزيز دل 🌹


2020-07-30 21:34:38 +0430 +0430

عالی بود پسر… 👍 ❤️ 💋 💋 💋 💋 🌹

5 ❤️

2020-07-30 21:35:25 +0430 +0430

اینجاش عالی بود:
“روزی که مردم برای آمرزش گناهانشان دعا میکنند تا بتوانند برای یک هفته دیگر به گناه ادامه دهند.” 👍 👌

6 ❤️

2020-07-30 21:35:44 +0430 +0430

↩ کاربر_ساده
داداش ممد خيلى نوكريم چشم حتما تقديم ميشه 🌹 انتقادى چيزى؟

7 ❤️

2020-07-30 21:36:46 +0430 +0430

لایک لایک لایک لایک ❤❤❤❤❤❤❤
خیلی خوب مینویسی😘😘

5 ❤️

2020-07-30 21:37:30 +0430 +0430

↩ Nirvana_PinkFloyd
داداش نوكرم نظر كارشناسيت چيه؟
عيبى چيزى؟

7 ❤️

2020-07-30 21:39:08 +0430 +0430

↩ Ramtin226
عرض شود كه تراوشات ذهن مريض بندست
گاهى مثل شومبول نامه مسخره گاهى مثل اين داستان اشك الود 🌹

8 ❤️

2020-07-30 21:39:22 +0430 +0430

↩ Navid.master
فرم رو فدای معنا و محتوا نکن…

7 ❤️

2020-07-30 21:40:22 +0430 +0430

DANNY
مرسى دانيال جان 🌹 با ارزوى بهترينا ❤️

7 ❤️

2020-07-30 21:41:03 +0430 +0430

بی صبرانه منتظر قسمت بعدی هستم 🙏 🙏

8 ❤️

2020-07-30 21:41:35 +0430 +0430

↩ کاربر_ساده
داداش هميشه شرمنده ميكنى 🌹 من كوچيكتم خدايى

8 ❤️

2020-07-30 21:41:42 +0430 +0430

↩ Navid.master
تراوشات ذهن آگاه شما! گاهی مثل اون بامزه، گاهی مثل این عمیق 👍

6 ❤️

2020-07-30 21:43:10 +0430 +0430

↩ Navid.master
بله قبول دارم
حدس میزنم قسمت بعد بترکونی
موفق باشی ❤️

6 ❤️

2020-07-30 21:43:39 +0430 +0430

↩ Nirvana_PinkFloyd
راستش به نكته اى اشاره كردى كه خودمم توش دو دل بودم اينكه فاخر نوشته بشه يا ساده و روان
روشنم كردى 💋

6 ❤️

2020-07-30 21:45:30 +0430 +0430

↩ samin1616
داستان بعدى رو تقديمت ميكنم ايشالا 💋
پ.ن:منتظر داستان خودتم هستيم

8 ❤️

2020-07-30 21:46:45 +0430 +0430

↩ Navid.master
از اینش خوشم اومد که “دهانی را دوختند اما دهانی دیگر فریاد برآورد!”

6 ❤️

2020-07-30 21:47:06 +0430 +0430

↩ Ramtin226
مرسى كه به من لطف دارى اميدوارم شايسته لطفتون باشم
پ.ن:مناظره براتون جذاب تره يا متن ها و فضا سازى ها 🌹

6 ❤️

2020-07-30 21:48:24 +0430 +0430

.آلفرد.
اميدوارم كه اينجورى بشه تمام تلاشمو ميكنم 🌹

6 ❤️

2020-07-30 21:49:57 +0430 +0430

خوب بود نوید سسکی(به قول ایسان) 😁 😁 😍 ❤️ ❤️ ❤️
پ.ن:قراره چند قسمت باشه؟؟ 😁
پ.ن2:منتظر قسمت های بعدیشم 😍 😍

3 ❤️

2020-07-30 21:50:46 +0430 +0430

↩ آدو دن هاگ
درود بر بردياى عزيز يه نقدى بنويس ببفهميم چشم تيز بينت چه مشكلى در متن ميبينه ❤️

6 ❤️

2020-07-30 21:53:34 +0430 +0430

↩ Sajjad_1212
خوشتيپ نو كرتم 🌹 ❤️
جواب اولى: احتمالا دو قسمت ديگه
جواب دومى:پس فردا تقديمت ميكنم 🌹

4 ❤️

2020-07-30 21:56:39 +0430 +0430

👍 🌹

3 ❤️

2020-07-30 22:01:20 +0430 +0430

↩ Loshita
به به فراز دلبندم حالت چطوره 😍

5 ❤️










‌آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «


جستجو در سایت
Top Bottom