ناگفته های دین اسلام (آنچه نباید بدانید)

1394/08/10

با سلام خدمت دوستان

متاسفانه یا خوشبختانه تاپیک قبلی با مشکل فنی مواجه شد و جالبه تنها کسی که نمیتونست توش پست بذاره خودم بودم (قابل توجه طرفداران دین که تا یه دونه پستشون بالا نمیاد فوری توطئه های دشمنان فرضی و عوامل استکبار جهانی رو دخیل میدونن)، بنابراین توفیق اجباری شد که این تاپیک راه اندازی بشه و ادامه بحث اینجا دنبال بشه

سیاست و هدف این تاپیک فقط نقد منطقی و مودبانه از ادیان، مخصوصا دین اسلام به استناد منابع معتبر و مورد تایید علمای دین هست و نه قصد توهین به اعتقادات کسی هست نه قصد تحمیل عقاید.

تو کتب دینی و تاریخی برخی مسائل و رویدادها هست که چون به نفع دکانداران دین نبوده و ممکنه باعث سوء ظن مردم به دین و در نتیجه باعث بیداریشون بشه همیشه مخفی نگهداری شدن و همونطور که از اسم تاپیک مشخصه هدف اطلاع رسانی درباره این ناگفته هاست.

به نظر بنده 90% کسانی که معتقد به دین هستن اعتقادشون ارثی و بدون تحقیق و مطالعه است و ما در قبال این عزیزان وظیفه داریم که با دلیل و منطق ذهنشون رو روشن کنیم تا متوجه حقایق بشن، بعد از اون یا دین رو میذارن کنار و یا اگه معتقد موندن حداقل اینسری اعتقادشون از روی عقل و فکر هست نه چشم بسته و کورکورانه.

این وسط توصیه ای هم دارم به عزیزانی که هدفشون دین زدایی هست ولی روششون پرخاشگرانه و گاها همراه با فحاشیه. دوستان عزیز، دشمن دین تفکر هست و تقویت کننده اش تعصب و اگه واقعا هدفتون روشنگری هست بدونین که با روش پرخاشگرانه اندک شانس تفکر رو هم از شخص دیندار میگیرین و طرف رو مجبور میکنین که متعصبانه و از روی لجبازی از دینش دفاع کنه و در اصل خودتون به هدفتون ضربه میزنین و کار خودتون رو سخت میکنین (مگر اینکه فقط در ظاهر هدفتون دین زدایی باشه).

آیین نامه انضباطی تاپیک:

1- در این تاپیک توهین و فحاشی کلا قدغن بوده و اگه فحاشی از جناح مخالف باشه دایورت میشه به … ولی از طرف موافقین باشه مطمئنا برخورد میشه، بعدا گله ای نباشه.

2- اگه کسی قصد بحث یا دفاع از دینش رو داره لطفا مودبانه مطرح کنه تا جواب قانع کننده هم بشنوه.

**3- بحث در مورد مسائل تاریخی یا دینی حتما باید مستند بوده و با ذکر منبع معتبر و مورد تایید عموم باشد و مطلب بدون منبع که به عبارتی برداشت شخصی و شنیده ها و … هستن حکم باد معده را دارد و طبیعتا ارزش پاسخگویی ندارد. **

4- به کسانی که ادعا میکنن موضوع سایت سکسی هست و نباید بحث دینی کرد یک بار برای همیشه عرض میکنم که سایت انواع تالارها رو برا بحث داره که یکیش هم تالار دین هست و لطفا اگه اعتراضی دارند به ادمین مراجعه کنند.

5- حداقل 80 _ 90 درصد مطالب تاپیک کپی پیست شده از کتب تاریخی و دینی هست و بنده به شخصه هیچ ایرادی در کپی پیست کردن مطالب نمیدونم، البته به شرطی که کپی کننده اول خودش مطلب رو بخونه و یه درکی در موردش داشته باشه بعد منتقل کنه نه اینکه مطلبی از سایت ماست مالی دات کام پیدا کنه و نخونده کیلویی بریزه اینجا.

6- هر مطلبی که از طرف من تو این تاپیک گذاشته بشه در صورت اعتراض یا سوال، خودم به شخصه پاسخگو هستم و چنانچه مخاطب پستی مستقیم خودم باشم قطعا اون پست بی جواب نمیمونه ولی تو بحث دوتا کاربر دیگه حتی الامکان دخالت نمیکنم.

7- به دوستانی که قصد حمایت از دین و مخالفت با مطالب تاپیک دارن توصیه جدی میکنم برای این کار از ادله محکمه پسند و مستند استفاده کنن و مطمئن باشن اگه دلیل منطقی داشته باشن من خودم اولین نفری هستم که به درستیه ادعاشون اعتراف میکنم ولی اگه بخوان متوسل به مغلطه و سفسطه بشن خیالشون راحت باشه که اینجا چیزی کاسب نمیشن.




فهرست مباحث

مقایسه خدای ادیان (یهودیت، مسیحیت، اسلام)
داستان مضحک خلقت اسمان و زمين در اديان ابراهيمی
ﺟﻬﺎن ﭘﺲ از ﻣﺮگ در ﺁﺋﻴﻦ ﺗﻮﺣﻴﺪی
داستان پیامبران (ابراهیم، اسحاق، لوط، یعقوب، موسی، حزقیال، هوشع، یوشع، ایوب، سلیمان، داوود، نوح)
داستان همخوابگی باخواهر توسط پسر داوود پیامبر
ﻋﻮاﻗﺐ ﺗﺨﻄﯽ از ﻓﺮاﻣﻴﻦ ﻳﻬﻮﻩ
توطئه خدا(یهوه) علیه فرزندان نوح
داستان چگونگی واجب شدن ختنه در تورات
اسلام و دلیل چالش طلبیدن آن
ماجرای ترورهای اسلامی از صدر اسلام
قبیله‌های صدر اسلام (بنی قینقاع، بنی النظیر، بنی قریظه)
الله کیست؟
چرا مسلمانان هفت بار دور کعبه می گردند؟
نحوه نزول وحی به رسول الله
ماجرای مرتد شدن کاتب وحی (عبدالله بن ابی سرح)
گروههایی که مطابق نص صریح قرآن وارد جهنم می شوند
فحاشی‌های الله
ماجرای غرانیق در صدر اسلام (آیات شیطانی)
تناقض قرآن در مورد بنی اسرائیل
تضاد در آیات قرآن
داستان خلقت آسمان به نقل از قرآن و تناقضات آشکار آن با دانش کیهان شناسی
عدم اطلاع الله و محمد از کروی بودن زمین زمان نزول قرآن
آیات غیرعلمی قرآن
تایید برده‌داری در اسلام
آیا اسلام مجوز تجاوز جنسی را می‌دهد؟
غلمان و حوری، دو نعمت بهشتی برای مردان مسلمان
قضا و قدر از دیدگاه قرآن
الله چگونه است؟
آیا داستان جن، چیزی جز خرافه است؟
از رفتار داعش تعجب نکنید!
تناقض آیات قرآن درمورد روش آفرینش انسان
الله، قرآن، پیامبر، زن
لیست زنان حضرت محمد
الله، جبرائیل و قرآن تمام قد در خدمت آلت مبارک رسول اکرم!
سکس محمد با خاله اش، خوله بنت حکیم و نازل شدن آیات قرآن باب میل جنسی او
فتواهای سکسی از عمام راحل
آيات تبعيض آميز قرآن در مورد زنان
جایگاه زن در احادیث
جایگاه زن در شاهنامه ایران باستان
سخنی با زنان مسلمان سینه چاک اسلام ناب محمدی
متن خطبه عقد ایران باستان
احادیث سکسی
جایگاه برده و کنیز در احادیث و روایات
خرافات و چاخانهای اسلامی، توهین به شعور انسان
زندگی تاریخی حضرت علی
[حسن و حسین و کرب

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .

2015-11-01 19:01:35 +0330 +0330

با اجازه دوستان اول یه معرفی مختصر مفید در مورد دین و یه سری پیامبران که اسمشون برامون آشناست انجام میشه و بعد میرسیم به بحث اسلام و قرآن و …

5 ❤️

2015-11-01 19:03:03 +0330 +0330

ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ همه ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﺟﻬﺎن ﺑﺮ اﻳﻦ ﺗﺼﻮرﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻮرات و اﻧﺠﻴﻞ دو ﮐﺘﺎبی هستند ﮐﻪ از ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮموسی و عیسی نازل شده‌اند.
ﺑﻪهمان ﺻﻮرت ﮐﻪ ﻗﺮﺁن ﺑﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎزل ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. اﻳﻦ اﻋﺘﻘﺎد ﻋﻤﺪﺗﺎً از ﺗﺼﺮﻳﺢ ﺧﻮد ﻗﺮﺁن ناشی شده است که:

ﺁن ﺧﺪاﺋِﯽ ﮐﻪ ﻗﺮﺁن را ﺑﺮ ﺗﻮ(ﻣﺤﻤﺪ) ﻓﺮﺳﺘﺎد، ﺗﻮرات و اﻧﺠﻴﻞ را ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﻣﻮﺳﯽ و ﻋﻴﺴﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎد
ال ﻋﻤﺮان، ۴٨ ،٣، ﻣﺎﺋﺪﻩ، ۴۶، اﻋﺮاف، ١۵٧، ﺗﻮﺑﻪ، ١١١، ﻓﺘﺢ، ٢٩، ﺣﺪﻳﺪ، ٢٧،ﺻﻒ، ۶، ﺟﻤﻌﻪ، ۵) .
وﻟﯽ واﻗﻊ اﻣﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮرات و اﻧﺠﻴﻞ، هیچکدام ﻧﻪ ﮐﺘﺎب واﺣﺪی هستند و ﻧﻪ ﻣﻮﺳﯽ و ﻋﻴﺴﯽ ﺁﻧﻬﺎ را ﺑﻪ ﺻﻮرت وﺣﯽ از ﺁﺳﻤﺎن درﻳﺎﻓﺖداﺷﺘﻪ اﻧﺪ.
در ﺗﺎرﻳﺦ ﻣﺬاهب ﺟﻬﺎن ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺨﺺ دﻳﮕﺮی ﺑﻪ ﻏﻴﺮ از ﻣﺤﻤﺪ ﮐﻪ ﻣﺪﻋﯽ درﻳﺎﻓﺖ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﮐﺘﺎﺑﯽ از ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺷﺪﻩ، ﺟﻮزف اﺳﻤﻴﺖ ﺑﻨﻴﺎن ﮔﺬار ﻓﺮﻗﻪ ﻣﺬهب ﻣﻮرﻣﻮن در ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ اﺳﺖ.

ﺁﻧﭽﻪ اﻣﺮوز در ﺟﻬﺎن ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﺑﻪ ﻧﺎم ﮐﺘﺎب ﻣﻘﺪس (Bible) ﻋﺮﺿﻪ ﻣﻴﺸﻮد، ﻣﺠﻤﻮعه‌ای از دو ﺑﺨﺶ ﻋﻬﺪ ﻋﺘﻴﻖ و ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮرات ﻗﺴﻤﺘﯽ از ﺑﺨﺶ اول و اﻧﺠﻴﻞ ﻗﺴﻤﺘﯽ از ﺑﺨﺶ دوم ﺁن اﺳﺖ.

ﻋﻬﺪ ﻋﺘﻴﻖ ﮐﻪ ﭘﻨﺞ ﮐﺘﺎب اول ﺁن اﺧﺘﺼﺎﺻﺎ ٢ ﺗﻮرات ﻧﺎم دارد، ﺟﻤﻌﺎ ﺷﺎﻣﻞ ٢۴ ﮐﺘﺎب اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻳﮑﺠﺎ ﻧﺎزل ﻧﺸﺪﻩ اﻧﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺗﺪرﻳﺠﺎ و در ﻃﻮل ﺑﻴﺶ از ﻳﮏ هزار ﺳﺎل ﺗﻮﺳﻂ اﻓﺮاد ﻳﺎ ﮔﺮوﻩهائی از ﮐاهنان ﻳﻬﻮدی ﺑﻪ اﺳﻢ ٢۶ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮی ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺸﺎن ﺑﺮ اﻳﻦ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ ﻧﻬﺎدﻩ ﺷﺪﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ‌اﻧﺪ.

ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﻧﻴﺰ از ﭼﻬﺎر ﮐﺘﺎب اول ﺁن اﺧﺘﺼﺎﺻﺎ اﻧﺠﻴﻞ ﻧﺎﻣﻴﺪﻩ ﻣِﯽ ﺷﻮد، ﺟﻤﻌﺎ ﺷﺎﻣﻞ ٢٧ ﮐﺘﺎب و رﺳﺎﻟﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ درﻃﻮل دو ﻗﺮن ﺗﻮﺳﻂ اﻓﺮادِی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ ﮐﻪ هﻴﭻ ﻳﮏ از ﺁﻧﻬﺎ از حوارﻳﻮن ﻋﻴﺴِﯽ ﻧﺒﻮدﻩ اﻧﺪ.

ﺧﻮد ﻋﻴﺴﯽ ﺗﺎهنگام ﻣﺮگ ﺧﻮﻳﺶ اﺳﺎﺳﺎ از وﺟﻮد ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم اﻧﺠﻴﻞ بیﺧﺒﺮ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ.

اﺻﻞ زﻳﺮ ﺑﻨﺎﺋﯽ هرﺳﻪ ﺁﺋﻴﻦ ﺗﻮﺣﻴﺪی اﻳﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻓﺮﻳﻨﻨﺪﻩ و ﮔﺮداﻧﻨﺪﻩ ﮐﺎﺋﻨﺎت ﺧﺪای واﺣﺪی اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺗﻮرات ﻳﻬﻮﻩ، در اﻧﺠﻴﻞ ﭘﺪر ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ و در ﻗﺮﺁن الله ﻧﺎم دارد در هرﺳﻪ اﻳﻦ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﮐﺎﺋﻨﺎت و ﺧﻠﻘﺖ ﺁدم ﺑﻪ دﺳﺖ اﻳﻦ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺼﻮرﺗﯽ ﻣﺸﺎﺑﻪ رواﻳﺖ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ.

ﭘﻴﺎﻣﺒﺮاﻧﯽ ﮐﻪ وی ﺑﺮای ﻧﻮع ﺑﺸﺮ ﻣﻴﻔﺮﺳﺘﺪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮاﻧﯽ ﻣﺸﺘﺮک هستند، و ﻗﻮاﻧﻴﻨﻦ ﻣﺬهبی ای ﮐﻪ اﻋﻼم ﻣﻴﺪارد ﻗﻮاﻧﻴﻨﯽ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﻣﺸﺎﺑﻬﻨﺪ.

ﺑﺎ اﻳﻨﻬﻤﻪ، ﻣﺎهیت ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ و زﻣﻴﻨﯽ اﻳﻦ ﺧﺪا در ﺁﺋﻴﻦ های ﻳﻬﻮدی و ﻣﺴﻴﺤﯽ و اﺳﻼم ﺑﺼﻮرﺗﯽ ﭼﻨﺎن ﺑﻨﻴﺎدی ﺑﺎﻳﮏ دﻳﮕﺮ ﺗﺒﺎﻳﻦ وﮔﺎﻩ ﺻﺮﻳﺤﺎ ﺗﻨﺎﻗﺾ دارد ﮐﻪ ﻗﺎﻟﺒﺎ ﻳﮑﯽ دانستن اﻳﻦ ﺳﻪ ﺧﺪا را ﻏﻴﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﻣﻴﮑﻨﺪ.
ﺟﻬﺎن ﺗﻮﺣﻴﺪی اﮔﺮ هم در ﺗﺌﻮری ﻳﮏ ﺧﺪای واﺣﺪ ﺑﻴﺶ ﻧﺪارد درﻋﻤﻞ دارای ﺳﻪ ﺧﺪا اﺳﺖ ﮐﻪ وﺟﻮﻩ اﺧﺘﻼف ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ از وﺟﻮﻩ ﻣﺸﺘﺮﮐﺸﺎن اﺳﺖ.


2015-11-01 19:04:43 +0330 +0330

خدای تورات (یهوه)

ﺧﺪای ﺗﻮرات ﮐﻪ ﻳﻬﻮﻩ ﻧﺎم دارد(و در ﺗﻮرات ۶٨٢٣ ﺑﺎر از اوﻧﺎم ﺑﺮدﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ) ﺻﺮﻓﺎ ﺧﺪای ﻗﻮم ﻳﻬﻮد اﺳﺖ و ﺧﻮدش ﻧﻴﺰ ﺧﺪاﺋﯽ ﺻﺪ در ﺻﺪ ﻳﻬﻮدی اﺳﺖ.
پیاﻣﺒﺮاﻧﯽ ﮐﻪ از ﺟﺎﻧﺐ ﺧﻮد ﻣﻴﻔﺮﺳﺘﺪ ﻣﻨﺤﺼﺮا ﭘﻴﺎﻣﺒﺮان ﻣﻠﺖ ﻳﻬﻮدﻧﺪ و ﺑﻪ ﮐﻔﺮ ﻳﺎ اﻳﻤﺎن دﻳﮕﺮانﮐﺎری ﻧﺪارﻧﺪ.

ﺗﻌﺎﻟﻴﻢ و ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺁﻧﺎن ﮐﻼ ﺑﺮ اﻳﻦ ﻣﺤﻮر ﻣﻴﮕﺮدد ﮐﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺧﺎص ﻗﻮم ﻳﻬﻮد از هر راهی ﮐﻪ ﻻزم ﺑﺎﺷﺪ ﺣﻔﻆ ﺷﻮد، وﻟﻮ اﻳﻦ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﺁن ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ اﺧﻼﻗﯽ و اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺴﻴﺎری زﻳﺮ ﭘﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺷﻮﻧﺪ و ﺣﻘﻮق ﻣﺸﺮوع ﻣﻠﺘﻬﺎی دﻳﮕﺮی ﻧﺎدﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﻮﻧﺪ ﻳﺎ ﮐﺴﺎن ﺑﺴﻴﺎری ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﻮﻧﺪ.

در ﺟﺮﻳﺎن ﺣﻮادث روزﻣﺮﻩ ﻳﺎ وﻗﺎﻳﻊ ﻣﻬﻢ از ﻗﺒﻴﻞ ﺟﻨﮕﻬﺎ و ﺑﻼﻳﺎی ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ و زﻣﻴﻨﻲ، ﻳﻬﻮﻩ ﺷﺨﺼﺎً از آﺳﻤﺎن ﺑﻪ زﻣﻴﻦ می‌آید ﺗﺎ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻗﻮم ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﺧﻮد را ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﺎ ﺳﺮ ﭘﺮﺳﺘﯽ و درﺻﻮرت ﺿﺮورت ادارﻩ ﮐﻨﺪ و در همه اﻳﻦ ﻣﻮارد در ﻣﻮﺿﻊ ﻳﮏ ﺧﺪای ﻳﻬﻮدی ﻋﻤﻞ ﻣﻴﮑﻨﺪ و ﻧﻪ ﺧﺪای همه اﻗﻮام و همه ﺳﺮزﻣﻴﻨﻬﺎ.

ـ ﺑﺎ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺧﻮدش ﻗﺮار داد ﻣﻴﺒﻨﺪد ﮐﻪ اﮔﺮ ﭘﺴﺮان اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﺧﺘﻨﻪ ﺷﻮﻧﺪ او در ﻋﻮض ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﮐﻨﻌﺎن را ﺑﺮای همیشه ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺒﺨﺸﺪ، و ﺑﻌﺪا ﻧﻴﺰ ﺷﻬﺮهای ﻣﺘﻌﺪد اﻳﻦ ﺳﺮزﻣﻴﻦ را ﻳﮑﯽ ﭘﺲ از دﻳﮕﺮی ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺷﺮط ﮐﻪ هیچکدام از ﺁﻧﻬا نه ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺮد وزن و ﮐﻮدک ﺑﻠﮑﻪ ﮔﺎو و ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ و ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ و ﺳﮓ و ﮔﺮﺑﻪای را ﻧﻴﺰ زﻧﺪﻩ ﻧﮕﺬارﻧﺪ.
ـ ﺑﺎ ﻳﮏ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮش ﮐﺒﺎب و ﺁﺑﮕﻮﺷﺖ ﻣﻴﺨﻮرد و زﻳﺮ درﺧﺖ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﻣﻴﮑﻨﺪ.
ـ ﺑﺎﭘﻴﻐﻤﺒﺮ دﻳﮕﺮش ﮐﺸﺘﯽ ﻣﻴﮕﻴﺮد و زورش ﺑﻪ او ﻧﻤﯽرﺳﺪ.
ـ در ﺷﺐ ﺗﺎرﻳﮏ دﻧﺒﺎل ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ دﻳﮕﺮش در ﺑﻴﺎﺑﺎن ﻣﯽدود ﺗﺎ او را ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺧﺘﻨﻪ ﻧﺒﻮدن ﺑﮑﺸﺪ.
ـ از ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ دﻳﮕﺮش ﻣﯽﺧﻮاهد ﮐﻪ ﺑﺎ زﻧﯽ زﻧﺎ زدﻩ و زﻧﺎ ﮐﺎر ازدواج ﮐﻨﺪ.
ـ ﺑﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ دﻳﮕﺮش دﺳﺘﻮر ﻣﻴﺪهد ﮐﻪ روی ﻧﺎن روزاﻧﻪاش ﮔﻮﻩ ﺑﻤﺎﻟﺪ و ﺑﺨﻮرد.
ـ ﺑﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ دﻳﮕﺮش ﺷﮑﺎﻳﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ دو ﺧﻮاهری ﮐﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ او ﺑﻮدﻧﺪ ﻳﮑﯽ ﭘﺲ از دﻳﮕﺮی ﺳﺮش ﮐﻼﻩ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﻧﺪ و ﺑﺎ دﻳﮕﺮان زﻧﺎ ﮐﺮدﻩ اﻧﺪ.
ـ دﺧﺘﺮان ﻧﺎزﭘﺮوردﻩ اورﺷﻠﻴﻢ را ﻏﻀﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﻓﺮﻣﺎن ﻣﯽدهد ﮐﻪ دﻳﮕﺮ ﻣﻮ ﺑﺮ ﻓﺮج ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺮوﻳﺪ.
ـ رودﻩهای ﮐﺴﺎﻧﯽ را ﮐﻪ ﺑﻪ او بی‌اﺣﺘﺮاﻣﯽ ﮐﺮدﻩاﻧﺪ از ﻣﻘﻌﺪﺷﺎن ﺑﻴﺮون ﻣﯽﺁورد.
ـ ﺑﺎ ﺷﻴﻄﺎن ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﻨﺪﻩ اش اﻳﻮب ﺷﺮط ﺑﻨﺪی ﻣﯽﮐﻨﺪ.
ـ ﺑﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ دﻳﮕﺮش ﭘﺮﺧﺎش ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﺮا ﺑﺎ زن ﻳﮑﯽ از ﺳﺮداران ﺧﻮد زﻧﺎ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﻮد ﻳﻬﻮﻩ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ زﻧﺎن دﻳﮕﺮی را ﺑﻪ ﺁﻏﻮش او ﺑﻔﺮﺳﺘﺪ.
ـ ﻧﺤﻮﻩ دﻗﻴﻖ ﮐﺒﺎب ﮐﺮدن ﮔﺎو و ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ را ﭼﻮن ﻳﮏ ﺁﺷﭙﺰ ﮐﻬﻨﻪ ﮐﺎر ﺑﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ اوﻟﻮاﻟﻌﺰم ﺧﻮدش ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻣِﯽ دهد.
ـ اﺧﺒﺎر ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ درﺑﺎر ﻳﻬﻮد را ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻳﮏ ﻣﺎﻣﻮر ﻣﺨﻔﻴﻪ اﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﺑﻪ ﮔﻮش ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ دﻳﮕﺮش ﻣﯽرﺳﺎﻧﺪ.
ـ در ﻧﻘﺶ ﻳﮏ رﺋﻴﺲ ﻣﺎﻓﻴﺎ ﺑﻪ ﻳﻬﻮدﻳﺎن ﻣﺼﺮ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ از همسایگان ﻣﺼﺮی ﺧﻮد هر ﻗﺪر ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻃﻼ و ﻧﻘﺮﻩ ﺑﻪ اﻣﺎﻧﺖ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ را در ﺧﺮوج از اﻳﻦ ﮐﺸﻮر ﺑﺎ ﺧﻮدﺷﺎن ﺑﺒﺮﻧﺪ،
ـ و ﺧﻮد او در ﻋﺮض ﻳﮏ ﺷﺐ ﭼﻨﺪ ﻣﻴﻠﻴﻮن ﻧﻮﺟﻮان و ﮐﻮدک ﻣﺼﺮی و ﺣﺘﯽ ﮔﺎو و ﮔﻮﺳﻔﻨﺪهایﻧﻮزاد را ﺑﺎ دﺳﺖ ﺧﻮﻳﺶ ﺳﺮ ﻣﯽﺑﺮد


2015-11-01 19:06:42 +0330 +0330

خدای مسیحیت (عیسی مسیح)

در 2 جستار قبل مقدمه‌ای بر ائین‌های توحیدی و نیز اشاره‌ای به خدای تورات داشتیم.

در اﻧﺠﻴﻞ همین ﺧﺪاوﻧﺪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﺧﺪاﺋﯽ دو ﺷﺨﺼﻴﺘﯽ ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ در هیچ ﺁﺋﻴﻦ دﻳﮕﺮ اﺳﺎﻃﻴﺮی ﻳﺎ ﺗﻮﺣﻴﺪی ﺗﺎرﻳﺦ ﺟﻬﺎن ﻣﺸﺎﺑﻪ اورا ﻧﻤﯽﺗﻮان ﻳﺎﻓﺖ، ﻳﻌﻨﯽ ﺑﺮﺣﺴﺐ ﺁﻧﮑﻪ ﮐﺪام اﻧﺠﻴﻞ از اﻧﺠﻴﻞهای ﭼﻬﺎر ﮔﺎﻧﻪ و ﮐﺪام رﺳﺎﻟﻪ از رﺳﺎﻟﻪهای ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﺪﺳﺖ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، از ﻣﻮﺿﻊ ﺧﺪای ﺗﺮﺳﻨﺎک و اﻧﺘﻘﺎﻣﺠﻮ و ﻓﺮﻳﺒﮑﺎر و ﺣﺴﻮدی ﭼﻮن ﻳﻬﻮﻩ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻊ ﺧﺪای ﻣﻬﺮﺑﺎن، ﻧﻴﮏدل و ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ و ﺑﯽﻋﻘﺪﻩای ﭼﻮن ﭘﺪر ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﻋﻴﺴﯽ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺎهیت ﻣﯽدهد.
ﭼﻨﻴﻦ ﺧﺪاﻳﯽ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ اﺳﺖ ﻧﻘﺶ ﮐﺎرﮔﺮداﻧﯽ را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ در ان واﺣﺪ هم ﮐﻴﻨﻪﺗﻮز اﺳﺖ و هم ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ، هم ﺳﺨﺖ ﮔﻴﺮ اﺳﺖ و هم ﺁﺷﺘﯽﺟﻮ، هم ﺧﺪاﺋﯽ ﻣﻨﺤﺼﺮا ﻳﻬﻮدی اﺳﺖ و هم ﭘﺪری اﺳﺖ ﮐﻪ همه اﻓﺮاد ﺑﺸﺮ را ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮﻳﺶ ﻣﯽﻧﮕﺮد و ﻏﺎﻟﺒﺎ در اﻳﻦ ﺟﻤﻊ از داد ﺧﻮدش ﻧﻴﺰ ﺗﮑﻠﻴﻒ ﺧﻮﻳﺶ را ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﺪ.

مسیحیان در بحث صلیب معتقد هستند که خداوند بر روی صلیب مرده است، البته این هم قابل توجه است که تأکید میکنند که خود خدا بود که مرد، و نه جسم عیسی!
خدایی که کتاب مقدس مسیحیان نشان میدهد داری بدن است، و بسیاری از اعضا و جوارح ما را نیز دارد:

ـ او سر و مو دارد
ـ او دارای دست راست و بازو است و صورتش نور دارد.
ـ او رو و پشت سر(قفا) دارد. قفای او را میشود دید، ولی رویش را نمیشود!
ـ او چشم و گوش دارد.
ـ او صورت دارد.
ـ او لب و زبان دارد
ـ او دست و پا دارد.
ـ او انگشت دارد.
ـ او احشا و دل دارد و در درون خود قلبی دارد.
ـ او کمر دارد و احساس کمردرد هم میکند
ـ او خون هم دارد


2015-11-01 19:09:13 +0330 +0330

خدای اسلام (الله)

در ﻗﺮﺁن ﺧﺪا ﻧﻪ ﺧﺪای ﺻﺪدرﺻﺪ ﮐﻴﻨﻪﺗﻮز و ﺗﺮش‌رو و بیرﺣﻢ ﺗﻮرات اﺳﺖ و ﻧﻪ ﺧﺪای دوﺷﺨﺼﻴﺘﯽ اﻧﺠﻴﻞ، ﺑﻠﮑﻪ ﺧﺪاﺋﯽ در ﺣﺪ اﻋﻼ ﻣﻄﻠﻖ و ﺧﻮد ﮐﺎﻣﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻴﺮون از او هیچ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ، هیچ ارادﻩای و هیچ واﻗﻌﻴﺘﯽ وﺟﻮد ﻧﺪارد و ﺣﺘﯽ ﺑﺮﮔﯽ بی‌اﺟﺎزﻩ او از درﺧﺘﯽ ﻓﺮو ﻧﻤﯽاﻓﺘﺪ و هر ﺁﻧﭽﻪ در ﺁﺳﻤﺎن و زﻣﻴﻦ ﻣﯽﮔﺬرد، از ﺟﺰء ﺗﺎ ﮐﻞ، اﻟﺰاﻣﺎً ﺑﻪ همان ﺻﻮرﺗﯽ ﻣﯽﮔﺬرد ﮐﻪ او ﺧﻮاﺳﺘﻪ اﺳﺖ.

در ﻣﻮاردی ﻣﺘﻌﺪد ﺗﺬﮐﺮ دادﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ هدف الله از روﻳﺪادهای ﺑﺪ ﻳﺎ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻪ ﺑﺮای ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن می‌اﻓﺘﺪ و درک ﻋﻠﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮای ﺧﻮد اﻳﺸﺎن دﺷﻮار اﺳﺖ، ﺁزﻣﺎﻳﺶ درﺟﻪ اﻳﻤﺎن ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ. در ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﺎرها در ﻗﺮﺁن ﺁﻣﺪﻩاﺳﺖ ﮐﻪ اﻳﻤﺎن ﻳﺎ ﻋﺪم اﻳﻤﺎن اﻓﺮاد ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ارادﻩ ﺧﻮد ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ و ﺁﻧﺎن ﺷﺨﺼﺎً اﺧﺘﻴﺎری در اﻳﻦ ﺑﺎرﻩ ﻧﺪارﻧﺪ.

ﺁﻳﺎت ﻣﺘﻌﺪدی از ﻗﺮﺁن ﺑﺮ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﺷﮕﻔﺖ ﺁور ﺗﺄﮐﻴﺪ ﻧﻬﺎدﻩاﻧﺪ ﮐﻪ اﻳﻦ ﺧﻮد ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ ﮐﻪ اﻓﺮادی را ﺑﻪ راﻩ راﺳﺖ ﻣﻴﺒﺮد ﺗﺎ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ رﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺷﻮﻧﺪ، و اﻓﺮادی را ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺧﻄﺎﮐﺎری ﻣﻴﮑﺸﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﺎن ﺮا ﻣﺴﺘﺤﻖ دوزخ ﮐﻨﺪ، زﻳﺮا وﻋﺪﻩ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺗﺨﻠﻒ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻬﻨﻢ را از ﺁدﻣﻴﺎن و از اﺟﻨﻪ ﭘﺮ ﮐﻨﺪ.

ﻓﺮﻳﻤﻦ ﮐﻼرک ﭘﮋوهشگر ﺗﺎرﻳﺦ ﻣﺬاهب و ﻣﻮﻟﻒ ﮐﺘﺎب ﻣﻌﺮوف ﻣﺬاهب ﺑﺰرگ، اﻳﻦ ﺳﻪ واﻗﻌﻴﺖ را ﭼﻨﻴﻦﺧﻼﺻﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ:

ﺧﺪای ﻣﻮﺳﯽ ﻗﺪرت ﺗﺮﺳﻨﺎﮐﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ همیشه در ﻣﻴﺎن ﺑﻨﺪﮔﺎن ﺧﻮدش زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﺷﺮﻳﮏ همه درستی‌ها و ﻧﺎدرستی‌های ﺁﻧﻬﺎ اﺳﺖ.
ﺧﺪای ﻋﻴﺴﯽ هم ﺑﺎﻻی ﺳﺮ ﺁدﻣﻴﺎن اﺳﺖ و هم در درون ﺁﻧﻬﺎ اﺳﺖ.
و ﺧﺪای ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺮﻓﺎ درﺑﺎﻻی ﺳﺮ ﺁﻧﻬﺎ اﺳﺖ و از ﻣﻮﺿﻊ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮوای ﻣﻄﻠﻘﯽ ﺑﺎ ﺁﻧﺎن ﺳﺨﻦ ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ ﮐﻪ هیچ وﻗﺖ از ﻣﺴﻨﺪ ﺧﺪاﺋﯽ ﺧﻮدش ﻓﺮود ﻧﻤﯽﺁﻳﺪ.

ﻣﻴﺎن اﻳﻦ ﺳﻪ ﺑﺮداﺷﺖ ﻣﺨﺘﻠﻒ، اﮔﺮ ﺑﺮداﺷﺖ ﺧﺪای ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﭘﺪراﻧﻪ ﺗﺮ و ﺑﺮداﺷﺖ ﺧﺪای اﺳﻼم ﺳــﺮوراﻧﻪﺗﺮ اﺳﺖ ،ﺑﺮداﺷﺖ ﺧﺪای ﻳﻬﻮدی ﭘﺮ ﺁﺑﺮنگ‌تر و ﺧﻮاﻧﺪﻧﯽﺗﺮ اﺳﺖ.
زﻳﺮا وی ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﺁﻧﭽﻪ در ﺗﻮرات از او ﺣﮑﺎﻳﺖ ﻣﯽﺷﻮد هم اﻟﻮهیم ﻳﻬﻮدی اﺳﺖ، هم ﺁﺗﻮن ﻣﺼﺮی، هم ﻣﺮدوخ ﺑﺎﺑﻠﻲ، هم ﺑﻌﻞ ﻓﻴﻨﻴﻘﻲ، هم زﺋﻮس ﻳﻮﻧﺎﻧﻲ، هم ژوﭘﻴﺘﺮ روﻣﻲ، و در ﺟﻤﻊ همه ﺧﺪاﻳﺎن ﺗﺎرﻳﺦ، هیچ ﺧﺪای دﻳﮕﺮی ﭼﻪ از ﻧﻈﺮ ﺧﺼﺎﺋﺺ ﺷﺨﺼﯽ و ﭼﻪ از ﻧﻈﺮ ﻓﺮاواﻧﯽ و ﺗﻨﻮع ﻣﺎﺟﺮاهائی ﮐﻪ وی ﺑﺎزﻳﮕﺮ اﺻﻠﯽ همه ﺁﻧﻬﺎ اﺳﺖ ﺑﺎ او ﺑﺮاﺑﺮی ﻧﻤﯽﮐﻨﻨﺪ


2015-11-01 19:11:30 +0330 +0330

داستان مضحک و بدون انديشه خلقت اسمان و زمين در اديان ابراهيمي.

يكي از ايراداتي كه به اديان ابراهيمي وارد ميشود و نشان دهنده سطح علم و دانش خدا در اين اديان ميباشد داستان خلقت جهان هستي است كه هم در تورات و هم در قرآن با اندكي تغيير گفته شده است كه خدا در شش روز اسمان و زمين را خلق كرده است و…

حال نكته اي در اينجا مطرح ميشود كه هيچ گاه به ذهن خدا نرسيده است كه بفهمدد چه ادعاي بچگانه و خنده داري را مطرح كرده است و ما اين سوال را از كتاب بيست و سه سال زنده ياد علي دشتي براي شما مطرح ميكنيم و قضاوت را به خود شما واگذار ميكنيم.

تورات از مواريث گران بهاي تاريخ فكر بشري است
زيرا ساده لوحي اقوام ابتدايي راجع به پيدايش جهان و طرز تفكر حقيرانه اي كه ازخالق كائنات دارند در آن منعكس است.
برحسب اين كتاب خداوند آسمان ها و زمين را در ظرف شش روز آفريد و روز هفتم كه شنبه بود به استراحت پرداخت
پيش از آفرينش آسمان ها و زمين طبعاً خورشيدي وجود نداشت تا از طلوع و غروب آن روز و شبي پديد شود و بشر آن را براي خود معيار زمان قرار داده است.
آيا خداوند هم براي نشان دادن زمان آفرينش محتاج اين معيار بوده است؟

آيا شش روزي كه براي آفرينش جهان مصرف شده روزهاي كره زمين است يا مثلاً روزهاي سياره نپتون؟

علت حدوث روز و شب طلوع و غروب آفتاب است بر كره زمين.
اگر فرض كنيم كه خداوند هنوز آن ها را نيافريده است چگونه روز و شب حادث مي شود؟
آيا در ذهن حضرت موسي ممكن است معلول قبل از علت وجود داشته باشد


2015-11-01 19:12:41 +0330 +0330

ﺟﻬﺎن ﭘﺲ از ﻣﺮگ در ﺁﺋﻴﻦ های ﺗﻮﺣﻴﺪی

ﻣﻔﻬﻮم ﺑﻬﺸﺖ و دوزخ ﮐﻪ از ﺿﻮاﺑﻂ ﺑﻨﻴﺎدی ﺁﺋﻴﻦ های ﺗﻮﺣﻴﺪی اﺳﺖ و ﻧﻘﺶ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻬﻤﯽ در زﻧﺪﮔﯽ روزﻣﺮﻩ ﻣﺴﻴﺤﻴﺎن و ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن دارد،
ﺑﻪ ﺧﻼف ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻨﻄﻘﺎ اﻧﺘﻈﺎر ﻣﯽ ﺗﻮان داﺷﺖ در هر ﮐﺪام از اﻳﻦ ﺳﻪ ﺁﺋﻴﻦ ﺑﺎ دوﺗﺎی دﻳﮕﺮ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ
و درک ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻀﺎدی در ﺑﺮداﺷﺖ های ﻣﺎوراء اﻟﻄﺒﻴﻌﻪ ﺳﻪ ﺁﺋﻴﻨﯽ ﮐﻪ ﺧﺪای ﻣﺸﺘﺮک و ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﻣﺬهﺒﯽ ﻣﺸﺘﺮک دارﻧﺪ از دﻳﺮﺑﺎز ﺑﺮای ﺑﺴﻴﺎری از ﻣﻔﺴﺮان ﻣﺬهﺒﯽ دﺷﻮار ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ،

در ﻳﮑﯽ از اﻳﻦ ﺁﺋﻴﻦ ها اﺳﺎﺳﺎ وﺟﻮد ﺑﻬﺸﺖ و دوزﺧﯽ ﻣﻨﻈﻮر ﻧﺸﺪﻩ اﺳﺖ و ﺁﻧﭽﻪ هم ﮐﻪ اﻣﺮوز در اﻳﻦزﻣﻴﻨﻪ در ﺁن وﺟﻮد دارد ﺑﻌﺪها و ﺁﻧﻬﻢ ﺑﺼﻮرﺗﯽﮐﺎﻣﻼﻣﺒﻬﻢ ﺑﺪان اﻓﺰودﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ،
در دﻳﮕﺮی ﻓﻘﻂ از دوزخ ﺑﺼﻮرﺗﯽ ﮐﻤﺎﺑﻴﺶ ﻣﺸﺨﺺ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ رود و ﺑﻬﺸﺖ ﻣﺎهﻴﺘﯽ ﺻﺮﻓﺎً ﻣﻌﻨﻮی دارد ﮐﻪ از ﺁن ﺗﻮﺻﻴﻒ روﺷﻨﯽ ﺑﻌﻤﻞ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ اﺳﺖ،
در ﺳﻮﻣﯽ ﺑﻄﻮر ﻣﺸﺨﺺ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺑﺎﻏﯽ ﭘﻬﻨﺎور وهمیشه ﺳﺮﺳﺒﺰ و ﭘﺮ از ﺟﻮی های ﺷﻴﺮ و ﻋﺴﻞ و ﺷﺮاب ﻃﻬﻮر و درﺧﺘﺎن ﻣﻴﻮﻩ دار و ﺣﻮرﻳﺎن و ﻏﻼﻣﺎن ﺑﻬﺸﺘﯽ و ﺟﻬﻨﻢ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺳﻴﺎهﭽﺎﻟﯽ ﺁﺗﺸﻴﻦ و ﺁﮐﻨﺪﻩ از ﺷﻴﺎﻃﻴﻦ ﺗﺎزﻳﺎﻧﻪ ﺑﺮ دﺳﺖ و ﺁب ﺟﻮﺷﺎن و ﻏﺬای ﭼﺮﮐﻴﻦ و درﺧﺖ زﻗﻮم ﺗﻮﺻﻴﻒ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ.


2015-11-01 19:14:30 +0330 +0330

ابراهیم پیامبر

اولین ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻳﻬﻮد ، ﺁﺑﺮام ( اﺑﺮاهیم)، در ﻣﻬﺎﺟﺮت ﺧﻮد ﺑﻪ ﻋﺮض ﮐﻨﻌﺎن، ﻳﮏ روز در ﺑﻠﻮﻃﺴﺘﺎﻧِﯽ در ﻧﺰدﻳﮏ ﺣﺒﺮون ﮐﻪ وِی هﻤﺮاﻩ زﻧﺶ ﺳﺎرا در ﺁن ﺳﮑﻮﻧﺖ ﮔﺰﻳﺪﻩ اﺳﺖ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻧﺎﺷﻨﺎس را ﻣِﯽ ﺑﻴﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ دﻳﺪار او ﺁﻣﺪﻩ اﻧﺪ.
ﺁﻧﻬﺎ را ﻣﻬﻤﺎن ﻣِﯽ ﮐﻨﺪ و وﻗﺘﻴﮑﻪ دﻋﻮﺗﺶ را ﺑﻪ ﻧﻬﺎر ﻣِﯽ ﭘﺬﻳﺮﻧﺪ ﺑﺮاﻳﺸﺎن ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﺑﺮﻳﺎن و ﺷﻴﺮ و ﮐﺮﻩ ﻓﺮاهم ﻣِﯽ ﺁورد ﮐﻪ هﻤﻪ ﺑﺎ هﻢ ﺁن را ﻣِﯽ ﺧﻮرﻧﺪ و ﺳﭙﺲ زﻳﺮ درﺧﺖ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﻣِﯽ ﮐﻨﻨﺪ، و ﺑﻌﺪ ﻣﻌﻠﻮم ﻣِﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﻳﮑِﯽ از ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮد ﺧﺪا ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ!!!

و ﺧﺪاوﻧﺪ در ﺑﻠﻮﻃﺴﺘﺎن ﺑﺮ اﺑﺮاهیم ﻇﺎهﺮ ﺷﺪ، و او در ﮔﺮﻣﺎِی روز ﺑﻪ در ﺧﻴﻤﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮد… و ﺑﻪ اﺳﺘﻘﺒﺎل او رﻓﺖ و رو ﺑﺮ زﻣﻴﻦ ﻧﻬﺎد و ﮔﻔﺖ:

اِی ﻣﻮﻟﻲ، اﮐﻨﻮن اﮔﺮ ﻣﻨﻈﻮر ﻧﻈﺮ ﺗﻮﺷﺪم ، ﭘﺲ اﻧﺪک ﺁﺑِﯽ ﺑﻴﺎورم ﺗﺎ ﭘﺎهای ﺧﻮد را ﺑﺸﻮﺋِﯽ و زﻳﺮ درﺧﺖ ﺑﻴﺎراﻣﻲ، و ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻧِﯽ ﺑﻴﺎورم ﺗﺎ دﻟﺖ را ﺗﻘﻮﻳﺖ دهِﯽ و ﭘﺲ از ﺁن رواﻧﻪ ﺷﻮِی ، زﻳﺮا ﺑﺮاِی هﻤﻴﻦ ﺗﺮا ﺑﺮ اﻳﻨﺠﺎ ﮔﺬر اﻓﺘﺎدﻩ اﺳﺖ.

ﭘﺲ ﺳﻪ ﮐﻴﻞ از ﺁرد ﺑﻪ ﺳﺎرا داد ﺗﺎ ﺁن را ﺧﻤﻴﺮ ﮐﺮدﻩ ﻧﺎن ﺑﺴﺎزد، و ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﻧﺎزک از رﻣﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻏﻼم ﺧﻮد داد ﺗﺎ ﺁن را ﻃﺒﺦ ﻧﻤﺎﻳﺪ.
ﭘﺲ ﮐﺮﻩ و ﺷﻴﺮ و ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﺑﺮﻳﺎن ﺷﺪﻩ را ﺁورد و زﻳﺮ درﺧﺖ اﻳﺴﺘﺎد ﺗﺎ ﻣﻬﻤﺎﻧﺎﻧﺶ ﺁﻧﺮا ﺧﻮردﻧﺪ.
ﭘﺲ ﺧﺪاوﻧﺪ از وِی ﭘﺮﺳﻴﺪ:ﮐﻪ زوﺟﻪ ات ﺳﺎرا ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﮔﻔﺖ اﻳﻨﮏ در ﺧﻴﻤﻪ اﺳﺖ، و ﺧﺪاوﻧﺪ ﻓﺮﻣﻮد ﮐﻪ اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻮاﻓﻖ زﻣﺎن ﺣﻴﺎت ﻧﺰد ﺗﻮ ﺑﺮ ﺧﻮاهﻢ ﮔﺸﺖ و زوﺟﻪ ات ﺳﺎرا را ﭘﺴﺮِی ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ…
ﺳﺎرا ﺑﺪر ﺧﻤﻴﻪ اﻳﻦ را ﺷﻨﻴﺪ و دردل ﺧﻮد ﺑﺨﻨﺪﻳﺪ ﮐﻪ ﺷﻮهﺮم ﭘﻴﺮ اﺳﺖ وازﻣﻦ ﻧﻴﺰ ﻋﺎدت ﻣﺎهﺎﻧﻪ ﻣﻨﻘﻄﻊ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ و ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺮا ﭘﺴﺮِی ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ ؟
و ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ اﺑﺮاهﻴﻢ ﮔﻔﺖ: ﺳﺎرا ﺑﺮای ﭼﻪ ﺧﻨﺪﻳﺪ ، ﻣﮕﺮ هیچ اﻣﺮی ﻧﺰد ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺸﮑﻞ اﺳﺖ؟
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺳﺎرا اﻧﮑﺎر ﮐﺮدﻩ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﺨﻨﺪیدم ، ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺗﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮد .
و ﺧﺪاوﻧﺪ ﮔﻔﺖ: ﻧﻲ، ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻨﺪﻳﺪي.
ﭘﺲ رﻓﺖ و اﺑﺮاهیم او راﻣﺸﺎﻳﻌﺖ ﻧﻤﻮد: و ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﻮد ﮔﻔﺖ: ﺁﻳﺎ ﺁﻧﭽﻪ را ﮐــﻪ ﻣﻴﮑﻨﻢ از اﺑـــــــﺮاهﻴﻢ ﻣﺨﻔﯽ دارم؟"
(ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪﻩ ازﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ ، ﺑﺎب هجدهم ).


2015-11-01 19:19:28 +0330 +0330

در تورات:

در ﻣﺘﻮن ﺗﻮراﺗﯽ، ﺷﺨﺼﻴﺖ اﺑﺮاهیمﺑﺴﻴﺎر ﻧﺎﺷﻴﺎﻧﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ، ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ همراهان اﺑﺮاهیم در ﻣﻬﺎﺟﺮت وی ﺑﻪ ﮐﻨﻌﺎن ﮐﻪ در ﺑﺎب دوازدهم ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ ﺗﻨﻬﺎ زن او ﺳﺎرا و ﺑﺮادرزادﻩ اش ﻟﻮط و ﭼﻨﺪ ﻣﺴﺘﺨﺪم داﻧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ،
در ﺧﻮد ﮐﻨﻌﺎن ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻋﺸﻴﺮﻩ ﺑﺰرﮔﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ٣١٨ ﻧﻔﺮ از ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﻣﺠﻤﻮع ﻧﻴﺮوهای ﭼﻬﺎر اﻣﭙﺮاﺗﻮری ﻣﻨﺠﻤﻠﻪ ﺑﺎﺑﻞ و اﻳﻼم را در هم ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ (ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ،ﺑﺎب ﭼﻬﺎردهم).
ﺑﺮ اﺳﺎس همین ﺑﺮرﺳﯽ ها، ﻳﮑﯽ از اﻧﮕﻴﺰﻩ های اﺻﻮﻟﯽ اﺧﺘﺮاع داﺳﺘﺎن اﺑﺮاهیم و وﻋﺪﻩ ﻳﻬﻮﻩ ﺑﺪو ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ارض ﮐﻨﻌﺎن را ﺑﻪ ذرﻳﺖ او ﺧﻮاهد داد،
و ﺟﻌﻞ داﺳﺘﺎنهای ﺑﻌﺪی، اﻳﻦ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ :
ﻓﺮﻣﺎﻧﺪهی ادﻋﺎﺋﯽ ﻳﻬﻮﻩ را در ﺟﻨﮓهای ﭘﻴﺎﭘﯽ ﻗﻮم ﻳﻬﻮد ﺑﺮای ﺗﺼﺮف ﮐﻠﻴﻪ ﺷﻬﺮها و ﺳﺮزﻣﻴﻦ های ﮐﻨﻌﺎن ﻧﺎﺷﯽ از ﻳﮏ ﻣﺸﻴﺖ اﻟﻬﯽ واﻧﻤﻮد ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻘﺪﻣﺎت ﺁن از ﺑﺴﻴﺎر ﭘﻴﺶ از ﺁن در ﻣﻴﺜﺎق ﻳﻬﻮﻩ ﺑﺎ اﺑﺮاهیم ﻓﺮاهم ﺷﺪﻩ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ.
در ﺗﻤﺎم اﻳﻦ اﺳﻄﻮرﻩ ﺳﺎزی ها اﺑﺮاهیم ﻳﮏ ﻳﻬﻮدی ﻋﺎدی اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ دﻻﺋﻞ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ای ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮد ﻳﻬﻮﻩ ﻣﺮﺑﻮط ﻣﯽ ﺷﻮد ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﺧﺎص ﺧﺪاوﻧﺪ ﻗــــﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ،
وﻟـﯽ دارای همه ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻒ و اﺷﺘﺒﺎهات و ﺣﺘﯽ ﻧﺎدرﺳﺘﯽ ها و ﻓﺮﻳﺒﮑﺎری ها و دروﻏﮕﻮﺋﯽ های ﻳﮏ ﺑﺸﺮ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺗﻮرات ﺑﻪ ﺗﻔﺼﻴﻞ از ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺨﻦ رفته است


2015-11-01 19:23:27 +0330 +0330

شگفت انگیزترین پیمان تاریخ جهان!!!

شگفت انگیزترین پیمانی که در تاریخ جهان بسته شده، پیمانی ست که بین خدا و ابراهیم بوجود امده است
در سفر پیدایش باب 17 میخوانیم :
در زمانی که ابراهیم 99 ساله بود خداوند بر او ظاهر شد؛ به او گفت :
به شرط اینکه هر فرزند پسری که در خانواده او وجود دارد ؛
چه آزاد چه زرخرید ختنه شود و از این پس هر فرزند پسری در روز هشتم زایش ختنه شود؛ خداوند نسل او را در دنیا فراوان خواهد کرد؛
به گونه ای که از نسل های او در اینده پادشاهان بوجود خواهند آمد وتمام سرزمین کنعان را به مالکیت او وپس از او به مالکیت فرزندانش در خواهد در آورد !!!
خداوند همچنین تاکید می کند که که این یک پیمان جاودانی بین او و ابراهیم است و هرکسی که از ختنه شدن خودداری کند سبب شکستن پیمان او خواهد شد.!!!
سفر پیدایش باب 17 بند 14 می گوید:
“هر ذکور نامختون که قلفه او مختون نشود؛آن کس از قوم خود منقطع شود زیرا که عهد مرا شکسته است.”
ابراهیم نیز در اجرای فرمان خداوند ، خود را در سن 99 سالگی ،
فرزندش اسماعیل را در سن 13 سالگی وهمه فرزندان پسرش را ختنه کرد .!!!

سوال: چرا خدائی که خود را مقتدر و دانا میداند از روز ابتدای خلقت به این فکر نبود که پوست اضافه آلت تناسلی پسران را حذف کند تا هم انها دچار رنج و درد نشوند وهم از فرمان او سزپیچی نکرده باشند که مستوجب عذاب الهی نشوند؟؟؟!


2015-11-01 19:24:18 +0330 +0330

در انجیل:

اﻧﮕﻴﺰﻩ اﻧﺠﻴﻞ از ﺗﻮﺟﻪ ﺧﺎص ﺑﻪ اﺑﺮاهیم، اﻧﮕﻴﺰﻩ دﻳﮕﺮی اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﺎ از اﻳﺪﺋﻮﻟﻮژی ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽ ﮔﻴﺮد،
و ﺑﺮ اﻳﻦ اﺻﻞ ﻣﺘﮑﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ راز ﻗﺪاﺳﺖ اﺑﺮاهیم را در اﻳﻤﺎن و ﺧﻠﻮص وی ﺑﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ و در ﻧﮑﻮﺋﯽ او ﺑﺎﻳﺪ ﺟﺴﺖ و ﻧﻪ ﺻﺮﻓﺎً در ﻳﻬﻮدی ﺑﻮدن او.
در اﻳﻦ ﻣﻮرد در ﺧﻮد ﻋﻬﺪ ﺟﺪﻳﺪ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ: «ﺧﺪا اﻳﻤﺎن اﺑﺮاهیم را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻴﮑﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب او ﮔﺬاﺷﺖ.
وﻟﯽ ﺁﻳﺎ در ﺁن زﻣﺎن اﺑﺮاهیم در ﭼﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﻮد؟
ﻗﺒﻞ از ﺧﺘﻨﻪ ﺷﺪن او ﺑﻮد ﻳﺎ ﺑﻌﺪ از ﺁن؟
اﻟﺒﺘﻪ ﻗﺒﻞ از او ﺑﻮد، و اﻳﻦ ﺧﻮد ﻋﻼﻣﺘﯽ ﺑﻮد ﺑﺮای اﺛﺒﺎت ﺧﺪا او را ﭘﻴﺶ از ﺁﻧﮑﻪ ﺧﺘﻨﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ اﻳﻤﺎﻧﺶ ﻧﻴﮏ ﺷﻤﺮدﻩ ﺑﻮد.
از اﻳﻦ رو اﺑﺮاهیم ﭘﺪرهمه ﮐﺴﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺪا اﻳﻤﺎن ﻣﯽ ﺁورﻧﺪ و ﻧﻴﮏ ﺷﻤﺮدﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﺣﺘﯽ اﮔﺮ ﻣﺨﺘﻮن ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ،
وهمچنین ﭘﺪر ﮐﺴﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺨﺘﻮن هستند، وﻟﯽ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ اﻳﻨﮑﻪ ﺧﺘﻨﻪ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ،
ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ اﻳﻨﮑﻪ از اﻳﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ اﺑﺮاهیم در وﻗﺖ ﻧﺎﻣﺨﺘﻮﻧﯽ داﺷﺖ ﭘﻴﺮوی ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ»
(رﺳﺎﻟﻪ ﭘﺎﺋﻮﻟﻮس رﺳﻮل ﺑﻪ روﻣﻴﺎن، ﺑﺎب ﭼﻬﺎرم، ١٢-٩).


2015-11-01 19:29:33 +0330 +0330

اسحاق پیامبر

ﭘﺲ از ﻣﺮگ اﺑﺮاهیم، ﭘﺴﺮش اﺳﺤـــﺎق ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ او ﻣﯽ ﺷﻮد، و ﭼﻮن ﺑﺎر دﻳﮕﺮ ﮐﻨﻌﺎن دﭼﺎر ﻗﺤﻄﯽ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ در ﻧﻈــﺮ ﻣﯽ ﮔﻴﺮد ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺪرش ﺑﻪ ﻣﺼﺮ ﺑﺮود،
وﻟﯽ اﻳﻦ ﺑﺎر ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎ ﻧﻈﺮ او ﻣﻮاﻓﻘﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ:

«و ﺧﺪاوﻧﺪ ﻓﺮﻣﻮد اﮐﻨﻮن ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﺼﺮ ﻓﺮود ﻧﻴﺎ، ﺑﻠﮑﻪ در ﺟﺮار ﺳﺎﮐﻦ ﺷﻮ، و ﻣﻦ ﺗﻤﺎم اﻳﻦ زﻣﻴﻦ را ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ دهم و ذرﻳﺖ ﺗﺮا ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺘﺎرﮔﺎن ﺁﺳﻤﺎن ﮐﺜﻴﺮ ﻣﯽ ﮔﺮداﻧﻢ و ﺗﻤﺎم زﻣﻴﻦ را ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻢ و از ذرﻳﺖ ﺗﻮ ﺟﻤﻴﻊ ﻣﻠﺖ های ﺟﻬﺎن را ﺑﺮﮐﺖ ﻣﯽ دهم زﻳﺮا ﮐﻪ اﺑﺮاهیم ﻗﻮل ﻣﺮا ﺷﻨﻴﺪ و اواﻣﺮ و اﺣﮑﺎم و ﻓﺮاﻳﺾ ﻣﺮا ﻧﮕﺎﻩ داﺷﺖ»
(ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ، ﺑﺎب ﺑﻴﺴﺖ و ﺷﺸﻢ، ۵-١).

در اﺷﺎرﻩ ﺑﺪﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺗﻮرات وﻟﺘﺮ ﺗﺬﮐﺮ ﻣﯽ دهد ﮐﻪ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺧﺪاوﻧﺪ در ﻓﺮﺳﺘﺎدن اﻳﻦ وﺣﯽ ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻏﻴﺮ از ﻣﻮﺿﻮع ﺧﺘﻨﻪ ﻓﺮزﻧﺪان ذﮐﻮر اﺳﺮاﺋﻴﻞ هیچگونه اﻣﺮ و ﺣﮑﻢ و ﻓﺮﺿﻴﻪ ای ﺑﻪ اﺑﺮاهیم اﺑﻼغ ﻧﮑﺮدﻩ ﺑﻮد.

ﺑﻪ دﺳﺘﻮر ﻳﻬﻮﻩ، اﺳﺤﺎق ﺑﻪ ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺟﺮار ﻣﯽ رود، وﻟﯽ وی ﻧﻴﺰ در ﺁﻧﺠﺎ درﺳﺖ همانند ﺁﻧﭽﻪ ﭘﺪرش در ﻣﺼﺮ ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد زن ﺧﻮد را ﺧﻮاهﺮش ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ:
«ﭘﺲ اﺳﺤﺎق در ﺟﺮار اﻗﺎﻣﺖ ﻧﻤﻮد، و ﻣﺮدﻣﺎن ﺁﻧﺠﺎ درﺑﺎرﻩ زﻧﺶ Rebecca
(رﻓﻘﻪ) ﮐﻪ زﻧﯽ ﻧﻴﮑﻮ ﻣﻨﻈﺮ ﺑﻮد از او ﺟﻮﻳﺎ ﺷﺪﻧﺪ و او ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺧﻮاهر ﻣﻦ اﺳﺖ.
ﭘﺲ ﭼﻮن ﻣﺪﺗﯽ در ﺁﻧﺠﺎ ﺗﻮﻗﻒ ﻧﻤﻮد ﭼﻨﺎن اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎد ﮐﻪ اﺑﯽ ﻣﻠﮏ ﭘﺎدﺷﺎﻩ از درﻳﭽﻪ ﻧﻈﺎرﻩ ﮐﺮد و دﻳﺪ ﮐﻪ اﻳﻨﮏ اﺳﺤﺎق ﺑﺎ رﻓﻘﻪ ﻣﺰاح ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
ﭘﺲ اﺳﺤﺎق را ﻧﺰد ﺧﻮد ﺧﻮاﻧﺪ ﮔﻔﺖ هماﻧﺎ ﮐﻪ اﻳﻦ زوﺟﻪ ﺗﺴﺖ، و ﭼﺮا ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﻮاهر ﻣﻦ اﺳﺖ ﺗﺎ ﻳﮑﯽ از ﻗﻮم ﻣﻦ ﺑﺎ او همخوابه ﺷﻮد
و ﻣﺎ را ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰرﮔﯽ ﺁوردﻩ ﺑﺎﺷﯽ؟
(ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ، ﺑﺎب ﺑﻴﺴﺖ وﺷﺸﻢ، ١٠-۶).

اﺳﺤﺎق دارای دو ﻓﺮزﻧﺪ اﺳﺖ ﺑﻨﺎم ﻋﻴﺴﻮ و ﻳﻌﻘﻮب، ﮐﻪ دوﻗﻠﻮ ﺑﺪﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻩ اﻧﺪ، و ﭼﻮن ﻋﻴﺴﻮ زودﺗﺮ از ﻳﻌﻘﻮب ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ ﺣﻘﺎً ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﯽ ﭘﺪر ﺑﺎ او اﺳﺖ،

وﻟﯽ در ﻋﻤﻞ ﻓﺮزﻧﺪ دﻳﮕﺮش ﻳﻌﻘﻮب، ﮐﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻮرد ﻋﻼﻗﻪ ﻣﺎدر اﺳﺖ، ﺑﺎ ﺗﻮﻃﺌﻪ ای ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﺮاﺣﯽ ﻣﺎدرش ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻣﯽ دهد
اﻳﻦ ﺣﻖ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮی را از ﺑﺮادرش ﻏﺼﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺑﻌﺪا ﻳﻬﻮﻩ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﺑﺪﻳﻦ ﻓﺮﻳﺒﮑﺎری ﺑﺮ ﺁن ﺻﺤﻪ ﻣﯽ ﮔﺬارد:

«… و ﭼﻮن اﺳﺤﻖ ﭘﻴﺮ ﺷﺪ و ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ از دﻳﺪن ﺗﺎر ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮد، ﭘﺴﺮ ﺑﺰرگ ﺧﻮد ﻋﻴﺴﻮ را ﻃﻠﺒﻴﺪﻩ ﺑﻪ وی ﮔﻔﺖ ﺗﺮﮐﺶ و ﮐﻤﺎن ﺧﻮﻳﺶ را ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺻﺤﺮا ﺑﺮو و ﻧﺨﺠﻴﺮی ﺑﺮای ﻣﻦ ﺑﮕﻴﺮ ﺧﻮرﺷﯽ ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ دوﺳﺖ ﻣﯽ دارم ﺑﺮای ﻣﻦ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﺰد ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺑﺨﻮرم و ﺟﺎﻧﻢ ﻗﺒﻞ از ﻣﺮدﻧﻢ ﺗﺮا ﺑﺮﮐﺖ دهد

و ﭼﻮن اﺳﺤﻖ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﺧﻮد ﻋﻴﺴﻮ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ رﻓﻘﻪ ﮐﻪ زوﺟﻪ اﺳﺤﻖ ﺑﻮد ﺷﻨﻴﺪ و رﻓﺘﻪ ﭘﺴﺮ ﺧﻮد ﻳﻌﻘﻮب را ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﮔﻔﺖ:

اﮐﻨﻮن ﮐﻪ ﻋﻴﺴﻮ ﺑﻪ ﺻﺤﺮا رﻓﺘﻪ ﺑﺴﻮی ﮔﻠﻪ ﺑﺸﺘﺎب و دوﺑﺰﻏﺎﻟﻪ ﺧﻮب از ﺑﺰها ﺑﺮای ﻣﻦ ﺑﻴﺎر ﺗﺎ از ﺁﻧﻬﺎ ﻏﺬاﺋﯽ ﺑﺮای ﭘﺪرت ﺑﻄﻮرﻳﮑﻪ دوﺳﺖ ﻣﯽ دارد ﺑﺴﺎزم و ﺁﻧﺮا ﻧﺰد ﭘﺪرت ﺑﺒﺮ ﺗﺎ ﺑﺨﻮرد و ﺗﺮا ﻗﺒﻞ از وﻓﺎﺗﺶ ﺑﺠﺎی ﻋﻴﺴﻮ ﺑﺮﮐﺖ دهد…

و رﻓﻘﻪ ﺟﺎﻣﻪ ﻓﺎﺧﺮ ﻋﻴﺴﻮ را ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻳﻌﻘﻮب ﭘﻮﺷﺎﻧﻴﺪ،

و ﺧﻮرش و ﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺑﻮد ﺑﺪﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺧﻮد ﻳﻌﻘﻮب ﺳﭙﺮد.

ﭘﺲ ﻳﻌﻘﻮب ﻧﺰد ﭘﺪرﺧﻮد ﺁﻣﺪﻩ ﮔﻔﺖ ای ﭘﺪر، ﻣﻦ ﻧﺨﺴﺖ زادﻩ ﺗﻮ ﻋﻴﺴﻮ هﺴﺘﻢ و ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻤﻦ ﻓﺮﻣﻮدی ﮐﺮدم.
اﻻن ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﻨﺸﻴﻦ و از ﺷﮑﺎر ﻣﻦ ﺑﺨﻮر…
ﭘﺲ ﺷﺮاب ﺑﺮاﻳﺶ ﺁورد واﺳﺤﻖ ﺁن ﻃﻌﺎم و ﺷﺮاب را ﺑﺨﻮرد و ﺑﺮﮐﺖ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮی ﺧﻮد را ﺑﻪ او داد.

و ﭼﻮن از ﺑﺮﮐﺖ دادن ﺑﻪ ﺑﻌﻘﻮب ﻓﺎرغ ﺷﺪ، ﺑﻤﺠﺮد ﺑﻴﺮون رﻓﺘﻦ ﻳﻌﻘﻮب از ﺣﻀﻮر ﭘﺪر، ﺑﺮادرش ﻋﻴﺴﻮ از ﺷﮑﺎر ﺑﺎز ﺁﻣﺪ و او ﻧﻴﺰﺧﻮرﺷﯽ ﺳﺎﺧﺖ و ﻧﺰد ﭘﺪر ﺧﻮد
ﺁوردﻩ ﺑﺪو ﮔﻔﺖ ﭘﺪر ﻣﻦ ﺑﺮﺧﻴﺰ و از ﺷﮑﺎر ﭘﺴﺮ ﺧﻮد ﺑﺨﻮر ﺗﺎ ﺟﺎﻧﺖ ﻣﺮا ﺑﺮﮐﺖ دهد.
ﭘﺪرش اﺳﺤﺎق ﺑﻪ وی ﮔﻔﺖ ﺗﻮﮐﻴﺴﺘﯽ؟
ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺗﻮ ﻋﻴﺴﻮ هستم.

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻟﺮزﻩ ﺑﺮ اﺳﺤﺎق اﻓﺘﺎد و ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﺁن ﮐﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻧﺨﺠﻴﺮی ﺻﻴﺪ ﮐﺮدﻩ ﺑﺮاﻳﻢ ﺁورد و ﻗﺒﻞ از ﺁﻣﺪن ﺗﻮ او را ﺑﺮﮐﺖ دادم؟
ﻋﻴﺴﻮ ﻧﻌﺮﻩ ﻋﻈﻴﻢ و ﺗﻠﺦ ﺑﺮﺁوردﻩ ﺑﻪ ﭘﺪر ﺧﻮد ﮔﻔﺖ ای ﭘﺪرم ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻴﺰ ﺑﺮﮐﺖ ﺑﺪﻩ.

ﮔﻔﺖ ﺑﺮادرت ﺑﻪ ﺣﻴﻠﻪ ﺁﻣﺪ و ﺑﺮﮐﺖ ﺗﺮا ﮔﺮﻓﺖ و او را ﺑﺮ ﺗﻮ ﺳﺮور ﺳﺎﺧﺘﻢ وهمه ﺑﺮادراﻧﺶ را ﻧﻴﺰ ﻏﻼﻣﺎن او ﮔﺮداﻧﻴﺪم و ﻏﻠﻪ و ﺷﻴﺮﻩ را رزق او دادم.

ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎر ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﺮادر ﺧﻮد را ﺑﻨﺪﮔﯽ ﺧﻮاهﯽ ﮐﺮد»
(ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ، ﺑﺎب ﺑﻴﺴﺖ و هفتم، ۴٠-١)


2015-11-01 19:31:17 +0330 +0330

لوط پیامبر

لوط ﺑﺮادرزادﻩ اﺑﺮاهیمﮐﻪ همراه او از اُور ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﮐﻨﻌﺎن ﺁﻣﺪﻩ وﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﺼﺮ ﻧﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖدر ﺷﻬﺮ ﺳﺪوم ﺳﮑﻮﻧﺖ ﻣﯽ ﮔﺰﻳﻨﺪ،
وﻟﯽ ﻣﺤﻴﻂ زﻧﺪﮔﯽ او ﺑﺮاﻳﺶ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ اﺳﺖ، زﻳﺮا ﻣﺮدم ﺳﺪوم ﻋﻤﺪﺗﺎً همجنس ﺑﺎز وﻟﻮاط ﮐﺎرﻧﺪ (اﺻﻄﻼﺣﯽ ﮐﻪ ﻧﺎم ﻟﻮط ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ).

ﺑﻬﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ دو ﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺻﻮرت دو ﻣﺮد ﺟﻮان ﻧﺰد او
ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ وی ﺧﺒﺮ دهند ﮐﻪ ﻳﻬﻮﻩ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮدی ﺳﺪوم و ﺳﺎﮐﻨﺎن ﺁن ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ:

«… و وﻗﺖ ﻋﺼﺮ ﺁن دو ﻧﻔﺮ وارد ﺳﺪوم ﺷﺪﻧﺪ و ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻟﻮط درﺁﻣﺪﻧﺪ و وی ﻧﺎن ﻓﻄﻴﺮ ﭘﺨﺖ، ﭘﺲ ﺗﻨﺎول ﮐﺮدﻧﺪ.
اﻣﺎهﻨﻮز ﺑﻪ ﺧﻮاب ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺮدان ﺷﻬﺮ از ﺟﻮان و ﭘﻴﺮ از هر ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻟﻮط را اﺣﺎﻃﻪ ﮐﺮدﻧﺪ و ﺑﻪ او ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺁن دوﻣﺮد را ﮐﻪ اﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﻧﺰد ﺗﻮ درﺁﻣﺪﻩ اﻧﺪ ﻧﺰد ﻣﺎ ﺑﻴﺮون ﺁر.
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻟﻮط ﻧﺰد اﻳﺸﺎن ﺑﻴﺮون ﺁﻣﺪ و در را از ﻋﻘﺐ ﺧﻮد ﺑﺒﺴﺖ،
و ﮔﻔﺖ ای ﺑﺮادران ﻣﻦ، زﻧﻬﺎر ﺑﺪی ﻣﮑﻨﻴﺪ.
اﻳﻨﮏ ﻣﻦ دو دﺧﺘﺮ دارم ﮐﻪ ﻣﺮد را ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻪ اﻧﺪ.
اﻳﺸﺎن را اﻻن ﻧﺰد ﺷﻤﺎ ﺑﻴﺮون ﺁورم ﺗﺎ همگی ﺷﻤﺎ ﺁﻧﭽﻪ در ﻧﻈﺮﺗﺎن ﭘﺴﻨﺪ ﺁﻳﺪ ﺑﺎ اﻳﺸﺎن ﺑﮑﻨﻴﺪ، ﻟﮑﻦ ﮐﺎری ﺑﻪ اﻳﻦ دو ﻣﺮد ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ.

ﮔﻔﺘﻨﺪ دورﺷﻮ وﮔﺮﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮد ﺗﻮ از اﻳﺸﺎن ﺑﺪﺗﺮ ﮐﻨﻴﻢ. ﭘﺲ ﺑﻪ ﻟﻮط هجوم ﺁوردﻧﺪ ﺗﺎ در را ﺑﺸﮑﻨﻨﺪ، وﻟﯽ ﺁن دو ﻣﺮد ﻟﻮط را ﻧﺰد ﺧﻮد ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ درﺁوردﻧﺪ و در را ﺑﺴﺘﻨﺪ و ﺁن اﺷﺨﺎص را ﮐﻪ ﺑﺮ در ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻮدﻧﺪ از ﺧﺮد و ﺑﺰرگ ﮐﻮر ﮐﺮدﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺪرت ﭘﻴﺪا ﮐﺮدن در را ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

ﭘﺲ ﺑﻪ ﻟﻮط ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﺴﺮان و دﺧﺘﺮان و داﻣﺎدان ﺧﻮد و هر ﮐﻪ را در ﺷﻬﺮ داری از اﻳﻦ ﻣﮑﺎن ﺑﻴﺮون ﺁور،
زﻳﺮا ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺎ را ﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ اﺳﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮا هلاک ﮐﻨﻴﻢ، اﻣﺎ ﺑﻨﻈﺮ داﻣﺎدان ﻟﻮط اﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺁﻣﺪ و در ﺷﻬﺮﻣﺎﻧﺪﻧﺪ.

و هنگامﻃﻠﻮع ﻓﺠﺮ ﺁن دو ﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ ﺑﻪ ﻟﻮط ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ در رﻓﺘﻦ ﺷﺘﺎب ﮐﻨﺪ.
و ﭼﻮن ﺁﻓﺘﺎب ﻃﻠﻮع ﮐﺮد ﻟﻮط و زن و دﺧﺘﺮاﻧﺶ از ﺳﺪوم ﺑﺠﺎﻧﺐ ﺻﻮﻏﺮ ﺑﻴﺮون رﻓﺘﻨﺪ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ دو ﺷﻬﺮ ﺳﺪوم و ﻋﻤﻮرﻩ ﺑﺎران ﮔﻮﮔﺮد و ﺁﺗﺶ از ﺁﺳﻤﺎن ﺑﺎراﻧﻴﺪ و ﺁن ﺷﻬﺮها و ﺗﻤﺎم وادی و ﺟﻤﻴﻊ ﺳﮑﻨﻪ ﺁﻧﻬﺎ و ﻧﺒﺎﺗﺎت زﻣﻴﻦ را واژﮔﻮن ﺳﺎﺧﺖ.
اﻣﺎ زن ﻟﻮط از ﻋﻘﺐﺧﻮد ﻧﮕﺮﻳﺴﺖ و ﺳﺘﻮﻧﯽ از ﻧﻤﮏ ﺷﺪ. همسر لوط بنا بر برخی روایت ها همان کسی بود که قوم را نسبت به حضور دو پسر جوان زیبا روی ( فرشتگان الاهی ) در منرل لوط آگاه نموده بود .
(تورات – سفر پیدایش – باب نوزده – آیه سی و ششم)

و ﻟﻮط از ﺻﻮﻏﺮ ﺑﻴﺮون ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎ دو دﺧﺘﺮ ﺧﻮد ﺑﻪ ﮐﻮﻩ درﺁﻣﺪ و در ﻣﻐﺎرﻩ ای
ﺳﮑﻨﯽ ﮔﺮﻓﺖ.

و دﺧﺘﺮ ﺑﺰرگ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﮏ ﮔﻔﺖ: اﻳﻨﮏ ﭘﺪر ﻣﺎ ﭘﻴﺮ ﺷﺪﻩ و ﻣﺮدی ﺑﺮ روی زﻣﻴﻦ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺣﺴﺐﻋﺎدت ﮐﻞ ﺟﻬﺎن ﺑﻪ ﻣﺎ درﺁﻳﺪ.

ﺑﻴﺎ ﺗﺎ ﭘﺪر ﺧﻮد را ﺷﺮاب ﺑﻨﻮﺷﺎﻧﻴﻢ و ﺑﺎ او همبستر ﺷﻮﻳﻢ ﺗﺎ ﻧﺴﻠﯽ از ﭘﺪر ﺧﻮد ﻧﮕﺎﻩ دارﻳﻢ.
ﭘﺲ در همان ﺷﺐ ﭘﺪرﺧﻮد را ﺷﺮاب ﻧﻮﺷﺎﻧﻴﺪﻧﺪ و دﺧﺘﺮ ﺑﺰرگ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎ ﭘﺪر ﺧﻮﻳﺶ هﻤﺨﻮاب ﺷﺪﻩ و واﻗﻊ ﺷﺪ ﮐﻪ روز دﻳﮕﺮ ﺧﻮاهر ﺑﺰرگ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﮏ ﮔﻔﺖ اﻳﻨﮏ ﺷﺐ ﭘﻴﺶ ﺑﺎ ﭘﺪرم همخواب ﺷﺪم.
ﭘﺲ اﻣﺸﺐ ﻧﻴﺰ او را ﺷﺮاب ﺑﻨﻮﺷﺎﻧﻴﻢ و اﻳﻦﺑﺎر ﺗﻮ ﺑﺎ او همخواب ﺷﻮ ﺗﺎ هر دو ﻧﺴﻠﯽ از ﭘﺪر ﺧﻮد ﻧﮕﺎﻩ دارﻳﻢ.
ﭘﺲ ﺁن ﺷﺐ ﻧﻴﺰ ﭘﺪر ﺧﻮد را ﺷﺮاب ﻧﻮﺷﺎﻧﻴﺪﻧﺪ و دﺧﺘﺮﮐﻮﭼﮏ ﺑﺎ او هﻤﺨﻮاب ﺷﺪ.
و هر دو دﺧﺘﺮ ﻟﻮط از ﭘﺪر ﺧﻮد ﺑﺎردار ﺷﺪﻧﺪ، و دﺧﺘﺮ ﺑﺰرگ ﭘﺴﺮی زاﺋﻴﺪ ﮐﻪ او را ﻣﻮﺁب ﻧﺎم داد و او ﭘﺪر ﻣﻮﺁﺑﻴﺎن اﺳﺖ،
و دﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﻴﺰ ﭘﺴﺮی زاﺋﻴﺪ ﮐﻪ او را ﺑﻦ ﻋﻤﯽ ﻧﺎم داد و وی ﭘﺪر ﺑﻨﯽ ﻋﻤﻮن اﺳﺖ»
(ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪﻩ از ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ، ﺑﺎب ﻧﻮزدهم)


2015-11-01 19:33:00 +0330 +0330
یعقوب پیامبر

وﻗﺘِﯽ دﻳﮕﺮ ﺧﺪا در ﺷﺒِﯽ ﺗﺎرﻳﮏ و درﺻﺤﺮاﺋِﯽ ﺧﻠﻮت ﺑﺎ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮش ﻳﻌﻘﻮب ﮐﺸﺘِﯽ ﻣِﯽ ﮔﻴﺮد ،
ﺑﺎاﻳﻦ ﮐﻪ اﻳﻦ ﮐﺸﺘِﯽ ﺗﺎ ﺳﭙﻴﺪﻩ دم اداﻣﻪ ﻣﻴﻴﺎﺑﺪ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ زﻣﻴﻦ زدن او ﻧﻤﻴﺸﻮد:"!!!

ﭘﺲ ﻳﻌﻘﻮب دو زوﺟﻪ ﺧﻮد ودو ﮐﻨﻴﺰش وﻳﺎزدﻩ ﭘﺴﺮش راهمرااﻩ ﺑﺎهمه
ﻣﺎﻳﻤﻠﮑﺶ ازﻣﻌﺒﺮ ﻳﺮﺑﻮق ﻋﺒﻮر داد ،
وﻟِﯽ دراﻳﻦ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺎﻣﺮد ﻧﺎﺷﻨﺎﺳِﯽ در ﺑﻴﺎﺑﺎن روﺑﺮو ﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻃﻠﻮع ﻓﺠﺮﺑﺎ وِی ﮐﺸﺘِﯽ ﮔﺮﻓﺖ و ﭼﻮن دﻳﺪ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻳﻌﻘﻮب ﻏﻠﺒﻪ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻟﮕﺪِی ﺑﻪ ران او زدﮐﻪ ﺁﻧﺮاازﺣﺮﮐﺖ ﺑﺎزداﺷﺖ ،
ﭘﺲ ﺑﺪوﮔﻔﺖ ﻣﺮا رها ﮐﻦ زﻳﺮا ﮐﻪ ﻓﺠﺮﻣﻴﺸﮑﺎﻓﺪ، اﻣﺎ ﻳﻌﻘﻮب ﮔﻔﺖ ﺗﺎ ﻣﺮا ﺑﺮﮐﺖ ﻧﺪهی رهاﻳﺖ ﻧﮑﻨﻢ .
ﻣﺮد ازوِی ﭘﺮﺳﻴﺪ ﻧﺎم ﺗﻮ ﭼﻴﺴﺖ ؟ ﭘﺎﺳﺦ داد ﻳﻌﻘﻮب .
ﮔﻔﺖ : ﻧﻲ، ازاﻳﻦ ﭘﺲ ﻧﺎم ﺗﻮ ﻳﻌﻘﻮب ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﻧﺸﻮد ﺑﻠﮑﻪ اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﺷﻮد ، زﻳﺮا ﮐﻪ ﺧﺪا ﻣﺠﺎهده ﮐﺮدِی و ﻧﺼﺮت ﻳﺎﻓﺘِﯽ .

و ﻳﻌﻘﻮب ﺑﺪوﮔﻔﺖ اﮐﻨﻮن ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﻣﺮا از ﻧﺎم ﺧﻮد ﺁﮔﺎﻩ ﺳﺎز .
ﺁن ﻣﺮد ﺟﻮاب داد : ﭼﺮا اﺳﻢ ﻣﺮا ﻣﻴﭙﺮﺳِﯽ ؟ و او رادر ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮﮐﺖ داد .

وﻳﻌﻘﻮب ﺁن ﻣﮑﺎن را ﻓﻨﻮﺋﻴﻞ ﻧﺎﻣﻴﺪ زﻳﺮا ﮐﻪ در ﺁﻧﺠﺎ ﺧﺪارا از روﺑﺮودﻳﺪﻩ ﺑﻮد ، و ﭼﻮن ازﻓﻨﻮﺋﻴﻞ ﮔﺬﺷﺖ ﺁﻓﺘﺎب ﺑﺮ وِی ﻃﻠﻮع ﮐﺮد وﺑﺮ ران ﺧﻮد ﻣﻴﻠﻨﮕﻴﺪ.

ازاﻳﻦ ﺳﺒﺐ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻨِﯽ اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﺗﺎ ﺑﻪ اﻣﺮوز ﻋﺮق اﻟﻨﺴﺎء را ﮐﻪ ﻋﻀﻠﻪ ران اﺳﺖ ﻧﻤﻴﺨﻮرﻧﺪ ، زﻳﺮا ﺧﺪا 2 ران ﻳﻌﻘﻮب را در ﻋﺮق اﻟﻨﺴﺎء ﻟﻤﺲ ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد
"( ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ ، ﺑﺎِی ﺳِﯽ ودوم ،٣٢ -٢٢)


2015-11-01 19:35:42 +0330 +0330

یعقوب پیامبر ( بخش 2)

یعقوب ﺑﻌﺪاز گرفتن برکت پیامبری از پدر ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ارام ﻧﺰد ﺧﺎﻟﻮی ﺧﻮد ﻣﯽ رود ﺗﺎ ﺑﺎ دﺧﺘﺮ او زﻧﺎﺷﻮﺋﯽ ﮐﻨﺪ، و در ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ ﻣﻨﻊ ﻣﺬهﺒﯽ ﺻﺮﻳﺢ ﺗﻮرات ﮐﻪ ﻳﻬﻮدﻳﺎن ﺣﻖ ازدواج ﺑﺎ دو ﺧﻮاهﺮ را در ﻳﮏ زﻣﺎن واﺣﺪ ﻧﺪارد، هر دو دﺧﺘﺮ او را ﺑﻪ زﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﻴﺮد.
در راﻩ اﻳﻦ ﺳﻔﺮ، ﺧﺪاوﻧﺪ در ﻋﺎﻟﻢ ﺧﻮاب از ﺑﺎﻻی ﻧﺮدﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎن اداﻣﻪ دارد ﺑﺪو اﻋﻼم ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ زﻣﻴﻨﯽ را ﮐﻪ وی در ﺁن ﺧﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﺑﻪ او و ﺑﻪ ذرﻳﺖ او ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ:
«… ذرﻳﺖ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻏﺒﺎر زﻣﻴﻦ زﻳﺎد ﺧﻮاهد ﺷﺪ و ﺑﻪ ﻣﺸﺮق و و ﻣﻐﺮب و ﺷﻤﺎل و ﺟﻨﻮب ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺧﻮاهﯽ ﺷﺪ و ﻣﻦ ﺗﺮا در هر ﺟﺎﺋﯽ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﻓﺮﻣﺎﻳﻢ، و ﺗﺎ ﺁﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﻪ ام ﺑﺠﺎ ﻧﻴﺎورم رهاﻳﺖ ﻧﺨﻮاهم ﮐﺮد»
(ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ، ﺑﺎب ﺑﻴﺴﺖ وهﺸﺘﻢ، ١٧-١٣).

ﺑﺎ اﻳﻨﻬﻤﻪ ﻳﻌﻘﻮب درهنگام ﺑﻴﺪار ﺷﺪن ﺑﺠﺎی هرﮔﻮﻧﻪ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰاری ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ ﮐﻪ: «اﮔﺮ ﻳﻬﻮﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺎن دهد ﺗﺎ ﺑﺨﻮرم و رﺧﺖ دهد ﺗﺎ ﺑﭙﻮﺷﻢ، و ﻣﺮا ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺨﺎﻧﻪ ﭘﺪرم ﺑﺎز ﮔﺮداﻧﺪ ﻣﻦ ﻧﻴﺰ ﺣﺎﺿﺮ ﺧﻮاهم ﺑﻮد او را ﻳﻬﻮﻩ ﺧﺪای ﺧﻮدم ﺑﺸﻨﺎﺳﻢ و از ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪهد دﻩ ﻳﮏ ﺁﻧﺮا ﺑﻪ او ﺑﺪهم»
(ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ، ﺑﺎب ﺑﻴﺴﺖ و ﺷﺸﻢ، ٢٣-١٨).

در ارام ﻳﻌﻘﻮب ﭘﺲ از وﺻﻠﺖ ﺑﺎ ﻟـــﺌﺎ و راﺣﻞ دﺧﺘﺮان او، ﮔﻠﻪ او را همراه ﺑﺎ دﺧﺘﺮاﻧﺶ ﺑﺮ ﻣﯽ دارد و ﺑﻪ ﺳﻮی ﮐﻨﻌﺎن ﻓﺮار ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﭘﺲ از ﺁﻧﮑﻪ در ﻧﻴﻤﻪ راﻩ ﺑﺎ ﺧﺪا ﮐﺸﺘﯽ ﻣﯽ ﮔﻴﺮد ﺑﻪ ﻣﻮﻃﻦ ﺧﻮد ﺑﺎز ﻣﯽ ﮔﺮدد.

در ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﻳﻌﻘﻮب، ﭘﺴﺮ ﺣﻤﻮر رﺋﻴﺲ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﮐﻪ ﺷﮑﻴﻢ ﻧﺎم دارد ﻋﺎﺷﻖ دﻳﻨﺎ دﺧﺘﺮ ﻳﻌﻘﻮب ﻣﯽ ﺷﻮد و در ﺟﺮﻳﺎن ﻳﮏ دﻳﺪار ﺑﻪ زور ﺑﺎ او همبستری ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، و ﻓﺮدای ﺁن از ﭘﺪرش ﻣﯽ ﺧﻮاهد ﮐﻪ از اﻳﻦ دﺧﺘﺮ ﺑﺮای او ﺧﻮاﺳﺘﮕﺎری ﮐﻨﺪ.

ﺣﻤﻮر ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻨﻈﻮر ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎت ﻳﻌﻘﻮب ﻣﯽ ﺁﻳﺪ و ﺑﻪ او و ﭘﺴﺮاﻧﺶ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ ﮐﻪ دل ﭘﺴﺮم ﺷﮑﻴﻢ ﺷﻴﻔﺘﻪ دﺧﺘﺮ و ﺧﻮاهر ﺷﻤﺎ اﺳﺖ و ﭼﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ او را ﺑﻪ زﻧﯽ ﺑﻪ وی ﺑﺪهید و ازﻳﻦ ﭘﺲ ﻧﻴﺰ دﺧﺘﺮان ﻣﺎ را ﺑﺮای ﺟﻮاﻧﺎن ﺧﻮد ﺑﻪ زﻧﯽ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ و دﺧﺘﺮان ﺧﻮد را ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺎ ﺑﻪ زﻧﯽ ﺑﺪهید، و در زﻣﻴﻦ ﻣﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﻮﻳﺪ و در ﺁن ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺎزﻳﺪ و ﺗﺠﺎرت ﮐﻨﻴﺪ.

و ﺑﻌﺪا ﺧﻮد ﺷﮑﻴﻢ ﺑﻪ ﻳﻌﻘﻮب و ﭘﺴﺮاﻧﺶ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ دﺧﺘﺮ را ﺑﻪ زﻧﯽ ﺑﺪو ﺑﺪهند و هر اﻧﺪازﻩ ﺑﺨﻮاهند ﻣﻬﺮﻳﻪ و ﭘﻴﺸﮑﺶ از اوﺑﺨﻮاهند


2015-11-01 19:38:26 +0330 +0330

یعقوب پیامبر ( بخش آخر)

ﺑﻘﻴﻪ داﺳﺘﺎن را از ﺧﻮد ﺗﻮرات ﺑﺸﻨﻮﻳﺪ:
«اﻣﺎ ﭘﺴﺮان ﻳﻌﻘﻮب در ﺟﻮاب ﺷﮑﻴﻢ و ﭘﺪرش ﺑﻪ ﻣﮑﺮ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ، ﭘﺲ ﺑﺪﻳﺸﺎن ﮔﻔﺘﻨﺪ اﻳﻦ ﮐﺎر ﺑﺮای ﻣﺎ ﻧﻨﮓ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮاهر ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺷﺨﺺ ﺧﺘﻨﻪ ﻧﺸﺪﻩ اﺳﺖ ﺑﺪهیم، ﻟﮑﻦ ﺑﺪﻳﻦ ﺷﺮط ﺑﺎ ﺷﻤﺎ همداﺳﺘﺎن ﻣﯽ ﺷﻮﻳﻢ ﮐﻪ هر ذﮐﻮری از ﺷﻤﺎ ﺧﺘﻨﻪ ﺷﻮد، ﺁﻧﮕﺎﻩ دﺧﺘﺮان ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺷﻤﺎ دهیم و دﺧﺘﺮان ﺷﻤﺎ را ﺑﺮای ﺧﻮد ﮔﻴﺮم و ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﺪﻩ ﻳﮑ ﻘﻮم ﺷﻮﻳﻢ، در ﻏﻴﺮ اﻳﻦ ﺻﻮرت دﺧﺘﺮ ﺧﻮد را ﺑﺮداﺷﺘﻪ از اﻳﻨﺠﺎ ﮐﻮچ ﺧﻮاهﻴﻢ ﮐﺮد.

و ﺳﺨﻨﺎن اﻳﺸﺎن ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺣﻤﻮر و ﭘﺴﺮش ﺷﮑﻴﻢ ﭘﺴﻨﺪ اﻓﺘﺎد
ﭘﺲ ﺣﻤﻮر و ﭘﺴﺮش ﺷﮑﻴﻢ ﺑﻪ دروازﻩ ﺷﻬﺮ ﺧﻮد ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﺮدﻣﺎنﮔﻔﺘﻨﺪ: اﻳﻦ ﻣﺮدﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺰد ﻣﺎ ﺁﻣﺪﻩ اﻧﺪ ﺻﻼح اﻧﺪﻳﺶ ﻣﺎ هﺴﺘﻨﺪ. ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﻳﻦ زﻣﻴﻦ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﻮﻧﺪ و در ﺁن ﺗﺠﺎرت ﮐﻨﻨﺪ و دﺧﺘﺮان اﻳﺸﺎن را ﺑﻪ زﻧﯽ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ و دﺧﺘﺮان ﺧﻮد را ﺑﺪﻳﺸﺎن ﺑﺪهیم.
اﻣﺎ اﻳﺸﺎن ﻓﻘﻂ ﺑﺪﻳﻦ ﺷﺮط ﺑﺎ ﻣﺎ ﻣﺘﻔﻖ ﺧﻮاهند ﺷﺪ ﮐﻪ هر ذﮐﻮری از ﻣﺎ ﺧﺘﻨﻪ ﺷﻮد ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺧﻮد اﻳﺸﺎن ﻣﺨﺘﻮﻣﻨﺪ. ﭘﺲ همه ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ دروازﻩ ﺷﻬﺮ درﺁﻣﺪﻧﺪ ﺑﺪﻳﻦ ﮐﺎر رﺿﺎ دادﻧﺪ و هر ذﮐﻮری از ﺁﻧﺎن ﻣﺨﺘﻮن ﺷﺪﻧﺪ…
و در روز ﺳﻮم ﮐﻪ هﻤﻪ ﺁﻧﺎن دردﻣﻨﺪ و ﺑﺴﺘﺮی ﺑﻮدﻧﺪ دو ﭘﺴﺮ ﻳﻌﻘﻮب ﺷﻤﻌﻮن و ﻻوی هر ﻳﮑﯽ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺧﻮد را ﮔﺮﻓﺘﻪ دﻟﻴﺮاﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ وهمه ﻣﺮدان را ﮐﺸﺘﻨﺪ، و ﺣﻤﻮر و ﭘﺴﺮش ﺷﮑﻴﻢ را ﻧﻴﺰ ﺑﻪ دم ﺷﻤﺸﻴﺮ ﮐﺸﺘﻨﺪ و دﻳﻨﺎ را از ﺧﺎﻧﻪ ﺷﮑﻴﻢ ﺑﺮداﺷﺘﻪ ﺑﻴﺮون ﺁﻣﺪﻧﺪ، و ﭘﺴﺮان ﻳﻌﻘﻮب ﺑﺮ ﮐﺸﺘﮕﺎن ﺁﻣﺪﻩ ﺷﻬﺮ را ﻏﺎرت ﮐﺮدﻧﺪ، و ﮔﻠﻪ ها و رﻣﻪ ها و اﻻغ ها و ﺁﻧﭽﻪ در ﺷﻬﺮ و ﺁﻧﭽﻪ در ﺻﺤﺮا ﺑﻮد ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، و ﺗﻤﺎﻣﯽ اﻣﻮال اﻳﺸﺎن و همه اﻃﻔﺎل و زﻧﺎن اﻳﺸﺎن را ﺑﻪ اﺳﻴﺮی ﺑﺮدﻧﺪ و ﺁﻧﭽﻪ در ﺧﺎﻧﻪ ها ﺑﻮد ﺗﺎراج ﮐﺮدﻧﺪ.
ﭘﺲ ﻳﻌﻘﻮب ﺑﻪ ﺷﻤﻌﻮن و ﻻوی ﮔﻔﺖ:
ﻣﺮا ﺑﻪ اﺿﻄﺮاب اﻧﺪاﺧﺘﻴﺪ و ﻣﺮا ﻧﺰد ﺳﮑﻨﻪ اﻳﻦ زﻣﻴﻦ ﻳﻌﻨﯽ ﮐﻨﻌﺎﻧﻴﺎن ﻣﮑﺮوﻩ ﺳﺎﺧﺘﻴﺪ.
و ﻣﻦ در ﺷﻤﺎرﻩ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﺪاﻧﺎن ﻗﻠﻴﻠﻢ، هماﻧﺎ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ و ﻣﺮا ﺑﺰﻧﻨﺪ و ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻪ ام هلاک ﺷﻮم.
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺁﻳﺎ او ﺧﻮاهر ﻣﺎ را ﺑﯽ ﻋﺼﻤﺖ ﮐﻨﺪ؟

ﭘﺲ ﺧﺪا ﺑﻪ ﻳﻌﻘﻮب ﮔﻔﺖ اﻳﻨﮏ ﮐﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻴﺖ ﺋﻴﻞ ﺑﺮﺁ و در ﺁن ﺳﺎﮐﻦ ﺷﻮ و در ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮای ﻣﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﮕــﺎهی ﺑﺴﺎز.
ﭘﺲ ﻳﻌﻘﻮب ﺑﻪ اهل ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮد و همه ﮐﺴــــــﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ وی ﺑﻮدﻧﺪ ﮔﻔﺖ:
ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ را ظاهر ﺳﺎزﻳــﺪ و رﺧﺖ هﺎی ﺧﻮد را ﻋﻮض ﮐﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻴﺖ ﺋﻴﻞ ﺑﺮوﻳﻢ.
ﭘﺲ ﮐﻮچ ﮐﺮدﻧﺪ و ﺧﺪا ﺧﻮف ﺧﻮد را ﺑﺮ ﺷﻬﺮهای ﮔﺮداﮔﺮد اﻳﺸﺎن ﺑﺮﻗﺮار ﮐﺮد ﮐﻪ ﺑﻨﯽ ﻳﻌﻘﻮب را ﺗﻌﺎﻗﺐ ﻧﮑﺮدﻧﺪ»
(ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ، ﺑﺎب ﺳﯽ و ﭼﻬﺎرم و ﺳﯽ و ﭘﻨﺠﻢ)


2015-11-01 19:40:17 +0330 +0330

پیامبر موسی

وﻗﺖ دﻳﮕﺮ ﺧﺪا ﺑﺎ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮاوﻟﻮاﻟﻌﺰم ﺧﻮدش ﻣﻮﺳِﯽ ﻣﺪﺗِﯽ ﭼﺎﻧﻪ ﻣﻴﺰﻧﺪ ﺗﺎاورا ﺑﻪ ﻗﺒﻮل ﻣﺄﻣﻮرﻳﺖ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﺎ ﻓﺮﻋﻮن ﻣﺼﺮ ﺑﺮاِی واداﺷﺘﻦ وِی ﺑﻪ ﺻﺪور اﺟﺎزﻩ ﻣﻬﺎﺟﺮت ﻗﻮم ﻳﻬﻮد از ﺧﺎک ﻣﺼﺮ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﮐﻨﺪ،
و ﻣﻮﺳِﯽ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ های ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻴﮑﻮﺷﺪ ﺗﺎ ازﭘﺬﻳﺮش اﻳﻦ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺷﺎﻧﻪ ﺧﺎﻟِﯽ ﮐﻨﺪ:"…
.و ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻮﺳِﯽ ﮔﻔﺖ ﭘﺲ اﮐﻨﻮن ﺑﻴﺎ ﺗﺎ ﺗﺮا ﻧﺰد ﻓﺮﻋﻮن ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ و ﻗﻮم ﻣﻦ ﺑﻨِﯽاﺳﺮاﺋﻴﻞ را از ﻣﺼﺮ ﺑﻴﺮون ﺁورِی .
ﻣﻮﺳِﯽ ﮔﻔﺖ ﻣﮕﺮ ﻣﻦ ﮐﻴﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﺰد ﻓﺮﻋﻮن ﺑﺮوم و ﺑﻨِﯽ اﺳﺮاﺋﻴﻞ را از ﻣﺼﺮ ﺑﻴﺮون ﺁورم؟
ﺧﺪاوﻧﺪ ﮔﻔﺖ : اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺧﻮاهم ﺑﻮد . ﻣﻮﺳِﯽ ﺑﻪ ﺧﺪا ﮔﻔﺖ اﻳﻨﮑﻪ ﭼﻮن ﻣﻦ ﻧﺰد ﺑﻨِﯽ اﺳﺮاﺋﻴﻞ روم و ﺑﻪ اﻳﺸﺎن ﮔﻮﻳﻢ ﮐﻪ ﺧﺪاِی ﭘﺪران ﺷﻤﺎ ﻣﺮا ﻧﺰد ﺷﻤﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ اﺳﺖ واز ﻣﻦ ﺑﭙﺮﺳﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﺎم او ﭼﻴﺴﺖ ﺑﺪﻳﺸﺎن ﭼﻪ ﮔﻮﻳﻢ؟

ﺧﺪا ﺑﻪ ﻣﻮﺳِﯽ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ همین هستمﮐﻪ هستم و ﺑﻪ ﺑﻨِﯽ اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ "هﺴﺘﻢ " ﻣﺮا ﻧﺰد ﺷﻤﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ اﺳﺖ.
و ﻣﻮﺳِﯽ در ﺟﻮاب ﮔﻔﺖ هماﻧﺎ ﻣﺮا ﺗﺼﺪﻳﻖ ﻧﺨﻮاهﻨﺪ ﮐﺮد و ﺳﺨﻦ ﻣﺮا ﻧﺨﻮاهﺪ ﺷﻨﻴﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮاهﻨﺪ ﮔﻔﺖ ﻳﻬﻮد ﺑﺮ ﺗﻮ ﻇﺎهر ﻧﺸﺪﻩ اﺳﺖ.
ﭘﺲ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ وِی ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻋﺼﺎِی ﺗﺮا ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻣﺎر ﮐﻨﻢ و دﺳﺖ ﺗﺮا ﻣﺜﻞ ﺑﺮف ﺳﻔﻴﺪ ﮐﻨﻢ و ﺁب ﻧﻬﺮ را ﺑﺪﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺪل ﺑﻪ ﺧﻮن ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺗﺮا ﺑﺎور ﺑﺪارﻧﺪ …
ﭘﺲﻣﻮﺳِﯽ ﺑﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻣﺮدِی ﻓﺼﻴﺢ ﻧﻴﺴﺘﻢ و زﺑﺎﻧﻢ اﻟﮑﻦ اﺳﺖ و ﺑﻪ ﮐﻨﺪِی ﺣﺮف ﻣﻴﺰﻧﻢ .
ﺧﺪاوﻧﺪ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ زﺑﺎﻧﺖ ﺧﻮاهﻢ ﺑﻮد وهرﭼﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﮕﻮﺋِﯽ ﺗﺮا ﺧﻮاهﻢ ﺁﻣﻮﺧﺖ.

و ﻣﻮﺳِﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﺎ همه اﻳﻨﻬﺎ ای ﺧﺪاوﻧﺪ، اﺳﺘﺪﻋﺎ دارم ﮐﻪ ﮐﺲ دﻳﮕﺮی را ﺑﺮای اﻳﻨﮑﺎر ﺑﻔﺮﺳﺘِﯽ .
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺧﺸﻢ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺸﺘﻌﻞ ﺷﺪ و ﻓﺮﻣﻮد ﮐﻪ ﻣﮕﺮ ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﺮادرت هارون ﻻوِی ﻓﺼﻴﺢ اﻟﮑﻼم اﺳﺖ.
و ﺗﻮ ﮐﻼم را ﺑﻪ او اﻟﻘﺎءﺧﻮاهِﯽ ﮐﺮد و او ﺑﺮاِی ﺗﻮ ﺑﻪ ﻗﻮم ﺳﺨﻦ ﺧﻮاهﺪ ﮔﻔﺖ و او ﺗﺮا ﺑﺠﺎِی زﺑﺎن ﺧﻮاهد ﺑﻮد و ﺗﻮ او راﺑﺠﺎِی ﺧﺪاﺧﻮاهی ﺑﻮد".

ﺑﻌﺪ ازاﻳﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻣﻮﺳِﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎر زن ﺧﻮﻳﺶ وﭘﺴﺮ ﺧﻮد را ﺑﺮ اﻻغ ﺳﻮار ﮐﺮدﻩ ﺑﻪ زﻣﻴﻦ ﻣﺼﺮ ﻣﺮاﺟﻌﺖ ﻣﻴﮑﻨﺪ و ﺧﻮدش ﻋﺼﺎِی ﺧﺪارا ﺑﺪﺳﺖ ﻣﻴﮕﻴﺮد و ﺑﺮاِی اﺑﻼغ او اﻣﺮ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﻮِی ﭘﺎﻳﺘﺨﺖ ﻓﺮﻋﻮن رواﻧﻪ ﻣﻴﺸﻮد .

وﻟِﯽ درﺳﺖ در همین ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻮد ﮐﻪ اﻳﻦ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ او ﺧﺘﻨﻪ ﻧﺸﺪﻩ اﺳﺖ !!!
و ﺑﻘﺪرِی از اﻳﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﻋﺼﺒﺎﻧِﯽ ﻣﻴﺸﻮد ﮐﻪ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﺪﻧﺒﺎل اوﻣﻴﺮود ﺗﺎ وِی را ﺑﻘﺘﻞ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ!!
و ﻓﻘﻂ زرﻧﮕِﯽ و هوشمندی ﺻﻔﻮرﻩ ، زن ﻣﻮﺳِﯽ ،او را از ﻣﺮگ ﻧﺠﺎت ﻣﻴﺪهد.

و واﻗﻊ ﺷﺪ در ﺑﻴﻦ راﻩ ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺪﻧﺒﺎل او رﻓﺖ ﺗﺎ وِی را ﺑﻪ دﺳﺖ ﺧﻮد ﺑﮑﺸﺪ. ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺻﻔﻮرﻩ ﺳﻨﮓ ﭼﺨﻤﺎﻗِﯽ ﺗﻴﺮ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ هﻤﺎﻧﻮﻗﺖ ﻋﻠﻔﻪ ﭘﺴﺮ ﺧﻮد را ﺑﺮﻳﺪ و ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺮﻳﺪﻩ را ﻧﺰد ﻣﻮﺳِﯽ اﻧﺪاﺧﺖ و ﮔﻔﺖ اﻳﻨﮏ ﺗﻮ ﻣﺮا ﺷﻮهﺮ ﺧﻮن هﺴﺘِﯽ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺧﺘﻨﻪ ،
ﭘﺲ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﻮﺳِﯽ را رها ﮐﺮد"
( ﺳﻔﺮﺧﺮوج ، ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪﻩ از ﺑﺎﺑﻬﺎِی ﺳﻮم و ﭼﻬﺎرم )


2015-11-01 19:42:39 +0330 +0330

پیامبر یهودا

ﻓﺮزﻧﺪ ارﺷﺪ ﻳﻌﻘﻮب ﻳﻬﻮدا اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﮐﺖ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮی را از ﭘﺪر درﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽ دارد. وی از دﺧﺘﺮ ﻣﺮدی ﮐﻨﻌﺎﻧﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﺳﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﻨﺎم ﻋﻴﺮ و اوﻧﺎن وﺷﻴﻠﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد،
و زﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺗﺎﻣﺎر ﺑﺮای ﭘﺴﺮ ارﺷﺪش ﻋﻴﺮ ﻣﯽ ﮔﻴﺮد،
وﻟﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ از ﻋﻴﺮ ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﻳﺪ و او را ﻣﯽ ﻣﻴﺮاﻧﺪ.
و ﻳﻬﻮدا ﭘﺲ از ﻣﺮگ او، ﺑﻪ ﭘﺴﺮ دوﻣﺶ اوﻧﺎن ﺗﮑﻠﻴﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺎﻣﺎر زن
ﺑﺮادر ﺧﻮد درﺁﻳﺪ ﺗﺎ ﺣﻖ ﺑﺮادر ﺷﻮهری را ﺑﺠﺎ ﺁوردﻩ ﻧﺴﻠﯽ ﺑﺮای ﺧﻮد ﭘﻴﺪا ﮐﻨﺪ. ﺑﻘﻴﻪ داﺳﺘﺎن را از زﺑﺎن ﺧﻮد ﺗﻮرات بخوانید:
«… ﻟﮑﻦ ﭼﻮﻧﮑﻪ اوﻧﺎن داﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺁن ﻧﺴﻞ از ﺁن او ﻧﺨﻮاهد ﺑﻮد هنگاﻣﻴﮑﻪ ﺑﻪ زن ﺑﺮادر ﺧﻮد درﺁﻣﺪ ﺑﺮ زﻣﻴﻦ اﻧﺰال ﮐﺮد ﺗﺎ ﻧﺴﻠﯽ ﺑﺮای ﺑﺮادر ﺧﻮد ﻧﺪهد.

و اﻳﻦ ﮐﺎر او در ﻧﻈﺮ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﺁﻣﺪ و او را ﻧﻴﺰ ﺑﻤﯽ راﻧﺪ. و ﻳﻬﻮدا ﺑﻪ
ﻋﺮوس ﺧﻮد ﺗﺎﻣﺎر ﮔﻔﺖ ﮐﻪ اﻳﻨﮏ در ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪرت ﺑﻴﻮﻩ ﺑﻨﺸﻴﻦ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺳﻮم ﻣﻦ ﺷﻴﻠﻪ ﺑﺰرگ ﺷﻮد، زﻳﺮا ﮐﻪ ﻣﺒﺎدا او ﻧﻴﺰ ﻣﺜﻞ ﺑﺮادراﻧﺶ ﺑﻤﻴﺮد.
ﭘﺲ ﺗﺎﻣﺎر رﻓﺘﻪ در ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪر ﺧﻮد ﻣﺎﻧﺪ.
و ﭼﻮن روزها ﺳﭙﺮی ﺷﺪ ﻳﻬﻮدا ﻧﺰد ﭘﺸﻢ ﭼﻴﻨﺎن ﮔﻠﻪ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺷﻬﺮی ﮐﻪ ﭘﺪر ﺗﺎﻣﺎر در ﺁﻧﺠﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺑﻮد ﺁﻣﺪ.
و ﺑﻪ ﺗﺎﻣﺎر ﺧﺒﺮ دادﻧﺪ ﮐﻪ اﻳﻨﮏ ﭘﺪر ﺷﻮهرت ﺑﺮای ﭼﻴﺪن ﭘﺸﻢ ﮔﻠﻪ ﺧﻮﻳﺶ ﻣﯽ ﺁﻳﺪ.
ﭘﺲ وی رﺧﺖ ﺑﻴﻮﻩ ﮔﯽ را از ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ ﺑﻴﺮون ﮐﺮدﻩ ﺑﺮﻗﻌﯽ ﺑﻪ روی ﺧﻮد ﮐﺸﻴﺪ و ﺧﻮد را در ﭼﺎدری ﭘﻮﺷﻴﺪ و ﺑﻪ دروازﻩ ﺷﻬﺮ ﺑﻨﺸﺴﺖ،
زﻳﺮا دﻳﺪ ﮐﻪ ﺷﻴﻠﻪ ﭘﺴﺮ ﺳﻮم ﻳﻬﻮدا ﺑﺰرگ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ وﻟﯽ ﺗﺎﻣﺎر را ﺑﻪ زﻧﯽ ﺑﻪ او ﻧﺪادﻩ اﻧﺪ.
و ﭼﻮن ﻳﻬﻮدا او را ﺑﺪﻳﺪ وی را ﻓﺎﺣﺸﻪ ﭘﻨﺪاﺷﺖ زﻳﺮا ﮐﻪ روی ﺧﻮد را ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﺑﻮد.
ﭘـﺲ ﺑﻪ ﺳﻮی او ﻣﻴﻞ ﮐـﺮد و ﮔﻔﺖ ﺑﻴﺎ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ درﺁﻳﻢ. ﻣﺮا ﭼﻪ ﻣﯽ دهی ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ درﺁﺋﯽ؟
ﮔﻔﺖ: ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ ای از ﮔﻠﻪ ﺑﺮاﻳﺖ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﻢ.
ﮔﻔﺖ: ﺁﻳﺎ ﮔﺮو ﻣﯽ دهی ﺗﺎ ﺑﻔﺮﺳﺘﯽ؟
ﮔﻔﺖ: ﺗﺮا ﭼﻪ ﮔﺮو دهم؟
ﮔﻔﺖ ﻣﻬﺮ و زﻧﺎر ﺧﻮد را و ﻋﺼﺎﺋﯽ را ﮐﻪ در دﺳﺖ داری.
ﭘﺲ اﻳﻨﻬﺎ را ﺑﻪ وی داد و ﺑﺪو درﺁﻣﺪ. و او از وی ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺷﺪ و ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺑﺮﻓﺖ و ﺑﺮﻗﻊ را از روی ﺧﻮد ﺑﺮداﺷﺘﻪ رﺧﺖ ﺑﻴﻮﻩ ﮔﯽ ﭘﻮﺷﻴﺪ.
و ﻳﻬﻮدا ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ را ﺗﻮﺳﻂ دوﺳﺖ ﺧﻮد ﻓﺮﺳﺘﺎد ﺗﺎ ﮔﺮوها را از دﺳﺖ
ﺁن زن ﺑﮕﻴﺮد، اﻣﺎ وی او را ﻧﻴﺎﻓﺖ…
و ﺑﻌﺪ از ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﻳﻬﻮدا را ﺧﺒﺮ دادﻧﺪ ﮐﻪ ﻋﺮوس ﺗﻮ ﺗﺎﻣﺎر زﻧﺎ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ و اﻳﻨﮏ
از زﻧﺎ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ.
ﭘﺲ ﻳﻬﻮدا ﮔﻔﺖ وی را ﺑﻴﺮون ﺁورﻳﺪ ﺗﺎ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺷﻮد.
و ﭼﻮن او را ﺑﻴﺮون ﻣﯽ ﺁوردﻧﺪ ﻧﺰد ﭘﺪر ﺷﻮهر ﺧﻮد ﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ ﮔﻔﺖ از ﻣﺎﻟﮏ اﻳﻦ ﻣﻬﺮ و زﻧﺎر و ﻋﺼﺎ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺷﺪﻩ ام.
ﻳﻬﻮدا ﺁﻧﻬﺎ را ﺷﻨﺎﺧﺖ و ﮔﻔﺖ او ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻩ اﺳﺖ زﻳﺮا ﮐﻪ او را ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﺧﻮدﺷﻴﻠﻪ ﻧﺪادم…
و ﭼﻮن وﻗﺖ وﺿﻊ ﺣﻤﻠﺶ رﺳﻴﺪ اﻳﻨﮏ دو ﻓﺮزﻧﺪ ﺗﻮأم در رﺣﻤﺶ ﺑﻮدﻧﺪ.
و ﭼﻮن ﻣﯽ زاﺋﻴﺪ ﻳﮑﯽ دﺳﺖ ﺧﻮد را ﺑﻴﺮون ﺁورد و در ﺣﺎل ﻗﺎﺑﻠﻪ رﻳﺴﻤﺎﻧﯽ ﻗﺮﻣﺰ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺮ دﺳﺘﺶ ﺑﺴﺖ و ﮔﻔﺖ اﻳﻦ اول ﺑﻴﺮون ﺁﻣﺪ و دﺳﺖ ﺧﻮد را ﺑﺎز ﮐﺸﻴﺪ و اﻳﻨﮏ ﺑﺮادرش ﺑﻴﺮون ﺁﻣﺪ.
ﭘﺲ او را ﻓﺎرص ﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ و ﺑﺮادرش را زارح ﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ.
(ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ، ﺑﺎب ﺳﯽ و هﺸﺘﻢ، ٣٠-١)

ولتر در اﺷﺎرﻩ ﺑﺪﻳﻦ وﻗﺎﻳﻊ ﻧﮕﺎری ﮐﺘﺎب ﻣﻘﺪس ﻣﯽ ﻧﻮﻳﺴﺪ:
«ﻗﺎﻋﺪﺗﺎً ﺑﺎﻳﺪ ﺟﺎی ﺗﻌﺠﺐ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻳﮏ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻣﺤﺘﺮم، ﺑﺎ ﻣﻮی ﺳﭙﻴﺪ، در روز روﺷﻦ و در ﮐﻨﺎر دروازﻩ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﻳﮏ ﻓﺎﺣﺸﻪ روﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﻣﺠﺎﻣﻌﺖ ﮐﻨﺪ،

وﻟﯽ از اﻳﻦ ﻧﻴﺰ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﺟﺎی ﺷﮕﻔﺘﯽ دارد ﮐﻪ در ﺷﺠﺮﻩ ﻧﺎﻣﻪ ای ﮐﻪ اﻧﺠﻴﻞ از ﻋﻴﺴﯽ ﻣﺴﻴﺢ ﺁوردﻩ، ﻋﻴﺴﯽ از ﻧﺴﻞ ﻳﮑﯽ از همین دو ﭘﺴﺮ زﻧﺎزادﻩ ﻳﻬﻮدا و ﺗﺎﻣﺎر ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد:
«… و اﺑﺮاهﻴﻢ اﺳﺤﺎق را ﺁورد، و اﺳﺤﺎق ﻳﻌﻘﻮب را، و ﻳﻌﻘﻮب ﻳﻬﻮدا و ﺑﺮادران او را،
و ﻳﻬﻮدا ﻓﺎرص و زارح را از ﺗﺎﻣﺎر ﺁورد، و ﻓﺎرص ﺣﺼﺮون را، و… وﻳﺴﺎ داود ﭘﺎدﺷﺎﻩ را، و داود ﺳﻠﻴﻤﺎن را…
و اﻳﻠﻌﺎزر ﻣﺘﺎن را، و ﻣﺘﺎن ﻳﻌﻘﻮب ﻳﻮﺳﻒ ﺷﻮهﺮ ﻣﺮﻳﻢ را، ﮐﻪ ﻋﻴﺴﯽ ﻣﺴﻤﯽ ﺑﻪ ﻣﺴﻴﺢ از او ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ»
(اﻧﺠﻴﻞ ﻣﺘﯽ، ﺑﺎب اول (١۶-١)


2015-11-01 19:44:32 +0330 +0330

پیامبر حزقیال

وﻗﺖ دﻳﮕﺮ ﺧﺪا ﺑﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﺤﺘﺮم و ﻣﻮﻗﺮ ﺧﻮدش ﺣﺰﻗﻴﺎل ، اﻣﺮ ﻣﻴﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺪت ٣٩٠ روز ﺑﺮ روِی ﻧﺎن روزاﻧﻪ ﺧﻮدش گوه ﺑﻤﺎﻟﺪ و ﺑﻌﺪ ﺁﻧﺮا ﺑﺨﻮرد

:“…ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻳﻬﻮﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺮمود: ﮐﻪ ﺁهﻦ ﺗﻴﺰ ﺑﺮدار و ﻣﻮهﺎِی ﺳﺮ و رﻳﺸﺖ را ﺑﺎ ﺁن ﺑﺘﺮاش ،و پﺲ ﻣﻴﺎن ﺑﺮو ﻳﮏ ﺛﻠﺚ از ﺁﻧﺮا ﺑﺴﻮزان و ﺛﻠﺚ دﻳﮕﺮ را ﺑﻪ زﺑﺎﻟﻪ ﺑﺮﻳﺰ ، و ﭼﻮن اﻳﻦ را ﺑﻪ اﻧﺠﺎم رﺳﺎﻧﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷِﯽ ﻣﻮاﻓﻖ ﮔﻨﺎﻩ اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﺑﻪ ﻣﺪت٣٩٠ روز ﺑﺮﭘﻬﻠﻮِی ﭼﭗ ﺧﻮد ﺑﺨﻮاب، زﻳﺮا ﻣﻦ ﮔﻨﺎﻩ ﻳﻬﻮد را هﺮ روزِی ﺑﺠﻬﺖ ﺳﺎﻟِﯽ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻗﺮار دادﻩ ام …
ﭘﺲ ﻏﺬاﺋِﯽ راﮐﻪ ﻣﻴﺨﻮرِی ﺑﻪ وزن ﺑﻴﺴﺖ ﻣﺜﻔﺎل ﺑﺮاِی هﺮ روز وﻗﺖ ﺑﻮﻗﺖ ﺧﻮاهِﯽ ﺧﻮرد،
و ﻗﺮﺻﻬﺎِی ﻧﺎن ﺟﻮ را ﮐﻪ ﻣﻴﺨﻮرِی ﺁﻧﻬﺎ را در ﻧﻈﺮ هﻤﻪ اﺳﺮاﺋﻴﻞ هﻤﺮاﻩ ﺑﺎ ﺳﺮﮔﻴﻦ ﺧﻮد ﺧﻮاهِﯽ ﺧﻮرد .
ﭘﺲ ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﻩ اِی ﺧﺪاوﻧﺪ،ﻣﻦ از ﻃﻔﻮﻟﻴﺖ ﺧﻮد ﺗﺎ ﺑﺤﺎل ﺳﺮﮔﻴﻦ ﺁدﻣِﯽ را ﻧﺨﻮردﻩ ام ،ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﻤﻦ ﻓﺮﻣﻮد:
اﻳﻨﮏ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺠﺎِی ﺳﺮﮔﻴﻦ اﻧﺴﺎن ﺳﺮﮔﻴﻦ ﮔﺎو را ﺑﺮﺗﻮ ﻣﻘﺮر دارم”.
(ﮐﺘﺎب ﺣﺰﻗﻴﺎل ﻧﺒﻲ، ﺑﺎب.ﭼﻬﺎرم (١٢-۴)

ﭼﻨﺪِی ﭘﺲ از ﺁن هﻤﻴﻦ ﺧﺪاوﻧﺪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ دﻳﮕﺮ ﺧﻮد رﺑﺸﺎﻗِﯽ را ﺑﻨﺰداﻟﻴﺎﻗﻴﻢ ﺑﻦ ﺣﻠﻘﻴﺎ ﻣﻴﻔﺮﺳﺘﺪ ﮐﻪ
ﺑﺪو ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻣﻦ ﺑﺮ ﻣﺮداﻧِﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺣﺼﺎر ﺷﻬﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ اﻧﺪ ﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ ﺷﺪﻩ ام ﺗﺎ از ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺪﻳﺸﺎن ﺑﮕﻮﻳﻢ ﮐﻪ هﻤﺮاﻩ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﻧﺠﺎﺳﺖ ﺧﻮد را ﺑﺨﻮرﻧﺪ و ﺑﻮل ﺧﻮد را ﺑﻨﻮﺷﻨﺪ.
( ﮐﺘﺎب دوم ﭘﺎدﺷﺎهﺎن، ﺑﺎب هﻴﺠﺪهﻢ،٢٧).


2015-11-01 19:46:39 +0330 +0330

هوشع پیامبر

ﺧﺪای تورات (یهوه) ﺑﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻣﺤﺘﺮم و ﻣﻌﺘﺒﺮ دﻳﮕﺮ ﺧﻮد هوﺷﻊ دﺳﺘﻮر ﻣﻴﺪهد ﮐﻪ ﺑﺎ زنی زﻧﺎﮐﺎر و زﻧﺎزادﻩ ازدواج ﮐﻨﺪ:"…

و در اﻳﺎم ﻋﺰﻳﺎ و ﻳﻮﺗﺎ و ﺣﺰﻗﻴﺎ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﻳﻬﻮدا و ﻳﺮﺑﻌﺎم ﺑﻦ ﻳﻮﺁش ﭘﺎدﺷﺎﻩ اﺳﺮاﺋﻴﻞ وﺣِﯽ از ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ هوﺷﻊ ﺑﻦ ﺑﻨﻴﺮِی ﻧﺎزل ﺷﺪ.

در زمان پیامبری هوشع، بنی‌اسرائیل به پرستش بعل روی آورده و در مکان‌های بلند قربانی می‌کردند
و پیکره گوساله‌ای را در سامره می‌پرستیدند.
آنان یهوه را نشناخته و نسبت به وی خیانت ورزیده بودند، به طوری که وجود او را انکار می‌کردند.

و ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ هوﺷﻊ ﮔﻔﺖ ﺑﺮو و زﻧِﯽ زﻧﺎﮐﺎر را ﮐﻪ ﺧﻮدش ﻧﻴﺰ زﻧﺎزادﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮاِی ﺧﻮد ﺑﮕﻴﺮ …
ﭘﺲ هوﺷﻊ رﻓﺖ و ﺟﻮﻣﺮ دﺧﺘﺮ دﺑﻼﺋﻴﻢ را ﮔﺮﻓﺖ واو ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺷﺪﻩ ﭘﺴﺮِی ﺑﺮاﻳﺶ زاﺋﻴﺪ ،…
و ﺧﺪاوﻧﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ دﻳﮕﺮ ﻗﻮم ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ و ﻣﻦ ﺧﺪاِی ﺷﻤﺎنیستم …

و ﺑﺎ ﻣﺎدر و ﺧﻮدﻣﺤﺎﺑﻪ ﻧﻤﺎ،زﻳﺮاﮐﻪ او ﻧﻴﺰدﻳﮕﺮزن ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺖ وﻣﻦ ﺷﻮهر او ﻧﻴﺴﺘﻢ ، ﻟﻬﺬا زﻧﺎِی ﺧﻮد را از ﭘﻴﺶ روﻳﺶ و ﻓﺎﺣﺸﮕِﯽ ﺧﻮﻳﺶ را از ﻣﻴﺎن ﭘﺴﺘﺎﻧﻬﺎﻳﺶ رﻓﻊ ﺑﻨﻤﺎﻳﺪ،
ﻣﺒﺎدا رﺧﺖ او را ﮐﻨﺪﻩ وِی ﺑﺮهنه ﻧﻤﺎﻳﻢ …
و ﺑﺮ ﭘﺴﺮاﻧﺶ رﺣﻤﺖ ﻧﺨﻮاهم ﻓﺮﻣﻮد ﭼﻮﻧﮑﻪ ﻓﺮزﻧﺪان زﻧﺎ ﻣﻴﺒﺎﺷﻨﺪ و واﻟﺪﻩ اﻳﺸﺎن ﺑﻴﺸﺮﻣِﯽ ﮐﺮدﻩ و ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﻋﻘﺐ ﻋﺎﺷﻘﺎن ﺧﻮد ﺧﻮاهم رﻓﺖ زﻳﺮا ﮐﻪ اﻳﺸﺎن ﻧﺎن و ﺁب و ﭘﺸﻢ و ﮐﺘﺎن و روﻏﻦ و ﺷﺮﺑﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ دادﻩ اﻧﺪ .

ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻣﻦ راﻩ اورا ﺑﺮ ﺧﺎرﻩ ﺧﻮاهم ﺑﺴﺖ و ﺑﺮ ﮔﺮد او دﻳﻮارِی ﺑﻨﺎﺧﻮاهم ﻧﻤﻮد ﺗﺎ راههای ﺧﻮد را ﻧﻴﺎﺑﺪ و هرﭼﻨﺪ ﻋﺎﺷﻘﺎن ﺧﻮد را ﺗﻌﺎﻗﺐ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﺑﻪ اﻳﺸﺎن ﻧﺨﻮاهد رﺳﻴﺪ …

ﭘﺲ ﺧﻮاهدﮔﻔﺖ :ﮐﻪ ﻣﻴﺮوم و ﻧﺰد ﺷﻮهر ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺧﻮد ﺑﺮ ﻣﻴﮕﺮدم زﻳﺮا در ﺁﻧﻮﻗﺖ از اﮐﻨﻮن ﻣﺮا ﺧﻮﺷﺘﺮ ﻣﮕﺬاﺷﺖ .
اﻣﺎ او ﻧﻤﻴﺪاﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻮدم ﮐﻪ ﮔﻨﺪم و ﺷﻴﺮﻩ و روﻏﻦ را ﺑﻪ او ﻣﻴﺪادم و ﻧﻘﺮﻩ و ﻃﻼئی را ﮐﻪ ﺑﺮاِی ﻋﻤﻞ ﺻﺮف ﻣﻴﮑﺮدﻧﺪ ﺑﺮاﻳﺶ ﻣِﯽ اﻓﺰودم.
اﻣﺎ ﻣﻦ دﻳﮕﺮ ﮔﻨﺪم ﺧﻮد را در ﻓﺼﻠﺶ و ﺷﻴﺮﻩ ﺧﻮﻳﺶ را در ﻣﻮﺳﻤﺶ ﺑﻪ او ﻧﺨﻮاهم داد و ﭘﺸﻢ و ﮐﺘﺎن ﺧﻮد را ﮐﻪ ﻣﻴﺒﺎﻳﺴﺖ ﺑﺮهنگی اورا ﺑﭙﻮﺷﺎﻧﺪ از او ﺑﺮ ﺧﻮاهم داﺷﺖ،
و ﻗﺒﺎﺣﺖ او را ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﺶ ﻣﻨﮑﺸﻒ ﺧﻮاهم ﺳﺎﺧﺖ و اﺣﺪِی او را از دﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﺨﻮاهد رهاﻧﻴﺪ
و ﺗﻤﺎﻣِﯽ ﺷﺎدِی او و ﻋﻴﺪهاو هلال ها و ﺷﻨﺒﻪ ها و ﺟﻤﻴﻊ ﻣﻮاﺳﻤﺶ راﻣﻮﻗﻮف ﺧﻮاهم ساخت ،
ﺗﺎﮐﻬﺎ و اﻧﺠﻴﺮهایش را ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮد اﻳﻨﻬﺎ اﺟﺮت ﻣﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ دادﻩ اﻧﺪ وﻳﺮان ﺧﻮاهم ﺳﺎﺧﺖ و ﺁﻧﻬﺎ را ﺟﻨﮕﻞ ﺧﻮاهم ﮔﺮداﻧﻴﺪ ﺗﺎ ﺣﻴﻮاﻧﺎت ﺻﺤﺮا را ﺑﺨﻮرﻧﺪ .
و اﻧتقام روزهائی را از او ﺧﻮاهم ﮐﺸﻴﺪ ﮐﻪ ﺑﺮاِی ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺨﻮر ﻣﻴﺴﻮزاﻧﻴﺪ و ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ را ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻮارﻩ ها و زﻳﻮرهای ﺧﻮد ﺁراﻳﺶ دادﻩ از ﻋﻘﺐ ﺧﻮد ﻣﻴﺮﻓﺖ و ﻣﺮا ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد. "
( ﮐﺘﺎب هوﺷﻊ نبی ، ﺑﺎب اول ،۴-١).

5 ❤️

2015-11-01 19:48:29 +0330 +0330

یوشع پیامبر

ﺑﻌﺪ از در ﮔﺬﺷﺖ ﻣﻮﺳﯽ ،ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎ رﺋﻴﺲ ﺳﭙﺎهیان او ﻳﻮﺷﻊ ﺑﻦ ﻧﻮن ﺗﻤﺎس ﻣﻴﮕﻴﺮد و ﻃﺮح ﺟﻨﮕﯽ ﺧﻮﻳﺶ را ﺑﻪ اﻃﻼع او ﻣﻴﺮﺳﺎﻧﺪ و ﺟﺰﺋﻴﺎت اﺟﺮاِی ﺁﻧﻬﺎ را ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻴﮑﻨﺪ !!!

"و ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻳﻮﺷﻊ ﮔﻔﺖ اﻳﻨﮏ ارﻳﺤﺎ و ﭘﺎدﺷﺎهش و ﻣﺮدان ﺟﻨﮕﯽ ﺁﻧﺮا ﺑﻪ دﺳﺖ ﺗﻮ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﮐﺮدم .ﭘﺲ ﺁﻧﺮا ﺗﺼﺮف ﮐﺮدﻩ ﺑﺎﺷﯽ هر ﻣﻮﺟﻮدی را ﮐﻪ در ﺷﻬﺮ اﺳﺖ از ﻣﺮد و زن و ﺟﻮان و ﭘﻴﺮ و ﮔﺎو و ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ واﻻغ را ﺑﻪ دم ﺷﻤﺸﻴﺮ هلاک ﮐﻦ و ذﻳﻨﻔﺴﯽ را در ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﮕﺬار ، و ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻧﻘﺮﻩ و ﻃﻼ و ﻇﺮوف ﻣﺴﻴﻦ و ﺁهنین ﮐﻪ ﺑﻪ غنیمت گیری وﻗﻒ ﻣﻦ ﺧﻮاهد ﺑﻮد !!!

و ﻳﻮﺷﻊ ﺷﻬﺮ را ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ درون ﺁن ﺑﻮد ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﺳﻮزاﻧﻴﺪ ﺑﺠﺰ راﺣﺎب ﻓﺎﺣﺸﻪ را ﮐﻪ زﻧﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ داﺷﺖ
" (ﺻﺤﻴﻔﻪ ﻳﻮﺷﻊ ، ﺑﺎب ﺷﺸﻢ ،٢۵-٢ ).

"… ﭘﺲ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻳﻮﺷﻊ ﮔﻔﺖ اﻳﻨﮏ ﻣﻠﮏ ﻋﺎی و همه ﻗﻮم اورا ﺑﻪ دﺳﺖ ﺗﻮ دادم .
ﭘﺲ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﺮدان ﺟﻨﮕﯽ ﺧﻮد را ﺑﺮدار و ﺑﻪ ﻋﺎِی ﺑﺮو …
وﭼﻮن ﺷﻬﺮ را ﺑﻪ ﺗﺼﺮف درﺁوردی ﭘﺲ ﺁﻧﺮا ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﺳﻮزان .
ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺷﺪ و ﻳﻮﺷﻊ و ﺗﻤﺎﻣﯽ اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﻣﺮدان ﻋﺎی را ﮐﺸﺘﻨﺪ ﺑﻄﻮرﻳﮑﻪ ﮐﺴﯽ ازﺁﻧﺎن ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪ ،زﻳﺮا ﮐﻪ ﻳﻮﺷﻊ دﺳﺖ ﺧﻮد را ﭘﺲ ﻧﮑﺸﻴﺪ تا ﺗﻤﺎمی ﺳﺎﮐﻨﺎن ﻋﺎی را هلاک ﮐﺮد ،
ﻟﻴﮑﻦ ﺑﻬﺎﺋﻢ و ﻏﻨﻴﻤﺖ ﺁﻧﺮا اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﺑﺮاِی ﺧﻮدﺑﻪ ﺑﻪ ﺗﺎراج ﺑﺮد ﻣﻮاﻓﻖ ﮐﻼم ﺧﺪاوﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻳﻮﺷﻊ ﻓﺮﻣﻮدﻩ ﺑﻮد
ﭘﺲ ﻳﻮﺷﻊ ﻋﺎی را ﺳﻮزاﻧﻴﺪ و ﺁﻧﺮا ﺧﺮاﺑﻪ ﺳﺎﺧﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ اﻣﺮوز ﺑﺎﻗﯽ اﺳﺖ .
"(ﺻﺤﻴﻔﻪ ﻳﻮﺷﻊ ،ﺑﺎب هشتم ، ٢۵-٢٢ )

4 ❤️

2015-11-01 19:50:43 +0330 +0330

ایوب پیامبر

در طول حیات ایوب پیامبر زمانی رسید که ﻃﺎﻗﺖ اﻳﻦ ﻣﺮد ﺧﺪا ﻃﺎق ﻣﻴﺸﻮد و "ﺻﺒﺮ اﻳﻮﺑِﯽ " او ﭘﺎﻳﺎن ﻣﻴﺮﺳﺪ،و در اﻳﻦ ﻣﻮﻗﻊ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺷﮑﻮﻩای ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﺑﻪ ﻋﺼﻴﺎن ﺑﻪ ﻳﻬﻮﻩ ﺧﻄﺎب ﻣﻴﮑﻨﺪ ﮐﻪ:

" اﻳﻨﮏ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﺮ ﻣﻦ رﻳﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ، و روزهای ﻣﺼﻴﺒﺖ ﮔﺮﻓﺘﺎرم ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ .
ﺷﺒﺎﻧﮕﺎﻩ اﺳﺘﺨﻮاﻧﻬﺎﻳﻢ در اﻧﺪرون ﻣﻦ ﺳﻔﺘﻪ ﻣﻴﺸﻮد ،و پی هاﻳﻢ از درد ﺁرام ﻧﺪارد
از ﺷﺪت ﺳﺨﺘِﯽ ﮔﺮﻳﺒﺎن ﭘﻴﺮاهنم ﻣﺮا ﺗﻨﮓ ﻣﻴﮕﻴﺮد. ﻣﺜﻞ ﺧﺎک و ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺷﺪﻩ ام و درﮔﻞ اﻓﺘﺎدﻩ ام . و در ﭼﻨﻴﻦ ﺣﺎﻟِﯽ ﻧﺰد ﺗﻮ ﺗﻀﺮع ﻣﻴﮑﻨﻢ و ﺑﺪان ﺗﻮﺟﻬِﯽ ﻧﻤﻴﮑﻨﯽ .
ﻣﺎﺗﻢ ﮐﻨﺎن در ﺗﺎرﻳﮑِﯽ ﺑﺮاﻩ ﺧﻮد ﻣﻴﺮوم . ﺑﺮادر ﺷﻐﺎﻻن و دوﺳﺖ ﺷﺘﺮ ﻣﺮﻏﺎن ﺷﺪﻩ ام. ﭘﻮﺳﺘﻢ ﺳﻴﺎﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ و ذرﻩ ذرﻩ از ﺗﻨﻢ ﻣﻴﺮﻳﺰد.اﺳﺘﺨﻮاﻧﻬﺎﻳﻢ از ﺣﺮارت ﺳﻮﺧﺘﻪ اﺳﺖ.

بخشی ازجواب یهوه به ایوب:
ﺗﻮ ﮐﻴﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺮ ﺣﺮﻓِﯽ های ﺧﻮدت در ﮐﺎر ﺧﺪاﺋﯽ ﻣﻦ ﻓﻀﻮﻟﯽ ﻣﻴﮑﻨﻲ؟
ﺁﻳﺎ از وﻗﺖ زاﺋﻴﺪن ﺑﺰ ﮐﻮهی ﺧﺒﺮ داری ؟
ﺁﻳﺎ ﮔﺎو وﺣﺸﯽ راﺿﯽ ﻣﻴﺸﻮد ﮐﻪ ﺗﺮا ﺧﺪﻣﺖ ﮐﻨﺪ ﻳﺎ ﻧﺰد ﺁﺧﻮر ﺗﻮ ﺧﺎﻧﻪ ﮔﻴﺮد؟
ﺁﻳﺎ ﺗﺮا ﻣﺜﻞ ﺧﺪا ﺑﺎزوﺋﯽ هست ،و ﺁﻳﺎ ﻣﺜﻞ او ﺻﺪای ﺗﻮ رﻋﺪ ﺁﺳﺎ اﺳﺖ ؟
اﮔﺮ راﺳﺖ ﻣﻴﮕﻮﺋﯽ اﻻن ﺧﻮدت را ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﺟﻼل و ﻋﻈﻤﺖ ﺑﺪﻩ و ﺷﺪت ﻏﻀﺐ ﺧﻮد را ﻧﻤــﺎﻳﺎن ﮐـــــــــﻦ.
ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﯽ ﺑﺎ لوتایان افریده دیگر من ﻣﺜﻞ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺑﺎزی ﮐﻨﯽ ﻳﺎ او را ﺑﻪ ﺑﺮدﮔﯽ ﺧﻮد در ﺁوری ﻳﺎ ﺑﺮاِی ﺑﺎزی دﺧﺘﺮاﻧﺖ ﺑﻪ ﻃﻨﺎب ﺑﮑﺸﯽ ؟
اﮔﺮ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﯽ اﻳﻦ ﮐﺎرها را ﺑﮑﻨﯽ ، ﭘﺲ ﭼﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺤﺎﺟﻪ ﻣﻴﮑﻨﯽ و داوری ﻣﺮا ﺑﺎﻃﻞ ﻣﻴﻨﻤﺎﺋﯽ و از ﻣﻦ ﺑﺎزﺧﻮاﺳﺖ ﻣﻴﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﺧﻮدت را ﻋﺎدﻟﺘﺮ ازﻣﻦ ﻧﺸﺎن دهی ؟

" ( ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪﻩ از ﺑﺎﺑﻬﺎی ﺳﯽ وهشتم ﺗﺎ ﭼﻬﻞ و ﻳﮑﻢ ﮐﺘﺎب اﻳﻮب نبی)

4 ❤️

2015-11-01 19:53:34 +0330 +0330

سلیمان پیغمبر وپادشاه (بخش 1)

سلیمان ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ(و ﭘﺎدﺷﺎﻩ)، ﭘﺴﺮ داود و ﺑﺘﺸﺒﻊ (همان زﻧﯽ ﮐﻪ داود ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺑﺎ او زﻧﺎ ﮐﺮدﻩ و ﺑﻌﺪ ﺷﻮهرش را در ﺟﺒﻬﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ رﺳﺎﻧﻴﺪﻩ ﺑﻮد)، ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ همه ﺁن داﺳﺘﺎن های ﻣﺤﻴﺮاﻟﻌﻘﻮﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ وی ﻧﺴﺒﺖ دادﻩ ﺷﺪﻩ، در دوران ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻟﻪ ﭘﺎدﺷﺎهی ﺧﻮد ﻧﻪ ﭘﻴﺮوزی ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻣﻬﻤﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ ﺁورد و ﻧﻪ ﺣﺪود ﻗﺪرﺗﺶ از ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﮐﻮﭼﮏ اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﻓﺮاﺗﺮ ﻣﯽ رود.

در ﻋﻮض از راﻩ ازدواج ﺑﺎ دﺧﺘﺮ ﻓﺮﻋﻮن ﻣﺼﺮ و اﺗﺤﺎد ﺑﺎ هیرام ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﺻﻮر، دوران ﺁراﻣﺸﯽ را ﺑﺮای ﮐﺸﻮر ﺧﻮد ﻓﺮاهم ﻣﯽ ﺁورد ﮐﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﺁن روﻧﻖ اﻗﺘﺼﺎدی و ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺑﻨﺎهای ﺑﺴﻴﺎر اﺳﺖ، ﻧﻈﻴﺮ ﺁﻧﭽﻪ راﻣﺴﺲ دوم ﻣﺼﺮ ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد.
دوران ﭘﺎدﺷﺎهی اﻳﻦ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺑﺎ ﺑﺮادرﮐﺸﯽ ﺁﻏﺎز ﻣﯽ ﺷﻮد، زﻳﺮا داود ﭘﺪر او در ﻣﺎﻩ ﺁﺧﺮ زﻧﺪﮔﺎﻧﻴﺶ ﺑﻪ اﻏﻮای ﺑﺘﺸﺒﻊ ﻣﺎدر ﺳﻠﻴﻤﺎن، ﺑﻪ ﺗﻔﺼﻴﻠﯽ ﮐﻪ در ﺗﻮرات ﺁﻣﺪﻩ،
وﻟﻴﻌﻬـﺪ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺧﻮد را از ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﯽ ﺧﻠــﻊ ﻣﯽ ﮐﻨــﺪ و ﺳﻠﻴﻤﺎن را در ﺟـــﺎی اوﻣﯽ ﮔﺬارد، و ﺳﻠﻴﻤﺎن در ﺁﻏﺎز ﭘﺎدﺷﺎهﯽ ﺧﻮد ﺑﺮای اﻳﻨﮑﻪ از ﺷﺮ اﻳﻦ ﺑﺮادر ﻣﺰاﺣﻢ راﺣﺖ ﺷﻮد او را ﺑﺪﻳﻦ ﮔﻨﺎﻩ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ازدواج ﺑﺎ ﮐﻨﻴﺰ ﭘﺪرش را دارد ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﻣﯽ رﺳﺎﻧﺪ
(ﮐﺘﺎب اول ﭘﺎدﺷﺎهﺎن، ﺑﺎب دوم، ٢۶-١).

درﻗﺮﺁن ﺳﻠﻴﻤﺎن ﺑﻨﺪﻩ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ای داﻧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ «هرﮔﺰ ﺑﻪ ﺧﺪا ﮐﺎﻓﺮ ﻧﮕﺸﺖ»
(سوره ﺑﻘﺮﻩ، ١٠٢)،

وﻟﯽ در ﺧﻮد ﺗﻮرات در همین ﺑﺎرﻩ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ:
«… ﺳﻠﻴﻤﺎن ﺳﻮای دﺧﺘﺮ ﻓﺮﻋﻮن زﻧﺎن ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ ﺑﺴﻴﺎری را دوﺳﺖ ﻣﯽ داﺷﺖ، و همه اﻳﻦ زﻧﺎن از اﻣﺖ هاﺋﯽ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ درﺑﺎرﻩ اﻳﺸﺎن ﺑﻨﯽ اﺳﺮاﺋﻴﻞ را ﻓﺮﻣﻮدﻩ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﻪ اﻳﺸﺎن درﻧﻴﺎﺋﻴﺪ و اﻳﺸﺎن ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ درﻧﻴﺎﻳﻨﺪ، ﻣﺒﺎدا ﮐﻪ دل ﺷﻤﺎ را ﺑﻪ ﭘﻴﺮوی از ﺧﺪاﻳﺎن ﺧﻮد ﻣﺎﻳﻞ ﮔﺮداﻧﻨﺪ.

وﻟﯽ ﺳﻠﻴﻤﺎن اﻃﺎﻋﺖ اﻣﺮ ﺧﺪاوﻧﺪ را ﻧﮑﺮد و ﺧﻮدش ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ درﺁﻣﺪ.

و او راهفتصد زن ﻋﻘﺪی و ﺳﻴﺼﺪ ﺟﺎرﻳﻪ ﺑﻮد. !!!

4 ❤️

2015-11-01 19:56:21 +0330 +0330

سلیمان پیغمبر وپادشاه (بخش 2)

ﺳﻠﻴﻤﺎن از ﻓﺎﺣﺸﻪ ای ﺑﻨﺎم راﺣﺎب ﺻﺎﺣﺐ ﻓﺮزﻧﺪی ﺑﻨﺎم ﺑﻮﻋﺰ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ از او ﻧﻴﺰ در ﻧﺴﺐ ﻧﺎﻣﻪ ﻋﻴﺴﯽ ﻣﺴﻴﺢ در اﻧﺠﻴﻞ ﻟﻮﻗﺎ ﻳﺎد ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﺧﻮد اﻳﻦ ﺑﻮﻋﺰ ﺑﺮ ﺧﻼف دﺳﺘﻮر اﮐﻴﺪ ﻳﻬﻮﻩ ﺑﺎ زﻧﯽ از ﻗﺒﻴﻠﻪ ﻣﻮﺁب وﺻﻠﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ اﻳﻦ ﺑﺎر ﻳﻬﻮﻩ اﻳﻦ ﮔﻨﺎﻩ را ﺑﻪ روی ﺧﻮدش ﺑﻴﺎورد.
ﺑﺎ همه ﺗﺠﻠﻴﻠﯽ ﮐﻪ در ﺗﻮرات و اﻧﺠﻴﻞ و ﻗﺮﺁن از ﺳﻠﻴﻤﺎن ﺷﺪﻩ اﺳﺖ،
وی از ﻧﻈﺮ ﺗﺎرﻳﺨﯽ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﺧــﻮد ﮐﺎﻣﻪِ ﻓﺎﺳﺪ و ﺳﺘﻤﮕــﺮی اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﻣﻠﺖ ﺧﻮد را در زﻳﺮ ﻓﺸﺎرهای ﻣﺎﻟﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧـﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺗﻤﺎم ﺷﻮرشهائی ﮐﻪ ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ از ﺟﺎﻧﺐ ﺗﻮدﻩ های ﻣﺤﺮوم اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ﮔﻴﺮد ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺮﺑﺎزان ﻣﺰدور و ﻏﺎﻟﺒﺎ اﺟﻨﺒﯽ او در ﺧﻮن ﻏﺮق ﻣﯽ ﺷﻮد.

ﺗﺠﻠﻴﻞ ﺗﻮرات از وی اﺧﺘﺼﺎﺻﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﻨﺎی ﻣﻌﺒﺪ ﺑﺰرگ ﻳﻬﻮﻩ در اورﺷﻠﻴﻢ اﺳﺖ و ﻧﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﮑﻤﺖ و ﻋﺪاﻟﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ وی ﻧﺴﺒﺖ دادﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد.

وﻟﯽ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن اﻳﻦ ﻣﻌﺒﺪ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ ﮐﺎر اﺟﺒﺎری دﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ هفتاد هزار ﺑﺎرﺑﺮ و هشتاد هزار ﺳﻨﮕﺘﺮاش و دﻩ ها هزار ﺑﻨﺎ ﺑﻤﺪت ﺳﻴﺰدﻩ ﺳﺎل ﺗﻤﺎم ﻣﯽ ﺷﻮد
(ﮐﺘﺎب اول ﭘﺎدﺷﺎهان، ﺑﺎب ﭘﻨﺠﻢ،١۵).

ﮐﺎر ﺷﺎق در ﻣﻌﺎدن هزاران ﮐﺎرﮔﺮ را هر ﺳﺎﻟﻪ ﺗﻠﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺑﺮدﮔﯽ ﺑﻪ ﺑﻴﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺗﺮﻳﻦ ﺻﻮرت ﺁن ﺑﺮﻗﺮار اﺳﺖ و ﻃﺒﻘﻪ ﺣﺎﮐﻤﻪ ﺑﺎ اﺗﮑﺎء ﺑﻪ ﺳﻠﻴﻤﺎن، ﺧﻮد را ﻣﺎﻟﮏ روح و ﺟﺴﻢ ﻣﺮدم ﻣﯽ داﻧﺪ
(ﮐﺘﺎب اول ﭘﺎدﺷﺎهان، ﺑﺎب دوازدهﻢ، ١-١۵).
ﺧﻮد ﺳﻠﻴﻤﺎن ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺗﻮرات ١۴٠٠ اراﺑﻪ ﺑﺎ ١٢٠٠٠ اراﺑﻪ ران و ۴٠٠٠٠ ﻃﻮﻳﻠﻪ دراﺧﺘﻴﺎر ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﻳﺶ دارد
(ﮐﺘﺎب اول ﭘﺎدﺷﺎهان، ﺑﺎب ﭼﻬﺎرم، ٢۶)

و ﺣﺮﻣﺴﺮا ی او ﺷﺎﻣﻞ ٧٠٠ زن ﻋﻘﺪی و ٣٠٠ ﺟﺎرﻳﻪ و ﭼﻨﺪ هزار ﮐﻨﻴﺰ
اﺳﺖ
(ﮐﺘﺎب اول ﭘﺎدﺷﺎهان، ﺑﺎب ﻳﺎزدهم، ۴)

ﭼﻴﺰی ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ هزﻳﻨﻪ همه وﻟﺨﺮﺟﯽ های ﭘﻴﻐﻤﺒﺮاﻧﻪ ﺳﻠﻴﻤﺎن ﺑﺪوش ﻃﺒﻘﻪ دهقانان و ﮐﺎرﮔﺮ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻣﯽ ﺷﺪ و ﺑﻪ ﻗﻮل وﻳﻞ دوراﻧﺖ همین ﻓﺸﺎر ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎر اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻳﻬﻮﻩ را ﻣﺘﺰﻟﺰل ﮐﺮد و اﻧﻔﺠﺎر و دوﭘﺎرﮔﯽﮐﺸﻮر ﻳﻬﻮﻩ را ﺑﻴﻔﺎﺻﻠﻪ ﭘﺲ از ﻣﺮگ ﺳﻠﻴﻤﺎن ﺑﺎﻋﺚ شد

4 ❤️

2015-11-01 19:58:51 +0330 +0330

ﺑﺎ ﻣﺮگ ﺳﻠﻴﻤﺎن دوران «ﭘﺎدﺷﺎهان ﺑﺰرگ» اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﭘﺎﻳﺎن ﻣﯽ ﻳﺎﺑﺪ و دورﻩِ «ﭘﺎدﺷﺎهان ﮐﻮﭼﮏ» ﺁﻏﺎز ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﺗﺎ ﺳﺎل ۵٨٧ ﭘﻴﺶ از ﻣﻴﻼد، ﻳﻌﻨﯽ ﺗﺎ هنگام ﺳﻘﻮط اورﺷﻠﻴﻢ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﺒﻮﮐﺪﻧﺼﺮ (ﺑﺨﺖ اﻟﻨﺼﺮ) ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﺑﺎﺑﻞ و اﺳﺎرت ﺑﺎﺑﻠﯽ ﻳﻬﻮدﻳـــﺎن اداﻣﻪ ﻣﯽ ﻳﺎﺑﺪ.
هشتاد و دو ﭘﺎدﺷــﺎﻩ در اﻳﻦ ﻣﺪت ﺑﺮ اورﺷﻠﻴﻢ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ همه ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻗﺘــﻞ ﻣﯽ رﺳﻨﺪ.
ﺗﺎرﻳﺦ اﺳﺮاﺋﻴﻞ در اﻳﻦ ﺳﺎل ها ﻳﮏ ﺳﺮﻳﺎل ﺗﺎرﻳﮏ ﺗﻮﻃﺌﻪ، ﺑﺮادر ﮐﺸﯽ، ﻓﺮزﻧﺪ ﮐﺸﯽ، ﻓﺮﻳﺒﮑﺎری ﺧﻴﺎﻧﺖ و ﺟﻨﺎﻳﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ در همه ﺁﻧﻬﺎ ﻳﻬﻮﻩ، ﺧﺪای اﺳﺮاﺋﻴﻞ، ﻧﻘﺶ اﺻﻠﯽ را دارد!!!

ﺟﻨﮓ های ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ اﻳﻦ ﭘﺎدﺷﺎهان ﺑﺎ اﻗﻮام همسایه ﻳﺎ ﺑﺎ ﺧﻮدﺷﺎن، هر ﺑﺎرﻩ ﻣﺮگ و وﻳﺮاﻧﯽ ﺑﻴﺸﺘﺮی را ﺑﺮای ﻳﻬﻮدﻳﺎن ﺑﻬﻤﺮاﻩ ﻣﯽ ﺁورد.

ﺗﻮرات ﻳﮑﯽ از ﻧﻤﻮﻧﻪ های ﺁﻧﺮا ﭼﻨﻴﻦ ﺣﮑﺎﻳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ: «و ﻗﺤﻄﯽ ﺳﺨﺖ در ﺳﺎﻣﺮﻩ ﺑﻮد، زﻳﺮا ﮐﻪ ﺑﻨﻬﺪد ﭘﺎدﺷﺎﻩ ارام ﺁﻧﺮا ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﮐﺮدﻩ ﺑﻮد، و اﻳﻨﮏ ﺳﺮ اﻻﻏﯽ ﺑﻪ هشتاد ﭘﺎرﻩ ﻧﻘﺮﻩ و ﻳﮑﺮﺑﻊ ﻗﺎب ﭼﻠﻐﻮزﻩ ﺑﻪ ﭘﻨﺞ ﭘﺎرﻩ ﻧﻘﺮﻩ ﻓﺮوﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ. و ﭼﻮن ﭘﺎدﺷﺎﻩ اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﺑﺮ ﺑﺎرﻩ ﺷﻬﺮ ﮔﺬر ﻣﯽ ﻧﻤﻮد زﻧﯽ ﻧﺰد وی ﻓﺮﻳﺎد ﺑﺮﺁوردﻩ ﮔﻔﺖ :
ای ﺁﻗﺎﻳﻢ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﻣﺮا ﻣﺪد ﮐﻦ.
ﭘﺲ ﭘﺎدﺷﺎﻩ او را ﮔﻔﺖ ﺗﺮا ﭼﻪ ﺷﺪﻩ؟ ﻋﺮض ﮐﺮد اﻳﻦ زن دﻳﺮوز ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮت را ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﺨﻮرﻳﻢ و ﭘﺴﺮ ﻣﺮا ﻓﺮدا ﺧﻮاهیم ﺧﻮرد.!!!
ﭘﺲ ﭘﺴﺮ ﻣﺮا ﭘﺨﺘﻴﻢ و ﺧﻮردﻳﻢ، و روز دﻳﮕﺮ وی را ﮔﻔﺘﻢ اﻳﻨﮏ ﭘﺴﺮت را ﺑﺪﻩ ﺗﺎ او را ﺑﺨﻮرﻳﻢ، اﻣﺎ او ﭘﺴﺮ ﺧﻮد را ﭘﻨﻬﺎن ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ»!!!
(ﮐﺘﺎب دوم ﭘﺎدﺷﺎهان، ﺑﺎب ﺷﺸﻢ، ٢٩-٢۴).

هرج و ﻣﺮج داﺧﻠﯽ دوﻟﺖ ﻳﻬﻮد و ﻧﺎاﻣﻨﯽ ﻣﺰﻣﻦ ﺁن ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﺑﺨﺖ اﻟﻨﺼﺮ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﺑﺎﺑﻞ را واﻣﯽ دارد ﺗﺎ اورﺷﻠﻴﻢ را ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﺎ ﺑﻪ ادارﻩ ﺧﻮد درﺁورد، و ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺑﻪ ﺗﺎرخ ﭘﺎدﺷﺎهی ﻳﻬﻮد ﭘﺎﻳﺎن دادﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد.
اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا در ﺧﻮد ﺗﻮراتﭼﻨﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ:
«ﭘﺲ ﻧﺒﻮﮐﺪﻧﺼﺮ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﮐﻠﺪاﻧﻴﺎن ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ را در اورﺷﻠﻴﻢ ﺑﻪ ﻧﺠﺎﺳﺖ ﺁﻣﻴﺨﺖ و ﻇﺮوف ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺪا و ﺧﺰاﻧﻪ های ﺧﺪا و ﮔﻨﺞ های ﭘﺎدﺷﺎهان را ﺗﻤﺎﻣﺎً ﺑﻪ ﺑﺎﺑﻞ ﺑﺮد و ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺪا را ﺳﻮزاﻧﻴﺪ و ﺣﺼﺎر اورﺷﻠﻴﻢ را ﻣﻨﻬﺪم ﺳﺎﺧﺖ و ﺟﻮاﻧﺎن و ﭘﻴﺮان را ﺑﻪ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﮐﺸﺖ
و ﺑﻘﻴﻪ اﻟﺴﻴﻒ ﺁﻧﻬﺎ را ﺑﻪ ﺑﺎﺑﻞ ﺑﻪ اﺳﻴﺮی ﺑﺮد ﮐﻪ ﺗﺎ زﻣﺎن ﺳﻠﻄﻨﺖ ﭘﺎدﺷﺎهان ﻓﺎرس در ﺑﻨﺪﮔﯽ او و ﭘﺴﺮاﻧﺶ ﺑﻮدﻧﺪ،
ﺗﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﭘﺲ از هفتاد ﺳﺎل ﺧﺪاوﻧﺪ ﮐﻮرش ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﻓﺎرس را ﺑﺮاﻧﮕﻴﺨﺖ و وی در ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﻤﺎﻟﮏ ﺧﻮد ﻓﺮﻣﺎﻧﯽ ﻧﺎﻓﺬ ﮐﺮد ﮐﻪ ﮐﻮرش ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﻓﺎرس ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ

ﻳﻬﻮﻩ ﺧﺪای ﺁﺳﻤﺎن ها ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﻤﺎﻟﮏ زﻣﻴﻦ را ﺑﻪ ﻣﻦ دادﻩ و اﻣﺮ ﻓﺮﻣﻮدﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻪ ای ﺑﺮای وی در اورﺷﻠﻴﻢ ﮐﻪ در ﻳﻬﻮدا اﺳﺖ ﺑﻨﺎ ﻧﻤﺎﻳﻢ»
(ﮐﺘﺎب دوم ﺗﻮارﻳﺦ اﻳﺎم، ﺑﺎب ﺳﯽ و ﺷﺸﻢ، ٢٣-١۴).

ﮐﻮرش ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﻗﻮم اﺳﺮاﺋﻴﻞ را ﺑﻪ ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺧﻮد ﺗﺴﻬﻴﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺣﺘﯽ هزﻳﻨﻪ ﺗﺠﺪﻳﺪ ﺑﻨﺎی ﻣﻌﺒﺪ وﻳﺮان ﺷﺪﻩ اورﺷﻠﻴﻢ را ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺗﻮرات ﺑﺎ ﺳﺘﺎﻳﺸﯽ ﺑﺴﻴﺎر ﺣﮑﺎﻳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ از ﺧﺰاﻧﻪ ﭘﺎدﺷﺎهی اﻳﺮان ﻣﯽ ﭘﺮدازد.

ﺑﺎ اﻳﻦ همه، ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮐﺘﺎب ﻳﺮﻣﻴﺎء ﻧﺒﯽ از ﺻﺪ و ﭘﻨﺠﺎﻩ هزار ﻳﻬﻮدی ﮐﻪ در ﺑﺎﺑﻞ ﺑﻪ اﺳﺎرت ﺑﺴﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﯽ هزار ﻧﻔﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ وﻃﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ و ﺑﻘﻴﻪ ﺁﻧﺎن ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﯽ دهند ﺑﻪ زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻢ و ﺑﻴﺶ ﻣﺮﻓﻬﯽ ﮐﻪ در دوران ﺗﺒﻌﻴﺪ در ﺑﺎﺑﻞ ﺑﺮای ﺧﻮد ﻓﺮاهم ﺁوردﻩ اﻧﺪ اداﻣﻪ دهند و ﻓﻘﻂ از دور ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮب اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ،
ﺁزﻣﺎﻳﺸﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﻳﺴﺖ دو هزار و ﭘﺎﻧﺼﺪ ﺳﺎل ﺑﻌﺪ در ﻣﻮرد ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﻳﻬﻮدﻳﺎن ﮐﺸﻮرهﺎی ﺟﻬﺎن ﻏﺮب ﺑﻪ ﮐﺸﻮر ﺑﺎز ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺧﻮدﺷﺎن ﺗﮑﺮار ﺷﻮد.

ﻳﻬﻮدﻳﺎن ﮐﻪ ﺑﻪ اورﺷﻠﻴﻢ ﺑﺎز ﻣﯽ ﮔﺮدﻧﺪ ﭘﺲ از ﻃﯽ ٣٠٠ ﮐﻴﻠﻮﻣﺘﺮ راﻩ ﭘﻴﺎدﻩ، ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ رﺳﻨﺪ و ﺑﻪ ﺑﺎز ﺳﺎزی ﻣﻌﺒﺪ اورﺷﻠﻴﻢ ﻣﯽ ﭘﺮدازﻧﺪ، وﻟﯽ اﻳﻦ ﮐﺎر ﺑﺎ ﭼﻨﺎن ﮐﻨﺪی اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ﮔﻴﺮد ﮐﻪ ﺑﻨﺎی ﻣﻌﺒﺪ ﺗﻨﻬﺎ در زﻣﺎن ﭘﺎدﺷﺎهی دارﻳﻮش ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎن ﻣﯽ رﺳﺪ.

ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺷﺸﺼﺪ ﺳﺎل ﺑﻌﺪ ﺑﺎر دﻳﮕﺮ اﻳﻦ ﻣﻌﺒﺪ ﺑﺪﺳﺖ ﺳﺮﺑﺎزان روﻣﯽ ﺑﮑﻠﯽ وﻳﺮان ﻣﯽ ﺷﻮد
و ﺑﻌﺪ، ﺑﺎ ﺣﻤﻠﻪ اﻋﺮاب ﺟﺎی ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﻋﻤﺮ ﻣﯽ ﺳﭙﺎرد، ﺑﻄﻮرﻳﮑﻪ اﻣﺮوز ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺴﻤﺘﯽ از دﻳﻮار ﺣﺼﺎر ﺧﺎرﺟﯽ ﺁن ﺑﻨﺎم دﻳﻮار ﻧﺪﺑﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﭘﺎ اﺳﺖ.

5 ❤️

2015-11-01 20:03:01 +0330 +0330

پیامبر داوود

ﻣﺤﻘﻘﺎن ﻣﺘﻌﺪدی در ﺗﻮرات ﻧﺸﺎنه هائی از اﻳﻦ ﻳﺎﻓﺘﻪ اﻧﺪ ﮐﻪ داود ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ همجنس ﺑﺎز ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ،
و اﻳﻦ اﺳﺘﻨﺒﺎط از ﻣﺮﺛﻴﻪ ای ﻧﺎﺷﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ داود ﭘﺲ از درﻳﺎﻓﺖ ﺧﺒﺮ ﻣﺮگ ﻧﺎﺑﻬﻨﮕﺎم ﻳﻮﻧﺎﺗﺎن ﻓﺮزﻧﺪ ﺟﻮان و زﻳﺒﺎ روی ﺷﺎﺋﻮل ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﭘﺎدﺷﺎﻩ اﺳﺮاﺋﻴﻞ در ﺳﻮگ او ﺳﺮودﻩ و ﻣﺘﻦ ﺁن در ﮐﺘﺎب دوم ﺳﻤﻮﺋﻴﻞ (ﺑﺎب اول، ٣٧-٢۶) ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ:
«ای ﺑﺮادر ﻣﻦ ﻳﻮﻧﺎﺗﺎن، ﺑﺮای ﻣﻦ ﺑﺴﻴﺎر ﻧﺎزﻧﻴﻦ ﺑﻮدی، زﻳﺮا ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻦ و ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺤﺒﺖ دو ﺑﺮادر ﻧﺒﻮد، ﻣﺤﺒﺖ ﻣﺮدان ﺑﺎ زﻧﺎن ﺑﻮد.»

ﺑﺎ اﻳﻨﻮﺻﻒ همین داود ﺑﻌﺪا ﺑﺨﺎﻃﺮ ارﺿﺎی ﺟﺒﻌﻮﻧﻴﺎن هفت ﭘﺴﺮ ﺷﺎﺋﻮل را ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺁﻧﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ دارﮐﺸﻴﺪﻩ ﺷﻮﻧﺪ،

همچناﻧﮑﻪ ﺳﺮدار و ﭘﺴﺮ ﻋﻢ ﺷﺎﺋﻮل را ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺑﺎ ﺗﻄﻤﻊ ﺑﻪ ﺧﻮد ﺟﻠﺐ ﮐﺮدﻩ و ﺑﺪﺳﺖ او ﺗﻮﻃﺌﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﺷﺎﺋﻮل را ﺑﻪ ﺛﻤﺮ رﺳﺎﻧﻴﺪﻩ ﺑﻮد ﺗــﺎ ﺧﻮدش ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ او ﺷـﻮد،
ﭘﺲ از رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﻣﯽ ﺳﭙﺮد و ﺑﻌﺪ در ﻣﺮﮔﺶ ﻋــﺰاداریﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﻋﻮد ﻣﯽ ﻧﻮازد و ﺳﺮود ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪ
(ﮐﺘﺎب دوم ﺳﻤﻮﺋﻴﻞ، ﺑﺎب ﺳﻮم، ٣٢ و٣٣)

در ﺧﻮد ﺗﻮرات ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ داود زﻧﺪﮔﯽ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮد را ﺑﺎ راهزﻧﯽ ﺁﻏﺎز ﮐﺮد
و در رأس ﺷﺸﺼﺪ راهزن ﺑﻪ ﻏﺎرت و ﮐﺸﺘﺎر در ﻧﻮاﺣﯽ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭘﺮداﺧﺖ و ﻳﮑﺒﺎر ﺑﺮای اﻳﻨﮑﻪ ﺧﺒﺮ ﮐﺸﺘﺎر او ﺑﻪ اﻃﻼع ﭘﺎدﺷﺎﻩ اﮐﻴﺲ ﻧﺮﺳﺪ همه ﻣﺮدان وزﻧﺎن و ﺣﺘﯽ ﮐﻮدﮐﺎن ﺷﻴﺮﺧﻮار را ﺳﺮ ﺑﺮﻳﺪ .
(ﮐﺘﺎب اول ﭘﺎدﺷﺎهﺎن، ﺑﺎب ﺑﻴﺴﺖ و هﻔﺘﻢ).

وﻗﺘﻴﮑﻪ راهزﻧﺎن ﻋﻠﻴﻪ او ﻋﺼﻴﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ و در ﺻﺪد ﮐﺸﺘﻨﺶ ﺑﺮﻣﯽ ﺁﻳﻨﺪ، وی از ﺧﺪاوﻧﺪ ﭼﺎرﻩ ﺟﻮﺋﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﻳﻬﻮﻩ ﺑﺪو ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺛﺮوﺗﻤﻨﺪ ﻋﻤﺎﻟﻘﻪ دﺳﺘﺒﺮد ﺑﺰﻧﺪ ﺗﺎ اﻳﻦ راهزﻧﺎن در ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﻏﺎرت ﭘﺮدازﻧﺪ و از او راﺿﯽ ﺷﻮﻧﺪ
(هﻤﺎن ﮐﺘﺎب، ﺑﺎب ﺳﯽ ام).

ﺑﻌﺪ از ﺗﺼﺮف ﺷﻬﺮک «راﺑﺎ» ﮐﻪ ﻣﺮدﻣﺶ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﮐﺮدﻩ اﻧﺪ، داود دﺳﺘﻮر ﻣﯽ دهد ﮐﻪ همه ﺳﺎﮐﻨﺎن ﺁﻧﺮا از وﺳﻂ ارﻩکنند و ﺑﻌﺪ در ﮐﻮرﻩ های ﺁﺟﺮ ﭘﺰی ﺑﺴﻮزاﻧﻨﺪ
(ﮐﺘﺎب دوم ﭘﺎدﺷﺎهﺎن، ﺑﺎب دوازدهم).

و همین داود در ﺗﻮرات ﭘﺴﺮ ﺧﺪا و ﻧﺨﺴﺖ زادﻩ او ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ در ﮐﻨﺎر وی ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ اﺳﺖ، و ﺧﻮد ﻳﻬﻮﻩ درﺑﺎرﻩ او ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ:
«ﻣﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪان ﺧﻮﻳﺶ را ﻃﻠﺒﻴﺪﻩ ﺁﻧﻬﺎ را ﺗﻔﻘﺪ ﺧﻮاهم ﮐﺮد، ﺁﻧﻬﺎ را ﺧﻮاهم ﭼﺮاﻧﻴﺪ . ﺧﻮاهم ﺧﻮاﺑﺎﻧﻴﺪ و ﺷﺒﺎﻧﯽ ﺑﺮاﻳﺸﺎن ﺧﻮاهم ﮔﻤﺎﺷﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ را ﺑﭽﺮاﻧﺪ، ﻳﻌﻨﯽ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻦ داود اﻣﻴﺮ اﻳﺸﺎن ﺧﻮاهد ﺑﻮد»
(ﮐﺘﺎب ﺣﺰﻗﻴﺎن ﻧﺒﯽ، ﺑﺎب ﺳﯽ و ﭼﻬﺎرم، ٢۴-١١)

خانواده داوود:

براساس روایات عهد عتیق مادر داوود به گناه آبستن شد
(مزامیر51:5)

از نسلِ فارص فرزند نامشروعِ یهودا بود.
(پیدایش38:6)

و خود نیز با همسر دیگران همبستر می‌شد و از این راه فرزندانی داشت.
(دوم سموئیل11:3)

اما در برخی روایات اسلامی داوود را نه از نسل یهودا بلکه از نسل لاوی دانسته‌اند.
(↑ بحارالأنوار ج : ۱۳ ص: ۴۴۰ و تفسیرالقمی ج : ۱ ص: ۸۲ و
قصص‌الأنبیاء سید نعمت‌الله جزایری ص: ۳۳۱ )

4 ❤️

2015-11-01 20:05:05 +0330 +0330

داستان همخوابگی باخواهر توسط پسر داوود پیامبر

اﺑﺸﺎﻟﻮم ﭘﺴﺮ داود ﻧﺒﯽ را ﺧﻮاهری ﻧﻴﮑﻮ ﺻﻮرت ﺑﻨﺎم ﺗﺎﻣﺎر ﺑﻮد و اﻣﻨﻮن ﭘﺴﺮ دﻳﮕﺮ داود او را دوﺳﺖ ﻣﯽ داﺷﺖ.
و اﻣﻨﻮن ﭼﻨﺎن ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺧﻮاهﺮ ﺧﻮدش ﺗﺎﻣﺎر ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻴﻤﺎر ﮔﺸﺖ، زﻳﺮا ﮐﻪ او ﺑﺎﮐﺮﻩ ﺑﻮد و ﺑﻪ ﻧﻈﺮ اﻣﻨﻮن دﺷﻮار ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ وی ﮐﺎری ﮐﻨﺪ.
و اﻣﻨﻮن دوﺳﺘﯽ داﺷﺖ ﺑﻨﺎم ﻳﻮﻧﺎداب ﺑﻦ ﺷﻤﻌﯽ ﮐﻪ ﺑﺮادرزادﻩ داود ﺑﻮد، و ﻣﺮدی ﺑﺴﻴﺎر زﻳﺮکﺑﻮد.
و او وی را ﮔﻔﺖ ای ﭘﺴﺮ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﭼﺮا روز ﺑﻪ روز ﭼﻨﻴﻦ ﻻﻏﺮ ﻣﯽ ﺷﻮی؟ اﻣﻨﻮن وی را ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﺎﻣﺎر ﺧﻮاهر ﺧﻮدم را دوﺳﺖ ﻣﯽ دارم و ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﻢ ﺑﺎ او ﮐﺎری ﮐﻨﻢ.
و ﻳﻮﻧﺎداب وﻳﺮا ﮔﻔﺖ ﺑﺮ ﺑﺴﺘﺮ ﺧﻮد ﺧﻮاﺑﻴﺪﻩ ﺗﻤﺎرض ﻧﻤﺎ، و ﭼﻮن ﭘﺪرت ﺑﺮای ﻋﻴﺎدت ﺗﻮ ﺑﻴﺎﻳﺪ وی را ﺑﮕﻮ ﺗﻤﻨﺎ اﻳﻨﮑﻪ ﺧﻮاهر ﻣﻦ ﺗﺎﻣﺎر ﺑﻴﺎﻳﺪ و ﻣﺮا ﺧﻮراک ﺑﺨﻮراﻧﺪ و ﺧﻮراک را در ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﺳﺎزد ﺗﺎ ﺑﺒﻴﻨﻢ و از دﺳﺖ وی ﺑﺨﻮرم.
ﭘﺲ اﻣﻨﻮن ﺧﻮاﺑﻴﺪﻩ ﺗﻤﺎرض ﻧﻤﻮد و ﭼﻮن ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﺑﻪ ﻋﻴﺎدﺗﺶ ﺁﻣﺪ اﻣﻨﻮن ﺑﻪ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﺗﻤﻨﺎ اﻳﻨﮑﻪ ﺧﻮاهرم ﺗﺎﻣﺎر ﺑﻴﺎﻳﺪ و دو ﻗﺮص ﻃﻌﺎم ﭘﻴﺶ ﻣﻦ ﺑﭙﺰد ﺗﺎ از دﺳﺖ او ﺑﺨﻮرم.
و داود ﻧﺰد ﺗﺎﻣﺎرﻓﺮﺳﺘﺎدﻩ ﮔﻔﺖ اﻻن ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮادرت اﻣﻨﻮن ﺑﺮو و ﺑﺮاﻳﺶ ﻃﻌﺎم ﺑﺴﺎز.
و ﺗﺎﻣﺎر ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮادر ﺧﻮد اﻣﻨﻮن رﻓﺖ و او ﺧﻮاﺑﻴﺪﻩ ﺑﻮد، و ﺁرد ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺧﻤﻴﺮ ﮐﺮد و ﭘﻴﺶ او ﻗﺮص ها ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺁﻧﻬﺎ را ﭘﺨﺖ و ﺗﺎﺑﻪ را ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺁﻧﻬﺎ را ﭘﻴﺶ او ﻧﻬﺎد. اﻣﺎ اﻣﻨﻮن از ﺧﻮردن اﺑﺎ ﻧﻤﻮد و ﮔﻔﺖ همه ﮐﺲ را از ﻧﺰد ﻣﻦ ﺑﻴﺮون ﮐﻨﻴﺪ و همگان از ﻧﺰد او ﺑﻴﺮون رﻓﺘﻨﺪ.
و اﻣﻨﻮن ﺑﻪ ﺗﺎﻣﺎر ﮔﻔﺖ ﺧﻮراک را ﺑﻪ اﺗﺎق ﺑﻴﺎور ﺗﺎ از دﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺨﻮرم، و ﺗﺎﻣﺎر ﻗﺮص ها را ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮد ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺰد ﺑﺮادر ﺧﻮد اﻣﻨﻮن ﺑﻪ اﻃﺎق ﺁورد،
و ﭼﻮن ﭘﻴﺶ او ﮔﺬاﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﺨﻮرد او وی را ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ او ﮔﻔﺖ ای ﺧﻮاهرم ﺑﻴﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺨﻮاب.
ﺗﺎﻣﺎر وی را ﮔﻔﺖ: ﻧﯽ، ای ﺑﺮادرم، ﻣﺮا ذﻟﻴﻞ ﻣﺴﺎز زﻳﺮا ﮐﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﮐﺎر در اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﮐﺮدﻩ ﻧﺸﻮد و اﻳﻦ ﻗﺒﺎﺣﺖ را ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻴﺎور زﻳﺮا ﻣﻦ ﻧﻨﮓ ﺧﻮد را ﮐﺠﺎ ﺑﺒﺮم؟ ﭘﺲ ﺗﻤﻨﺎ اﻳﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﺑﮕﻮﺋﯽ و او ﻣﺮا از ﺗﻮ درﻳﻎ ﻧﺨﻮاهد ﻧﻤﻮد.

ﻟﻴﮑﻦ اﻣﻨﻮنﻧﺨﻮاﺳﺖ ﺳﺨﻦ وی را ﺑﺸﻨﻮد و ﺑﺮ او زورﺁور ﺷﺪ و ﺑﺎ او ﺧﻮاﺑﻴﺪ.

و ﭼﻮن از ﻣﺠﺎﻣﻌﺖ ﻓﺎرغ ﺷﺪ ﺑﺮ وی ﺑﻐﺾ ﻧﻤﻮد و وی را ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺮو.
او وی را ﮔﻔﺖ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﮑﻦ زﻳﺮا اﻳﻦ ﻇﻠﻢ ﻋﻈﻴﻢ ﮐﻪ در ﺑﻴﺮون ﮐﺮدن ﻣﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﺪﺗﺮ اﺳﺖ از ﺁن ﻇﻠﻢ دﻳﮕﺮی ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮدی.
ﻟﻴﮑﻦ او ﻧﺨﻮاﺳﺖ ﮐﻪ وی را ﺑﺸﻨﻮد. ﭘﺲ ﺧﺎدﻣﯽ را ﮐﻪ او را ﺧﺪﻣﺖ ﻣﯽ ﮐﺮد ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﮔﻔﺖ اﻳﻦ دﺧﺘﺮ را از ﻧﺰد ﻣﻦ ﺑﻴﺮون ﮐﻦ و در را از ﻋﻘﺒﺶ ﺑﺒﻨﺪ.
و ﺧﺎدم او را ﺑﻴﺮون ﮐﺮدﻩ در را از ﻋﻘﺒﺶ ﺑﺴﺖ.
و ﺗﺎﻣﺎر ﺟﺎﻣﻪ رﻧﮕﺎرﻧﮓ ﺧﻮد را ﮐﻪ دﺧﺘﺮان ﺑﺎﮐﺮﻩ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﺑﺪان ﻣﻠﺒﺲ ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ درﻳﺪﻩ و ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﻮد رﻳﺨﺖ، و ﺑﺮادرش اﺑﺸﺎﻟﻮم وی را ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ای ﺧﻮاهرم اﮐﻨﻮن ﺧﺎﻣﻮش ﺑﺎش ﭼﻮن ﺑﺮادر ﺗﻮ اﺳﺖ و از اﻳﻨﮑﺎر ﻣﺘﻔﮑﺮ ﻣﺒﺎش. ﭘﺲ ﺗﺎﻣﺎر در ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮادر ﺧﻮد اﺑﺸﺎﻟﻮم در ﭘﺮﻳﺸﺎن ﺣﺎﻟﯽ ﻣﺎﻧﺪ (ﮐﺘﺎب دوم ﺳﻤﻮﺋﻴﻞ، ﺑﺎب ﺳﻴﺰدهم، ١٢-١).

در همین ﺗﻮرات (ﺳﻔﺮﻻوﻳﺎن، ﺑﺎب ﺑﻴﺴﺘﻢ، ١٧) ﺑﺼﻮرت ﻓﺮﻣﺎن ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻳﻬﻮﻩ ﺑﻪ ﻣﻮﺳﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ: «ﮐﺴﻴﮑﻪ ﻋﻮرت ﺧﻮاهر ﺧﻮد را ﮐﺸﻒ ﮐﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﺸﻤﺎن ﭘﺴﺮان ﻗﻮم ﺧﻮد ﻣﻨﻘﻄﻊ (ﻧﺎﺑﻮد) ﺷﻮد.»
وﻟﯽ ﻇﺎهرا اﻳﻦ ﺣﮑﻢ ﻳﻬﻮﻩ ﭘﺴﺮ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ را ﺷﺎﻣﻞ ﻧﺸﺪﻩ، زﻳﺮا ﺑﻪ رواﻳﺖ ﺧﻮد ﺗﻮرات دو ﺳﺎل ﺑﻌﺪ از اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا، اﻣﻨﻮن ﺑﻪ دﺳﺘﻮر داود در ﺿﻴﺎﻓﺘﯽ ﮐﻪ اﺑﺸﺎﻟﻮم ﺗﺮﺗﻴﺐ دادﻩ اﺳﺖ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﺟﻮﻳﺪ و در ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺪﺳﺖ ﺑﺮادرش ﮐﺸﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد.
اﻧﺪﮐﯽ ﺑﻌﺪ از ﺁن اﺑﺸﺎﻟﻮم ﻋﻠﻴﻪ ﭘﺪرش داود، ﭘﺴﺮ ﺧﺪا و ﺷﺒﺎن او و ﭘﺎدﺷﺎﻩ و ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ اﺳﺮاﺋﻴﻞ، ﻗﻴﺎم ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و در اﻳﻦ ﻗﻴﺎم همه ﻣﺮدم ﺟﺎﻧﺐ اﺑﺸﺎﻟـﻮم را ﻣﯽ ﮔﻴﺮﻧﺪ:
«… و ﭘﻴﺮوان اﺑﺸﺎﻟﻮم روزﺑﺮوز زﻳﺎدﺗـــﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ، و ﮐﺴﯽ ﻧﺰد داود ﺁﻣـــﺪﻩ او را ﺧﺒـﺮ داد ﮐﻪ دل های ﻣﺮدان اﺳﺮاﺋﻴﻞ ﺑﻪ اﺑﺸﺎﻟﻮم ﮔﺮوﻳﺪﻩ اﺳﺖ،
و داود ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺧﺎدﻣﺎن ﺧﻮد ﮐﻪ ﺑﺎ او در اورﺷﻠﻴﻢ ﺑﻮدﻧﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﻓﺮار ﮐﻨﻴﻢ واﻻ ﻣﺎ را از اﺑﺸﺎﻟﻮم ﻧﺠﺎت ﻧﺨﻮاهد ﺑﻮد.
ﭘﺲ ﭘﺎدﺷﺎﻩ و ﺗﻤﺎﻣﯽ اهﻞ ﺧﺎﻧﻪ اش ﺑﺎ وی رﻓﺘﻨﺪ و ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﺗﻨﻬﺎ دﻩ زن را ﮐﻪ ﻣﺘﻌﻪ او ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﺮای داﺷﺘﻦ ﺧﺎﻧﻪ واﮔﺬاﺷﺖ»
(ﮐﺘﺎب دوم ﺳﻤﻮﺋﻴﻞ، ﺑﺎب ﭘﺎﻧﺰدهم، ١۶-١٣).

4 ❤️

2015-11-01 20:08:14 +0330 +0330

ﻋﻮاﻗﺐ ﺗﺨﻄﯽ از ﻓﺮاﻣﻴﻦ ﻳﻬﻮﻩ

ﺑﺮاِی اﻳﻨﮑﻪ هر اﺳﺮاﺋﻴﻠِﯽ ﺧﻮب ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﻮد ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ های ﺧﺪای او ﺟﺪی اﺳﺖ و ﻃﻔﺮﻩ ﺑﺮدار ﻧﻴﺴت ، ﮔﺎﻩ و ﺑﻴﮕﺎﻩ ﻳﻬﻮﻩ ﻋﻮاﻗﺐ ﺗﺨﻄﯽ از ﻓﺮاﻣﻴﻦ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻗﻮم ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﻳﺎدﺁورِی ﻣﻴﮑﻨﺪ:

" اﮔﺮ ﻣﺮا ﻧﺸﻨﻮِی و ﺟﻤﻴﻊ اواﻣﺮ و ﻓﺮاﻳﺾ ﻣﺮا ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻴﻔﺮﻣﺎﻳﻢ ﺑﺠﺎ ﻧﻴﺎوری ،ﺁﻧﮕﺎﻩ در ﺷﻬﺮ و در ﺻﺤﺮا ﻣﻠﻌﻮن ﺧﻮاهِﯽ ﺷﺪ !
و ﻇﺮف ﺧﻤﻴﺮ و ﻣﻴﻮﻩ زﻣﻴﻦ ﺗﻮ و ﺑﭽﻪ های ﮔﺎو وﺑﺮﻩ های ﮔﻠﻪ ات ﻧﻴﺰ ﻣﻠﻌﻮن ﺧﻮاهند ﺷﺪ ،
و ﺑﺮ ﺗﻮ وﺑﺎ و ﺳﻞ و ﺗﺐ و اﻟﺘﻬﺎب و ﺣﺮارت و ﺷﻤﺸﻴﺮ و ﺑﺎد ﺳﻤﻮم و ﻳﺮﻗﺎن ﺧﻮاهم ﻓﺮﺳﺘﺎد ،و ﻓﻠﮏ ﺗﻮ ﺑﺎﻻی ﺳﺮت ﻣﺲ ﺧﻮاهد ﺷﺪ و زﻣﻴﻦ در زﻳﺮ ﭘﺎﻳﺖ ﺁهن،و ﺑﺎران را ﺑﺎ ﮔﺮد و ﻏﺒﺎر ﺧﻮاهم ﺁمیخت ﺗﺎ ار ﺁﺳﻤﺎن ﻧﺎزل ﺷﻮد و ﺗﺮاهلاک ﮐﻨﺪ.
و ﺗﺮا ﺑﻪ ﺑﻮاﺳﻴﺮ و ﺟﺮب و ﺧﺎرش و ﺑﻪ دﻳﻮاﻧﮕِﯽ و ﻧﺎﺑﻴﻨﺎﺋﯽ و ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﯽ دل ﻣﺒﺘﻼﺧﻮاهم ﺳﺎﺧﺖ .
زﻧﯽ را ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺰد ﮐﻨﯽ دﻳﮕﺮِی ﺑﺎاو ﺧﻮاهد ﺧﻮاﺑﻴﺪ ،وﮔﺎوت در ﻧﻈﺮت ﮐﺸﺘﻪ ﺷﻮد و دﻳﮕﺮان ﮔﻮﺷﺘﺶ را ﺑﺨﻮرﻧﺪ ،
و اﻻﻏﺖ ﭘﻴﺶ روی ﺗﻮ ﺑﻪ ﻏﺎرت ﺑﺮدﻩ ﺷﻮد،و زاﻧﻮها و ﺳﺎق ها و از ﮐﻒ ﭘﺎ ﺗﺎ ﻓﺮق ﺳﺮ ت را ﺑﻪ دﻣﻞ ﺑﺪ ﮐﻪ از ﺁن ﺷﻔﺎ ﻧﺘﻮاﻧِﯽ ﻳﺎﻓﺖ ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺧﻮاهم ﮐﺮد .
ﺗﺨﻢ ﺑﺴﻴﺎر ﺑﻪ ﻣﺰرﻋﻪ ﺧﻮاهی ﺑﺮد اﻣﺎ ﻣﻠﺦ ﺁﻧﺮا ﺧﻮاهد ﺧﻮرد ،
و ﺗﺎﮐﺴﺘﺎﻧﻬﺎ ﻋﺮوس ﺧﻮاهی ﮐﺮد اﻣﺎ ﺷﺮاب ﺁﻧﺮا ﻧﺨﻮاهی ﻧﻮﺷﻴﺪ زﻳﺮا ﮐﺮم اﻧﮕﻮرت را ﺧﺮاب ﺧﻮاهد ﮐﺮد .ﻏﺮﻳﺒِﯽ ﮐﻪ در ﻣﻴﺎن ﺗﻮ اﺳﺖ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺳﺮ ﺧﻮاهد ﺷﺪ و ﺗﻮ دم اوﺧﻮاهﯽ ﺑﻮد
( ﺳﻔﺮ ﺗﺜﻨﻴﻪ ،ﺑﺎب ﺑﻴﺴﺖ و هشتم ،۴۴-١۵)،

و وﺣﻮش ﺻﺤﺮا را ﺑﺮ ﺗﻮ ﺧﻮاهم ﻓﺮﺳﺘﺎد ﺗﺎ ﺗﺮا بی اوﻻد ﺳﺎزﻧﺪ و ﭼﻬﺎر ﭘﺎﻳﺎﻧﺖ را هلاک ﮐﻨﻨﺪ و راههاﻳﺖ وﻳﺮان ﺷﻮد ، و دﻩ زن ﻧﺎن ﺧﻮد را در ﻳﮏ ﺗﻨﻮر ﺑﭙﺰﻧﺪ ، و ﮔﻮﺷﺖ ﭘﺴﺮان ﺧﻮد را ﺧﻮاهید ﺧﻮرد و ﮔﻮﺷﺖ دﺧﺘﺮان ﺧﻮد را ﺧﻮاهید ﺧﻮرد ، ﻻﺷﻪ های ﺷﻤﺎ را ﺑﺮ ﻻﺷﻬﺎِی ﺑﺖ پرﺳﺘﺎن ﺧﻮاهم اﻓﮑﻨﺪ.
( ﺳﻔﺮ ﻻوﻳﺎن ،ﺑﺎب ﺑﻴﺴﺖ و ﺷﺸﻢ ،٣٢-١۴ )،

از اﻳﻨﺠﻬﺖ ﮐﻪ اواﻣﺮ ﺧﺪاﻳﺖ را ﮔﻮش ﻧﺪادی و از اﻳﻦ ﻧﺎم ﻣﻬﻴﺐ ﻳﻌﻨﯽ ﻧﺎم ﻳﻬﻮﻩ ﻧﺘﺮﺳﻴﺪِی "
(ﺳﻔﺮ ﺗﺜﻨﻴﻪ ، ﺑﺎب ﺑﻴﺴﺖ و هشتم)

4 ❤️

2015-11-01 20:10:51 +0330 +0330

توطئه خدا(یهوه) علیه فرزندان نوح

وﻗﺖ دﻳﮕﺮ ﺧﺪا از اﻳﻨﮑﻪ ﮔﺮوهی از ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮح در ﺻﺪد ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮج ﻣﻌﺮوف ﺑﺎﺑﻞ ﺑﺮ ﺁﻣﺪﻩ اﻧﺪ ﻧﮕﺮان ﻣﻴﺸﻮد ،
زﻳﺮا ﮐﻪ ﻣﻴﺘﺮﺳﺪ اﻳﻦ ﺑﺮج ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎن ﺑﺮﺳﺪ و ﺁﻧﻮﻗﺖ اﻳﻨﺎن ﺑﻔﮑﺮ ﺗﺠﺎوز ﺑﻪ دﺳﺘﮕﺎﻩ ﺧﺪاﺋِﯽ او ﺑﻴﻔﺘﺪ .
ﺑﺪﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﻋﻠﻴﻪ ﺁﻧﺎن ﺗﻮﻃﺌﻪ اِی ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻣﻴﺪهد ﮐﻪ ﭘﻴﺎﻣﺪ ﺁن ﺗﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎن ﺟﻬﺎن داﻣﻨﮕﻴﺮ همه ﻣﺮدم دﻧﻴﺎ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺗﻮرات اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا را ﺑﺘﻔﺼﻴﻞ ﺣﮑﺎﻳﺖ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ : "
و ﺗﻤﺎﻣِﯽ ﺟﻬﺎن را ﻳﮏ زﺑﺎن وﻳﮏ ﻟﻐﺖ ﺑﻮد …
و ﻣﺮدﻣﺎن ﺑﻴﮑﺪﻳﮕﺮ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﻴﺎﺋﻴﺪ ﺷﻬﺮِی ﺑﺮاِی ﺧﻮد ﺑﻨﺎ ﻧﻬﻴﻢ و ﺑﺮﺟِﯽ را ﺑﺴﺎزﻳﻢ ﮐﻪ ﺳﺮش ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎن ﺑﺮﺳﺪ ، ﺗﺎ ﻧﺎﻣِﯽ ﺑﺮاِی ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ ﭘﻴﺪا ﮐﻨﻴﻢ …
و ﺧﺪاوﻧﺪ ﻧﺰول ﻧﻤﻮد ﺗﺎ ﺷﻬﺮ و ﺑﺮﺟِﯽ را ﮐﻪ ﺑﻨِﯽ ﺁدم ﺑﻨﺎ ﻣﻴﮑﺮدﻧﺪ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻧﻤﺎﻳﺪ ، و ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎ ﺧﻮد ﮔﻔﺖ هماﻧﺎ ﻗﻮم ﻳﮑِﯽ اﺳﺖ و ﺟﻤﻴﻊ اﻳﺸﺎن را ﻧﻴﺰ ﻳﮏ زﺑﺎن اﺳﺖ ،
و اﻻن اﻳﻨﮑﺎر را ﺷﺮوع ﮐﺮدﻩ اﻧﺪو دﻳﮕﺮﮐﺎرِی ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ﺁن را ﺑﮑﻨﻨﺪ ﺑﺮاﻳﺸﺎن ﻧﺎﻣﻤﮑﻦ ﻧﺨﻮاهد ﺑﻮد .
ﭘﺲ اﮐﻨﻮن ﻧﺎزل ﺷﻮﻳﻢ و زﺑﺎن اﻳﺸﺎن را ﻣﺸﻮش ﺳﺎزﻳﻢ ﺗﺎ ﺳﺨﻦ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ را ﻧﻔﻬﻤﻨﺪ .
ﭘﺲ ﺧﺪاوﻧﺪ اﻳﺸﺎن را از ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮ روِی ﺗﻤﺎم زﻣﻴﻦ ﭘﺮاﮐﻨﺪﻩ ﺳﺎﺧﺖ و از ﺑﻨﺎِی ﺷﻬﺮ ﺑﺎز ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ،
از ﺁن ﺳﺒﺐ ﺁﻧﺠﺎ را ﺑﺎﺑﻞ ﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ ،
زﻳﺮا ﮐﻪ در ﺁﻧﺠﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻟﻐﺖ ﺗﻤﺎﻣِﯽ اهل ﺟﻬﺎن را ﻣﺸﻮش ﺳﺎﺧﺖ و اﻳﺸﺎن را از ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮ روِی ﺗﻤﺎم زﻣﻴﻦ ﭘﺮاﮐﻨﺪﻩ ﻧﻤﻮد "
( ﺳﻔﺮ ﭘﻴﺪاﻳﺶ ، ﺑﺎب ﻳﺎزدهم، ٩-١)

نوح یکی از شخصیت‌های اصلی دینهای ابراهیمی است در کتاب پیدایش که یکی از کتابهای اصلی تورات و انجیل است،
از او به عنوان فرزند لمک، نهمین نسل از نسب آدم، نخستین کشاورز و پرورش دهنده تاکستان یاد شده‌است.

داستان نوح در فصلهای ۶ تا ۹ کتاب آفرینش ذکر شده‌است.
نوح در سال ۵۰۰ ام زندگی خود سه پسر به نامهای سام، حام و یافث داشت.
در سال ششصدم خداوند که از گمراهی نسل آدمی اندوهگین شده بود، تصمیم به نابودی تمام آنها گرفت ولیکن به نوح که مرد درستکاری بود دستور داد که کشتی بزرگی بسازد تا نسل تمامی موجودات بعد از توپان ادامه پیدا کند.
در تورات آمده‌است که پس از توپان او اولین مردی بود که قدم بر روی زمین گذاشت و تاکستان بزرگی ایجاد کرد و شراب نوشید.
حام فرزند نوح در برابر پدر خود لخت ظاهر شد و این اتفاق را برای برادران خود نیز بازگو کرد و در نتیجه نوح او را نفرین(نفرین حام) کرده و زمین او را به سام داد.
نوح سیصدو پنجاه سال بعد از توپان در سن نهصدو پنجاه سالگی درگذشت و سن او بیشترین سنی است که در تورات و انجیل برای یک انسان ذکر شده‌است.

البته ظاهرا یهوه خدای تورات هنوز به اندازه کافی دانش این را نداشت که احتمالا برخی موجودات بودند که جفت نداشتند و موجودات تک سلولی در ادد لیست خدا نبودند !!!

دیدگاه یهودیان

در بین علمای یهودی در مورد درستکار بودن نوح اختلافاتی وجود دارد.

در تورات ذکر شده‌است که او «درستکاری در میان نسل خود» بود و از این رو بعضی عقیده دارند درستکاری او نسبی بوده و تنها در زمان مردم خود که همگی گمراه بودند فردی درستکار محسوب می‌شود، ولیکن در مقایسه با زمان ابراهیم او فردی درستکار محسوب نمی‌گردد!!!

4 ❤️

2015-11-01 20:13:57 +0330 +0330

داستان چگونگی واجب شدن ختنه در تورات (بخش 1)

ختنه کردن از مصر وارد دین یهود شد، کتاب مقدس یهودیان بیان می‌نماید که یَهُوَه( خدای یهودیان) به ابراهیم دستور داد تا خودش را در سن 99 سالگی ختنه(میلا) نماید،
ابراهیم هم خودش را ختنه نمود و هم پسرش یِیشمائیل (اسماعیل)، پسری که در سن پیری او از کنیزش زاده شد، زیرا یهوه به او وعده داده بود که از نسل تو ملتی بزرگ پدیدار خواهند شد(ملت یهود).

ساری، زن ابراهیم و دختر برادرش، از شاهزادگان زمان خویش بود که به سارا تغییر نام یافته بود به ابراهیم پیشنهاد نمود برای تحقق وعده‌ی یهوه، با کنیزشان هاجر ازدواج نماید؛

ابراهیم که چاره‌ی دیگری برای تحقق وعده‌ی خدایش نداشت با او ازدواج نمود و حاصل این ازدواج، زایش اسماعیل بود.

یهوه بعدها از نسل اسماعیل عرب‌ها را پدید آورد، قومی که از مادری کنیز هستند و پدرشان نیز بدون ختنه شدن با مادر تمام عربها(هاجر) نزدیکی جنسی نموده بود.
یهودیان که خود را نژاد برتر می‌دانند با بیان این داستان که قرآن هم در دام آن گرفتار شده، عملا قبول می‌نماید که عربها از مادری کنیز و پدری ولو مقدس(ابراهیم) با حالت ختنه نشده، نطفه‌ی جد آنها را بسته بود.

اما هدف تورات از این داستان چیز دیگری است(نقل از تورات):

خدا به ابراهیم دستور داد که خودش را در سن 99 سالگی ختنه(میلا) نماید، ابراهیم هم خودش را ختنه نمود،
پس از این ختنه کرده بود که نام او از ا"ورام" به “اوراهام” تغییر پیدا نمود؛ ابراهیم پسرش، ییشمائیل (اسماعیل)، پسری که در پیری او از کنیزش زاده شد را در نوجوانی ختنه نمود؛ در روایت یهودیان بیان شده که ساره پس از این ازدواج ناراحت شد و هاجر را نیز ختنه کرد.

پس از این ختنه کردن بود که خدایشان بر ابراهیم ظاهر شد و گفت:

از سارا برای تو پسری زاده خواهد شد، این همان پسر وعده داده شده از سوی یهوه برای ابراهیم بود(از مادری نجیب و پدری ختنه شده)؛

سارا به شکل زن جوانی درآمد تا پیامبر خدا با او نزدیکی نماید و حاصل این نزدیکی زایش ییصحاق(اسحاق) بود،
در این زمان ابراهیم 100 ساله بود و سارا 90 ساله، آنها به مناسبت از شیر گرفته شدن اسحاق، جشن بزرگی را بر پا نمودند تا اینکه آزمایش بزرگ خداوند فرا رسید:

خدا به ابراهیم دستور داده بود که فرزندش، اسحق، را قربانی نماید؛

ابراهیم به سارا گفت که او به همراه ییصحاق(اسحاق) راهی سرزمین “موریا” گردند تا در آنجا بره‌ای را قربانی نمایند و از گفتن اینکه این قربانی خود اسحق است خودداری نمود،
ابراهیم صبح زود بلند شد و پسرش اسحق را به همراه چوب برای پختن گوشت قربانی، با خود برد،
پس از سه روز به مکان موعود رسیدند، ابراهیم به مردانی که همراهش بودند گفت:
شما همین جا بمانید، من و پسرم “اسحق” به آنجا(اشاره به مکانی که خدا به او گفته بود) می‌رویم تا خدا را پرستش نمائیم، ابراهیم هم در آنجا مکان قربانی کردن را به همراه هیزم آماده نمود؛

6 ❤️

2015-11-01 20:15:31 +0330 +0330

داستان چگونگی واجب شدن ختنه در تورات (بخش 2)

اسحق گفت: ای پدر، چوب و آتش آماده است، اما بره کجاست؟
ابراهیم گفت خدا خودش بره را فراهم می‌نماید،
سپس ابراهیم پسرش اسحاق را بست و روی محل کشتار قرار داد؛
او کارد را برداشت تا پسرش را قربانی نماید،
در این هنگام بود که فرشته‌ی خداوند به ابراهیم گفت:
دستت را بردار، اکنون دانستم که از خدا می‌ترسی، زیرا دیدم که از قربانی کردن تنها پسر(پاک و اصیلت) به خاطر خدا خودداری نکردی؛

ابراهیم سرش را بالا آورد و قوچی را جلوش دید؛ از سوی دیگر این اخبار به سارا رسید(اخبار کشته شدن اسحاق) بدون اینکه از سرانجام خوش آن آگاهی پیدا نماید.

سارا هم از فکر پسر دلبندش هیچ امیدی به زندگی نداشت و در سن 127 سالگی از دینا رفت(تورات به این پرسش پاسخی نداده است که آیا سارا از زنده بودن پسرش آگاهی پیدا نمود یا نه)؛

پس از مرگ سارا، ابراهیم او را در غاری بنام مخپلا که به بهای 400 سکه‌ی نقره خریداری نموده بود، دفن کرد و در آنجا یک گورستان خانوادگی را ساخت، این همان غاری است که آدم و حوا در انجا دفن شده‌اند.

نکته:

1- اسلام نیز دقیقا در دام این خودبزرگ بینی یهودیان افتاده و اساس داستان را با اندکی تغییر می‌پذیرد،
در قرآن بجای اسحق، قربانی شوند اسماعیل است؛ از دید یهودیت اسماعیل پدر تمام عربهاست،
اسلام هم این داستان را می‌پذیرد، ولی بیان می‌نماید که ابراهیم در سرزمین مکه قصد قربانی نمودن اسماعیل را داشت(تناقضی آشکار در اساس داستان).

2- یهودیان زیرکانه اعراب را از نژاد پست‌تر از خویش می‌دانند. (البته اسلام هم اعراب را ملت برگزیده میداند)

3- این داستان بخوبی نشان می‌دهد که یهودیان ختنه را از جای دیگری اقتباس نمودند؛ زیرا معتقدند که ابراهیم در ابتدا ختنه نشده بود.

4- تورات قدمت این داستان را در حدود 4000 سال می‌داند، آیا منطقی است که عمر کل اعراب و یهودیان بیشتر از 4000 سال نباشد؟
زیرا یعقوب(اسرائیل) پسر اسحاق و پدر تمام یهودیان است

4 ❤️











‌آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «