من و خواهرزاده‌های شوهرم


  • دلورس  

  • عضو از
    1398/7/29

  • پست‌ها: 1403

  • 2465


این خاطره برای پنج سال پیشه. لازمه قبلش یک مقدمه بگم تا علت نوشتن این خاطره رو مشخص بکنه.




در تاپیک قبلی، من "مثال پوشش یک خانم بر خلاف عرف جامعه و نگاهی که بهش میشه" رو زدم تا بتونم منظورم رو در مورد "حضور یک خانم در یک سایت سکسی و پیشنهادهایی که بهش میشه" رو بهتر به عزیزان برسونم.


اسکلت حشری عزیز نقد درستی به این مثال من وارد کرد. خلاصه نقد ایشون این بود که این مثال جزء همون دلایل مسخره آخوندها برای فلسفه مسخره‌ی حجاب است.
به طور قطع من با نقد و زاویه دید اسکلت حشری موافقم. خود من هم جزء منتقدین سر سخت استدلال‌های غیر انسانی حجاب از سمت آخوندا هستم و حتی علت اصلی بیماری جنسی جامعه‌ خودمون رو همین دلایل پوچ و بی معنی می‌دونم.
اما این نقد اسکلت حشری عزیز باعث شد که دغدغه‌ی ذهنی من که چند سالی هست همراه منه، دوباره فعال بشه و فکرم رو مشغول بکنه.




خانواده‌ی شوهر من بسیار پر جمعیت هستن. کُلی خواهر زاده و برادر زاده داره. همه جنس و همه سن. از نظر مالی هم به غیر از یکی از خواهر شوهرهام، بقیه‌شون مثل ما زندگی کارمندی و متوسط رو به ضعیف دارن. به عبارتی توانایی ساپورت مالی کامل بچه‌هاشون رو ندارن. دو تا از خواهر زاده‌های شوهرم (نوید و سهیل) به شدت رابطه صمیمی با شوهرم دارن. علت اصلی نزدیکی نوید و سهیل (اسامی مستعار) به شوهرم، فاصله کم سنی‌شون با شوهرم و رفتار صمیمی شوهرم با جوونا (که توانایی شگفت‌انگیزی در بر قراری رابطه با جوونا داره.) می‌باشد.
از همون اوایل ازدواج ما (ده سال پیش)، نوید و سهیل زیاد به خونه‌ی ما می‌اومدن. اون موقع نوجوون بودن. دو تا نوجوون پر محبت و پر نشاط. من هم خیلی زود باهاشون جور شدم. از معصومیت و زلالی نوجوونی‌شون، به شدت خوشم می‌اومد. تو درساشون کمک می‌کردم. باهم دیگه فیلم می‌دیدیم. (که اکثرا انیمیشن بود.) با هم بحث می‌کردیم و من سعی می‌کردم تا جایی که میشه درکشون کنم. حتی خیلی شبا خونه‌ی ما می‌خوابیدن. البته گاهی ازشون بیگاری هم می‌کشیدم. مثل آشغال بردن و نون صبح گرفتن. :)
زمان گذشت و نوید و سهیل دیگه اون پسر بچه‌هایی گذشته نبودن. دیگه خبری از اون صدای دو رگه و سیبیل‌های تازه سبز شده پشت لباشون نبود. جفتشون یکهو مرد شدن. البته دیدن بزرگ شدنشون برای من جذابیت خاصی داشت. چون به معنای واقعی تو خونه‌ی ما احساس امنیت می‌کردن و من مورد اعتماد کاملشون بودم. باهام درد و دل می‌کردن و درجریان دقیق چالش‌های احساسی‌شون بودم. اون قسمت از من که همیشه دوست داشتم که یک داداش کوچک داشته باشم رو هم جبران می‌کردن. برای همین دیدن مسیر مرد شدنشون برام حس نابی داشت.

همه چی از نظر من اوکی بود تا اینکه بالاخره متوجه یک موضوعی شدم. فهمیدم که نوید و سهیل هر دو تاشون دیگه مثل قبل با من راحت نیستن. دیگه با ما رفت و آمد ندارن و سرسنگین شدن. اون موقع تجربه الانم رو نداشتم که سریع متوجه علت این تغییر بشم. اول با شوهرم مطرح کردم و هر چی که با هم صحبت و بررسی کردیم به نتیجه‌ای نرسیدیم. تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم علنی و رک از خودشون بپرسم. تو یه فرصت مناسب گیرشون آوردم و علت این تغییر رو ازشون پرسیدم. نگرانی اصلی من این بود که نکنه من رفتار بدی باهاشون کرده باشم و دلشون رو شکسته باشم. جفتشون از جواب دادن طفره رفتن اما نهایتا با اصرار من؛ نوید گفت: «زندایی من اینطوری رودررو روم نمیشه بهت بگم. مگه نمیگی که خودتون و دایی خیلی وقتا برای هم نامه می‌نویسین، خب من هم برات یه نامه می‌نویسم. فقط تو رو خدا بعد از اینکه خوندی پاره‌اش کن و به کسی هم نگو، حتی دایی.»
اون چند روزی که منتظر نامه‌ی نوید بودم، برام چند ماه گذشت. چون واقعا برام مهم بود که علت این تغییر رو بفهمم. حتی یادمه لحظه‌ای که خواستم پاکت نامه رو باز کنم، دستم یه ذره لرزش داشت! هر خط از نامه رو که جلو می‌رفتم، باورم نمیشد که علت تغییر نوید و سهیل این موضوع باشه.
«زندایی عزیز به جون مامانم که برام عزیز ترین تو دنیاست، شما هیچ رفتار بدی با ما نکردی. اصلا هم اگه کرده باشی، من و سهیل غلط بکنیم که بخواهیم ناراحت بشیم. مگه کم به شما زحمت دادیم؟ مگه کم بهمون محبت کردی؟ شما همیشه برای ما نقش یک حامی و تکیه گاه رو داشتی. دِین به شما گردن من و سهیل هستش و وظیفه‌مونه تا یک روزی جبران می‌کنیم. ازتون خواهش می‌کنم که بعد از خوندن این نامه از ما ناراحت نشین. زندایی عزیز بالاخره هر کسی یک اعتقادی داره. به قول خودتون اعتقاد هر کسی محترمه و تا جایی که به کسی آسیب نزنه، حق داره طبق اعتقاد خودش زندگی کنه. از نظر من و سهیل، پوشش شما اصلا جالب نیست. حالا تا چند سال قبل، به خیلی چیزا توجه نمی‌کردیم اما الان دیگه بزرگ شدیم. ما جفتمون جلوی شما معذب هستیم و اگه قرار باشه شما این مدلی لباس بپوشین، بهتره که رابطه‌ها کم باشه.»
نکته اینکه انشای نوید فاجعه بود و من هر جمله رو چند بار می‌خوندم تا منظورش رو بفهمم. این اما از نظر مفهومی دقیقا همونی هست که برام نوشته بود.


تا چند دقیقه همینطور هاج و واج به نامه نوید نگاه کردم. نوید موردی رو مطرح کرده بود که فکر می‌کردم حواس خود من هم بهش هست. من از وقتی که نوید و سهیل وارد مراحل کنکور شدن، دیگه با لباس باز و تو خونه‌‌ای، جلوشون نمی‌گشتم. تیشرت و ساپورت تنم می‌کردم. اونم نه ساپورت نازک و اونورش پیدا. یا ساپورت ضخیم پام می‌کردم یا شلوار غواصی. این به نظر خودم پوشیده و مناسب بود.
اولش ناراحت و حتی عصبانی شدم. حتی گوشیم رو برداشتم که زنگ بزنم به نوید و چنان بشورمش و خشکش کنم و پهنش کنم و اتوش کنم و آویزونش کنم که تا عمر داره به خودش اجازه همچین جسارتی رو نده. اما یک نفس عمیق کشیدم و با قدم زدن توی طول هال، سعی کردم خودم رو کنترل کنم. همین باعث شد با دید بهتری به این جریان نگاه کنم. نوید و سهیل نهایتا تربیت شده‌ی دو تا زن مذهبی و محجبه بودن. توی یک محیط بسته بزرگ شده بودن. به صورت شبانه روز تو گوش این دو تا جوون از گناه و عذاب وجدان و آتش جهنم حرف زده شده بود. بحث نوع لباس من مطرح نبود. بحث این بود که من مخالف اون چیزی بودم که توی سرشون فرو کرده بودن. همیشه فکر می‌کردم با اینکه خانواده‌ی شوهرم هم مثل خانواده مذهبی خودم هستن اما روشن فکر تر و معقول تر فکر می‌کنن. البته در ظاهر روشن فکر بودن اما در باطن هیچ فرقی بینشون وجود نداشت. من و شوهرم محصول نقض عقاید خانواده‌هامون بودیم. خانواده‌هامون نهایتا معتقد قلبی به اسلام و عقایدش بودن. نوید و سهیل مقصر نبودن. جامعه‌ای که این کارو باهاشون کرده بود، مقصر بود. طاقت دیدن موی سر زندایی خودشون رو نداشتن. طاقت دیدن اندامش از زیر یک لباس نسبتا ضخیم رو نداشتن. چون می‌ترسیدن به زندایی خودشون نگاه خاصی پیدا کنن و ترسشون هم با توجه به دیدگاهشون، درست بود.
از اون روز به بعد دیدگاه و نظرم درباره‌ی آزادی پوشش خیلی تغییر کرد. تا قبلش و در اکثر مواقع برام فرق چندانی نمی‌کرد که تو چه جمعی هستم و چه نوع آدمایی دور و برم هستن. مثلا همینکه جلوی بعضیا، با مینی ژوپ نبودم، یعنی خیلی ملاحظه و مراعات کردم! در کُل هر جور که عشقم می‌کشید لباس می‌پوشیدم و میشه گفت تنها تعیین کننده نوع پوشش من، آدم توی آینه جلوم بود. اما بعدش دسته بندی کردم. جلوی هر جمعی یه جور لباس پوشیدم. نه اینکه بترسم از نگاه هیز کسی. نگاه هیز آدما همیشه به تخمدون من بوده و هست. یا از این بترسم که حرف خاصی پشت سر من بزنن. خانواده‌ام که هم‌خون من بودن، چیزی پشت سر من نذاشته بودن که حالا من از حرف بقیه ناراحت بشم. ترس من از یه چیز بود و همچنان هم هست. اینکه نکنه پوشش آزاد من، باعث تحریک یک جوون بشه که شرایط رابطه جنسی با کسی رو نداره. باعث اختلال در مغز و روانش بشه و هم زمان با تحریک شدن، دچار عذاب وجدان هم بشه که مثلا "من با زندایی خودم تحریک شدم!"


در اون لحظه من نمی‌تونم دروس مُدرن روانشناسی جهانی رو بهشون یادآوری کنم و منطقی ازشون بخوام که آدم نباید با دیدن فلان تیپ یک زن، زرتی تحریک بشه.


من مخالف فلسفه‌ی حجاب آخوندا هستم که میگن بدحجاب یا بی‌حجاب گشتن دخترها و زن‌ها باعث بی‌راهه رفتن جوونا میشه! اما این منطق "چرت و غیر انسانی" با این "جامعه بسته و خرافاتی" گاهی تطبیق پذیره!


من فقط به خاطر نوید و سهیل، نگاهم به پوشش خودم عوض نشد. از اون روز به بعد بیشتر به جوونا و نگاه پر از حسرتشون دقت کردم. خلاصه کلام که دلم نمیاد جلوی یک جوون که شرایط رابطه آزاد جنسی سالم رو نداره، با هر تیپ و لباسی بگردم. به معنای واقعی دلم نمیاد نگاه پر از حسرت و شهوتشون رو به چهره و اندام خودم ببینم و توی دلم بگم: «من عشقم می‌کشه این مدلی بگردم. به درگ که حسرت می‌خورن و تحریک میشن. من عمرا زیر بار تفکر و عذاب وجدانی برم که مشابه فلسفه چرت حجاب آخوندا است.»


من از ته دل و چندین و چند بار به خاطر این موضوع، عذاب وجدان شدید گرفتم و حتی باعث شد که روانم به هم بریزه.


در نوجوانی اسم این رفتار خودم رو دو رویی و ریاکاری می‌ذاشتم. اما الان نه تنها توی پوشش، بلکه توی همه‌ی موارد تبدیل به یک آدم ریاکار شدم! خیلی از نزدیکان و دوستانم، حتی توی خوابشون هم نمی‌تونن حدس بزنن که من در واقعیت چه زندگی‌ای دارم. چه از نظر داشتن بعضی از دوستان خاص و چه از نظر پوشش لباسم جلوی همون دوستان و چه از دنیای سکسی و جنسیم. همیشه پیش خودم میگم خب که چی اگه بدونن؟ شاید یک درصد هم که شده ظرفیت این سبک زندگی من رو نداشته باشن و شاید تشویق به انجامش بشن و باعث نابود شدنشون بشه. یا شاید حتی فکر بهش، داغونشون کنه. یا شاید هزار تا اتفاق دیگه... پس ترجیح میدم جلوی خیلی‌ها با یک ظاهر عادی و کاملا پوشیده باشم و هرگز از علایق و سلایق و اتفاقات واقعی زندگیم، به کسی چیزی نگم.


ترجیح میدم یک زندایی نجیب و مودب و ساده‌پوش باشم تا خواهرزاده‌های شوهرم، جلوی من معذب نباشن و خونه‌ی من همچنان مکان امنشون باشه.




نمی‌دونم موفق شدم این تناقض ذهنی درونم رو بگم یا نه. چون هم نقد و منطق اسکلت حشری رو با تمام وجودم قبول دارم و هم درگیر این عذاب وجدان روانی هستم. این جزء مواردی هستش که واقعا جواب قانع کننده‌ای براش ندارم.




دلورس


ـــــــــــ




  • 23

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • lovely_grl  

  • عضو از 1397/7/5

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2885

  • 13574

اینکه بخوای رفتار خودت رو منطبق با دید و عرف جامعه...


اینکه بخوای رفتار خودت رو منطبق با دید و عرف جامعه کنی و اینکه احساس کنی این دوگانگی رفتار باعث ایجاد حس تزویر و ریا شده برات دو مسئله ی کاملا متفاوته‌‌ از داستان جالبی برای بیان این ایده استفاده کردی... من یه زنم و خوب میدونم‌نوع پوششم باعث میشه که از طرف دیگران قضاوت بشم هرچند به درستی قضاوت نشم پس بنابریان‌مجبورم که اونطوری که جامعم میخواد لباس بپوشم ک این کاملا برخلاف اصول آزادی هستش.. ولی خب آزادی نسبیه و تعاریف مختلفی داره.. شاید خیلی حرفا هست ک باید بگم ولی بهتره خلاصه بگم که هر انسانی آزاده ک نوع پوشش رو خودش انتخاب کنه ولی تا حد زیادی پوشش به فرهنگ و فضای جامعه ی مورد نظر برمیگرده و تفکرات دیگران نوع پوشش تورو تحت تاثیر قرار میدن


ـــــــــــ





  • 13



  • laleh1380  

  • عضو از 1396/6/1

  • پست‌‌‌ها: ‌ 4295

  • 16889

.


دلورس عزیز متن رو کامل خوندم بنظرم خانواده ها وتو مدرسه ها به جونا آموزش داده بشه ک توی یک سن خاص دچار فوران شهوت میشن و اونو به سمت درست هدایت کنن که متاسفانه ......


ـــــــــــ

♡likeیادتون نره♡



  • 11



  • rezahot1981  
  • عضو از 1397/1/1

  • پست‌‌‌ها: ‌ 60

  • 201

خیلی


خیلی زرررر زدی، حوصله خوندن نداشتم، دنبال توجیحی گوهی خوردی میخای بگی چرا؟ به ما چه زر نزن مختصر و مفید بنویس،


ـــــــــــ


  • 5



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1403

  • 2465

نقل از: حشریه_مشهدی


نقل از: حشریه_مشهدی جالب و تامل برانگیز بود

(rose)


ـــــــــــ





  • 1



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1403

  • 2465

نقل از: lovely_grl


نقل از: lovely_grl اینکه بخوای رفتار خودت رو منطبق با دید و عرف جامعه کنی و اینکه احساس کنی این دوگانگی رفتار باعث ایجاد حس تزویر و ریا شده برات دو مسئله ی کاملا متفاوته‌‌ از داستان جالبی برای بیان این ایده استفاده کردی... من یه زنم و خوب میدونم‌نوع پوششم باعث میشه که از طرف دیگران قضاوت بشم هرچند به درستی قضاوت نشم پس بنابریان‌مجبورم که اونطوری که جامعم میخواد لباس بپوشم ک این کاملا برخلاف اصول آزادی هستش.. ولی خب آزادی نسبیه و تعاریف مختلفی داره.. شاید خیلی حرفا هست ک باید بگم ولی بهتره خلاصه بگم که هر انسانی آزاده ک نوع پوشش رو خودش انتخاب کنه ولی تا حد زیادی پوشش به فرهنگ و فضای جامعه ی مورد نظر برمیگرده و تفکرات دیگران نوع پوشش تورو تحت تاثیر قرار میدن

ممنون از کامنت شما که نشون دهنده قلم قوی شماست. اون قسمت از ریا و تزویر رو صرفا برای مقایسه با دوران نوجوانی گفتم. گذر زمان و تغییر انسان و نقض عقاید گذشته خودش. من هم نهایتا به همین نتیجه ای که شما بیان کردین، رسیدم.


ـــــــــــ





  • 3



  • Shahab__sang  

  • عضو از 1398/10/4

  • پست‌‌‌ها: ‌ 194

  • 392

عالی بود خیلی زیبابیان کردی


عالی بود خیلی زیبابیان کردی


ـــــــــــ

معرفتت گیرمنفعتت بود



  • 1



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1403

  • 2465

نقل از: laleh1380


نقل از: laleh1380 دلورس عزیز متن رو کامل خوندم بنظرم خانواده ها وتو مدرسه ها به جونا آموزش داده بشه ک توی یک سن خاص دچار فوران شهوت میشن و اونو به سمت درست هدایت کنن که متاسفانه ......

سیستم آموزش حکومت و خانواده در ایران فاجعه است. :(


ـــــــــــ





  • 3



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1403

  • 2465

نقل از: rezahot1981


نقل از: rezahot1981 خیلی زرررر زدی، حوصله خوندن نداشتم، دنبال توجیحی گوهی خوردی میخای بگی چرا؟ به ما چه زر نزن مختصر و مفید بنویس،

!!!


ـــــــــــ





  • 1



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1403

  • 2465

نقل از: Shahab__sang


نقل از: Shahab__sang عالی بود خیلی زیبابیان کردی

(rose)


ـــــــــــ





  • 1



  • Ado_Den_Haag  

  • عضو از 1398/7/10

  • پست‌‌‌ها: ‌ 259

  • 3120

نقل از: lovely_grl


نقل از: lovely_grl اینکه بخوای رفتار خودت رو منطبق با دید و عرف جامعه کنی و اینکه احساس کنی این دوگانگی رفتار باعث ایجاد حس تزویر و ریا شده برات دو مسئله ی کاملا متفاوته‌‌ از داستان جالبی برای بیان این ایده استفاده کردی... من یه زنم و خوب میدونم‌نوع پوششم باعث میشه که از طرف دیگران قضاوت بشم هرچند به درستی قضاوت نشم پس بنابریان‌مجبورم که اونطوری که جامعم میخواد لباس بپوشم ک این کاملا برخلاف اصول آزادی هستش.. ولی خب آزادی نسبیه و تعاریف مختلفی داره.. شاید خیلی حرفا هست ک باید بگم ولی بهتره خلاصه بگم که هر انسانی آزاده ک نوع پوشش رو خودش انتخاب کنه ولی تا حد زیادی پوشش به فرهنگ و فضای جامعه ی مورد نظر برمیگرده و تفکرات دیگران نوع پوشش تورو تحت تاثیر قرار میدن

با نظر شما موافقم آدم نباید شخصی رو از روی پوشش قضاوت کنه چه بسا خیلی‌ها محجبه و چادرین ولی از نظر ذهنی فاحشه حساب میشن.


ـــــــــــ

br>



  • 7



  • ایکاروس  

  • عضو از 1398/9/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 422

  • 2638

.


درک می کنم . از نوجوانی ما فقط یک چیز مونده : ما هیچ ، ما نگاه ... و این حس همچنان در نسل های بعد بازتولید خواهد شد. در گذار بین سنت و مدرنیته ، مذهب و آزادی تفکر ما فقط قربانیان بین نسل ها هستیم که بار سنگین هستی را از پدران به فرزندان به دوش می کشیم . با همان پارادایم های اشتباه در فرهنگ ، دیدگاه و حتی زندگی .


ـــــــــــ

ایکاروس



  • 4



  • دلورس  

  • عضو از 1398/7/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1403

  • 2465

نقل از: ایکاروس


نقل از: ایکاروس درک می کنم . از نوجوانی ما فقط یک چیز مونده : ما هیچ ، ما نگاه ... و این حس همچنان در نسل های بعد بازتولید خواهد شد. در گذار بین سنت و مدرنیته ، مذهب و آزادی تفکر ما فقط قربانیان بین نسل ها هستیم که بار سنگین هستی را از پدران به فرزندان به دوش می کشیم . با همان پارادایم های اشتباه در فرهنگ ، دیدگاه و حتی زندگی .

ما فقط قربانیان بین نسل ها هستیم

صد در صد با این جمله موافقم. :(


ـــــــــــ





  • 2



  • shabkhon  

  • عضو از 1391/11/10

  • پست‌‌‌ها: ‌ 89

  • 41

خیلی جالب بود واقعا تاثیر گزار


خیلی جالب بود واقعا تاثیر گزار


ـــــــــــ


  • 2



عرض شود که


نخست سپاس فراوان که بخاطر نقد من حسابی وخ گذاشتی رو این موضو و اینهمه واسه‌مون تایپ کردی. (نگارش خوبی هم داری، پیشناهاد میشود بازم خاطراتت رو بنویسی اگه مایلی و حس میکنی واسه خودت یا دیگران نیاز به نوشتن و گفتن اینچنین قضایا هس، چه بسا واسه برخی مخاطبانت گره از بسیاری معضلات اجتما نیز بگشاید.)

ولی دلیل این سرزنش خودت رو متوجه نمیشم. خودت قبول داری ایراد از پوششت نیس، بلکه از فرهنگ و عرفی‌ست که دو تا نوجوون رو اینچنین بار میاورد که مدام نگران حشر خودشان نسبت به بستگان دور و نزیک باشند.
این دیدگا برگرفته از تفکر اسلامی‌ست که انگار مرد اختیار کنترل خشتک خودش را ندارد و این زن هس که موظف است بابت برجستگی‌های تنش شرمنده باشد و آنها را پنهان کند تا مبادا شومبول مرد را برانگیزد. این تفکر خودش توهین بزرگی‌ست به جنسیت مرد که او را چیزی جز شومبول متحرک قلمداد نمیکند که هر عان ممکن است راس شود و جای تأسف اینجاس که تربیت اسلامی مرد را طوری بار میاورد که فک میکند موجه است که اینگونه باشد! این جمله‌ی ابلهانه رو زیاد شنیدیم که «خب مَرده دیگه!» ای کیر خر و مرده دیگه!

به نظرم همونجور که زنان فمینیست از جنسیت خودشون دفا میکنن، هر مردی هم که برا جنسیت خودش ذره‌ای ارزش و آبرو قائل است باید سفت و سخ مقابل این تفکر توهین‌آمیزی که نسبت به خودش وجود دارد بایستد.

متسفانه الان زیاد وخ ندارم توضی بدم ولی تا همین حد بسنده میکنم که جهان بشریت دارد پیشرف میکند و خعلی وخ هس که تفکرات اینچنینی منسوخ شده و دارد از دور خارج میشود. شخصاً تردیدی‌ ندارم در آینده‌ای نزیک پسری که چنین نامه‌ای به زن‌دایی‌ش نوشته بوده، خودش افکارش باز خواهد شد و شرمنده میشود که در اون دوران اونچنین کرده.

باز هم سپاس که وخ گذاشتی اینهمه توضی دادی (rose)


ـــــــــــ

k@hrobaقاعده‌ای در کار نیست



  • 11



  • Gilemard53  

  • عضو از 1398/9/25

  • پست‌‌‌ها: ‌ 56

  • 32

یه بحث خوب و ارزشمند


فرهنگ عقب نگه داشته ی ما ؛ حاصلِ چهاردهه حاکمیت استبداد و خفقان اسلامیه که متاسفانه در فکر و ذهن و روحمون رسوخ کرده و رسوب گذاشته .... تلقین سنتهای منسوخ مذهبی در کنارِ اشاعه ی قواعد و قراردادهای دُگم اجتماعی-فرهنگی ؛ بصورت شستشوی مغزی از دوران کودکی باهامونه و حتی وقتی بتونیم با قوّه ی روشنگری و آزاداندیشی ذاتی یا اکتسابی خودمون ؛ این معضلها رو کنار بزنیم و ذهنمون رو رها کنیم ازین قفس تنگ ؛ رسوبات ته نشین شده ی این جریان مسموم همچنان همراهمونه و گهگاهی مانع تابوشکنی ، مدرنیته و طبعِ آزادیخواهانه و برابری طلبانه مون میشه .... داستان و تجربه ی عینیِ تو ؛ نمونه های مشابه و فراوونی در جامعه مون داره که غالبا نمیشه ازشون فرار کرد یا نادیده گرفت و کتمانشون کرد ؛ و همین ها مارو دچارِ دوگانگی ، سردرگمی و یا بلتکلیفی رفتاری میکنه .... بنظر من اگه بخوایم بفکر هر درمان یا چاره ای باشیم ؛ در قدم اول باید امید به نابودی این سیستم فاسد و بیمار داشته باشیم ؛ چون این قواعد تغییرناپذیر و غیر قابل اصلاحن


ـــــــــــ

این زندگی تنها فرصت ماست که ازش هم لذت ببریم و هم چیزایی یاد بگیریم و یاد بدیم



  • 2



  • Gilemard53  

  • عضو از 1398/9/25

  • پست‌‌‌ها: ‌ 56

  • 32

یه بحث خوب و ارزشمند


فرهنگ عقب نگه داشته ی ما ؛ حاصلِ چهاردهه حاکمیت استبداد و خفقان اسلامیه که متاسفانه در فکر و ذهن و روحمون رسوخ کرده و رسوب گذاشته .... تلقین سنتهای منسوخ مذهبی در کنارِ اشاعه ی قواعد و قراردادهای دُگم اجتماعی-فرهنگی ؛ بصورت شستشوی مغزی از دوران کودکی باهامونه و حتی وقتی بتونیم با قوّه ی روشنگری و آزاداندیشی ذاتی یا اکتسابی خودمون ؛ این معضلها رو کنار بزنیم و ذهنمون رو رها کنیم ازین قفس تنگ ؛ رسوبات ته نشین شده ی این جریان مسموم همچنان همراهمونه و گهگاهی مانع تابوشکنی ، مدرنیته و طبعِ آزادیخواهانه و برابری طلبانه مون میشه .... داستان و تجربه ی عینیِ تو ؛ نمونه های مشابه و فراوونی در جامعه مون داره که غالبا نمیشه ازشون فرار کرد یا نادیده گرفت و کتمانشون کرد ؛ و همین ها مارو دچارِ دوگانگی ، سردرگمی و یا بلتکلیفی رفتاری میکنه .... بنظر من اگه بخوایم بفکر هر درمان یا چاره ای باشیم ؛ در قدم اول باید امید به نابودی این سیستم فاسد و بیمار داشته باشیم ؛ چون این قواعد تغییرناپذیر و غیر قابل اصلاحن


ـــــــــــ

این زندگی تنها فرصت ماست که ازش هم لذت ببریم و هم چیزایی یاد بگیریم و یاد بدیم



  • 3



  • Gilemard53  

  • عضو از 1398/9/25

  • پست‌‌‌ها: ‌ 56

  • 32

یه بحث خوب و ارزشمند


فرهنگ عقب نگه داشته ی ما ؛ حاصلِ چهاردهه حاکمیت استبداد و خفقان اسلامیه که متاسفانه در فکر و ذهن و روحمون رسوخ کرده و رسوب گذاشته .... تلقین سنتهای منسوخ مذهبی در کنارِ اشاعه ی قواعد و قراردادهای دُگم اجتماعی-فرهنگی ؛ بصورت شستشوی مغزی از دوران کودکی باهامونه و حتی وقتی بتونیم با قوّه ی روشنگری و آزاداندیشی ذاتی یا اکتسابی خودمون ؛ این معضلها رو کنار بزنیم و ذهنمون رو رها کنیم ازین قفس تنگ ؛ رسوبات ته نشین شده ی این جریان مسموم همچنان همراهمونه و گهگاهی مانع تابوشکنی ، مدرنیته و طبعِ آزادیخواهانه و برابری طلبانه مون میشه .... داستان و تجربه ی عینیِ تو ؛ نمونه های مشابه و فراوونی در جامعه مون داره که غالبا نمیشه ازشون فرار کرد یا نادیده گرفت و کتمانشون کرد ؛ و همین ها مارو دچارِ دوگانگی ، سردرگمی و یا بلتکلیفی رفتاری میکنه .... بنظر من اگه بخوایم بفکر هر درمان یا چاره ای باشیم ؛ در قدم اول باید امید به نابودی این سیستم فاسد و بیمار داشته باشیم ؛ چون این قواعد تغییرناپذیر و غیر قابل اصلاحن


ـــــــــــ

این زندگی تنها فرصت ماست که ازش هم لذت ببریم و هم چیزایی یاد بگیریم و یاد بدیم



  • 3



  • Parsamoradiiii  

  • عضو از 1398/9/28

  • پست‌‌‌ها: ‌ 7

  • 92

??????


جالب بود


ـــــــــــ





  • 1



  • NiceOHot  

  • عضو از 1398/10/14

  • پست‌‌‌ها: ‌ 61

  • 52

yo


سلام سلام : )) اول از همه چه زن دایی خوب و مهربونی من همیشه دوست داشتم کاشکی تو بچگیم به خاله یا عمم میتونستم از نظر احساسی نزدیک تر باشم اما وقتی من بچه بودم به طرز وحشتناکی کم رو بودم...تمام اینا برمیگرده به شرایط مریض جامعه و منم نمیخوام چیزی بگم ینی میتونم تا چندین ساعت فقط از آسیب هایی که هست صحبت کنم ولی اینقدر زیاده که بهتره وقت سرش تلف نکنم هرچند گاها ممکنه توضیح دادن درمورد برخی از مشکلاتی که هست به یکی حس بهتری بهم بده (به نوعی درد دل) بازم نمیخوام بگم چون اینجور حرف ها رو هرکسی میزنه و دیگه انگار داری غر میزنی. . فقط میخواستم ی چیزی درمورد خودم بگم اونم اینکه وقتی یکی جلوی من لباس راحت میپوشه مخصوصا تو جمع دوستام من خیلی احساس خوبی بهم دست میده انگار بهم اعتماد دارن ..کلا از اینکه افراد احساس راحتی و امنیت کنارم داشته باشن لذت میبرم اینجوری حتی باعث میشه منم رفتار بهتر و بالاتری باهاشون داشته باشم که پشیمون نشن . ی مثال میزنم ممکنه به نظر خیلی ها احمقانه برسه ولی حس نوشتن دارم میزنمش : ))) اونم اینکه ی بار تو ماشین بودم و جا کم بود البته اول دوتا ماشین بودیم ولی شرایط یدفعه به طوری رفت که برگشتنه از رستوران شدیم یکی و یکی از دختر ها پیش ما بود وتا دانشگاه رو از بین همه رو پای من نشست اصلا هم رابطه ای غیر از دوستی بینمون نبود اتفاقا اون فرد هم خیلی روحیه دخترانه تری رو داشت تا زنانه ... بعد کلا از اینکه به من اعتماد کرد من خیلی خر ذوق بودم : )))


ـــــــــــ

دوست داری صحبت کنیم ؟؟



  • 4



  • noporn  

  • عضو از 1398/10/3

  • پست‌‌‌ها: ‌ 616

  • 504

چون بحث دین شد یه حسی بهم میگه اسلام و مذهب شیعه...


شهوت مثل یه اسبی می مونه که اگه افسارش رو نکشی اخرش به داستان سکس با مادر و ننه و ضربدری و خواهر و تریسام و کاکولد و هزارتا سسشعر دیگه میرسه


ـــــــــــ


  • 1





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو






نظرسنجی

به نظر شما، در صورت برگزاری رفراندوم، میزان مقبولیت جمهوری اسلامی چقدر است؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «