مَمِستان سعدی


  • Zarathustra  

  • عضو از
    1397/11/16

  • پست‌ها: 207

  • 369


با عرض پوزش از شیخ اجل سعدی و تمام شاعران گرامی کمی با زبان طنز از ایشان یاد خواهیم کرد
فروغ فرخزاد :
ای شب از شومبول تو رنگین شده/
لای پای من کمی سنگین شده/
ای که در سوراخ من گسترده خویش/
از خوشی سوراخ بنده کرده جیش/
ای مرا با دسته بیل آمیخته/
آب داغت را به کونم ریخته/
ای تلمبه بر تن سوزان من/
ای فدای تو کُس و پستان من/
با هزاران حیله ام بسپوختی/
بعد از آن هم پرده ام را دوختی/
از فشار آب تو در حیرتم/
خیس کردی کلّ چشم و صورتم/
بر دهان، دندان و بر روحت درود/
ممه ام از گاز تو گشته کبود




حکیم عمر خیام:
آن سایت که شهوانی وَرا نام گرفت
بسیار جقی درونش آرام گرفت
هرگز تو شنیده ای کسی از دِلِ آن؟
از سوسن و نرگس و ندا کام گرفت




باباطاهر عریان(همون لخت و پتی) :
اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای جنده، لاشی، ای کثافت
ز کفدستی،دو دستم پینه بسته
نکن اینقدر مارا دختر اذیت




غم یار:
پس از کفدستی و شق درد بسیار
غم یار و غم یار و غم یار
زدم آخر مخ یک دختر و گفت
بیا خونه، بابام رفته سر کار
میان حال و حول باباش یهویی
نمیدونم چطوری شد پدیدار
پریدم بیرون و از ترس باباش
دیدم ای داد بیداد، خیسه شلوار
خلاصه پابرهنه می دویدم
تموم شد از خطر جستیم اون بار
به خود گفتم غلط کردم،از این پس
خودم میدانم و صابون گلنار




یکی بیوه، یکی دختر پسندد
یکی منشی ، یکی همسر پسندد
ولی این کیر وحشی چون شود راست
فقط سوراخ داغ و تر پسندد




ملک الشعرای بهار :
ای کیر کلفت پای دربند
ای طول تو تا نوک دماوند
از گوشت به سر یکی کلاهک
پشمان سیه ، پای تو رویند
تو آب حیات دخترانی
بلعند تورا چو کله ی قند
از حمله تو نمانده یک کون
یا یک کس تنگ یا که آکبند
با دیدن دختران خوشکل
هر بار روی تو در فرآیند
از بسکه تو وحشی و کلفتی
با دیدن تو همه بلرزند
انگار تورا خدا از اول
با کیر خران نموده پیوند
ای کیر، ببین که آن وقیحان
سرمایه ما چگونه خوردند
بردند دکل، دلار یا نفت
آنسوی جهان سپرده کردند
تسبیح به دست و مهر در جیب
بر ریش تمام خلق خندند
آماده حمله باش ای کیر
نابود بکن هر آنچه دارند
از کون و کس و دهان فرو کن
آنگونه که آش و لاش گردند
ای کیر چنان تو حمله ور شو
کز پاره شدن به خود بپیچند
احساس کنند پارگی را
تا حاصل کار خود بدانند
کسشعر مرا کرد تحمل
خواننده نازنین و دلبند
امید، که هیچکس نماند
سرخورده و گیج و آرزومند




سعدی :


بنی آدم :
بنی آدم اندر کفِ دخترند
همه ناکِس و دزد و حیله گرند
چو عضوی شود از حَشَر استوار
همه عضوها را کند بی قرار
به نحوی که با وعده ازدواج
زن و دختران را دهد هی به گاج
تو که حرفه ات گشته لاشیگری
گمانت زرنگی ، تکی، نوبری
بدان با تمام پُز و ادعا
تو را میدهد یک کُس آخر به گا




کمال همنشین:
کُسی بی موی، در حمام روزی
رسید از دست یک خاله به دستم
بدو گفتم که تنگی یا گشادی؟
که چندی هست بنده راست کردم
بگفتا حفره ای ناچیز بودم
ولی هی کیر خوردم ، کیر خوردم
فشار کیرها در من اثر کرد
وگرنه تاکنون هم تنگ بودم




باب اول در ستایش ممه:
منّت ممه را عَزّ وجَل که مالیدنش موجب شهوت است و به دهان اندرش مزید لذت.
هر ممه ای که به دهان می رود مُمِدّ حیات است و چون در می آید مفرح ذات
پس درهر بدن دو ممه موجود است و بر هر یک مکشی واجب.
از دست و دهان که برآید؟ کز عهده هشتاد به بالا به در آید.
بنده همان به که به مالیدنش/ داف خودش را به حشر آورد/ ورنه بدانند همه اهل دل / خشتک ات از پای به در آورد.




در ستایش کیر :
منت کیر را عز وجل که راست قامت است و به سوراخ اندرش مزید قدرت ، هر تلمبه ای که فرو می رود محرک پروستات است و چون بر می آید پاشنده آب حیات . زیر هر کیر، دو تخم موجود است و بر هر یک ساکی واجب.
از دست و دهان که برآید؟
کز عهده آوردن آبش به در آید.
باران آب پر فشارش به دختران رسیده و پرده کون و کس و ممگان را دریده.




در ستایش کون :
منت کون را عز و جل ، که ریدنش موجب راحت است و به کیر اندرش مزید نعمت ، هر لرزشی که به خود می دهد مایه نشاط است و چون بزرگ می گردد ممد شهوات ، در هر کون دو لمبه موجود است و بر هر یک تلمبه ای واجب .
بنده همان به که به شق کردنش/
روی به گاییدن کون آورد/
تنگی و آن لرزش کون را هنوز/
کُس ، نتواند که به جای آورد.




در مدح و ثنای کُس :
منّت کُس را عَزّ وَ جَل که داخلش معدن حرارت است و به آبکیر اندرش مزید ولادت.
هر کیر که در آن فرو می رود ایجاد کننده آه است و چون بر می آید برآورنده اوه . در هر کُس دو تخمدان موجود است و در هر یک تخمکی حاضر.
از دست و زبان که برآید؟
آنگونه بلیسد که ز لذت، همه آهش به در آید.
وز کیر و دو تخم که برآید؟
شب کس بکند یکسره تا صبح بگاید .
درون تو داغ و حَشَر آفرین /برآن تنگی کس ، هزار آفرین.


جقِ هفتاد و دو ملت ، همه را عذر بنه / چون نکردند کُسی را همه کفدست زدند


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت


  • 17

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • Twink_boy  

  • عضو از 1397/11/5

  • پست‌‌‌ها: ‌ 232

  • 510

بخدا سعدی الان داره تو گور بتو افتخار...


بخدا سعدی الان داره تو گور بتو افتخار میکنه!

خودش به این خوبی نمیتونست درش بیاره!




ـــــــــــ





  • 2



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 207

  • 369

احوالات شیخنا و مولانا


از شیخنا و مولانا ابوخشتک شقشقانی نقل است که : هر که به این سرا درآمد بر سرش گونی بکشید و پس از گایشی سخت آبش دهید و از سایز ممه اش نپرسید که هر کُس و کانی که در این روزگار لرزد در خانقاه ما به کیرتپانی ارزد


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 0



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 207

  • 369

نقل از: Twink_boy


نقل از: Twink_boy بخدا سعدی الان داره تو گور بتو افتخار میکنه! خودش به این خوبی نمیتونست درش بیاره!

شیخ اجل سعدی هزلیات بسیار سکسی و محشری داره که در زمان خودش سایت شهوانی محسوب میشده برای خودش . متاسفانه زیاد در دسترس نیست


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 0



کلامی از استاد


سعدی علاقه ی خاصی به مقعد دارد. از این رو او را میفرستم تا مقعدت را خشک خشک جر بدهد


ـــــــــــ


  • 0



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 207

  • 369

نقل از: استاد_عقل_کل_۲


نقل از: استاد_عقل_کل_۲ سعدی علاقه ی خاصی به مقعد دارد. از این رو او را میفرستم تا مقعدت را خشک خشک جر بدهد

به به چه سعادتی که تاپیک ما به قدوم استاد مزین گردید ، بسی محظوظمان کردید ، از شعف در پوستین خودمان نگنجیدندیمی .


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 2



مِلِچ مِلِچ مِلِچ


خوب بود آفرین. هشتگ من عیسا هستم


ـــــــــــ





  • 0



  • zeero  
  • عضو از 1397/1/25

  • پست‌‌‌ها: ‌ 24

  • 24

(drooling) (drooling) (drooling) (drooling) (rose)...


(drooling) (drooling) (drooling) (drooling) (rose)


ـــــــــــ


  • 0



  • loverboy-ilam  

  • عضو از 1398/1/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 80

  • 95

عرض شود که...


سلام دوست عزيزم. از صميم قلبم بابت اين تاپيک ازت تشکر ميکنم! بعضي از اشعاري که گفتي واقعا زيبا هستن! اينم بگم که خودم عاشق ادبياتم و کليات سعدي رو تا حالا چندين بار خوندم! ولي اين تاپيک تو باعث ميشه که سايت حال و هواي تازه داشته باشه! موفق باشي (rose)


ـــــــــــ

هنوز رؤياها را باور دارم...و پيچ و خم غريب سرنوشت را...



  • 1



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 207

  • 369

نقل از: loverboy-ilam


نقل از: loverboy-ilam سلام دوست عزيزم. از صميم قلبم بابت اين تاپيک ازت تشکر ميکنم! بعضي از اشعاري که گفتي واقعا زيبا هستن! اينم بگم که خودم عاشق ادبياتم و کليات سعدي رو تا حالا چندين بار خوندم! ولي اين تاپيک تو باعث ميشه که سايت حال و هواي تازه داشته باشه! موفق باشي (rose)

نظر لطف شماست به همه بزرگان شعر و ادبیاتمون علاقه خاصی دارم و فکر میکنم گاهی شوخی با ادبیات هم لازمه ، به هر حال در این دوره ای که هزار و یک دلیل برای ناراحتی داریم شاید این هم یک دلیلی بشه برای تک لبخندی ، همین برام کافیه


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 0



  • apayam110  

  • عضو از 1398/4/21

  • پست‌‌‌ها: ‌ 71

  • 70

کاش یه سر سوزن رگ غیرت ملی داشتی و این جور سرمایه...


کاش یه سر سوزن رگ غیرت ملی داشتی و این جور سرمایه ادبی کشور رو به مسخره نمیگرفتی. حیف نون سوخته و زغال شده که بدن به مثل تو بخوری و این اراجیف رو بنویسی.


ـــــــــــ


  • 0



  • Zoj_gharb  

  • عضو از 1397/1/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 288

  • 702

ای ول


خیلی خوب بود درود ممگان بر تو باد و نرمی چوچولکان از برای تو باد


ـــــــــــ

قبول کنیم که هر چه ما فکر میکنیم لزوما صحیح نیست و بپذیریم هر چه دیگران فکر میکنند اصولا غلط نیست.



  • 1



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 207

  • 369

هزلیات سعدی


این یکی از هزلیات خود شیخ اجل سعدیه ، به هر حال اون هم انسان بوده و شخصیتش جنبه های مختلفی داشته ولی ما سعی میکنیم از بزرگانمون یک بت یا قدیس بسازیم و فقط یک جنبه از شخصیتشونو ببینیم

سـروِ قـد تـو خميـده کـی خـواهم ديـد؟ / لعــل لــب تــو مکيــده کـی خــواهم ديــد؟/ پیــراهن تـــو بـــه تـــن خيـــالی دیدم/ شــلوار تــو را کــشيده کــی خــواهم ديــد؟


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 0



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 207

  • 369

هزلیات سعدی


ای خواجه اگر با خرد و تمکینی/ جز جَلَق زدن کار دگر نگزینی/ چه خوشتر از این بود که هنگام جماع/ تا خایه فرو بری سرش را بینی


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 0



  • hashari.human  
  • عضو از 1398/4/6

  • پست‌‌‌ها: ‌ 3

  • 3

هزلیات سعدی


آن شنیدی که در بلاد شمال بود مردی بخیل صاحب مال دختری زشت روی و بدخو داشت کز همه چیز جامه نیکو داشت زشت باشد دبیقی و دیبا که بود بر عروس نا زیبا با جوانی چو لعبت سیمین عقد بستش به مبلغی کابین شب خلوت که وقت عشرت بود غرق عود کرد و مشک اندود نقره اندود بر درست دغل عنبر آمیخته به گند بغل پرده زرنگار بر در داشت ناگه از روی بی صفا بر داشت فال بد باز بود و طالع زشت در دوزخ به روی اهل بهشت همه شب روی کرده بر دیوار تا نبایست دیدنش دیدار بارها نو عروس جان فرسای د ست در دامنش زدی که در آی پسر از بخت خود بر آشفتی زهر خندان به زیر لب گفتی تو مناره ز پای بنشانی شهوت من کجا بجنبانی ملک الموتم از لقای توبه عقربم گو بزن تو دست منه تا به صبح از شراب فکرت مست دست لاهول می زدی بر دست بامدادان نه جایگاه ستیز که تحمل کند نه پای گریز مدتی صبر بر مجاهده کرد عمر ضایع در آن مشاهده کرد عاقبت درد دل به جان برسید نیش فکرت به استخوان برسید با پدر زن نمود قصه خویش کی مصالح شناس خیر اندیش تا به امروز بنده پروردی مهربانی و مردمی کردی شکر فضلت بال های دراز نتوانم به شرح گفتن باز گر توانی دگر بفرمایی پایم از بند غصه بگشایی زن و مرد از برای آن باشند که دل آویز و مهربان باشند نه من آسوده ام نه او خرسند زحمت ما و خویشتن مپسند سر برآورد و گفت پیر کهن جان بابا سخن دراز مکن یا بسازی به رنج و راحت دهر یا به زندان شوی به علت مهر چو نجوان این سخن شنید از پیر متحیر بماند و بی تدبیر استعانت به کد خدایان برد مبلغی مرد و زن شفیع آورد همگنان را به هیچ در نگرفت هرچه گفتند هیچ در نگرفت پای بند بلا چو چاره ندید بحر اندیشه را کناره ندید خواهرش را دل آورید به دست مهر از او بر گرفت و در وی بست تا شبی پای در دواجش کرد میل در سرمه دان عاجش کرد کودک از کودکی فغان در بست به درستی زرش دهان در بست روی بر خاک و جفته بر افلاک چون سرش رفت تا خایه چه باک؟ روی در روی دست در گردن ناف بر ناف دسته در هاون بعد از آن با برادرش پیوست بند شلوار عصمتش بگسست خانه خالی و دمبه فربه بدید گربه برجست و سفره را بدرید مادرش بی نسیب هم نگذاشت هر دو پایش به آسمان برداشت عمه را نیز شربتی در داد خاله را نیز شافه ای بنهاد دایه را هم چنان بدل داری مهربانی نمود و غم خواری تا بدانست خوابگاهش را خانه معلوم کرد و راهش را شب آدینه شمعی آنجا برد نیم شمعیش در میان پا برد نو بلوغی که بود شاگردش بر دوانید همچنان کردش خوابنیدش به لطف در زانو قضی الامر کیف ما کانو نازک اندام نا خوشی می کرد بد لگامی و سرکشی می کرد عاقبت رام چون ستورش کرد کیر در کون چون بلورش کرد کرد و رفت آنچه باز نتوان گفت در از این خوبتر نشاید سفت بعد از آن با کنیزکش پرداخت کار او هم به قدر وسغ بساخت پاره دوغ ریخت در مشکش تا نیاید ز دیگران رشکش خویش و پیوند هر که را دریافت هم را در قفا ی و رو انداخت بوق روئین در آن قبیله نهاد همچو شمشیر قتل در بغداد همه همسایگان بدانستند نحی منکر نمی توانستند چند بانگ دهل نهان ماند شنعتی خواست تا جهان ماند آشنایان و دوستان رفتند حال پیش پدر زنش گفتند بر سر خاکسار دود برفت در دکان ببست و زود برفت کیس های قباله حاصل کرد بر داماد پهلوان آورد گفت کابین و ملک و رخت و جهیز همه پاکت کردم خیز یار در مانده کین شنید از پیر متحیر بماند و بی تدبیر آب در دیدگان بگردانید خویشتن را میان شادی دید گفت یا سیدی و مولائی چه گنه کرده ام چه فرمایی گفت نی نی سخن مگو با من یا تو باشی در این سرا یا من کندر این خانه از قرایب و خویش کس نمانده است جز من درویش هر چه ماده در این سرا و نر است از جفای تو نابکار نرست گر شبی تاختن کنی بر من دیو شهوت که گیردت دامن گفت هرگز من این خطا نکنم جفت شیرین خود رها نکنم یاوران آمدند و انبازان هر یک از گوشه ای بر او تازان جنگ با هر یک اتفاق افتاد عاقبت صلح بر طلاق افتاد از کمند بلا بجست چو صید که خلاصش به جان نبود از قید گل رویش به تازگی بشکفت می خرامید و زیر لب می گفت حیف بردن ز کاروانی نیست با کرانان به از کرانی نیست زینها راز قرین بد زنهار وقنا ربنا غذاب النار


ـــــــــــ


  • 1



  • amir402  
  • عضو از 1396/9/9

  • پست‌‌‌ها: ‌ 12

  • 4

آقا یکی بگه چجوری میتونم پست بزارم؟


آقا یکی بگه چجوری میتونم پست بزارم؟


ـــــــــــ


  • 0



  • mbagherei69  
  • عضو از 1398/4/19

  • پست‌‌‌ها: ‌ 92

  • 9

ماساژ


ماساژور اویل یا روغن هستم کاملا حرفه ای زوجین و خانومایی که تمایل دارن اس بدن یا بیان آیدی تل نفر سوم هم میشم mfm آیدی تل M13579B اینم شمارم 09306646414 فرم دهی باسن و سینه در چند جلسه


ـــــــــــ


  • 0



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 207

  • 369

شیخی گفت : هر کس امشب دو رکعت نماز بگذارد، او را...


شیخی گفت : هر کس امشب دو رکعت نماز بگذارد، او را حوری دهند بالاي او از مشرق بـه مغـرب باشد. کسي گفت من این نماز نکنم و این حوري را نميخواهم. گفتند چرا؟ گفت زیرا که اگر سـرش در کنار من باشد و در شيراز و بغدادش گايند مرا چه خبربود؟


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 0



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 207

  • 369

خاکشیر اصفهانی


هزلیات سید جعفر موسوی متخلص به خاکشیر اصفهانی:

در طريــق كــردن كــون كيــرمــن گمــراه نيــست/ گرچــه باشــد كــور امــا بــي خبــر از چــاه نيــست/ كيـر را گفـتم چـرا سـرخورده اي از كـس بگفـت/ زان كه گردد حيض و فيضش گاه هست و گاه نيـست/ انــدرون كــس بــود خلــوت ســراي خــاص كيــر/ هــيچكس ز اســرار تــو در تــوي آن آگــاه نيــست/ كــس بــود پــراشــتها در خــوردن كيــربلنــد/ ورنــه قــد كيــر مــن از حــد خــود كوتــاه نيــست/ راسـتي هـروقـت كيـرم شـق شـود از بهـر كـس/ قـــامتش كوتـــاه تـــر از تيـــرك خرگـــاه نيـــست/ بـا كـس و كـون تـا كـه افتادسـت كـار خاكـشير/ تــا كنــد بــا نالــه ســودا در بــساطش آه نيــست


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 0



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 207

  • 369

باز هم خاکشیر اصفهانی


دختـــــــری شـــــــب ز مـــــــادرش پرســـید/ کـــــــه بگـــــــو از بـــــــراي مـــــــن مـــــــادر/ کيرهــــــایی کــــــه آید انــــــدر کنــــــار/ چــــــاق آن بهتــــــراســــــت يــــــا لاغــــــر؟/ مــــادر آهــــي کــــشيد و گفــــت نــــه نــــه/ هرچــــــه باشــــــد کلفــــــت تــــــرش بهتــــــر


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 1



  • Zarathustra  

  • عضو از 1397/11/16

  • پست‌‌‌ها: ‌ 207

  • 369

خاکشیر اصفهانی


/جــــــــواني قــــــــوی پنجــــــــه و پيلــــــــتن /شــــــبي خفــــــت بــــــا لعبــــــت خويــــــشتن /دمــــــي لاس وبوســــــيدن آغــــــاز کــــــرد /ســــــپس بنــــــد تنبــــــان از او بــــــاز کــــــرد /پريــــرخ بــــه او گفــــت بــــا عــــور و نــــاز /کــــه اي يــــار، مــــن گــــشته ام بــــی نمــــاز /جـــوان چونکـــه ايـــن حـــرف از وي شـــنفت /بـــــه يکبـــــاره کیـــــرش در جـــــاي خفـــــت /زنــــک ديــــد چــــون مــــرد مــــأيوس شــــد /از ايــــــن کــــــار در آه وافــــــسوس شــــــد /کپــــــــل را در آغــــــــوش وي جــــــــاي داد /بــــــدو گفــــــت کــــــاي شــــــوهرپــــــاکزاد /خدا گر ز حکمت ببندد دری /ز رحمت گشاید در دیگری


ـــــــــــ

زین آتش نهفته که در سینه من است/ خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت



  • 1





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو





نظرسنجی

آیا در ایران بحران روابط جنسی ( کمبود روابط جنسی ) داریم ؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «