چشمانش ....


  • nevisaande  

  • عضو از
    1396/1/26

  • پست‌ها: 21

  • 9


.گاهی از خودم می پرسم... جادوی چشمانش چه داشت که دیوانه وار به سوی پرتگاهی شتابانم کرد .
همانند بوته های گندم که رقص کنان بر دامنه های استوار می لرزند .
. شاید رویا بود ، شاید کابوس بود . شاید حقیقتی بود که نبایست برایم آشکار شود
!!!اما هرچه که بود...زیبا بود...و من خوب می دانستم که چه کنم
...دستانم می لرزید... نگاهم کرد... نگاهش کردم
...چند قدم بیشتر نمانده بود
...جلوتر رفتم... عقب تر رفت
...درست لب پرتگاه بود ، ترسیدم ، برای خودم و برای او
دوباره نگاهم کرد. چشمانش خیس شده بود ، راه فراری نداشت
عقب تر رفت... عقب تر ، عقب تر ، عقب تر
...ناگهان
...شکار آن روز برای من هیچ سودی نداشت اما برای کفتاران ته دره آهویی مرده آماده ی خوردن بود


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس
متحد شوید



  • 1

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     

  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

سلام


سلام دوستان لطفا نظر بدید


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 0



  • Deadlover1999  

  • عضو از 1396/4/20

  • پست‌‌‌ها: ‌ 280

  • 222

به جز دیوانه (بار) نوشتنت،و کمی گنگ بودن نصفه اول...


به جز دیوانه (بار) نوشتنت،و کمی گنگ بودن نصفه اول متنت،مشکل دیگه ای نداره...در کل متن قشنگیه دوست عزیز


ـــــــــــ

گرفتار دنیای ممنوعه ها...تفنگ نگاه جماعت سوی ما...ما پشت هم رو به ایینه عاشق شدیم و بی بهانه دل به اسمان زدیم...



  • 0



  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

سلام


نقل از: Deadlover1999 به جز دیوانه (بار) نوشتنت،و کمی گنگ بودن نصفه اول متنت،مشکل دیگه ای نداره...در کل متن قشنگیه دوست عزیز

سلام دوست عزیز خیلی ممنون ک نظر دادی اصلاح شد دیوانه بار


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 0



  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

سلام


کسی نظر دیگه ای نداره؟


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 0



  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

سلام


نقل از: onlyhanii قشنگ بود (rose) پروفایلتون عمو شاهینه عایا؟

سلام ، خیلی ممنون نظر لطفتونه (rose) اره شاهینه با قیافه جدید امضای شماهم خیلی عالیه خیلی این اهنگ سوگندو دوس دارم خیلی ممنون نظر گذاشتین


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 0



  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

خخخ


نقل از: onlyhanii
نقل از: nevisaande
نقل از: onlyhanii قشنگ بود (rose) پروفایلتون عمو شاهینه عایا؟

سلام ، خیلی ممنون نظر لطفتونه (rose) اره شاهینه با قیافه جدید امضای شماهم خیلی عالیه خیلی این اهنگ سوگندو دوس دارم خیلی ممنون نظر گذاشتین

خداروشکر بالاخره یکیو دیدم بدونه این اهنگه (biggrin) :)

خخخخ، اهنگ خیلی قشنگو معروفیه


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 0



  • shadow69  

  • عضو از 1395/10/9

  • پست‌‌‌ها: ‌ 4546

  • 12290

shadow


قشنگ بود


ـــــــــــ





  • 1



  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

سلام


نقل از: shadow69 قشنگ بود

خیلی ممنون نظر لطفتونه


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 0



  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

سلام


نقل از: Marya_m نویسنده خوب نوشته بودی

سلام دوست عزیز اول تشکر بابت نظری ک دادید دوم نظر لطفتونه خیلی ممنون چیز خاصی نبود خیلی کوتاه ولی ب نظرم جالب


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 0



  • titi moti  
  • عضو از 1392/5/15

  • پست‌‌‌ها: ‌ 242

  • 61

خوب بود دوست عزیز خوشمان آمد (rose) چرا لبه ی...


خوب بود دوست عزیز خوشمان آمد (rose) چرا لبه ی پرتگاه بودین چرا میرفت عقب تر ! کاش نشون میدادی چیو ب چی تشبیه کردی و در استعاره بکار بردی !


ـــــــــــ

بهترین نیستم اما ~~~خودمم~~~~



  • 0



  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

سلام


نقل از: titi moti خوب بود دوست عزیز خوشمان آمد (rose) چرا لبه ی پرتگاه بودین چرا میرفت عقب تر ! کاش نشون میدادی چیو ب چی تشبیه کردی و در استعاره بکار بردی !

سلام دوست عزیز ، خیلی ممنون ک نظر دادای لبه ی پرتگاه بودن فضای اونجارو میسازه ک خواننده بتونه شکارگاه رو تصور کنه عقب تر رفتن ترس اهو رو نشون میده یکی از تشبیه ها شتابان شدن شکارچی به بوته های گندمه که وقتی در معرض وزش باد قرار میگیرن تکون میخورن


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 0



  • _salt_less  

  • عضو از 1396/2/24

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1168

  • 2309

-


زیبا بود.. (rose) (ok)

این تیکه رو دوس داشتم: "ترسیدم..برای خودم و برای او"..جالب بود که شکارچی از نبود آهوش ترسیده..حالا از چه منظور؟!..گرسنه موندن یا از دست دادن و مردنِ آهوش؟

آهو...آهو...حتما دردِ تیکه پاره شدن به دستایِ عشقش بیشتر از دردِ سقوط و مرگ بوده..چه انتخابی..اصلا بذار جسدش خوراک کفتارا بشه..مهم زنده نگه داشتن اون عشق بوده، تا وقتی زندس...

راستی..آهو عاشق‌ بود یا شکارچی؟!..من میگم آهو...یه عاشق به سود و ضرر ماجرا فک نمیکنه...


ـــــــــــ



  • 0



  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

سلام


نقل از: Joker_72 خیلی قشنگ (rose) (rose)

سلام دوست عزیز ممنون از نظرتون


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 0



  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

سلام


نقل از: _salt_less زیبا بود.. (rose) (ok)

این تیکه رو دوس داشتم: "ترسیدم..برای خودم و برای او"..جالب بود که شکارچی از نبود آهوش ترسیده..حالا از چه منظور؟!..گرسنه موندن یا از دست دادن و مردنِ آهوش؟

آهو...آهو...حتما دردِ تیکه پاره شدن به دستایِ عشقش بیشتر از دردِ سقوط و مرگ بوده..چه انتخابی..اصلا بذار جسدش خوراک کفتارا بشه..مهم زنده نگه داشتن اون عشق بوده، تا وقتی زندس...

راستی..آهو عاشق‌ بود یا شکارچی؟!..من میگم آهو...یه عاشق به سود و ضرر ماجرا فک نمیکنه...

سلام دوست گرامی ممنون ک نظر گذاشتی اره ترس شکارچی از نبود اهویه ، شکارچی ب منظور شکار بیرون میره ولی وقتی چشمان اهورو میبینه جادو میشه و مثل اینکه قصدش عوض شده و دیگه نمی خواد شکار کنه اما اهو متوجه این موضوع نمیشه . میشه به شکارچی عنوان عاشقو داد و همینطور ب اهو اما بعضی وقتا غرایز بر احساسات غلبه میکنن


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 1



  • _salt_less  

  • عضو از 1396/2/24

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1168

  • 2309

سلام


نقل از: nevisaande
نقل از: _salt_less زیبا بود.. (rose) (ok)

این تیکه رو دوس داشتم: "ترسیدم..برای خودم و برای او"..جالب بود که شکارچی از نبود آهوش ترسیده..حالا از چه منظور؟!..گرسنه موندن یا از دست دادن و مردنِ آهوش؟

آهو...آهو...حتما دردِ تیکه پاره شدن به دستایِ عشقش بیشتر از دردِ سقوط و مرگ بوده..چه انتخابی..اصلا بذار جسدش خوراک کفتارا بشه..مهم زنده نگه داشتن اون عشق بوده، تا وقتی زندس...

راستی..آهو عاشق‌ بود یا شکارچی؟!..من میگم آهو...یه عاشق به سود و ضرر ماجرا فک نمیکنه...

سلام دوست گرامی ممنون ک نظر گذاشتی اره ترس شکارچی از نبود اهویه ، شکارچی ب منظور شکار بیرون میره ولی وقتی چشمان اهورو میبینه جادو میشه و مثل اینکه قصدش عوض شده و دیگه نمی خواد شکار کنه اما اهو متوجه این موضوع نمیشه . میشه به شکارچی عنوان عاشقو داد و همینطور ب اهو اما بعضی وقتا غرایز بر احساسات غلبه میکنن

ببخشید که فراموش کردم سلام کنم (rose)

درسته..البته دید هرکس متفاوته..مثلا اگه شکارچی عاشق بود چرا جوری دنبالش کرد که اونو به پرتگاه برسونه...یا چرا وقتی دید لب پرتگاهه عقب نرفت و امنیت نداد؟...یا اگه آهو عاشق بود چرا تسلیم حکمِ عشق نشد؟..

اما نویسنده شمایی و مطمئنا جوری نوشتی هردو دیدگاه رو پوشش بده...از این بابت لایک!(ok)


ـــــــــــ



  • 1



  • shadow69  

  • عضو از 1395/10/9

  • پست‌‌‌ها: ‌ 4546

  • 12290

shadow


نقل از: _salt_less
نقل از: nevisaande
نقل از: _salt_less زیبا بود.. (rose) (ok)

این تیکه رو دوس داشتم: "ترسیدم..برای خودم و برای او"..جالب بود که شکارچی از نبود آهوش ترسیده..حالا از چه منظور؟!..گرسنه موندن یا از دست دادن و مردنِ آهوش؟

آهو...آهو...حتما دردِ تیکه پاره شدن به دستایِ عشقش بیشتر از دردِ سقوط و مرگ بوده..چه انتخابی..اصلا بذار جسدش خوراک کفتارا بشه..مهم زنده نگه داشتن اون عشق بوده، تا وقتی زندس...

راستی..آهو عاشق‌ بود یا شکارچی؟!..من میگم آهو...یه عاشق به سود و ضرر ماجرا فک نمیکنه...

سلام دوست گرامی ممنون ک نظر گذاشتی اره ترس شکارچی از نبود اهویه ، شکارچی ب منظور شکار بیرون میره ولی وقتی چشمان اهورو میبینه جادو میشه و مثل اینکه قصدش عوض شده و دیگه نمی خواد شکار کنه اما اهو متوجه این موضوع نمیشه . میشه به شکارچی عنوان عاشقو داد و همینطور ب اهو اما بعضی وقتا غرایز بر احساسات غلبه میکنن

ببخشید که فراموش کردم سلام کنم (rose)

درسته..البته دید هرکس متفاوته..مثلا اگه شکارچی عاشق بود چرا جوری دنبالش کرد که اونو به پرتگاه برسونه...یا چرا وقتی دید لب پرتگاهه عقب نرفت و امنیت نداد؟...یا اگه آهو عاشق بود چرا تسلیم حکمِ عشق نشد؟..

اما نویسنده شمایی و مطمئنا جوری نوشتی هردو دیدگاه رو پوشش بده...از این بابت لایک!(ok)

نمکی بنظرم اینجا میتونی رابطه bdsm تصور کنی(ok)


ـــــــــــ





  • 2



  • _salt_less  

  • عضو از 1396/2/24

  • پست‌‌‌ها: ‌ 1168

  • 2309

نقل از: shadow69


نقل از: shadow69
نقل از: _salt_less
نقل از: nevisaande
نقل از: _salt_less زیبا بود.. (rose) (ok)

این تیکه رو دوس داشتم: "ترسیدم..برای خودم و برای او"..جالب بود که شکارچی از نبود آهوش ترسیده..حالا از چه منظور؟!..گرسنه موندن یا از دست دادن و مردنِ آهوش؟

آهو...آهو...حتما دردِ تیکه پاره شدن به دستایِ عشقش بیشتر از دردِ سقوط و مرگ بوده..چه انتخابی..اصلا بذار جسدش خوراک کفتارا بشه..مهم زنده نگه داشتن اون عشق بوده، تا وقتی زندس...

راستی..آهو عاشق‌ بود یا شکارچی؟!..من میگم آهو...یه عاشق به سود و ضرر ماجرا فک نمیکنه...

سلام دوست گرامی ممنون ک نظر گذاشتی اره ترس شکارچی از نبود اهویه ، شکارچی ب منظور شکار بیرون میره ولی وقتی چشمان اهورو میبینه جادو میشه و مثل اینکه قصدش عوض شده و دیگه نمی خواد شکار کنه اما اهو متوجه این موضوع نمیشه . میشه به شکارچی عنوان عاشقو داد و همینطور ب اهو اما بعضی وقتا غرایز بر احساسات غلبه میکنن

ببخشید که فراموش کردم سلام کنم (rose)

درسته..البته دید هرکس متفاوته..مثلا اگه شکارچی عاشق بود چرا جوری دنبالش کرد که اونو به پرتگاه برسونه...یا چرا وقتی دید لب پرتگاهه عقب نرفت و امنیت نداد؟...یا اگه آهو عاشق بود چرا تسلیم حکمِ عشق نشد؟..

اما نویسنده شمایی و مطمئنا جوری نوشتی هردو دیدگاه رو پوشش بده...از این بابت لایک!(ok)

نمکی بنظرم اینجا میتونی رابطه bdsm تصور کنی(ok)

آره درسته..میشه یه جورایی تصورش کرد...

البته تا اونجایی که فرمایشات مسترفاکر یادم مونده : مالِ من باش‌، تو محدوده‌ی من باش...

فک کنم شکارچی یکم دیر جنبید...آهوش از محدودش خارج شد!

(rose) (ok)


ـــــــــــ



  • 1



  • shadow69  

  • عضو از 1395/10/9

  • پست‌‌‌ها: ‌ 4546

  • 12290

shadow


نقل از: _salt_less
نقل از: shadow69
نقل از: _salt_less
نقل از: nevisaande
نقل از: _salt_less زیبا بود.. (rose) (ok)

این تیکه رو دوس داشتم: "ترسیدم..برای خودم و برای او"..جالب بود که شکارچی از نبود آهوش ترسیده..حالا از چه منظور؟!..گرسنه موندن یا از دست دادن و مردنِ آهوش؟

آهو...آهو...حتما دردِ تیکه پاره شدن به دستایِ عشقش بیشتر از دردِ سقوط و مرگ بوده..چه انتخابی..اصلا بذار جسدش خوراک کفتارا بشه..مهم زنده نگه داشتن اون عشق بوده، تا وقتی زندس...

راستی..آهو عاشق‌ بود یا شکارچی؟!..من میگم آهو...یه عاشق به سود و ضرر ماجرا فک نمیکنه...

سلام دوست گرامی ممنون ک نظر گذاشتی اره ترس شکارچی از نبود اهویه ، شکارچی ب منظور شکار بیرون میره ولی وقتی چشمان اهورو میبینه جادو میشه و مثل اینکه قصدش عوض شده و دیگه نمی خواد شکار کنه اما اهو متوجه این موضوع نمیشه . میشه به شکارچی عنوان عاشقو داد و همینطور ب اهو اما بعضی وقتا غرایز بر احساسات غلبه میکنن

ببخشید که فراموش کردم سلام کنم (rose)

درسته..البته دید هرکس متفاوته..مثلا اگه شکارچی عاشق بود چرا جوری دنبالش کرد که اونو به پرتگاه برسونه...یا چرا وقتی دید لب پرتگاهه عقب نرفت و امنیت نداد؟...یا اگه آهو عاشق بود چرا تسلیم حکمِ عشق نشد؟..

اما نویسنده شمایی و مطمئنا جوری نوشتی هردو دیدگاه رو پوشش بده...از این بابت لایک!(ok)

نمکی بنظرم اینجا میتونی رابطه bdsm تصور کنی(ok)

آره درسته..میشه یه جورایی تصورش کرد...

البته تا اونجایی که فرمایشات مسترفاکر یادم مونده : مالِ من باش‌، تو محدوده‌ی من باش...

فک کنم شکارچی یکم دیر جنبید...آهوش از محدودش خارج شد!

(rose) (ok)

دیگه پیچیدش نکن از محدوم خارجه :D


ـــــــــــ





  • 1



  • nevisaande  

  • عضو از 1396/1/26

  • پست‌‌‌ها: ‌ 21

  • 9

نقل از: _salt_less


نقل از: _salt_less
نقل از: nevisaande
نقل از: _salt_less زیبا بود.. (rose) (ok)

این تیکه رو دوس داشتم: "ترسیدم..برای خودم و برای او"..جالب بود که شکارچی از نبود آهوش ترسیده..حالا از چه منظور؟!..گرسنه موندن یا از دست دادن و مردنِ آهوش؟

آهو...آهو...حتما دردِ تیکه پاره شدن به دستایِ عشقش بیشتر از دردِ سقوط و مرگ بوده..چه انتخابی..اصلا بذار جسدش خوراک کفتارا بشه..مهم زنده نگه داشتن اون عشق بوده، تا وقتی زندس...

راستی..آهو عاشق‌ بود یا شکارچی؟!..من میگم آهو...یه عاشق به سود و ضرر ماجرا فک نمیکنه...

سلام دوست گرامی ممنون ک نظر گذاشتی اره ترس شکارچی از نبود اهویه ، شکارچی ب منظور شکار بیرون میره ولی وقتی چشمان اهورو میبینه جادو میشه و مثل اینکه قصدش عوض شده و دیگه نمی خواد شکار کنه اما اهو متوجه این موضوع نمیشه . میشه به شکارچی عنوان عاشقو داد و همینطور ب اهو اما بعضی وقتا غرایز بر احساسات غلبه میکنن

ببخشید که فراموش کردم سلام کنم (rose)

درسته..البته دید هرکس متفاوته..مثلا اگه شکارچی عاشق بود چرا جوری دنبالش کرد که اونو به پرتگاه برسونه...یا چرا وقتی دید لب پرتگاهه عقب نرفت و امنیت نداد؟...یا اگه آهو عاشق بود چرا تسلیم حکمِ عشق نشد؟..

اما نویسنده شمایی و مطمئنا جوری نوشتی هردو دیدگاه رو پوشش بده...از این بابت لایک!(ok)

خیلی از ما انسان ها با معشوقمون همینجوری رفتار میکنیم. با اینکه میدونیم ممکنه سقوط کنه اما دست ازش برنمیداریم و فقط میخواییم بهش برسیم. دوستی خاله خرسه همینه ، نحوه ی عشق ورزیدن رو بلد نیستیم


ـــــــــــ

سکوت اخرین سنگر نیس متحد شوید



  • 0





برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید .     


جستجو





نظرسنجی

آیا از اندام جنسی (کیر و کص) خود رضایت دارید؟


نمایش نتایج

آگهی‌های دوستیابی

نمایش آگهی های دوستیابی بستگی به علاقه شما دارد. برای دیدن آگهی مرتبط با علاقه تان لطفا پروفایل تان را » ایجاد یا ویرایش کنید «