پناهنده شدن چه جوریه... (5)



یه چیز بزرگ تو زندگیم یاد گرفتم و اونم این که آدم از مناجات و دعا و نیایش نیس که آدم میشه... اصلا دینداری و نماز و روزه وقتی حتی انسان نیستیم وقت تلف کردنه... فرض بکن بشینی برای یه الاغ دعا و نیایش بخونی... قراره همون الاغ بمونه چون ذاتش خره و توانایی تغییر نداره... حالا اگه ما فکر میکنیم نماز خوندم و روزه گرفتم پس پخی شدم باید عرض کنم خیر... اگه واقعا مردی بدون نماز و روزه ببین قراره بری به اون به قول معروف بهشت یا نه؟


ما دو تا سرمون به زندگی و کار خودمون گرم بود اما ایرانیهای از خود متشکر ترکیه حق خودشون میدونستن راجع به هر دومون حرف بزنن... و این برای من که دختر ساده و بی تجربه و کلا خری بودم خیلی درد داشت که کاری نکردم حرف پشتم باشه... کم کم دیگه موضوع داشت بالا میگرفت. انگار افتاده بودن دنبالمون که ته و توی کار ما رو در بیارن... و چون هنوز نمیتونستن به دلیل نبود مدرک کافی از من آتو بگیرن فرض رو بر این گرفته بودن که من از اون هفت خطهای روزگارم که زیر زیرکی کارمو پیش میبرم و اونقدر جلبم که نمیشه گیرم انداخت. اونم به جای اینکه فرض رو بر این بگیرن که اصلا خبری نیس شاید؟ اینکه ما دو تا چه با هم جوریم و معلوم نیس چه گهی داریم میخوریم و کجا زرنگیمونو میرسونده گویا...
یه بار که ربابه مریض و خونه خوابیده بود و من هم تنها اومده بودم سر کار. ظهر بود و اومده بودم پشت پرده برای استراحت یه چایی بخورم یهو با شنیدن صدای دو تا فارس حواسم جمع شد. داشتن شیرین پشت سر ربابه و اینکه با این مرده بینشون یه خبرایی هست به فارسی حرف میزدن و فکر میکردن کسی نمیفهمه... چون همه تو آرایشگاه ترک بودن... اونجوری که من فهمیدم اومده بودن موهاشونو رنگ کنن و داشتن رو رنگهای مختلف هم گاهی نظر میدادن... و گاهی هم ظاهر مرده رو بررسی میکردن که خاک تو سرت کنم دختر! این پیرمرد چی داره؟ لااقل برو دنبال یکی که جون داشته باشه بکنتت سیر شی نری به همه بدی...


یعنی اگه چاقو میزدی خونم در نمی اومد! اونجا بود که فهمیدم بی ناموسی زن و مرد بر نمیداره... حس کردم ربابه مث ناموس منه و اگه ازش دفاع نکنم بی ناموسم و بی غیرت... دقیق یادم بود که روزهای اول که اومده بودم فقط به خاطر اینکه یه دختر تنهام چه جوری منو از خودشون روندن... اصلا گیریم ربابه هیولا! ربابه یه بی شرف و جنده ی کامل! خوب دیوثها! شما اگه خیلی به ناموس اهمیت میدادین نمیذاشتین برم بیوفتم به چنگ همچین هیولایی... تویی که با بی غیرتیت منو هول دادی طرف همچین هیولایی... تازه از خودت مچکرم هستی؟ خیلی ناراحت شدم. از پشت پرده بیرون اومدم و با گفتن سلام بهشون فهموندم ایرانی ام... هر دو تا هول شده بودن. اونی که داشت زبون میریخت اینجام شروع کرد:
-عه؟ سلام! خوبی گلم؟ شمام ایرانی هستی؟
-بعله...
-اینجا کار میکنین؟
-بعله...
-ربابه خانوم شمایین؟
-نه...
به وضوح خیالش راحت شد... دیدم اینا حتی نمیدونن ربابه کیه یا چه شکلیه و دارن راجع بهش حرف میزنن. منم نمیشناختمشون. احتمالا تازه بودن. از سر و وضعشون و رنگ موها هم معلوم بود که شوهر دارن.
-آها... شما؟
-به شما ربطی نداره من کی ام...
خیلی هم سریع رفتم و تو گوش ریضا آبی گفتم قضیه چیه. اونم نامردی نکرد و رفت محترمانه باهاشون حرف بزنه. وقتی دید نمیفهمن گفت من برم ترجمه کنم براش. خیلی مختصر و مفید گفت که نمیتونه موهاشونو رنگ یا کوتاه کنه. میتونن برن. دختره شروع کرد که وا چرا؟ فقط چون ایرانی ایم؟ وا ترکها واسه ما آدم شدن... همینا نبودن زمون شاه باید واسه اشون سیگار مینداختیم بیرون... نترس حاجی میخوایم پول بدیم بهت... منم دقیقا همونو ترجمه کردم و بهش گفتم. ریضا آبی هم گفت الا و للا اگه همین الان نرن بیرون پلیسو میکشه اینجا که اینا به ترکها توهین کردن... خلاصه زنها کنف رفتن بیرون. ریضا آبی رفت دوباره سر کارش و مشغول شد. رفتم ازش تشکر کنم اما با گفتن کاری نکردم منو فرستاد رد کارم... چقدر دلمو صابون زده بودم بغلش کنم بگم ممنون که اونم رید تو احوالاتم... اما خوب...عاشق غیرت و مردونگیشم شدم یه جورایی حس کردم یه بزرگتر بالا سرمونه...
درس دوم زندگیمو اونجا گرفتم. فهمیدم که تو ایران همه اونقدر طرفو به دلیل پیشداوری از خودشون میرونن که طرف کارش به جاهای بد میکشه... بعدشم میگن طرف از اولش هم فلانکاره بود... دیدی حق با ما بود؟... نمیگن ما حمایتش نکردیم که رفت افتاد تو اون منجلاب. و ما چقدر پاکیم! اونهان که بدن!
تمام اونروز رو کبکم خروس میخوند. و میخواستم برم و به ربابه خبر بدم که چی شده و حالش جا بیاد. بعد از ظهر که از سر کار برگشتم خونه دیدم صدای گریه میاد. بدو رفتم اتاق ربابه که دیدم زانوهاشو بغل کرده و داره در حالیکه با خواهرش حرف میزنه گریه میکنه. با سر پرسیدم چی شده که گریه اش شدیدتر شد.
-شادی... بابام رفت! خاک تو سرم شد!
اصن زبونم بند اومد. نمیدونستم چی بگم. حتی نتونستم تسلیت بگم. همونجا با کفش نشستم دم در. بیچاره! اونم داشت با خواهرش حرف میزد و گریه میکرد و گاهی هم میزد تو سرش. خودم هم گریه ام گرفته بود. این بدبخت چرا یه روز خوش نمیدید آخه؟ دیدم با دست اشاره میکنه بیا تو... رفتم جلوتر گفت برو از اون گوشه پول بردار برو برای من یه بلیط اتوبوس بگیر... مامانم تنهاس باید برگردم ایران...
-کجا میری بابا؟ با عجله و احساسی تصمیم نگیر... کارت تو یو ان و اینا گیره...
-چی کار کنم؟ مامانم تنهاس هیشکی هم نداره... منم اینجا موندم فقط فحش میخورم... خسته شدم دیگه!
-بابا اون پسره! مگه نمیخواستی باهاش ازدواج کنی بری؟
-کودوم پسره بابا؟ چند روز پیش زنگ زد هر چی از دهنش در می اومد گفت که پشت سرت چیا شنیدم! به هم زد باهام!
-پس چرا بهم نگفتی؟
-میگفتم میخواستی چیکار کنی؟
موندم چی بگم.
-اصن نمیخواد بری... خودم میرم بیلیط میگیرم...
-میخوای باهات بیام؟
-نه!!!!!!!
فهمیدم میخواد تنها باشه. همون شب وسایلشو جمع کرد و فردا هم با اتوبوس رفت نمیدونم کجا که از اونجام با یه اتوبوس دیگه بره ایران... موقع رفتنی ازم خواست برای ریضا آبی توضیح بدم و ازش خدافظی کنم. هر کاری کردم دلم نیومد بهش از محبت ریضا نگم... گفتم و اونم سر تکون داد...
-نمیگفتی هم میدونستم... تا حالا خیلی دستمو گرفته... هر وخ نداشتم کمکم کرده... نذاشته بی پول بمونم...
-الان تو بری من چیکار کنم پس؟
-با صابخونه حرف زدم گفتم تو کارت درست شده می مونی اونم گفت باشه...
-اگه تو از اینجا بری که من دیگه اینجا نمیمونم... جات معلومه... تو روخدا! نمیشه بمونی؟
-شادی مامانم تنهاس... من اینجا انگار شانسم خشکه... شاید رفتم ایران اوضاع بهتر بود...
تمام شبو گریه کردیم تا صبح. فردا صبح تو ترمینال با گریه از هم خداحافظی کردیم. خیلی سریع به مامانم زنگ زدم و بهش گفتم که ربابه رفته و منم تنهام... بیشتر از حرف و حدیث مردم میترسیدم... چند روزی رو تنها بودم و تمام مدت گریه میکردم. تا اینکه مامانم با نهایت سرعتی که براش ممکن بود اومد بیچاره. جای ربابه بدجور معلوم بود. از شدت تنهایی تا مامانم بیاد میرفتم سر کار و قضیه رو به ریضا آبی گفتم. یه کم فکر کرد و گفت ما طبقه ی پایینمون یه زیرزمین مانند داریم که توش یه مقدار وسیله و خرت و پرت هست. فقط جاش بده پایین پله هاس... با اینحال پنجره و اینام داره... ازش به جای انبار استفاده میکردیم. که البته بی استفاده ان. میخوایم بندازیم برن... با مامانم رفتیم اونجا رو دیدیم و یه روزه نقل مکان کردم. مامانم خوب فارس بود و فقط همراهم بود. هی میگفت بیا بریم پیش یکی از ایرانیها بذارمت خیالم راحت باشه. قضیه رو براش توضیح دادم که اول رسیدنم باهام چی کار کردن.
-مامان؟ گیریم به خاطر شما هم که شده یکی منو تو یه اتاقش جا بده... بعد رفتنت قراره بندازنم بیرون دیگه...
بالاخره به این نتیجه رسیدیم که من تو زیرزمین ریضا اینا بمونم امن تره... ربابه هم رفت و ازش خبری نبود. اما بعد از مراسم چهلم و اینا بهم زنگ میزد... هفته ای یه بار... یه نیم ساعتی با هم حرف میزدیم... فکر نمیکردم منو یادش باشه اما درس بعد زندگیمو اونجا گرفتم. انسانیت ربطی به دین نداره... ربط به ذات داره... و ربابه تنها دوست من ذاتش فرشتگی بود... بعضی وقتها بعضی آدمها میان تو زندگیمون که امتحان ما هستن... حالا از این امتحان چه جوری بیرون میایم خدا میدونه... فکر کنم تنها کسی که از ملاقات با ربابه سربلند بیرون اومد ریضا آبی بود... مردی که هنوز هم شماره اشو دارم و هر ماه یه بار بهش زنگ میزنم...
ادامه دارد...


ـــــــــــ




  • 9

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • abbbbbcc  

  • عضو از 1397/4/30

  • پست‌‌‌ها: ‌ 967

  • 2493

عالی بود


چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)


ـــــــــــ

قه زات وه گیانم‌ ،په پوله



  • 3



  • Joodii_abot  

  • عضو از 1397/9/29

  • پست‌‌‌ها: ‌ 137

  • 474

چقدرر سخت گذشته بهت عزیزم!!


چقدرر سخت گذشته بهت عزیزم!!


ـــــــــــ


  • 2



آره ربابه هنوزم باهاش حرف میزنم...


نقل از: abbbbbcc چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)

هنوزم ازدواج نکرده و مجرده اما ایرانه... مامانشم چند سال پیش فوت کرد... مرسی از لطفت...


ـــــــــــ





  • 2



  • abbbbbcc  

  • عضو از 1397/4/30

  • پست‌‌‌ها: ‌ 967

  • 2493

ای بابا


نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)
هنوزم ازدواج نکرده و مجرده اما ایرانه... مامانشم چند سال پیش فوت کرد... مرسی از لطفت...

کاش صبر پیدا کنه،الان باید ۵۰ سالش باشه؟


ـــــــــــ

قه زات وه گیانم‌ ،په پوله



  • 1



آره


نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)
هنوزم ازدواج نکرده و مجرده اما ایرانه... مامانشم چند سال پیش فوت کرد... مرسی از لطفت...

کاش صبر پیدا کنه،الان باید ۵۰ سالش باشه؟

الان دو رو برای پنجاهه... اما دیگه مشهد نیس. رفته تهران :-)


ـــــــــــ





  • 1



  • abbbbbcc  

  • عضو از 1397/4/30

  • پست‌‌‌ها: ‌ 967

  • 2493

چرا مجرده هنوز؟!


نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)
هنوزم ازدواج نکرده و مجرده اما ایرانه... مامانشم چند سال پیش فوت کرد... مرسی از لطفت...

کاش صبر پیدا کنه،الان باید ۵۰ سالش باشه؟

الان دو رو برای پنجاهه... اما دیگه مشهد نیس. رفته تهران :-)

اصلا ازدواج‌نکرد،پدر مادرشم که فوت شدن؟دیگه از نزدیک ندیدیش؟


ـــــــــــ

قه زات وه گیانم‌ ،په پوله



  • 1



فرد مناسبی رو برای ازدواج پیدا نکرد


نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)
هنوزم ازدواج نکرده و مجرده اما ایرانه... مامانشم چند سال پیش فوت کرد... مرسی از لطفت...

کاش صبر پیدا کنه،الان باید ۵۰ سالش باشه؟

الان دو رو برای پنجاهه... اما دیگه مشهد نیس. رفته تهران :-)

اصلا ازدواج‌نکرد،پدر مادرشم که فوت شدن؟دیگه از نزدیک ندیدیش؟

از زندگیش راضیه. وضعشم بد نیس. آرایشگاه داره خودش :-)


ـــــــــــ





  • 1



  • abbbbbcc  

  • عضو از 1397/4/30

  • پست‌‌‌ها: ‌ 967

  • 2493

:)


نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)
هنوزم ازدواج نکرده و مجرده اما ایرانه... مامانشم چند سال پیش فوت کرد... مرسی از لطفت...

کاش صبر پیدا کنه،الان باید ۵۰ سالش باشه؟

الان دو رو برای پنجاهه... اما دیگه مشهد نیس. رفته تهران :-)

اصلا ازدواج‌نکرد،پدر مادرشم که فوت شدن؟دیگه از نزدیک ندیدیش؟

از زندگیش راضیه. وضعشم بد نیس. آرایشگاه داره خودش :-)

بیا گل (rose) بهش بگو بچه ها داستانت اینجا خوندنُ عاشقت شدن (rose)


ـــــــــــ

قه زات وه گیانم‌ ،په پوله



  • 2



زندگیه دیگه


نقل از: Joodii_abot چقدرر سخت گذشته بهت عزیزم!!

زندگی من گویا کلا سخته :-) ببینم کی مال من قراره بیوفته سرازیری :-) پوکیدم از بس سربالایی رفتم


ـــــــــــ





  • 2



نمیدونه


نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)
هنوزم ازدواج نکرده و مجرده اما ایرانه... مامانشم چند سال پیش فوت کرد... مرسی از لطفت...

کاش صبر پیدا کنه،الان باید ۵۰ سالش باشه؟

الان دو رو برای پنجاهه... اما دیگه مشهد نیس. رفته تهران :-)

اصلا ازدواج‌نکرد،پدر مادرشم که فوت شدن؟دیگه از نزدیک ندیدیش؟

از زندگیش راضیه. وضعشم بد نیس. آرایشگاه داره خودش :-)

بیا گل (rose) بهش بگو بچه ها داستانت اینجا خوندنُ عاشقت شدن (rose)

اینجا مینویسم :-) یه حرمت‌هایی هست که باید حفظ بشه بینمون.


ـــــــــــ





  • 1



  • Different man  

  • عضو از 1397/8/30

  • پست‌‌‌ها: ‌ 2423

  • 8699

...


سلام بچه های شهوانی رو به ربابه خانوم برسون بگو مردونگیت ستودنیه...


ـــــــــــ
 Me, Myself and I

با روح و بدن ظریفت کوهمی! یه کوه بلند...



  • 3



  • abbbbbcc  

  • عضو از 1397/4/30

  • پست‌‌‌ها: ‌ 967

  • 2493

شما چقد فهمیده ای


نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)
هنوزم ازدواج نکرده و مجرده اما ایرانه... مامانشم چند سال پیش فوت کرد... مرسی از لطفت...

کاش صبر پیدا کنه،الان باید ۵۰ سالش باشه؟

الان دو رو برای پنجاهه... اما دیگه مشهد نیس. رفته تهران :-)

اصلا ازدواج‌نکرد،پدر مادرشم که فوت شدن؟دیگه از نزدیک ندیدیش؟

از زندگیش راضیه. وضعشم بد نیس. آرایشگاه داره خودش :-)

بیا گل (rose) بهش بگو بچه ها داستانت اینجا خوندنُ عاشقت شدن (rose)

اینجا مینویسم :-) یه حرمت‌هایی هست که باید حفظ بشه بینمون.

و من چقد بیشعورم،بیا اهنگ با گل و هندونه(الان تو ایران فصل فصله هندونس،اونم چه هندونه ای گزاشته باشی تو یخچال خنکِ خنک)(rose)




ـــــــــــ

قه زات وه گیانم‌ ،په پوله



  • 1



بهش میگم خیلی مرده


نقل از: Different man سلام بچه های شهوانی رو به ربابه خانوم برسون بگو مردونگیت ستودنیه...

:-) واقعا دختر گلیه!


ـــــــــــ





  • 3



نه عزیز


نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)
هنوزم ازدواج نکرده و مجرده اما ایرانه... مامانشم چند سال پیش فوت کرد... مرسی از لطفت...

کاش صبر پیدا کنه،الان باید ۵۰ سالش باشه؟

الان دو رو برای پنجاهه... اما دیگه مشهد نیس. رفته تهران :-)

اصلا ازدواج‌نکرد،پدر مادرشم که فوت شدن؟دیگه از نزدیک ندیدیش؟

از زندگیش راضیه. وضعشم بد نیس. آرایشگاه داره خودش :-)

بیا گل (rose) بهش بگو بچه ها داستانت اینجا خوندنُ عاشقت شدن (rose)

اینجا مینویسم :-) یه حرمت‌هایی هست که باید حفظ بشه بینمون.

و من چقد بیشعورم،بیا اهنگ با گل و هندونه(الان تو ایران فصل فصله هندونس،اونم چه هندونه ای گزاشته باشی تو یخچال خنکِ خنک)(rose)



منظورم بی احترامی نبود! :-( شرمنده اگه توهین آمیز بود حرفم :-(


ـــــــــــ





  • 1



  • abbbbbcc  

  • عضو از 1397/4/30

  • پست‌‌‌ها: ‌ 967

  • 2493

eyval123412341234


این چه حرفیه:)من خیلی از شما یادگرفتم


ـــــــــــ

قه زات وه گیانم‌ ،په پوله



  • 1



ABC


عزیز خیلی لطف داری به من :-)


ـــــــــــ





  • 1



  • boyboy36  

  • عضو از 1397/7/22

  • پست‌‌‌ها: ‌ 51

  • 167

پسندیدیم


پسندیدیم


ـــــــــــ

Xp



  • 1



:-)


نقل از: boyboy36 پسندیدیم

خوب خدا رو شکر :-)


ـــــــــــ





  • 0



  • ARYA52  

  • عضو از 1392/6/20

  • پست‌‌‌ها: ‌ 160

  • 1910

دورود


دورود شادی جان خواستم اول از ادامه خاطرات تشکر کنم دوم بگم شما یا ربابه خانوم تو سختی و سربالایی تنها نیستید تعریف خوشبختی برای اکثر ما ایرانی ها تو چهل سال گذشته این بوده فاصله بین دو تا بدبختی یعنی همین قدر که بدبخت نباشیم احساس خوشبختی میکنیم میگن اگر تو ایران یه روز از خواب بلند شدی دیدی هیچ نگرانی نداری هیچ دغدغه ای نداری فکرت درگیر نیست روحت شاد بدون که مردی


ـــــــــــ

آنقدر گشتم که در دام تو من افتادم من از آن روز که در بند توام آزادم



  • 2



  • abbbbbcc  

  • عضو از 1397/4/30

  • پست‌‌‌ها: ‌ 967

  • 2493

اره باحاله:)


نقل از: erny19qwerty
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc
نقل از: eyval123412341234
نقل از: abbbbbcc چقدر قشنگ تعریفش میکنی و میدونم چه زحمتی میکشی اینار تایپ میکنی،چه تجربه هایی،ربابه خانم چه داستانی داشت،هنوز باهاش در ارتباطی؟بیا گل (rose)
هنوزم ازدواج نکرده و مجرده اما ایرانه... مامانشم چند سال پیش فوت کرد... مرسی از لطفت...

کاش صبر پیدا کنه،الان باید ۵۰ سالش باشه؟

الان دو رو برای پنجاهه... اما دیگه مشهد نیس. رفته تهران :-)

اصلا ازدواج‌نکرد،پدر مادرشم که فوت شدن؟دیگه از نزدیک ندیدیش؟

از زندگیش راضیه. وضعشم بد نیس. آرایشگاه داره خودش :-)

بیا گل (rose) بهش بگو بچه ها داستانت اینجا خوندنُ عاشقت شدن (rose)

اینجا مینویسم :-) یه حرمت‌هایی هست که باید حفظ بشه بینمون.

و من چقد بیشعورم،بیا اهنگ با گل و هندونه(الان تو ایران فصل فصله هندونس،اونم چه هندونه ای گزاشته باشی تو یخچال خنکِ خنک)(rose)



دی جی این آههنگ ترکی کی بوده ؟ برا جشنها خوبه ریتمش و مراسما :)

(rose) ;) (drinks)


ـــــــــــ

قه زات وه گیانم‌ ،په پوله



  • 1





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو





نظرسنجی

افراد متاهل : تا حالا با‌ همسرتون کلیپ یا فیلم پورن دیدید؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «